از علم الیقین تا حق الیقین

samamosسید جعفر حسینى قزوینى از بازار قزوین می گذشت. وی که بیش از سی سال در نجف اشرف در نزد استادان به نام حوزه علمیه تحصیل کرده بود، چیزی از علم کم نداشت و می توانست به عنوان مجتهد مطلق به مقام مرجعیت دست یابد. در حالی که سر به زیر داشت و غرق تفکر بود، هر از گاهی سر بلند می کرد و به سلام های پر از مهر ومحبت ارداتمندان پاسخ می داد و با تبسمی می گذشت. در این میان پیرمردی که در این بازار به شغل باربری اشتغال داشت به وی نزدیک می شود و با تواضع و فروتنی بیرون از وصف، سلام می کند؛ سید سر بر می دارد و نگاهی به پیرباربر می کند وپاسخی از روی محبت می دهد. هنوز چند گامی نگذشته بودند که دو نفر از مردان از پشت به سوی ایشان می آیند. یکی به سوی آیت الله سید جعفر می رود و آن دیگری به سوی باربر می شتابد. در یک لحظه دو دست از پشت بر دوش هر یک گذاشته می شود. هر دو با هم بی درنگ بر می گردند تا ببینند که چه کسی است؟ و چه کاری با او دارد؟

این تصویری است که دوست قدیمی آیت الله سید جعفر حسینی قزوینی در نجف اشرف از وضعیت وی ترسیم می کند. به نظر دوست وی هیچ تفاوتی میان پیرمرد باربر قزوینی با آیت الله سید جعفر حسینی قزوینی جز آن عمامه سیاه که نشانه سیادت و علم اوست نیست. ولی به نظر می رسد که این علم مدرسی هیچ سود و فایده ای برای سید ندارد، زیرا سید نیز مانند باربر بی سواد قزوینی برای آن که بفهمد چه کسی و چه کاری دارد می بایست برگردد و از او بپرسد.

این حکایت را سید جعفر حسینی قزوینی برای شاگرد خود آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی بیان می کند که در کتاب نشان از بی نشان ها آمده است. حسنعلی اصفهانی می گوید: به سید گفتم : با این مایه از علوم ، چرا چنین خلوت گزیده و به انزوا نشسته اید؟

سید بزرگوار گفت: در آن زمان که پس از کسب اجازه اجتهاد از مراجع علمى وقت نجف اشرف به ایران باز مى گشتم ، به دوست خود گفتم : از این پس ، من تنها عالم بلند، پایه قزوین ، خواهم بود. دوستم گفت : نه چنین است تو را با یک حمال قزوینى تفاوتى نیست ، زیرا اگر در رهگذرى مردى به تو و یک حمال جاهل از پشت سردستى بزند، هر دو محتاجید، که براى شناسائى صاحب دست، سر بگردانید، در حالی که سى سال درس و تحصیل باید که این قدر، روشنى به محصل ارزانى داشته باشد که بدون باز پس نگریستن، زننده دست را بشناسد. این سخن در دلم چنان اثر کرد که یکسره از خلق کناره گرفته و در انزوا به تزکیه نفس و تصفیه روح خود سرگرم شدم .

علمی که سید سی سال از بهترین زمان های عمرش را برای آن هزینه کرد، علم مدرسی بود که جز علم حصولی و مجموعه ای از مفاهیم و اصطلاحات فنی نیست که هر کسی از اهل ایمان و دهری وکافر نیز می تواند به آن دست یابد. از این روست که بسیاری از مدرسان علوم اسلامی در کشورهای غربی ، یهودیان ویا مسیحیان و بی دینیان هستند؛ زیرا تعلم و تحصیل علوم مدرسی نیازی جز به مقداری فهم و حافظ ندارد و هر کسی می تواند آن را بیاموزد. اما آن چه مراد و مطلوب از علم در آموزه های قرآنی است و بر لزوم یادگیری و فراگیری آن تاکید بسیار شده و آن را واجب نفسی همانند نماز و روزه شمرده اند، علم دیگری است که در روایات از آن به علم نوری تعبیر کرده اند که قلب ها و دل ها را روشن و موجب هدایت شخص و دیگران به سوی کمال باطنی و روحانی می شود. در روایت است: العلم نور یقذفه الله فی قلب ما یشاء ؛ علم نوری است که خداوند در دل های هر کس که بخواهد می افکند.

