اسلام به عنوان فلسفه و سبک زندگی

بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام به عنوان مجموعه ای معارف علمی و احکام عملی بر آن است تا بر اساس «فلسفه» خاص در حوزه های هستی شناسی و انسان شناسی، «سبک خاص» را در حوزه های رفتاری در قالب احکام اخلاقی و احکام فقهی تبیین کند. بر این اساس، اسلام تنها یک «کتاب شریعت» فقهی یا قانونی نیست، چه رسد که «کتابی در اخلاق نظری یا عملی» باشد، بلکه کتاب فلسفه ای نیز است به طوری که معرفتی برای انسان درباره «هستی و انسان » ایجاد می کند و بر اساس آن مبانی و اصول هستی شناسی و انسان شناسی، قوانین در قالب احکام اخلاقی و فقهی برای «ساماندهی سبک زندگی» ارایه می دهد.

با نگاهی به آموزه های قرآنی می توان دریافت که «هر حکم در قالب اخلاق عملی و فقه» مبتنی بر «تبیین تعلیلی از چرایی» و نیز «توصیفی از چگونگی» آن امر است. بر همین اساس می توان گفت که توصیه های اسلامی در قالب احکام دستوری اسلام، همگی همراه با بیان تعلیل دقیق از چرایی و توصیف چگونگی یک امر است که آن را از دایره «اعتباریات» محض خارج می کند و به حوزه «حقایق و واقعیت ها» وارد می سازد و دست کم «ریشه های انتزاعی اعتبارات از حقایق و واقعیت ها» را بیان می کند؛ از همین روست گفته می شود که «الاحکام تابعه للمصالح و المفاسد فی الاحکام او متعلقها؛ یعنی احکام اسلامی تابع مصلحت ها و مفسدت هایی استکه در خود حکم یا متعلق حکم است.» این مصالح و مفاسد هر چه قوی تر باشد، حکم اسلامی به وجوب و حرمت است، و اگر ضعیف تر باشد، مستحب و مکروه ، و اگر متساوی باشد، مباح شده است.

البته در آموزه های اسلامی گفته می شود که «افعال انسانی ممکن است حسن و قبح ذاتی داشته باشد» پس احکام بر اساس همین حسن و قبح ذاتی برای اشیاء یا افعال سامان می یابد؛ چنان که بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، فعل «فرح باطل»(قصص، آیه ۷۶) یا «تعدی»(مائده، آیه ۸۷) یا «استکبار»(نحل، آیه ۲۳) یا «افساد»(قصص، آیه ۷۷) یا «مختال فخور»(لقمان، آیه ۱۸) یا «کفار اثیم(بقره، آیه ۲۷۶) یا «اسراف» (انعام، آیه ۱۴۱؛ اعراف، آیه ۳۱) یا «عبادت آفلین»(انعام، آیه ۷۶) یا «فساد» (بقره، آیه ۲۰۵) محبوب اخلاقی یا مقبول فقهی یا معقول فلسفی نیست؛ زیرا این افعال «قبح ذاتی» دارد؛ اما افعالی چون «تطهر»(بقره، آیه ۲۲۲؛ انعام، آیه ۱۰۸) یا «احسان»(بقره، آیه ۱۹۵) و بسیاری دیگر از اعمال صالح را «محبوب» و دوست می دارد و بر اساس همین «حسن و قبح ذاتی» احکام فقهی یا اخلاقی در ساختار عدالت و احسان و اکرام وضع و جعل کرده و این افعال بر اساس آن «حرام و واجب» دانسته یا به «خوب و بد» آن حکم نموده است. به عنوان نمونه «طیبات» را به سبب «حسن ذاتی» آنان حلال و «خبیثات» را به سبب«قبح ذاتی» حرام کرده است.(اعراف، آیات ۳۲ و ۱۵۷؛ مائده، آیه ۵؛ و آیات دیگر)

