استقلال و نفی سلطه در سیاست خارجی

کفار

نظام سیاسی ولایی باید در راستای استقلال و نفی هر گونه سلطه بیگانگان بر مسلمانان و امت اسلام تلاش کند. این وظیفه و تکلیفی است که خداوند در قرآن بر نظام سیاسی ولایی واجب کرده است.

مفهوم شناسی استقلال

واژه استقلال از ریشه «قلّ» به معنای اندک است. باب ثلاثی مزید این واژه در صیغه استقلال دارای معانی چندی است. در کتب لغت و فرهنگ نامه عربی آمده است: اسْتَقَلَّ: الشی ءَ اسْتِقْلَالًا: آن چیز را اندک دید و کم شمرد، و آن چیز را برداشت و بالا برد؛ – بِالأَمر: بر آن کار توانا شد؛ – بِرأیهِ: در رأى خود مستبد شد؛ – بکذا: آن کار را به تنهایى انجام داد؛ – تِ البلادُ: آن کشور مستقل شد؛ – الطائرهَ: سوار هواپیما شد؛ – الطائرُ فى طیرانه: پرنده در پرواز اوج گرفت؛ – السحابُ: ابر بالا گرفت؛ – تْهُ الرعدهُ: رعد او را لرزانید؛ – القومُ: آن قوم از آن جاى رفتند؛ – فلانٌ غضباً: از بسیارى خشم از جاى خود برخاست.

به نظر می رسد استقلال به معنای عدم وابستگی برگرفته از استقلال در امر است که به معنای توانایی است؛ اما این که چگونگی لفظی که به معنای اندک و قلیل شمردن است به معنای توانایی به کار رفته است؟ از آن روست که وقتی چیزی اندک و کم باشد، برداشتن و بالا بردن آن آسان است و انسان نسبت به آن توانایی دارد. بنابراین، در معنای استقلال باید گفت ، استقلال به معنای توانایی نسبت به کار یا چیزی است که از نظر شخص برایش اندک و قلیل است؛ هر چند که برای دیگری زیاد و سنگین است. وقتی شخص می گوید: من مستقلا این کار را انجام می دهم، به معنایی آن است که آن چیز آن چنان اندک و سبک است که انجام دادن آن ، در توان من است و نیازی نیست تا دیگری کمک کند و با وابستگی به کسی آن را انجام دهم. بر همین اساس، وقتی از استقلال کشوری سخن می گوییم در حقیقت از توانایی جمعی مردمی سخن می گوییم که بی وابستگی به جمعیت یا کشوری دیگر می تواند بر پای خویش بیایستد و نیازهای گوناگون جامعه اش بر آورده سازد.

به سخن دیگر، معنای حقیقی لفظ قل و استقلال در واژه شناسی به معنای اندک شمردن آمده است. این لفظ در معانی دیگر در راستای بیان لوازم قلیل و اندک شمردم به کار رفته است. پس کاربرد این واژه در معنای توانایی و پرداختن به کاری بدون مشارکت دیگران کاربرد لفظ در لوازم تقلیل و اندک شمردن است (نگاه کنید: مجمع البحرین، ج ۳ ص ۱۵۱۰)

در فرهنگ فارسی نیز استقلال به معنای ضابط امر خویش بودن، به خودى خود به کارى بر ایستادن؛ بى‌شرکت غیرى؛ صاحب اختیارى و آزادى کامل یک کشور (دولت و ملّت) در امور سیاسى و اقتصادى بدون إعمال نفوذ خارجیان، به کار رفته است.(نگاه کنید: فرهنگ معین، ذیل واژه) برخی نیز استقلال در اصطلاح دانش سیاسی را به معنای توانایی کشور در انجام کارویژه ها بدون وابستگی به کشورهای دیگر دانسته اند.(نگاه کنید: فرهنگ علوم سیاسی، آقا بخشی، ص ۱۵۴)

البته برخی دیگر، مساله استقلال را با مساله آزادی پیوند می زنند و در تعریف استقلال گفته اند: استقلال، همان آزادی اراده ملی برای اداره امور داخلی و خارجی خود از دست دیگران است که از خلال سازمان سیاسی دولت پدیدار می شود. از این رو، در کاربرد علوم سیاسی، استقلال به جدا بودن حاکمیت یک کشور از دیگر کشورها از نوع سلطه و سیادت خارجی تعریف شده است. (فرهنگ علوم سیاسی، علی بابایی ج ۲ ص ۴۵ و ۴۶)

باید توجه داشت، از آن جایی که استقلال قدرت و توانایی بدون وابستگی به دیگری در انجام امور و کارها و سبک شماری امر از سوی صاحب قدرت و توان است، وقتی از استقلال سیاسی سخن به میان می آید، به طور طبیعی مراد قدرت و اقتدار نظام سیاسی در انجام امور بدون وابستگی به نظام های سیاسی بیگانه و خارجی است که از لوازم آن آزادی در عمل و انتخاب است. پس آزادی از لوازم استقلالی است که بر پایه اقتدار داخلی شکل گرفته است.

بر این اساس در تعریف استقلال کشور باید آن را اقتدار داخلی و سبک شماری امور از سوی نظام سیاسی دانست که به تنهایی و بدون وابستگی به دیگر نظام های سیاسی می تواند آزادانه اهداف و کارویژه یک نظام سیاسی را انجام دهد. در این صورت یک ملت، کشور و یا دولت، توانایی خودگردانی و حاکمیت بر سرزمین خود را بدون دخالت دیگران داراست و استقلال یک کشور و ملت زمانی تحقق می یابد که آن کشور کمترین نیاز ارتباطی و مبادلاتی را با دنیای خارج داشته باشد و با اتکا به خود کلیه ابعاد زندگی را تنظیم و اداره نماید.( نگاه کنید: جواد منصوری، فرهنگ استقلال و توسعه تهران: وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، موسسه چاپ و انتشارات، ۱۳۷۴. ، ص ۵۴.)

استقلال در نظام سیاسی ولایی

هر چند که این اصطلاح در فرهنگ قرآنی به کار نرفته است؛ ولی مفهوم این اصطلاح را می توان از جملات و عبارتی از قرآن به دست آورد. از جمله می توان به جملاتی چون «و جعلکم ملوکا»، «لاتتخذوا بطانه من دونکم»، «لاتتخذوا عدوّى و عدوّکم أولیاء»، «لاتتخذوا الکافرین أولیاء»، «لاتتخذوا الیهود و النصارى أولیاء» و «و‌لن‌یجعل الله للکافرین على المؤمنین سبیلا» اشاره کرد که متضمن این مفهوم سیاسی است.

