ارزشهای قرآنی در تعالی انسانی

بسم الله الرحمن الرحیم

ارزش ها، جهت گیری ها، رفتارها و کردارهای انسان را شکل می دهد؛ زیرا هر فرد انسانی دنبال چیزی می رود که آن را ارزشی می یابد و بدان بها می دهد. از نظر قرآن، کسی که برای دنیا یا آخرت، ارزش و بهایی بیش از هر چیزی قایل باشد، به همان میزان از چیزهایی دیگر می کاهد؛ زیرا در هنگام اولویت گذاری، ارزش های اساسی را مقدم می دارد و ترجیح می دهد و توجه و بهایی به دیگر امور نمی دهد؛ ریشه و خاستگاه ارزش گذاری های انسان، فلسفه هستی شناختی و جهان بینی اوست؛ هر کسی امور را بر اساس فلسفه خویش ارزش گذاری می کند و برای آن ارزش ها از همه چیز از جمله جان و مال و عرض خویش می گذرد. کسانی که آخرت و شهادت به عنوان یک ارزش تلقی می شود، تمام زندگی اش تلاش می کند تا به آن برسد و هر هزینه ای را در این راه می پردازد. از همین روست که ارزشگذاری ها از سوی هر کسی بیانگر نوع فلسفه و هستی شناسی و جهان بینی اوست.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ارزش های قرآنی، ارزش هایی است که بر اساس فلسفه اسلامی انتخاب و بدان بها داده شده است. شناخت این ارزش های قرآنی می تواند، سبک زندگی هر مسلمان و مومنی را تحت تاثیر قرار دهد.

ارزش های اساسی از نظر قرآن

فلسفه زندگی از نظر قرآن، بهره گیری از اسباب دنیوی برای تعالی و تکامل و دست یابی به سعادت ابدی اخروی است. از همین روست که در برابر دو گزینه سعادت دنیوی و سعادت اخروی، با ایثار از زندگی دنیوی، دنبال زندگی اخروی و سعادت آن می رود؛ در حالی که از نظر کافرانی که غیب و آخرت را قبول ندارند، زندگی دنیوی و سعادت در آن اصالت می یابد. این دو نگره فلسفی موجب می شود تا ارزش های مومنان در تضاد کامل با ارزش های کافران باشد.

البته باید توجه داشت که اصالت بخشی به آخرت از نظر مومنان به غیب و آخرت، هرگز به معنای نفی بهره مندی از دنیا و سعادت در آن نیست، بلکه اگر بتوانند تمام تلاش خویش را مبذول این معنا می کنند که سعادت دو سرا را برای خویش فراهم آورند؛ چرا که بر این باورند که سعادت دنیوی بستری برای سعادت اخروی است؛ از همین رو، مومنان از خدا می خواهند که «حسنات الدنیا و الاخره» را روزی آنان گرداند.(بقره، آیه ۲۰۱)

در همین راستا جمع میان سعادت دنیوی و اخروی در هنگام مجاهدت های نظامی نیز خواهان یکی از دو «حسنه» پیروزی یا شهادت هستند: إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ.(توبه، آیه ۵۲) این بدان معناست که تمام تلاش و مجاهدت خویش را مبذول ایجاد «اصلاح» و رهایی از «ظلم و فساد» می کنند؛ زیرا در این امور سعادت بشری قرار دارد و به عنوان یک ارزش اساسی مد نظر مجاهدت های آنان است(هود، آیه ۸۸)؛ ولی اگر به این نتیجه نرسیدند، وظیفه خویش را انجام داده اند و اگر در این مجاهدت جان و مال و عرض خویش را از دست دهند، به عنوان یک ارزش با آن مواجه می شوند؛ زیرا ترس از مرگ، موجب می شود تا انسان نتواند وظایف خویش را انجام دهد، اما وقتی ترسی از مرگ یا فقر یا چیزی دیگر نداشته باشد؛ زیرا بر این باور است که با انجام وظیفه و تکلیف خویش، خدا و رضایت او را برای خویش دارد، به طور طبیعی از بذل و ایثار هیچ چیز از جمله جان دریغ نمی کند و شهادت را می پذیرد.

