ارکان بی بنیاد ظالمان و پیروان آنان

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از قواعد اصولی قرآن برای سبک زندگی، «قاعده نفی رکون به ظالمان» است که به عنوان یک تکلیف و وظیفه الهی به امت اسلام و نظام سیاسی ولایی تشریع شده است، به طوری که مخالفت با این قاعده چیزی جز خروج از دایره اسلام و مسلمانی نیست و کسانی که به ظالمان، گرایش قلبی و عملی دارند، به عنوان دشمنان خدا گرفتار خشم الهی در دنیا و آتش دوزخ در آخرت خواهند شد، هر چند که از خواص امت و نظام سیاسی ولایی باشند؛ زیرا چنین افرادی از ولایت الهی خارج شده و به ولایت طاغوت گرویده اند. بنابراین، تنها پوسته ای از اسلام برای فریب و نفاق بر تن دارند و اسلام ایشان گرفتار وارونگی است؛ از این روست که هم اسلام زشتی است و هم اسلام ناکارآمد و ناتوان از تغییر و دگرگونی و تاثیر مثبت در معادلات محیطی و جهانی. نویسنده در این مطلب بر آن است تا علل و چرایی و اهداف و آثار چنین گرایش و رکن سازی از طاغوت در برابر ولایت الهی را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند.

قاعده قرآنی، نفی رکون به ظالمان

در آیات قرآنی اصول و قواعدی را بیان می کند که برخی از آن ها مانند توحید، نبوت، معاد، امامت، ولایت و مانند آن ها ناظر به ریشه های فلسفی و بینشی انسان مومن و مسلمان، و برخی دیگر از آن ها مانند حسن الظن و خوش گمانی، صحت، نفی عسر و حرج، نفی سبیل، اسقاط حق، اتلاف و مانند آن ها ناظر به پایگاه رفتاری است که مومن و مسلمان یا دولت و نظام سیاسی ولایی می بایست آن ها در رفتار اجتماعی به عنوان اصل حاکم بپذیرد و همیشه رفتارها و کردارهای خویش را در این چارچوب ساماندهی کند؛ زیرا این ها بنیادهایی است که عدم توجه به آن در زندگی اجتماعی موجب می شود تا اجتماع و امت اسلامی و نظام ولایی سیاسی در مسیر درست و راست حرکت نکند. در حقیقت این قواعد، شاخص های رفتار اجتماعی و تعیین کننده سبک زندگی اسلامی و قرآنی امت و امام است.

از جمله یکی از مهم ترین قواعد اجتماعی که به ویژه در عرصه سیاسی نیز به شدت خود را در همه ابعاد نشان می دهد، قاعده نفی رکون به ظالم است. خدا به صراحت در قرآن به این قاعده اجتماعی اشاره کرده و می فرماید: وَلَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ؛ و به کسانى که ستم کرده‏ اند، کم ترین گرایش رکنی را پیدا نکرده و متمایل بدان ها مشوید که آتش دوزخ به شما مى ‏رسد؛ و در برابر خدا براى شما ولایت مدارانی نخواهد بود و سرانجام نصرت و یارى نخواهید شد. (هود، آیه ۱۱۳)

واژه «رکون» از ریشه «رکن» است. «رکن» به معنای پایه، اساس، تکیه گاه و مانند آن ها است. از این رو، به ستون های محکم و استوار که خیمه و چادر بدان تکیه می کنند، رکن و ارکان می گویند و بر همین اساس، به مرکز فرماندهی ، کارهای بزرگ که تکیه گاه کارهای دیگر است، رکن و ارکان اطلاق می شود. بنابراین، «رکون» به چیزی به معناى میل و گرایش برای تکیه دادن و اعتماد کردن به چیزی است. البته برخی گفته اند حتی کم ترین تمایل و گرایش اندک برای تکیه دادن و اعتماد کردن به معنای رکون است.(الکشاف، ج ۲، ص ۴۳۳) برخی دیگر نیز گفته اند که رکون به معنای گرایش و متمایل شدن به چیزی همراه با آرامش یافتن با او است.(الصّحاح، ج ۲، ص ۱۵۶۱، «رکن») است؛ بنابراین، رکون به ظالم به معناى متمایل شدن به وى و احساس آرامش با وى است.

