از تکاثرگرایی تا کوثرخواهی

samamosتفاوت جهان بینی موجب می شود تا عملکردها و رفتارهای آدمی بسیار متمایز شود، به گونه ای که عمل و رفتاری در یک جهان بینی ارزشی و در دیگری ضد ارزشی شود. برهمین اساس باید و نبایدها نیز متفاوت خواهد شد. به عنوان نمونه جهان بینی مادی همه ارزش ها را در دنیا خلاصه می کند و این گونه است که به سوی تکاثرگرایی کشیده می شود؛ در حالی که جهان بینی الهی، اصالت زندگی و حیات را به آخرت می دهد و زندگی دنیا را مزرعه و کشتزار آخرت می داند، از این روست که خواهان کوثر است.

نویسنده در این مطلب بر آن تا نقش معرفت شناسی، حکمت نظری، حکمت عملی و جهان بینی را در نگرش ها و اخلاق و رفتار آدمی بر اساس آموزه های قرآنی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ماهیت تکاثر و کوثر

واژه تکاثر و کوثر از یک ریشه هستند،‌ ولی در اصطلاح و فرهنگ قرآنی بسیار متفاوت و متمایز هستند؛ زیرا یکی رفتاری ضد ارزشی و دیگری امری ارزشی است. تکاثر و کوثر از ریشه کثر است. تکاثر در باب تفاعل از ثلاثی مزید در فرهنگ و اصطلاحات قرآنی به معنای مسابقه دو طرف در فزونى مال و مقام(مفردات الفاظ قرآن کریم،‌ راغب اصفهانی، ص ۷۰۳، ذیل واژه «کثر») و تفاخر به کثرت مناقب، اموال و اولاد خود (مجمع‌البیان، شیخ طبرسی، ج‌۹‌-‌۱۰، ص‌۸۱۱‌-‌۸۱۲‌) به کار رفته است.

اما اصطلاح قرآنی کوثر، دارای معانی و مفاهیمی چندی است که همه آن ها ارزشی است. در آیات قرآنی کوثر که از واژه کثر گرفته شده در کثرت به معناى خیر بسیار زیاد( معجم مقاییس اللّغه، ج ۵، ص ۱۶۰، «کثر») ، نهرى در بهشت، قرآن، نبوّت، کثرت اصحاب و پیروان، مقام شفاعت، کثرت نسل و ذریّه پیامبر(صلى الله علیه وآله)که از فاطمه زهرا(علیها السلام) پدیدار شده و مانند آن به کار رفته است. مفسران قران بر این باورند که آن چه در معنا و مفهوم قرآنی کوثر در تفاسیر و روایات تفسیری آمده ، در حقیقت اشاره به یک امر ارزشی داشته و مصادیق بیان شده چیزی جز تفصیل خیر کثیر در دنیا و آخرت نیست.(مجمع البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۸۳۵ – ۸۳۷ ؛ روح المعانى، ج ۱۶، جزء ۳۰، ص ۴۴۱)

نکته لطیف و کلیدی در کاربرد کوثر در آموزه های قرآنی و مصادیق گفته شده ، عنوان خیر کثیر است؛ زیرا اصطلاح خیر در آموزه های قرآنی به نعمتی اطلاق می شود که به بهترین وجه مورد استفاده قرار گرفته و آثار و برکات آن نعمت در زندگی دنیوی و اخروی مشهود است. پس کوثر خیر بسیاری است که خداوند به شخص می دهد و او را در مسیر متاله و خدایی شدن قرار می دهد.