پس از نظر قرآن، اصالت برای زندگی و سعادت اخروی است که باید برای آن اولویت بسیاری قایل شد و حتی آن را بر امور دنیوی برگزید.(حشر، آیه ۹؛ اعلی، آیه ۱۷) این در حالی است که بر اساس فلسفی مادی کافران می بایست دنیا را بر آخرت ترجیح داد.(اعلی، آیه ۱۶)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، امور ارزشی اموری چون معلومات یقینی، تقوای الهی ، معقولات و مانند آن ها است که عقل سلیم و نقل وحیانی بر آن دلالت دارد و عاقل عالم آن را می یابد و ارزشگذاری می کند. بر همین اساس، تقوای الهی که بیانگر خشیت عالمانه و عاقلانه انسان است، به عنوان یک امری ارزشی ملاک کرامت انسانی قرار می گیرد(حجرات، آیه ۱۳)؛ زیرا تقوای الهی جز ارزش های اخلاقی چون عدالت، صداقت، امانت، وفاداری، اطاعت خدا، شکر خدا، ایمان، اعمال صالح و مانند آن ها نیست که در برابرش ظلم، کذب و دروغ، خیانت، عهدشکنی، معصیت، کفر و کفران و اعمال طالح و مانند آن ها به عنوان ضد ارزش ها قرار می گیرد.

از مهم ترین ارزش هایی که در قرآن مطرح شده می توان به اموری چون ارزش آخرت(اعلی، آیه ۱۷؛ بقره، آیه ۸۶)، ارزش مجاهدت و شهادت(نساء، آیه ۷۴؛ نحل، آیه ۳۰)، ارزش تقوا(نساء، آیه ۷۷؛ انعام، آیه ۳۲)، ارزش حلم و بردباری(صافات، آیه ۱۰۱؛ هود، آیه ۸۷)، ارزش حکمت و اجتناب از عبث، لغو و لهو، چون شرک و کفر و کفران(بقره، آیه ۲۶۹؛ نساء، آیه ۵۴؛ لقمان، آیات ۱۳ تا ۲۲)، ارزش علم و دانایی در برابر نادانی(زمر، آیه ۹)، ارزش نیکی و نیکوکاری(فصلت، آیه ۳۴)، بینایی در برابر کوری، نور در برابر ظلمات(رعد، آیه ۱۶) و ارزش تعلیم و تزکیه(بقره، آیه ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲) و مانند آن ها اشاره کرد.

ارزشگذاران از نظر قرآن

هر چند که از نظر قرآن، ارزشگذاری همانند تشریع و قانونگذاری فقط می بایست از سوی خدا انجام گیرد(یوسف، آیات ۴۰ و ۶۷) که حکیم و علیم است؛ چرا که برای تشریع و نیز ارزشگذاری لازم است تا موجود حکیم و اهداف را بشناسد و نسبت به جزئیات علم و آگاهی کامل و جامع داشته باشد تا بتواند بر اساس این دو مولفه و عنصر ارزشگذاری یا تشریع داشته باشد.

با این که خدا فقط می بایست ارزشگذاری نسبت به چیزها داشته باشد، اما خدا انسان را به عنوان مظهر خویش قرار داده و به عنوان مظهریت از او می خواهد تا اقدام به ارزشگذاری کند. البته تاکید بر مظهریت از آن روست که اگر انسانی مظهریت نداشته باشد، نمی تواند در مقام حکیم و علیم ارزشگذاری درستی داشته باشد. این بدان معناست که هر کسی نمی تواند تنها به صرف این که انسان است خود را شایسته ارزشگذاری بداند و بر اساس آن سبک زندگی خویش را سامان دهد؛ زیرا به تعبیر قرآن، اگر کسی از نظر اندیشه در سطح «ظنون» و از نظر انگیزه ای بر اساس «شهوت و هواهای نفسانی» عمل می کند(نجم، آیه ۲۳) نمی تواند او را عاقل دانست؛ زیرا نهایت بلوغ علمی این افراد، ظنون است که بازتاب دهنده حقایق نیست و چنین شخصی نمی تواند حق را بشناسد.(نجم، آیه ۳۰)

به هر حال، از نظر قرآن، انسانی می تواند به ارزشگذاری بپردازد که مظهر خدا باشد و هر انسانی بالقوه مظهر خدا است، ولی این مظهریت می بایست بالفعل باشد؛ یعنی شخصی می تواند ارزشگذاری کند که «حکیم علیم» باشد. بی گمان مظهر اتم و اکمل چنین حالتی معصومان (ع) هستند که می توانند به عنوان مظهریت ارزشگذاری و تشریع داشته باشند.

