اسباب طهارت نفسانی از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

طهارت به معنای پاکی به دو قسم طهارت جسمانی و نفسانی تقسیم می شود. از نظر آموزه های وحیانی هر چند که طهارت ظاهری و جسمانی به معنای بهداشت در هر چیزی به ویژه بدن و جامه لازم است؛ اما هدف از آن تحقق طهارت نفسانی است که نهایت آن تزکیه است؛ زیرا طهارت، همان آمادگی زمین برای بذر پاشی است تا بذر بتواند رشد کند. بنابراین، طهارت جسمانی و نفسانی گام نخست تزکیه نفس است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن در صدد است تا اسباب و آثار طهارت نفسانی را بیان کند. این مطلب را با هم از نظر می گذرانیم.

تجلیه، تخلیه و تحلیه

از جمله اصطلاحات معروف در عرفان اسلامی سه گانه تجلیه و تخلیه و تحلیه است؛ در حقیقت این ها مراحل و مراتب سیر و سلوکی است که عارف برای رسیدن به مقام فناء فی الله می بایست بپماید.

مرحله نخست در سیر و سلوک آن است که نفس قوى و اعضاى بدن را با مراقبت کامله در تحت انقیاد و اطاعت احکام شرع ودر آورده و با عمل به واجبات و ترک محرمات طهارت ظاهری را در خود نمایان کند. این همان مرتبه تجلیه نفس است.

در مرحله دوم که تخلیه نامیده می شود، انسان می بایست خود را از هر گونه اخلاق پست و پلید فردی و اجتماعی پاک و پاکیزه کند و نفس خویش را از راذیلی چون کبر، حسد، حرص، خودخواهی و مانند آن ها خالی کند.

سپس در مرتبه سوم که موانع در نفس برطرف شده، گام در تحلیه نهاده و خود را به اخلاق نیک بیاراید و نیک خویی را در خود به ظهور رساند.

طهارت ظاهری، طهارت باطنی و تزکیه نفس

از آن چه بیان شد، معلوم می شود که ارتباط تنگاتنگی میان ظاهر و باطن است. البته از آموزه های وحیانی قرآن نیز همین معنا به دست می آید که چنین ارتباط تنگاتنگی میان ظاهر و باطن و تن و روان آدمی است. بنابراین، لازم است تا ضمن شناخت این ارتباط، به گونه ای عمل کرد تا اهداف سیر و سلوک به دست آید و انسان به کمال یعنی همان «لقاء الله» و «فناء فی الله» برسد.

با این که سیر و سلوکی که عارفان در کتب عرفانی بیان کرده اند، بر گرفته از آموزه های اسلامی است؛ اما می توان گفت در آموزه های وحیانی قرآن، به گونه ای دیگر، مراحل سیر و سلوک بیان شده است. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شخص می بایست با کسب دو طهارت ظاهری و باطنی، برای تصرفات ربوبی خدا آماده سازد که مرتبه سوم را تزکیه می گویند. به سخن دیگر، طهارت ظاهری، طهارت باطنی و تزکیه سه گانه ای است که نفس در سیر کمالی خویش می بایست بپماید.

البته از نظر قرآن، تزکیه نفس به دلیل آن که از مصادیق «ربوبیت و پروردگاری» است نمی تواند از اعمال سالک الی الله باشد؛ بلکه سالک در سیر و سلوکی خویش در مدار و محور اسلام و شرایع آن، تنها کاری که می کند همانا بر طرف کردن موانع و ایجاد مقتضیات برای تزکیه الهی نفس است؛ یعنی پس از موانع زدایی و ایجاد مقتضی، خدا به عنوان فاعل تزکیه در نفس تصرفاتی را می کند که موجب دست یابی نفس انسانی به کمال است؛ از همین روست که خدا به صراحت درباره مرتبه سوم می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید پاى از پى گامهاى شیطان منهید و هر کس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد بداند که او به زشتکارى و ناپسند وامى دارد ؛ و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچ کس از شما پاک نمى ‏شد، ولى این خداست که هر کس را بخواهد پاک مى‏ گرداند و خداست که شنواى داناست. (نور، آیه ۲۱)

از این آیه به دست می آید که وظیفه و تکلیف مومنان، رفع مانع و ایجاد مقتضی برای تصرفات الهی در قالب ربوبیت است. پس کسی تزکیه نفس نمی کند، بلکه تزکیه کننده نفس فقط خدای تبارک و تعالی است و اگر خدا تزکیه را انجام ندهد، هیچ کس به تزکیه نمی رسد.

باید توجه داشت که واژه تزکیه از «زکو» در اصل به معنای رشد و نمو و اصلاح است که پاکی و طهارت متضمن آن است. زکات را به این نام نامیده اند؛ زیرا پرداخت معین و مقدر از مال موجب می شود تا ثروت از نظر کمی و کیفی رشد پیدا کند. هم چنین تزکیه نفس به معنای رشد و نمو برای نفس در مسیر کمالی و رهایی از نقص است.(لسان‌العرب، ج‌۶‌، ص‌۶۴‌-‌۶۵‌؛ «زکا»؛ مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۳۸۰، «زکا».)