این همان علم حضوری یا شهودی است که با ذات آدمی امیخته می شود و جزو جوهر ذات آدمی شده و نه تنها در دنیا او را متحول می سازد بلکه با او چون نور تا قیام قیامت نیز همراه می باشد.

با این همه علم نوری و شهودی نیز دارای مراتبی است که در این نوشتار کوتاه تلاش شده است تا بر اساس آموزه های قرآنی علل و عوامل و آثار وجودی آن تبیین گردد.

اطمینان و آرامش

حضرت ابراهیم (ع) یکی از بزرگترین پیامبران خدا و پیامبری اولوالعزم می باشد که سر سلسله سه دین بزرگ جهانی اسلام، یهودیت و مسیحیت و اولین منادی جهانی توحید و پرچم دار کمالات انسانی و اسوه بشریت می باشد.

وی پس از آن که سال ها از پیامبری اش می گذرد در اندیشه آن می افتد که چگونه مردگان از خاک بر می خیزند و رستاخیز و معاد جسمانی تحقق می یابد. اگر امکان آن داشت تا تجربه عینی و حسی از آن داشته باشد و همانند رجعت آن را می دید شاید این اضطراب و دلهره اش نسبت به معاد جسمانی پایان می یافت. از این روست که به پیشگاه خداوندی عرضه می دارد که بار الها! اگر می شود کیفیت رستاخیز و زنده کردن مردگان را به من نشان دهی : و إذ قال إبرهیم ربّ أرنى کیف تحى الموتى. خداوند به وی می فرماید: مگر به معاد و رستاخیز جسمانی باور و ایمان نداری؟ : قال أولم تؤمن

حضرت در پاسخ خداوند می فرماید: قال بلى و لکن لیطمئنّ قلبى؛ بله که ایمان قلبی به رستاخیز دارم ولی می خواهم دلم آرامش یابد و به مقام اطمینان برسد.( بقره آیه ۲۶۰)

به نظر می رسد که اطمینان و آرامش قلبی که از راه مشاهده حسی و عینی حقایق به دست می آید غیر از آرامش هایی است که از طریق علم حصولی به دست می آید. از این رو می توان گفت که اطمینان قلب می تواند از راه های مختلف چون خوانش قصه های پیامبران و تحصیل علم حصولی (هود آیه ۱۲۰) و راه دیگری به دست آید که در بحث اطمینان می بایست به همه آن ها پرداخته شود، ولی آن چه این اطمینان را نوعی آرامش خاطر تبدیل می کند همان مشاهده عینی حقایق و بلکه مراتب بالاتر آن یعنی شهود حقی که خود نوعی همذاتی با معلوم است.

انسان گاه با چیزی مواجه می شود و تنها نسبت به آن علم حصولی پیدا می کند که قابل تشکیک می باشد مانند علومی که در مدرسه از طریق مفاهیم و الفاظ و اصطلاحات شاگرد از استاد و آموزگار خویش به دست می آورد. این علم بسیار سست بنیاد است و هردم کاخی که بر پایه آن بنیاد گذاشته شده است فرومی ریزد و این گونه است دوره ای به عنوان بحران هویت علمی پدید می آید و شخص در همه دانسته های خویش تشکیک می کند. از این روست که باورهایی که بر اساس علم حصولی و مدرسی بر پا می شود آرامش مقطعی است که به سرعت تحت تاثیر شبهات به اضطراب و تشویش تبدیل می شود. به عنوان نمونه عمری قانون علمی را به عنوان باوری علمی پذیرفته وبر اساس آن مسایل و مطالب و باورهایی را ساخته است و ناگهان می بیند که این قانون اصولا خلاف واقع و حقیقت است و مثلا نسبت عام و خاص اینشتن در آن تردید افکنده است. دراین زمان است که خود را در بحران باورها و نگرش ها و نوعی سفسطه گرفتار می بیند و نسبت به همه چیز بی اعتماد می شود و با بحران هویت مواجه و رو به رو می گردد.