اگر به ظاهر مصادیق تکاثر و کوثر توجه شود، به نظر می رسد که تفاوت ماهوی و جدی میان آن دو یافت نمی شود؛ زیرا هر دو اشاره به نعمت بسیاری دارد که در اختیار شخص قرار گرفته است؛ اما وقتی از منظر ملکوتی و باطنی به قضیه نگریسته می شود تفاوت بسیار بنیادینی میان دو نوع از کثرت دیده می شود که یکی را ارزشی و آن دیگری را ضد ارزشی قرار می دهد. به عنوان نمونه در فرهنگ لغت کثرت تکاثری و کوثری تفاوتی ندارد؛ زیرا هر دو به معنای نعمت بسیار است، با این تفاوت که در کوثر رقابتی نیست در حالی که در تکاثر به سبب باب تفاعل نوعی رقابت در معنا دیده شده است. اما این مساله همان فصل متمایز کننده نیست، بلکه آن چه این دو را از هم متمایز می کند، نوع بینش و نگرشی است که در پس آن دو اصطلاح قرار گرفته و موجب تمایز آن دو شده است. کوثر و تکاثر هر دو به نعمت بسیار اشاره دارد؛ با این تفاوت که از نظر قرآنی یکی خیر است در حالی که دیگری خیر نیست؛ زیرا بینش و نگرشی در پس تکاثر گرایی انسان وجود دارد که ایشان را به رقابتی کشانده که خیری در آن نیست.

نقش معرفت شناسی و جهان بینی تغییر ماهیت رفتار

در پاسخ به این پرسش که چه چیزی موجب شده که یک عمل به ظاهر یکسان دارای دو چهره متفاوت شود به گونه ای که یکی ارزشی و آن دیگری ضد ارزشی قلمداد شود، می بایست به نقش معرفت شناسی و جهان بینی که نیت ها را می سازد اشاره کرد. به سخن دیگر در فرهنگ قرآنی، تنها نمی توان حتی به حسن فعلی بسنده کرد، بلکه آن چیزی که نقش اساسی و کلیدی را ایفا می کند حسن فاعلی است.

به سخن دیگر، حتی اگر متعلق فعل و عمل آدمی، امری خوب و نیکی باشد، نمی توان در ارزشی گذاری تنها به همین بسنده کرد و نیکی و خوبی فعل را ملاک و معیار داوری قرار داد،‌ بلکه لازم است به نیت خوب و بد فاعل فعل و عامل عمل نیز توجه شود؛ چرا که این نیت افراد است که به فعل معنا و مفهومی دیگر می دهد که همان ملکوت و باطن عمل هر انسانی است و همان باطن و ملکوت عمل است که ملاک ارزش گذاری و داوری قرار می گیرد.

نیت افراد که همان انگیزه های فاعلی در ایجاد فعل است، تحت تاثیر بینش ها و جهان بینی انسان است که در اصطلاحات غربی از آن به ایدئولوژی تعبیر می شود. هر انسانی بر اساس هستی شناسی خود یک جهان بینی دارد که بر پایه آن رفتارها و اعمال خود را تنظیم می کند. در حقیقت این هستی شناختی و جهان بینی افراد است که ماهیت رفتاری و نگرشی شخص را می سازد و مشخص می کند.

هستی شناختی و جهان بینی افراد به نوبه خود متوقف بر معرفت شناسی است. معرفت شناسی یا شناخت شناسی علمی است که به مبانی نظر دارد. در علم معرفت شناسی از این بحث می کنند که آن چه انسان از خود و بیرون دریافت می کند و به عنوان شناخت و معرفت و علم از آن یاد می شود، مطابق واقعیت و حقیقت است یا آن که صرف تخیل و وهم است.

شاید نخستین کسی که به طور کامل به این مبحث در فلسفه اسلامی بلکه فلسفه پرداخته، صدرالمتالهین شیرازی در مجلد نخست کتاب شریف اسفار اربعه است. ایشان در مبحث وجود ذهنی بر آن است تا اثبات نماید که امکان معرفت و شناخت از خود و بیرون برای انسان وجود دارد و این گونه نیست که انسان نتواند نسبت به واقعیت خارجی علم و معرفت پیدا کند، بلکه انسان آن چه را از بیرون از طریق ابزارهای شناختی درک و فهم می کند، واقعیت دارد.

