از نفس اماره تا نفس مرضیه

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

نفس انسانی، کامل ترین، پیچیده ترین و بزرگ ترین آفریده الهی است که توانایی متاله و خدایی شدن و قرار گرفتن در مظهریت ربوبیت الهی را دارا می باشد. این گونه است که به عنوان اشرف آفریده های الهی قرار دارد و همه کائنات به حکم مظهریت کامل اسمای الهی، تحت تسخیر او قرار دارند و خواسته و ناخواسته در برابر عظمت آن پیشانی پذیرش بر خاک می گذارند و سر به سجده می نهند.

با این همه، نفس به سبب همین ظرفیت بی پایان خود در هنگامی که در دوره تکاملی نخستین خود در زمین و دنیا قرار می گیرد، می تواند دو رفتار متضاد و متقابلی را در پیش گیرد و دو نوع شدن متضاد را تجربه نماید. همین ظرفیت  های متضاد است که حتی فرشتگان مقرب الهی را به اشتباه افکند و حتی ابلیس از جنیان با نتیجه گیری سطحی و برهان جدلی نارسا و نادرست خود،‌ از اطاعت ظاهری و تشریعی انسان سرباز زد و مظهریت انسان در ربوبیت الهی را نپذیرفت و خود را در مقام متاله و خدایی بودن یافت و مظهریت را شایسته خود دانست.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا این ظرفیت متضاد و متقابل انسان در شدن های متقابل از نفس سرکش تا نفس مرضی الهی را تبیین کند و نشان دهد که چگونه انسان می تواند به مقام متاله و مظهریت در ربوبیت و خلافت الهی دست یابد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

احوالات نفس انسانی

نفس انسانی همان روح الهی است که در کالبد جسمانی دمیده شده است. در حقیقت حالتی که روح الهی در کالبدی مادی قرار گیرد، به عنوان نفس تعبیر می شود. کامل ترین حالت نفس در انسان نمود می یابد؛ چرا که فراتر از نفس گیاهی و جانوری از توانایی های بی مانندی برخوردار می باشد و همه صفات الهی و اسمای او را می تواند در بر گیرد. از این روست که در آموزه های قرآنی برای تبیین این شرافت وجودی،‌ با عنوان " من روحی" از آن یاد شده و خداوند به سبب همین ظرفیت پذیرش همه اسمای الهی آن را به خود نسبت می دهد.(حجر، آیه ۲۹)

خداوند در آیه ۸۴ سوره اسراء می فرماید: کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ؛ هر کسی بر اساس شاکله اش عمل می کند. از آن جایی که خداوند نیز بر اساس شاکله خود عمل می کند، پس امر الهی (اسراء، آیه ۸۵) یعنی روح را که وقتی به خود نسبت می دهد و آن را امر خود می شمارد، می بایست بر اساس شاکله وجودی خدا باشد. این گونه است که همان صفت بی پایانی و " حد لایقف" و تمامیت در کمال داشتن خدا را می توان برای نفس انسانی نیز قایل بود؛ چرا که نفس انسانی همان امر و روح الهی دمیده شده در کالبد انسان است.

بنابراین، انسان از توانایی بی پایانی برخوردار می باشد که خداوند با دمیدن روح خود برای انسان فراهم آورده است؛ هر چند که به نظر می رسد که قرار گرفتن در کالبد و بدن جسمانی، محدودیت هایی برای آن روح ایجاد کرده است که بر اساس همین به نفس از آن تعبیر می شود، ولی این محدودیت می تواند با تسلط نفس بر بدن شکسته شود و نفس مسلط بر بدن چنان اوج گیرد و قدرت یابد که هیچ موجودی در کائنات به او نرسد. از این روست که حتی افرادی که به خداوند باوری ندارند یا کسانی که از ایمان ولایتمدار نیز برخوردار نمی باشند، از توانایی های شگرف و خارق العاده هایی چون طی الارض و طی الزمان و مانند آن برخوردار می باشند؛ زیرا توانستند نفس انسانی را از محدودیت های ماده و جسم رهایی بخشند و از ظرفیت های بی پایان و قدرت و توانایی های آن بهره گیرند.

