ازدواج بیوه ها و مسایل آنان

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

بیوه به معنای زن شوهر مرده یا زن طلاق داده شده، نیازهایی دارد که گاه خانواده و جامعه به آن توجهی ندارد، به ویژه اگر این زن بیوه به میانسالی رسیده باشد، به گونه ای با او رفتار می کنند که دیگر نیاز به همسر ندارد و محکوم به این است تا آخر عمرش را بی همسر زندگی کند. این محکومیت جاهلی، سنتی است که بیوه زنان بلکه جامعه را از چند جهت تهدید می کند. سخن تنها در نیاز جنسی و یا به قول جدیدی ها آقابالاسر نیست، بلکه در نیازهای روحی و روانی است که ساختار طبیعی آن، تحمیل می کند و اگر به درستی به آن پاسخ داده نشود، بیوگان در موقعیت بحران و عدم تعادل شخصیتی قرار می گیرند و آسیب های جدی می بینند.

 

نویسنده با این پرسش که وظیفه بیوه زنان و نیز خانواده و جامعه در قبال آنان چیست؟ به سراغ قرآن رفته است تا پاسخ های قرآنی به این پرسش دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

بیوگان ، زنان فراموش شده

بیوه واژه ای فارسی به معنای تنها و غریب و زن شوهر مرده است که جمع آن بیوگان است.(لغت نامه دهخدا) البته برخی دامنه معنایی آن را بیش از این گفته تا شامل زنان مطلقه نیز شود.(همان) برخی نیز بیوه را به معنای بی همسر گفته اند که در این صورت شامل مرد و زن بی همسر می شود(نگاه کنید: فرهنگ معین، فرهنگ عمید)؛ در حالی که کاربرد بیش تر آن در همان زنان همسرمرده است.

البته بیوه به معنای خیار خشکی (قثاء البری) نیز آمده است که یک گیاه دارویی است. این گیاه دارای برگی چون کبر ولی بی خار است و میوه آن همانند خیار ولی کوچک تر است.(لغت نامه دهخدا)

آن چه مراد ما در این مطلب است همان زنان بی همسر است که زبان عربی و فرهنگ قرآنی از آن به ثیبات یاد می شود. زنان ثیب زنانی هستند که به هر دلیلی بی همسر شده اند. به این معنا که پیش از این ازدواجی داشته ولی شوهرمرده یا طلاق داده شده است. پس شامل دختران و دوشیزگان بی شوهر و بی همسر نخواهد شد.

بیوگان به دلیل آن که یک بار شوهر کرده اند، در شرایط سخت و دشواری هستند؛ زیرا آنان جفت و زوجی را از دست داده اند و شرایط روحی و روانی آنان به دلیل فشار درونی و بیرونی که از جامعه و خانواده تحمیل می شود، بدتر از دوشیزگانی است که شوهر نرفته و جفتی پیدا نکرده اند.

از نظر آموزه های قرآنی، هر فرد انسانی هر چند که از نظری کامل است ولی از ابعاد ناقص و ناتمام است و این همسر و جفت است که هر فرد را به تمامیت می رساند.(نجم، آیه ۴۵؛ روم، آیه ۲۱؛ شوری، آیه ۱۱) زن و مرد تا زمانی که جفتی نداشته باشد، ناتمام است و با جفت است که به تمامیت می رسد؛ زیرا با نگاهی به فیزیک ظاهری نیز می توان دریافت که مرد و زن تنها در صورت جفت و زوج شدن است که به تمامیت می رسد.

این زوجیت تنها در بعد جنسی مطرح نیست؛ هر چند که این بعد نیز بسیار مهم و حیاتی است؛ زیرا پاسخ گویی به نیازهای جنسی و هم چنین تناسل از اموری است که نمی توان آن را نادیده گرفت. اما تنها نیازهای جنسی و یا تناسل نیست که جفت و زوج را برای هر فرد انسانی لازم و ضروری ساخته است؛ بلکه آن چه این مساله را تشدید می کند، خلقت طبیعی انسان به شکل زوجیت و جفت است به طوری که اگر به این مساله پاسخ داده نشود نقص در خلقت فرد به اشکال گوناگونی خودنمایی و بروز و ظهور می کند که از جمله آن ها مسایل روحی و روانی بلکه حتی معنوی است که اگر به آن توجه نشود انسان به کمالی نمی رسد که خلقت مقتضی آن است و او را به عنوان متاله و خلیفه الهی جعل و قرار داده است.(بقره، آیه ۳۰)

