اخوت، مبنای حقوق شهروندی در اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

فرهنگ اصطلاحات سیاسی و اجتماعی قرآن، با آن چیزی که در فرهنگ غیر قرآنی مطرح است به شدت تفاوت محسوس و آشکاری دارد. اصطلاحاتی چون قدرت، حزب، منافع ملی، دولت،‌ ملت و مانند آن ها در فرهنگ اصطلاحات سیاسی قرآن یا جایگاهی ندارد، یا معنا و مفهوم دیگری دارد که گاه اصولا در تقابل با مفاهیم و اصطلاحات غیر قرآنی قرار می گیرد. فرهنگ سیاسی حاکم بر جهان امروز برخاسته از فرهنگ اومانیستی – مسیحی – یهودی غربی است که به شدت در تعارض با فرهنگ قرآنی است.

نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن شد تا مبانی شهروندی را در اسلام بر اساس آموزه های قرآنی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم شهروندی در اسلام

اگر شهروندی را عضو رسمی یک شهر بدانیم، باید گفت عضویت رسمی از نظر اسلام به چند طریق امکان پذیر است که نخستین و نیز از جمله مهم ترین آن ها، تولد و وطن است. این از حقوق طبیعی است که عقل و عقلاء بدان حکم می کنند. از این روست که سلب این حق طبیعی از نظر قرآن خلاف حقوق طبیعی و عهد و تقوای عقلانی و الهی است.(بقره، آیه ۸۵؛ آل عمران، آیه ۱۹۵؛ حج، آیه ۴۰؛ حشر، آیه ۸)

اما اگر شهروندی را به معنای تابعیت قوم،‌ قبیله،‌ ملت یا امت بدانیم،‌ به طور طبیعی تنها تولد در سرزمین نمی تواند مبنای شهروندی باشد؛ زیرا عضویت در قوم و قبیله به خون و نژاد باز می گردد، و عضویت در ملتی با مفهوم امروزی آن به عناصری نیاز است که در قوانین تابعیت آمده و شخص باید آن را داشته باشد یا فراهم آورد.

در اسلام آن چه مهم است تابعیت امت و شهروندی اسلام است. برای کسب شهروندی تنها شهادتین کفایت می کند و کسی که شهادتین را بگوید از همه حقوق شهروندی برخوردار می شود حتی اگر منافق باشد و شهادتین را تنها بر زبان جاری کرده و در قلب به آن ایمانی نداشته باشد؛ زیرا جریان احکام ظاهری و حقوق شهروندی به همین ظاهر شهادت است و مساله باطن و بهره مندی از آثار اخروی آن مساله دیگری است.

البته از آیات قرآنی به دست می آید که دیگرانی که در کلیت عقاید اسلامی یعنی توحید و نبوت و معاد با مسلمانان هم عقیده هستند، می توانند به عضویت امت اسلام در آمده و از حقوق شهروندی بهره مند شوند. این ها به عنوان اهل کتاب در جامعه اسلامی پذیرفته و از حقوق شهروندی البته با کمی تفاوت اندک و جزیی که قابل ذکر نیست، بهره مند می شوند.(توبه، آیه ۲۹ و آیات دیگر)

از نظر قرآن تنها کافران و مشرکان نمی توانند به عضویت شهروندی امت اسلام در آیند(توبه، آیه ۲۸ و آیات دیگر)، و به آنان تنها در محدوده زمانی خاص اجازه داده می شود تا در بلاد اسلامی برای تحقیق و شناخت از حقیقت اسلام حضور یابند و آنان تنها در این مدت در امان هستند.(توبه، آیه ۶)

پس مفهوم شهروندی در اسلام با عقاید در ارتباط است و کسی که به اصول دین یعنی توحید، نبوت و معاد اعتقاد داشته باشد به شهادتین ایمان و اقرار داشته باشد،‌ شهروند امت اسلام خواهد بود که البته در شرایط شامل اهل کتاب نیز خواهد بود.

