استقامت بر اخلاص در شریعت

بسم الله الرحمن الرحیم

استقامت در عرفان قرآنی، اوج ایستادگی و قیام استقلالی در مظهریت خدای سبحان است. در حقیقت، استقامت در عرفان قرآنی همان شناخت و درک علمی و عملی این معنا است که تنها مقوم ذات هر موجودی خدای غنی حمیدی است که هویت وجودی آن موجود را معنا می بخشد. خدایی که با تجلی اش فقروجودی هر موجودی را به غنایی ستوده می رساند(فاطر، آیه ۱۵) تا اجازه دهد مستقل از دیگری بر پا بیایستد و استقلالی را در مقام مظهریت تجربه کند به طوری که نیازی به ستون و تکیه گاه غیر از برون نداشته باشد؛ زیرا این مظهریت استقلالی در درون اتفاق می افتد و انسان فقیر به جایی می رسد که دیگر با ظهور خدای غنی حمید، فقر وجودی و هویتی برای وی معنا نخواهد داشت؛ زیرا آن معیت عمومی (حدید، آیه ۴) با فعلیت یابی اسمای الهی در چارچوب شریعت اسلام و عبادت تقوایی خالص، به معیتی فراتر رسیده و انسان مخلص، مظهراسمای کمالی الهی شده است. از این رو، فقر وجودی و هویتی او به مظهریت به غنایی می رسد که دیگر نیازی به دیگری برای قیام ندارد؛ چرا که مقوم ذات او در این مقام، ذات الهی غنی حمید است که در وجود سالک تجلی کرده است.

از نظر قرآن، وظیفه و تکلیف هر انسانی آن است تا با بهره گیری از شریعت اسلام به معبودی توجه یابد که ایشان را به استقامت می رساند. این معبود کسی جز خدای یکتا و یگانه نیست که احد و واحد است. خداوند در باره این وظیفه انسان در مسیر کسب استقامت از خدای یکتا و یگانه می فرماید: أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ؛ معبود شما جز الهی واحد نیست. پس به سوی او استقامت داشته باشید.(فصلت، آیه ۶)

سالک باید استقامت را از ذات خدایی دارای فردیت و وحدانیت بجوید که در مقاله الوهیت معبودی یگانه است تا این گونه از تشتت و تفرقه رهایی یافته خود از درون به عنوان مظهر توحید و تفرید الهی نیازی به غیر نداشته باشد و مقوم استقامت و ایستادگی استقلال او همان ذات الهی باشد. در حقیقت اگر کسی به این شخص نگاه کند در مقام مظهریت فنایی، بقای او را به خدا و خدا را در بقای او متجلی ببیند.

به سخن دیگر، ناظر بیرونی وقتی به سالک در مقام استقامت می نگرد، جز مظهریت خدایی یکتا و یگانه را نبیند. پس در مقام فنا یا بقای بعد فنا، قتل و رمی را به خدا نسبت دهد هر چند از مظهر به ظاهر ظهور کرده است: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى؛ پس شما دشمنان را به قتل نرسانیدید ، بلکه خدا آنان را کشت؛ و تو تیر نیانداختی وقتی تیر انداختی بلکه خدا تیر انداخت.(انفال، آیه ۱۷)

البته این زمانی رخ می دهد که انسان سالک متوجه ربوبیت و پروردگاری الهی شود و ربوبیت الهی در او ظهور کند و همه هستی او را بپروراند. این جاست که خدای سبحان به عنوان مقوم ذات ظهور می کند و شخص از درون به قوام و قیام می رسد. نیتجه این ظهور خدای سبحان در سالک، رهایی از فقر وجودی و کسب مظهریت استقلالی و استقامتی است. در این حالت نزول دایمی فرشتگان به عنوان اسباب فیض الهی بر او امری طبیعی است، به طوری که دیگر حزن نسبت به گذشته و خوف نسبت به آینده معنا و مفهومی ندارد. خدا می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ خَالِدِینَ فِیهَا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ؛ محققا کسانى که گفتند پروردگار ما خداست‏ سپس استقامت و ایستادگى کردند، بیمى بر آنان نیست و اندوهگین نخواهند شد. ایشان اهل بهشتند که به پاداش آنچه انجام مى‏ دادند، جاودانه در آن مى‏ مانند. (احقاف، آیات ۱۳ و ۱۴)

