از ریاضت شرعی تا ربوبیت عبودی

samamosنگاهی به آداب و آثار خودسازی و تهذیب نفس
در مقاله حاضر نویسنده به موضوع ریاضت و تهذیب نفس پرداخته و با بیان تفاوتهای میان ریاضت شرعی و ریاضت غیرشرعی، تفاوت رفتاری مرتاضان و عارفان را بیان کرده است.
وی همچنین به آثار و ثمرات ریاضت شرعی و تربیت نفس پرداخته است که با هم آن را از نظر می گذرانیم.

آداب و شرایط خودسازی یا ورزش نفسانی
مقام عبودیت
هنگامی که از ربوبیت عبودی و نتایج آن، چون قرب نوافل و قرب فرایض، سخن گفته می شود و توانایی هایی چون چشم برزخی، مکاشفه و شهود، بصیرت، آفریدگاری، پیش گویی، غیب دانی، پروردگاری دیگر موجودات هستی، طی الارض، عروج به عوالم دیگر و سیر در کائنات، عین الله و یدالله شدن و مانند آن به عنوان بخشی از نتایج مقام عبودیت ربوبی بیان می گردد، عده ای با این پرسش مواجه می شوند که چگونه می توان به این مقام و نتایج آن رسید؟
اگر در عرفان هندی و ریاضت های بودایی و یوگا و عرفان های سرخ پوستی دست یابی به توانایی های بسیار، شدنی است و انسان به جایی می رسد که شبانه روز بی غذا در محفظه ای می ماند و یا در آب غوطه می زند و یا با اشاره چشمی چیزهایی را جابه جا می کند و با موجودات نادیدنی چون پریان و دیوان از جنیان و غیر آن دیدار و ارتباط پیدا می کند، آیا در ریاضت های اسلامی نیز چنین چیزی شدنی است؟
مقام عبودیت در تحلیل قرآنی، آن چنان گسترده تر از آثار و نتایج عرفان ها و ریاضت های هندی و سرخ پوستی است که نمی توان میان آن ها نسبتی را برقرار کرد، زیرا در ریاضت ها و عرفان اسلامی که از طریقت شریعت به دست می آید، انسان به «شدنی» دست می یابد که در اندیشه و پندار دیگران نمی گنجد و تفاوت از آسمان تا زمین و از عرش تا فرش و از افلاک تا خاک است.
هر یک از دو طریقت شرعی و غیرشرعی از برخی جهات با هم شباهت و از برخی جهات باهم تضاد دارند؛ از این رو تا برخی از مراتب، شباهت هایی را می توان در نتایج عمل یافت ولی در مراتب عالی تر، هیچ گونه تناسبی میان طریقت شریعت و طریقت غیرشرعی وجود ندارد.
ورزش نفسانی
اصولاً براساس تفسیر و تبیین قرآن، انسان موجودی شگفت است که به حکم دمیدن روح خداوندی و تعلیم اسمایی در ذات و گوهر خویش، ظرفیت های بی نهایت شدن را دارا می باشد. هرکسی می تواند اسمای الهی در ذات خویش را بروز داده و به فعلیت رساند. البته از آن جایی که وراثت و محیط زیست در آدمی نیز تأثیر زیادی دارد، برخی از انسان ها از همان آغاز کودکی به سبب بهره مندی از آثار وجودی پدر و مادر و محیط زیست آماده، می توانند برخی از توانمندی ها را زودتر و سریع تر فعلیت بخشند و لذا کودکانی را می توان یافت که از همان آغازین روزهای زندگی خویش از قدرت های خارق العاده و فوق طبیعی برخوردار هستند.
از آن جایی که همه انسانها این ظرفیت و توانمندی را به طور فطری و ذاتی دارا می باشند و تنها نیازمند فعلیت بخشی آن ها هستند، ریاضت به معنای ورزش های نفسانی می تواند در فعلیت بخشی به این توانمندی ها و قدرت های اسمایی بسیار مؤثر باشد.
هرکسی که تن خویش را در بند نفس خویش درآورد، روح خویش را آزاد کرده و نیروهای آن را تحت مهار و کنترل خویش درمی آورد.
