از شک تا تردید تا مقام احسان

samamosانسان ها در فطرت خود خداجو، عقل گرا و عدالت خواه هستند. پس پروردگارشان را می شناسند(اعراف، آیه ۱۷۲) و با عقل و وحی و الهام حقایق را درک می کنند و در حالت استواء‌ و اعتدال وجودی به سمت عدالت می روند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰ و آیات دیگر)

 

اما به دلایلی از جمله هواهای نفسانی و وسوسه های ابلیسی در مقام اندیشه گرفتار شک می شوند و در مقام عمل گرفتار تردید می گردند. شک مربوط به اندیشه است. وقتی می پرسیم که آیا این محمول برای این موضوع است یا نه؟ در این جا شک داریم و به جزم در اندیشه نمی رسیم؛ اما وقتی از خودمان می پرسیم که این کار با بکنم یا نکنم؟ گرفتار تردید در عمل هستیم و انگیزه ما سست و ضعیف است و عزمی در عمل نداریم.

بسیاری از مردم همانند منافقان ممکن است در مقام اندیشه و علم دارای جزم باشند و شکی نداشته بلکه حتی یقین قطعی به اموری داشته باشند، زیرا بصایر و دلایل روشن و برهان قطعی بر آن اقامه شده است؛ اما در مقام عمل گرفتار تردید هستند و عزم قطعی ندارند. خداوند در آیه ۴۵ سوره توبه می فرماید: فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ؛ پس آنان در ریب خودشان تردید دارند. این ریب به معنای شک عملی نیست بلکه مساله روشن است ولی با همه بصیرت ها و بصایر و برهان قاطع و روشن، تردید در مقام عمل دارند؛ چنان که فرعون این گونه بود.(اسراء، آیه ۱۰۲)

ترددی که منافقان در مقام عمل نشان می دهند همانند تردد کور و نابینایی است که برای خروج از یک اتاق به هر سمت می رود و با دیوار برخورد می کند چون می بیند که راه بسته است. منافقان و عالمان فاسق و بی عمل این گونه هستند؛ یعنی با این که شک علمی ندارند بلکه قطع علمی و یقینی دارند، با این همه کور در مقام عمل هستند و برای انجام عمل و یا ترک آن تردید دارند.

همین تردیدهاست که انسان را از زندگی ساقط می کند. بسیاری از مردم به سبب همین تردیدها در مقام عمل است که به دوزخ می روند، با آن که روشمندانه آموختند و روشمندانه استنباط علمی داشته و از شک بیرون آمده اند، ولی در مقام عزم و اراده دچار تردید هستند؛ زیرا پای عقل عمل آنان به هواهای نفسانی و وسوسه های ابلیسی بسته شده است.

البته اکثریت مردم ممکن است در مرحله نخست باقی بمانند و حتی از شک علمی بیرون نیایند؛ زیرا اجازه نداده اند که فطرت کارش را انجام دهد و عقل علمی درست ببیند چه رسد که بگذارند عقل عملی درست برود. از این رو باید درباره اکثریت مردم گفت که اینان خطا کار و خاطی هستند نه مخطی؛ به این معنا که در فکر و عمل بی گدار به آب می زنند و بیرون از دایره قطع و یقین رفتار می کنند.

انسان خردمند روشمندانه بررسی و تحقیق می کند. البته این بررسی و تحقیق روشمندانه ممکن است که به حق اصابت کند یا به خطا رود؛‌ ولی چون این روشمندانه خطا کرده ، مخطی است نه خاطی. از این روست که در روایات آمده است: للمصیب أجران وللمخطیء أجرٌ واحد؛ کسی که روشمندانه به استنباط احکام می پردازد، وقتی استنباط درستی داشت دو اجر دارد، یکی برای تلاش و اجتهاد روشمندانه اش و یکی هم برای رسیدن به هدف و اصابت به حق. اما اگر مخطی بود باز هم ثواب دارد زیرا تلاش روشمندانه ای انجام داده است.( ر.ک: مرآه العقول، ج‏۱، ص۲۰۰; ر.ک: فقه الإمام الصادق(علیه السلام) (محمدجواد مغنیه)، ج‏۶، ص۶۷)

کسی که خاطی باشد کسی است که روشمندانه فکر و اندیشه و عمل نکرده بلکه همانند فرعون و هامان رفتار کرده است که از نظر قرآن رفتاری مبتنی بر عدم شعور است.(قصص، آیات ۸ و ۹)

اما اگر انسان بر مدار عقل و وحی عمل کند و خود را به بصایر وحیانی و عقلانی مجهز نماید هم از شک بیرون می آید و هم در مقام عمل تردیدی نخواهد داشت. چنین انسانی می تواند مسیر کمالی را تا مقام احسان و فراتر از آن بپیماید. پس با جزم در اندیشه و عزم در عمل از هر گونه شک و تردیدی راه خواهد شد.

البته احسان مراتب و مصادیقی دارد. نماز خواندن و عبادت کردن از مصادیق احسان است که سودش به شخص می رسد و ارتباطی با دیگران ندارد. در قرآن این گونه اعمال از مصادیق احسان دانسته شده است. مرتبه و مصداق دیگر احسان آن است که در حق دیگری نیکی روا داریم و دیگران از فعل و کار خوب ما بهره مند شوند. به عنوان نمونه عفو و گذشت از خطای دیگران احسان دانسته شده است.

اما یک مقام احسانی نیز است که مربوط به نگاه انسان به خدا و هستی است. از پیامبر(ص) پرسیدند: ما الاحسان؟ احسان چیست؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: الإحسان أن تَعبد الله کأنّک تراه فإن لم تکن تراه فإنّه یراک؛ احسان این است که خداوند را به گونه ای عبادت کنی که گویی او تو را می بیند. پس هر چند که تو او را نبینی ولی بدانی که او تو را می بیند.( ر.ک: بحارالأنوار، ج۶۷، ص۱۹۶ و ۲۱۹; الصحیح ،البخاری، ج۶، ص۲۰)

بالاتر از این مقام احسان همان مقام قطع و کشفی است که برای امیرمومنان علی(ع) و اولیای معصوم(ع) است. حضرت امیرمومنان علی(ع) فرمود: ما کنت أعبد ربّاً لم أره؛ پروردگاری را که نمی بینم عبادت نمی کنم.( الکافی، ج۱، ص۹۸ و ۱۳۸)

البته چنان که ایشان تاکید دارند سخن از ربوبیت است. این بدان معناست که هویت ذات الهی هرگز قابل رویت نیست. به سخن دیگر هویّت مطلقه الهی همان طوری که بیشتر عرفا فرمودند معقول هیچ حکیم نیست؛ چنان که مفهوم هیچ متکلّمی و مشهود هیچ عارف و نبی و ولیّ نیست و کسی آن مقام را درک نمی‌کند؛ چون اولا یک حقیقت خارجی است ؛ ثانیا بسیط است و ثالثا نامتناهی است و رابعا تجزیه‌بردار نیست که ما بگوییم هر کسی به اندازه خودش آ‌ن را درک می‌کند؛ زیرا اگر بسیط محض و نامتناهی بود یا همه یا هیچ چیز آن درک نمی شود. پس درک همه آن که محال است، بنابراین باید گفت که هیچ درکی از آن نست و کسی به آن مقام ذات دسترسی ندارد؛ هر چند که مفهوماً کاملاً آن را درک می‌کنیم.

ما اگر بخواهیم به مقام احسان برسیم و از شک علمی و تردید عملی رهایی یابیم می بایست خود را متصل به وحی کنیم و نور وحی را در دل خودمان روشن سازیم. این تنها به تقوا شدنی است.