اسباب تغییر اخلاق از نظر قرآن

صدقه

بسم الله الرحمن الرحیم

برخی از صفات و رذایل اخلاقی هم چون «ظلوم، جهول و هلوع» جزو صفات «خلقتی» انسان است؛ به این معنا که انسان به اعتبار ویژگی های انسانی، دارای این صفات است به طوری که نمی تواند آن را «تبدیل یا تحویل» کند، بلکه می بایست به جای سرکوب این صفات که برخاسته از «مقدرات خلقی» الهی است، به «تغییر» آن اقدام کند و آن را با اعمالی «تغییر» دهد. این اعمالی که موجب می شود تا «تغییرات» مثبتی در صفات از جمله صفات پست و رذایل اخلاقی ایجاد شود، همان اسباب «تغییر» است.

البته از نظر قرآن، «تغییرات» می تواند مثبت یا منفی باشد و این گونه نیست که هماره انسان ها با بهره گیری از اسباب بخواهند «تغییرات مثبتی» را ایجاد کنند، بلکه بسیاری از مردم به پیروی از وسوسه های بیرونی شیطانی یا هواها و خواسته های درونی نفسانی، از اسباب و عواملی سود می برند که موجب «تغییرات منفی» می شود که حتی فضایل اخلاقی هم چون «عزت» خواهی یا «عدالت» خواهی در وجود و شخصیت چنین انسان هایی «دسیسه و دفن» می شود و «ختم و مهر» بر آن ها می خورد، به طوری که به جای «اصلاح» خواهی دنبال «افساد» خواهی رفته و آن را به سبب ناتوانی در تشخیص اصلاحات دانسته و بدان گرایش می یابند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۵؛ نساء، آیه ۱۱۹ و آیات دیگر)

امکان و وقوع تغییر در اخلاق

از نظر قرآن، برای هر آفریده ای بر اساس «حکمت و مشیت» الهی، مقدراتی است که ساختار وجودی هر موجودی را «مقدر و معین» می کند. به عنوان نمونه جن آفریده ای با مقدرات و «قدر» مشخص خود و انسان نیز آفریده ای با مقدرات و قدر خودش است، به گونه ای که جن با آن که دارای اراده است، ولی «قدر» و مقدرش آن است که در جایگاه خلافت قرار نمی گیرد؛ زیرا دارای همه صفات و اسمای الهی نیست؛ اما «قدر» و مقدر انسان این است که در مقام خلافت قرار گیرد؛ زیرا همه اسمای الهی را داراست.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

بنابراین، این «تقدیر» یعنی اندازه معین شده از سوی خدا است که وضعیت «خلقی» هر آفریده ای را مشخص می کند؛ گویی یک شیمی دان، بر اساس مقادیر مشخص و معین، چیزها را با هم ترکیب می کند تا «خلق» نوینی و تازه ای بیافریند. میزان و درجه مواد به کار گرفته در خلقت هر چیزی با چیزی دیگر فرق دارد؛ از همین روست که ماهیات مخلوق با هم فرق می کند و انواعی از موجودات هم چون فرشتگان، جنیان، انسان ها، جانوران، گیاهان و مانند آن ها آفریده و خلق شده است. خدا به صراحت در باره این موضوع می فرماید: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا؛ و هرچیزی را آفرید؛ پس تقدیر و اندازه اش را مشخص کرد.(فرقان، آیه ۲)

هم چنین در همین باره در جایی دیگر می فرماید: الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى ؛ همان که آفرید و در حالت هماهنگى کامل و استوا قرار داد و آنکه اندازه‏ گیرى کرد و راه هدایت را نمود.(اعلی، آیات ۲ و۳)

البته این اندازه گیری تنها در آغاز خلقت و تعیین میزان دارندگی اسماء و صفات الهی در هر آفریده ای نیست، بلکه به سبب «تقدیر» الهی، حرکت هر موجودی نیز در حرکت جوهری اش، معین و مقدر است؛ از همین روست که «مقدرات به معنای سرنوشت» هر آفریده ای نیز این گونه از سوی رب العالمین و پروردگار جهانیان «مُقدّر و مُعیّن» شده است؛ چنان که بر اساس همین «تقدیر» و «قدر» و مقدرات است که مثلا چمن دوره ای سبزی سپس خاشاکی را خواهد داشت.(اعلی، آیات ۴ و ۵)

