ارتباط منطقی میان تجسم اعمال و رویا

samamosرویا ، تجسم اعمال و افکار آدمی در شکل برزخی و مثالی آن است. میان آن چه در آیات قرآنی به نام تجسم اعمال و تجسد آن در روز رستاخیز یاد شده و تجسم برزخی آن در رویا نوعی ارتباط منطقی و معنایی وجود دارد.

به نظر می رسد برای دست یابی به تاویل و تعبیر رویا بتوان از داده ها و اطلاعاتی که در قرآن در باره برخی از تجسم اعمال و افکار آدمی در روز رستاخیز آمده ، استقاده و بهره برد. به این معنا که رویا و عالم مثال ، جهانی است که افکار و اندیشه ها و اعمال و رفتار آدمی را به شکل تجسمی بیان می کند.

اگر در هنرهای تجسمی امکان بسیار کمی است تا آدمی بتواند همه افکار و اندیشه های غیر مادی را به شکل تجسمی و مادی آن نشان دهد، در هنگامه خواب و رویا این امکان فراهم تر است ؛ زیرا عالم مثال به عالم معنا بسیار نزدیک است و مناسبت و مناسخت میان آن دو بیشتر از آن است که بتوان آن را انکار کرد.

چنان که ارتباط و مناسخت و مناسبت میان جهان مثالی و رویا با جهان رستاخیز و قیامت بیشتر است؛ با این همه عالم مثال پلی ارتباطی میان دو عالم است ؛ از این رو عالم مثال منفصل را عالم برزخ دانسته اند و می توان به همانند و قاعده مشابهت عالم رویا را نیز پلی ارتباط میان دو عالم ماده و عالم رستاخیز بر شمرد.

بنابراین می توان از این نظر با توجه به آیات الهی که در تجسم اعمال در روز قیامت بیان شده است ، برای رسیدن به معانی و مفاهیم نهفته در رویا بهره جست و در تعبیر خواب از آن استفاده کرد.
چیستی تجسم اعمال
تجسم اعمال ، ظهور حقیقت اعمال انسان پس از مرگ است. از تجسم اعمال ، گاه به تمثل و تجسد عمل نیز یاد می شود. ( علامه طباطبایی ، المیزان ، ج ۱۸ ص ۱۹۴ ترجمه فارسی نشر جامعه مدرسین ) تمثل به معنای شکل مثالی یافتن آن است.

شکل مثالی بر خلاف شکل مادی می تواند به گونه ای غیر منطقی خود را نشان دهد. در هنگام تخیل آدمی موجوداتی را می سازد که به نظر می رسد از ارتباط منطق مادی برخوردار نیست ولی با این همه از یک نوع منطق دیگری پیروی می کند که می توان از آن به منطق مثالی یاد کرد.

در خواب بارها برای همگان پیش آمده است که موجوداتی را به چشم دیده باشید که در عین برخورداری از هماهنگ و سازواری منطقی در هنگامه خواب ، در بیداری آن را بیرون از دایره منطق بیایید. این از آن روست که منطق خواب و عالم مثال با منطق ماده تفاوت دارد. در خواب با حجم و ابعاد مواجه هستیم ولی این گونه نیست که همانند حجم و ابعاد مادی باشد. در آیات قرآنی از تمثل در چند جا سخن به میان آمده است که معروف و مشهورترین آن تمثل حضرت جبرئیل که موجودی مجرد و فارغ از جسم است به شکل انسان کامل می باشد که حضرت مریم (س) را به وحشت انداخت . این وحشت نه به جهت شکل بیرون انسانی ویا تمثلی او بوده است. چنان که از کلام و سخن حضرت مریم (س) بر می آید آن حضرت انسان کاملی مانند هر انسان دیگری را می بیند که به خلوتگاهش راه یافته است . از این رو همانند هر دختر دیگری به طور طبیعی واکنش از خود نشان می دهد و از این که مردی را در خلوتگاه خویش می یابد هراسان می شود.

