استبداد نرم، از تلخک تا دلقک

samamosاستبداد هر چند که به معنای دگماتیسم و خودکامگی است و بیش تر در استبداد رای و نظر و نگرش به کار می رود، ولی مراد از آن در این جا، استبداد و خودکامگی و اقتداری در حوزه عمل اجتماعی و سیاسی است که از سوی مدیران، مسئولان و رهبران اداری و اجتماعی و سیاسی در محل های کار تا جامعه تا سیاست اعمال می شود.

همه ما با شکل استبداد سخت آشنا هستیم؛ چه در محیط خانه و جامعه با افرادی مواجه هستیم که نه مشاوره پذیر هستند و نه از عقاید و افکار و رفتار خود کوتاه می آیند و به شکل تعصب کوری راه و روش و منش و کنش خویش را بهترین و کامل ترین دانسته و همانند اهل عصمت و طهارت(ع) خود را مبرا از هر گونه نقد و انتقاد می دانند و خواهان همکاری و همراهی دیگران هستند و اجازه نمی دهند تا کسی بر خلاف فکر و رویه آنان عمل کند. اما شکل دیگری از استبداد همواره در جامعه وجود داشته است که با پیشرفت های کنونی و تغییر سبک زندگی، بیش تر اعمال می شود که می توان از آن استبداد نرم یا خفقان اجتماعی و سیاسی تعبیر کرد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام، تحلیلی و تبیینی از علل و عوامل پیدایی و آثار آن در زندگی بشر به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تلخک ها و دلقک های درباری

در گذشته در دربارها دو دسته افراد حضور جدی داشتند؛ دسته ای از مشاوران و کارگزاران که به نقد آراء و افکار و رفتار حتی پادشاهان هر چند در قالب طنزهای گفتار و گاه نمایشی می پرداختند و با طنزهای تلخ خود زمینه را برای تفکر مجدد و بازبینی در افکار و آراء و رفتار فراهم می آورند؛ دسته دیگر، که تنها در اندیشه خنداندن درباریان و پادهاشان بودند و به لودگی و چاپلوسی و زبان بازی می پرداختند و با کلمات و اشعار شیرین و حرکات نمایشی شاه را به خلسه شاهانه فرو می بردند و اجازه نمی دادند تا شاه به واقعیت ها و حقایق نزدیک شود. رفتار دلقک ها همانند مواد مخدر عمل می کرد و شاه و درباریان را از واقعیت اجتماعی دور می ساخت.

در ادبیات قرآنی از گروهی از اشراف یاد می شود که در دربارها حضور پررنگ و جدی داشتند. این افراد که از آنان به ملاء در قرآن یاد شده ، هر چند که در قالب مشاوران و گاه کارگزاران نزدیک در پست های عالی و حساس ظاهر می شدند و از وزیران به شمار می آمدند،‌ ولی جز افرادی ثناگو و چاپلوس و مداح نبودند. این افراد تنها در اندیشه حفظ وضعیت موجود بوده و از هر گونه تغییری به شدت ناخشنود شده و به مبارزه با آن می پرداختند. قرآن گزارش می کند که این دسته از اشراف بزرگ ترین دشمنان پیامبران و در صف مقدم جنگ علیه پیام های آزادیبخش پیامبران بودند.(اعراف، ایات۷۵ و ۸۸ و ۱۰۹ و ۱۲۷؛ هود، آیه ۲۷

البته برخی از این شاهان بر آن بودند که از آراء و افکار درباریان استفاده کنند و هیچ کاری را بی مشورت ایشان انجام نمی دادند؛ ولی این درباریان با سبب همان خصلت تملق گویی و چاپلوسی تمام سعی و تلاش خود را مصروف این می داشتند که چیزی بگویند و رایی را تقویت کنند که پادشاه را خوش آید نه بادمجان را؛ چرا که خود را نوکران شاه می دانستند تا مشاوران و یاران او.(نمل، آیات ۲۹ و ۳۲)

حکومت هایی چندین سده به دراز کشید از هر دو نوع تلخک و دلقک در دربار خویش استفاده می کردند و از این رو، دوره های اقتدار پادشاهی ورشد و شکوفایی آن زمانی بود که تلخک ها بر دلقک ها چیره بودند و حضور جدی تر و قوی تری داشتند و هر گاه زمانه بر عکس می شد و دلقک ها در دربار افزایش می یافتند و تلخک ها به سبب زبان تند و تیز نقدشان یا به کنج زندان می افتادند یا زبانشان به شکلی دیگر کوتاه می شد، آن زمان بود که دولت شاهی از قدرت و شوکت می افتد هر چند که ممکن بود یک یا دو نسلی به درازا بکشد تا آن اقتدار پیشینی که به سبب حضور منتقدان و تلخک ها به وجود آمده بود، از میان برود.