از نظر قرآن استقلال، نعمتی الهی و شایسته یادآوری است. این که امتی مانند امت مسلمان یهودی در سایه رهبری پیامبران و پادشاهان خود از سلطه دیگر امت ها بیرون بوده و خودشان دارای رهبری مستقل باشند.(مائده ، آیه ۲۰)

خدا در آیات قرآنی به مسلمانان و امت اسلام هشدار می دهد در صورت ترک استقلال خود باید خود را برای اموری چون خشم الهی در قالب عدم ولایت الهی و عدم نصرت(بقره، آیه ۱۲۰) و آتش دوزخ (هود، آیه ۱۱۳) آماده سازنند.

سنت الهی بر این قرار گرفته تا در نهایت جبر تاریخی، استقلال کاملی برای امت اسلام و مومنان رقم بخورد و امت اسلام مهیمن و چیره بر همه امت ها شود و حاکمیت مومنان تحقق یابد.(مائده، آیه ۴۸؛ انبیاء، آیه ۱۰۵)

باید توجه داشت که بسیاری از جملات خبری به داعی و انگیزه انشاء است؛ به این معنا که هدف از جمله خبری، امر و فرمان و تشریع حکم است. بر این اساس، هر چند که در جمله خبری از حال و گذشته و آینده خبر داده می شود، اما مراد آن است که این امر تحقق یابد. اگر خدا می فرماید در آینده حاکمیت از آن مومنان است، به این معناست که مومنان برای تحقق آن برنامه ریزی داشته باشند و باید در این مسیر حرکت کنند. در حقیقت استقلال همه جانبه جامعه ایمانى و حاکمیّت مؤمنان بر سرنوشت خود، مورد تأکید خدا بوده و امت اسلام باید در این مسیر گام بردارد. خداوند می فرماید: و لن یجعل اللّه للکـافرین على المؤمنین سبیلا؛ هرگز خدا برای کافران راهی برای سلطه ایشان بر مومنان جعل نکرده است.(نساء، آیه‌۱۴۱)

مراد از این جمله خبری همان طوری که بیان یک سنت الهی است، انشای این است که نباید جامعه ایمانی و امت اسلام و نظام سیاسی در مسیری حرکت کند تا زیر سلطه بیگانگان در آیند. خدا در آیه ای دیگر در ساختار مثالی از استقلال خواهی هر انسانی سخن به میان آورده است؛ زیرا وقتی انسانی مستقل نباشد یا حتی فراتر از یک نفر با چند نفر به عنوان صاحبان و اربابان درگیر باشد، به طور طبیعی ناتوان از انجام کارها و اهداف مستقل خواهد بود و هماره سرگردان است. (آل عمران، آیات ۶۴ و ۸۰؛ یوسف، آیه ۳۹)

از نظر قرآن هر انسانی خردمند و عاقل در می یابد که استقلال با عدم استقلال مساوی و برابر نیست و انسان به طور طبیعی استقلال را دوست می دارد. خدا در آیات ۷۵ و ۷۶ سوره یوسف، مساوى نبودن استقلال با وابستگى و اتّکا به غیر را در قالب مثالی بیان کرده که توجه به آن می تواند رهگشا باشد.

زمینه ها و عوامل استقلال

از نظر قرآن، تحقق استقلال واقعی زمانی است که بسترها و عوامل آن فراهم آید. مهم ترین زمینه ها و عوامل استقلال امتی عبارتند از:

۱. ایمان و عمل به تعالیم و آموزه های وحیانی الهی: از نظر قرآن، حقیقت استقلال را باید در تعبد و بندگی خدا جست؛ زیرا با قرار گرفتن تحت سلطه الهی در قالب عبودیت و بندگی است که انسان از ارباب متفرق رهایی می یابد(آل عمران، آیات ۶۴ و ۸۰؛ یوسف، آیه ۳۹) و به آزادگی حقیقی می رسد و توان و قدرت آن را می یابد تا با استفاده ازاین ارتباط با خدای قادر، عزیز، جبار، متکبر، غنی و مانند آن ها، از استغنایی برخوردار گردد و از فقر وجودی و هویتی رهایی یابد.(فاطر، آیه ۱۵) انسان با قرار گرفتن از این طریق تحت ولایت الهی، از ولایت طاغوت رها می شود. از این روست که خداوند به صراحت در قرآن کریم، ایمان به خدا، پیامبر و کتاب آسمانى قرآن را راه رسیدن مسلمانان به استقلال و رهایى از ولایت و سرپرستى کافران و سلطه ایشان معرفی می کند.(مائده، آیه ۲۰)

۲. رهبری پیامبران: از نظر قرآن رهبری پیامبران، مهم ترین عامل در رهایی امت از سلطه بیگانگان و دست یابی به استقلال است. خدا در آیاتی از جمله آیه ۲۵ سوره حدید به نقش رهبری پیامبران در مدیریت قیام قسطی و دست یابی به همه حقوق بشری اشاره می کند و در آیه ۲۰ سوره مائده نیز برانگیخته شدن پیامبران در امت ها را، زمینه‌ساز استقلال آنان می داند. در این آیه اخیر خدا با تقدیم جمله «بعث فیکم أنبیاء» بر «جعلکم ملوکاً» به این نکته اشاره دارد که برانگیخته‌شدنِ پیامبران، زمینه سلطنت و فرمان‌روایى بنى‌اسرائیل را هموار کرد. بنابراین، این ولایت الهی در ساختار ولایت پیامبران است که می تواند استقلال واقعی و حقیقی را برای جامعه ای رقم بزند.

۳. اراده الهی: از نظر قرآن، استقلال امت اسلام، یک سنت الهی و خواست خداوندی است و خداوند چنین اراده کرده تا مسلمان تحت سلطه بیگانگان در نیایند؛ بنابراین باید مسلمانان نیز در این راستا گام بردارند و بستر و فضای رهایی از سلطه و حفظ استقلال را فراهم آورند.(نساء، آیه ۱۴۱)

۴. پرهیز از دوستی و ولایت محبتی بیگانگان: از عوامل و بسترهایی که استقلال را ایجاد و حفظ می کند، پرهیز از دوستی و ولایت محبتی نسبت به بیگانگان است.(آل عمران، آیات ۲۸و ۱۱۸؛ ممتحنه، آیات ۱ و ۲؛ مائده، آیات ۵۱ و ۵۷)

۵. اجتناب از ارتباط سری و نزدیک: از دیگر بسترهایی است که موجب می شود تا استقلال ایجاد و محافظت شود، اجتناب از روابط سری و نهانی و بسیار نزدیک با بیگانگان است. از همین روست که خدا در آیه ۱۱۸ سوره آل عمران از این که بیگانگان را «بطانه» قرار دهند، بر حذر داشته است. بطانه به زیرپوشی گفته می شود که چسبیده به بدن است؛ این حالت بیانگر نزدیکی بسیار و اطلاع یابی به همه اسرار و رازهای شخص یا جامعه اسلامی است که از آن برحذر داشته شده است. چنین روابطی به طور طبیعی اسرار جامعه را در اختیار دشمن قرار داده و زمینه برای سلطه دشمنان و عدم استقلال را فراهم می آورد.