اخوت ایمانی، مبانی حقوق شهروندی

ساختار نظام سیاسی اسلام که در قرآن مطرح شده مبتنی بر اصل ولایت است که البته از آن جایی که اصل ولایت تنها برای خداوند است و استمرار و ادامه آن در دیگران تنها به خدایی شدن و متاله گشتن برای دیگران اثبات می شود، می توان گفت که هر چه این ارتباط قوی تر و مستحکم تر میان انسان و خدا برقرار شود، ولایت او بیشتر و عمیق تر و گسترده تر خواهد بود. از این روست که پیامبر گرامی(ص) پس از خداوند در اولویت نخست قرار می گیرد؛ چرا که بهره مند از خلافت و ولایت مطلق الهی به سبب تمامیت در مظهریت اسماء و صفات الهی و به تعبیر قرآن «انک لعلی خلق عظیم» است.(قلم، آیه ۴) از همین روست که خداوند پس از ولایت مطلق خود بر اولویت ولایت پیامبر(ص) تاکید می کند.(احزاب، آیه ۶)

پس ولایت پیامبر(ص) و در طول آن ولایت معصومان (ع) است که در مقام نفس و جان پیامبر(ص) هستند(آل عمران، آیه ۶۱)، و از عصمت و طهارتی چون پیامبر(ص) برخوردارند(احزاب، آیه ۳۳) و می توانند ولایت امر الهی را به عهده گرفته و به عنوان مظهر اسمای الهی، خلافت خداوندی را به عهده گیرند(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) و بر مردمان است که از ایشان اطاعت کنند(نساء، آیه ۵۹) تا خداوند به دست این خلفا و اولیای خود مردمان را تعلیم داده و تزکیه نماید و شرایط زیست عادلانه و قسطی را در دنیا فراهم آورد(حدید، آیه ۲۵) و در آخرت به شفاعت ایشان به رضوان الهی وارد سازد.

در طول این ولایت الهی می توان به ولایت مومنان بر یک دیگر(انفال، آیه ۷۲؛‌توبه ، آیه ۷۱) اشاره کرد که بر اساس آن هر یک موظف است تا به حکم محبت الهی دیگران را به حقوق شهروندی و اجرای آن تشویق و ترغیب کرده و از مخالفت با حقوق و مانع شدن از اجرای آن نهی کند. به این معنا که ولایت متقابلی میان مومنان است که به هنجارها و پسندیده ها امر و از نابهنجار و ناپسندها منع می کنند.

پس در نظام سیاسی و اجتماعی اسلام آن چه حرف اول و نخستین را می زند، مساله ولایت است که ارتباط تنگاتنگی با مساله محبت و التزام و تعهد در چارچوب این عنصر احساسی و عاطفی دارد. به این معنا که انسان به سبب شناختی که از کمالات و خوبی ها و خیرها دارد، به آن خیر دلبستگی پیدا می کند و خواهان تحقق آن در خود و جامعه می شود. این همان ولایتی است که در قرآن مطرح است که عنصر تعهد و التزام و اطاعت برخاسته از شناخت عقلی و پذیرش احساسی و عاطفی و قلبی است.

از این جاست که عنصر اخوت ایمانی به عنوان مبنای اصلی تعاملات میان افراد جامعه اسلامی خود را نشان می دهد؛ یعنی همان طور که در جامعه قبیله ای و قومی ، عنصر اخوت و برادری خونی موجب می شود تا تعاملات بر‌اساس آن سامان یابد و حقوق افراد جامعه به عنوان شهروند و عضو قبیله و قوم حفظ شود و مورد حمایت رهبران قومی و قبیله ای و افراد قبیله قرار گیرد(هود، ‌آیه ۸۵؛ اعراف، آیه ۸۱؛ و آیات دیگر)، در جامعه ایمانی این اخوت و برادری ایمانی است که همان مسئولیت تنظیم و ساماندهی میان روابط اجتماعی را به عهده می گیرد.