به سخن دیگر، هر نوع گرایش و تمایل به چیزی یا کسی برای تکیه و اعتماد محض نیست، بلکه اعتمادی است که موجب آرامش و اطمینان و سکون به وی باشد. بر همین اساس، کسانی که به ظالمان گرایش اعتمادی و آرامش خواه دارند، در حقیقت گرفتار رکون به ظالمان هستند. این که دولت و امتی بخواهد برای تامین امنیت و آرامش خود به امت و یا دولتی دیگر تکیه کند، از مصادیق «رکون» تلقی می شود.

رکون ارزشی و ضد ارزشی

از نظر آموزه های قرآنی، اصل «رکون» به معنای پیش گفته یعنی گرایش و تمایل به چیزی یا کسی برای تکیه کردن و اعتماد نمودن برای کسب آرامش و امنیت، امری بدی و ناپسندی نیست؛ بلکه انسان اصولا به سبب فقر ذاتی(فاطر، آیه ۱۵) می بایست به کسی اعتماد کند تا به رکون به وی بتواند فقر را به استغنا تبدیل کند. از همین روست که تکیه و رکون به خدا، امری بایسته و شایسته است.

حتی از نظر قرآن، از آن جایی که دنیا بر اساس نظام اسباب سامان یافته است، انسان ها می بایست در زندگی اجتماعی خویش به اسبابی تمسک کنند تا ایشان را در امنیت و آرامش قرار دهد. کسب اسباب مناسب برای هر کاری از بایسته ها و شایسته هایی است که در همه عرصه ها به ویژه سیاسی و نظامی لازم و ضروری است و دولت مردان و اولیای امور اجتماعی و سیاسی نظام ولایی می بایست دنبال اسباب مناسب باشند، چنان که ذو القرنین به عنوان یک حاکم اسلامی از اسباب مناسب برای هر کاری بهره می گرفت.(کهف، آیات ۸۲ تا ۹۲)

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان دریافت که همگان از مومنان و کافران در مسایل اجتماعی و سیاسی، خود را نیازمند «رکون» به ارکانی می بینند که بتوانند بدان تکیه و اعتماد کرده و به آرامش و امنیت روانی یا جانی دست یابند؛ چنان که حضرت لوط(ع) وقتی خود و خانواده و مهمانان خویش در محاصره هم جنس بازان قرار گرفت که خواهان تعرض بودند، می فرماید: قَالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّهً أَوْ آوِی إِلَى رُکْنٍ شَدِیدٍ؛ لوط گفت: کاش براى مقابله با شما قدرتى داشتم یا به تکیه‏ گاهى استوار پناه مى ‏جستم. (هود، آیه ۸۰)

حضرت لوط(ع) وقتی خود را در برابر محاصره کنندگان ناتوان و فاقد قوت و نیرو می یابد، حاضر به تسلیم نمی شود، و می کوشد تا با مذاکره آنان را از گمراهی بیرون آورد و رویه و رفتارشان را از هم جنس گرایی به مخالف گرایی تبدیل کند، از این روست که دختران خویش را عرضه می دارد، حتی از آنان می خواهد تا در مسیر رشد قرار گیرند و به حزبش بپیوندند. هم چنین ایشان در اندیشه این بود که در مخالفت با ملت و شیوه رفتاری و آیین اجتماعی خلاف عقل و رشد، تن به افکار و رفتار آنان نداده و برای خویش پناهگاهی دست و پا کند. در حقیقت در اوج فشار و محاصره، نه تنها تسلیم نمی شود، بلکه مذاکراتی که انجام می دهد برای تسلیم شدن نیست، بلکه تغییر افکار و رفتار دشمنان و مخالفان و یا حتی یارگیری از دشمنان است؛ در حقیقت مذاکره برای تغییر دیگران و یارگیری از میان دشمنان به نفع افکار و رفتار خویش است نه تسلیم که برخی مفهوم مذاکره را تسلیم گمان کرده اند.(هود، آیات ۷۸ تا ۸۰؛ حجر، آیات ۷۰ و ۷۱)