۶. نمادهای استقلال: برخی از امور نمادهایی استقلال هستند و موجب می شود تا هویتی از هویتی و ماهیتی از ماهیتی دیگر جدا شود. ایجاد گفتمان در قالب نمادهای هویتی امری است که موجب استقلال جامعه ای از جامعه ای دیگر می شود. اصولا این فصل ممیز است که یک ماهیت و چیزی را از چیزی دیگر مجزا کرده و موجب استقلال و هویت یابی استقلالی آن می شود. از جمله نمادهایی که در قرآن برای استقلال امت اسلام از غیر مسلمانان مطرح شده، قبله کعبه است.(بقره، ایات ۱۴۳ تا ۱۴۵) بنابراین، تمرکز روی نمادهایی که موجب استقلال و هویت بخشی به جامعه و نظام سیاسی اسلام است واجب و بر همگان است تا آن را شناخته و به تقویت آن بکوشند.

۷. بى‌اعتنایى به رضایت و خشنودى بیگانگان: از جمله بسترهایی که موجب ایجاد و حفظ استقلال و رهایی از سلطه بیگانگان می شود، بی اعتنایی امت و نظام سیاسی ولایی از رضایت و خشنودی بیگانگان است. امت اسلام باید خدا را خشنود و راضی نگه دارد و دولت و نظام سیاسی ولایی نیز باید در این راستا و رضایت امت اسلام گام بردارد که همان رضایت خداوندی است. بنابراین، نیازی نیست که دولت و امت برای رضایت و خشنودی بیگانگان تلاش کنند؛ زیرا معنای آن چیزی جز سلطه بیگانگان و از دست رفتن استقلال نیست.(بقره، آیه ۱۲۰)

۸. عدم گرایش به بیگانگان: از دیگر بسترهای حفظ استقلال ، عدم رکون و گرایش به بیگانگان است؛ زیرا این گرایش موجب می شود تا آنان برای امت رکن و اساس شوند.(هود، آیه ۱۱۳) ۹. رشد عقلانی: جامعه ای به استقلال دست می یابد که به رشد عقلانی دست یافته باشد. همان طوری که شخص غیر بالغ عقلانی نمی توانند مدیریت خود را داشته باشد، جامعه غیر عقلانی نیز چنین گرفتار خواهد بود.(نساء، آیات ۵ و ۶)

آثار استقلال از نظر قرآن،

آثاری برای استقلال نظام سیاسی ولایی و امت اسلام است که از جمله مهم ترین آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. برخوردارى از فضل خدا: امت و نظام سیاسی که بخواهد از فضل الهی و زیاده بر رزق بهره برد باید خویش را حفظ کند و از وابستگی و سلطه بیگانگان و دشمنان اسلام برهاند؛ چنان که استقلال مسلمانان مکّه از مشرکان، زمینه بهره‌مندى آنان از فضل الهى شد: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلَا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَهً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید حقیقت این است که مشرکان ناپاکند پس نباید از سال آینده به مسجدالحرام نزدیک شوند و اگر [در این قطع رابطه] از فقر بیمناکید پس به زودى خدا اگر بخواهد شما را به فضل خویش بى ‏نیاز مى‏ گرداند که خدا داناى حکیم است.(توبه‌، آیه ‌۲۸)

۲. مصونیّت از افساد: استقلال و قطع رابطه مسلمانان با کافران، سبب مصونیّت از اخلال و افساد آنان است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَهً مِنْ دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از غیر خودتان دوست و همراز مگیرید آنان از هیچ نابکارى در حق شما کوتاهى نمى ‏ورزند آرزو دارند که در رنج بیفتید دشمنى از لحن و سخنشان آشکار است و آنچه سینه‏ هایشان نهان مى دارد بزرگتر است در حقیقت ما نشانه‏ هاى دشمنى آنان را براى شما بیان کردیم اگر تعقل کنید.(آل‌عمران‌، آیه ‌۱۱۸)

۳. رهایی از خشم الهی: از دیگر آثار استقلال، رهایی از خشم الهی است؛ زیرا وابستگی و رکون به بیگانگان و سلطه آنان، موجب خشم الهی می شود.(هود، آیه ۱۱۳)

۴. رهایی از دوزخ: از آیه ۱۱۳ سوره هود بر می آید که گرایش به دشمنان و بیگانگان و سلطه آنان موجب قرار گرفتن در آتش خشم الهی در دوزخ می شود.

انواع استقلال

استقلال دارای ابعاد و انواع و اقسام گوناگونی است. در آیات قرآنی به انواع آن اشاره شده است:

۱. استقلال اقتصادی: از نظر قرآن، استقلال اقتصادی موجب رهایی از سلطه دیگران است.(توبه، آیه ۲۸) جامعه عقلانی از زیر سلطه اقتصادی بیگانگان خود را آزاد می کند؛ چنان که خود را از انواع و اقسام بردگی می رهاند.(نحل، آیه ۷۵ و آیات دیگر) از نظر استقلال اقتصادی برای یک جامعه عقلانی تحقق می یابد؛ زیرا جامع جاهل و سفیه نمی تواند اموال و منابع خود را مدیریت کند و این گونه است که آن چه را دارد از دست می دهد. از همین روست که در آیات قرآنی سلطه سفیهان بر اموال خویش را نامشروع دانسته است؛ زیرا سلطه نااهلان و سفیهان بر اموال، سبب فساد و نابودى آن می شود.(نساء، آیه ۵)

۲. استقلال فرهنگی: امت اسلام باید از نظر فرهنگی مستقل از بیگانگان باشد. در قرآن راهکارهایی برای هویت یابی فرهنگی از جمله قبله واحد برای مسلمانان مطرح شده است.(بقره، آیات ۱۲۰ و ۱۴۲ و ۱۴۵ و آیات دیگر)

۳. استقلال سیاسی: نظام سیاسی اسلام برای حفظ استقلال فرهنگی و اقتصادی باید دارای نظامی غیر وابسته باشد؛ زیرا در صورت وابستگی نمی توان از استقلال فرهنگی و اقتصادی سخن گفت.

۴. استقلال نظامی: خداوند در آیه ۶۰ سوره انفال خواهان استقلال کامل نظامی امت و نظام اسلامی در حوزه تجهیزات و نفرات جنگی است تا این گونه بیگانگان از ایشان حساب برده و نقش بازدارندگی و دفاعی خودکار را اقتدار نظامی امت ایفا کند.

موانع استقلال و عوامل سلطه بیگانگان

در آیات قرآنی اموری به عنوان موانع استقلال مطرح شده که برخی از آن ها عبارتند از

: ۱. ترس از تحریم و مشکلات اقتصادی: از موانع استقلال و گرایش به وابستگی و سلطه بیگانگان ترس و خوف از تحریم و یا مشکلات اقتصادی و کاهش قدرت خرید مردم است که خدا در آیه ۲۸ سوره توبه به این مانع اشاره کرده است و از امت خواسته تا بر اساس این ترس، امت و نظام وابستگی به نظام سلطه پیدا نکند؛ زیرا اگر امت و نظام سیاسی بر این ترس غلبه کند، فضل الهی آنان را در بر می گیرد و از مشکلات احتمالی رهایی می یابد.