البته از آن جایی که مظهریت چیزی همانند «اسباب و قوا» برای شخص است، می توان گفت که خدا تشریع و ارزشگذاری می کند هر چند که از زبان و عمل انسانی چون معصوم(ع) بیان و صادر می شود.(حشر، آیه ۷؛ نجم، آیات ۳ و ۴؛ انفال، آیه ۱۷؛ نحل، آیه ۴۴)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مظاهر الهی که می توانند تشریع و تقییم یعنی ارزشگذاری داشته باشند، انسان های «عاقل و عالم» هستند:

  1. عاقل: از نظر قرآن، انسانی می تواند تقییم و ارزشگذاری داشته باشد که عاقل باشد و از هر گونه سفاهت و جهالتی در امان. عقل انسانی قوه ادراکی بشر است که جزو قوای نفس قلمداد می شود و «فواد و قلب» این مسئولیت را به عهده داشته و عمل «تعقل» و «تفقه» را انجام می دهد؛ زیرا قلب این قوه ادراکی بشر، با بهره گیری از داده های بیرونی و داشته های درونی و فطری خویش، علمیاتی را انجام می دهد که از آن به تفکر یاد می شود.(حج، آیه ۴۶؛ ق، آیه ۳۷؛ داشته های فطری بشر که در ذات همگان وجود دارد به شرطی که دفن و دسیسه نشده باشد(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) حق و باطل، خیر و شر، زشت و زیبا، خوب و بد را می فهمد و بدان گرایش ذاتی دارد.(همان) بنابراین، وقتی داده ها و اطلاعاتی از طریق ابزارهای حسی چون گوش و چشم در اختیار قلب قرار می گیرد آنها را بر داشته ها عرضه می کند که از آن به تفکر و تعقل یاد می شود. این تفقه و تعقل و تفکر می تواند به انسان این امکان را بدهد تا چیزی را ارزشگذاری کند و معلوم دارد تا چه اندازه در راستای اهداف آفرینش هستی و بشر می تواند موثر باشد. ارزشگذاری براساس اهداف حکمیانه ای است که نفس انسان به سبب هدایت فطری با آن آشنا است(طه، آیه ۵۰) و همین تطبیق گذاری که قلب و قوه عاقله انجام می دهد ارزش هر چیزی را مشخص می کند. از همین روست که عاقل تنها کسی است که لیاقت و شایستگی ارزشگذاری چیزها را دارد؛ زیرا او می تواند نقش چیزها و تاثیر آن ها را در تحقق اهداف و هم چنین میزان آن را مشخص کرده و ارزشگذاری کند. بنابراین، هر گاه چیزی را کم تاثیر در تحقق اهداف یا بی تاثیر یا حتی مانع بیابد، بر اساس آن ارزشگذاری کرده و برخی از امور را به عنوان ضد ارزشی دسته بندی و با آن مخالفت می کند. در روایات عقل به سبب همین جایگاه عظیم در ارزشگذاری مورد عنایت قرار گرفته است. حضرت امام علی (علیه‌السلام) در زمینه انگیزه بعثت انبیا چنین می گوید: «پیامبران را پیاپی بر مردم فرستاد تا پیمان فطرت را از آنان دریافت کند و نعمت های فراموش شده را یادآور شود و بر آنان حجت را تمام کند که آنچه باید به آنان گوشزدکند، کرده باشد و نیز آنچه را که در نهان خردشان نهفته است، برانگیزد و برملا سازد.