از نظر قرآن، انسان به طور طبیعی نیازمند رکن یا ارکانی است که بدان گرایش و تمایل یافته و بدان اعتماد و تکیه کند؛ زیرا انسان از فقر ذاتی و هویتی رنج می برد و به طور طبیعی قوت و غنایی ندارد که از آن بهره گیرد، بنابراین نیازمند تکیه و اعتماد به رکنی است که بهتر است در انتخاب آن دقت کند؛ پس به جای رکون به باطل باید به حق رکون کند و آن را تکیه گاه قرار دهد. هم چنین از نظر قرآن، انسان ها تحت فشارهای سهمگین اجتماعی و نظامی و سیاسی و مانند آنها، روحیه خود را از دست می دهند و ممکن است رکون و حتی گرایش اندکی به چیز یا کسی یابند که باطل و ظالم و ناحق است. از همین روست که خدا به پیامبر(ص) می فرماید که ما به گونه ای با تو بودیم تا هرگز کم ترین رکون و گرایش به باطل پیدا نکرده و آنان را ارکان خود قرار ندهید. از این روست که می فرماید: وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا؛ و اگر تو را تثبیت نمی کردیم و استوار نمى‏ داشتیم، قطعا نزدیک بود، کمى به سوى آنان متمایل شوى و آنان را رکن خویش قرار دهی.(اسراء، آیه ۷۴)

از آیه به دست می آید که انسان نیازمند علل و اسبابی است که او را ثابت قدم در حق قرار دهد. شکی نیست که خدا و مظاهر حق الهی بهترین ارکان برای رکون برای انسان است که موجب آرامش و ثبات و استواری انسان می شود. البته از آیات قرآنی به دست می آید که برخی از اعمال حق چنین توانایی دارند، چنان که درباره انفاق مالی می فرماید: وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ…؛ و مَثَل صدقات‏ کسانى که اموال خویش را براى طلب رضایت و خشنودى خدا و تثبیت و استوارى روحشان انفاق مى کنند،…(بقره، آیه ۲۶۵)

از نظر قرآن، تکیه و رکون به رکن رکین خداوندی و مظاهرش بهترین چیزی است که انسان می توان به آن اعتماد کرده و به آرامش و سکون دست یابد و استوار شود. البته مومنان و نظام سیاسی ولایی در تقابل دشمنان لازم است تا ارکان خویش را در ترک مجاهدت و جهاد قرار ندهند، بلکه کسی که اعتقاد به خدا و پروردگاری اش دارد، می بایست استقامت ورزد و با تکیه بر ارکانی چون ایمان و جهاد، علیه ظالمان قرار گیرند و تن به ولایت آنان ندهند و تحت ولایت آنان نروند. خدا می فرماید: وَلَوْ أَنَّا کَتَبْنَا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیَارِکُمْ مَا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِیلٌ مِنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مَا یُوعَظُونَ بِهِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِیتًا وَإِذًا لَآتَیْنَاهُمْ مِنْ لَدُنَّا أَجْرًا عَظِیمًا ؛ و اگر بر آنان مقرر میکردیم که تن به کشتن دهید یا از خانه ‏هاى خود به در آیید جز اندکى از ایشان آن را به کار نمى ‏بستند و اگر آنان آنچه را بدان پند داده مى ‏شوند به کار مى ‏بستند قطعا برایشان بهتر و در ثبات قدم ایشان مؤثرتر بود؛ و در آن صورت ما هم از نزد خویش یقینا پاداشى بزرگ به آنان مى‏ دادیم. (نساء، آیات ۶۶ و ۶۷)

از نظر قرآن، انسان ها به طور طبیعی دنبال رکن و ارکان هستند تا به آن تکیه کنند؛ حتی فرعون مستکبر با همه خودبرتربینی، دارای ارکانی است که به آنان مراجعه می کند تا بتواند پایگاه اجتماعی و قدرت سیاسی خویش را تقویت کند؛ از این روست که در برابر حضرت موسی(ع) و دلایل روشن و معجزات وی به جای پذیرش اسلام، به سمت ارکان خویش می رود تا با بهره گیری از آن ها به تقویت پایگاه قدرت استکباری خویش بپردازد، چنان که خدا می فرماید: فَتَوَلَّى بِرُکْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ ؛ پس فرعون با ارکان دولت خود روى برتافت، و گفت: این شخص ساحر یا دیوانه‏ اى است. (ذاریات، آیه ۳۹)

به هر حال، از آموزه های وحیانی قرآن به دست می آید که انسان به سبب نیاز طبیعی در مسایل حساس و اموری دنبال ارکانی می رود تا بدان تکیه کرده و به آرامش و امنیت دست یابد. اما بر اساس فلسفه توحیدی قرآن، انسان می بایست این رکن را در خدا یافته و به او تکیه کند یا به مظاهری رکون یابد که مظاهر حق الهی هستند و از آن اسباب بهره مند شود، چنان که حضرت لوط(ع) به مظاهر الهی یعنی فرشتگان تکیه کرده و به رکون رسید.