این حضور جبرئیل(ع) چنان طبیعی بود که آن حضرت در مرد بودن و انسان بودن او شک و شبهه ای نمی کند و تنها از شر و آزار او به خدا پناه برده می فرماید: انی اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقیا( مریم آیه ۱۸)؛ من از تو به خدای مهربان پناه می برم که پرهیزگار باشی . وی می کوشد تا رفتار انسان پرهیزگاری را از جبرئیل مشاهده کند و متعرض وی نشود. این بدان معناست که به هیچ وجه در اندیشه و پندار آن حضرت نیامده است که وی فردی غیر انسانی باشد. این تمثل هر چند که برای آن حضرت بوده و به نظر می رسید که حتی اگر دیگرانی در آن جا حضور می داشتند نمی توانستند آن حضرت را ببینند که به شکل انسانی تمثل یافته است ، با این همه تمثل کاملی است که در نظرگاه حضرت مریم (س) هیچ شک و شبهه ای از انسانی بودن او وجود ندارد و اگر کسی در آن اطراف می بود شاید از آنان برای رهایی از این مرد کمک می خواست.

چنین حالتی برای زمانی که حضرت جبرئیل (ع) بر حضرت پیامبر (ص) تمثل می یافت نیز پدیدار می شد و تنها آن حضرت (ص) و گاه برخی از صحابه و یاران بسیار متقی و کاملش می توانستند جبرئیل متمثل را ببینند و رویت کنند ؛ چنان که پیامبر (ص) در باره رویت جیرئیل توسط امیر مومنان و شنیدن سخنان و وحی الهی می فرماید: انک تری ما اری و تسمع ما اسمع ؛ تو هر آن چه را که من می بینم می بینی و هر آن چه که می شنوم می شنوی .
بنابراین میان تمثل و تجسم نوعی تفاوتی را می توان اثبات کرد. آن چه در رویا دیده می شود تمثل است و آن چه در آخرت دیده می شود و اتفاق می افتد تجسم است. البته می توان به این مطلب در این جا اشاره و بر آن تاکید ورزید که تجسم غیر از تجسد است. جسد ماده بدون روح و روان است در حالی که جسم می تواند دارای روح و یا بدون آن باشد و یا به امری اطلاق می شود که دارای روح باشد. بنابراین جسد چیز بی روح است و جسم چیزی است که روح را پذیرفته و یا قابلیت پذیرش آن را دارا می باشد.
نکته دیگر آن که برای جسم بر خلاف جسد مراتبی است که می توان گفت که این مراتب تشکیکی است و دارای قوت و ضعف می باشد. جسم می تواند همانند جسم مادی سفت و سخت و صلب باشد و می تواند بسیار لطیف حتی لطیف تر از هوا باشد . بنابراین ممکن است جسم آخرتی جسمی لطیف باشد که با جسم مادی دنیوی تفاوت ماهوی داشته باشد.

با این همه ما با توجه به آموزه های قرآنی و نبوی بر این باوریم که آخرت انسانی دارای جسم است و در آن ماده حضوری جدی دارد ولی نوع و کیفیت آن بر ما پوشیده است. با این همه جسم دنیا و آخرت از نظری دارای مشترکات بسیاری است که همین مساله به ما امکان می دهد تا بتوانیم میان تجسم اعمال و افکار خود در آخرت با عالم مثال که آن نیز ویژگی های جسمی برخوردار می باشد ، سخن بگوییم . هر چند که از یکی به عنوان جسم مادی و تجسد دنیوی و از دیگری به تمثل و از آخرتی به نام تجسم یاد می کنیم . این مساله به ما کمک می کند تا بتوانیم با بهره گیری از داده ها و اطلاعات قرآنی به مساله تعبیر تمثلات رویایی خود که بیانگر اعمال و افکار ماست ، بپردازیم و از کیفیت تعبیر خواب با استفاده از آیات تجسمی قیامت سخن بگوییم.
