اخلاقیات مستکبران از نظر قرآن

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

مستکبران به عنوان یک گروه اجتماعی دارای نوعی شخصیت اخلاقی – اجتماعی هستند که ایشان را از دیگر گروه های اجتماعی جدا می کند. اخلاقیاتی که به آنان اجازه نمی دهد تا همانند دیگر مردمان تابع قوانین رسمی مدون یا آداب و رسوم اجتماعی و هنجارهای اخلاقی باشند؛ زیرا اینان بر این باورند که خود سازنده هنجارها و اصول اخلاقی و واضع قوانین هستند و به سبب استعداد خاص که در وضعیت برتر اجتماعی آنان از نظر ثروت و قدرت و مدیریت ظهور یافته است، از این حق طبیعی برخوردارند تا دیگران را مطیع خود ساخته و اطاعت آنان را بخواهند؛ چرا که موفقیت های آنان خود گواه بر درستی و راستی راه و روش آنان و برخورداری از «رشد» است که لازمه مدیریت اجتماعی و حاکمیت سیاسی آنان است. از همین روست که آنان با توجه به ابزارهایی چون زر و زور و تزویر، از هر گونه اطاعت و پیروی از سایر گروه ها و اقشار اجتماعی سرباز می زنند و نگره برتری جویی و علو همراه با ظلم و بیداد در آنان تقویت می شود. این گروه های اجتماعی در میان جوامع بشری گاه به حد و اندازه از قدرت و ثروت خویش بهره می گیرند که تابعیت ملت ها و کشورها از ایشان را امری ضروری و واجب دانسته و خروج هر کسی از دایره حاکمیت جهانی خویش را خروج از رویه حقوق و نظم بین المللی معرفی می کنند. این گونه است که عناوینی چون یاغی گری علیه نظم و حقوق بین المللی و جهانی را به کسانی اطلاق می کنند که تابع نظم و قوانین ظالمانه و مستکبرانه آنان نیست و خواهان تغییر روحیه و رویه اجتماعی مستکبران در سطح جهان می شوند یا به ابزارهای گوناگون مانع از اجرای سیاست ها و برنامه های آنان هستند.

خداوند مستکبران را به عنوان یک تهدید عظیم و خطرناک علیه بشریت معرفی می کند و در آموزه های وحیانی قرآن ضمن معرفی روحیات و اخلاقیات آنان، راهکارهایی را برای شناخت و مبارزه با این دشمنان بشریت بیان کرده است؛ زیرا از نظر قرآن، نخستین مستکبری که علیه نظم الهی و قوانین فطری و شرعی خدا طغیان کرده و از اطاعت بر اساس قوانین عادلانه مبتنی بر حقانیت سرباز زد، همانا شیطان است.(بقره، آیه ۳۴)

خدا در قرآن تبیین می کند چگونه ابلیس و شیطان این اولین مستکبر در هستی، در عناد و لجاجت با مقام خلافت انسانی بر آمد و دشمنی خویش را با انسان علنی کرد و تمام همت خویش را مصروف این معنا کرد تا انسان از رسیدن به مقام خلافت باز ماند و به جای سعادت در دنیا و آخرت، به رنج و شقاوت گرفتار آید.(طه، آیات ۱۱۹ تا ۱۲۲؛ بقره، آیات ۲۰۸ و ۱۶۸ ؛ قصص، آیه ۱۵؛ زخرف، آیه ۶۲)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، لازم است تا دشمن شناسی شود و مهم ترین دشمن بشریت یعنی مستکبران شناخته و علیه روحیه و رویه آنان برنامه مقابله ای تدوین و اجرا شود؛ زیرا اخلاقیاتی که خدا برای مستکبران بیان می کند به این معنا است که هرگز نمی توان مستکبری را جدا از این روحیات و رویه ها دید و امید داشت که مثلا مستکبری این روحیات و رویه ها را کنار بگذارد؛ زیرا وقتی چیزی خلق و خوی کسی شد نمی توان امید داشت که بر خلاف آن چیز عمل کند. از همین روست که خدا می فرماید هر کسی براساس شخصیت خودش عمل می کند؛ یعنی رویه هر انسانی برخاسته از روحیه و اخلاق و شخصیت اوست.(اسراء، آیه ۸۴) بنابراین، انتظار تغییر رویه از کسی که دارای روحیه و شخصیت استکباری است، انتظاری نادرست و توقعی نا به جا است. از مستکبر همان رویه ای را می بایست انتظار داشت که مقتضی روحیات و شخصیت اوست.