اصولاً آموزه های اسلامی و غیراسلامی در بخش شریعت و ریاضت از جهاتی هماهنگی و مشابهت دارند. هر دو طریقت می کوشند تا مدیریت نفس را به دست گرفته و روح را تقویت و روان را قدرت بخشند. این گونه است که با افزایش قدرت روح، توانایی تصرفات در درون و سپس بیرون و در شعاع فراتر و گسترده تر را می یابند.
آموزه های سرخ پوستی و هندی همانند آموزه های رهبانیت مسیحی و عرفان یهودی و اسلامی بر مدیریت نفس و کنترل تن و ماده تأکید دارند. آموزه های رهبانیت مسیحی چنان که قرآن بیان می کند، آموزه هایی است که راهبان مسیحی افزون بر طریقت شریعت موسوی(ع) و عیسوی(ع) به کار گرفته اند تا مدیریت خویش را بر تن افزایش دهند؛ این آموزه ها از نظر اسلام تأیید نشده و اجازه هم داده نشده تا به عنوان طریقت شرعی مورد استفاده قرار گیرد؛ زیرا این اصول و آموزه ها که در ریاضت رهبانی به کار گرفته می شود با اصول فطری و غریزی انسان در تضاد است که از جمله آن ها دوری از ازدواج و اجتماع و مردم است.
قوای شهوانی، ابزار مدیریت شیطانی
اصولاً در آموزه های شریعت اسلام از نقش منفی زن به عنوان ابزار ابلیس برای دربند کشیدن قوای انسانی سخن به میان آمده است؛ به این معنا که آن چیزی که مورد نفی قرار گرفته ابزاری بودن زن است. یعنی اگر زن به عنوان ابزاری شهوانی مورد استفاده قرار گیرد آدمی را از حقیقت خویش دور می سازد.
براین اساس تفاوتی میان زن و مرد نیست و آن چه به عنوان مصداق گفته شده تنها از آن باب بوده که مخاطب کلام مردی بوده است.
در حقیقت اسلام بر قوه شهوانی مرد و زن توجه می دهد و آن را ابزاری می شمارد که شیطان می تواند از آن برای مدیریت و کنترل نفس انسانی سود جوید. بنابراین اگر مرد و زن بتوانند قوای شهوانی خویش را مدیریت کنند امید آن است که بتوانند قوای روحانی خود را تقویت کرده و به اموری خارق طبیعت دست یابند و به بخش خفته و نهان خویش، آزادی و بیداری بخشند.
براین اساس می توان گفت طریقت شریعت، به مدیریت و هدایت قوای غریزی مرد و زن توجه می کند و هشدارهایی را که می دهد برای مرد و زن یکسان است و همان اندازه که قوه شهوانی مرد برای زن خطرناک و خطرساز است، قوه شهوانی زن نیز برای مرد خطر آفرین خواهد بود.
نکته دیگر آن که اصولا زن به سبب دو مسئله حجب و حیا و دیگر عشوه گری و خودآرایی، بیشتر می تواند مردان را تحریک کند و لذا بیشتر قوه شهوانی برانگیخته می شود و آدمی از زن مرد را به دام شهوت و شیطان می افکند.
به هرحال آن چه در طریقت شریعت همواره مورد تاکید بوده و هست، مدیریت درست و مناسب قوای انسانی از نفسانی و غیرنفسانی و غریزی و فطری است. براین اساس شیوه ای که رهبانیت در پیش گرفته در مسیر سرکوب نهایی و کلی غرایزی است که کاربردهای مفید و سازنده ای چون بقای نسل و مانند آن دارد.
از این رو اسلام به همان اندازه که بر کنترل و مدیریت قوای نفسانی از جمله شهوانی تاکید می کند بر ازدواج و همسریابی مرد و زن پافشاری می کند و از عزوبیت مرد و زن پرهیز می دهد.
در امور دیگر نیز این گونه عمل می کند و به عنوان نمونه هرچند چله نشینی ها و اعتکافهایی را تجویز می کند، ولی با این همه حضور در اجتماع و زندگی خانوادگی و مشارکت در امور اجتماعی و سیاسی را نیز مورد تاکید قرار می دهد.