استبداد سخت و استبداد نرم

در زمانی که استبداد سخت حاکم است، دلقک ها به شدت به عنوان اطرافیان شاه و دربار رشد می کنند و متملقان و چاپلوسان حلقه نخست را تشکیل می دهند به گونه ای که شاه جز از طریق ایشان را دنیای خارج ارتباطی پیدا نمی کند به شکلی کانالیزه می شود. در این دوره به سبب تملق و چاپلوسی های زیاد و مدح و ثنای بسیار از کارهای کرده و نکرده شاه برای مردم و ملت، و بزرگ نمایی از کارهای کوچک و کاه کردن مشکلات و کوه کردن خدمات، شاه و رهبران اجتماعی و سیاسی جامعه و دولتمردان به این باور می رسند که تنها حقیقت را آنان یافته اند و همه چیز دان هستند و راه و روش ایشان کامل ترین و بهترین راه برای دست یابی به هر حقیقت و مقصد و مقصودی است. از این روست که هرگونه مخالفت و یا نقد و یا ارایه فکر و نظر و رویه دیگری به معنای جاهل ونادان قلمداد کردن شاه و اطرافیان وی دانسته شده و به صاحب رای و نظر به سبب زبان درازی سر سبزش را نیز از دست می دهد.

خداوند گزارش می کند که محیط های خاص اجتماعی، زندگی ها را بسیار تحت تاثیر قرار می دهد و گاه چنان این تغییرات در یک فرآیندی دراز صورت می گیرد که شخص اصلا احساس تغییر نمی کند به گونه ای که تنها همین رویه را پسندیده و بلکه تنها رویه پسندیده می یابد و اصلا گفتمان و رای و فکر و رویه دیگری را قابل تصور نمی داند؛ چنان که در دوره نوح این گونه شده بود و کودکان در محیط ناسالم اجتماعی کافر فکری و فاجر رفتاری در می آمدند.(نوح، آیه ۲۷)

همین محیط های سنگین که نوعی استبداد نرم را پدید می آورد، در جامعه استکباری پدید می آید و شاهان مستکبر را به جامعه تحویل می دهد به گونه ای که جز فکر و رویه شاهانه خود،‌هیچ فکر و رویه ای را بر نمی تابد، چنان که فرعون این گونه بود.(غافر، ایه ۲۹) او به سبب چاپلوسان و درباریان متملق به این گمان رسیده بود که پروردگار برتر مردمان است(نازعات، آیه ۲۴) بنابراین، هیچ فکر و عقیده ای را بر نمی تابید چون خود را عقل کل می دانست و همه فکر و رای خویش را صائب درست قلمداد می کرد و افکار و آرای دیگران و رویه هایشان را باطل بر می شمرد.(غافر، ایه ۲۹)

در حقیقت این اطرافیان دلقک و چاپلوس بودند که فکر تکبر و خودبرتربینی را در او زنده کرده و پروراندند و به این مقام انا ربکم الاعلی رساندند و در برج خدایی قرارش دادند.(نازعات، آیه ۲۴)

هر چند که در گذشته استبداد سخت از طریق کشتن مخالفان و حذف فیزیکی آنان انجام می گرفت و هر کسی بدون اجازه مستبد و خودکامه فکری می کرد یا عقیده ای را بر می گزید به مجازات مرگ محکوم می شد؛ چنان که فرعون به ساحران خطاب کرده و می گوید که چرا بی اذن و اجازه من به خدای موسی(ع) ایمان آوردید پس مجازات صلیب در انتظار شماست(اعراف، ایه ۱۲۴؛ طه، آیه ۷۱؛ شعراء، آیه ۴۹) و هم چنین مجازات مخالفت با گفتمان فرعونی و استکباری برای حضرت موسی(ع) و قومش جز مرگ کودکان و مردان و بی حیایی زنان نبود(بقره، ایه ۴۹؛ اعراف، ایه ۱۴۱؛ ابراهیم، ایه ۶) و مستکبران و مستبدان این گونه با قتل و تبعید و شکنجه مخالفان را از سر راه بر می داشتند؛‌اما در زمان های معاصر بیش تر از شکل حذف نرم و استبداد نرم و خفقان استفاده می شود.