مرحله دیگر، علم حضوری و شهودی است که خود دارای مراتبی سه گانه است. این مرحله دیگر فراتر از علم حصولی است و از آن به یقین در آیات قرآنی نیز یاد می شود.

یقین

یقین به علوم شهودی اطلاق می شود ، از این روست که در آیات قرآنی از مرگ نیز به عنوان یقین تعبیر شده است؛ زیرا در هنگام مرگ ، همه حجاب ها و پرده هایی که بر دل ها وچشم ها وگوش ها قرار دارد ومانع دیدن و شنیدن و فهمیدن است بر کنارمی شود و چنان که خداوند در آیه ۲۲ سوره ق می فرماید: لَقَدْ کُنتَ فِی غَفْلَهٍ مِّنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ؛ به محتضردر هنگام مرگ مى‏گویند: «واقعاً که از این حال سخت در غفلت بودى. پس ما پرده‏ات را از جلوى چشمانت‏ برداشتیم و دیده‏ات امروز تیز است.

بنابراین یقین همان علم و دانش شهودی است که برای بسیاری از مردم درباره مسایل مهم و اساسی هستی پس از مرگ حاصل می شود و انسان ها تنها در مورد برخی از امور جزیی چون وجود خویش و یا غم و شادی علم شهودی و یقینی دارند اما نسبت به اموری چون عوالم برزخ و قیامت و مانند آن تنها علم حصولی دارند که بسیار سست بنیاد و تشکیک پذیر می باشد.

بسیاری از مردم زمانی که با مرگ مواجه می شوند و پرده ها کنار می رود به این حقایق علم شهودی پیدا می کنند و نسبت به آن واکنش نشان می دهند. این در حالی است که دیگر واکنش های ایمان ایشان سود و نفعی به حال ایشان ندارد ؛ زیرا ایمان می بایست پیش از دیدن مرگ و شهود عالم برزخ باشد: فَلَوْلاَ کَانَتْ قَرْیَهٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَانُهَا ؛( یونس آیه ۹۸) ایمان زمانی سود می دهد که مرگ را مشاهده نکرده و یا با عذاب دیداری نداشته نباشند.

از این روست که ایمان فرعون هنگام دیدن عذاب الهی هیچ سودی به حال وی نداشت و او را غرق شدن( یونس آیه ۹۰) و آتش دوزخ رهایی نبخشید. (غافر آیه ۶۴)

خداوند در آیه ۹۹ سوره حجر از پیامبر(ص) به عنوان اسوه و سرمشق بشریت می خواهد که عبادت خویش را تا هنگام مرگ و رسیدن به یقین (مرگ) ادامه دهد: وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ؛ زیرا آفرینش انسان برای عبودیت و بندگی خداوند است(ذاریات آیه ۵۶) و این عبودیت است که آدمی را به کمال مطلق و همانند و متاله شدن با خدا می رساند. چنان که اگر عبودیت به درستی و بر اساس آموزه های شریعت انجام شود انسان به نوعی یقین و مرگ اختیاری می رسد که کشف الغطاء در همین دنیا حاصل می شود چنان که برای معصومان بسیاری از پیامبران و اولیای الهی حاصل شد و ملکوت هستی را در همین دنیا دیدند که از جمله ایشان حضرت ابراهیم است که خداوند در باره اش می فرماید: وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ و این گونه، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‏کنندگان باشد.

پس آن حضرت(ع) در همین دنیا به یقین و مرگ اختیاری رسید و توانست شهود کاملی از ملکوت آسمان ها و زمین داشته باشد.

