اسراف ، عامل فروپاشی تمدن ها

اسراف

تاریخ در قرآن، تنها قصه ها و داستان های اقوام پیشین و جوامع گذشته نیست که از سوی خداوند گزارش می شود، بلکه بیان تحلیلی و تبیینی علل و عوامل رشد و نابودی ملت هاست که برای عبرت و پندگیری آورده می شود تا در ضمن آن هشدارهای جدی داده شود و سنت ها و قوانین حاکم بر جامعه و تاریخ تبیین شود. از این رو حجم قابل توجهی از آیات قرآنی به این موضوع اختصاص یافته، به طوری که قرآن بیش تر به یک کتاب تاریخی شباهت می یابد.

یکی از اقوام و تمدن هایی که قرآن از علت نابودی و فروپاشی آن سخن گفته است، تمدن انطاکیه است. نویسنده در این نوشتار تلاش کرده تا با بررسی آیات، تحلیل قرآن را در این باره ارائه دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

چیستی اسراف

یکی از علل و عواملی که قرآن به عنوان علت و عامل فروپاشی جوامع و تمدن ها مطرح می کند، اسراف است. اسراف به معنای تجاوز از حد در هر کاری است که انجام می شود (مفردات راغب اصفهانی ذیل واژه) و گاه نیز به معنای خطا، جهل و غفلت (اقرب الموارد) به کار می رود.

در فرهنگ قرآن، کاربرد اصلی این واژه در زیاده روی در امور اقتصادی و گناه است، هر چند که در بسیاری از موارد به معنای مطلق زیاده روی در هر کاری به کار رفته است. از این رو می توان گفت که اسراف برخلاف اتراف، تنها در حوزه اقتصادی به کار نمی رود بلکه بیش ترین کاربردهای آن در حوزه دیگری است که حتی شامل مسایل اعتقادی و بینشی نیز می شود. به طوری که در آیه ۲۸ سوره غافر شک و تردید در معارف روشن الهی از مصادیق اسراف دانسته شده و در آیات ۴۲ و ۴۳ همین سوره شرک و کفر نیز به عنوان مصادیقی دیگر از آن معرفی گردیده است. گاه نیز به رفتارهای غیرطبیعی و بیرون از هنجارهای فطری چون هم جنس بازی (ذاریات آیات ۳۲ و ۳۴) به عنوان مصداقی از اسراف توجه داده می شود که بیانگر این معناست که هرگونه زیاده روی و تجاوز از حد در هر کاری می تواند به عنوان مصداق اسراف قرار گیرد. از این رو انفاق بیش از اندازه به سبب این که تجاوز از حد می باشد، به عنوان مصداق دیگری از اسراف شناسایی و معرفی می شود (انعام آیه ۱۴۱ و اسراء آیه ۲۹) همچنین امور مباحی که ازحد اعتدال خود می گذرد به عنوان مصادیق دیگری از اسراف شناخته می شود که از جمله امور مباح می توان به خوردن و آشامیدن (اعراف آیه ۳۱) و بهره گیری از آرایه ها و زینت ها (همان) اشاره کرد که چون از حد بگذرد به عنوان اسراف، کاری حرام (طه آیه ۸۱ و نساء آیه ۶ و اعراف آیه ۳۱ و اسراء آیه ۳۳) و گناه تلقی می شود. (آل عمران آیه ۱۴۶ و ۱۴۷ و آیات دیگر)

قرآن برای اسراف کاری در هر حوزه ای آثار و پیامدهای زیانبار دنیوی و اخروی و نیز مادی و معنوی بیان می کند که از جمله می توان به سرنوشت شوم و بدبختی (یس آیه ۱۳ و ۱۹) فساد و تباهی اجتماعی در زمین (شعراء آیات ۱۵۱ و ۱۵۲) محرومیت از محبت و عنایت الهی (انعام آیه ۱۴۱ و اعراف آیه ۳۱ و فرقان آیات ۶۳ و ۶۷) شکست و ممانعت از پیروزی (آل عمران آیات ۱۴۶ تا ۱۴۸ و غافر آیات ۲۸ و ۳۴) درماندگی در زندگی (اسراء آیه ۲۹) و سرزنش دیگران (همان) یاس و نومیدی (زمر آیه ۵۳) و ناسپاسی (یونس آیه ۱۲) غفلت از خدا (همان) و درنهایت نیستی و نابودی تمدنی جوامع بشری اشاره کرد.

بسیاری از تمدن ها و جوامع به سبب وجود عنصر ناهنجار اسراف و زیاده روی و تجاوز از حدود مختلف در ابعاد گوناگون زندگی از درون نیست و نابود شده و یا گرفتار خشم و عذاب الهی گشته و به یکباره از صحنه روزگار محو شده اند. یکی از این اقوام و جوامع که به سبب اسراف از میان رفته است، جامعه انطاکیه است که در این جا گزارشی از آن براساس آیات قرآنی ارائه می شود.
موقعیت تاریخی انطاکیه

هرچند که قرآن از این شهر و تمدن، به نام انطاکیه یاد نکرده ولی در آیات بسیاری، از آنان با نام «اصحاب القریه» سخن گفته و به تحلیل و تبیین موقعیت و رویه تمدنی آنان پرداخته است.