حرمت رکون به ظالمان

از نظر قرآن، رکون به باطل و ظالم جایز نیست، بلکه امری حرام است که پیامد آن مجازات و کیفری در دنیا و آخرت است. پس وقتی ما از از قاعده نفى رکون به ظالم سخن به میان می آوریم، مقصود این است که اعتماد و تمایل به ظالم برای دست یابی به امنیت جانی، عرضی، مالی، اقتصادی، سیاسی، نظامی و مانند آن ها هر چند اندک باشد، حرام و دلیل است؛ زیرا خدا به صراحت می فرماید: ولا تَرکَنوا اِلَى الَّذینَ ظَـلَموا فَتَمَسَّکُمُ النّارُ وما لَکُم مِن دونِ اللّهِ مِن اَولِیاءَ ثُمَّ لا تُنصَرون.

باید توجه داشت که نهى الهى به همراه وعده آتش و نفى بهره مندى از ولایت الهى، به روشنى بر حرام بودن آن دلالت دارد، به ویژه وقتى از اعتماد اندک به ظالم نهى شود، تمایل و همکارى هاى گسترده با ظالم از حرمت شدیدترى برخوردار خواهد بود. بنابراین، کسانی از امت یا دولت بخواهد گرایش اندکی به دشمنان برای کسب امنیت و آرامش و تامین آن ها بکند، کاری باطل کرده است؛ زیرا از نظر قرآن، هرگز باطل نمی تواند حامی حق باشد، چنان که هرگز نمی بایست هدف وسیله را توجیه کند و کسی بگوید برای تامین امنیت امت و نظام سیاسی ولایی به ظالمان رکون و تکیه شود.

این آیه به صراحت بیان می کند امت یا نظام سیاسی ولایی با کم ترین و اندک ترین گرایش و رکون به ظالمان، از دایره ولایت الهی خارج و تحت ولایت طاغوت قرار می گیرند. بنابراین چنین نظام به طور طبیعی از مشروعیت اسلامی خارج شده و دیگر ولایتی برای آن ثابت نیست؛ زیرا چنین افرادی از امت و نظام سیاسی، از ولایت اسلام و ولایت الله خارج شده و به ولایت طاغوت گرویده اند و وقتی خدا برای آنان عذاب دوزخ را به عنوان کیفر مطرح می کند، به معنای آن است که چنین گرایش و رکونی به معنای گناه کبیره ای است که موجب عذاب آتش دوزخ است.

هم چنین از نظر قرآن، چنین نظام و امتی هرگز پیروزی واقعی را تجربه نخواهند کرد و هماره شکست می خورند. پس از نظر قرآن تکیه و اعتماد امت و نظام سیاسی ولایی به ظالمان و مستکبران در نظام جهانی به معنای خروج از ولایت الله و گرایش به ولایت طاغوتی است که به طور طبیعی نه امدادهای غیبی از طریق ولایت الله را خواهند داشت و نه پیروزی و یاری و نصرت الهی نصیب آنان می شود.

پس باید گفت مهم ترین آثار و پیامدهای رکون به ظالم، آتش دوزخ در قیامت، خروج از ولایت الهی، دخول در ولایت طاغوت، عدم بهره مندی از ولایت الهی و آثار آن چون امدادهای غیبی، عدم نصرت و یاری الهی و عدم پیروزی که به معنای شکست در اهداف است.

به سخن دیگر، امت اسلام و نظام ولایی با رکون به ظالمان و دولت های مستکبر و ظالم ، نه تنها در اهداف خویش موفق نخواهد شد و به امنیت نمی رسد ، بلکه شکست را برای خود رقم زده است. از این روست که چنین نظام ها و امت های اسلامی هماره دچار خشم الهی بوده و شکست پشت شکست را تجربه می کنند ولی باز از آن دست بر نمی دارند و با امید واهی دست به دامن مستکبران و ظالمان شده و ولایت آنان را به اشکال گوناگون از قوانین و غیر قوانین به ظاهر بین المللی پذیرا می شوند.