امیرمومنان علی (ع) در باره خویش می فرماید: لو کشف الغطاء لماازددت یقینا؛ اگر کشف الغطاء به مرگ شود چیزی بر یقین من افزوده نمی شود؛ زیرا ایشان به مرگ اختیاری همه پرده ها را کنار زده اند و دیگر پرده ای نمانده است که موجب شود تا با کنار رفتن آن به مرگ اجلی به حقایق دیگری دست یابند که پیش از این بدان نرسیده و کشف و شهود یقینی نداشته است.

مراتب یقین، رویت و شهود

برای یقین مراتب سه گانه ای است که درآیات قرآنی بدان اشاره شده است. مرتبه نخست آن را علم الیقین می گویند و آن مرتبه ای است که گاه از آن به نظر نیز یاد می شود. انسان ها می توانند با بهره گیری از ابزارها و منابع شناختی حسی به علم الیقین برسند. از این روست که خداوند در آیه ۱۸۵ سوره اعراف از مردمان می خواهد که علم حضوری را در کنار علم حصولی به کار گیرند و با نگاه به آسمان و نگریستن در آیات مشهود خداوندی به حقیقت خداوندی و آفرینش دست یابند: أَوَلَمْ یَنظُرُواْ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَیْءٍ وَأَنْ عَسَى أَن یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ؛ آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزى که خدا آفریده است ننگریسته‏اند و اینکه شاید هنگام مرگشان نزدیک شده باشد؟ پس به کدام سخن، بعد از قرآن ایمان مى‏آورند؟

به نظر می رسد که حضرت ابراهیم (ع) چنین مرتبه از شهود یقینی را از خداوند می خواست که موجبات اطمینان وی شود؛ زیرا عالم رستاخیز از نظر زمانی برای انسان متاخر است و پس از زمانی اتفاق می افتد و حضرت می خواست نوعی از آن را در این زمان تجربه کند. از این روست که منابع حسی برای دست یابی به این نوع شناخت ملکوت رستاخیز و کیفیت معاد جسمانی مورد نظر وی بوده است و خداوند نیز از وی می خواهد که پرندگانی را بگیرد و آنها را بکشد و خرد کرده و با هم بیامزید و سپس از کوه های مختلف بپراکند تا دوباره با خواندش جمع شده و زنده گردند.(بقره آیه ۲۶۰)

حضرت موسی (ع) نیز رویت و شهودی خداوند را در دنیا می خواست که از آن به نظر و رویت تعبیر می کند که خود نوعی مشاهده حسی حقایق است که خداوند به وی جواب رد می دهد؛ زیرا مشاهده حسی حقیقت خداوند شدنی نیست ؛ از این روست که به وی پیشنهاد می دهد تا به تجلی خداوند در مقام شهود حسی بنگرد که آیا این تجلی را بر می تابد تا چه رسد که مقام برتر را می خواهد مشاهده نماید: وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَن تَرَانِی وَلَـکِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ؛ و چون موسى به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: «پروردگارا، خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم.» فرمود: «هرگز مرا نخواهى دید، لیکن به کوه بنگر پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى دید.» پس چون پروردگارش به کوه جلوه نمود، آن را ریز ریز ساخت، و موسى بیهوش بر زمین افتاد، و چون به خود آمد، گفت: «تو منزهى! به درگاهت توبه کردم و من نخستین مؤمنانم.»