سنت های جاهلی در اسلام و مسلمانان

یکی از سنت های جاهلی که برخاسته از عدم شناخت حقیقت انسان و شرایط و مقتضیات اوست، بازداشتن از ازدواج بیوگان بود. اسلام به شدت با سنت های جاهلی که ریشه در خرافات و افکار و اندیشه های باطل و موهوم داشت، مبارزه کرده است. از جمله این سنت های جاهلی منع ازدواج زنان بیوه بوده است.

خداوند در آیه ۲۳۲ سوره بقره می فرماید که در جاهلیت این سنت و رسم بوده که اجازه نمی دادند بیوگان ازدواج کنند. جالب این که شوهرانی که زنان خویش را طلاق داده بودند بیش ترین مانع را در راه این زنان ایجاد می کردند و اجازه نمی دادند تا شرایط برای همسریابی آنان و ازدواج مجدد آنان فراهم آید. این که شوهران پیشین مانع می شدند به سبب غیرت و تعصب جاهلی بود که در میان آنان رواج داشت.

آنان به اشکال گوناگون کاری می کردند که زنانی در حالتی باشد تا نتوانند ازدواج مجدد کنند. از این رو گاهی آنان را طلاق نمی دادند بلکه آنان را به حال خود رها می کردند. این گونه بود که میان همسرداری و بی همسری گرفتار بودند. نه آنان را طلاق می دادند و نه آنان را به نزد خود می خواندند و با آنان زناشویی می کردند. برخی که همسران خویش را طلاق می دادند به سبب همان تعصبات جاهلی کاری می کردند تا مانع ازدواج مجدد آنان شوند. از این رو، اسلام تلاش جدی می کرد تا این فرهنگ های باطل جاهلی را در هم شکند و مردان را مجبور کند تا یا طلاق ندهند؛ زیرا ابغض الحلال است یا آن که اگر طلاق می دهند به درستی و براساس فرهنگ راستین و معروف و پسندیده رفتار کنند و طلاق نیکو دهند و سپس مزاحمتی را ایجاد نکنند. از همین روست که زمخشری بر این باور است که در این ایه محتمل آن است خطاب به شوهرانی است که مانع ازدواج زن طلاق داده خودشان می شوند. او می گوید که شاید خطاب «لاتعضلوهنّ» متوجّه شوهرانى باشد که پس از طلاق همسر خویش به جهت تعصّب‌هاى جاهلى مانع ازدواجشان مى‌شدند. (الکشّاف، ج‌۱، ص‌۲۷۴)

شیخ طبرسی نیز در مجمع البیان، ذیل آیه می نویسد: در عصر نزول قرآن شریف و برانگیخته‏شدن پیامبر مهر و عدل، زنجیرهاى ستم و خرافات بر دست و پاى انسانها پیچیده شده؛ و در این میان، آزادى و کرامت زن بیش از همه پایمال شده بود، به گونه‏اى که در خانه پدر در اسارت پدر و برادر بود و در خانه همسر در اسارت شوهر، و هیچ اختیار و ارزشى براى او به‏رسمیت نمى‏شناختند. و این آیه شریفه که درپى آیات پیشین آمده، در اندیشه احیاى حقوق و کرامت زنان است… به‏هنگام بعثت پیامبر (ص) و فرود قرآن شریف، ستم و زورمدارى، زندگى را براى همه انسانها تلخ و دردناک ساخته بود؛ و در این میان، زنان بیش از همه پایمال هواها و هوسها شده بودند؛ آنچنانکه هیچگونه آزادى و حقوقى براى آنان به‏رسمیت نمى‏شناختند. زنان پیش از ازدواج، در اسارت پدر و برادر بودند و بسان گوسفندى خرید و فروش مى‏شدند، و آنگاه که به خانه شوهر مى‏رفتند، به‏مثابه کالایى معامله مى‏شدند.

