اختلاف مبانی روانشناسی قرآنی و غربی

روان شناسی به بیماری های روانی و چگونگی درمان آن می پردازد. البته شناخت روان تنها به موضوع بیماری و درمان محدود نمی شود، بلکه ناظر به حقیقت روان و صفات و ویژگی های انحصاری یا غیر انحصاری آن می پردازد؛ اما با این همه روان شناسی بر آن است تا با بهره گیری از شناخت روان و ویژگی های آن، در قالب روان کاوی بالینی و میدانی، به حل مسائل مهم و اساسی بپردازد که مهم ترین آن ها بیماری های روانی و درمان آن است؛ یعنی با شناخت روان و کارکرد آن در بدن انسان به مدد روان کاوی می خواهد چرایی و چگونگی ایجاد بیماری را بیان کند و برای بهداشت روانی نسخه هایی را بپیچد و به درمان بیماری روانی کمک کند.

از آن جایی که روان شناسی ناظر به شناخت روان و نفس است؛ فاصله عظیمی میان روان شناسی قرآنی و روان شناسی غیر قرآنی است؛ زیرا در روان شناسی قرآن، نفس و روان به گونه ای تعریف می شود که با روان از نظر غربی فرق دارد؛ زیرا روان شناسی غربی، تنها بر اساس روش های حسی به مطالعه روان و نفس انسانی می پردازد؛ چنان که بر اساس مبانی غربی روان شناسی، «انسان حیوان ناطق» است و بر همین اساس در کلیت با حیوان مشترک بوده و تنها در برخی از جزئیاتی که اصالت ندارد، فرق دارد.

این در حالی است که در روان شناسی قرآنی، نفس و روان  همان «روح الهی» دمیده شده در کالبد انسانی است. پس با آن که از نظر قرآن، نفس با «بدن» ارتباط تنگاتنگی دارد، ولی از «انشاء» خاصی برخوردار است که او را از سایر آفریده ها از جمله حیوانات جدا می سازد.(مومنون، آیه ۱۴؛ حجر، آیه ۱۵؛ ص، آیه ۷۲)

بر این اساس، شناخت نفس و روان آدمی تنها از طریق روش حسی آزمایشگاهی شدنی نیست، بلکه نیازمند بهره مندی از روش های دیگر از جمله عقلی – فلسفی ، بلکه شهودی و بلکه وحیانی است. بنابراین، برای شناخت نفس انسان می بایست دست کم به سراغ آموزه های وحیانی قرآن رفت و نفس و روان انسان را بر اساس آن شناخت.

از نظر قرآن، انسان مخلوقی متالّه است که صفات الهی را در خود دارا است و از همین رو، با همه مخلوقات دیگر فرق دارد؛ چرا که به سبب همین متاله بودن ، در جایگاه خلافت الهی قرار می گیرد.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

با توجه به تفاوت و فرق هایی که میان روان شناسی و روان شناسی غربی در مبانی و اصول اساسی است، تحلیل، تبیین و نیز توصیه های آنها فرق دارد. به عنوان نمونه بر اساس، مبانی و اصول غربی روان شناسی، رباخوار انسانی سالم است؛ در حالی که از نظر روان شناسی قرآنی، رباخوار انسانی بیمار و ناسالم از نظر روانی است؛ چنان که خدا به صراحت در این باره می فرماید: الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ؛ کسانى که ربا مى ‏خورند، قیام نمی کنند و برنمى ‏خیزند، مگر مانند ایستادن و قیام کسى که شیطان بر اثر تماس‏، آشفته ‏سرش کرده است‏.(بقره، آیه ۲۷۵)

این بدان معناست که ربا خوار در همین دنیا نیز تعادل روانی ندارد؛ یعنی در هنگام ایستادن و انجام اعمال خویش در حوزه اقتصادی و فرهنگی که نیازمند قیام است(نساء، آیه ۵؛ مائده، آیه ۹۷) به گونه ای زندگی می کند که شیطان او را مس کرده و با تماس برقرار کرده و این گونه به نوعی دچار جنون و دیوزدگی است که باید او را دیوانه واقعی دانست.

هم چنین از نظر قرآن، کافر، منافق و مشرک، گرفتار بیماری روانی است و قلب و روان ایشان بیمار است(توبه، آیه ۱۲۵؛ مدثر، آیه ۳۱؛ احزاب، آیه ۶۰)؛ چنان که در باره منافق می فرماید: فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً؛ در قلوب ایشان مرض است پس خدا مرض ایشان را بیافزاید.(بقره، آیات ۷ تا ۱۰)

هم چنین از نظر قرآن، کسانی که دنبال زنان می روند و می خواهند از آنان بهره جنسی از راه نامناسب غیر از شریعت ببرند، گرفتار بیماری روانی هستند؛ چنان که خدا می فرماید: یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا ؛ اى همسران پیامبر شما مانند هیچ یک از زنان دیگر نیستید؛ اگر سر پروا و پرهیزگاری دارید، پس به ناز سخن مگویید تا آنکه در دلش بیمارى است طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید. (احزاب، آیه ۳۲)

از نظر قرآن، برخی از مردم گرفتار بیماری های فکری و روانی هستند که آنان را در موقعیت بدی قرار می دهد. اینان به ظاهر هیچ مشکلی ندارند، در حالی که در باطن و ملکوت گرفتار بیماری نفسانی هستند و بیماری روانی آنان را دچار اختلال رفتاری کرده است. از جمله این افراد می توان به بیماری روانی سیاسی سست ایمان ها و منافقان و بیماری اخلاقی کافران از جمله عدم وفا به قول و پیمان و مانند آن ها اشاره کرد. از نظر قرآن، کسی که به ظاهر معامله ربوی می کند یا مال یتیم می خورد، هیچ مشکلی از نظر بدنی و روانی نخواهد داشت، ولی در باطن گرفتار بیماری روانی است و در همان حال در حال خوردن آتش است.(بقره، آیه ۱۷۴؛ نساء، آیه ۱۰)