اختیار و مشیت

بحث جبر و اختیار و نیز مشیت الهی و نسبت آن با اختیار انسان، بحث تازه ای نیست و ریشه در تاریخ خلقت انسان دارد. از زمان های دور این مباحث خصوصاً در میان اندیشمندان متاله مطرح بوده و پیرامون آن سخن ها گفته شده است.

جان کلام اسلام در این عرصه، نه اختیار محض و نه جبر مطلق بلکه بینابین آنها مدنظر است.
نویسنده مقاله حاضر سعی کرده است که در این خصوص مقوله «الامر بین الامرین» را تبیین نماید. مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:

نه مختار محض و نه مجبور
در بینش شیعی، انسان نه مختار محض است و نه مجبور صرف؛ بلکه با وجود مختار بودن گرفتار محدودیت هایی است که در اصطلاح جبر نامیده می شود. اختیار به انسان این امکان را می دهد که بتواند در میان چیزها دست به انتخاب بزند و از آزادی عمل برخوردار گردد.

بنابراین ریشه آزادی و انتخاب را باید در مسئله مختار بودن انسان جست. چنان که از این مطلب دانسته شد که انتخاب و آزادی دو مسئله دیگری غیر از اختیار می باشند و نمی تون آن دو را با اختیار یکی دانست؛ زیرا گاه انسان مختار است ولی دارای حق انتخاب نیست مانند مواردی که دو چیز وجود ندارد تا بتواند دست به انتخاب و گزینش بزند؛ از این رو تا شرایط و مقتضیات انتخاب فراهم نباشد امکان انتخاب نیز فراهم نخواهد بود. بسیار دیده شده است که انسان با وجود اختیار و مختار بودن به جهت فقدان شرایط و مقتضیات انتخاب نتوانسته از حق انتخاب بهره مند شود با آن که این محدودیت های پدید آمده برای انتخاب موجب نمی شود تا انسان از مختار بودن بیرون رود.