ریاضت و تصرفات بیرون از عادت
چنان که گفته شد، انسان دارای روحی است که اگر تقویت شود، قدرت تصرف در امور و اشیای دیگر را به دست می آورد. البته این تصرف براساس نظام علی و معلولی است. مرتاضان و کسانی که کارهای خارق العاده انجام می دهند، تا حدودی دارای کارهایی هستند که نوعی کرامت شمرده می شود و از این جهت با عرفا و صاحبان ولایت تکوینی تشابه دارند.
دلیل آن را نیز باید در این نکته جست وجو کرد که نظام جهان براساس علت و معلول است و هر پدیده ای براساس علتی موجود می شود. علت برخی امور روشن و واضح است. چنان که علت عادی توقف قطار، ترمز لکوموتیوران است؛ اما علت برخی از کارها، خلاف عادت است. مثل این که کسی با قدرت روحی خود قطار را متوقف می کند.
روح انسان فرمانده بدن است و کلیه کارهای بدن سالم تحت فرمان آن انجام می شود. برخی از نفوس به دلیل تمرین ها و ریاضت های خاص چنان قوی می شوند که می توانند افزون بر بدن خود، در انسان ها و اشیای دیگر نیز حالت تدبیر داشته باشند.
انسانی که اراده خود را قوی کرد، امکان این را می یابد تا برامور و پدیده ها تاثیر بگذارد. تصرف و تاثیرگذاری نفس بر بیرون در محدوده شعاع وجودی خود، جزئی از نظام علت و معلول جهان مادی. (المیزان فی تفسیر القرآن، سیدمحمدحسین طباطبائی، ج ۶، ص ۲۰۶) و نشانه قدرت نفس انسان است؛ زیرا نفس انسان، مظهر خداوند است و در صورتی که تقویت شود، توان تصرف و انجام کارهای خلاف عادت را به دست می آورد.
تقویت نفس با تمرین هایی حاصل می گردد که اصطلاحا ریاضت و ورزش های نفسانی خوانده می شود. چنان که گفته شد، ریاضت دو گونه است: ریاضت شرعی که مطابق با شرع و با راهنمایی معنوی ولی الله الاعظم- سلام الله علیه- انجام می شود؛ و ریاضت های غیرشرعی که می تواند شامل ریاضت های مرتاضان هندی و حتی رهبانیت مسیحی شود.
پویندگان راه شریعت به مدارج قرب الهی و ولایت تکوینی نائل می شوند؛ اما آنان که از روش های غیرشرعی بهره می برند، تنها توان تصرف در برخی امور را به دست می آورند.
تشابه در تصرفات جزیی
عرفای اسلامی که از طریقت شریعت به حقیقت و مقام عبودیت می رسند و مرتاضان از جهت بروز کرامت، با هم تشابه دارند و هر دو، کارهای خارق العاده انجام می دهند. البته آن که به مقام قرب وارد شد و از خودفانی گردید، درصدد بروز کرامت و کارهای خارق العاده نیست و آنچه از وی عیان می شود، اموری است که از وسعت وجودی اش ریزش می کند.
مرحوم ملاصدرا دراین باره می فرماید: ولیس عندنا من شرط الولایه ظهور الکرامه و خوارق العاده . (مفاتیح الغیب، ص ۸۸۴).
تفاوت های مقام عبودیت ربوبی با تصرفات مرتاضان
بین مرتاضان و عارفان تفاوت های زیر قابل توجه می نماید:

۱-عارف به مقام قرب بار یافته، براساس دستورهای شرعی به مقامی رسیده است که می تواند کارهای خدایی انجام دهد. امام صادق(ع) میفرماید: «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه ، فما فقد فی العبودیه وجد فی الربوبیه و ما خفی عن الربوبیه اصیب فی العبودیه ؛ بندگی گوهری است که حقیقت آن مقام ربوبیت [تصرف در امور] است. پس آنچه در بندگی پنهان است، در مقام ربوبیت یافت می شود و هر آنچه در مقام ربوبیت پنهان باشد، با بندگی حاصل می شود. (شرح فارسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه ، عبدالرزاق گیلانی، تصحیح دکتر سیدجلال الدین محدث ارموی، ج۲، ص۶۳۵ و ۷۳۵)
«رب» به معنای مالک و صاحب است که در آنچه تحت تصرفش است، قدرت تصرف دارد. بدین اعتبار یکی از اسمای حسنای حضرت حق«رب» (صاحب اختیار تمام موجودات) است. «مقام ربوبیت» یعنی مقام تصرف در امور و اشیا. روایت فوق می گوید: آن که به مقام بندگی راه یافت، دارای گوهری می شود که می تواند در امور و اشیا تصرف داشته باشد؛ به عبارت دیگر، حقیقت و کنه بندگی، مقام ربوبیت است و آن که بنده شد، آقای جهان و مظهری از اسم «رب» خدای جهانیان می گردد. ظاهر بندگی در دنیا، اظهار و ابراز ذلت و عجز است و باطن آن آقایی. بنابراین، آن که به مقام قرب الهی راه یافت، توان تصرف در امور و اشیای بیرون از خود را به دست می آورد. عرفا براساس همین مقام، کارهای خارق العاده انجام می دهند؛ اما مرتاضان با تمرین های خلاف شرع، نفس خود را تقویت می کنند.