۲. تسامل و تساهل: تساهل و تسامح با دشمنان می تواند مانع جدی در سر راه استقلال و بقای آن باشد.(بقره، آیه ۱۲۰)

۳. دوستی با بیگانگان: حفظ دوستی و ارتباط با بیگانگان می تواند مانع جدی در سر راه استقلال و بقای آن باشد.(آل عمران، آیه ۱۱۸؛ ممتحنه، آیات ۱ و ۲)

آثار سلطه بیگانگان

سلطه، به معنای قدرت، قوّت و نیز رابطه آمیخته به قدرت بین دو فرد، دو گروه، یا دو دولت است که به موجب آن یک طرف بر طرف دیگر مسلّط گردد.( فرهنگ فارسى، ج ۲، ص ۱۹۱۲، «سلطه»؛ فرهنگ علوم سیاسى، ص ۱۲۶.) این سلطه می تواند مشروع باشد مانند سلطه نظام سیاسی و حکومت ولایی بر امت اسلام و هم چنین می تواند غیر مشروع باشد همانند سلطه بیگانگان بر سرنوشت امت اسلام. آن چه در این جا مطرح است، سلطه بیگانگان است که موجب از میان رفتن استقلال نظام سیاسی می شود. در آیات قرآنی به این مفهوم با الفاظی چون «غلب»، «جبّار»، «سلّط»، «قهر»، «مصیطر»، «ولىّ» و مانند آن ها اشاره شده است.

۱. بهره مندى از یکدیگر: سلطه برخى انسانها بر برخى دیگر، مایه بهرهورى آنان از نیروى خدماتى یکدیگر است. این سلطه می تواند تکوینی، تشریعی و یا ظالمانه باشد. خدا می فرماید: اَهُم یَقسِمونَ رَحمَتَ رَبِّکَ نَحنُ قَسَمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم فِى الحَیوهِ الدُّنیا ورَفَعنا بَعضَهُم فَوقَ بَعض دَرَجـت لِیَتَّخِذَ بَعضُهُم بَعضـًا سُخریـًّا ورَحمَتُ رَبِّکَ خَیرٌ مِمّا یَجمَعون. (زخرف، آیه ۳۲)

۲. تباهى و فساد: از نظر قرآن سلطه شاهان بر جوامع، مایه تباهى آنها است؛ زیرا آنان عزیز را ذلیل می کنند و مردم را خوار می سازند.(نمل، آیه ۳۴)

۳. ذلّت: چنان که گفته شد سلطه پادشاهان بر جامعه، عامل ذلّت عزتمندان می شود و این گونه حقوق مردم تضییع و تباه می شود.(همان)

۴. شقاوت: سلطه گرى، مایه شقاوت و تیره بختى آدمى است.(مریم، آیه ۳۲)

۵. عصیان: سلطه، زمینه عصیانگرى است.(مریم، آیه ۱۴)

۶ . مانع رسالت انبیا: از نظر قرآن، سلطه جبّاران سرکش بر توده هاى مردم، مانع از موفقیّت پیامبران الهى در اجراى رسالت آنان است.( یونس، آیه ۸۳؛ هود، آیه ۵۹)

زمینه هاى سلطه بیگانگان

بسترهایی موجب می شود تا بیگانگان بر امت چیره شده و استقلال از میان برود. از جمله این امور عبارتند از:

۱. افساد: افسادگرى امت اسلام از هر شریعتی، زمینه سلطه بندگان نیرومند بر آنان را فراهم می آورد.(اسراء، آیات ۴ تا ۶)

۲. برترى: اصولا برتری طبیعی و تکوینی موجب سلطه آنان می شود(زخرف، آیه ۳۲)؛ چنان که برترى مردان بر زنان، زمینه سلطه یافتن بر آنان، در امر تدبیر و مدیریّت امور آنان شده است.(نساء، آیه ۳۴)

۳. تأمین هزینه: از عواملی که موجب می شود تا سلطه دیگری فراهم آید، تامین هزینه ها و نیازها از سوی دیگری است. بنابراین برای رهایی از سلطه دیگری باید خود را از وابستگی به دیگری از نظر تامین هزینه ها و نیازها رهایی سازیم. خداوند این عامل سلطه را امری طبیعی دانسته و با توجه به تأمین هزینه هاى زندگى زنان از سوى همسران شان، زمینه تشریع سلطه بر آنان، در مدیریّت زندگى را امری مشروع دانسته است.(همان) پس برای رهایی کشور از سلطه بیگانگان باید خود را از هر گونه وابستگی از جمله تامین هزینه ها و مانند آن برهانیم.

۴. تمرّد از خدا: سرکشی و تمرد علیه خداوند نه تنها عزت نمی آفریند بلکه موجب سلطه بیگانگان می شود. به عنوان نمونه تمرّد یهودیان ایله، مایه سلطه یافتن نیروهایى شکنجه گر بر آنان، در دنیا، برزخ تا قیامت شده است.(اعراف، آیات ۱۶۲ تا ۱۶۷)

۵. ظلم: از نظر قرآن سلطه برخى ظالمان بر برخى دیگر، از سنّتهاى الهى در جوامع بشرى است. به سخن دیگر، ظالم به شکلی مظلوم خواهد شد.(انعام، آیه ۱۲۹)

۶ . معجزات و امداد غیبی الهی: بهره مندى از آیات و معجزات الهى، مایه سلطه و اقتدار مومنان می شود چنان که سلطه موسى و هارون(علیهما السلام) در مبارزه با فرعونیان در همین چارچوب تعریف می شود.(قصص، آیه ۳۵)

ممنوعیت سلطه پذیرى از بیگانگان

چنان که بیان شد، استقلال خواهی یک ارزش در اسلام است و سلطه پذیری یک ضد ارزشی است که می بایست با آن مبارزه کرد و در قالب امر به معروف و نهی از منکر قولی و عملی در مقابل آن موضع گیری کرد و ایستاد.