مسئله آزادی نیز این گونه است؛ زیرا با آن که انسان مختار است و حق انتخاب دارد ولی شرایط برای آزادی انتخاب وجود ندارد، به این معنا که دو چیز و یا دو راه در برابر انسان است و انسان از امکان انتخاب برخوردار می باشد ولی اموری موجب می شود تا نتواند آزادانه از حق انتخاب خود بهره مند شود و ناچار می بایست به اکراه و یا اجبار بیرونی و یا درونی تنها یکی را انتخاب کند با آن که می تواند و مختار است که آن دیگری را برگزیند ولی پیامدهای نابهنجار درونی و یا بیرونی موجب می شود که از دو فرض تنها بتواند یکی را برگزیند. در این جا هم اختیار وجود دارد و هم دو راه پیش روی فرد است ولی شخص تنها می تواند یکی را برگزیند. کاربرد گزینش و انتخاب شاید در این مورد همراه با تسامح باشد ولی این به معنای آن نیست که حق انتخاب از او سلب شده است بلکه تنها حق آزادی از او گرفته شده است و او با تمام اختیار می تواند انتخاب کند ولی آزاد نیست که هرکدام را که بخواهد برگزیند. البته به نظر می رسد که نتوان میان حق آزادی و حق انتخاب تفکیک روشنی را نشان داد و ردگیری کرد.
محدودیت های انسان
انسان مختار با این همه از جهاتی بیرونی و درونی با محدودیت های شدیدی روبه رو است و نمی توان پذیرفت که انسان فاعل مایشاء است و هرچه را خواهد بتواند انجام دهد و یا هر اراده ای که کرده است را به فعلیت درآورد.
در نگرش توحیدی، خداوند هستی هست که همه چیز به او برمی گردد و هیچ چیز از دایره قدرت و حکومت او بیرون نیست. اگر بپذیریم که انسان مختار محض است و هرچه را خواست و اراده کرد به دست می آورد و هر چه را خواست ایجاد می کند، موردی یافته شده است که در آن جا اراده و خواست الهی نافذ نیست و بیرون از دایره حکومت و قدرت اوست؛ در حالی که چنین بینشی به معنای شرک و بیرون رفتن از توحید است. توحید در اندیشه و بینش شیعی فراگیر و دربرگیرنده همه مراتب از توحید ذات گرفته تا توحید عبادی تا توحید افعالی می باشد. از این رو نمی توان به توحید افعالی اعتقاد و باور داشت و در همان حال نیز به اختیار صرف و محض انسان باور داشت.
از سوی دیگر انسان مجبور محض نیست و نمی تواند باشد؛ زیرا در این صورت نتیجه جبری بودن، چیزی جز لغویت تکلیف و مسئله پاداش و جزا نخواهد بود. از سویی وجود این کنم و یا آن کنم که مسئله انتخاب و امکان آزادی در عمل و رفتار است خود می نمایاند که انسان موجودی مختار است و دست کم میان امور متفاوت دست به انتخاب و گزینش می زند.
اراده انسان در طول اراده الهی
بنابراین مساله اختیار و انتخاب و آزادی در انسان از سویی و مساله توحید در ابعاد ذات و عبادت و افعال از سوی دیگر موجب می شود تا به این نتیجه برسیم که نظام آفرینش بر «امر بین الامرین و منزله بین المنزلتین» یعنی امری میان جبر و اختیار قرار گرفته و نهادینه شده است. از این رو تنها می توان به این باور رسید که مشیت و اراده و اختیار انسان در طول اراده و مشیت الهی است. به سخنی دیگر خداوند در انسان قوت و نیرویی قرار داده است تا با به کارگیری از آن عمل کند. این قدرت در انسان به جهاتی محدود است و نمی تواند فراتر از ظرفیت های وجودی خود و دنیا باشد. اموری است که دنیا ظرفیت آن را ندارد تا آن را برتابد وامکان وقوعی و یا تحقق آن فراهم نیست مانند بالا بردن همزمان دوپا؛ زیرا این به معنای تاثیرگذاری نیروی جاذبه و افتادن بر زمین است. بنابراین نیروی جاذبه زمین به عنوان یک محدودسازعمل می کند و اختیار تام و تمام را از انسان می گیرد. قوانین طبیعی دنیا اقتضائاتی دارد که این اقتضائات به معنای محدود کننده می باشند. اختیار انسان این گونه محدود می شود و حق انتخاب و آزادی در عمل نیز به تبع آن محدود می شود.
البته ازآن جایی که هیچ چیز ازدایره مشیت و اراده الهی و قدرت و حکومت او بیرون نیست، قانون و طبیعت دنیا به عنوان بازدارنده در برابر قدرت الهی عمل نمی کند و این گونه نیست که خداوند گرفتار جبر قوانین شود ونتواند و یا امکان آن وجود نداشته باشد عملی را بیرون از قوانین انجام دهد، زیرا این مطلب به معنای ناتوانی خداوند و محدودیت ساز عمل خواهد کرد. این گونه است که مشیت و اراده الهی می تواند بیرون از دایره قوانین دنیایی و طبیعت عمل کند هر چند که این مساله یا اتفاق نمی افتد و یا اگر صورت واقع به خود گیرد بسیار محدود خواهد بود.