کاربردهای قرآنی نظر و نگریستن نشان می دهد که مراد مشاهده حسی حقایق است که نوعی اطمینان به وجود می آورد. همین مساله در داستان عزیر نیز وارد شده است که می فرماید: أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَى قَرْیَهٍ وَهِیَ خَاوِیَهٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ یُحْیِـی هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَهَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَهَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَهً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ یا چون آن کس که به شهرى که بامهایش یکسر فرو ریخته بود، عبور کرد [و با خود مى‏] گفت: «چگونه خداوند، [اهلِ‏] این [ویرانکده‏] را پس از مرگشان زنده مى‏کند؟». پس خداوند، او را [به مدت‏] صد سال میراند. آن گاه او را برانگیخت، [و به او] گفت: «چقدر درنگ کردى؟» گفت: «یک روز یا پاره‏اى از روز را درنگ کردم.» گفت: «[نه‏] بلکه صد سال درنگ کردى، به خوراک و نوشیدنىِ خود بنگر [که طعم و رنگِ آن‏] تغییر نکرده است، و به درازگوش خود نگاه کن [که چگونه متلاشى شده است. این ماجرا براى آن است که هم به تو پاسخ گوییم‏] و هم تو را [در مورد معاد] نشانه‏اى براى مردم قرار دهیم. و به [این‏] استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پیوند مى‏دهیم سپس گوشت بر آن مى‏پوشانیم.» پس هنگامى که [چگونگىِ زنده ساختن مرده‏] براى او آشکار شد، گفت: «[اکنون‏] مى‏دانم که خداوند بر هر چیزى تواناست.»

در هر حال نخستین مرتبه از یقین و شهود ، دانشی است که از راه منابع حسی شناخت به دست می آید. از این رو گفته اند که مشاهده اوقع فی النفوس ( تاثیرگذارتر در جان ها) از شنیده هاست. دانشی که از راه گوش به دست می آید دانش حصولی است ولی آن چه به دیده می آید شهودی می باشد هر چند که به عللی که جای بحث در این جا نیست، مرتبه نخست شهود و یقین می باشد.

مرتبه دوم از شهود و دانش شهودی همان است که از آن به رویت تعبیر می شود و در فارسی از آن به دیدن یاد می کنند. این دیدن نوعی هم ذات پنداری با مشهود و معلوم است و احساسات به سادگی از یک طرف به طرف دیگر منتقل می شود. از این مرتبه به عین الیقین تعبیر می شود. این اصطلاح قرآنی است که در آیه ۷ سوره تکاثر به کار رفته است.

خداوند در آیه ۵ سوره تکاثر هنگامی که از علم الیقین و مرتبه نخست سخن می گوید آن را به علم نسبت می دهد و می فرماید: کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ؛ چنین نیست اگر (حقیقت امر را) به علم الیقین (علم غیر قابل تشکیک) مى‏دانستید.

اما در آیه ۷ در باره مرتبه دوم آن را به رویت ( نه علم ) نسبت می دهد و می فرماید: ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ؛ سپس آن را قطعاً به عین الیقین درمى‏یابید.

هر چند که مرتبه نخست از علم حصولی بیرون است ولی نوعی علم حصولی و شبه آن دانسته شده است ولی مرتبه دوم چون نوعی همذات پنداری و شهود درونی و باطنی است به رویت تعبیر شده است. از این روست که خداوند در آیاتی نظر کردن و نگریستن را به یک معنا تصویب و تایید می کند و به یک معنا درباره خود را می کند، ولی رویت خدا در دنیا را به طور کلی انکار می کند که از جمله می توان به آیه ۱۴۳ سوره اعراف اشاره کرد.

مرتبه سوم حق الیقین است که مرتبه فنای ذاتی عالم ومعلوم و علم است. به این معنا که هر گونه چندگانگی میان آن ها از میان می رود. در این جا شخص عالم عین علم و معلوم است و هیچ گونه جدایی و تفکیکی میان سه چیز نمی توان یافت.

از این رو می توان مقام عین الیقین را همان مقام قرب نوافلی دانست که در حدیث قدسی آمده است: امام صادق (علیه السلام) از رسول اکرم (ص) روایت می کند که: " «قال الله عزوجل: ما یتقرب الی عبد بشیء احب الی مما افترضت علیه و انه لیتقرب الی بالنافله حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده الذی یبطش بها ان دعانی اجبته و ان سالنی اعطیته»؛ خداوند می گوید: هیچ بنده ای با هیچ چیزی به من نزدیک نشده است که از فرائض نزد من محبوب تر باشد همانا بنده من به وسیله نوافل و مستحبات – که من فرض نکرده ام ولی او تنها به خاطر محبوبیت آنها نزد من انجام می دهد – به من نزدیک می شود تا محبوب من می گردد همینکه محبوب من گشت، من گوش او می شوم که با آن می شنود و چشم او می شوم که با آن می بیند و زبان او می شوم که با آن سخن می گوید و دست او می شوم که با آن حمله می کند.