البته باید توجه داشت که جامعه ایمانی می تواند اعم از جامعه مومنان به خدا یا شیطان باشد؛ زیرا روابط میان منافقان نیز براساس عقاید و باورهایشان است که در قرآن از آن به اخوت ایمانی و عقایدی تعبیر کرده است(آل عمران،‌آیات ۱۵۶ و ۱۸۶) هم چنین روابط میان کافران بر اساس عنصر قومی و نژادی و خونی نیست،‌ بلکه بر اساس ایمان و عقاید ایشان است. از این روست که آنان نیز امتی هستند که بر اساس عقاید گرد هم می آیند و روابط آنان نیز مبتنی بر برادری ایمانی است.(همان)

اما آن چه از برادر ایمانی از این پس مراد خواهد بود تنها برادری و اخوت ایمانی مرتبط با جامعه اسلام و امت اسلام خواهد بود نه درباره کافران و مشرکان.

در یک جامعه ایمانی آرمانی که همه افراد آن در سطح عالی ایمان و تقوا قرار دارند، همانند جامعه بهشتی ها، همه در خدمت یک دیگرند و هیچ حسادت و کینه ای در میان آنان نیست(حجر،‌آیات ۴۵ و ۴۷) و تنها فرقی که میان جامعه بهشت اخروی با این جامعه بهشتی است در مساله خدمت رسانی به یک دیگر است؛ زیرا جامعه بهشتی جمعی است ولی اجتماعی نیست؛ زیرا افراد در بهشت گرد هم جمع می آیند ولی نه به جهت آن که از خدمات یک دیگر بهره مند شوند؛ زیرا همه نیازها در آن تامین شده است و دیگر نیز به استخدام و خدمت گرفتن از دیگری برای پاسخ گویی به نیازی نیست؛ اما در دنیا افزون بر جمعی بودن نیاز است که زندگی اجتماعی باشد؛ زیرا انسان در دنیا تنها در شکل اجتماعی آن می تواند تمام نیازهای مادی و معنوی و روحی خود را برطرف کند. از این روست که اجتماعی زندگی کردن لازم زندگی دنیوی است تا انسان به یک دیگر خدمت رسانی کنند وحوائج و نیازهای یک دیگر را بر‌آورده سازند. این جاست که استخدام و خدمت به یک دیگر در قالب اجتماع انسانی ضروری و اجتناب ناپذیر می شود؛ اما در یک جامعه ایمانی و آرمانی، خدمت رسانی به یک دیگر در قالب بر و نیکی و احسان و تعاون بر احسان و تقواست.(مائده، آیه ۲)

البته در شرایط پست تر و پایین تر یعنی در یک جامعه ای امت اسلام در آن گرد آمده اند و توده های مردم مسلمان هستند نه مومن و در شرایطی زیست می کنند که منافق نیز به عنوان امت در میان آنان به سر می برد یا هنوز جامعه به مرتبت ایمان نرسیده و در مقام مسلمانی است(حجرات، آیه ۱۴)، در چنین جامعه ای اخوت و ولایت متقابل مسلمانان در شکل عمومی آن می تواند حقوق شهروندی را به گونه ای عادلانه ای تامین کند.

به سخن دیگر، در یک جامعه ایمانی، اخوت و ولایت در مرتبت عالی آن در شکل احسان و ایثار و بر و نیکی موجب می شود تا حقوق شهروندی بیش از انتظار تحقق یابد و مومنان حتی از لقمه ای که بدان نیاز دارند به عنوان ابرار از آن می گذرند و به نیازمند می دهند. (انسان، آیات ۵ تا ۸)

اما در یک جامعه اسلامی حداقل چیزی که در توده مسلمانان تحقق می یابد این است که بر اساس عدالت رفتار می کنند و به دیگران ظلم روا نمی دارند حتی اگر اجرای عدالت علیه خودشان و یا خویشان باشد.(مائده، آیه ۸؛ انعام،‌آیه ۱۵۲)

در یک جامعه ایمانی نه تنها نسبت به حقوق شهروندی از سوی امت احترام گذاشته می شود بلکه فراتر از آن، از مرتبه احسان با یک دیگر برخورد می کنند و از خود ایثار می کنند تا دیگری بهره ای بیش تر از آسایش و آرامش داشته باشد هر چند که بر خود آسایش و آرامش را سلب می کنند. چنین سلوک برداری و اخوت ایمانی دیگر نیازی را موجب نمی شود تا به نظام حاکم اسلامی مراجعه شود و تعادل را در میان امت برقرار کند؛‌ زیرا شفقت و احسان و عاطفه فراتر از حقوق را در اختیار شهروندان قرار می دهد.