این «تقدیر» درونی برای هر آفریده ای، با توجه به «ظرفیت» و هم چنین «حکمت و مشیت» الهی است که برای هر چیزی «مقدر» کرده است. بنابراین، همه آفریده ها در دو امر «تمامیت خلقت» و «هدایت فطری» به تمام و کمال هستند و چیزی کم ندارند.(طه، آیه ۵۰)

از نظر قرآن، این «تقدیر» و اندازه گیری درونی خلقت هر چیزی، غیر قابل «تبدیل و تحویل» است؛ زیرا مقتضای «خلقت» آن چیز است و با هر تبدیل و تحویلی دیگر آن چیز نخواهد بود، بلکه ماهیتی دیگر و چیزی دیگر خواهد بود. اگر چنین «تبدیل و تحویلی» رخ دهد، در نظام آفرینش «فطور» و «تفاوت» رخ می دهد و دیگر «نظام احسن» نخواهد بود؛ بنابراین، لازمه نظام احسن آن است که هیچ «تبدیل و تحویل» در ساختار ماهیتی پدیده ها ایجاد نشود.(ملک، آیه ۳؛ روم، آیه ۳۰؛ اسراء، آیه ۷۷)

بنابراین، اگر در خلقت انسان «تقدیر» این است که انسان «ظلوم و جهول»(احزاب، آیه ۷۲) یا «هلوع» (معارج، آیه ۱۹) یا «عجول» (اسراء، آیه ۱۱) باشد، نمی توان این «تقدیر» ماهیتی را تبدیل و تحویل داد؛ اما بر اساس آموزه های وحیانی «امکان تغییر» است، بلکه حتی خدا در قرآن، از «وقوع تغییر» سخن به میان می آورد که برای انسان ها و جنیان رخ داده است. انسان هایی که «نفس» خویش را با گناه «دسیسه یا ختم» می کنند، این تغییر را ایجاد می کنند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

البته از نظر قرآن، تغییراتی که انسان ها در نفوس خویش ایجاد می کنند، تاثیرات مستقیم در رفتار اجتماعی داشته و حتی جهان را تحت تاثیر مستقیم یا غیر مستقیم خود قرار می دهد و موجب تغییر نعمت به نقمت یا بر عکس می شود.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳؛ اعراف، آیه ۹۶)

اسباب و عوامل تغییر در «خُلق خلقتی»

از نظر قرآن، اسباب و عواملی می تواند «تغییراتی» را در «صفات خلقی» انسان ایجاد کند؛ به عنوان نمونه همه انسانها بر اساس حکمت ، مشیت و مقدرات الهی نسبت به انسان، دارای صفت «هلوع» هستند. از این روست که خدا می فرماید: إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا ؛ به راستى که انسان سخت هلوع خلق شده است؛ چون شرّی به او رسد جزع و لابه کند ؛ و چون خیرى به او رسد مانع شود و بخل ورزد. (معارج، آیات ۱۹ تا۲۱)

پس هلوع کسی است که وقتی گرفتار آزمون «شرّ» می شود، جزع می کند(معارج، آیات ۱۹ و ۲۰)؛ در حالی که بر اساس آموزه های وحیانی، انسان در هنگام مواجه شدن با آزمون «شر» می بایست «صبر» کند و استقامت کند؛ زیرا هر چیزی که انسان از خیر و شر به آن مبتلا می شود، یا کیفر گناهی است یا آزمونی برای ظرفیت سنجی اوست. بنابراین، با «جزع» و ناله و بی تابی مشکلی حل نخواهد شد؛ زیرا فتنه ها و آزمون های الهی با خیر و شر و مصیبت های گوناگون همراه است و شخص می بایست بداند که همه این ها به «حکمت و مشیت» و «علم» و «قدرت» الهی است و می بایست با صبر و توکل به خدا از این آزمون ها سربلند بیرون آید.(بقره، آیات ۱۵۵ تا ۱۵۷)