قاعده نفی سبیل

در همین راستا خدا در قرآن به قاعده دیگر نیز توجه می دهد که ارتباط تنگاتنگی با قاعده نفی رکون به ظالم دارد؛ زیرا از نظر قرآن، امت اسلام و نظام سیاسی ولایی نمی بایست به گونه ای عمل و رفتار کنند که حکم طاغوت و کافران و ظالمان بر آن سلطه پیدا کند و نظام سیاسی و امت از سلطه خدا به سطله طاغوت وارد شود. بنابراین ، از نظرقرآن، رکون به ظالمان نه به معنای نفی سبیل بلکه فراهم آوری راه های نفوذ و سطله کافران و طاغوت است؛ پس حرام و چنین رفتار و رویه از امت و نظام سیاسی به معنای خروج از ولایت الهی به ولایت طاغوت خواهد بود که آثار آن بر چنین امت ونظامی بار خواهد شد.

براساس، قاعده « نفى سبیل » خداوند متعال در شریعت اسلامى حکمى قرار نداده است که موجب سلطه و برترى کافران بر مسلمانان شود. این بدان معناست که هیچ یک از افراد امت از دولت و ملت، حق ندارد راهی را که موجب سلطه کافران و ظالمان شود، پیش رو دشمنان باز کند و با رکون و گرایش به آنان چنین سلطه ای را برای آنان فراهم آورد تا بتوانند به عنوان قوانین بین المللی یا مانند آن بر جامعه و امت و دولت اسلامی حاکمیت یابند. هر کسی چنین کند بر خلاف قواعد اسلامی عمل و رفتار کرده و باید مجازات شود.

قاعده نفی سبیل، همانند دیگر قواعد بر عمومات و اطلاقات ادلّه حاکم است، مانند عمومات آیات ارث که شامل مؤمن و کافر مى شود، ولى طبق مفاد این قاعده کافر از ارث محروم مى شود .( القواعد الفقهیه، بجنوردى، ج ۱، ص ۱۹۳)

بر اساس این قاعده می توان گفت که عمومات و اطلاقات قوانین بین المللی یا عرف اجتماع بین الملل نمی تواند موجب شود تا کسی بستری برای سلطه کافران و دشمنان بر امت و نظام سیاسی ایجاد کند. بر همین اساس قوانین بین المللی مثل ۲۰۳۰ یا مانند آن ها نمی تواند به عنوان عموماتی مطرح باشد که راه را برای سلطه فکری، فرهنگی، تقنینی و تشریعی دشمنان و مانند آن ها باز کند و دولت و نظام اسلامی و امت اسلام را محدود کند یا مجبور نماید بر خلاف این قواعد حاکم عمل و رفتار کند.

در قرآن آیات چندی به طور مستقیم و غیر مستقیم به قاعده نفی سبیل اشاره دارد؛ از همین روست که عالمان اسلامی براى قاعده نفى سبیل به آیاتى چند از جمله آیات زیر استدلال کرده اند: ولَن یَجعَلَ اللّهُ لِلکـفِرینَ عَلَى المُؤمِنینَ سَبیلا .(نساء، آیه ۱۴۱)

مقصود از نفى جعل، نفى تشریعى است نه تکوینى، زیرا اگر نفى جعل تکوینى بود، مى بایست در خارج هیچ گونه تسلّطى براى کافران تحقّق نمى یافت، حال آنکه در برخى موارد سلطه کافران بر مؤمنان را مشاهده مى کنیم. از سوى دیگر، نکره « سبیلا » در

سیاق نفى قرار گرفته و افاده عموم مى کند؛ یعنى براى کافران بر مؤمنان هیچ گونه حکمى که موجب سلطه آنان بشود، اعمّ از نظامى، سیاسى، اقتصادى و … از جانب خداوند تشریع نشده است.