در سطح پایین تر، در جامعه اسلامی به دلیل سست ایمان ها و یا منافقان و بلکه حتی از اهل کتاب به عنوان شهروندان، ارتباط در چارچوب برادری عادلانه سامان می یابد و این گونه نیست که اصولا تنها حقوق حاکم بر روابط باشد بلکه اجرای حقوق همراه با نوعی ولایت و محبت است که عواطف و احساسات را دخیل در اجرای حقوق شهروندی می کند. این گونه است که در نظام ولایی اسلام، در دو مرتبه جامعه ایمانی و جامعه اسلامی، هماره ولایت در شکل محبت و متاثر از عواطف برادری ایمان حاکم است و روابط میان امت با یک دیگر در سطح نخست بر اساس احسان و جود و ایثار و در سطح دوم با عدالت ولایی و عدالت همراه با انصاف همراه است؛ چرا که انصاف همان عدالت عقلانی متاثر از عواطف است و در آن نوعی گذشت هر چند اندک وجود دارد. به این معنا که اهل انصاف به عدالت عقلانی عمل می کند، ولی تحت تاثیر اخوت اسلامی و عواطف ولایی، از حق خود کمی کوتاه می آید و منصفانه با دیگران برخورد می کند. پس باید گفت که انصاف همان عدالت عاطفی شده است که البته به درجه احسان و ایثار نمی رسد.

حقوق شهروندی مبتنی بر برداری ایمانی

از نظر اسلام و آموزه های قرآنی،‌ امت اسلام برادران دینی یک دیگر هستند.(بقره، آیات ۱۷۸ و ۲۲۰؛ آل عمران،‌آیه ۱۰۳؛ حجرات، آیات ۱۰ و ۱۲؛ حشر، آیه ۱۰)

این اخوت ایمانی و اسلامی موجب می شود تا رفتار اعضای جامعه نسبت به دیگر و مراعات حقوق به گونه ای دیگر در آید که کاملا می توان آن را از جامعه غیر اسلامی باز شناخت.

در این جا برخی از مهم ترین مصادیق حقوق شهروندی برخاسته از برادری ایمانی و اسلامی بر اساس آموزه های قرآنی می آید:

۱. تساوی حقوق: برادری و اخوت اسلامی موجب می شود که برادران ایمانی از حقوق تساوی و برابر از یک دیگر بهره مند باشند و هیچ گونه تبعیضی میان آنان روا نباشد. خداوند در آیه ۱۱ سوره توبه بر این تساوی حقوق میان برادران مسلمان تاکید دارد.

۲. حسن معاشرت به ویژه با افراد ضعیف جامعه: از دیگر اقتضائات و آثار برادری ایمانی آن است که روابط میان افراد بر اساس بهترین شیوه تعامل سامان می یابد و اشخاص خود را موظف می دانند که بهترین شیوه تعامل را انتخاب و با دیگران برخورد کنند. این حساسیت نسبت به کسانی که در جامعه به هر علتی ضعیف تر هستند مانند یتیمان بیش تر می شود؛ زیرا نیاز آنان به تامین نیازهای عاطفی بیش از دیگران است. از این روست که به عنوان برادر ایمانی تلاش می شود که جبران و تدارک یتیمی آنان بشود و عواطف آنان به گونه ای ارضا شود که احساس ضعف و تنهایی و دلتنگی در جامعه اسلامی نکنند و خود را در سطح و برابر با دیگران بیابند.(بقره، آیه ۲۲۰)

۳. اصلاح اختلافات: برادران ایمانی هماره از هر گونه اختلاف اجتناب می کنند، ولی به هر علتی که اگر میان دو کس اختلافی ایجاد شده و فسادی رخ نمود،‌همگان خود را موظف می دانند که در رفع اختلاف و اصلاح ذات بین بکوشند.(حجرات، آیه ۱۰ ؛ ص ، آیات ۲۲ و ۲۳؛ نگاه کنید: جامع‌البیان، ذیل آیات)