بنابراین، اگر آموزه های اسلام در قالب «احکام فقهی پنج گانه واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح» یا در قالب احکام اخلاقی به عنوان «ارزش و ضد ارزش» به شکل «امر پسندیده محبوب معروف» یا «امر ناپسند مذموم و منکر» و به تعبیر دیگر «بد و خوب» سخن می گوید، ناظر به حقایقی است که واقعیت فراتری را در خود دارد که به چشم ظاهری دیده نمی شود؛ بلکه نیازمند «بصیرت قلبی و ادراکی قلب» است که دارندگان «علم الیقین» ، «عین الیقین» و «حق الیقین» با کنار زدن «پرده و غطاء» از دیدگان قلب و دست یابی به بصیرت می توانند «الان» آن را ببیند.(تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵)

به طور مثال اگر در آزمایشگاه های تجربی با ابزارهای تقویت کننده حواس ظاهری و بزرگ نمایی، نمی توان «آتش شعله ور از مال حرام» را دید، ولی با دیدگان قلب سلیم، می توان آن شعله های فروزان دوزخی را دید و رویت کرد.(همان؛ نساء، آیه ۱۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هدف اصلی اسلام و شرایع آن، تبیین دقیق و کامل از حقایق و واقعیت هایی است که حتی در همین «عالم شهادت» نمی توان با حواس ظاهری و ابزارهای مسلح برای آن، در آزمایشگاه دید و از آن آگاه شد؛ زیرا این ها «باطن» و «ملکوت» عالم شهادت و ظاهر است که برای دیدن آن ابزاری دیگر لازم است که جز به «تقوای الهی» برآمده از علم و عمل به هدایت های تکوینی و تشریعی اسلام و شرایع آن دست یافتنی نیست (بقره، آیات ۲۱ و ۱۸۳ و ۲۸۲) که خدا آن ها را ، به انسان از طریق هدایت خلقتی(طه، آیه ۵۰) و هدایت تشریعی مطابق با هدایت فطری(روم، آیه ۳۰) با ارسال رسولان و انزال کتب الهی(بقره، آیه ۳۸) مرحمت نموده و منت نهاده است؛ چرا که اگر همه حواس حسی با همه ابزارهای پیشرفته فن آوری به کار گرفته شود، علوم و معارف الهی و نیز احکام و قوانین مطرح در قرآن و تعلیمات پیامبران دست یافتنی نیست؛ زیرا این «علوم الهی اسلامی» از مصادیق « وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ» است که به هیچ روشی جز «وحی» و تعلمیات پیامبران تعلیم دادنی نیست (بقره، آیات ۱۵۱ و ۲۳۹)؛ چرا که حتی پیامبران از جمله پیامبر اکرم(ص) بدون تعلیم الهی از طریق وحی نمی توانست به این «علوم و معارف و احکام» دست یابد، ولی خدا به سبب «فضل» و «رحمت» خویش به پیامبر(ص) آموخت تا به انسان ها بیاموزد: وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ؛ و تو را تعلیم به چیزی داد که نمی توانستی بیاموزی.(نساء، آیه ۱۱۳)

به هر حال، آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا تبیین دقیقی از حقایق هستی و انسان و حتی احکام فقهی و اخلاقی ارایه دهد و «چرایی» را در قالب تعلیل و «چگونی» را در قالب توصیفی از حقایق و واقعیت ها را بیان کند تا انسان بر اساس «معرفت و شناختی» جامع بتواند در مسیری حرکت کند که با «انگیزه های عقلانی» و «عواطف عقلانی و برهانی» در مسیری «صراط مستقیم» اسلام حرکت کند و این گونه «صیرورت» به سوی خدا و پروردگار داشته باشد که به «انقلاب» باطن به ظاهر بیانجامد و ملکوت هر چیزی برای او نه تنها به رویت برسد، بلکه بتواند ملکوت الهی خویش را «اظهار» کند و مظهر اسماء و صفات الهی شود و در مقام مظهریت صفات الهی و «متاله و خدایی بودن» به خلافت برسد و در ما سوی الله «ربوبیت و پروردگاری» و ما سوی الله از خاک تا افلاک و از جماد تا فرشتگان را به کمال بایسته ایشان برساند و «هدایت ایصالی» با تصرفات در مقام «تعلیم و تزکیه» داشته باشد.