۲-هدف عرفا بروز کرامت و مشهور شدن و تقویت نفس نیست. هدف آن ها عبودیت و دعوت مردم به توحید و بندگی خداوند متعال است و کراماتشان در جهت دعوت مردم به ماورای طبیعت و حقایق معنوی یا کمک به رفع مشکلات مردم تحقق می یابد. در حقیقت متل آن ها متل ظرف لبریز از آب است که گاه آب از آن سرازیر می شود؛ اما هدف مرتاضان رسیدن به شهرت یا تقویت نفس است.
۳-عرفا بسته به درجه قربشان دارای قدرت تصرف و کارهای خارق العاده متنوع و گسترده اند؛ زیرا آن ها خدایی شده اند و خدای عالم نامحدود است. پس هرچه بهره آن ها از فیض الهی بیش تر باشد، قدرت بیش تری دارند. در حالی که مرتاضان از قدرت محدود و کارهایی با تنوع اندک بهره می برند؛ مثلا آن ها نمی توانند مرده زنده کنند، ولی عارف بالله با اجازه الهی مرده زنده می کند.
۴-تمام کارهای عارفان با توجه به اجازه و رضایت خداوند براساس شرع و فضائل اخلاقی است؛ بدون اجازه الهی به هیچ کاری دست نمی یازند و در همه حال بنده اویند. مقام آن ها مقام فنای فی الله و بقای بالله است؛ برخلاف مرتاضان که براساس خواهش نفس کار می کنند و چه بسا کارهای خلاف اخلاق نیز انجام می دهند.
۵-کارهای مرتاضان برآموزش و تمرین استوار است و انجام هر کاری با آموزش و تمرین و پشتکار فرد میسر می شود؛ اما عارف براساس بندگی و مقام قرب دارای قدرت تصرف می شود و در این جهت از کسی آموزش خاصی نمی بیند.
ریاضت و ورزش نفسانی در تحلیل روایی
ریاضت در لغت کوشش همراه با رنج و تعب است و در اصطلاح به معنای خودسازی و رام کردن نفس با تعلیم و تربیت و به تعبیر دیگر جهاد و مبارزه با نفس است که مورد تایید اسلام بوده و در روایات بر آن تاکید شده است. (فرهنگ لاروس، ج۱، واژه «ریاضت»؛ لغت نامه دهخدا، واژه «ریاضت»؛ معارف و معاریف، ج۵، ص۵۴۷).
امیرالمومنین(ع) فرمود: «خویشتن را به اخلاق نیکو ریاضت دهید، زیرا مسلمانی که دارای اخلاق نیکو است، به منزله کسی است که روزها روزه دارد و شب ها به عبادت قیام کرده باشد». (بحارالانوار ج۰۱ ص۲۹)
نیز فرمود: «هر کس به ریاضت خویش مداومت کند، سود برده است». (غررالحکم ج۵ ص۰۷۲)
در نامه اش به عثمان بن حنیف فرمود: «به خدا سوگند! چنان نفس خود را ریاضت دهم و آن را بپرورم که در غذا، به گرده نانی اگر بدان دست یابم، شاد گردد و در خورش به نمک قانع شود و کاسه چشمم را آن چنان به گریه از اشک تهی سازم، بسان چشمه ای که آبش فرو رفته باشد». (نهج البلاغه نامه ۵۴)
فایده ریاضت
فایده ریاضت، جلوگیری نفس از طغیان و سرکشی و فرو خواباندن هواهای نفسانی و رام و مطیع کردن نفس است.