مهم ترین اخلاقیات زشت مستکبران

در آیات قرآنی روحیات و اخلاقیاتی برای مستکبران بیان شده است که می توان گفت خاستگاه و سرچشمه رویه آنان در سیاست گذاری و برنامه ریزی و اجرائیات است. از مهم ترین اخلاقیات و روحیات مستکبران می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. سوء ادب: ادب در گفتار و رفتار یکی از مهم ترین جلوه های خلق نیک است. ادب مراعات نکات ریز و لطیفی است که با توجه به مقام و مکان می بایست رعایت شود؛ زیرا «هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد»، چنان که هر رفتار و پوششی مناسب هر جایی نیست؛ پوشش های تشریفاتی غیر از پوشش های محیط خانوادگی است. کسانی که خلق و خوی انسانی دارند، به طور طبیعی به این امور به عنوان کمالات توجه و اهتمام دارند؛ اما مستکبران که از خوی انسانی خارج شده و عدالت را در امور مراعات نمی کنند، از باب تعدی و خروج ظالمانه از دایره عدالت، رفتاری مبتنی بر بی ادبی و سوء ادب در پیش می گیرند و اخلاق اجتماعی را در معاشرت و ارتباط اجتماعی مراعات نمی کنند. این افراد حتی در بدترین شرایط، انتظارات و توقعاتی دارند که برخاسته از نگاه برتری جویی و علوخواهی آنان است. از همین روست که فرعونیان با آن که در شرایط عذاب الهی قرار دارند، با بی ادبی تمام خطاب به پیامبر خدا می فرمایند: و هنگامی که بر آل‌ فرعون عذاب فرود آمد، گفتند: ای موسی! پروردگارت را به عهدی که نزد تو دارد برای ما بخوان.»(اعراف، آیه ۱۳۴) تعبیر از خدا به عنوان «ربک» نوعی تکبر از سوی ایشان است؛ زیرا خدا پروردگار همگان است؛ ولی با تعبیر خویش به نفی ربوبیت الهی نسبت به خود می پردازند و با بی ادبی تمام درخواست خویش را مطرح می کنند.(الفرقان، ج ۸ و ۹، ص ۲۶۶) همین ادبیات بی ادبی را ابلیس به عنوان نخستین مستکبر پیش از آن در برابر خدا داشته است، به طوری که خدا را به «اغواگری» متهم می کند و بر اساس همین برداشت و ادبیات نادرست به خود حق می دهد تا بر خلاف فرمان الهی عمل کرده و حتی برنامه های خویش را برای اجرای مخالفت عملی بیان کند و بگوید که به تزیین گری و اغواگری رو خواهم آورد و از همین سیاست برای گمراهی و دوری مردم از صراط مستقیم بهره می گیرم.(اعراف، آیه ۱۶؛ حجر، آیه ۳۹)
  2. انکار حق و عناد با آن : از دیگر روحیات زشت مستکبران انکار حق حتی در مواردی است که به نتیجه یقینی و علم صد درصدی رسیده اند؛ اما از آن جایی که هر چیزی مطابق خواست و امیال شهوانی و شیطانی آنان نباشد، آن را رد و انکار می کنند، علم و یقینی که خود به آن رسیده را نیز کنار می گذارند و بر خلاف آن عمل و رفتار می کنند. خدا در قرآن می فرماید مستکبران با آن که دلایل بصیرتی را در اختیار دارند با این همه آن را نادیده می گیرند و به انکار و جحد نسبت به آن می پردازند؛ یعنی نسبت به موضوعاتی که خود نسبت به آن یقین صد در صد و غیر قابل تشکیک و تردیدی دارند، ولی به سبب همان «علو و برترجویی» یا «ظلم» و بی عدالتی حاضر به پذیرش آن نیستند؛ زیرا پذیرش این امر یقینی به معنای ترک برتری و ظلمی است که نسبت به دیگران دارند؛ در حالی که همین «علو و ظلم» است که آنان را در مقامات و مناصب اجتماعی حفظ کرده و سلطه آنان را تحکیم بخشیده است. پذیرش دلایل روشن و بصیرتی و امر یقینی به معنای ترک سلطه استکباری آنان است که چنین چیزی را بر نمی تابند.(نمل، آیات ۱۳ و ۱۴؛ اعراف، آیه ۱۳۴)