بر این اساس می توان گفت که همه آموزه های معرفتی قرآن واسلام، در چارچوب «تبیین تعلیلی» و بیان دقیق «علت» بر آن است تا ضمن بیان نگره حقیقی نسبت به هستی و انسان، به چرایی «حرکت جوهری انسان» در شکل صیرورت(بقره، آیه ۲۸۵؛ غافر، آیه ۳؛ انشقاق، آیه ۶) در چارچوب «عبودیت الهی و بندگی خدا»(ذاریات، آیه ۵۶) و «چگونگی» دست یابی به آن حقیقت پاسخ دهد و در ضمن «توصیه هایی» را در قالب احکام فقهی و اخلاقی ارایه دهد که تحقق بخش «انسان متاله» و «خلیفه الله» است.(بقره، آیات ۱ تا ۵ و ۲۱ و ۳۰ تا ۳۸ و ۱۳۸ و آیات دیگر)

بنابراین می بایست به «اسلام» و آموزه های وحیانی «قرآن» به عنوان یک «منبع شناخت و معرفتی» از هستی و انسان و نیز حقایق آن، توجه داشت که با ریشه وحیانی خود بر آن است تا «علوم دست نیافتنی» از طریق «حواس» را بیان کند و «دفینه های» موجود در «قلوب» دسیسه شده با گناه فجوری(شمس، آیه ۷ تا ۱۰) و زنگار گرفته(مطففین، آیه ۱۴) و پرده افتاده(بقره، آیه ۷) با «اثاره» و شخم زدن و کاویدن، بیرون آورده و به رویت قلوب و عقول برساند.(نهج البلاغه، خطبه ۱)

بنابراین، اگر انسان بخواهد معارفی در زمینه های علوم انسانی از جمله روان شناسی، جامعه شناسی، فلسفه، اقتصاد، فرهنگ، و مانند آن ها داشته باشد که مطابق «حقیقت» است می بایست به «قرآن و وحی» به عنوان یک منبع کامل بی عیب و نقص مراجعه کند تا از تبیین ها و تعلیل های آن بهره گیرد و حتی به توصیه های آن در زمینه های علوم انسانی توجه و اهتمام نماید؛ زیرا این توصیه ها بر خلاف توصیه های برخاسته از دانش حسی و تجربی، فاقد «نقص» و کمبودی است و از قابلیت «تعمیم» برای همه انسان ها در همه اعصار و امصار برخوردار است؛ زیرا توصیه های کمالی است که خدا بر اساس «ملک و ملکوت» هر چیزی بیان کرده است؛ پس اگر در توصیه اقتصادی می فرماید که «فعالیت ربوی» حرام است؛ زیرا می داند ومی بیند که این «ربا» چگونه بر خلاف «بیع» انسان سوز، جامعه سوز، بلکه اقتصاد سوز است و می تواند این اقتصاد و مال که عامل «قیام اجتماع» است (نساء، آیه ۵) را از میان بردارد و به فساد و تباهی بکشاند و جلوی «رشد طبیعی و توسعه کمی افقی و پیشرفت کیفی عمودی را بگیرد و اجازه ندهد «ربوه» اقتصادی به مفهوم سالم شکل گیرد.( بقره، آیات ۲۷۵ تا ۲۷۶) از همین روست که توصیه می کند تا به جای «ربا» از «بیع» در فعالیت اقتصادی بهره گرفته شود؛ زیرا بیع بر خلاف ربا می تواند «ربوه» حقیقی در حوزه اقتصادی را ایجاد کرده و توسعه و پیشرفت اقتصادی را به دنبال داشته باشد. بر همین اساس، بیع حلال دانسته می شود و از ربا نهی می شود؛ زیرا باطن ربا بر خلاف ظاهر آن هیچ رشد و پیشرفت و توسعه اقتصادی را به دنبال نخواهد داشت و رشد و توسعه و پیشرفت ظاهری آن چیزی جز «حباب» توخالی نیست.(نساء، آیه ۱۶۱؛ آل عمران، آیه ۱۳۰)