ایشان توضیح می دهد که هر علم حصولی که انسان از طریق ذهن از بیرون کسب می کند هر چند که خارج معلوم بالواسطه است و معلوم بی واسطه همان تصویر ذهنی اوست، ولی این علم حصولی هم می تواند بیانگر و نمایانگر آن معلوم خارجی باشد و هم می تواند تبدیل به علم حضوری و شهودی شود. این بدان معناست که تبدیل علم حصولی به علم حضوری ممکن بلکه واجب است و آن علم حضوری نیز جزو ذات انسان می شود و به سبب اتحاد عالم، علم و معلوم، علم جزو ذاتی بشر خواهد بود.

ملاصدرا هم چنین در مباحث خود به این نکته توجه می دهد که ابزارها و منابع معرفتی انسان از خود و جهان می تواند متعدد و متنوع باشد. ابزارهای معرفتی انسان هم می تواند ابزارهای حسی چون حواس پنج گانه باشد و هم می تواند ابزارهای غیر حسی باشد که از آن جمله قلب است که معرفت های شهودی را برای انسان موجب می شود.

بر همین اساس، درجات معرفت شناسی انسان نیز متفاوت و متمایز خواهد بود. دست کم می توان از پنج درجه معرفتی برای انسان سخن گفت که عبارتند از: ۱. معرفت حسی و تجربی، ۲. نیمه تجربی چون معرفت ریاضی، ۳. تجریدی و عقلانی چون معرفت های فلسفی و کلامی، ۴.عرفان نظری و تجربی ناب؛ ۵. عرفان عملی و معرفت شهودی.

هر چه درجه معرفتی انسان برتر باشد، معروف نیز روشن تر است. بر همین اساس، هستی شناسی و جهان بینی انسان ها نیز متفاوت و متمایز خواهد بود؛ زیرا هستی شناسی و جهان بینی افراد بر اساس ابزارها و درجات معرفتی انسان شکل می گیرد.

وقتی انسان با ابزارهای حسی و مادی تنها می خواهد معرفت کسب کند و هستی را بشناسد، دایره معرفتی او محدود به حس و ماده خواهد شد و دیگر نمی تواند معروفی به نام متافیزیک داشته باشد و متافیزیک نسبت به چنین شخصی امری ناشناخته،‌ مجهول و غیر معروف خواهد بود. بر همین اساس جهان بینی او نیز محدوده به ماده و محسوسات می شود و شخص دارای جهان بینی مادی می گردد. همین شناخت محدود به حس و معروف های مادی است که نگرش و رفتار انسان را تحت تاثیر مستقیم خود قرار می دهد و اعمال و رفتار آدمی شکلی متفاوت با کسی می یابد که معتقد به متافیزیک است و از ابزارهای دیگر غیر از حس بهره مند می شود. کسانی که از معرفت های فلسفی برخوردارند و از عقل برای درک هستی استفاده کرده اند، بینش و نگرش و رفتاری متفاوت از شخص مادی گرا دارند.

هم چنین کسانی که در مرحله معرفت های شهودی قرار می گیرد ، بی گمان نوع رفتار و نگرش او به شدت تحت تاثیر این معرفت است. از این رو گفته شده که معرفت شناسی، هستی شناسی ، جهان بینی و ایدئولوژی افراد در تغییر ماهیت رفتاری آدمی بسیار تاثیر گذار است.

ارتباط جهان بینی و ایدئولوژی

نکته دیگری که می بایست بر آن تاکید شود تا تفاوت تکاثرگرایی و کوثر خواهی در مفهوم قرآنی درک شود، تفاوت میان جهان بینی و ایدئولوژی(عقیده و ایمان) و نیز ارتباط میان آن دو است.