تجسم اعمال در قیامت
پیش از پرداخت نمونه هایی از تجسم اعمال و بهره گیری از آن در تعبیر خواب می بایست این مطلب را با آیات قرآنی به اثبات برسانیم که تجسم اعمال درقیامت امری یقینی و قطعی است. آیاتی که بر این مطلب دلالت صریح و روشنی دارند عبارتند از آیات ۲۵ سوره آل عمران و نیز ۲۸ تا ۳۰ سوره یونس و آیه ۱۱۱ سوره هود و نیز آیه ۵۱ سوره ابراهیم و بسیاری از آیات دیگری که در این باره وارد شده است. علامه طباطبایی با توجه به آیه ۵۱ سوره ابراهیم می نویسد: آیه مزبور با توجه به اسناد " ما کسبت" به " کل نفس " ظهور در این جهت دارد که جزا و پاداش هر کسی همان عملی است که در دنیا انجام داده است ، اگر چه صورت آن تغییرکرده است.( المیزان ج ۱۲ ص ۹۰) این اعمال که تجسم می یابد به گونه ای است که نه تنها خود عامل بلکه دیگران نیز آن را مشاهده می کنند و اعمال تجسمی فرد مشهود دیگران خواهد بود .( نجم آیات ۳۹ و ۴۰)
نمونه هایی از تجسم اعمال
تجسم تصرفات ستمگرانه در مال یتیم به شکل آتش خواری در قیامت نمونه ای است که قرآن به روشنی و صراحت آن را بیان می کند و می فرماید: ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما انما یاکلون فی بطونهم نارا و سیصلون سعیرا؛ کسانی که اموال یتیمان را به ستم می خورند به راستی که در شکمهایشان آتش را می خورند و به زودی در آتش سعیر در آیند.( نساء آیه ۱۰)
در این آیه این گونه خوردن مال یتیم خود را تجسم می بخشد که به شکل توده ای از آتش خورده می شود. بنابراین اگر کسی در خواب ببیند که آتش را می خورد می تواند این تعبیر را داشته باشد که به مال یتیمی دست درازی کرده و آن را به ستم تصرف می کند.
نمونه دیگر قرآنی تجسم را می توان در مساله تجسم طلا و نقره های زراندوزان به شکل آتش دانست که در این جا خورده نمی شود بلکه به صورت زر سرخ و گداخته ای می شود که با آن بر پشت و پهلو و چهرگان زراندوزان مهر نهاده می شود. ( توبه آیه ۳۵) بنابراین دیدن رویایی که در آن کسی را با طلا و نقره گداخته عذاب می کنند به معنای آن است که این فرد زراندوز است و اموالش را به کار نمی اندازد تا در گردش بازار سودی برای همگان وامت فراهم آید. انباشت ثروت بدون بهره گیری برای آبادانی زمین و کمک به مستحقان می تواند به این شکل در رویا نیز تجسم و تمثل یابد.
بخل ورزی در قیامت به شکل طوقی از آتش در می آید که به گردن فرد انداخته می شود. ( آل عمرن آیه ۱۸۰) شاید این معنا که انسان بخیل نه خود از مال بهره می برد و نه دیگری و تنها از آن برای زینت و تفاخر استفاده می کند موجب می شود تا به شکل طوقی از آتش در گردن تجسم یابد و نشان دهد که این تفاخر و زینت بخل ورزی چیزی جز طوق تفاخر آتشین بر گردن نیست.
کسانی که کفر پیشه می کنند و مومنان به ایمان ایشان به باد تمسخر می گیرند در قیامت به گونه ای آفریده و خلق می شوند که احساس تنگی و گرفتار می کنند و خود را محاق در دیگران می یابند. اهل تمسخر این گونه خود را در چارچوب نگاه دیگران اسیر در بند دیده و از نگاه ها ی ایشان معذب می گردند. این گونه ای از عذاب تجسمی برای برخی از کافران است.( جاثیه آیات ۳۱ و ۳۳) چنان که برای کافرانی که در دنیا روش های سخت تری را اعمال می کردند به شکل های دیگری در می آید که از جمله آن ها دربرگیری عذاب هر سویه است که هم از بالا و هم پایین آن را آزار می رساند.( عنکبوت آیه ۵۵)
در آیات قرآن خر به معنای جانوری معرفی شده که دارای زشت ترین صوت ها و صداهاست و رفتار این حیوان هر چند غریزی است اما به معنا و مفهوم رفتار زشت از آن درباره انسان به کار رفته است و خداوند می فرماید: ان انکر الاصوات لصوت الحمیر؛ به درستی که زشت ترین صداها ، صدای خر است. معنای دیگری که برای خر گفته شده است حمل علوم و دانش بدون توجه به عمل و بهره مندی از آن است . قرآن برخی از عالمان یهودی را به خری همانند ساخته که دانش بسیاری را بر دوش می کشد و از آن آگاه نیست. چهار پایی بر او کتابی چند ، تفسیر و معنای شعری آن در ادبیات فارسی است.( سوره جمعه )
در روایات تفسیری هر کدام از عناصر و مواهب الهی در زمین به عنوان تجسم اعمال و افکار بیان شده است. از این رو دیدن میوه هایی که در قرآن از آن ها به عنوان میوه های بهشتی و یا نعمت های بزرگ و مهم خدا یاد شده می تواند به معنا و مفهوم خوبی قلمداد شود. د
در برخی از روایات آب به عنوان علم و شیر به عنوان حکمت قلمداد شده است. چنان که با توجه به آیه ۱۴ سوره آل عمران، زن و مال و فرزند که در قرآن از آن ها به زینت و تفاخر یاد شده به معنای دنیا و مواهب دنیایی تعبیر و تفسیر می شود.