از نظر قرآنی، ممکن است حتی فعالیت اقتصادی گاه به ظاهر «مخالف ربوه» و رشد و پیشرفت و توسعه اقتصادی باشد، چنان که «انفاق و صدقه و زکات» این گونه است؛ زیرا مالی را شخص با این فعالیت اقتصادی از دست می دهد، ولی در باطن، همین فعالیت به ظاهر مخرب اقتصادی، تولید کننده «ثروت مضاعف» است و می تواند «موجب ربای حقیقی و پیشرفت و توسعه و رشد» شود.(بقره، آیه ۲۷۶)

هم چنین از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نحوه مصرف مال می تواند به گونه ای باشد که به جای «خیر و مصلحت»، مفسدت و بدی به دنبال داشته باشد؛ چنان که اسراف این گونه است؛ زیرا زیاده روی در استفاده از کالا و خدمات مانند خوردنی ها و نوشیدنی ها و مانند آن ها می تواند ، جلوی «مصالح» را بگیرد و آن را به «مفاسد» تبدیل کند؛ از همین روست که این گونه رفتار اقتصادی به عنوان «غیر محبوب» معرفی می شود تا ابعاد حقیقی آن معلوم و دانسته شود و به حکم فقهی و اخلاقی نه تنها به کشف نقلی بلکه عقلی از آن پرهیز شود. همین حالت برای «تبذیر و ریخت و پاش» یعنی تباهی مال با عدم استفاده از آن و دورریز مطرح می شود؛ زیرا این امر کفر عقیدتی و کفران رفتاری به جای ایمان و شکر است که از نظر قرآن رفتاری شیطانی و برادران شیطان است که امت کفر و کفران را تشکیل می دهند.(اسراء، ایه ۲۷)

بنابراین، آموزه های وحیانی با ایجاد رویت و شناخت و معرفتی کامل از حقایق هستی، نه تنها به «تعلیل و چرایی» می پردازد و «توصیفی» دقیق و کامل از هر چیزی دارد، بلکه توصیه های آن مبتنی بر این «حقایق تعلیلی و توصیفی» است که می تواند انسان را در کنش و فعل خویش راهنمایی کند و سلامت تن و روان انسان و نیز دنیا و آخرت و نیز فرد و اجتماع را تضمین کند.

پس بهترین منبع شناختی و معرفتی برای تعلیل و توصیف علمی هر پدیده در علوم زیستی و انسانی و مانند آن ها، وحی الهی قرآن است که معرفتی کامل و «لاریب» است. هم چنین این آموزه های وحیانی قرآن در قالب دستوری و توصیه ای ، کامل ترین و سالم ترین، توصیه هایی است که انسان می تواند با کارگیری آن به همه خواسته ها و نیازهای مشروع خود پاسخی مناسب و درخور بدهد و مشاکل خویش را حل و فصل نماید؛ زیرا این توصیه ها مبتنی بر حقایق هستی که مصالح و مفاسد را بر اساس «حسن و قبح ذاتی اشیاء» در نظر گرفته است.