هم چنین خدا می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ. نَحْنُ أَوْلِیَاؤُکُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَهِ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ ؛ در حقیقت کسانى که گفتند پروردگار ما خداست‏ سپس ایستادگى کردند فرشتگان بر آنان فرود مى ‏آیند و مى‏ گویند: هان بیم مدارید و اندوهگین مباشید و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید. در زندگى دنیا و در آخرت دوستانتان ماییم و هر چه دلهایتان بخواهد در بهشت براى شماست و هر چه خواستار باشید در آنجا خواهید داشت. روزى آماده‏ اى از سوى آمرزنده مهربان است.(فصلت، آیات ۳۱ تا ۳۲)

با نگاهی به این آیات می توان دریافت سالک در مقام استقامت به جایی می رسد که دیگر احوالات گوناگونی تاثیر در او نمی گذارد؛ زیرا حقایق هستی را چنان که هست درک و فهم می کند و همه چیز را به ربوبیت الهی مستند می سازد که به حکمت کلی و مصلحت انسانی در درون و بیرون تحقق می یابد. از این رو، با تمام وجود به درک این آیات الهی می رسد که خدا در آیات ۲۲ و ۲۳ سوره حدید از مصائب تبیین کرده و فرموده است: مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛ هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسهاى شما به شما نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم در کتابى است. این کار بر خدا آسان است تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگین نشوید و به سبب آنچه به شما داده است‏ شادمانى نکنید و خدا هیچ خیال باف خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد.

استقامت بر محور اخلاص در مدار شریعت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، رسیدن به مقام استقامت تنها از راه اخلاصی است که در چارچوب شریعت اسلام تحقق می یابد؛ زیرا هر گامی بیرون از شریعت و سبک زندگی آن به معنای خروج از صراط مستقیم است که اخلاص را مخدوش و انسان را از جاده بیرون رانده و سقوط و هبوط را برایش رقم می زند.

اخلاص در اصطلاح فقهی و اخلاق اسلامی، به معنای پاک کردن نیّت از غیر خدا و انجام دادن عمل تنها برای خدا است که از شرایط صحت و قبولی اعمال عبادی است.

اخلاص از نظر قرآن، حالت بلکه ملکه و مقوم باطنی انسان است که در آن جز خدا نیست و هر چه غیر است در آن دل راه ندارد و از آن تبری و برائت می جوید.(نگاه کنید: مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه خلص) این گونه است که توحید در همه ابعاد از توحید عبادی و ذاتی و صفاتی و فعلی و مانند آن ها در همه هستی سالک جریان دارد و همه دین را خالص و خلص برای خدا قرار می دهد و جز خدای یکتا و یگانه شریکی را نمی پذیرد و همه هستی را مظاهر اسمای الهی می داند.

البته کلمه اخلاص از ریشه خلص به معناى پیراستن از آمیختگى و برگزیدن است(لسان العرب، ذیل واژه خلص)؛ خالص، کالایی را گویند که با چیزی ممزوج و مخلوط نباشد و معنایی نزدیک به «صافی» دارد با این تفاوت که صافی به جنسی که از‌‌ همان ابتدا با چیزی آمیخته نبوده اطلاق می‌شود؛ ولی خالص، جنسی است که پس از امتزاج با چیز دیگر، خواه پست‌تر باشد یا نه، پاک، و ناخالصی آن زدوده شود.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۳۹۲؛ مجمع البحرین، ج ۶، ص ۱۶۹)

اما حقیقت اخلاص از منظر قرآن، سرّى است الهى که تنها در قلب بندگان محبوب الهى قرار مى‌گیرد.( مجمع‌البیان، ج‌۱‌ـ‌۲، ص۴۰۹.) از این روست که خداوند پیامبران محبوب و بزرگ خویش را با این صفت ستوده است (مریم، آیه ۵۱) و اخلاص را سبب عدم سلطه شیطان معرفى مى‌کند. (ص، آیه ۸۳).