از آن جایی که تزکیه نفس تصرفاتی در تکوین و کینونت نفس است، این تصرفات تنها از سوی خدا یا کسانی است که مظاهر ربوبی الهی هستند. از همین روست که خدا تزکیه نفس را به پیامبر(ص) نسبت می دهد و می فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ از اموال آنان صدقه‏ اى بگیر تا به وسیله آن پاکیزه گردانی و تزکیه کنی و برایشان دعا کن زیرا دعاى تو براى آنان آرامشى است و خدا شنواى داناست. (توبه، آیه ۱۰۳)

در این آیه تزکیه به پیامبر(ص) نیز نسبت داده می شود؛ زیرا ایشان در ظهور اسمای الهی، متاله و خدایی شده هستند ودر مقام «ربانی» قرار گرفته (آل عمران، آیه ۷۹) و می تواند به این مظهریت، در تکوین و نفوس انسان ها تصرف کند که از جمله آن ها تزکیه نفوس مردمان است.

به نظر می رسد که برای دست یابی به تزکیه نفس خودمان از سوی خدا و پیامبر(ص) می بایست دو کار را انسان انجام دهد که همان طهارت ظاهری و طهارت باطنی است.

در آیات قرآنی از طهارت های ظاهری چون طهارت تن با وضو، غسل و تمیم(مائده، آیه ۶) و طهارت مال با دادن زکات و مانند آن ها سخن به میان آمده است. این طهارت های ظاهری تاثیری در طهارت باطنی انسان دارد؛ چنان که قربانی کردن گاو و گوسفند و ریختن آن ها در راه خدا موجب می شود تا انسان به طهارت تقوایی برسد( حج، آیه ۳۷) هم چنین طهارت های ظاهری بدن در نفس انسان تاثیر داشته و روان آدمی را پاک و پاکیزه می کند.

البته در قرآن برای کسب طهارت باطنی اسباب متعددی بیان شده است ؛ یعنی همان طوری که بر طهارت از نجاسات ظاهری با شستن و مانند آن ها با نیت قرب الهی می توان به طهارت ظاهری رسید و غسل ظاهری بدن ، روان آدمی را تطهیر می کند، هم چنین می توان با طهارت مال و دادن زکات، به این طهارت باطنی رسید؛ چنان که در همین آیه ۱۰۳ سوره توبه بیان شده است که صدقه از جمله اسباب طهارت باطنی است.

هم چنین از این آیه به دست می آید که در طهارت باطنی مثلا صدقه یا اعمال عبادی دیگر نقش اساسی دارد؛ از همین روست که خدا صدقه را عامل تطهیر نفس آدمی معرفی می کند: صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ؛ صدقه ای آنان را تطهیر می کند؛ خدا در این جا نمی فرماید که صدقه موجب تطهیر مال می شود، بلکه می فرماید که صدقه موجب تطهیر خودشان می شود. پس عامل مادی در نفس انسانی تاثیر شگرفی می گذارد و آن را تطهیر و پاک می کند.

اصولا اعمالی دیگر چون شکر می تواند موجب تصرفاتی در انسان شود یا زمینه تصرفاتی را فراهم آورد؛ چنان که خدا می فرماید: وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ؛ و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعا شکرگزاری کنید هر آینه بر خودتان می افزایم.(ابراهیم، آیه ۷) پس از نظر قرآن، عملی عبادی چون شکر نعمت موجب می شود تا بر انسانی چیزی افزوده شود؛ پس مراد این نیست که شکرگزاری موجب افزایش نعمت می شود، بلکه فراتر از آن موجب می شود تا بر سعه وجودی انسان افزوده شود وانسان به شرح صدر و زیادتی دست یابد که در آیات دیگر تبیین شده است.

البته به نظر می رسد که طهارت باطنی هر چند که به دست خود انسان انجام می گیرد، اما با دقت نظر می توان گفت طهارت باطنی همانند تزکیه نفس از تصرفات تکوینی الهی است.

به سخن دیگر، هرگاه مساله به تصرفات تکوینی برسد، دیگر از دایره تصرفات انسانی خارج می شود؛ زیرا انسان در این موارد تنها کاری که انجام می دهد مانع زدایی و ایجاد مقتضی است و تصرفات تکوینی به دست خدا در انسانی است که بستر تصرفات را فراهم آورده است. بر همین اساس، خدا درباره تطهیر حضرت عیسی(ص) می فرماید: اذْ قَالَ اللَّهُ یَا عِیسَى إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَرَافِعُکَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا؛ یاد کن هنگامى را که خدا گفت: اى عیسى من تو را برگرفته و به سوى خویش بالا مى برم و تو را از آلایش کسانى که کفر ورزیده‏ اند پاک مى‏ گردانم.(آل عمران، آیه ۵۵)

در این آیه سخن از تطهیر حضرت عیسی(ع) توسط خدا نسبت به آلایش هایی است که کافران و مشرکان با نسبت های کفر و شرک خویش ایشان را آلوده می کنند.