اما حق الیقین همان مقام قرب فرائضی است که همان مقام فنای ذاتی است و به عنوان نمونه خداوند در این مقام فعل مجاهدان را فعل خویش می شماردو به طور کلی از آنان هر گونه مجاهدت و مقاتله را سلب و به خود نسبت می دهد. ( انفال آیه ۱۷)

در کتب عرفانی در بیان تمثیلی سه مرتبه یقین گفته اند که مرتبه نخست از یقین همانند علم پروانه به وجود نور شمع و دیدن آن از راه دور است. مرتبه دوم، مرتبه ای است که پروانه به آن نزدیک می شود و برخی از آثار آن را در هنگام گردش دور آن درک می کند و با برخورد هر از گاهی با شعله های آتش شمع می سوزد و گرما و حرارت آن را می چشد ، و مرتبه سوم آن است که پروانه خود به آتش زده و آتش شده باشد.( فیه ما فیه – جناب مولانا جلال الدین)

خداوند در باره شهود کافران هنگام مرگ می فرماید که آنان نخست به علم الیقین دست می یابند و آن هنگامی است که در حالت احتضار هستند ( تکاثر آیه ۵) و سپس برخی از آثار آتش دوزخ را می چشند و رویت می کنند که مقام عین الیقین است(تکاثر آیه ۷) و زمانی که در درون آتش قرار می گیرند و قیامت ایشان برپا می گردد در مقام حق الیقین وارد می شوند.(واقعه آیه ۹۵)

راه رسیدن به مراتب شهودی در دنیا

برای رسیدن به این مراتب شهودی نسبت به ملکوت هستی می بایست از راه عبودیت و ریاضت اقدام کرد. از این روست که بسیاری از آیات قرآنی شهود و یقین و علم نوری را در همه مراتب به تقوا نسبت می دهد و می فرماید : یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، اگر از خدا پروا دارید، براى شما [نیروى‏] تشخیص [حقّ از باطل‏] قرار مى‏دهد و گناهانتان را از شما مى‏زداید و شما را مى‏آمرزد و خدا داراى بخشش بزرگ است.( انفال آیه ۲۹)

هم چنین در آیه ۲۸۲ سوره بقره می فرماید: واتَّقُواْ اللّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللّهُ ؛ و از خدا پروا کنید، و خدا [بدین گونه افزون بر چیزهای دیگر‏] و به شما آموزش هم مى‏دهد و علم می آموزاند.

این همان علم لدنی و علم الکتاب است که علم نوری می باشد و تنها از راه ریاضت و تقوا و عبودیت محض به دست می آید. از این روست که سید جعفر حسینی قزوینی و بسیار دیگر از برجستگان از اولیای الهی چون سید علی قاضی ، سید مرتضی کشمیریٰ، سید احمد کربلایی ، سید علی شوشتری، علامه طباطبایی ، امام خمینی ، بهاری همدانی ، ملا حسینقلی همدانی تنها از راه ریاضت شرعی به علم نوری دست یافتند و بی آن که به پشت سر خویش نگاه کنند می دانستند چه کسی و چه کاری دارند. بلکه به جایی رسیده بودند که طی الارض می کردند و دارای چشم بصیرت و برزخی بودند و با مرگ اختیاری خویش کشف ملکوت داشتند و هزاران کرامت و عملی که بیرون از دایره تصوری علم حصولی ماست را انجام می دادند.

مطالب قرآنی در باره علم نوری و شهودی بسیار است که نمی توان همه آن را در یک نوشتار کوتاه آورد. بنابراین توفیق را از خدا می خواهیم تا زمینه آن را فراهم آورد که هم به تقوا بدان دست یابیم و همه از وصف آن سخن بگوییم.