در آیات قرآنی برای بیان این مفهوم از اخلاص افزون بر واژه‌ «اخلص» و مشتقات آن هم چنین از واژه ها و اصطلاحاتی چون «یریدون وجهه»، «اتّبع رضوان اللّه»، «أسلم وجهه للّه»، «نصحوا للّه»، «لن‌ندعوا من دونه إلها»، «ابتغاء وجه ربّهم»، «لوجه‌اللّه»، «قربات عند اللّه»، «للّه»، «ابتغاء مرضات اللّه»، «إن أجرى إلاّ على ربّ العالمین»، «اعبدوا اللّه ما لکم من إله غیره» و مانند آن ها استفاده شده‌است.

اخلاص زمانی در آدمی شکل می گیرد که انسان ایمان به خدا و آخرت(توبه، آیه ۹۹)، مالکیت و ربوبیت مطلق(انعام، آیه ۱۶۲؛ شعراء، آیات ۱۰۹ و ۱۲۷ و آیات دیگر) داشته باشد. در این حالت ممکن است شخص به طمع بهشت یا ترس از دوزخ یا محبت خود خدا، اعمال و افکار خودش را برای خدا خالص گرداند.(انسان، آیات ۸ تا ۱۰؛ یونس، آیه ۲۷؛ هود، آیات ۲۹ و ۵۱ و آیات دیگر)

از نظر قرآن اعمال زمانی ارزشمند می شود که بر پایه اخلاص انجام شود(انعام، آیه ۵۲؛ بقره، آیه ۱۱۲)؛ زیرا این گونه است که عملی مورد رضایت و قبولی خدا قرار می گیرد(فتح، آیه ۱۸) و انسان در مسیری مطمئن و استوار و محکم گام بر می دارد.(لقمان، آیه ۲۲)

کسی که برای کسب کرامت در دنیا و یا امور دیگر عملی را انجام می دهد؛ اگر براین باور باشد که چون خدا تنها حقیقت هستی و غنی حمید است و دیگر امور تنها اسباب الهی و در خدمت اوست، این عمل او مقبول خواهد بود؛ زیرا از خلوص و اخلاص برخوردار است؛ اما این نهایت سقف اخلاص نیست؛ بلکه انسان باید هر کاری را تنها «لوجه الله» به جا آورد نه از باب طمع و خوف تا آن اوج اخلاص را درک کند و از آثار و برکات آن بهره مند شود.(انسان، آیات ۵ تا ۱۲)

خدا به پیامبرش فرمان می دهد تا بنده مخلص خدا باشد: قُلْ إِنّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّینَ؛ بگو همانا من مأمورم که خدا را پرستش کنم و دینم را برای او خالص گردانم. (زمر، آیه ۱۱) این اخلاص باید در همه زندگی از فلسفه و سبک زندگی خود را نشان دهد و درخواست های انسانی از خدا نیز باید در همین چارچوب شریعت و آیین آن مخلصانه انجام شود تا تاثیر گذار باشد: وَ ادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ؛ بخوانید خدا را از سر اخلاص و در هر عبادت رو به سوی او آرید. (اعراف، آیه ۲۹) مهم ترین تجلی اخلاص را باید در عبادت انسان برای خدا جست؛ چنان که قرآن می فرماید: «قُلِ اللّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَهُ دینی؛ بگو من خدای را می پرستم و دینم را خاص و خالص برای او می گردانم». (زمر، آیه ۱۴)

حذیفه بن یمان می گوید: از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله معنای اخلاص را پرسیدم. حضرت فرمود: من از جبرئیل و او از خدا سؤال کرد. خدای سبحان نیز فرمود: اخلاص سری است از اسرار من که در دل محبوب خود قرار می دهم.