توحید افعالی
توحید افعالی به انسان این را می فهماند که مشیت و اراده و اختیار او به گونه ای نیست که بیرون از اراده و مشیت الهی باشد. از این رو اگر بخواهد کار و عملی را انجام دهد باید با تکیه و تاکید بر مشیت و اراده الهی و در آن چارچوب باشد.
خداوند در قرآن به پیامبر و مومنان دستور می دهد و می آموزد که چگونه بیاندیشند و چگونه عمل و رفتار کنند؛ زیرا اندیشه، بینش و نگرش در عمل و رفتار انسان تاثیر مستقیمی دارد. در سوره کهف به این مساله توجه می دهد که انسان نه تنها در مراتب اندیشه، بینش، نگرش و عمل می بایست توحید افعالی را مراعات کند و به آن باور داشته باشد بلکه می بایست به شکل قولی بر خود و دیگران بباوراند که نظام آفرینش این گونه است و بیرون رفتن ازاین دایره چه تبعات و پیامدهای سوئی را به دنبال خواهد داشت. در آیه ۲۳ و ۲۴ سوره کهف به پیامبرش (ص) خطاب کرده و می فرماید: و لاتقولن لشی انی فاعل غدا الا ان یشاءالله و اذکر ربک اذا نسیت و قل عسی ان یهدین ربی لاقرب من هذا رشدا؛ نباید درباره کاری که می خواهی فردا انجام دهی بگویی که من آن را انجام می دهم مگر آن که خدا بخواهد و خدا را هنگامی که فراموش کردی یاد کن و بگو شاید (و امید است) که پروردگارم مرا به کوتاه ترین راه رشد هدایت و رهنمون سازد.
در این آیه سخن ازاین است که هر اراده ای که انسان می کند می بایست متوجه اراده و مشیت الهی باشد، زیرا اراده و مشیت او فراتر و برتر از اراده و خواسته انسان است. اگر هم بخواهد کاری را انجام دهد به این باور نیز رسیده باشد که راه نزدیک تر و سودمندتری نیز وجود دارد که او بدان آگاه نیست پس از خدا بخواهد تا آن راه نزدیک رشدآور و سودآور و کوتاه را به او نشان دهد. اگر امری است که گمان می کند که نمی توان انجام داد به این باور رسیده باشد که آن چیز بیرون از توان و اراده الهی نیست و خداوند می تواند راه و مرفقی را نشان دهد تا به مقصد برسی. این به معنای آن است که مشیت الهی برتر از مشیت انسان وخواسته او فراتر هر خواسته ای است و نادیده گرفتن این قدرت ماورایی ومشیت او می تواند آثار زیانباری به دنبال داشته باشد که کم ترین آن این است که نتواند کاری را انجام دهد و خوار و ذلیل و سرافکنده گردد؛ زیرا آن کار یا بیرون از چارچوب قوانین طبیعت بوده است و یا با اراده و انتخاب افراد دیگری در تضاد قرار می گیرد و یا به هر علت دیگری امکان تحقق خارجی نمی یابد. ازاین رو بهتر آن است که در همان زمان یاد خدا باشد تا خدا راهی در پیش پای او قرار دهد و او را به مقصد از راه کوتاه و استوار و مفید برساند.
آیه دیگری که به این مساله در همین سوره می پردازد آیه ۳۹ می فرماید: و لولا اذ دخلت جنتک قلت ماشاءالله لاقوه الابالله. این آیه بیان می دارد که هرگاه به نعمتی دست یافتید سپاسگزار باشید و به زبان این مطلب را به دل القا کنید که هر چه خدا خواست همان است و همه قوت و نیرو از آن اوست و جز او کسی نیرویی ندارد. به این معنا که مشیت الهی است که این نعمت را در اختیار من گذاشته است و این که علم و دانش و توان من نبوده است که به آن رسیده باشم. اگر خدا خواست و اراده کرد این نصیب من می شود و از آن بهره مند می گردم وگرنه همان گونه که آمده است می رود وهیچ سودی نمی برم. در این جا نیز سخن از قدرت الهی است که هیچ چیز حتی قوانین طبیعت بیرون از دایره قدرت او نیست و این گونه نیست که چون باید این عمل فلان نتیجه را بدهد، به حتم چنین خواهد بود، بلکه ممکن است که اراده الهی طور دیگری باشد و به چیز دیگری تعلق گیرد. پس می تواند این نعمت را به نقمت تبدیل سازد و چیزی نیز بیرون از دایره قدرت او نیست.
تاکید زبانی به ماشاءالله و یا انشاءالله به معنای پذیرش اندیشه مشیت فراتر و برتر الهی و قدرت او بر همه هستی است و این که نباید خود را مستقل از او ببینیم و جهان و قوانین آن را حاکم بر اراده و قدرت او به تصور آوریم.