  3. عجب و خودپسندی: مستکبران نسبت به خود عجب داشته و خود را منشاء و خاستگاه هر خیری می دانند. از این روست که دیگران را منشاء شرور و بدبختی دانسته و بر اساس همین باور و خودبرترینی و خودپسندی، رویه اجتماعی خود را سامان می دهند و زیر بار سخن حق دیگران نمی روند. از نظر آنان هر نیکی و خیری در اجتماع منسوب به آنان است و هر بدی و شری از مخالفان بر می خیزد. این گونه است که هر گونه حرکت مومنان را «شوم» دانسته و تفائل به بد می زنند و خود را منشای فال نیک می دانند. در حالی که از نظر قرآن، منشاء و خاستگاه هر بدی و شومی جز رفتار زشت و افکار پلید آنان نیست.(اعراف، آیات ۱۳۰ و ۱۳۱)
  4. کاخ نشینی و حاکمیت خواهی: از نظر قرآن، گروه های مستکبر برای ایجاد سلطه، صیانت و حفاظت از آن، نظامی را ایجاد می کنند تا در سایه آن بتوانند حاکمیت مطلقه و استبدادی خویش را حفظ کنند و تحکیم بخشند. از همین روست که «عرش» و سلطنت و حاکمیت ایشان دارای یک نظام قوی اجتماعی است که با ابزارهای زر و زور و تزویر هماهنگ است. (اعراف، آیه ۱۳۷) نظام سیاسی مستکبران دارای نمادهایی سه گانه ای است که خدا در قرآن زر قارونی، زور فرعونی و تزویر و سیاست مداری هامانی را به عنوان مثال کامل این نظام سیاسی اجتماعی معرفی می کند.(عنکبوت، آیه ۳۹) این نمایندگان نظام استکباری هماره تلاش می کنند تا با نمایشی از قدرت و ثروت و سیاست های خویش مردمان را مسحور کنند و اجازه تفکر منطقی و عقلانی را از ایشان سلب کنند تا نتوانند حقایق را درک و بر اساس آن رفتار و در مقام مقابله با مستکبران برخیزند و قیام کنند.(قصص، آیات ۷۶ و ۷۹؛ عنکبوت، آیه ۳۹) کاخ نشینی مستکبران از جمله جلوه های این روحیه و رویه استکباری است که در آیات قرآنی به آن اشاره شده است.(اعراف، آیه ۱۳۷)
  5. اختناق و سرکوب گفتمان های توحیدی: از آن جایی که توحیدمحوری مخالف هر گونه روحیه و رویه استکباری است، مستکبران به شدت با گفتمان های توحیدی مخالفت می ورزند و با ایجاد اختناق اجازه هر گونه افکار و رفتار مخالف استکبار را در هم می کوبند. تهدید و تطمیع از جمله شیوه هایی است که مستکبران در پیش می گیرند. البته از داب و عادت و رویه مستکبران انتظاری جز تهدید به قتل نیست؛ زیرا حذف فیزیکی آسان ترین راه برای حذف گفتمانی است که مستکبران در پیش می گیرند. از همین روست که مومنان برای حفظ جان و گفتمان خویش بر خود لازم می بینند تا تقیه کرده و با کتمان ایمان خویش در محیط پر از اختناق مستکبران به زندگی و حیات مخفی و نهان خویش ادامه دهند. البته فشار گفتمانی مستکبران بیش تر از هر فشاری کوبنده و تاثیرگذار است؛ زیرا مستکبران جو و فضای اجتماعی را به گونه ای می سازند که امکان نفس کشیدن گفتمان های رقیب فراهم نباشد و کسی نتواند در این عرصه عرض اندام کند.(غافر، آیه ۲۸)
  6. توحید گریزی: از دیگر روحیات مستکبران، توحید گریزی و گرایش به کفر و شرک است؛ زیرا پذیرش توحید به معنای پذیرش ربوبیت و پروردگاری خدا است. این به معنا و مفهوم آن است که خدا برای هر چیزی از جمله انسان هدف مشخصی دارد که می بایست در آن راه حرکت و به آن مقصد و مقصود برسد. معنای دیگر آن، پذیرش قوانین شریعتی الهی است که در دین اسلام در طول تاریخ به عنوان صراط مستقیم مطرح شده است؛ پذیرش قوانین الهی نیز به معنای پرهیز از هر گونه ظلم و اجرای عدالت و قیام به قسط خواهد بود که با ربوبیت و پروردگاری مستکبران سازگار نیست؛ زیرا مستکبران خود را تنها قانونگذاری می دانند که حق پروردگاری و ربوبیت را در اختیار دارند؛ چنان که فرعون به صراحت می گفت: أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى.(نازعات، آیه ۲۴) به هر حال، روحیه استکباری چیزی جز این اقتضا نمی کند که قانونگذاری و نیز قانونگزاری را در حوزه های علمی و عملی در اختیار داشته باشند و این جز با کفر و شرک نمی تواند تحقق یابد. از این روست که قانونگذاری خدا و توحید محوری را چیزی جز مفسده اجتماعی نمی دانند و به تقابل با آن می پردازند.(اعراف، آیه ۱۲۷) از نظر این آیه قرآنی، مستکبران گاه تا چنان پایه ای در تکبر پیش می روند که حتی الوهیت را از خدا سلب و برای خویش اقرار می کنند.(همان) بنابراین، در نفی توحید تنها به ربوبیت اکتفا نمی کنند بلکه خود را تا حد الوهیت نیز بالا می برند و معبود بودن را برای خویش اثبات می کنند و در جایگاه خدا خود را قرار می دهند.(همان)
  7. اتهام زنی: از دیگر روحیات مستکبران این است که خود را اهل رشد و عقلانیت دانسته و دیگران را متهم به سفاهت و سبک مغزی و عدم رشد معرفی می کنند. بر همین اساس، هر گونه گفتمانی که مبتنی بر توحید محوری و اصالت بخشی به قوانین الهی و انکار قوانین بشری باشد، به عنوان رفتاری خلاف عقلانیت معرفی می کنند و موحدان را به سفاهت و افساد در زمین معرفی می کنند؛ زیرا موحدان قوانینی را مطرح می کنند که با منافع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی آنان در تضاد است و به نوعی مدافع عدالت قسطی و بیان حقوق اجتماعی و اقتصادی و سیاسی برای همه مردم هستند(حدید، آیه ۲۵)، در حالی که مبنای نگرشی و بینشی مستکبران، تفاوت و تبعیض میان مردمان و ایجاد طبقات اجتماعی بسته است که هر کسی نتواند از طبقه ای به طبقه ای دیگر در آید. از نظر قرآن یکی از علل درگیری مستکبران فرعونی با حضرت موسی(ع) همین روحیه استکباری بوده است که رویه استکباری ایشان را موجب شده و پیامبر را متهم به فسادانگیزی می کنند.(اعراف، آیه ۱۲۷) در همین راستا اتهام هایی چون سحرگرایی که مخالف عقلانیت و جزیی از خرافات است به موحدان نسبت داده می شود(زخرف، آیه ۴۹) یا اینان را عامل هر گونه سیاه بدبختی مردمان معرفی می کنند.(اعراف، آیه ۱۳۱)
  8. استضعاف: روحیه استکباری مستکبران مقتضی آن است تا دیگران را در ضعف نگه دارند و به استضعاف بکشانند تا این گونه بتوانند سلطه و حاکمیت استکباری خویش را حفظ کنند. این استضعاف در ابعاد گوناگون فکری، فرهنگی، علمی، اقتصادی و اجتماعی انجام می شود تا امکان سلطه مطلقه و استبدادی ایشان فراهم آید.(اعراف، آیه ۱۳۷) مستضعفان می بایست تلاش کنند تا خود را در گام اول از استضعاف نجات دهند؛ زیرا مستکبران تا زمانی که مستضعفی نباشد نمی توانند عنوان استکباری خویش را در عمل و رویه حفظ کنند. به سخن دیگر، استکبار زمانی تحقق می یابد که استضعاف و پذیرشی از سوی توده مردم باشد.(غافر، آیات ۴۷ و ۴۸)
  9. شکنجه و نسل کشی: از دیگر روحیات مستکبران این است که برای دیگران از توده های مردم ارزش و احترامی جز بهره کشی قایل نیستند. همین روحیات موجب می شود تا برای حفظ و گسترش و تحکیم حاکمیت خویش دیگران را شکنجه کنند و حتی به نسل کشی بپردازند.(بقره، آیه ۴۲)