از آن جایی که نفس انسانی در کالبد قرار دارد، حالات و احوالات گوناگونی می یابد. این احوال ارتباط تنگاتنگی با مساله کالبد و جسمی دارد که نفس در آن قرار دارد. به این معنا که اگر نفس بر بدن تسلط داشته باشد، توانایی شدن های کمالی او نیز افزایش می یابد و هر چه بدن بر نفس تسلط یابد، به همان اندازه از قدرت و توانایی نفس کاسته می شود که در تعبیر قرآنی به خسران از آن یاد می شود؛ زیرا این حالت همان از دست دادن سرمایه های وجودی است که خداوند به شکل قوه در نفس قرار داده و با قدرت یابی بدن بر نفس از میان می رود و یا کاهش می یابد. از این روست که خداوند در سوره عصر همه انسان ها را در خسران می داند مگر این که نفس خویش را با ایمان و عمل صالح و یاری دیگران، بر بدن مسلط گردانند و مدیریت و مهار خود را به دست نفس الهی بسپارند.

قرآن در بیان طبیعت انسان می فرماید که خداوند انسان را به گونه ای آفریده تا میان نفس و بدن تعادل و استوا داشته باشد.(شمس ، آیه ۷ ) بنابراین، هیچ یک از نفس و بدن بر دیگری غلبه و چیرگی ندارد. اگر نفس انسانی به سبب قرار گرفتن در بدن با محدودیت و گرایش های غریزی و طبیعی بدن مواجه است،‌ ولی به همان اندازه نفس او به گونه ای ساخته شده تا به سوی کمالات حرکت کند که از آن به فطرت پاک انسانی یاد می شود.(روم، آیه ۳۰) این گونه است که تعادل و اعتدال میان دو گرایش متضاد نفس و بدن پدید می آید و انسان می تواند خود هر یک از دو راه را انتخاب کرده و بر اساس آن حرکت کند. اگر راه نفس الهی را انتخاب کند و بر پایه فطرت برود، اندک اندک قوای الهی خود را بروز و فعلیت می بخشد و متاله و خدایی می شود و همان قدرت های الهی را به دست می اورد و خدایی عمل می کند؛ ولی اگر در پی خواسته های بدن و غریزه برود و قوای سرشته در ذات را زیر توده های خاک غریزه های جسمانی دفن و دسیسه کند، آن گاه است که نومید و زیانکار خواهد بود و نفس بی قدرتی خواهد داشت.(سوره شمس ، آیات ۷ تا ۱۰)

نفس با توجه به دو نجد و راهی که در پیش روی اوست؛ یعنی راه فطرت نفس و راه غریزه بدن، می تواند احوال گوناگونی را به خود گیرد. این حالت افزون بر حالت استوا و تعادل(شمس، ایه ۷ و نیز اعلی ، ایه ۲ و آیات دیگر) شامل نفس اماره(یوسف، ایه ۵۳)، نفس مسوله (یوسف، آیه ۸۵)، نفس لوامه(قیامت، آیه ۲)، نفس مطمئنه(فجر، ایه ۲۷)،‌ نفس راضیه(فجر، ایه ۲۸) و نفس مرضیه(همان) اشاره کرد.

هر یک از این حالات نفس بیانگر، درصد وابستگی و ازادگی آن با بدن است. به این معنا که هر چه وابستگی نفس به بدن بیش تر شود و انسان به خواسته های غریزی و مادی بیش تر پاسخ گو باشد و آن را اشباع سازد و در اندیشه رضایت بدن باشد، به همان مقدار از خواسته های فطری و الهی دور می شود؛ و بر عکس هر چه خواسته های غریزی خود را محدودتر سازد و تنها به مقدار لازم به آن پاسخ دهد و زهد و پارسایی و ورع در پیش گیرد، به همان اندازه نفس از تن آزادتر می شود و زنجیرها و اغلال که بر دسته و پای نفس بسته شده، باز می شود و به همان میزان نفس به پرواز در می آید و فطرت او بروز وظهور می یابد تا جایی که در مقام راضیه قرار گرفته و نخست یدالله و عین الله می شود و خداوند کارهایش را از طریق او انجام می دهد(انفال، ایه ۱۷ )و در نهایت در مقام مرضیه الهی می نشیند که خشم او خشم خدا می شود و رضایت و خشنودی او خشنودی خداوند می شود.(زخرف، آیه ۵۵) این معنا بارها درباره اهل بیت(ع) آمده است که غضب آنان غضب خداوند و رضایت ایشان رضایت خداوند است؛ چرا که آنان در مقام نفس مرضیه بودند.