در حدیثی از رسول خدا(ص) آمده است که حضرت موسی از خضر درخواست کرد او را نصیحت کند، که جمله آن ها این بود: «خویشتن را به صبر و استقامت ریاضت ده تا از گناه نجات یابی». (به نقل از بحار، ج۱، ص۶۲۲).
امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه می فرماید: «نفس خودم را به وسیله تقوا ریاضت و سختی می دهم تا روز ترس بزرگ تر(روز قیامت) در امان باشم». (نهج البلاغه، نامه ۵۴).
ریاضت به دو دسته تقسیم می گردد: ۱- شرعی: این قسم در اصطلاح اسلامی زهد نامیده شده است. اهل لغت در تعریف زهد گفته اند: «ترک نمودن کاری و اعراض از چیزی (مصباح المفید، ص ۱۵۳) و برخلاف میل و رغبت عمل کردن». (مجمع البحرین، ص ۸۹۱.)
عرفا در تعریف زهد گفته اند: «زهد یعنی خودداری از اعمال حلالی که موجب لذت و خوشایند نفس می گردد. بی اعتنایی به دنیا و توجه به آخرت. روی گردانیدن از هرچه غیر خدا است و توجه به خواست و رضایت ذات مقدس پروردگار عالم». (ملامحسن فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج۷، ص ۶۴۳-۷۴۳.)
زاهد کسی است که توجهش از مادیات دنیا به عنوان کمال مطلوب عبور کرده و به حقایق فراتری اشتغال یافته است.
در زمینه زهد روایات فراوانی در کلمات معصومین وارد شده است. علی(ع) می فرماید: «ای مردم؛ زهد یعنی کوتاهی آرزوها». (نهج البلاغه، خطبه ۹۷).
امام صادق(ع) می فرماید: «زاهد در دنیا کسی است که حلال دنیا را ترک می کند برای ترس از حسابش، و حرام را ترک می کند برای خوف از عقابش». (همان، حکمت ۹۳۴)
کسی که در محدوده اسلام و به عنوان مسلمان به ریاضت می پردازد، برنامه ریاضتش کاملا با شرع اسلام منطبق است و بهترین ریاضت شرعیه ترک محرمات الهی و انجام واجبات است. این زهد با رهبانیت در تعارض و تضاد است. رسول خدا(ص) فرمود که در دین اسلام رهبانیت نیست. (همان، حکمت ۲۳۴)
نیز در حدیثی فرمود: «رهبانیت امت من هجرت، جهاد، روزه، حج و عمره است». (تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص)
حضرت امام در پاسخ استفتایی که آیا عزلت (گوشه گیری) در اسلام جایز است فرمود: «برخلاف متعارف بین مسلمین جایز نیست». (امام خمینی، مجموعه استفتائات، ج۲. ص ۴۲۶)
۲- ریاضت غیرشرعی: کلیه ریاضت هایی که برخلاف قسم اول از محدوده شرع خارج بوده و مستلزم انجام کارهایی برخلاف دین اسلام است، جایز نمی باشد که اکثر ریاضت های مرتاضان از این قسم است و محرماتی مثل زیان رساندن به نفس یا ترک واجبات الهی را در پی دارد. همان طور که احادیث آن ذکر گردید، در دین اسلام رهبانیت و ریاضت های خارج از متعارف بین مسلمانان نهی شده است.
تفاوت اساسی بین ریاضت جایز و غیرجایز، یکی در هدف و دیگری در روش است. از نظر هدف، ریاضت شرعی، مخالفت با هوای نفس و قرب به خداوند است و در ریاضت غیرشرعی این هدف منظور نیست. دوم در روش است. روش در زهد شرعی کاملا مطابق با اسلام و احکام و دستورهای اسلام است و در ریاضت غیرجایز از هر راهی حتی کارهای غیرشرعی نیز استفاده می کنند.