رسواتر اینکه اگر طلاق داده مى‏شدند، شوهر پیشین آزاد بود طبق شیوه جاهلى، با رجوع مکرّر و پایان‏ناپذیر، سرنوشت آنان را به تباهى کشاند و از ازدواج مجدّد آنها جلوگیرى کند. در این شرایط حقارت و اسارت زن بود که قرآن به احیاى هویت و حقوق او پرداخت و این گامهاى بلند در این آیات برداشته شد: قرآن در اندیشه افشاندن بذر دل‏انگیز محبّت در مزرعه دلها و خانواده‏ها و گستره جامعه بزرگ انسانى است؛ از این رو، همه جا به پیوند و استحکام پیوندها براساس مهر و عدالت دعوت مى‏کند و از جدایى و گسستن پیوندها، ازجمله پیوند خانوادگى، بیزار است؛ امّا گاه شرایطى پیش مى‏آید که جدایى نیز بسان پیوند، یک پدیده حیاتى مى‏شود؛ و آن هنگامى است که ادامه زندگى مشترک، نه امکان‏پذیر است و نه مفید و شرافتمندانه. اینجاست که قرآن شریف، تدبیرى شایسته براى جدایى شرافتمندانه مى‏اندیشد و مى‏فرماید: فامسکوهنّ بمعروف او سرحوهنّ بمعروفٍ؛ زنان را یا بشایستگى براى ادامه زندگى مشترک نگاه دارید یا شرافتمندانه رها سازید.(مجمع البیان، ذیل آیه)

البته فرهنگ جاهلی درباره این مسایل بسیار است که پیامبر(ص) گاه با عمل خویش به شدت با این گونه فرهنگ های جاهلی مبارزه کرده است. از جمله ازدواج به زن فرزند خوانده بود که ایشان با ازدواج خود با همسر زید بن حارثه فرزند خوانده اش تلاش کرد تا این فرهنگ باطلی جاهلی که نمی توان با زن فرزند خوانده ازدواج کرد مبارزه کرد.(احزاب، آیه ۳۷)

آرامش انسان و طهارت جامعه در ازدواج

شکی نیست که هر فرد انسانی در کنار زوج و جفت خویش است که به آرامش می رسد و از آسایش و رحمت بی پایان الهی بهره می برد و راه کمال را می پیماید.(روم، آیه ۲۱) از همین روست که همه پیامبران ازدواج کردند و جفت و همسر برگزیندند مگر برخی که شرایط استنثایی در خلقت و خلق داشتند که حصور و بی زن ماندند که از آن جمله حضرت عیسی بن مریم(ع) به سبب خلقت خاص اوست.

پیامبران همانند دیگر افراد جامعه بشری و انسانی نیازمند جفت و همسر بودند و همان گونه که می خوردند و می خوابیدند ازدواج می کردند و به زندگی اجتماعی همانند دیگران می پرداختند.(فرقان، آیات ۷ و ۲۰؛ انبیاء، آیه ۸)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: ازدواج سنّت و شیوه ی من است. و شخصی که از شیوه و روش من پرهیز نماید از من نیست.(عوالی ۳/۲۸۳)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هم چنین فرمودند: شخصی که با داشتن امکانات از ازدواج نمودن صرفنظر کند از جمله افراد امّت من محسوب نمی شود.(مکارم ج ۱ ص ۴۳۰).

آن حضرت (صلی الله علیه و آله) در جایی دیگر فرمودند: ازدواج سنّت من است و شخصی که از سنّت من سر پیچی کند از من نیست. (جامع الأخبار ص ۲۷۱).

در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عده ای از اصحاب ایشان بعضی از طیّبات و نعمات الهی را بر خود حرام نموده و خود را از استفاده نمودن از آنها محروم ساختند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از این کار آنها برآشفته شده. و آنها را مورد نکوهش قرار داده و فرمودند: چرا بعضی از افراد. طیّبات و نعمتهائی را بر خود حرام کرده اند؟! بدرستی که من در هنگام شب می خوابم. و با همسر خود همخوابی و نزدیکی می نمایم. و در روز غذا می خورم. پس هر شخصی که از شیوه ی من سرپیچی کند. از من نیست.(بحارالأنوار ج ۶۷ ص ۱۱۶).