نفس اماره ، طبیعت سرکش انسانی

پس نفس اماره، مایل به طبیعت بدنی است و می خواهد تا به جای پاسخ گویی به فطرت و به فعلیت در آوردن اسمای الهی سرشت در ذات و رهایی از بند بدن، به غرایز مادی و طبیعی پاسخ گوید و در این میان حقوق فطری نفس را زیر پا می گذارد و سرکشی می کند. پس سرکشی آن به سبب فزون خواهی آن است.

نفس اماره به این معناست که نفس گرایش به مادیات و بدن یافته است و می خواهد غرایز مادی بدن را برآورده سازد و تنها به آن پاسخ گوید. ازاین روست که این حالت نفس را نفس اماره به بدی می گویند؛ چرا که نفس تنها به پاسخ گویی به همان مقدار طبیعی غرایز بسنده نمی کند، بلکه می خواهد خواسته های غریزی را اشباع و ارضاء کند. به سبب همین زیادروی به سوی بدی و زشتی می رود و از حالت عدالت و اعتدال به ظلم و ستم رو می آورد. این گونه است که نفس اماره جامع قوه غضب و شهوت می شود و به لذات و شهوات فرمان می دهد و دل را به سوی پستی ها می کشاند.

به سخن دیگر، در این حالت، نفس به جهت آن که به مقتضای شهوات و خواسته های شیطانی روی آورده و به بدی ها و پستی ها فرمان می دهد و امر می کند، نفس اماره بالسوء ازآن یاد می شود.(مبانی عرفان و احوال عرفانی، ص ۸۶۹ ؛ اصطلاحات عرفانی ابن عربی، ص ۸۶۳ و نیز احیاء‌العلوم، غزالی، جزء ۸، ص ۷)

بیش تری مردم گرایش به غرایز بدنی و مادی دارند و از این روست که توانایی نفس را در خدمت تن و ارضای شهوات می کنند و نفس اماره را تقویت می کنند و در نهایت همه وجودشان را مطیع این نفس می سازند؛ چرا که نفس انسانی از ظرفیت و قابلیت های شگفتی برخوردار می باشد و می تواند هر گونه که انسان می خواهد شکل گیرد. با همه توانایی و ظرفیتی که برای نفس است بسیار انعطاف پذیر و مانند موم نرم است.(نحل، آیه ۵۰ و نیز نساء ، آیه ۶۶)

خداوند از انسان های بسیاری گزارش می کند که در طول تاریخ گام به گام در پی غرایز رفته و نفس خویش را از اعتدال به سوی اماره به بدی بردند و در نهایت مطیع محض نفس بدخواه شده و کارهای بسیار زشتی چون قتل برادر مرتکب شدند.(مائده، آیه ۳۰ و یوسف، ایه ۱۸ و طه، آیات ۸۸ تا ۹۶ و نجم، آیه ۲۳)

نفس وقتی در دام مادیات و غرایز و شهوات می افتد، گام به گام به سوی زشت ترین ها و پست ترین می رود. با این که طبیعت نفس و گرایش فطری آن به سوی خدا و کمالات است، ولی در یک فرآیندی به گونه ای می شود که نفس خوبی ها و امور ارزشی را بد جلوه می دهد،‌بلکه زشتی ها را زیبا جلوه می دهد و آدمی را به سوی ارتکاب و گرایش به آن وادار می سازد.(فصلت، ایه ۲۵ و یوسف، ایات ۱۸ و ۵۳ و آیات دیگر)

ریشه همه گرفتارهای انسانی در دنیا و آخرت به سبب همین پاسخ گویی افراطی به خواسته های طبیعت بدن و غرایز است که نفس را نیز اسیر می سازد و او را به سوی سرکشی و طغیان می کشاند.(یوسف،‌ایات ۷ تا ۱۸ و نیز آیه ۵۳ ؛ طه، ایات ۸۸ تا ۹۶ و نیز مائده، آیات ۲۷ تا ۳۰)