در فرهنگ اسلامی بارها از اصطلاحاتی چون عقل نظری، عقل عملی و نیز حکمت نظری و حکمت عملی سخن به میان آمده است. عقل نظری و حکمت نظری به حوزه اندیشه ها مربوط است. مدرکات عقل نظری و حکمت نظری، شناخت هستی و مساله بود و نبودهاست. اما مدرکات عقل عملی و حکمت عملی، بایدها و نبایدهاست. حکمت نظری نقش کلیدی در جهان بینی افراد دارد؛ زیرا با توجه به ابزارها و منابع معرفت شناسی، انسان نسبت به جهان شناختی به دست می آورد و از بودها و نبودها آگاه می شود. اما باید توجه داشت که حکمت نظری و عقل نظری کاری به این ندارد که ما باید چه کاری را انجام بدهیم یا ترک کنیم؟ چرا که این مسئولیت عقل عملی و حکمت عملی است که به حوزه بایدها و نبایدها کار دارد.

البته باید به این نکته مهم توجه داشت که میان حکمت نظری و حکمت عملی ارتباط تنگاتنگی است؛ زیرا حکمت عملی تابع حکمت نظری است، هر چند که حکمت عملی می تواند از آن تخلف ورزد. حکمت نظری به ما می گوید که چه چیزی هست و چه چیزی نیست. به عنوان نمونه ما در حکمت نظری در می یابیم که خدا و قیامتی است و هستی تنها به جهان مادی محدود نمی شود. چنین معرفت و شناخت قطعی موجب می شود تا در حکمت عملی رفتاری خاص را به عنوان بایدها و نبایدها در پیش گیریم. پس می توان گفت که ارزش های اخلاقی و حقوقی که انسان بدان قایل است برخاسته از حکمت نظری و جهان بینی انسان است.

البته برخی از مردم در حکمت نظری به یقین و قطع معرفتی می رسند، ولی در حکمت عملی پای بند آن قطع و معرفت خود نشده و در عمل منکر آن معرفت می شوند.(نمل، آیه ۱۴) از این رو، نمی توان گفت که معرفت های انسان در باره بودها و نبودها همواره به معنای تبعیت انسان در مقام بایدها و نبایدها از آن بودها و نبودها نیست؛ زیرا مقام اراده غیر از مقام علم است.

دلیل علمی این مطلب آن است که ارتباط حکمت نظری و حکمت عملی یک ارتباط لازم و ملزومی نیست. از این رو، اگر در حکمتِ نظری قیاسی تشکیل شود که هر دو مقدمه آن از «بود و نبود» سخن می‌گوید، هرگز نمی توان از آن نتیجه ای در حکمت عملی و بایدها و نبایدها گرفت؛ زیرا آن قیاس هرگز نتیجه « باید و نباید» نمی‌دهد؛ چه اینکه اگر در حکمتِ عملی قیاسی تشکیل شود که هر دو مقدمه آن از باید و نباید سخن می‌گوید هرگز نتیجه « بود و نبود» نمی‌دهد؛ ولی اگر قیاسی داشتیم که یک مقدمه‌اش «بود و نبود» و مقدمه ی دیگرش «باید و نباید» است، یقیناً نتیجه چنین قیاسی، « باید و نباید» است. ما برای این که بتوانیم از معرفت های خود در حکمت نظری در حکمت علمی بهره ببریم می بایست چنین قیاسی را تشکیل دهیم. به عنوان نمونه اگر در حکمت نظری به این معرفت رسیدیم که «انسان موجودی مجرّد است » و در حکمت عملی گفتیم « باید برای موجود مجرّد کمالِ جاودانه تهیّه کرد»، نتیجه ای که از این دو مقدمه در قیاس به دست می آوریم این است که: « پس برای انسان باید کمالِ جاودانه تهیّه کرد». ما این باید را از این قیاسِ مؤلّف از «بود و نبود» حکمت نظری و « باید و نباید» حکمت عملی به دست آورده ایم. هم چنین در قیاس دیگری که گفته می‌شود دنیا نشئه فناست و آنچه می‌ماند نشئه آخرت است. پس باید رهتوشه آخرت را هم تهیه کرد.