از نظر آموزه های قرآنی برای این که هر فردی به تمامیت برسد نیازمند آن است تا جفت و همسری بر گزیند تا در کنار آن به سیر کمالی خود ادامه دهد و به آرامش و آسایش و رحمت و مودت و محبت دست یابد.(روم، آیه ۲۱)

زنی خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیده و به حضرت گفت: من زنی متبتّله هستم. امام صادق (علیه السلام) به آن زن فرمود: معنای تبتّل در نزد تو چیست؟ آن زن در جواب گفت: معنای آن این است که من تا ابد ازدواج نمی کنم. امام صادق (علیه السلام) فرمود: چرا ازدواج نمی کنی؟ آن زن گفت: می خواهم با تجرّد ــ و ازدواج نکردن ــ فضیلت و کمال را کسب نمایم. در این هنگام امام صادق (علیه السلام) به او فرمود: از محضر من دور شو. ــ ای زن ــ بدان اگر تجرّد و ترک ازدواج موجب فضیلت بود. هر آینه حضرت فاطمه ی زهرا (علیها السلام) سزاوارتر از دیگران بود که این فضیلت را کسب نماید. زیرا هیچ احدی ــ در کسب فضیلت ــ بر حضرت زهرا (علیها السلام) پیشی نگرفته است.(الأمالی للشیخ الطوسی ــ علیه الرحمه ــ ص ۳۷۰ المجلس ۱۳).

افزون بر این جامعه نیز در سایه سار چنین حرکتی است که به مسیر طهارت روحی و روانی می رسد و جامعه ای پاک و سالم در اختیار بشر قرار می گیرد. از همین روست که در آموزه های قرآنی دستور داده شده که جوانان برای یافتن جفت مناسب اقدام کنند و از فقر و نداری نهراسند؛ زیرا با ازدواج است که فضل الهی بر آنان جاری شده و آنان به فضل الهی غنی و بی نیاز می شوند.(نور، آیه ۳۳) امام صادق (ع) فرمود: شخصی که از ترس نداری و تنگدستی ازدواج نمی کند. او ــ در حقیقت ــ به خدای متعال بد گمان شده است؛ زیرا خدای متعال می فرماید: اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز می سازد.( من لا یحضره الفقیه ج ۳ ص ۲۴۳ ؛ مکارم الأخلاق ج ۱ ص ۴۳۰ و مجمع البیان ج ۷ ص ۲۲۰ و دعائم الإسلام ج ۲ ص ۱۹۱ و عوالی اللئالی ج ۳ ص ۲۸۱).

و هم چنین به اولیای جوانان بلکه به اولیای امور جامعه دستور و فرمان داده تا شرایط ازدواج را برای جوانان فراهم آورند و آنان را به اشکال گوناگون از جمله کمک های مالی برای ازدواج تشویق و ترغیب کنند؛ زیرا طهارت فرد و جامعه بسته به ازدواج است؛ از این روست که پیامبر گرامی(ص) فرمودند: اگر شخصی برای ازدواج به خواستگاری آمد و دیانت و اخلاق او مورد رضای شما بود. با او موافقت کنید و اگر چنین نکنید. فتنه و فسادی در زمین رخ خواهد داد.( الکافی ج ۵ ص ۳۴۷ و التهذیب ج ۷ ص ۴۵۷).

پیامبر اکرم (ص) هم چنین فرمود: بهترین افراد امّت من کسانی هستند که متأهل اند. و شرورترین افراد امّت من کسانی هستند که مجرّد می باشند؛(۱۳) زیرا چنین افرادی در شرایطی هستند که به سادگی در دام شیطان قرار گرفته و تحت ولایت او می روند. از همین روست که پیامبر(ص) به شدت از این گونه رفتار جفت گریزی نهی می کرد. مردی به نام عکاف می گوید: به نزد پیامبر (ص) آمدم. آن حضرت (صلی الله علیه و آله) به من فرمود: آیا همسر داری؟ گفتم: خیر. پیامبر اکرم (ص) فرمود: تو توانائی جسمی و امکانات مالی را برای ازدواج را داری؟ گفتم: بله. پیامبر (ص) فرمود: در این صورت تو از یاران شیطان خواهی بود. یا اینکه تو از راهبان نصاری محسوب خواهی شد. و یا اینکه باید کاری را که مسلمان انجام می دهند تو نیز انجام دهی (ازدواج کنی). و بدرستی که ازدواج شیوه و سنّت من است و اشرار شما کسانی هستند که ازدواج نکرده باشند و پسترین مردگان شما آنهایی هستند که ازدواج نکرده باشند.