از این روست که خداوند خواهان مبارزه با نفس اماره و جهاد با آن به عنوان جهاد اکبر می شود(حج، آیه ۷۸ و نیز المیزان، ج ۱۴، ص ۴۱۱) کسی که با نفس سرکش مبارزه کند، از هدایت های خاص الهی بهره مند می شود و نفس فطری و پاک از سوی خداوند هدایت و قدرت می یابد.(عنکبوت، ایه ۶۹)

البته تنها کسانی در اندیشه مبارزه و جهاد با نفس سرکش می افتند که حقیقت آفرینش را درک کرده و در مسیر خدایی گام بردارند و از خداوند و مجازات او در دنیا و آخرت بهراسند.(نازعات، ایات ۴۰ و ۴۱) و گرنه کسی که تنها برای دنیا ارزش و اصالت قایل شود، هرگز دست از لذت ها و شهوت های دنیایی نمی شوید و به سوی خداوند و نفس پاک و سالم باز نمی گردد.

انسان می بایست همواره شاکر خداوند باشد او را تحت مغفرت و رحمت خود می گیرد و راه راست و حقیقت را به او نشان می دهد؛‌زیرا اگر رحمت رحمانی و رحیمی و مغفرت او نباشد، هرگز کسی هدایت نمی شود و از شر نفس اماره رهایی نمی یابد.(یوسف، ایه ۵۳)

نفس لوامه و سرزنشگر، وجدان بیدار انسان

از حالات نفس انسانی، سرزنشگری است. انسان تا زمانی فطرت خود را دسیسه و دفن نکرده ، با وجدان خود درگیر است. به این معنا که فطرت پاک و سلیم، هنگامی که با کارهای بد شخص خود را مواجه می بیند، به سرزنش و ملامت می پردازد و خواهان بازگشت به مسیر درست و سالم زندگی است.

بسیاری از مردم نسبت به زشتی ها و کارهای بد نوعی حالت ناخشنودی و ناخوشایندی از خود بروز می دهند. این همان حالتی است که از آن به سرزنش درونی یا وجدان بیدار یاد می کنند. اما این امر زیاد دوام نمی یابد؛ زیرا با هر کار بد و زشتی که انجام می دهد، این نفس سرزنشگر را دفن می کند و اجازه بروز و ظهور به او نمی دهد تا زمانی که دیگر دفن می شود و دیگر بروز و ظهوری نمی یابد.

نفس لوامه تا زمانی که دفن نشده باشد، نسبت به زشتی ها و بدی ها آرام نمی گیرد و دفع کننده وسوسه های شیطانی است. همین نفس سرزنشگر موجب می شود تا انسان به توبه و استغفار گرایش پیدا کند و به سوی فطرت و خدا برود؛ چرا که همواره خود را در انجام کارهای بد و زشت سرزنش می کند.(مبانی عرفان و احوال عرفانی، ص ۸۶۹؛ اصطلاحات عرفانی ابن عربی، ص ۸۶۴ و نیز احیاء‌العلوم، غزالی، جزء ۸، ص ۷ و نیز مصباح الهدایه، عزالدین کاشانی ، ص ۸۴)

نفس لوامه در انسان حالتی بسیار ارزشی است. از این روست که خداوند به این نفس در آیه ۲ سوره قیامت سوگند می خورد و خداوند با دخول حرف لا بر قسم بر این معنا تاکید می ورزد.(اعراب القرآن و بیانه، ج ۱۰، ص ۲۹۶)

با وجود نفس لوامه این امید است که نفس از حالت اماره به بدی بودن خارج شود و اندک اندک گام در راهی گذارد که او را به سوی نفس مطمئنه بکشاند.

نفس مطمئنه، گامی به سوی آرامش

هنگامی که نفس نسبت به کارهای بد واکنش منفی نشان دهد و اجازه ندهد تا در دام نفس اماره بیافتد، امید است تا به مرحله ای برسد که دیگر حالت پاندولی نداشته باشد و هر دمی به سوی نرود، بلکه نوعی ملکه و ثبات در انسان پدید آید که مسیر کمالی است.