۴. عفو و گذشت: از دیگر آثار و برکات اخوت دینی و ایمانی آن است که نسبت به یک دیگر گذشت کرده و از حقوق مبتنی بر عدالت خود نیز می گذرند و از حقوق شخصی خود می گذرند. پس اگر به هر دلیلی قتلی انجام گرفت و بر ولی دم است که خونخواهی و قصاص کند، عفو و گذشت بهتر از انتقام و قصاص است. برادر ایمانی چنین اقتضای دارد و شخص به خود اجازه نمی دهد که به خاطر خطای که کرده او را قصاص کند و از خون او می گذرد.(بقره، آیه ۱۷۸) البته جامعه و حاکم اسلامی در امور عمومی تا زمانی که خطری متوجه امنیت جامعه نیست و رفتار غلط و باطل و تخطی از قانون به یک فرهنگ و پدیده اجتماعی تبدیل نشده است می بایست عدالت را در چارچوب شفقت انجام دهند و از سخت گیری پرهیز کنند و به نوعی عفو و گذشت داشته باشند.( مفاتیح الجنان، دعای امام زمان علیه السلام با عنوان توفیق الطاعه)

۵. صیانت از عرض و آبرو: مومنان بر خود وظیفه می دانند که از مال و عرض برادر دینی در هنگام غیبتش صیانت و حفاظت کنند. از این روست که عرض و آبروی او را نگه می دارند و به خود اجازه غیبت کردن نمی دهند. پس اگر حتی خلاف و اشتباه و گناهی را مرتکب شده در پشت سرش نمی گویند و آبروداری می کنند.(حجرات، آیه ۱۲)

۶. حسن ظن و خوش گمانی: مومن کارهای دیگران را بر صحت حمل کرده و همان گونه که اصل را برائت شخص از گناه و خطا قرار می دهد،‌ هنگامی که با عملی از وی مواجه می شود که تشکیک افکن و تردید انداز است، گمان بد در حق او نکرده و او را متهم به خلاف و گناه و قانون گریزی و مانند آن نمی کند، بلکه کارش را بر وجه نیک و درست حمل می کند.(همان)

۷. دعا و استغفار: مومن برای مومن دیگر دعا می کند تا خداوند در کارهایش گشایش دهد و او را تحت مرحمت و مغفرت خود قرار دهد. بیماریش را شفا داده و گرفتارهایش را برطرف سازد و از گناهانش در گذرد. این گونه است که در همه حال برای نجات و رهایی و کمال او دعا می کند و بهروزی و موفقیت و سعادت او را آرزو می کند.(حشر، آیه ۱۰ و ایات دیگر)

آن چه گذشت تنها گوشه ای از حقوق شهروندی است که از طریق اخوت برداری ایجاد و حمایت می شود. با نگاهی به این مبنای اسلام در حقوق شهروندی می توان دریافت که اسلام تا چه اندازه از نظر نظری و عملی از دیگر مکاتب جهانی که دراندیشه حقوق شهروندی هستند پیشگام و پیش تاز است به گونه ای که نمی توان حقوق شهروندی که در اسلام بر اساس اخوت ایمانی ایجاد می شود در جایی دیگر پیدا کرد. اسلام حقوق شهروندی را در اوج عطوفت و احسان و ایثار قرار می دهد و روابط میان شهروندان را به گونه ای دیگر تعریف می کند. این روابط در میان امت و امام به شکل بسیار قوی تری ایجاد و برقرار شده است؛‌زیرا امام و ولی الله در امت کسی است که مصداق مظاهر اسمای الهی است و در مقام ولایت از روی محبت و رحمت همانند خدا به امت می نگرد و دلسوزتر از شبان به گوسفندانش است تا ایشان را به سمت به کمال بایسته و شایسته ایشان برساند. سخن در بخش اخیر بسیار است که به وقت دیگری واگذار می شود.