از نظر قرآن، پذیرش سلطه بیگانگان از سوى مسلمانان، امرى ناپسند و ناروا است و خداوند به صراحت از آن نهی کرده است: لا یَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الکـافِرینَ اَولِیاءَ مِن دونِ المُؤمِنِینَ ومَن یَفعَل ذلِکَ فَلَیسَ مِنَ اللّهِ فى شَىء اِلاّ اَن تَتَّقوا مِنهُم تُقـاهً ویُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفسَهُ واِلَى اللّهِ المَصیر.(آل عمران ، آیه ۲۸) باید یاد آور شد که از معانى «ولىّ»، سلطه و سرپرستى است. (المصباح، ص ۶۷۳ ، «الولى»)

از نظر قرآن بهانه جویی عده ای از مستضعفان که توان مبارزه منفی و هجرت را داشته، موجب نمی شود تا آنان تن به حکومت طاغوت داده و برای مستکبران و در خدمت ایشان باشند؛ چرا که اگر ستم پذیری و سلطه پذیری مستضعفان نباشد، مستکبران نمی توانند حکومت و قدرتی داشته باشند. پس مستضعفان با سکوت و گاه همراهی خواسته و ناخواسته خود، آب به آسیاب دشمن می ریزند و در خدمت طاغوت و سطله مستکبران هستند. خدا می فرماید: اِنَّ الَّذینَ تَوَفّـاهُمُ المَلائِکَهُ ظالِمى اَنفُسِهِم قالوا فیمَ کُنتُم قالوا کُنّا مُستَضعَفینَ فِى الاَرضِ قالوا اَلَم تَکُن اَرضُ اللّهِ واسِعَهً فَتُهاجِروا فیها فَاُولـئِکَ مَأواهُم جَهَنَّمُ وساءَت مَصیرا؛ کسانى که بر خویشتن ستمکار بوده‏ اند، وقتى فرشتگان جانشان را مى‏ گیرند به آنان مى‏ گویند: در چه حال بودید؟ پاسخ مى‏ دهند: ما در زمین از مستضعفان بودیم. فرشتگان مى‏ گویند: مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟! پس آنان جایگاهشان دوزخ است و دوزخ بد سرانجامى است.(نساء، آیه ۹۷)

از نظر قرآن، دشمنان امت اسلام در کمین آنان هستند تا در زمان مناسب سلطه خویش را بر ایشان اعمال کنند و استقلال ایشان را سلب نمایند. در این میان گروهی منافق در امت به عنوان شهروند وجود دارند که در خدمت اهداف مستکبران و ظالمان سلطه گر هستند. خداوند به مومنان هشدار می دهد تا زمینه و بستر سلطه دشمنان را این گروه و گروه های سست ایمان فراهم نیاورند و استقلال امت و نظام سیاسی را از میان نبرند. خدا می گوید: اَلَّذینَ یَتَرَبَّصونَ بِکُم فَاِن کَانَ لَکُم فَتحٌ مِنَ اللّهِ قَالوا اَلَم نَکُن مَعَکُم واِن کَانَ لِلکـفِرینَ نَصیبٌ قالوا اَلَم نَستَحوِذ عَلَیکُم ونَمنَعکُم مِنَ المُؤمِنینَ فَاللّهُ یَحکُمُ بَینَکُم یَومَ القِیـمَهِ ولَن یَجعَلَ اللّهُ لِلکـفِرینَ عَلَى المُؤمِنینَ سَبیلا یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتَتَّخِذوا الکـفِرینَ اَولِیاءَ مِن دونِ المُؤمِنینَ اَتُریدونَ اَن تَجعَلوا لِلّهِ عَلَیکُم سُلطـنـًا مُبینا.؛ همانان که مترصد شمایند. پس اگر از جانب خدا به شما فتحى برسد، مى‏ گویند: مگر ما با شما نبودیم؟ و اگر براى کافران نصیبى باشد مى‏ گویند: مگر ما بر شما تسلط نداشتیم و شما را از ورود در جمع مؤمنان باز نمى‏ داشتیم. پس خداوند روز قیامت میان شما داورى مى ‏کند؛ و خداوند هرگز بر زیان مؤمنان براى کافران راه تسلطى قرار نداده است… . اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! به جاى مؤمنان، کافران را به دوستى و سرپرست خود مگیرید. آیا مى‏ خواهید علیه خود حجتى روشن براى خدا قرار دهید؟! (نساء ، آیات ۱۴۱ و ۱۴۴)

خداوند در آیه ۵۷ سوره مائده نیز به امت اسلام و مومنان هشدار می دهد که اهل کتابی که دین اسلام را بازیچه و ابزار تمسخر خود گرفته اند، ارتباط دوستی و سرپرستی بر قرار نکنید و سلطه آنان را نپذیرید و شرایط سلطه پذیری را فراهم نیاورید اگر تقوای الهی دارید و اهل ایمان هستید.

از نظر قرآن کسانی که ولایت دوستی و سرپرستی کافران و دشمنان را پذیرا می شوند و سلطه آنان را می پذیرند، بدترین چیز را برای خود انتخاب کرده اند؛ زیرا که چنین رویه و رفتاری موجب خشم و سطخ الهی شده و عذاب جاودانه دوزخ را برای آنان رقم می زند.(مائده، آیه ۸۰)

جامعه و امت اسلامی باید در راستای استقلال کامل و همه جانبه از هر گونه ارتباطی که موجبات سلطه گری بیگانگان را فراهم می آورد پرهیز کنند و به جای رضایت کدخدای مستکبر و ظالم بر جهان، رضایت خدا و امت اسلام را بجویند و اسرار نهان امت و مملکت اسلام را به دشمنان نرسانند؛ زیرا این بدترین راهی است که افراد برای خود انتخاب می کنند. (ممتحنه، آیه ۱)

به هر حال پذیرش ولایت بیگانگان به ویژه دشمنانی که با اشغالگری مناطق و سرزمین های اسلامی موجب چیرگی و سلطه خود را فراهم آورده و مومنان و مسلمانان را از آن دیار و خانه و کاشانه هایشان بیرون رانده و اخراج کرده اند، ممنوع بوده و این فراد سلطه پذیر به عنوان ظالمان در نزد خدا مطرح و مجازات خواهند شد.(ممتحنه ، آیه ۹)

پس از نظر قرآن به عنوان یک حکم شرعی هر گونه پذیرش سلطه بیگانگان و دشمنان و ارتباط با ایشان در سطح دوستی یا سرپرستی و ولایت امری گناه و جرم و جنایت است و موجبات خشم و غضب الهی را فراهم می آورد.(ممتحنه، آیه ۱۳)

بی گمان کسانی که سلطه طاغوتیان از مستکبران و ظالمان و شاهان را برای خود و امت اسلامی پذیرا می شوند، نه تنها از ولایت الهی خارج شده و خشم و خشنودی اخروی خداوند و عذاب دوزخ را به جان می خرند.(ممتحنه، آیات ۱ و ۹ و ۱۳ وآیات دیگر) بلکه موجبات تباهی جامعه و ذلت مومنان را که عزت الهی را برای خود فراهم آورده بودند و حتی تباهی اقتصاد و تمدن و فرهنگ را در همین دنیا فراهم می آورند؛ زیرا همان طوری که ملکه سبا بیان کرده و سلطه شاهان از طواغیت را موجب ویرانى شهرها، تباهى جامعه و ذلّت عزّتمندان دانسته است(نمل، آیات ۲۳ و ۳۴)

همین مطلب درباره دیگر حکومت های طاغوتی و سلطه مستکبران و ظالمان صدق می کند. به سخن دیگر، بلقیس ملکه سبا هر چند حضرت سلیمان را یک شاه مانند شاهان دیگر می دید و در مصداق اشتباه کرد، ولی سخنی که گفته، سخنی راست است.