در این حالت است که فضایل در انسان تجلی می یابد و از رذایل و پستی ها دوری می ورزد و بر اساس مقتضیات عقل و فطرت و وحی عمل می کند و از شهوات پرهیز می نماید. به سبب همین ترک هواهای نفسانی و بدی هاست که نوعی آرامش و ثبات و سکون در شخص پدید می آید که از آن به نفس مطمئنه یاد می شود.

نفس مطمئن قابلیت هایی جدیدی می یابد، زیرا با گریز و فرار از نفس اماره، کارهای خوب و نیک در وی افزایش می یابد و همین مساله موجب می شود تا اسمای الهی سرشته در ذات اندک اندک فعلیت می یابد و قدرت و توان آدمی به شدت رو به افزایش می گذارد.

نفس مطئمن به یک معنا اهل شهود است و چیزهایی را می بیند که دیگران نمی بیند و کارهایی را انجام می دهد که دیگران قادر به انجام آن نیستند؛ چرا که نور ایمان در دل او زنده شده و هستی را با نور الهی می بیند و تحلیل می کند.

در این مرحله و حالت نفس است که صفات ناپسند را رها و به کارهای پسندیده متخلق می شود و به آرامش و سکون حقی می رسد.(مبانی عرفان و احوال عرفانی، ص ۸۶۹؛ اصطلاحات عرفانی ابن عربی، ص ۷۶۸ ، و شرح شطحیات، روزبهان، ص ۳۴۰)

در این شرایط است که عنایات خاص الهی متوجه شخص می شود و زمینه بازگشت از سوی خداوند برای او فراهم اید. در این جاست که خطاب خاص از سوی خداوند متوجه او می شود و شخص قابلیت دریافت الهامات خاص الهی را می یابد و خداوند خود به مستقیم به نفس فرمان بازگشت به سوی خداوند را می دهد.

اگر بخواهیم این مرحله را از سفر و سیر نفس را به چهار سفر روحانی نفس همانند کنیم. بی گمان این مرحله همان مرحله سیر دوم یعنی سفر در حق با حق است؛ چرا که سفر نخست با نفس لوامه آغاز شده که سفر به سوی خداوند با وجدان بیدار و سرزنشگر بود. در گام اول حق به طور مستقیم با او نبود؛ بلکه از طریق الهامات و فطرت او را به سوی خداوند و بازگشت دعوت می کرد؛‌هنگامی که شخص از این مرحله گذشت و به نفس مطمئن رسید، مورد توجه خاص خداوند قرار می گیرد و خداوند برای این که استعداد شدن های کمالی او را افزایش دهد،‌ با نشان دادن خود او را تشویق می کند تا گام های دیگر را بردارد.

از این روست که خداوند در سیر دوم و سفر دوم که سفر در مقام نفس مطمئنه است، او را با خود و ربوبیت خویش آشنا می سازد. پس از سوی خداوند فرمان ارجعی الی ربک صادر می شود. این رجوع و بازگشت به مقام ربوبیت و پروردگاری کمک می کند تا خود و خدایش را به درستی بشناسد و در مسیر شدن های کمالی یعنی متاله شدن گام بردارد.(فجر، ایات ۲۷ و ۲۸)

نفس راضیه، سفر سوم نفس

نفس پس از این که در مسیر شدن های کمالی گام های درست و مطمئنی با ایمان و عمل صالح برداشت، خود را به جایی می رساند که رضایت و خشنودی خداوند را به دست می آورد. در این حالت است که شخص صفات الهی می یابد و اسمای الهی را در خود بروز و ظهور می دهد و در مقام فعلیت خدایی و متاله می گردد. این جاست که خداوند او را عامل خود قرار می دهد، چنان که فرشتگان را عامل خود قرار می داد. پس دست و چشم و گوش او در خدمت خداوند می شود و خداوند کارهایش را از طریق این نفس انجام می دهد.