  10. بهره کشی و استثمار جنسی: از دیگر روحیات و رویه های مستکبران، بهره کشی و استثمار از دیگران از جمله استثمار جنسی است. از نظر مستکبران اگر مستضعفان نتوانند سود اقتصادی داشته باشند، می بایست سود جنسی داشته باشند و حتی از طریق سوء استفاده جنسی بتوانند سود اقتصادی نیز کسب کنند. از این روست که آنان را به خودفروشی جهت جذب و جلب سرمایه و ثروت وادار می کنند.(بقره، آیه ۴۲؛ تفسیر کبیر، ج ۳، ص ۵۰۵)
  11. پیمان شکنی: مستکبران به سبب علوجویی و ظلم و بیداد خویش هرگز به پیمانی وفادار نخواهند بود؛ زیرا اولا بر این باورند که قوانین را حاکمان می نویسند و از آن جایی که خدا ربوبیتی ندارد این حاکمان تنها خود ایشان هستند ؛ ثانیا زمانی قوانین مفید هستند که تامین کننده منافع حاکمان باشد و اگر نتواند این منافع تامین کند، می بایست کنار گذاشته شود. بنابراین، اصول اخلاقی معنا و مفهومی ندارد و اگر از نظر اخلاقی سخن از وفای به عهد و پیمان است، زمانی درست است که منافع حاکمان تامین شود و گرنه هیچ ارزش ذاتی برای اصول اخلاقی نیست. نسبت گرایی اخلاق ریشه در همین نوع گفتمان های مستکبران دارد که برای هیچ قانون فطری و عقلی و ذاتی ارزشی قایل نیستند و ارزش های اخلاقی را در چارچوب اهداف و خواسته های حاکمان مشخص و تعریف و سامان می دهند. بنابراین هماره قابل تغییر و تبدیل و تحویل خواهد بود.(زخرف، آیه ۵۰)
  12. دنیاپرستی: مستکبران هیچ اعتقادی به معاد ندارند؛ زیرا منکر ربوبیت الهی هستند که بیانگر حکمت و فلسفه برای خلقت انسان و جهان خواهد بود. انکار ربوبیت همان طوری که به معنای انکار قیامت و معاد و حسابرسی است، به معنای انکار قانونگذاری و دین اسلام خواهد بود. از این روست که به تکذیب معاد و قیامت و رسالت می پردازند. بر همین اساس است که دنیا مقصد و مقصود نهایی آنان قرار می گیرد و بر اساس همین بینش و نگرش زندگی خویش را سامان می دهند و عناصری چون مال و ثروت بسیار بها می دهند و آن را ارزش های حقیقی و اساسی می دانند.(آل عمران، آیات ۱۰ و ۱۱)
  13. تکذیب رسالت و معاد: چنان که گفته شد بینش و نگرش مستکبران بر نفی ربوبیت الهی و در نهایت نفی رسالت و معاد خواهد بود. بر همین اساس رویه مستکبران در مقام اجرا و رفتار اجتماعی چیزی جز مخالفت با رسولان و اذیت و آزار آنان نخواهد بود.(اعراف، ایه ۱۳۲)
  14. تمسخر و استهزاء مومنان: در همین راستا مومنان را اهل سحر و خرافات و افرادی فاقد عقلانیت و علم می دانند؛ زیرا بر این باورند که مومنان به چیزهایی اعتقاد دارند که غیر قابل دسترسی است و نمی تواند علمی باشد؛ زیرا قابل تجربه و حس و آزمون نیست. در همین راستا است که مومنان را به انواع گوناگون استهزا و تمسخر می کنند و گفتمان اسلامی را گفتمانی باطل و غیر عقلی و غیر علمی می شمارند و مومنان را مردمانی سفیه و بی خرد می دانند.(زخرف، آیه ۴۷) بر همین اساس مستکبران مومنان را متهم می کنند که با ابزارهای خرافی چون سحر و جادو بر آن هستند تا نوعی سلطه و تسخیر خویش را بر توده های ساده مردم ایجاد کنند و آنان را از راه رشد وعقلانی که مستکبران بر آن هستند دور سازند. نظر ایشان بر این است که موفقیت های مادی آنان خود گواه بر رشد و عقلانیت شیوه و رویه آنان است، در حالی که رویه مومنان و رسولان هرگز دربردارنده موفقیت های مادی نبوده و نتوانسته تامین کننده رفاه اقتصادی و اجتماعی مردم باشد.(اعراف، آیه ۱۳۲؛ غافر، آیه ۲۹ و آیات دیگر)در حالی که از نظر قرآن، مستکبران فرعونی با ظاهری فریبا و گفتمانی دروغین مردمان را به دوزخ و آتش آن هدایت می کنند و فرجام بدی برای آنان رقم می زنند.(غافر، آیات ۴۷ و ۴۸)