توصیه های روان شناسی و اجتماعی اسلام

چنان چه گفته شد، آموزه های وحیانی قرآن از یک لحاظ، ناظر به کشف حقایق هستی به عنوان «آیات» و نشانه هایی از اسماء و صفات الهی است. در حقیقت نگره ای از هستی به انسان می دهد که «کاشف حقیقت محض» است و بر اساس آن حتی انسان می تواند در آیات «انفسی و آفاقی» دقت نظر داشته باشد و به کشف حقایق آن نیز دست یابد؛ زیرا ابزارهای حسی به تنهای نمی تواند حقایق هستی را چنان که هست به انسان بشناساند؛ زیرا حواس ابزاری ناقص در شناخت حقایق عالم شهود است حتی اگر در این شناخت شناسی از «فواد و قلب» به عنوان دارنده «علوم ذاتی» بهره گیرد(نحل، آیه ۷۸؛ سجده، آیه ۹؛ ملک، آیه ۲۳) ؛ زیرا آن چه انسان از طریق این منابع شناختی به دست می آورد بیش تر ناظر به «ظاهر و ملک» چیزها است و به «باطن و ملکوت» یا اصلا دسترسی ندارد یا دسترسی کامل ندارد. بنابراین، بخشی از علوم و معارف است که هرگز با «منابع و ابزارها»ی موجود به دست نمی آید؛ از همین روست که خدا به پیامبر(ص) می فرماید: وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ؛ و خدا تو را به چیزی تعلیم داد که نمی توانستی بیاموزی.(نساء، آیه ۱۱۳)

به سخن دیگر، علوم وحیانی مانند کیفیت معاد و قیامت، آفرینش انسان و مخلوقات، ویژگی های بهشت و دوزخ، احوالات انسان در عوالم دیگر، صفات الهی و بسیاری دیگر از امور ، دانش و علومی نیست که انسان بتواند بدون «وحی» به آن شناختی پیدا کند؛ زیرا انسان گرفتار «ملک» دسترسی به عالم «ملکوت» ندارد؛ چرا که آن چه «عقل» می تواند اثبات کند تنها وجود «عالم غیب» بدون هیچ طول و تفصیلی است؛ زیرا علم به جزئیات بیرون از دایره «تعقل» است. از همین روست که علم انسان به معارف وحیانی قرآن، هرگز دست یافتنی از طریق ابزارهای حسی و حتی عقلی نیست؛ از همین روست که از این دسته از علوم وحیانی به معارف وحیانی یاد می شود؛ زیرا معرفت ناظر به کلیات و جزئیات است؛ در حالی که «علوم» ناظر به دسته بندی های کلی عقلی است که قلب و فواد انسان پس از بهره گیری از ابزارهایی حسی چون گوش و چشم به آن دست می یابد.

به هر حال، معارف وحیانی قرآن، به عنوان تنها «منبع شناخت کامل حقایق» و «منبع شناخت معارف و علوم غیبی» مطرح است؛ زیرا هر مخلوقی افزون بر صورت ظاهری و ملکی خویش، دارای حقیقتی ملکوتی و باطنی است که آن حقیقت همان چیزی است که «حقیقت اصلی مخلوق» را تشکیل می دهد؛ چنان که انسان تنها این «کالبد خاکی» ظاهری نیست، بلکه همان «روح الهی» است که در شکل «نفس» در این کالبد ملکی و ظاهری قرار گرفته است. برای شناخت نفس می بایست «روح» را شناخت که از جنس «امری» است نه از جنس «خلقی»؛ چرا که عالم هستی به دو دسته اصلی «امری و خلقی» تقسیم می شود که خدا می فرماید: أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ؛ بدانید که برای خدا خلق و امر است.(اعراف، آیه ۵۴) از نظر قرآن «روح» از عالم «امر» است و می فرماید: وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا ؛ و در باره روح از تو مى ‏پرسند؟ بگو: روح از سنخ امر و فرمان پروردگار من است؛ و به شما از دانش جز اندکى داده نشده است. (اسراء، آیه ۸۵)

بنابراین، شناختی که انسان از طریق «دقت نظر» در آیات انفسی و آفاقی انسان یعنی روان شناسی و جامعه شناسی در حوزه «روان شناسی» و «علم النفس» و نیز «علم الاجتماع» به دست می آورد، مبتنی بر ظواهری است که البته اگر به عنوان «مخلوق الهی» نگاه شود – نه «موجود و پدیده»- می تواند تنها دریچه ای به حقایق نفس انسانی باشد؛ زیرا همه حقیقت «انسان» و «نفس» کشف نمی شود؛ و شکی نیست که «تبیین و توصیف» چرایی و چگونگی «نفس و کنش های آن» نمی تواند با این «علم ناقص» انجام شود. در نتیجه «توصیه ها»یی که در علم روان شناسی یا جامعه شناسی بر اساس همین «منابع شناختی و معرفتی» ارایه می شود، ناقص و نیم بند و حتی گاه می تواند زیانبار و آسیب زا باشد.