هم چنین خدا می فرماید: لا یَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الکـفِرینَ اَولِیاءَ مِن دونِ المُؤمِنِینَ ومَن یَفعَل ذلِکَ فَلَیسَ مِنَ اللّهِ فى شَىء(آل عمران، آیه ۲۸)

« اولیاء » جمع « ولىّ » به معناى سرپرستی و عهده دار شدن تدبیر امور مربوط به شىء است. ولىّ صغیر و مجنون به فردى مى گویند که مالک تدبیر امور مالى و دیگر شئون مربوط به آنها باشد و مقصود از برگزیدن کافران با عنوان اولیاء این است که با آنان چنان پیوند و الفت روحى پیدا کند که از اخلاق و سائر شئون زندگى آنان تأثیر بپذیرد، و حاکمیت آنان را در عمل و رفتار وسبک زندگی پذیرا شود؛ چنان که کلمه «مِن دونِ المُؤمِنِینَ »به همین نکته اشاره دارد؛ زیرا بیان مى کند که سرپرستی و محبّت کافران را بر مؤمنان ترجیح مى دهد و آنان را به جاى مؤمنان بر مى گزیند و بر اساس فلسفه و سبک زندگی آنان عمل و رفتار می کند.

مرحوم طبرسى مى نویسد: « اولیا » جمع « ولىّ » به معناى فردى است که عهده دار شئون فردى مى شود که کارهاى او را مى پسندد، به اینکه او را یارى کند و این در دو جهت فاعلى یعنى یارى کننده و جهت مفعولى یعنى یارى شده تحقّق مى پذیرد، مانند «اللّهُ ولِىُّ الَّذینَ ءامَنوا » یعنى خدا یارى کننده مؤمنان است. اگر بگوییم « المؤمن ولىّ اللّه » یعنى مؤمن از جانب خدا مورد یارى قرار گرفته است ، در نتیجه نهى خداوند متعال از ولایت کافران بر مؤمنان به این معنا است که آنها نباید عهده دار امور مربوط به مؤمنان باشند و بر آنان سلطه یابند. (نگاه کنید: المیزان، ج ۳، ص ۱۶۲؛ مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۷۳۰)

البته همین معنا از آیه ۱۴۴ سوره نساء نیز استفاده مى شود که خدا می فرماید: یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتَتَّخِذوا الکافِرینَ اَولِیاءَ مِن دونِ المُؤمِنینَ اَتُریدونَ اَن تَجعَلوا لِلّهِ عَلَیکُم سُلطـنـًا مُبینا ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید به جاى مؤمنان کافران را به ولایت سرپرستی و دوستى خود مگیرید، آیا مى‏ خواهید علیه خود حجتى روشن براى خدا قرار دهید.

از نظر قرآن کسانی که قلب هایشان و فلسفه و سبک زندگی آنان گرایش به فلسفه و سبک زندگی کافران دارند، با آن که در میان امت اسلام و نظام سیاسی زندگی می کنند، ولی روح و قلب ایشان با دشمنان است و تابعیت آنان را دارا هستند. از این روست که می بایست آنان را دو تابعیتی دانست؛ زیرا جسم آنان در میان امت اسلام و نظام سیاسی ولایی است، ولی روح و قلب و فلسفه و سبک زندگی آنان با کافران و ظالمان هستند، از این روست که می فرماید با کوچک ترین احساس خطر و ناامنی به سرعت جسم خویش را نیز به آنان می رسند چنان که جان و روح ایشان با دشمنان بوده است: فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِیبَنَا دَائِرَهٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلَى مَا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ ؛ مى ‏بینى کسانى که در دلهایشان بیمارى است در ولایت و دوستى با آنان شتاب مى ‏ورزند، مى‏ گویند: مى‏ ترسیم به ما حادثه ناگوارى برسد، امید است‏ خدا از جانب خود فتح منظور یا امر دیگرى را پیش آورد تا در نتیجه آنان از آنچه در دل خود نهفته داشته‏ اند پشیمان گردند. (مائده، آیه ۵۲)

در آیه تاکید بر « یُسَارِعُونَ فِیهِمْ» است که به معنای سرعت و شتاب گرفتن برای در میان آنان باشند است؛ و قرآن نمی فرماید: یُسَارِعُونَ الِیهِمْ؛ به سوی آنان می روند؛ زیرا روح و روان ایشان با دشمنان است و تابعیت آنان را دارند، و تنها جسم ایشان برای جاسوسی، سنگ اندازی، خیانت ورزی، سوء استفاده، اختلاس، دزدی، ظلم ، تجاوزات جنسی و مانند آن ها در میان شما است.(مائده، آیات ۴۱ تا ۵۱؛ توبه، آیه ۴۶ و ۴۷؛ و آیات بسیار دیگر)