ریاضتی مورد قبول اسلام است که اولا با بدعت توأم نباشد و ثانیاً با عزت نفس و کرامت انسانی منافات نداشته باشد. قرآن مجید یکی از ریاضت های مسیحیان را که رهبانیت و ترک دنیا به منظور گریز از مسئولیت های زندگی است، به شدت نکوهش کرده و آن را بدعتی می داند که ریشه وحیانی نداشته است. اسلام، رهبانیت مسیحیان را با فرمان جهاد، از پیش پای مسلمانان برداشت. یکی از ریاضت هایی که در مکتب تصوف معمول بوده، روش ملامتی است. این افراد برای این که مردم به آنان عقیده پیدا نکنند، تظاهر به بدی می کنند. استاد مطهری می گوید: «اینها مبارزه با نفس است، اما (یک نوع) جهاد با نفسی است که اسلام آن را اجازه نمی دهد» زیرا با عزت نفس منافات دارد. ترک دنیا و رهبانیت هندوها و پیروان کلیسا و یا چله نشینی و عزلت صوفیان و اصحاب خانقاه از ریاضت های نامشروع محسوب می شود. امام خمینی(ره) از قول استادش مرز میان ریاضت باطل و ریاضت صحیح را بیان داشته و فرموده اند: «میزان در ریاضت باطل و ریاضت شرعی صحیح، قدم نفس و قدم حق است. اگر سالک به قدم نفس حرکت کرد و ریاضت او برای پیدایش قوای نفس و قدرت و سلطنت آن باشد، ریاضت باطل (است) و سلوک آن منجر به سوء عاقبت می باشد و دعوی های باطله نوعاً از همین اشخاص بروز می کند و اگر سالک به قدم حق سلوک کرد و خداجو شد، ریاضت او حق و شرعی است». (امام خمینی- چهل حدیث ص ۵۴)
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: والهوی عدوالعقل، و مخالف للحق، و قرین الباطل= هوای نفس و پیروی از خواهشهای نفسانی، دشمن عقل است و عقل را نابود می کند و نیز مقتضای هوا، متابعت باطل و مخالفت حق است. حضرت در ادامه می افزاید: و قوه الهوی من الشهوات؛ و قوت هوی و هوس و زور آن، از شهوت نفس است. یعنی: پیروی کردن لذتهای نفسانی و مرتکب شدن شهوتهای جسمانی، هوای نفس را قوت می دهد.
سپس می افزاید: و اصل علامات الهوی من اکل الحرام و الغفله عن الفرائض و الاستهانه بالسنن و الخوض فی الملاهی= و سبب حدوث هوای نفس و طول امل، سه چیز است:
یکی- خوردن حرام و اجتناب ننمودن از حرام و مغشوش.
دوم- مسامحه کردن در فرایض و واجبات، سهل گرفتن آنها، خواه ترک کردن، یا انجام دادن و خوب انجام ندادن، و آداب و قواعد آن را اهتمام ننمودن.
سوم- فرو رفتن در سرگرمی ها و مکروهات و کارهای لغو و بی فایده کردن. (ترجمه مصباح الشریعه ، عبدالرزاق گیلانی، انتشارات پیام حق، تهران، ۷۷۱۳ هجری شمسی ص: ۲۵۲)
رسول خدا(ص) فرمود: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک»؛ دشمن ترین دشمن تو، نفس توست که در بین دو پهلویت قرار دارد.