در برابر اگر این شناخت از نفس انسانی با استفاده از «وحی قرآنی» باشد، توصیه هایی که ارایه می شود، می تواند کارایی داشته باشد؛ زیرا وحی تصویر و ترسیمی دقیق از «نفس» و «کنش و واکنش» آن ارایه می دهد؛ زیرا وحی قرآن، افزون بر این که ناظر به جنبه «ملکوتی» نفس انسان است، هم چنین ناظر به جنبه «ملکی» نفس است؛ و هنگامی که از «سنت های الهی» حاکم بر جهان، جان و جامعه سخن می گوید، در حقیقت به تعلیل و چرایی می پردازد و توصیف دقیق از «نفس» می دهد که چرا و چگونه به عملی دست می زند؛

به عنوان نمونه آموزه های وحیانی قرآن بیان می کند که چرا انسان ها گرفتار «اختلاف» می شوند. از نظر قرآن، ریشه اختلافات انسانی می تواند«جهل» باشد؛ یعنی شخص به سبب «جهل بی عقلی» یا «جهل نادانی» با دیگری اختلاف داشته باشد؛ یعنی کسانی که «سفیه یا مجنون»(بقره، آیه ۱۳۰) هستند یا «قلب این قوه ادراکی»(اعراف، آیه ۱۷۹ ) خویش را با فجور دفن و دسیسه یا مختوم یا کور و نابینا کرده باشند، با دیگران مخالفت می ورزند و زیربار حق نمی روند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۵؛ حج، آیه ۴۶؛ جاثیه، آیه ۲۳)

البته گاه ریشه این مخالفت ها و عصیان ها، ریشه در «جهالت عقلی»، بی عقلی و بی خردی و جهل به این معنا ندارد، بلکه ریشه در «جهالت علمی» دارد؛ زیرا رفتارهای آنان به جای آن که برخاسته از «علم» باشد، از «ظنون» غیر علمی است و تنها با حدس و گمان و تخرص اقدام به کاری یا کرداری می کند و کنش و واکنشی را دارد.(نجم، آیه ۲۳) به سخن دیگر، نهایت علم این افراد همان «ظنون» و گمانه ها است که فاقد «یقین» است.(نجم، آیه ۳۰)

از نظر قرآن، گاه ممکن است شخص «عاقل و عالم» باشد، ولی به دلایل دیگری گرفتار معصیت می شود و به مخالفت با دیگری می پردازد. از نظر قران، مخالفت این گروه از افراد ریشه در «پیروی از هواهای نفسانی و شهوانی» دارد؛ بنابراین یا از روی شهوت یا غضب با دیگران مخالفت می ورزند با این که می دانند و یقین دارند که سخن و یا کار دیگری «حق» و رفتار و افکار خودشان «باطل» است. (جاثیه، آیه ۲۳)

خدا به صراحت در قرآن بیان می کند که «عاقل عالم» به علم یقین به سبب وجود «بصائر» و معجزات الهی هم چون ابلیس و فرعون به دلیل «ظلم و علو» یا «بغی» (بقره، آیه ۲۱۳)به حق مخالفت می ورزند و به عصیان می پردازند و با استکبارورزی در برابر خدا و خلق به معصیت و طغیان خویش ادامه می دهند و زیر بار حرف حق و عدالت نمی روند: لَمَّا جَاءَتْهُمْ آیَاتُنَا مُبْصِرَهً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِینٌ وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُفْسِدِینَ ؛ و هنگامى که آیات و معجزات نه گانه روشنگر ما به سویشان آمد، گفتند این سحرى آشکار است و با آنکه در نفوسشان بدان یقین داشت از روى «ظلم و علو» آن را انکار کردند؛ پس ببین فرجام مفسدان چگونه بود. (نحل آیات ۱۳ و ۱۴)