به هر حال، مبارزه با سلطه جبّاران یک وظیفه شرعی و الهی است. از نظر قرآن جهاد و مبارزه با جبّاران سلطه گر، براى ممانعت از سلطه آنان ضرورت دارد.( بقره ، آیات ۲۴۶ و ۲۵۱؛ نساء، آیه ۷۵؛ مائده، آیات ۲۰ تا ۲۲؛ توبه، آیه ۸؛ حج، آیات ۳۹ و ۴۰)

ممنوعیت سلطه طلبى طاغوتی و آثار آن

از نظر قرآن، همان گونه که سلطه پذیری نسبت به حکومت طاغوت از مستکبران، ستمگران، دشمنان و بیگانگان از سوی مسلمانان و امت و نظام اسلامی ممنوع است و آثاری چون خشم الهی، بدبختی و ذلت و خواری در دنیا و عذاب آتش دوزخ در قیامت و آخرت را به همراه دارد؛ هم چنین لازم است تا امت اسلام از هر گونه از زورگویى و سلطه گرى ظالمانه بر مردم و امت های دیگر پرهیز کند.

به سخن دیگر، سلطه گری و سلطه پذیری طاغوتی و ظالمانه از نظر قرآن ممنوع و حرام و گناه، بلکه جرم و جنایت است و باید از آن پرهیز کرد. پس جبار عصیانگر یا جبار شقی بودن که از مصادیق حکومت و سلطه طاغوتی است، ممنوع است.(مریم، آیات ۱۴ و ۳۲)

باید توجه داشت سلطه طاغوتی ، در برابر سلطه ولایی قرار دارد؛ چرا که سلطه ولایی، سلطه الهی است. سلطه پیامبران و امامان معصوم(ع) و اولیای آنان، ولایت ولایی الهی است.

خداوند سلطه و غلبه رسولان الهى بر کافران را نشأت گرفته از اراده و مشیّت خود دانسته و فرموده است: ولـکِنَّ اللّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَن یَشاءُ؛ و لکن خداوند رسولان خویش را بر هر کسی بخواهد مسلط می کند.(حشر، آیه ۶) با آن که از نظر قرآن، آزمون و فتنه از سنت های الهی است که در قالب های گوناگون از جمله سلطه ظالمان انجام می گیرد و سلطه برخى ظالمان بر برخى دیگر، از سنّتهاى تکوینی الهى در جوامع بشرى است(انعام، آیه ۱۲۹)؛ ولی از نظر تشریعی، سلطه ظالمانه و جابرانه بر ضعیفان ممنوعیّت دارد؛ از همین روست که سلطه پذیران و سلطه گران هر دو مواخذه و مجازات و کیفر می شوند.(نساء، آیه ۷۵ و آیات دیگر)

بر همین اساس که خداوند در مقام تشریع و نه تکوین پذیرش سلطه ظالمان بر مسلمانان از سوی مسلمانان را ممنوع دانسته و جنگ و مقابله و جهاد را بر ایشان فرض کرده است. (همان؛ هود، آیه ۱۱۳) از نظر قرآن عامل سلطه دشمنان بر امتی چیزی جز ظلم خود آن امت به خودشان نیست که زمینه و بستر را برای دشمنان و سلطه طاغوتی آنان فراهم می آورند.

خداوند در آیه ۱۲۹ سوره انعام، ظلم و ستمگرى انسانها را عامل سلطه و حاکمیّت ستمگران بر آنان معرفی می کند و به آنان هشدار می دهد تا از ظلم و ستم پرهیز کنند تا گرفتار ظلم ستمگران طاغوتی و سلطه آنان نشوند.

از نظر قرآن در پیش گرفتن رویه سلطه طلبی طاغوتی آثار و تبعاتی دارد که برخی از آن ها عبارتند از:

۱. تیره بختى: سلطه طلبى، امرى ناپسند و مایه تیره بختى انسان و جوامع بشری است. از همین روست که مومنان از خدا می خواهند در چنین شرایطی قرار نگیرند و اهل سلطه طاغوتی نباشند.(مریم، آیات ۱۴ و ۳۲)

۲. عصیان: گردن فرازى و سلطه طلبى، زمینه عصیان و نافرمانى است.(مریم، آیه ۱۴) این عصیان نسبت به قوانین الهی و عرفی از سوی سلطه گر و طواغیت انجام می شود و هنجارها و قوانین اجتماعی را نابود یا در معرض خطر قرار می دهد.

۳. مانع پذیرش حق: روحیّه سلطه گری، خودبزرگ بینى و سلطه طلبى، مانع از پذیرش دعوت حق از سوی این افراد می شود و ایشان را از حق و مسیر آن دور می سازد و بدبختی ابدی را برای ایشان رقم می زند.(مومنون، آیات ۴۳ و ۴۶)

۴. زیاده خواهی و تفضل جویی: سلطه گری موجب زیاده خواهی در همه امور می شود و شخص و جناح و حزب سلطه گر، دنبال آن است که زیاده از استحقاق و حق خویش داشته باشد و بر دیگران فضلیت یابد.(مومنون، آیات ۲۳ و ۲۴)

۵. اتهام زنی به دیگران: سلطه گر همه را به کیش خویش پندارد و بر همین اساس به دیگر اتهام سلطه طلبی و تفضل خواهی می زند و در تقابل با دیگران قرار می گیرد که سخن حق می گویند و سلطه حق را خواهان هستند.(همان؛ و نیز شعراء، آیات ۲۳ و ۳۵)

۶. هلاکت و نابودی: سلطه طلبى، مایه هلاکت و نابودى آنان می شود، چنان که امت های پیشین به سبب همین سلطه طلبی در سرزمین ها، خود و جوامع خویش را نابود کردند و راه فراری برای خویش نگذاشتند؛ زیرا سنت الهی نابودی طاغوت در دنیا و عذاب دوزخ در قیامت است.(ق، آیه ۳۶ و آیات دیگر)

۷. اسراف: طاغوتیان سلطه طلب، گرفتار اسراف می شوند و در امور فردی و اجتماعی به زیاده خواهی و اسراف رو می آورند. این گونه است که در اعمال قوانین و اجرای آن ، از حدود عدالت گام فراتر می نهند و به قتل بی گناهان، ایجاد خوف و وحشت در جامعه و فتنه گری می پردازند.(یونس، آیه ۸)

۸. بردگی: از پیامدها و آثار سلطه طلبی، برده کردن شهروندان و افراد جامعه است. سلطه گران مردم را برده و بنده خویش قرار می دهند و اجازه نمی دهند تا از حق طبیعی آزادی انتخاب برخوردار باشند و تن و روان ایشان را به بند می کشند.(مومنون، آیات ۴۶ و ۴۷)

۹. عذاب و شکنجه خوارکننده: زیاده خواهی و اسراف و تفضل جویی سلطه گران و سطله خواهان موجب می شود تا مردم را به انواع اقسام عذاب ها شکنجه کنند و اجازه ندهند ایشان از حقوق شهروندی طبیعی و عرفی و شرعی خویش بهره مند شوند. عذاب های خوار کنند و اهانت آمیز بازتابی از سلطه طلبی طاغوتی است که در آیات ۳۰ و ۳۱ سوره دخان به آن اشاره شده است.