هم چنین از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: اِنَّ لِکُلِّ حَقٍّ حَقیقَهُ و ما بلغَ عبدٌ حقیقهَ الاِخلاصِ حَتّی لا یُحِبُّ أَنْ یُحَمد عَلی شَی ءٍ مِنْ عَمَلِه؛ به درستی که برای هر حقی حقیقتی است و انسان به حقیقت اخلاص نمی رسد، مگر اینکه تمجید و ستایش مردم را (بر کارهای خود) دوست نداشته باشد.( روضه الواعظین و بصیره المتعظین‏ ، محمد بن حسن فتّال نیشابورى‏ ج ۲ ص ۴۱۴ ؛ عدهالداعی، ابن فهد حلی، ص ۲۱۷ ؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏۶۹ ، ص ۳۰۴ )

و از امام صادق علیه السلام روایت است: انسان بنده خالص نمی شود، مگر اینکه تعریف و تمجید و تکذیب او از طرف مردم در نظرش یکسان باشد؛ چون می داند که تعریف و تکذیب آنها واقعیت را تغییر نمی دهد. پس خوشحال نباش به تعریف کسی، چرا که تمجید، مقام انسان را در نزد خدا زیاد نمی کند و بی نیازش نمی سازد از آنچه برایش مقدر گردیده است.

البته در کتاب‌های اسلامی برای اخلاص مراتبی ذکر کرده‌اند از جمله آن‌ها می توان به مراتب زیر اشاره کرد:

مرتبه اول: پاکسازی عمل است -چه عمل قلبى یا عمل ظاهری- از شبهه رضاى مخلوق و جلب قلوب آن‌ها، چه براى خوش‌آمد گویی آن‌ها یا براى جلب منفعت یا براى غیر آن.

مرتبه دوم: پاکسازی عمل است از به دست آوردن منافع دنیایی هر چند که انگیزه و مشوق آن عنایت الهی باشد تا به این واسطه عنایت فرماید. مثل خواندن نماز شب براى توسعه روزى و بجا آوردن نماز اوّل ماه(مثلا) براى سلامت از آفات آن ماه و دیگر مقاصد دنیوى.

مرتبه سوّم: پاکسازی عمل است از این‌که بخاطر بهشت‌های جسمانی و حورالعین و قصر‌ها و امثال آن از لذات جسمانی، اعمال عبادی خویش را انجام دهد.

مرتبه چهارم: آن است که عمل را تصفیه کند از ترس عقاب و عذاب‌های جسمانى که وعده داده شده است. البته در نظر اهل معرفت فرق نمی‌کند که انسان عملى را از ترس حدود و تعزیرات دنیایی یا ترس عذاب آخرتى یا براى رسیدن به زن‌هاى دنیائى یا به دست آوردن زن‌هاى بهشتى انجام دهد؛ زیرا هیچ یک براى خدا نیست؛ ناگفته نماند مطابق قواعد فقهیّه عمل با این نیات از مرحله بطلان صورى خارج می‌شود؛ ولى در بازار اهل معرفت این متاع ارزشى ندارد. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: مَا عَبَدْتُکَ‌ خَوْفاً مِنْ نَارِکَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِکَ؛ تو را به سبب خوف و ترس از آتش و یا اشتیاق به بهشت خودت عبادت و پرستش نکردم.(نهج الحق و کشف الصدق، الحلی، ص ۲۴۸)

مرتبه پنجم: پاکسازی عمل است از رسیدن به لذّات روحی همیشگی و خود را در جرگه ملائکه وارد کردن، این درجه نیز گرچه درجه بزرگ و مقصد عالى و مهمى است، ولى از منظر عارفان واقعی این مرتبه نیز دارای نقصان بوده و سالک آن نیز در زمره کاسبین به شمار می‌رود.

مرتبه ششم: پاکسازی آن است ازترس عدم دستیابی به این لذّات و محروم شدن از این سعادت‌ها.

مرتبه هفتم: پاکسازی عمل است از اینکه بخاطر بهشت لقاء الهی عمل کند و این مرتبه از مهم‌ترین اهداف اهل معرفت و سالکان کوی دوست است.

و نوع مردم از دستیابی به آن ناتوانند و کمتر کسی از اهل معرفت به این سعادت می‌رسند، البته این مرتبه درجه نهایی عروج آنان نیست، بلکه از مقامات معمولى آن‌ها بشمار می‌رود.