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شناختی که انسان از طریق ابزارهای حسی و عقلی از خود یا هستی به دست می آورد، شناختی ناقص ناظر به «عالم ملک و شهادت» است؛ به طوری که حتی اگر با «عقلانیت فطری» آمیخته شود، شناخت کلی از «عالم ملکوت» خواهد بود، بی آن که معرفت زا باشد؛ چرا که این شناخت، به شکل «علمی و کلی» خواهد بود و نمی تواند «تبیین دقیق از علت و چرایی» و «توصیف دقیق و کامل از کیفیت و چگونگی» حقایق از جمله «حقیقت انسان» به دست بدهد، چه رسد که بتواند قادر به «تبیین و توصیف» از خدا و آفریده های الهی دیگر باشد که بیرون از دایره «شناخت حضوری نفس» قرار می گیرد و نیازمند است تا شناخت علمی از «آفریده ها» با ابزارهای دیگر «حسی و عقلی» انجام گیرد که از علم حضوری به «علم حصولی» تنزل می یابد. اینجاست که «علوم وحیانی» می تواند وارد شوند در حوزه های گوناگون به «تبیین چرایی و علیّ» و «توصیف چگونگی» رفتار آفریده های دیگر بپردازد و «توصیه » هایی را در قالب «حکم» فقهی یا اخلاقی ارایه دهد. از همین روست که خدا در قرآن، همان طوری که دانش و علم نسبت به حقایق ملکوتی اشیاء و چیزها را مبتنی بر «ارایه» الهی می داند تا شخص «رویت» کند و آن را ببیند(انعام، آیه ۷۵)، هم چنین شناخت «سنت ها و قوانین حاکم» بر جان و جامعه و جهان را بر «علوم وحیانی» می داند که راهی جز وحی برای «علم یابی» آن وجود ندارد. بنابراین، لازم است تا در شناخت هر چیزی و چرایی و چگونی آن، به «وحی قرآن» به عنوان تنها «منبع شناخت علمی کامل» مراجعه شود و در «توصیه» نیز به احکام شریعت توجه داده شود که این احکام شریعت با «عقل سلیم و نقل وحیانی معتبر چون قرآن» کشف می شود؛ زیرا همان طوری که خدا «خالق» مخلوقات است، قوانینی را برای «فعل» آنان در قالب سنت های حاکم الهی وضع کرده است که بیانگر چرایی هر اتفاقی در جهان است. بنابراین، «احکام» الهی در قالب توصیه های اخلاقی و فقهی نیز ناظر به همان «حقیقت ملکی و ملکوتی» هر چیزی است. پس لازم است تا در مساله «حکم» تنها به شریعت الهی مراجعه کرد و با «عقل سلیم و نقل وحیانی» آن را کشف کرد.(یوسف، آیه ۴۰؛ ملک، آیه ۱۰)

دقت نظر در چیزها برای ایجاد نوعی «رویت» و «کشف» می بایست به عنوان «آیات» الهی انجام شود و بریدن «ملک» از «ملکوت» هر چیزی جز این نخواهد بود که «تبیین چرایی» و «توصیف چگونگی» و «توصیه حکمی» مخالف حق و حقیقت بوده و به عنوان باطل ره به جایی نخواهد برد؛ چنان که تبیین و توصیف و توصیه ها در علوم انسانی غربی این چنین است و هماره اگر جایی را خوب کرده چندین جای دیگر را خراب و نابود کرده است.(اعراف، آیه ۱۸۵؛ ق، آیات ۶ تا ۱۱)