آن چه در میان مفسران و مورخان معروف است این که مقصود از القریه در آیه۱۳ سوره یس شهر «انطاکیه» است که در کشور کنونی ترکیه قرار دارد و پیش تر در قلمرو شام بوده است. از سوی حضرت عیسی بن مریم(ع) دو تن از حواریون به نام های یوحنا و شمعون برای هدایت مردم این دیار فرستاده می شوند؛ اما مردم، آنان را تکذیب می کنند در این زمان شخص دیگری به نام پولیس به کمک آنان می شتابد تا با همکاری یک دیگر، مردم را به سوی حق سوق دهند. در این میان، شخصی به نام حبیب نجار که ایمان آورده بود به کمک آنان می آید و می کوشد تا قوم خویش را به سوی حق بکشاند، ولی با همه حمایت های این شخص، قومش او را به شهادت می رسانند و زمینه برای نابودی خود و تمدنشان را فراهم می آورند. (مجمع البیان، ج۷و۸، ص۵۴۰تا ۵۴۳ و نیز ۶۵۴ و نیز الدر المنثور، سیوطی، ج۷، ص۵۰ و روح المعانی، ۱۲، ص۳۳۰)

اسراف، عامل نابودی خداوند در آیات ۱۳ و ۱۹ سوره یس، اصحاب القریه را مردمی اسراف کار معرفی کرده و دیگر رفتارهای آنان را براساس این عامل تحلیل و تبیین می کند. به این معنا که اسراف کاری مردم انطاکیه، موجب می شود تا آنان مجموعه ای از گفتارها، رفتارها و کردارها را در پیش گیرند که سرانجامی جز نیستی و نابودی تمدنی جامعه آنان نداشته است.

به عنوان نمونه در همین آیات تبیین می کند که چگونه اسراف کاری ایشان موجب می شود که نسبت به دعوت پیامبران واکنش منفی بروز دهند و یا پیامبران را انسان های شوم بدانند که بدبختی را با خود به ارمغان می آورند و حوادث ناگواری را سبب می شوند که از آن به فال بد زدن نیز یاد می شود.

در حقیقت بسیاری از رفتارهای زشت و ناهنجاری که مردم انطاکیه انجام می دهند، دارای خاستگاه اسراف است و اسراف در ابعاد مختلف موجب شده بود که آنان این رویه های زشت را در پیش گیرند و زمینه هلاکت و نیستی جامعه خود را فراهم سازند.

از جمله رفتارهای زشت برخاسته از اسرافکاری آنان می توان به اتهام زنی و تهمت دروغگویی به پیامبران اشاره کرد. آنان با تکرار زیاد اتهام دروغگویی می کوشیدند تا فضایی را پدید آورند که کسی هیچ یک از سخنان و ادعاهای رسولان را نپذیرد. در حقیقت فضاسازی و جوسازی علیه فرستادگان با تکرار دروغگو خواندن و اتهام زنی می توانست از تاثیر تبلیغات فرستادگان بکاهد و مردم به سخنان آنان به عنوان سخنی دروغ نظر کنند ودر باره محتوای آن نیندیشند.

تکرار واهی اتهامات، نوعی غرقه سازی بود تا جامعه به گونه ای علیه تبلیغات فرستادگان واکسینه شود و امکان واکنش و پذیرش مثبت از سوی آنان سلب گردد.

برای این که این اتهام دروغگویی تاثیر بیش تری داشته باشد، تهمت پیام آوران شوم را نیز به آن اضافه می کنند و فرستادگان را متهم می سازند که آنان موجبات بدبختی و رخدادهای ناگوار جامعه را فراهم می کنند. به این معنا که اگر خشکسالی و فقری دیده می شود و یا برخی از بزرگان می میرند و یا ملت در جایی شکست می خورد به سبب حضور اشخاصی است که ادعای پیامبری دارند. بدین ترتیب ملت را با امور خرافی، برضد رسولان تحریک می کنند.

بنابراین، ریشه رفتارهای زشت و ناهنجاری چون اتهام دروغگویی و فال بد زدن نسبت به پیامبران و تکذیب رسولان را می بایست در اسرافکاری این مردم جست وجو کرد.

جنگ نرم شیوه همیشگی دشمنان

اسراف کاران جامعه انطاکیه برای این که تاثیر هرگونه دعوت حقی را کاهش دهند، با بهره گیری از ابزار جنگ نرم می کوشند تا پیش از هر حرکتی از سوی فرستادگان در یک جنگ روانی بر آنان پیروز شوند. آنان با جوک سازی و طنزپردازی و تمسخر و استهزا، کاری می کنند که فضا علیه فرستادگان تغییر یابد.