می گویند گروهی از مریخی ها برای تحقیق به زمین فرستاده شده بودند. اتفاقا اینها در ایران فرود آمدند. پس از مدتی زندگی در میان ایرانیان به مریخ بازگشتند و گزارشی دادند که از جمله این بود. در زمین کسی را مرد می گویند. او هر روز صبح از خانه بیرون می رود و در مزارع و باغ و شهر کار می کند. در طول روز لقمه نانی می خورد. سپس شب با دستان پر باز می گردد به جایی که به آن خانه می گویند. دو دست او پر از مواد غذایی است. کسی دیگر در خانه است که به او زن می گویند. او بی آن که به صورت مرد نگاه کند به دستهای مرد می نگرد و هر چه که مرد آورده بود بر می دارد و به درون خانه می برد و با کسانی که فرزندان می گویند با هم می نشنیند و همه را می خورند و مرد تنها به زحمت لقمه ای بر دهان می نهد و نجویده و نخورده به خواب می رود. فردا صبح دوباره همین امر تکرار می شود. تعجب ما این است که این مرد چرا وقتی از خانه بیرون می رود فرار نمی کند و دوباره به این خانه بر می گردد؟ آنان می گویند که ریسمان نادیده ای به نام عشق او را به این خانه و زن و فرزندان بسته است.

شاید این داستانک گویای نوعی استبداد نرم باشد. استبداد نرم، نوعی تسلط بر فکر و ذهن و قلب است که اجازه نمی دهد تا شخص بر خلاف گفتمان حاکم حرکتی داشته باشد و فکر و اندیشه به دل راه دهد. در جامعه کنونی و معاصر به سبب رشد علومی چون روان شناسی و جامعه شناسی، روش های تسلط نرم بر انسان و جامعه شناسایی شده و به کار گرفته می شود.

نقش عالمان و دانشمندان در ایجاد فضای خفقان و استبداد نرم بسیار مهم و حیاتی است؛ زیرا این دانشمندان و عالمان هستند که با شناسایی روان آدمی و جامعه انسانی و چگونگی شکل گیری روابط اجتماعی، راهکارهای تسلط نرم و خفقان و استبداد نرم را به سیاستمداران و دولتمردان می آموزند.

روش های استکباری مستبدان در جهان معاصر هر چند که پیشرفته و علمی تر شده است ولی مبانی حاکم و اصول آن تغییری نیافته است. به این معنا که استبداد نرم در گذشته نیز وجود داشته و اعمال می شده است ولی در جهان امروز به شکل پیشرفته و مدرن تر و عملی تر سامان یافته است.

در آیات قرآنی خداوند گزارش می کند که مستکبران خودکامه برای تسلط بر جامعه و مدیریت آن، امکان هر گونه نقد و انتقاد را از افراد جامعه سلب می کردند و اجازه نمی دادند تا گفتمان دیگری به عنوان رقیب شنیده شود چه رسد که شکل گیرد.

مهم ترین شیوه هایی که در استبداد نرم به کار گرفته می شد، ایجاد خفقان و ترس در میان مردم و جامعه بود، به گونه ای که شخص به خود اجازه نمی دهد تا فکر و رویه دیگری را در ذهن به خطور آورد؛ زیرا آن را عامل بدبختی خود و دیگران می دانست.(یونس، آیه ۸۰) همین ترس موجب می شود تا شخص هر گونه فکر و عمل مخالف با دولتمردان را برای خود مایه هلاک بداند و به شدت از آن کناره گیری کند و حتی به دست خود بچه خویش را به هلاکت افکند تا موجب بدبختی خود و دیگر اعضای خانواده نباشد.(قصص، ایه ۷)