(بحار/ ۷۶/۶۴، عده الداعی ص۴۶)
امام موسی بن جعفر(ع) با واسطه پدرانش از امیرمؤمنان(ع) روایت کرد که فرمود: رسول خدا(ص) گروهی را به جنگ فرستاد. آن گاه که بازگشتند فرمود: آفرین به گروهی که جهاد اصغر را پشت سر گذاشتند و جهاد اکبر را در پیش رو دارند. گفته شد ای رسول خدا، جهاد اکبر چیست؟
حضرت فرمود: جهاد با نفس. سپس فرمود: برترین جهاد، آن است که کسی با نفس خود که بین دو پهلویش قرار دارد جهاد کند. (معانی الاخبار ص۰۱۶، امامی صدوق ص۹۷۲)
امام صادق (ع) می فرماید: «خوشا به حال بنده ای که برای خدا، با نفس و تمایلات خود جهاد کند و کسی که سپاه هوای نفس را شکست دهد و به وسیله کسب رضایت خدا، بر آن پیروز شود و کسی که عقلش از راه کوشش و اظهار مسکنت و خضوع در پیشگاه خدای متعال به پیکار با هوای نفسش برخیزد، به رستگاری بزرگی نایل شود، زیرا که هیچ حجاب و پرده ای تاریک تر و وحشتناک تر از نفس و هوی، بین بنده و پروردگار نیست. و هیچ سلاح و حربه ای برای کشتن آنها، برنده تر از اظهار فقر و بی چیزی به درگاه خداوند و خضوع و خشوع و تحمل تشنگی در روز [روزه] و بیداری در شب نیست. پس اگر چنین کسی بمیرد، شهید مرده است و اگر زنده باشد و بر این طریق استقامت ورزد، عاقبتش به خشنودی بزرگ الهی می انجامد. چنان که خدای- عزوجل- فرمود: «و کسانی که در راه ما جهاد کنند، به یقین آنها را به راههایمان هدایت می کنیم و همانا خداوند با نیکوکاران است.» (بحار/۷۶/۹۶/باب۵۴)
رسول خدا(ص) فرمود:
«از جهاد اصغر به جهاد اکبر بازگشتیم. هر کس علمش بر هوای نفسش چیره شود، پس آن علم، سودمند است و هر کس که شهوتش را پایمال کند، شیطان از سایه او می گریزد. خدای متعال می فرماید: هر بنده ای مرا اطاعت کند، امورش را به غیر خود وانمی گذارم و هر بنده ای نافرمانی مرا بکند، او را به نفسش وا می گذارم و دیگر توجهی نخواهم داشت که در کدام وادی هلاک می شود.» (جامع الاخبار ص۸۱۱/ امامی صدوق ص۷۳۲/ معانی الاخبار ص۸۹۱)
مردی به نام مجاشع، به حضرت رسول خدا(ص) رسید و عرض کرد:
ای رسول خدا، راه معرفت حق چیست؟ حضرت فرمود: معرفت نفس.
عرض کرد: ای رسول خدا، راه موافقت با حق چیست؟ حضرت فرمود: مخالفت با نفس.
عرض کرد: ای رسول خدا، راه جلب رضای حق چیست؟ حضرت فرمود: غضب کردن بر نفس.
عرض کرد: ای رسول خدا، راه وصال حق چیست؟ حضرت فرمود: ترک کردن نفس.
عرض کرد: ای رسول خدا، راه اطاعت از حق چیست؟ حضرت فرمود: سرپیچی از نفس.
عرض کرد: ای رسول خدا، راه به یاد داشتن حق چیست؟ حضرت فرمود: از یاد بردن نفس.
عرض کرد: ای رسول خدا، راه نزدیکی و قرب حق چیست؟ حضرت فرمود: دوری گزیدن از نفس.
عرض کرد: ای رسول خدا، راه انس با حق چیست؟ حضرت فرمود: نفرت از نفس
عرض کرد: ای رسول خدا، راه انجام دادن این کار چیست؟ حضرت فرمود: یاری خواستن از حق در برابر نفس. (فلاح المسائل/ ص ۲۷)
آثار و نتایج عبودیت ربوبی
۱-مثل خدا شدن
خداوند در حدیث قدسی فرموده است: عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی انا حی لا اموت اجعلک حیا لاتموت و انا اقول للاشیاء کن فیکون و انت تقول للاشیاء کن فیکون؛ ای بنده من؛ مرا فرمان بر تا تو را همانند خود سازم. من زنده نامیرایی هستم و تو را نیز زنده نامیرا می سازم. من به هر چیزی فرمان دهم، خواهد شد، تو را نیز چنان می کنم که به هر چه فرمان دهی انجام پذیرد(الجواهر السنیه، حر عاملی ص ۳۳۶ و ۳۶۱، بحار/ ۰۹/۶۷۳)
برای دست یابی به این مقام راه اطاعت، راهی است که در حدیث قدسی دیگر به نام قرب النوافل آمده است. خداوند در آن جا می فرماید: ان العبد یتقرب الی بالنوافل حتی کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به ویده الذی یبطش به؛ بنده با انجام نوافل به من نزدیک می شود تا من گوش او می شوم که با آن می شنود و دیده اش می شوم که با آن می بیند و دستش می شوم که با آن عمل می کند.