اصولایکی از شیوه های موثر در جنگ روانی و نرم، ترور شخصیت پیش از ترور شخص است. به این معنا که فضائی را با بهره گیری از استهزا و تمسخر ایجاد می کنند که سخنان روشن و آگاهی بخش فرستادگان و مومنان، به صورت سخن یاوه و بیهوده خودنمایی کند.

در همین رابطه می توان به جنگ نرم در جهان امروز اشاره کرد که به سادگی با تخریب شخصیت های اجتماعی و رهبران جوامع، با طنز و استهزا و جوک سازی تلاش می کنند تا زمینه عدم پذیرش سخنان آنان فراهم آید و با دروغگو نامیدن، اعتبار کلام و سخنان رهبران به حق را کاهش دهد. چنین شیوه ای همواره در طول تاریخ از سوی دشمنان پیامبران(ع) به کار گرفته شده است. در جامعه انطاکیه نیز از این روش برای تخریب شخصیتی فرستادگان استفاده می شود و آنان با اسراف کاری و تجاوز از حدود، اتهاماتی چون دروغگو بودن را به فرستادگان می زنند و آنان را به اشکال مختلف تمسخر می کنند. (یس آیات ۱۳و ۳۰)

اسراف کاران انطاکیه، با جوسازی تخریب کننده خود، فضای جامعه را به گونه ای تحریک می کنند که در یک فرآیند بتوانند به سادگی با پشتیبانی مردم، فرستادگان الهی را تهدید به سنگسار و شکنجه و قتل کنند. بنابراین یکی از کسانی که به فرستادگان ایمان می آورد را به آسانی به قتل می رسانند، در حالی که به توانایی فنی وی نیاز داشتند. قتل حبیب نجار دو پیام اساسی برای رسولان داشت: نخست این که فضای اجتماعی به اندازه ای ضد آنان است که به سادگی می توانند آنان را به قتل رسانند و دیگر آن که آنان برای سرکوب حقیقت و منع آزاداندیشی و بیان آزاد عقاید، حاضر به قتل و شکنجه و سنگسار هر کسی حتی از قوم و خویش خود می باشند.

مردم انطاکیه به سبب اسرافکاری خود، دعوت های حبیب نجار را که از معتمدان خود ایشان بود، نمی پذیرند و هدایت یافتگی وی را بر نمی تابند. قتل شتاب زده آن بزرگوار به سبب آن است تا دیگران تحت تاثیر دعوت های او قرار نگیرند و به راه هدایت نیایند.

اسراف کاری در جامعه انطاکیه در همه حوزه ها موجب می شود تا گرفتار غفلت شوند و از نشانه های آشکاری که رسولان آورده اند بهره نگیرند. این گونه است که بر شرک و خدایان موهوم و بی اثر خود (یس آیات ۱۳ و ۳۳) و شفاعت و تاثیرگذاری معبودان باطل در تدبیر امور زندگی شان(همان) پا می فشارند و حاضر نمی شوند با وجود همه دلایل روشن، خدای واحد و یگانه را به عنوان معبود بپرستند و به او ایمان آورند.

نتیجه چنین رویه خطرناک در برابر حق و واکنش های تند نسبت به فرستادگان الهی و مومنان، موجب می شود تا جامعه به جای آن که در مسیر تعالی و رشد گام بردارد دچار فساد و تباهی شود و خشم الهی را برانگیزد. این گونه است که به سبب استهزاهای مکرر و تمسخر مومنان و رسولان (یس آیه ۳۰) خشم خداوند آشکار می شود و خداوند با صیحه مرگ بار آسمانی، همه مردم انطاکیه را نابود می کند.

اسراف و تجاوز از حدود و زیاده روی در امور باطل و ناهنجار در حوزه های اعتقادی و رفتاری همراه با لجاجت بی پایان و پافشاری بر رویه و رفتار خود (یس آیات ۱۳ تا۳۰) با قتل حبیب نجار موجب می شود تا مردم انطاکیه دچار چنین فرجام بد شوند و عبرت آیندگان گردند تا دیگر در مسیر اسراف گام برندارند.

خداوند با گزارش کامل از این واقعه بر آن است تا ملتها و نسلهای بعدی را به سنت و قانون الهی در جامعه و تاریخ متوجه سازد که هر جامعه و مردمی که راه اسراف را در پیش گیرند، می بایست در انتظار فرجامی چنین شوم باشند. به این معنا که این تنها رخدادی نیست که اتفاق افتاده و تکرار نمی شود بلکه رخدادی قابل تکرار است و جوامع بشری برای جلوگیری از تکرار آن می بایست از اسراف کاری پرهیز کند.