چیزی که امروز به عنوان دمکراسی های هدایت شده مصطلح شده است در حقیقت همان استبداد نرم و استکبار نرم است که به افراد و ملت اجازه نمی دهد تا بیرون از دایره گفتمانی فکر یا عمل کند. اصولا شیاطین با ایجاد نوعی ارعاب و خوف در میان دوستداران و مردم خویش به آنان اجازه نمی دهند تا فکر و عملی بر خلاف گفتمان شیطانی داشته باشند. خداوند می فرماید: إِنَّما ذلِکُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ ؛ شیطان اولیاء و دوستانش را می ترساند.(آل عمران، آیه ۱۷۵)؛ زیرا با ایجاد خوف و رعب و ترس است که می تواند حاکمیت و حکومت خودش را تثبیت کند؛ اما در برابر خداوند دوستان خویش را در امنیت و آرامش و آسایش قرار می دهد و خوف و حزن را از ایشان بر می دارد(یونس، ایه ۶۲) و اگر ترسی در مومن است برای طغیان از احکام عقل و وحی است نه به واسطه تخویف الهی. از این روست که مومن وقتی خود را بنده خدا می یابد از قید بردگی و بندگی هر چیز و کسی آزاد می شود و زبان نقد دارد و چرا و چگونه می پرسد.

ایجاد جناح و دسته بندی های دروغین سیاسی، اجتماعی، فکری و فرهنگی و حتی قومی و نژادی از جمله روش های خودکامه گان است تا بتوانند بی آن که هزینه ای بپردازند، با قدرت نرم اینان را به بازی گرفته و مقاصد خود را پیش برند.(قصص، ایه ۴)

تهمت از دیگر ابزارهایی است که در استبداد نرم به کار گرفته می شود. آبرو اندک اندک جمع می شود و یکباره از دست می رود. کسی که برای خود آبروی کسب کرده است می کوشد تا آن را نگه دارد، بنابراین ترس از اتهام زنی از سوی مستبدان و مستکبران موجب می شود تا نسبت به آنان کوتاه بیاید و به نقد و ارزیابی نپردازد و افکار و آراء خویش را بیان نکند. در حقیقت نوعی خودسانسوری در جوامع استبدادی شکل می گیرد و شخص می گوید سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند؛ چرا باید در حیاط خلوت مستبدان وارد شویم و متهم به اموری گردیم که همه سرمایه های وجودی و اخلاقی و اعتباری خود را از دست بدهیم.

به هر حال، بر اساس گزارش های قرآنی و تحلیل خداوند از فرهنگ و رویه خودکامه گان و مستبدان، استفاده از تهمت برای بی آبرو کردن مخالفان از مهم ترین ابزارهایی استبداد و استکبار است که در جنگ نرم و استبداد نرم به کار گرفته می شود.(اعراف، ایات ۱۲۳ و ۱۲۴؛ شعراء، آیه ۴۹)

درجوامع استبدادی و استکبار امروز، هر چند که همه احساس نوعی آزادی بیان می کنند، ولی این آزادی تنها زمانی است که در مسیر استبداد و استکبار یعنی رویه های مخالف عقل و عقلاء‌و شریعت باشد و ملت به لهو و لعب و فساد و فحشاء و هم جنس بازی و مانند آن مشغول باشند، اما همین که کسی بخواهد بر خلاف اصول استبدادی و مبانی آن منادی اخلاق و هنجارها و ارزش ها شود، به شدت با او مقابله خواهند کرد. شخص در این جامعه حتی اگر دارای آزادی بیان باشد ولی نسبت به پیامدها و تبعات آن در آزادی نیست و پس از بیان می بایست خود را آماده عذاب و شکنجه و تبعید و زندان بداند. ازآن جایی که مردم این را خوب می فهمند و درک می کنند از طریق خودسانسوری در یک فضای خفقان به زیست و حیات خود ادامه می دهند و سخن و حرکتی بر خلاف دولتمردان مستبد انجام نمی دهند؛‌زیرا ترس حاکم بر اندیشه و قلوب موجب می شود تا مردم خفقان بگیرند و سخنی نگویند. چنین ترس خفقان زایی در جوامع خودکامه به شدت حضوردارد که بیانگر استبداد نرم است.(یونس، آیه ۸۳؛ قصص، آیه ۷)

جامعه اسلامی، مکانی امن برای تلخک ها

اما جامعه اسلامی یک جامعه ایمانی است که با ایمان به الله اکبر همه قیود و بندهای دیگر غیر الله رهاست و تنها خداوند را بزرگ دانسته و مطیع اوست و نسبت به هر چیزی که بر خلاف عقل و شرع باشد واکنش شدید نشان می دهد. از این روست که در آن جامعه به جای دلقک های چاپلوس تنها تلخک ها هستند که از ارزش و اعتبار برخوردار می باشند.