۲-وحدت خدایی
این همان وحدتی است که میان بنده و خدا پدید می آید و تفاوت ها جز در عبودیت و ربوبیت ذاتی (نه طولی) از میان می رود. این گونه است که هر آن چه از بنده صادر می شود از خدا و به اراده اوست و شخص، ذات و وجودش را به خداوند تفویض می کند و عمل او عمل خدا می شود و خدا از راه او در کائنات تصرف می کند.
این همان مقام وحدتی است که خداوند در آیه ۷۱ سوره انفال برای خود و پیامبر(ص) اثبات می کند و می فرماید: «و ما رمیت اذرمیت و لکن الله رمی؛ ای پیامبر تو تیر نینداختی زمانی که تیر انداختی بلکه این خداوند است که تیر انداخت. در این زمان همه آن چه در فلسفه به نام امکان شناخته می شود از بنده سلب و زایل می شود و بنده به صفات وجوبی متصف می گردد.
۳-اتصاف به صفات ربوبی
امام صادق(ع) این ترقی ذاتی از امکان به وجوب را این گونه تعبیر می کند که بنده متصف به صفات ربوبی می شود: العبودیه جوهر کنهها الربوبیه؛ ما فقد العبودیه وجد فی الربوبیه؛ عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیقت آن ربوبیت است آن چه انسان در عبودیت از دست می دهد در ربوبیت به دست می آورد. (مصباح الشریعه)
به سخنی دیگر بنده اگر در مقام عبودیت، کبر و تکبر را از دست می دهد و به تواضع و فروتنی می رود، در عمل به بزرگی ربوبیتی دست می یابد. کسی که به فقر ذاتی خویش در مقام عبودیت اقرار می کند به غنای ربوبیت می رسد. (فاطر، آیه ۵۱)
در حقیقت، عبودیت طریقتی است که انسان را به خداوند نزدیک می کند و با تقرب به خداست که انسان همرنگی را تجربه می کند و از آن جایی که همرنگی با خدا به معنای در اختیار گرفتن خلافت ربوبی است، انسان موجودی می شود که همانند خدا وقتی چیزی خواست، همان خواستن وی به معنای شدن و تحقق یافتن آن چیز است. بنابراین، اگر خداوند به فرمان مقام امر اللهی خویش یعنی با «کن»، «فیکون» می کند، انسان نیز می تواند این گونه عمل کند و «کن» وی با کلمه وجودی «بسم الله» خواهد بود که همان اسم اعظم است. پس وقتی اراده آفرینش چیزی کرد آن چیز به بسم الله ایجاد می شود و اگر علم و دانش غیبی را خواست بداند، به اراده و بسم الله آگاه می شود و اگر سیر وجودی در کائنات خواست، به همان بسم الله که در ادبیات قرآنی از آن تعبیر به «باذنه» می شود، سیر، تحقق می یابد و طی الارض و طی السماء انجام می شود.
این ماذون شدن با ریاضت از طریق شریعت، امکان پذیر است. در آیات قرآنی پیامبران در هر کاری که می خواستند بیرون از دایره عادت و به شکل خرق عادت انجام دهند و تصرفاتی در کائنات بکنند به این کلمه باذن الله و باذنه اشاره می کنند. (مومن/۸۷، آل عمران/ ۹۴)
این اذن همان ماذونیتی است که از طریق عبودیت بدان دست یافته اند و هر کسی اگر این راه را بپیماید می تواند این گونه شود. بنابر این مساله شفاعت و توسل و مانند آن اموری پیش پا افتاده است و تصرفاتی که مرتاضان و دیگران انجام می دهند بازی کودکانه شمرده می شود؛ زیرا انسان در مقام عبودیت ربوبی و ربوبیت عبودی در مقام خالقیت و ربوبیت است. به سخن دیگر هر کسی اگر توانست از طریق عبودیت، خود را به خدا نزدیک سازد و ربوبیت طولی را با خلافت ربوبی در دست گیرد، موجودی خواهد بود که صبغه الله شده است و صبغه الله شدن به معنای احصای تمامی اسمای الهی در ذات خود و این گونه است که خود او همان اسم اعظم می شود و بسم الله گفتن وی به معنای شدن و آفرینش و تحقق خواهد بود.