وای بر تو ــ ای عکاف! ای عکاف ـ! ازدواج کن. ازدواج کن. و اگر ازدواج نکنی از جمله ی خطاکاران خواهی بود. در این وقت عکاف گفت: ــ ای پیامبر ــ هم اینک زنی را به همسری من درآور. در این هنگام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: فلان زن را به عنوان همسر برای تو انتخاب نمودم.( جامع الأخبار ص ۲۷۲).

پیامبر اکرم (ص) فرمود: بدترین شما کسانی هستند که ازدواج نکرده اند. این گونه افراد از جمله ی یاران شیطان به حساب می آیند.(۱۸) پیامبر اکرم (ص) به مردی فرمود: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لرجل: تزوّج. و إلاّ فأنت من إخوان الشیاطین؛ ازدواج کن. اگر ازدواج نکنی از یاران شیطان محسوب خواهی گشت ((جامع الأخبار ص ۲۷۲).

تشویق و ترغیب زنان بیوه به ازدواج

جامعه اسلامی و اولیای امور نه تنها باید از ازدواج زنان بیوه برای رسیدن به طهارت و رشد جامعه ایمانى جلوگیری نکنند(بقره، آیه ۲۳۲) بلکه باید مشوق ازدواج بیوگان باشند؛ زیرا آنان در هر دو حالت شکست در زندگی یا مرگ شوهر آسیب جدی دیده اند و لازم است تا آنان را به زندگی آشتی داده و زمینه دست یابی به کمالات را در آنان فراهم آوریم. از این روست که در آیات قرآنی به اولیای بیوگان و جامعه اسلامی هشدار داده شده تا احکام اسلامی و معروف را در حق ایشان اجرا کنند و براساس سنت پسندیده اسلامی ازدواج را برای آنان فراهم آورند و اجازه دهند تا دوباره زندگی را در کنار شوهر آغاز کنند و طعم تلخ شکست یا بی شوهری را جبران نمایند.(نگاه کنید: جامع‌البیان، ج‌۲، جزء ۲، ص‌۷۰۰؛ مجمع‌البیان، ج‌۱‌-‌۲، ص‌۵۹۱؛ التفسیر الکبیر، ج‌۲، ص‌۴۶۸)

از نظر قرآن هر چند که بیوگان از شوهر مرده و طلاق داده شده دارای استقلال هستند و خود می توانند در باره زندگی خود تصمیم بگیرند ولی این به معنای عدم نظارت اولیای انان از خانواده و جامعه نیست ، بلکه جامعه اسلامی موظف است تا زمینه روحی و روانی را برای ازدواج مجدد آنان و طهارت جامعه از فساد و تباهی فراهم آورد؛ زیرا اگر اینان ازدواج نکنند گرفتار مشکلات روحی خواهند شد یا به رفتاری نابهنجار عامل تباهی و فساد و فحشاء در جامعه می شوند و یا زمینه رشد و کمال را از دست می دهند.

به هر حال، برخی از مفسران بر این باورند که عبارت «بالمعروف» در آیه ۲۳۴ سوره بقره دلالت مى‌کند که اگر تصمیم و اقدام بیوه مناسب باشد جلوگیرى از اجراى آن لازم نیست؛ ولى در صورت تصمیم نامناسب، همچنان نظارت لازم است. پس نباید زنان بیوه را به حال خود گذاشت و آنان را برای انتخاب صحیح و مناسب تشویق و ترغیب نکرد و یا زمینه روحی و روانی جامعه را برای ازدواج مجدد آنان مهیا نکرد.