امیرمومنان علی(ع) به مالک اشتر و دیگران فرمان می دهد که اطرافیان خویش را از کسانی برگزیند که اهل نقد و زبان تلخ و گزنده آن باشند تا بتوانند به بر اساس معیارهای عقلانی و وحیانی، افکارو رفتارهایشان را به نقد بنشینند و به بازسازی افکار و رفتار اقدام کنند.

تاکید بر جمع کردن اطرافیان ناقد و تلخ زبان از آن روست که این اطرافیان هستند که مجاری اطلاعات و کار هستند و اگر اینان زبان نقد نداشته باشند مسیر راست هرگز شناخته و پیموده نمی شود.

زمانی که حضرت امام رضا(ع) به عنوان ولیعهد انتخاب می شود، دولتمردان حاکم محدودهایی را برای آن حضرت(ع) و فرزندش امام جواد(ع) ایجاد می کنند، ولی امام رضا(ع) با ترفندی درمسجد سکونت کرد و اجازه نداد تا حکومت او را از مردم جدا کند، اما در مدینه امام جواد(ع) محدود می شود و رفت و آمدهایش کنترل می گردد به گونه ای که برای این که ایشان با مردم در تماس نباشند، از در پشتی و به طور مخفیانه جا به جا می شود. امام رضا(ع) در این رابطه به فرزندش هشدار می دهد که در دام مکر اطرافیان و دولتمردان نیافتد؛ چون آنان با توجیهاتی می کوشند تا فرهنگی غلط را به عنوان یک فرهنگ درست قالب کرده و اجازه دیدار عمومی را از وی سلب نمایند. از این رو ایشان را سوگند می دهد که هم چنان از در بزرگ جلوی خانه رفت و آمد کند تا مردم ایشان را ببینند و حاجات خویش را عرضه دارند.

در حقیقت امام(ع) به نقد تند و تیز رفتار حاکمان می پردازد و اجازه نمی دهد تا به توجیهاتی رویه نادرستی را فرهنگ کنند و امام را از امت جدا سازند. بسیاری از اطرافیان مسئولان همواره با عناوین و توجیهاتی چون مسائل امنیتی و مانند آن رهبران جامعه را مردم دور نگه می دارند و اجازه نزدیک مردم به رهبران را نمی دهند تا امکانی برای نقد و حضور تلخک ها فراهم نیاید. اینان چنان جامعه را امن و آباد و جزیره با ثبات معرفی می کنند که اگر دنیا را آب ببرد این رهبران محصور میان دلقک ها را خواب می برد.

امیرمومنان(ع) با الگوبرداری از جامعه و نظام سیاسی ولایی عصر پیامبر(ص) کوشید تا جامعه اسلامی را دوباره با همان الگو بازسازی کند. از این رو خود در انتخاب رهبران کسانی را بر می گزید که روحیه و رویه استبداد نداشته باشند و به جای دلقک ها تلخک ها را در اطراف خود گرد آورند تا به نقد و ارزیابی و نظارت بر فکر و عمل بپردازند و از استبداد سخت و نرم نهراسند. آن حضرت(ع) در نامه ۵۳ که در نهج البلاغه آمده، به مالک اشتر فرمان می دهد و می فرماید: باید که برگزیده‌ترین وزیران توکسانی باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در کارهایی‌که خداوند بر دوستانش نمی‌پسندد کمتر تو را یاری کنند، هر چند، که این سخنان‌و کارها تو را ناخوش آید.به پرهیزگاران و راست گویان بپیوند، سپس، از آنان‌بخواه که تو را فراوان نستایند و به باطلی که مرتکب آن نشده‌ای، شادمانت‌ندارند، زیرا ستایش آمیخته به تملق، سبب خودپسندی شود و آدمی را به سرکشی‌وادارد.