و پس از این مرتبه، مراتب دیگرى است که از حدود خلوص خارج بوده، بیان آن مراتب از حوصله اینجا خارج است.(آداب الصلاه، ص ۱۶۴ تا ۱۶۶)

با نگاهی به آن چه گفته شد دانسته می شود که انسان برای رسیدن به مقام استقامت باید اعمال خالصانه خود را در چارچوب شریعت اسلام به جا آورد تا بتواند به مقامی برسد که مظهر اسما و صفات الهی شود و این گونه به قوام و استقامتی دست یابد که مظهر خدای غنی حمید است.

از نظر قرآن، ایمان (آل عمران، آیه ۱۳۹)، رجا و امید به خدا(نساء، آیه ۱۰۴)، اعمال عبادی چون تهجد شبانه(مزمل، آیات ۱ تا ۱۰)، توکل(آل عمران، آیات ۱۷۲ و ۱۷۳) و مانند آن ها نقش اساسی در تحقق استقامت واقعی و حقیقی در انسان سالک الی الله دارد. البته در همین حال انسان سالک باید مواظب و مراقب باشد که در دام شیطان(آل عمران، آیه ۱۵۵) و دنیاطلبی نفسانی (آل عمران، آیه ۱۵۲) نیافتد که مهم ترین مانع در سر راه استقامت اوست.

از نظر قرآن، استقامت واقعی در درون با تحولاتی انجام می شود که اعمال صالح مبتنی بر شریعت آن را ایجاد می کند. این گونه است که علم قرآنی و عمل مبتنی بر آن می توان انسان را به مظهریت خدای غنی حمید برساند و خدای سبحان مقوم ذات او شود و او را به مقام استقامت رساند و از فقر رهایی بخشد. این گونه است که ستون فقرات هستی او را خدای غنی حمید شکل می دهد و دیگر نیازی به ستون بیرونی نیست. این مظهریت استقامتی موجب استقلال از غیر خدا می شود و سالک فانی در خدا و باقی به او می ماند. پس در مقام جمع الجمع در می آید و از هر گونه تفرقه رهایی می یابد.

مراتب استقامت از نظر عرفان

خواجه عبدالله انصاری درباره استقامت می نویسد: والاستقامه روح تحیی بها الاحوال کما تربو للعامه علیها الاعمال و هی برزخ بین اوهاد التفرق و روابی الجمع ؛ استقامت روحی است که بدان احوال زنده می شود و کل احوال و حالات او جان و قوتی می گیرد؛ همان طوری که برای توده مردم با استقامت اعمال ایشان رشد و بالندگی می یابد.

پس اگر برای سالکین الی الله احوالات درونی شان مستقیم می شود، برای توده و عامه مردم هم اعمال صالح آنها درست می شود؛ چون توده مردم با احوال و درون و قلب کاری ندارند ، بلکه آنان تنها به همین خیرات و اعمال ظاهر مشغول هستند. پس تنها استقامت اعمالی دارند، نه احیای احوالی.

استقامت برای اهل سلوک یک نوع برزخ است. پس همانطوری که فاصله بین دنیا و آخرت را برزخ می گویند، اینجا هم استقامت، یک فاصله بین تفرق و جمع است؛ زیرا سالک وقتی سیر و سلوک را شروع می کند، اهل تفرق است و وقتی به پایان راه می رسد اهل جمع است ؛ پس در ابتدا پراکندگی فکر و ذهن و دل در او جلوه دارد اما در انتهای راه کارش به مقام جمع می رسد ، حواس او جمع می شود و برنامه ها و کارهای او فقط برای خدا صورت می گیرد. مقام استقامت در مراتب سیر و سلوک همان مقام برزخی بین حالت تفرق و حالت جمع کرده است؛ یعنی وقتی سالک در این راه ، قدمهایش را مستقیم و پایدار و استوار بردارد کم کم تفرق های فکری او سر از جمع در آورده و چنین حالتی برایش پیش می آید. پس نه در تفرقه دنیا است و نه در آخرت جمع ، بلکه در برزخ میان آن دو قرار دارد.