هم چنین «هلوع» کسی است که وقتی از خیری بهره مند می شود، کاری می کند تا دیگران از آن بی بهره شوند؛ زیرا مانع بر سر راه بهره مندی دیگران از خیر ایجاد می کند.(معارج، آیات ۱۹ و ۲۱)

از نظر قرآن، نمی توان این صفت خَلقی و خُلقی انسان را «تبدیل و تحویل» داد، ولی می توان آن را «تغییر» داد. به این معنا که اگر نتوان به حذف و نابودی چنین صفتی دلخوش داشت، ولی می توان آن را به گونه ای تغییر داد که از تاثیرات سوء و بد آن در امان ماند.

در همین آیات سوره معارج، اسباب و عواملی بیان می شود که می تواند موجب «تغییر» در صفت ذاتی «هلوع» در انسان شود. البته باید توجه داشت که «تغییر» به معنای نابودی و نیستی آن صفت در «ذات و خلقت» انسان نیست، بلکه به معنای دگرگون کردن است؛ به طوری که اگر اسباب و عوامل «تغییر» از میان برود، دوباره آن صفت خودنمایی می کند و ظهور و بروز می نماید.

از نظر قرآن مهم ترین عوامل و اسباب «تغییر مثبت» نسبت به «صفت خَلقی و خُلقی» هلوع عبارتند از :