(نهج البلاغه، خطبه ۱) بر همین اساس، امام صادق (علیه‌السلام) عقل را حجت خدا، بلکه یک حجت اصیل و پیامبر درونی انسان ها به شمار می آورد که پیامبران به یاری آن شتافته اند. به هشام بن الحکم (یکی از دانشمندان و از اصحاب وی ) می فرماید: «یا هشام ان للّه علی الناس حجتین:حجه ظاهره و حجه باطنه، فاما الظاهره فالرسل والانبیا والائمه و اما الباطنه فالعقول؛ برای خداوند بر مردم دو حجت است، یکی برونی و دیگری درونی، برونی انبیا وپیشوایان دین می باشند و درونی خرد انسانها است.»(کافی، ج ۱، ص ۱۶) نیز می فرماید: خداوند، موقعی که عقل را آفرید، آن را مورد آزمایش قرار داد ودستور فرمود: «برو، رفت. بیا، آمد.» آنگاه فرمود: «قسم به عزت و جلال خویش، هیچ خلقی را بهتر و مورد پسندتر از تو نیافریده ام. هرکس بیشتر مورد عنایت ما باشد،کامل ترین عقلها را به او مرحمت می کنیم.» آن گاه خطاب به عقل فرمود: «اما اِنّی ایِّاکَ آمرُ وَ ایَّاکَ انهی ایّاکُ اُعاقبُ و ایّاکَ اُثیبُ ؛ همانا تو را مورد تکلیف ، امر و نهی، و عقاب و ثواب، قرار می دهم.» از همین جاست که مساله حسن و قبح عقلی نشات می گیرد.(کافی، ج ۱، ص ۱۰)
  2. عالم: از نظر قرآن، دومین صفتی که ارزشگذار به عنوان مظهر اسمای الهی باید داشته باشد، علم است که غیر از ظنون است. علم مرتبه ای از یقین است که انسان درباره چیزی هیچ شک و ریبی نداشته باشد. عالم با توجه به این که از همه ابزارها و اسباب برای رسیدن به مرتبه علم بهره می گیرد، می تواند چیزها را چنان که هست بشناسد و درباره آن قضاوت داشته باشد. این در حالی است که جاهل علمی از چنین توانایی برخوردار نیست، حتی اهل ظن نیز تنها بر اساس گمانه نسبت به چیزی قضاوت می کند که نمی توان به قضاوت او بسنده کرد. از نظر قرآن، عالم به سبب آن که اهل تعقل است می توان ارزشگذاری کند: « وَتِلْکَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلا الْعَالِمُونَ؛ مثل های پندآموز را که برای مردم می آوریم،جز دانایان آن را تعقل و درک نمی کنند.»(عنکبوت، آیه ۴۳) بنابراین، از نظر قرآن در ارزشگذاری تنها عقل کفایت نمی کند، بلکه علم نیز نیاز است. البته این عالمی که عاقل است و می تواند ارزشگذاری صحیح و درستی داشته باشد، «راسخون در علم»(آل عمران، آیه ۷؛ نساء، آیه ۱۶۲) و «اهل خشیت عالمانه نسبت به خدا» هستند.(فاطر، آیه ۲۸) از همین روست که خدا درباره عالمانی که می توانند حق را از باطل تشخیص دهند می فرماید: «وَیَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ؛ دارندگان علم، بینش آن را دارند که تشخیص دهند آنچه برتو فرو فرستاده شده حق است.»(سباء، آیه ۶) به این معنا که اصولا عاقل عالم کسی است که نقل وحیانی را می شناسد و حقانیت آن را می یابد و بدان ایمان می آورد و بدان گرایش پیدا می کند؛ زیرا شرایع اسلامی که وحیانی هستند مطابق فطرت و هدایت باطنی و تکوینی است و کسی که بر فطرت سالم و سلیم خویش باشد می تواند میان کشف عقلی و نقلی تطبیق دهد؛ زیرا عقل و نقل هر دو کاشف از حقانیت هستند که فطرت و وحی بر آن دلالت دارد و هر دو از عقل سلیم و نقل وحیانی معتبر بر یک امر و حقیقت شهادت می دهد.(روم، آیه ۳۰؛ آل عمران، آیه ۱۸؛ ق، آیه ۳۷)