این حالات استقامت دارای درجات سه گانه ای است: و هی علی ثلاث درجات که شامل : استقامت بر جد و جهد روی افعال و نیات ؛ استقامت احوالی و استقامت ترکی است .

استقامت جد و جهدی بدین معناست: الاستقامه علی الاجتهاد فی الاقتصاد لا عادیا رسم العلم ، و لا متجوزا حد الاخلاص و لا مخالفا نهج السنه ؛ استقامت سالک در ابتدای این راه این است که تلاش و مجاهدت مستمر کند اما در کنار این مجاهدت مراقب باشد که خود را از افراط وتفریط حفظ کند و حالت اعتدال و اقتصاد و میانه روی در پیش بگیرد و در این راه استقامت کند . پس مبتدئین در این راه ، باید تلاش کنند که خود را از افراط ها وتفریط هایی که برایشان پیش می آید ، حفظ کنند. پس برای حفظ حالت اعتدال باید بر اساس علم شریعت عمل کند و از حدود اخلاص نگذرد و مخالف سنت الهی و نبوی نرود.

و الدرجه الثانیه : استقامه الاحوال و هی شهود الحقیقه لا کسبا، و رفض الدعوی لا علما، والبقاء مع نورالیقظه لا تحفظا ؛ مرتبه دوم از مراتب استقامت این است که سالک ، احوال درونی و قلبی خود را مستقیم و معتدل کند و گرفتار افراط و تفریط نشود. استقامت احوال یعنی سالک بتواند حقایق را شهود کند در حالیکه این شهود حقایق، امری لدنی و نوری به عنایت الهی است، نه کسبی ؛ پس فکر نکنیم که با درس و مدرسه و کتاب و مانند آن ها می توانیم آن را کسب کنیم. این راه رفتنی است و کشف حقایق در باطن است. دیگر آن که سالک ادعاهای درون خود را به کلی از بین برده باشد. این رفض نیز عملی است نه علمی. و دیگر آن که با نور یقظه و بیداری باقی باشد نه بر اساس محافظت شخصی.

الدرجه الثالثه: الاستقامه بترک رویت الاستقامه، و بالغیبه عن تطلب الاستقامه، بشهود اقامه الحق و تقویمه عز اسمه؛ درجه سوم از استقامت ، همان استقامتی است که با ترک خود استقامت همراه و دیگر طلب و خواسته ای برایش نمی ماند ، از خواسته های خود غیبت کرده و از آن عوالم بیرون می آید .گرفتار مستی یا اغماء می شود، از خود بیخود شده و بر زمین می افتد. وقتی سالک به مرتبه ای از معانی روحی وعرفانی ، و به جایگاهی برسد که فقط حق را ببیند و به مرتبه شهود برسد و اقامت حق را در باطن خود رؤیت کند. ببیند حق تعالی در خانه دلش جا گرفته است و هم تقویم؛ یعنی ببیند خداوند دارد به او قوت و افاضه می دهد. خداست که او را قائم کرده است ، خداست که او را مستقیم کرده است . فقط او راببیند نه خودش را . در این مرتبه اسم عزیز بر او تجلی می کند و نام خدا برایش عزیز باشد.(منازل السائرین، باب ۲۶ منزل استقامت)

اصولا وقتی اسم عزیز در شخص تجلی کرد و نام «هوالعزیز» را در خود ظاهر دید، به مقام کمال انقطاع دست یافته است؛ چنان که امیرمومنان امام علی می فرماید إلهی هَبْ لی کَمالَ الْانْقِطاعِ إلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها إِلَیْکَ حَتّی تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إلی مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ وَ تَصیرَ أرْواحُنا مُعَلَّقَهً بعِزِّ قُدْسِکَ‌؛ الهی وارستگی از هر چیز و وابستگی و پیوستگی کامل به آستانت را موهبتم فرما و دیدگان دل ما را به فروغ نظر به خود، روشن ساز، تا دیدگان دل ما حجابهای نور را بدرد و به معدن عظمت واصل شود و جانهای ما به قداست عزّت آویخته شود.(مناجات شعبانیه)