۱۰. استکبار: از پیامدهای سلطه طلبی به رویه و رفتار استکباری باید اشاره کرد. بنابراین، هر چه آثاری که برای استکبار و مستکبران گفته شده در سطله طلبان نمودار می شود به طوری که نه حق شناس خواهند شد و نه حق پذیر بلکه هر فکر و رفتار باطلی را در پیش گرفته و بدان رفتار و عمل می کنند.(مومنون، آیات ۴۵ و ۴۶ و آیات دیگر)

۱۱. خودکامگی و سلطه مطلق: سلطه طلبی موجب می شود تا شخص و جامعه سلطه طلب به خودکامگی و استبداد گرایش یابد و با تمام قوا و قدرت امور مردم جامعه و شهر را در دست بگیرند و مردم و جامعه و شهرها ملک طلق آنان شود. خدا درباره قدرتمندى امّتهاى پیشین که سبب تسلّط آنان بر شهرها و خودکامگی آنان در رویه و رفتار شده بود می فرماید: وکَم اَهلَکنا قَبلَهُم مِن قَرن هُم اَشَدُّ مِنهُم بَطشـًا فَنَقَّبوا فِى البِلادِ هَل مِن مَحیص.(ق ، آیه ۳۶) باید توجه داشت یکى از معانى «نقّبوا فى البلاد» تصرّف و تسلّط بر آن شهرها است (روح المعانى، ج ۱۴، جزء ۲۶، ص ۲۸۷) که همراه با جست و جوی خانه به خانه و تهدید و فشار به مردم و سلطه مطلق بر آنان است.

۱۲. استثمار و بهره کشی: سلطه در میان انسان ها امری طبیعی است(نمل، آیه ۶۲؛ زخرف، آیه ۳۲)؛ اما اگر این سلطه بیرون از حدود و قوانین عرفی و شرعی باشد، پذیرفتنی نیست و به عنوان سلطه طاغوتی است.

۱۳. ملکیت: از آثار سلطه طلبی طاغوتی، ملکیت مردم در این ساختار نظام سیاسی است. در ساختار نظام ولایی، مردم، ملک حکومت و حاکم نیستند، بلکه ولایت طرفین در ساختار محبت و سرپرستی متقابل بر قرار است. خداوند درباره حکومت ملکه سبا آن را در ساختار «تملکهم» تعریف می کند که مردم ملک ساختار سیاسی کشور بودند. این گونه است که قاطعیت در گفتار و رفتار و احکام به روشنی به چشم می خورد و حاکم بر عرش عظیم خود فرمانروایی می کند.(نمل، آیات ۲۲ تا ۳۳)

۱۴. غلبه قهرآمیز: از دیگر آثار سلطه طلبی، غلبه و چیرگی با قهر و زور است. به این معنا که سلطه طلب برای دست یابی به قدرت و اقتدار مطلق ، با زورگویی و قهر بر جامعه یا جوامع دیگر مسلط شده و بر آنها حکم می راند.(روم، آیات ۲ و ۳) باید توجه داشت «غلبه» به معناى استیلاى قهرى بر غیر است. (لسان العرب، ج ۱۰، ص ۶۸ ، «غلب»؛ مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۴۶۰)

۱۵. سلب حقوق شهروندی: از دیگر آثار و تبعات سلطه طلبی، سلب حقوق شهروندی از سوی سلطه خواهان است. آنان حتی پس از قهر و غلبه بر جامعه، در میان خانه ها رفته و حریم خصوصی را نادیده می گیرند. تعبیر «فَجاسوا خِلالَ الدّیارِ» در آیات ۴ تا ۶ سوره اسراء بیانگر ، شدت ظلمی است که از سوی سلطه طلبان بر شهروندان اعمال می شود.

۱۶. موانع موفقیت حق: سلطه خواهی طاغوتی مانع جدی بر سر راه موفقیت های پیامبران و دعوت های آنان است. خدا سلطه جبّاران سرکش بر توده هاى مردم، را مانع از موفقیّت پیامبران الهى دانسته است.(هود، آیه ۵۹)

۱۷. فقدان امنیت: ترس از جباران سلطه گر موجب می شود تا رفت و آمد به آن سرزمین سخت و دشوار شود و افراد احساس امنیت نداشته باشند.(مائده، آیات ۲۱ و ۲۲)

۱۸. پیمان شکنى: از نظر قرآن، سلطه کافران طاغوتی بر مسلمانان، عامل نقض پیمان و پیوندهاى دوستى از سوى آنان می شود.(توبه، آیه ۸)

۱۹. کفر: قرآن هشدار می دهد که در صورت تسلّط کفار طاغوتی بر مسلمانان، آنان سعى و تلاش می کنند تا مسلمانان را از اسلام بر گردانده و بر کفرورزى تشویق و ترغیب یا تهدید کنند: اِن یَثقَفوکُم یَکونوا لَکُم اَعداءً ویَبسُطوا اِلَیکُم اَیدِیَهُم واَلسِنَتَهُم بِالسّوءِ وودّوا لَو تَکفُرون.(ممتحنه ، آیه ۲) مقصود از «یثقفوکم» غلبه و دست یابی مشرکان بر مسلمانان است. (المیزان، ج ۱۹، ص ۲۲۸)

۲۰. کینه توزى: اقدام مشرکان به آزار و کینه توزى مسلمانان، در صورت سلطه یافتن بر آنان امری است که باید نسبت به آن آگاه و واکنش نشان دهد. این اثری دیگر از سلطه گری دشمنان بر مسلمان است.(همان)

۲۱. هلاکت و نابودى، کیفر سلطه طلبان کفرپیشه است: کَذَّبَت عادٌ اَلمُرسَلین . واِذا بَطَشتُم بَطَشتُم جَبّارین.(شعراء ، آیات ۱۲۳ و ۱۳۰؛ و نیز ق، ایه ۳۶) باید گفت که «بطش» گرفتن چیزى با زور و قدرت است. (مفردات، ص ۱۲۹، «بطش») و «جبّار» در اصل به معناى اصلاح شىء با قهر و غلبه است و سلطان نیز «جبّار» نامیده شده است. (مفردات، ص ۱۸۳، «جبر»)