در برخی از روایات تفسیری ، فرو رفتن آب در زمین به معنای از دست دادن نعمت بزرگی چون امام و یا غایب شدن او تفسیر و تاویل شده است. این معنا با توجه به این آب مایه حیات است و امام معصوم (ع) نیز در حکم مایه حیات طیب و زندگی سعادت مند است می تواند معنا و مفهوم درست دانسته شود. به هر حال فرو رفتن آب در زمین به معنای از دست دادن نعمت بزرگی تاویل و تعبیر می شود.
در تفسیر قمی مجلد دوم صفحه ۳۷۹ آمده است : و از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده است که در تاویل این آیه فرمود که:آب شما درهاى شمایند بسوى خدا، ائمه علیه السلام درهاى خدایند بسوى شما که خدا گشوره میان خود و میان خلق خود، آب جارى کنایه است از علم امام .
به هر حال چنان که از روایات تفسیری بر می آید آب را کنایه از علم دانسته اند ؛ براى آن که آب باعث حیات بدن است، هم چنین علمى که از ائمه به شیعیان رسیده باعث حیات روح ایشان است، و این اولى است به منت گذاشتن زیرا که آب سبب حیات چند روزه دنیا است و علم موجب حیات ابدى آخرت است، و این بطن آیه است و منافات با ظاهر آیه ندارد، و هر دو مراد است و قرآن مجید را هفت بطن مى باشد .
در تاویل آیه ۱۶ سوره جن : و ان لو استقاموا على الطریقه لاستقیناهم ماء غدقا؛ و اینکه اگر مستقیم باشند بر راه حق و نگردند از آن بسوى راههاى باطل هر آینه مى آشامانیم به ایشان آبهاى بسیار. درکافى و مناقب از حضرت امام محمد تقى علیه السلام روایت نموده است که: یعنى اگر بر راه ولایت و محبت و اعتقاد امامت على بن ابیطالب علیه السلام و اوصیاى او مستقیم بمانند، مى آشامانیم به دلهاى ایشان زلال ایمان را.
در باره آیه ۴۵ سوره حج که آمده است : بسى از شهرها که هلاک گردانیدیم اهل آنها را، پس خالى گردید آنها از اهلش و دیوارهاى آنها بر سقفهاى آنها فرود آمد، و بسى چاه که معطل گردید به هلاک شدن اهل آنها، و چه بسیار قصرهاى محکم بلند که بى صاحب و خراب ماند .
اکثر مفسران گفته اند که :مراد از بئر معطله ، چاهى است که در دامن کوهى واقع است در حضرموت یمن؛ و مراد به قصر قصرى است که بر قله آن کوه واقع است و به آن چاه مشرف است، و اینها را قوم حنظله بن صفوان که از بقایاى قوم حضرت صالح علیه السلام بودند احداث کرده بودند، و چون حنظله پیغمبر خود را کشتند خدا ایشان را هلاک کرد و آن چاه و قصر معطل و بایر ماندن د.