  1. نماز دایم و دارنده صفت مصلّی: کسانی که هماره اهل نماز هستند و نماز به عنوان یک «ملکه» در آنان در آمده و به عنوان «مصلی» شناخته می شوند، از صفت هلوع در امان خواهند بود و آثار آن در این افراد بروز و ظهور نمی کند؛ بنابراین، مصلی با تکیه بر نماز و اقامه آن، می تواند خود را از صفت هلوع و آثار آن در امان نگه دارد.(معارج، آیات ۲۲ و ۲۳) از نظر قرآن، ذکر الهی از اسباب آرامش و اطمینان قلب است که انسان را از جزع و فزع در امان نگه می دارد. شکی نیست که در نماز و قرآن از جمله مهم ترین نمادهای ذکر الهی است.(رعد، آیه ۲۸)
  2. صدقه دهندگان: از نظر قرآن، کسانی که بر این باورند که در هر مالی که خدا به ایشان می دهد(نور، آیه ۲۴)، حق و حقوقی برای گروه های اجتماعی به ویژه سائلان و محرومان است، به طور طبیعی نه تنها مانع در خیر نیست، بلکه خود به عنوان «خیر رسانان» مطرح می شوند. چنین افرادی خود را از «صفت هلوع» در امان نگه می دارد و آن را تغییر می دهد.(معارج، آیات ۲۴ و ۲۵)
  3. تصدیق کنندگان روز قیامت: از نظر قرآن، کسانی که روز قیامت را تصدیق می کنند و غیبی به نام قیامت و معاد را صادق می دانند و آن را می پذیرند و باور قلبی به آن دارند، چنین کسانی می توانند «صفت هلوع» را تغییر دهند و آن را مهار و مدیریت کنند.(معارج، آیه ۲۵) باید توجه داشت که از نظر قرآن خاستگاه هر گونه «فجور» و دریدگی و آزادگرایی به شکل بی بند و باری، عدم باور به قیامت و معاد و روز حسابرسی و بازخواست است؛ زیرا کسی که اعتقاد به قیامت و حسابرسی نداشته باشد، هیچ مانعی در سر راه رفتارهای خویش ندارد.(قیامت، آیات ۱ تا ۵)
  4. ترس از عذاب الهی: کسانی که از خدا و عذاب و غضب وی می ترسند، به طور طبیعی با دلنگرانی که دارند، به خود اجازه نمی دهند تا هر کاری را بکنند که می تواند غضب و خشم خدا را به دنبال داشته باشد. اینان دنبال چیزهایی می روند که محبوب خدا و مورد رضایت اوست تا این گونه از عذاب الهی در امان و امنیت باشند. از همین روست که می توان از این عامل به عنوان عامل تغییر مثبت استفاده کرد و به مهار صفات زشت و پست از جمله «هلوع» پرداخت.(معارج، آیات ۲۷ و ۲۸)
  5. حفاظت از مسایل جنسی: هر گونه تعدی و تجاوز به حدود الهی به معنای پذیرش خشم و غضب الهی است. از جمله اموری که در اسلام بسیار به آن توجه داده می شود، حفاظت از خود در برابر شهوات و خواسته های جنسی است. از نظر قرآن، انسان ها می بایست برای ارضای شهوات از جمله شهوات جنسی از راه های حلال و طیب و پاک استفاده کنند و با همسران خویش ارتباط جنسی داشته باشند و از هر گونه رفتار جنسی بیرون از دایره حلال پرهیز کنند؛ بنابراین، کسانی که این گونه عمل می کنند، به تغییر مثبت در اخلاق از جمله صفت هلوع می پردازند، در حالی که اگر این گونه عمل نکنند و برای ارضای شهوات جنسی از غیر این راه هم چون زنا و استمنا و مساحقه و لواط و مانند آن ها وارد شوند، در حقیقت نه تنها به تغییر صفت زشت و پست هلوع نپرداخته بلکه آن را تقویت می کنند.(معارج، آیات ۲۹ تا ۳۰)
  6. امانت داری: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، محافظت بر اصول اخلاقی از جمله امانت داری به جای خیانت ورزی، از عوامل مثبت در تغییر صفات و مدیریت و مهار آن است. (معارج، آیه ۳۲)
  7. مراعات عهد: هر کسی که به عهد و پیمان خویش وفا کرده و آن را مراعات می کند، می تواند با چنین شیوه ای خود را از صفت هلوع در امان نگه دارد. بنابراین، عهد شکنی و پیمان شکنی و بی وفایی کاری است که نه تنها تغییر مثبت را در خلقت و خلق انسان ایجاد نمی کند بلکه اخلاق زشت و رذایل اخلاقی را دامن می زند.(معارج، آیه ۳۲)
  8. اقامه شهادت: از دیگر اسباب و عوامل تغییر مثبت می توان به اقامه شهادت و گواهی بر اساس حق و اصول آن اشاره کرد. کسانی که برای احقاق حق و اجرای و اقامه عدالت شهادت می دهند، می توانند امید داشته باشند که تغییراتی را در صفت هلوع ایجاد کرده و اجازه نمی دهند تا این صفت آنان از انجام کارهای خیر از جمله شهادت و گواهی برای حق باز دارد.(معارج، آیه ۳۳)
  9. محافظت بر نماز: از نظر قرآن، همان طوری که انسان می بایست «مصلی» و نمازگزار باشد و هماره نماز را به شکل دایم به جا آورد، هم چنین می بایست زمان نماز را بشناسند ودر سر وقت و هنگام اذان آن را به جا آورد و تاخیر و تسویف نسبت به نماز نداشته باشد و نماز را کم بها و بی اهمیت جلوه ندهد. چنین کسانی که «محافظت بر نماز» و انجام به هنگام آن دارند، می توانند صفت هلوع را تغییر دهند و به مهار و مدیریت آن بپردازند.(معارج، آیه ۳۴)

بی گمان کسانی که این گونه اسباب و عوامل مثبت را برای تغییر مثبت در اخلاق خلقی و خلقی خویش از جمله هلوع به کار می گیرند، به صفات نیک و فضایل اخلاقی آراسته می شوند . چنین افرادی هم در دنیا از برکات این خلق و خوی نیک و فضایل اخلاقی بهره مند می شوند و هم در آخرت از بهشت بهره خواهند برد و خدا ایشان را به بهشت می برد؛ زیرا این افراد با آن که تحت تاثیر لوازم «خلقت طین» و اسفل السافلین قرار دارند، ولی آن را مهار و مدیریت کرده و تغییرات مثبتی را با اسباب و عوامل پیش گفته ایجاد کرده اند که آنان را شایسته عروج به مقام «متاله» کرده و در بهشت برین آنان را جا داده است.(معارج، آیه ۳۵؛ مومنون، آیات ۱ تا ۱۶)