۲۲. سلطه فاقد امکانات: از نظر قرآن از آن جایی که مشرکان، فاقد کمترین سلطه بر خزاین هستى و اداره نظام وجود هستند، سلطه ایشان نیز از این جهت رنج می برد.(طور، آیات ۳۷ ئ ۴۳)

۲۳. انکار طاغوتیان: طاغوتیان یک دیگر را در دنیا و آخرت انکار می کنند؛ چنان که قرآن از انکار هرگونه سلطه بر مشرکان، از جانب پیشوایان آنان، در قیامت سخن به میان آورده است.( صافّات ، آیات ۲۲ و ۲۷ – ۳۰)

۲۴. آزار مسلمانان: از نظر قرآن، مشرکان به کینه توزى و آزار مسلمانان، در صورت سلطه یافتن بر آنان اقدام خواهند کرد.(ممتحنه، آیه ۲)

احکام سلطه کافران بر جامعه اسلامی

در آیات قرآنی احکامی برای سلطه کافران بر جامعه اسلامی و مسلمانان بیان کرده است که برخی از آن ها عبارتند از:

۱. عدم مشروعیت سلطه کافران: از نظر قرآن سلطه کافران بر جامعه اسلامی به هر شکلی ممنوع است و خداوند بر مشروع نبودن هیچ گونه سلطه کافران بر مسلمانان در آیات قرآنی تاکید دارد.(آل عمران، آیات ۲۸ و ۱۱۸ و ۱۴۹ و ۱۵۰؛ نساء، آیات ۹۰ و ۱۴۱ و ۱۴۲؛ مائده، آیه ۵۷)

۲. پذیرش در حالت اضطرار : از نظر قرآن پذیرش ولایت و سلطه کافران، در شرایط اضطرار و تقیّه جایز است؛ ولی این پذیرش نه دایمی است و نه اختیاری و باید مسلمانان برای رهایی خود تلاش کنند.(آل عمران ، آیه ۲۸)

۳. حرمت قرارداد سلطه آور: انعقاد هرگونه پیمان و قرار سلطه آمیز براى کافران از ناحیه مسلمانان ممنوع است و کسی حق ندارد این حق را تضییع کند و سلطه کافران را بر جامعه اسلامی فراهم آورد. (نساء، ایات ۱۴۱ و ۱۴۴)

رهایى از سلطه کافران

چنان که گفته شد، سلطه کافران بر مسلمانان و جامعه و نظام اسلامی ممنوع و حرام است و اگر در شرایط اضطراری برای مدت محدود به تقیه پذیرفته می شود، ولی جنگ و جهاد نهانی واجب است تا دشمن را از سرزمین بیرون کرده و حاکمیت و سلطه مسلمانان را در نظام ولایی ایجاد کرد.

در آیات قرآنی عواملی رهایى از سلطه کافران بیان شده که از جمله آن ها عبارتند از:

۱. جهاد: جهاد و مبارزه، راهى براى رهایى از سلطه بیگانگان و کافران است که در آیات قرآنی بیان شده است.(مائده، آیات ۲۰ تا ۲۲؛ توبه ، آیات ۷ و ۸؛ حج، آیات ۳۹ و ۴۰) این در حالی است که در دیدگاه منافقان تارک جهاد، زنده ماندن، حتّى به بهاى پذیرش سلطه دشمنان و کافران، امرى ارزشمند است. (آل عمران، ایات ۱۶۷ و ۱۶۸)

۲. دعا: دعا و التجا به درگاه الهى، راهى براى مصونیّت و رهایى از سلطه بیگانگان است: رَبَّنا لا تَجعَلنا فِتنَهً لِلَّذینَ کَفَروا واغفِر لَنا رَبَّنا اِنَّکَ اَنتَ العَزیزُ الحَکیم.(ممتحنه ، آیه ۵) مقصود از «ربّنا لاتجعلنا فتنه…» این است که بیگانگان بر ما مسلّط نشوند. (مجمع البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۴۰۷)

۳. هجرت: هجرت از منطقه جبّاران سلطه گر، راهى براى نجات و رهایى از سلطه ظالمانه آنان است که در قرآن بیان شده است.(نساء، آیات ۹۷ تا ۹۹؛ کهف، آیات ۹ و ۱۰ و ۲۰)

۴. عزّت و اقتدار الهى، از موانع سلطه بیگانگان بر اهل ایمان است. بنابراین باید به این اقتدار با دعا و عمل متوسل شد. (ممتحنه ، آیه ۵) پس مقصود از «لاتجعلنا فتنه للّذین کفروا» این است که خدایا آنان بر ما سلطه پیدا نکنند. (مجمع البیان، ج ۹ – ۱۰ ، ص ۴۰۷)

۵. امداد الهی : از نظر قرآن، تلاش برای رهایی از سلطه بیگانگان موجب می شود تا خداوند از آنان به اشکال گوناگون حمایت کند؛ چنان که خداوند از هر مظلومی علیه قاتل حمایت کرده و برای او سلطه ولایت فراهم می آورد.(نساء، آیه ۱۵۳؛ قصص، ایات ۳۱ و ۳۵) به هر حال، خداوند منشای هر سلطه ای است و اگر بخواهد مظلومان و مستضعفان را به امداد غیبی یاری می کند در صورتی که قیام و جهاد کنند و سلطه پذیر نباشند.(نمل، آیه ۶۲؛ اسراء، ایات ۴ تا ۶ ؛ قصص، آیه ۳۵ و آیات دیگر) این امداد غیبی می تواند در قالب حمایت های اقتصادی و رشد اقتصادی نیز انجام شود.(اسراء، ایات ۴ تا ۶)

۶. سلطنت آشکار: تلاش برای رهایی از سلطه فرعونیان ، نه تنها همراه با معجزات آشکار و اتمام حجت خواهد بود بلکه سلطنت آشکار حق جویان را به همراه خواهد داشت.(همان؛ هود، آیات ۹۶ و ۹۷؛ قصص، آیات ۳۲ و ۳۵؛ غافر، آیات ۲۳ و ۲۴) از نظر قرآن، رهایی از سلطه بیگانگان و دست یابی به استقلال کامل و همه جانبه لازم است و باید جهان به سمت سلطه ولیایی و نظام سیاسی ولایی برود. از نظر قرآن، سلطه ولایی بر هر جامعه ای دارای این خصوصیات است که فاقد گردن فرازى و سلطه طلبى ظالمانه(مریم، آیات ۱۲ و ۱۴ و ۳۲ و ۳۴) و در راستای اقامه حجّت علیه دشمن(نساء، آیه ۹۱) ، تعقیب دشمنان جنگ طلب(همان) فراهم کردن هرگونه امکانات لازم، براى حفظ سلطه و غلبه خود بر بیگانگان است.(انفال، ایه ۶۰)