از آن چه گذشت دانسته شد که نمی توان منکر این معنا بود که ایدئولوژی انسان بی ارتباط با جهان بینی انسان نیست؛ و بی گمان انسان در حکمت عملی و اموری چون اخلاق ، حقوق ، سیاست و مسائل اجتماعی، کم تر جدا از جهان‌بینی خود می اندیشد و عمل می کند؛ بلکه همواره این گونه ایدئولوژی و رفتارهای آدمی تحت تاثیر مستقیم جهان بینی او است.

کوثر خواهی مومنان و تکاثرگرایان کافران

اکنون که دانسته شد که معرفت شناسی در هستی شناسی، و هستی شناسی در جهان بینی، و جهان بینی در عقیده و ایدئولوژی، و ایدئولوژی و عقیده در نگرش ها و رفتارهای انسانی نقش مهم و تاثیرگذاری دارند، این معنا دانسته می شود که چرا خداوند میان دو کثرت در کوثر خواهی و تکاثرگرایی تفاوت جدی و ماهوی قایل شده است؛ یعنی با آن که هر دو نعمت بسیار است ولی یکی خیر و دیگری شر دانسته شده و در مقام ارزش گذاری نمره منفی به تکاثر گرایی انسان داده شده است.

کافران بر این باورند که هستی تنها همین هستی مادی است و بر همین اساس می گویند: إِنْ هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ ؛ زندگی جز همین زندگی دنیا نیست که می میریم و زندگی می کنیم و ما بر انگیخته نمی شویم.(مومنون، ایه ۳۷) چنین شخصی بر این باورست که خیر و خوبی در همین گرد آوردن ثروت دنیایی و کسب قدرت است. از همین روست که خود را سرگرم دنیا و گرد آوردن مال و ثروت می کند؛ چرا که او نیز دنبال خوشبختی و سعادت است که در دو مولفه آرامش و آسایش معنا می شود. او می کوشد تا به آرامش و آسایش برسد و برای همین تلاش می کند. سعادت نیز برای او ارزش است ولی به سبب همان جهان بینی و ایدئولوژی مادی اش، سعادت ارزشمند را در دنیا و تکاثر قدرت و ثروت می جوید. او نیز به همانند دیگر انسان ها کمال گرا، خیر خواه، ارزش گرا و نقص و شر گریز است و فطرت او حسن و قبح را می شناسد، ولی به سبب آن که از نظر معرفتی دچار مشکل است، خیر و ارزش و خوبی را در همین سعادت دنیوی و ثروت و قدرت می داند. این گونه است که به شدت مشغول تکاثر می شود و تکاثر او را سرگرم کرده و مشغول می دارد.(تکاثر، ایات ۱ تا ۳)

در برابر کسی که به زندگی اخروی معتقد است و دنیا را محدود به همین دنیای مادی نمی داند و قیامت و آخرتی را باور دارد،‌ اصالت را به زندگی اخروی می دهد. چنین شخصی به جای تکاثر دنبال کوثر می رود؛ چرا که آن را خیر بسیاری می داند که باقی خواهد ماند و در آخرت در اختیارش است. او به جای آن که دنبال تکاثری باشد که ابدی نیست، تمام تلاش خود را مصروف امری می کند که ابدی و باقی است(انشقاق، ایه ۶؛ نحل، ایه ۹۶؛ کهف، ایه ۶۴)

از نظر چنین شخصی اگر نعمت دنیوی چون ثروت و قدرت در راستای زاد و توشه اخروی نباشد، خیر نیست و ارزشی ندارد، بلکه زمانی ارزشی و خیر می شود که آن را برای آخرت ذخیره سازی کند و به سوی جهان و سرای دیگر بفرستد. از این روست که دنبال آن است که راه های ارسال آن را به جهان و سرای دیگر به دست آورد. پس به حکم عقل و وحی در می یابد که چه کند که این نعمت به خیر کثیر و کوثر تبدیل شود و برای آخرت فرستاده و در آن جا باقی بماند.