سوره اعراف:۵۸ . یعنى:شهرى که خاکش پاکیزه و نیکوست بیرون مى آید گیاه آن به اذن و تقدیر و قدرت پروردگار آن- یعنى نیکو سیرت مى آید به آسانى بدون تعبى و مشقتى- و آن شهرى که زمین آن خبیث و شوره زار و سنگستان است بیرون نمى آید گیاه آن مگر اندکى .
على بن ابراهیم روایت کرده است که: بلد طیب، مثلى است براى ائمه علیه السلام که علم ایشان حاصل مى شود به الهام حق تعالى- بدون تعبى- و بلد خبیث، مثلى است براى دشمنان ایشان که علوم ایشان خبیث و باطل است. (تفسیر قمى مجلد ۱ صفحه ۲۳۶ ( و اگر اندکى علمى از ایشان به خلق برسد بهره اى از آن نمى برد.
شیخ طبرسى نیز از ابن عباس روایت کرده است که: این مثلى است که حق تعالى زده براى مؤمن و کافر، پس خبر داده است که چنانچه زمین همه یک جنس است، و بعضى طیب است و به باران نرم مى شود و گیاهش نیکو مى گردد و ریعش یعنى نمو کردنش . بسیار مى گردد و بعضى شوره است که چیزى از آن نمى روید و اگر بروید چیزى است که منفعتى در آن نیست . هم چنین دل ها همه از گوشت و خون بهم مى رسد و بعضى به موعظه نرم مى شود و بعضى سنگین است و قبول پند نمى کند، پس هر که دلش نزد یاد خدا نرم شود خدا را بر این نعمت شکر کند . تاویلى که در حدیث وارد شده است مى تواند بود که اشاره به طینتهاى نیک و بد باشد که در احادیث وارد شده، و طینت نیکو قابل علوم و معارف و افاضات الهى است و جمیع خیرات و نیکیها را منشاء مى شود، و از طینت بد بغیر جهالت و شقاوت ثمره اى حاصل نمى شود و قابل افاضات سبحانى و هدایات ربانى نیست.
سوره انعام:۹۵ :بدرستى که خدا شکافنده حبه است که از آن گیاه مى رویاند، و شکافنده دانه است که از آن درخت مى رویاند، بیرون مى آورد زندهرا از مرده- چون گیاه از حبه، و حیوان از نطفه و بیضه- بیرون آورنده است مرده را از زنده- مانند نطفه وبیضه از حیوان، و حبه از نباتات.
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: حب، مؤمن است که خدا او را دوست مى دارد؛ و نوى، کافر است که از هر خیرى دور است . و به روایت دیگر: شکافتن آن حب است که علوم بسیار از ائمه اطهار علیه السلام ظاهر مى گرداند و نوى، کسى است که از آن علم دور است .
سوره واقعه:۲۷-۳۴ . یعنى:اصحاب دست راست یا اصحاب یمن و برکت در میان درختان سدرند که خارشان را بریده باشند، و درختان موز که میوه شان از بالا تا پائین بر روى یکدیگر بافته شده باشد، و سایه اى کشیده شده مانند هواى مابین طلوع صبح تا طلوع آفتاب، و آبى ریزنده از بالا به زیر، و میوه هاى بسیار که در هیچ وقت منقطع نشوند و کسى منع نکند ایشان را از چیدن آنها، و فرشهاى بلند شده و بر روى هم افتاده .