خداوند در آیه ۱۷ سوره انفال می فرماید: و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی؛ آن گاه که تو تیر انداختی، تو نبودی بلکه خدا بود که تیر انداخت. از این مقام در روایات به مقام قرب نوافل تعبیر می شود؛ چرا که نفس انسانی در مسیر شدن های کمالی و متاله شدن تا جایی می رسد که می تواند به عنوان عامل و اسباب الهی عمل کند. قرب نوافل ، و آن زوال صفات بشری و ظهور صفات ربوبی است بر بشر به طوری که بتواند به اذن حق زنده گرداند و بمیراند و مسموعات را از دور بشنود و مبصرات را از دور ببیند، و این معنی فنای صفات است در صفات حق تعالی که نتیجه و ثمره نوافل است: و لایزال عبدی یتقرب الی ّ بالنوافل حتی احبه فکنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و یده التی یبطش بها و رجله التی یمشی بها؛ هیچ بنده‌ای با وسیله‌ای که نزد من محبوبتر باشد از آن چه بر او واجب کرده‌ام، به من نزدیک نشد. همانا او با «نافله» به من نزدیک می‌شود تا آن جا که او را دوست بدارم و چون دوستش بدارم، گوش او شوم که با آن بشنود و چشم او شوم که با آن ببیند و دست او شوم که با آن می گیرد.( کشاف اصطلاحات الفنون)

نفس مرضیه؛ سفر چهارم نفس

در چهارمین منزل از سیر کمالی نفس انسانی، نفس به مقامی می رسد که خداوند از او خشنود می شود. در این حالت است که خشم انسان، خشم خداوند و خشنودی اش خشنودی خداوند است؛ چرا که در مقام فنای فی الله است. پس مقام نفس مرضیه همان مقام قرب فرائض است که آن فنای کلی عبد است به طوری که هیچ موجودی حتی وجود خود را نبیند و در نظر او جز وجود حق نباشد و این معنی فناء فی اللّه و ثمره فرائض است. ( کشاف اصطلاحات الفنون)

خداوند در آیاتی به این مقام نفس اشاره می کند. از جمله در آیه ۵۵ سوره زخرف می فرماید: فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ؛ هنگامی که از آنان نومید شدیم انتقام گرفتیم. این نومیدی و تاسف از سوی پیامبری از پیامبران خداوند چون حضرت موسی(ع) بود ، ولی خداوند آن را به خود نسبت می دهد، چون حضرت موسی(ع) فانی در ذات الهی بود و خواسته او همان خواسته خداوند است.

هم چنین اهل بیت معصوم پیامبر(ص) این گونه هستند و خشم و خشنودی ایشان همان خشم و خشنودی خداوند است و نمی توان دوگانگی میان آنان گذاشت. از این روست که پیامبر(ص) برای بیان این حقیقت حتی به دخترش (س) اشاره می کند و می فرماید: ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها؛ خداوند با خشم فاطمه خشمگین می شود و با رضایت او راضی می گردد.

دو مقام اخیر رضایت از خدا و رضایت خدا، گام های بلندی است که نفس انسانی در آخرین سیر خویش انجام می دهد و در آن به نزدیک ترین تقرب یعنی قاب قوسین او ادنی(نجم، آیه ۹) می رسد. از این روست که سخن از جنت ذات در آیه ۲۹ سوره فجر از برای این دسته افراد می شود که گاه از آن به رضوان الله یاد می شود که بزرگ تر و برتر از بهشت عدن و مانند آن است.(توبه، آیه ۷۴)

نفسی که در مقام و مرتبه راضیه یا مرضیه در آمده است یک مرگ را بیش تر تجربه نمی کند و مراحل دیگر چون برزخ و صیحه قیامت اول و دوم را نیز می گذرد و بی آن که آن ها را درک کند در جنت ذات ناظر به خداوند و با چهره ناضره و مسرور می باشد.(قیامت، ایات ۲۲ و ۲۳)

نفس در این حالات است که از سوی خداوند مورد تکریم ویژه قرار می گیرد و در مقام ربوبیت مظهر الله می شود و جهان را به خلافت تدبیر و اداره می کند. اگر برای دیگران در قیامت دغدغه صیحه نخست سور اسرافیل و دوم است آن است، برای ایشان هیچ دغدغه ای نیست و در ارامش مطلق هستند.(فجر، ایات ۲۷ و ۲۸)

این ها حالات نفس انسانی است که در سیر شدن های کمالی طی می کنند. باشد این گونه حقیقت و ظرفیت بی پایان نفس را بشناسیم و در این مسیر گام برداریم و از خداوند دست یابی به این مقامات نفس را بخواهیم و عاقبت به خیری را در این فنای نهایی فی الله بدانیم.