عقل نظری به او گفت که آخرتی است،‌عقل عملی به او نشان می دهد که چگونه با رفتارهای نیک و احسانی می تواند آن را داشته باشد. از این روست که عقل واقعی در روایات به عامل بندگی و کسب بهشت معنا شده است: العقل ما عُبد به الرّحمن واکتسب به الجنان. اگر کسی چنین از عقل برخوردار نباشد چنین شخصی هر چند که از نظر عقل ریاضی و حکمت نظری و عقل فلسفی و مانند آن برخوردار باشد، سفیه(بقره، آیات ۱۳ و ۱۳۰) و جاهل(یوسف، ایه ۳۳؛‌هود، آیه ۴۶) دانسته می شود؛ زیرا نتوانسته است مسیر درست را بیابد و در مقام اراده از عزم برخوردار باشد و مطابق آن جزم خود عمل کند. بسیاری از مردم جزم اندیشی در مقام حکمت نظری و عقل نظری دارند،‌ولی در مقام حکمت و عقل عملی از عزم و همت برخوردار نیستند و صبر و مقاومتی نیز به خرج نمی دهند.(نمل، ایه ۱۴؛ طه، ایه ۱۱۵)

کوثر خیر کثیری است که انسان مومن با تلاش خود با توسل و توکل بر خدا به دست می آورد و آن را در قیامت با خود خواهد داشت. از این روست که کوثرخواهی امری ارزشی شده و شکر چنین خیر بسیاری بر دارندگان آن واجب دانسته شده است.(کوثر، آیات ۱ و ۲)

اما تکاثر نه تنها خیر نیست،‌ بلکه نعمتی است که وبال گردن شخص می شود؛ زیرا تکاثر طلبی موجب غفلت بیش تر شخص از خدا، حقایق هستی ، قیامت و حرکت در مسیر فلسفه آفرینش و هدف خلقت انسان می شود(تکاثر، ایات ۱ و ۲) وانسان تکاثرخواه با تفاخر(همان) و نیز غرور بی جا و بی مورد خود(کهف، آیات ۳۴ تا ۳۶) و انکار معاد(همان) خود را از همه خیرهای دنیا و آخرت برای همیشه به معنای واقعی کلمه محروم می کند.(همان، تکاثر، آیات ۱ و ۲)

جالب این که تکاثر و رقابت با یکدیگر در مقام و ثروت موجب می شود تا این اشخاص هرگز رنگ آرامش و اسایش واقعی را نبینند، زیرا همواره دلهره و خوف از دست دادن آسایش و ارامش را دارند؛ چرا که خداوند ایشان را در همین دنیا مجازات و کیفر می کند و ثروت و قدرت ایشان را می گیرد تا بر خلاف انتظارشان تلخی کفر را در عذاب های همین دنیا نیز بچشند و با مرگی تلخ و درد آور از دنیا بروند.(همان)

به هر حال، انسان می بایست خود را از تکاثرگرایی به کوثر خواهی برساند و زمینه رشد و بالندگی واقعی و سعادت حقیقی را در همین دنیا با کارهای خیر و احسان فراهم آورد. کوثر پیامبر(ص) حضرت فاطمه(س) چنان که در سوره انسان آمده با احسان و اطعام و ایثار بی مانند از خوراک روزانه خویش کوشیدند تا کوثر واقعی را به ما نشان دهند و بگویند که چگونه می توانیم از تکاثر به کوثر برسیم و نعمت بسیار را به خیر کثیر و بسیار تبدیل کنیم که باقی و ماندگار است.