اما این طهارت باطنی از سوی خدا می تواند نسبت به هر گونه «رجس» نیز باشد؛ چنان که خدا درباره اهل بیت عصمت و طهارت (ع) می فرماید: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا؛ خدا فقط مى‏ خواهد آلودگى را از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند. (احزاب، آیه ۳۳)

همین گونه از سوی خدا، تصرف تکوینی نسبت به حضرت مریم(س) نیز انجام شد؛ چنان که خدا می فرماید: وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ؛ و یاد کن هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم به راستی که خدا تو را برگزید و پاک گردانید و بر زنان جهان برتری داد.(آل عمران، آیه ۴۲) هر چند که بر اساس برخی از احتمالات منظور از «طهّرک» تطهیر از دنس و قذارتهایى است که براى زنان پیش مى آید، مثل حیض و نفاس تا صلاحیّت خدمت در مسجد را بیابند (مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۷۴۵ – ۷۴۶)؛ اما اطلاق آیه نشان می دهد که مراد از طهارت می تواند طهارت ظاهری و باطنی باشد. البته با توجه به گزینش مریم(س) در میان زنان و برتری ایشان نسبت به آنان، خود گواهی است که این تصرفات تنها در محدوده ظاهر نیست، بلکه تصرفات باطنی را شامل می شود که طهارت از پلیدهای باطنی است.

خدا در آیه ۱۱ سوره انفال بیان می کند که برای تطهیر ظاهری و باطنی مومنان در جنگ بدر، باران رحمت را فرستاد و چرت را بر مومنان مسلط کرد تا این گونه آنان را تطهیر کند.

از نظر قرآن، انسان با کارهای عبادی هم چون صدقه می تواند وضعیت های نیک را تثبیت کند. به این معنا که اگر انسان در حالتی از نیکوکاری است که هر از گاهی آن را انجام می دهد، می تواند به گونه ای عمل کند که نیکوکاری در گام دوم تبدیل به ملکه او شود به طوری که خواسته و ناخواسته آن را انجام دهد یا در گام سوم به جایی برسد که نیکوکاری «مقوم» «قوام» ذات او شود و شاکله وجودی و ستون فقرات هستی او را تشکیل دهد. در آیات قرآنی از این اسباب و حالتی که به دنبال آن حادث می شود به عنوان عمومی و کلی «تثبیتا لانفسهم» یاد شده است: وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ؛ و مَثَل صدقات‏ کسانى که اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى کنند، همچون مَثَل باغى است که بر فراز پشته‏ اى قرار دارد که اگر رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى براى آن بس است)، و خداوند به آنچه انجام مى‏ دهید بیناست‏. (بقره، آیه ۲۶۵)

از نظر قرآن، کسانی که در چارچوب موعظه های الهی و پیامبران و مومنان کار می کنند، چنین رفتاری «خیر» و عامل « تثبیت کننده» است.(نساء، آیه ۶۶)

استفاده از اسباب تطهیر تن و اسباب و اثاثیه مانند آب و خاک(مائده، آیه ۶) یا تطهیر خانه خدا (بقره، آیه ۱۲۵؛ حج، آیه ۲۶) و مساجد و مانند آن ها در کنار طهارت لباس و تن هر چند که مقدماتی برای طهارت باطنی است، ولی همین طهارت را خدا داده و شرایط را برای انسان فراهم آورده است. البته از نظر قرآن طهارت ظاهری می بایست به طهارت باطنی بیانجامد و از آن جا بستری برای تزکیه نفس فراهم آمده و انسان به کمالات دست یابد؛ چرا که بدون طهارت ظاهری و باطنی نمی توان از انسان طیب و طاهر و بهشت طاهر سخن گفت؛ زیرا سازه های اخروی همه تجسم همین اعمال دنیوی است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چیزی که انسان از آن بهره می گیرد می بایست طاهر باشد تا آثار آن در انسان به شکل طهور خودنمایی کند. از این باید انسان از طیبات و چیزهایی استفاده کند که در ذات خویش پاک و طیب بوده و فاقد خبثات باشد. اگر خبیث باشد موجب می شود که تن و روان آسیب ببیند؛ چنان که شراب الکلی و سکرآور این گونه است و از همین روست که حرام شده است. شراب طهور همانند شراب بهشتی نوشیدنی است که «خمر» نیست تا عقل را در خمار و پرده برد و هم چون هنگام کسوف و خسوف بر چهره ماه و خورشید پرده افکند؛ بلکه به سبب پاکی و طهارت انسان را به کمال می رساند.(انسان، آیه ۳۱؛ صافات، آیات ۴۶ و ۴۷)

به هر حال، هر انسانی برای دست یابی به تزکیه نفس می بایست نخست گام طهارت ظاهری و باطنی را بردارد و بستری برای تزکیه نفس از سوی خدا فراهم آورد.