در بصائرالدرجات از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که:اینها کنایه است از امام علیه السلام و علچنانچه على بن ابراهیم روایت نموده که: تین، حضرت رسول صلى الله علیه و آله است؛ و زیتون، حضرت امیر علیه السلام؛ و طور سینیین، حسن و حسین علیه السلام هستند؛ و بلد امین، ائمه؛ و مراد به انسان در این سوره، ابوبکر است که به اسفل درکات جهنم مى رود؛ و الذین آمنوا و عموا الصالحات مصداقش حضرت امیر علیه السلام است؛ فلم اجر غیر ممنون یعنى: خدا منت نمى گذارد بر ایشان در ثوابها که به ایشان عطا مى کند؛ پس خدا به پیغمبرش خطاب کرد که : پس چه چیز تو را تکذیب مى کند به دین، یعنى به جناب امیر علیه السلام وامامت ا و. در تاویل آیات سوره والتین والزیتون نیز گفته اند که: خدا سوگند یاد کرده به انجیر و زیتون، زیرا که انجیر میوه اى پاکیزه است سریع الهضم و دوائى است کثیر النفع؛ و زیتون میوه و نان و خورش است و روغن لطیف دارد و منافع عظیم؛
بنابراین می توان از روایات تاویلی برای دست یابی به تاویل خواب و رویا استفاده کرد. در روایت است که مثلا زنبور عسل به معنای ائمه است بنابراین دیدن زنبور عسل به معنای دست یابی به علوم ائمه و یا بهره گیری و بهره مندی از راه و طریق ایشان و دست یابی به هدایت خالص است. از این رو می توان گفت که دیدن و یا خوردن عسل به معنای بهره مندی کامل از هدایت ایشان می باشد. على بن ابراهیم از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است که: مائیم نحل که خدا وحى کرده است بسوى آن؛ و جبال؛ عربند، و خدا ما را امر کرده است که شیعه از عرب بگیریم؛ و من الشجر یعنى آزادگان؛ و مما یعرشون یعنى از موالى که آزاد شده ها از بند عبودیت دیگران هستند یا آنها که داخل قبایل عرب شده اند از از غیر عرب و عجمان و از ایشان نیستند؛ و شراب و آشامیدنى به رنگهاى مختلف، انواع علوم است که از ما به شما مى رسد .
دیلمى از آن حضرت روایت کرده است در تفسیر این آیه که: نحل و زنبور که آن رتبه دارد که خدا بسوى آن وحى کند؟ این آیه در شان ما نازل شده است و ما را تشبیه به نحل کرده است؛ و مائیم که اقامت کرده ایم در زمین خدا به امر خدا؛ و کوهها، شیعیان مایند، و شجر، زنان مومنه اند .
عیاشى از آن حضرت روایت کرده است که: نحل، کنایه است از ائمه علیه السلام؛ و جبال، عربند؛ و شجر، آزادکرده هایند؛ ومما یعرشون فرزندان و غلامانند که آزاد نشده اند و ولایت خدا و رسول ائمه را اختیار کرده اند، و آشامیدنى به رنگهاى مختلف، فنون علوم است که ائمه به شیعیان خود تعلیم مى نمایند؛ فیه شفاء للناس یعنى در علم شفا هست از براى ناس، و شیعیان ما ناس اند و غیر شیعیان را خدا بهتر مى داند که چه چیزند، و اگر معنى این آیه آن باشد که مردم گمان مى کنند که مراد آن عسل است که مردم مى خورند بایست که هر بیمارى که عسل بخورد شفا یابد زیرا که فرموده خدا خلاف نمى شود و خلف در وعده خدا نمى باشد، بلکه شفا در علم قرآن است زیرا که خدا مى فرماید و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنین
در تفاسیر توضیح داده اند که مراد از تشبیه عرب به کوهها از جهت ثبات و رسوخ ایشان در دین است ، یا آنکه ایشان قبائل مجتمعه اند؛ و تشبیه عجم به درختان از جهت آن است که ایشان متفرقند، یا آنکه منافع بسیار بر ایشان مترتب مى شود، یا آنکه زود منقاد مى گردند و قابلیت کمالات در آنها بیشتر است؛ و مشا بهت به موالى؛ و آزادکرده ها یا ملحق به قبیله ها و به کندوها و امثال آنها از جهت آن است که آنها خود را به قبیله ها ملحق گردانیده اند گویا مصنوع و ساخته شده اند، و این قسم تمثیلات و استعارات در آیات کریمه بسیار و منافات با معانى ظاهری آن ندارد چنان چه احادیث بسیار به معانى ظاهری دلالت مى کند .
روایات در این زمینه بسیار است برای این که همه موارد به طور کلی گردآوری و تفسیر و تاویل آن به درستی دانسته شود باید به این روایات تفسیری و تاویلی رجوع کرد. با این همه معلوم شد که می توان برای مقصد تعبیری خود از روایات تاویلی بهره جست و دانست که تجسم و تمثل هر یک از اعمال و افکار در خواب به چه معنا و مفهومی است.