اخبات، آرامش پس از اضطراب

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از منازل سیر و سلوک، منزل اخبات است که در قرآن به آن اشاره شده است. اخبات اطمینان و آرامشی است که پس اضطراب و نگرانی بر روان و دل سالک مسلط می شود. این حالت زمانی رخ می دهد که سالک پس از ورود در منزل خشوع قلبی و بدنی که از اخیر به خضوع نیز یاد می شود، با ذکر الهی و عنایت خدایی از هر گونه ترس و اضطراب تردید افکن خارجی به آرامش، سکون و اطمینان الهی دست می یابد و منادی به ندای «یا ایتهاالنفس المطمئنه» می شود. در این حالت، قلب سالک، در اوج خشوع، خضوع و تواضع است و خشیت عالمانه از خدا، نوعی خوف و رجا را در دل می افکند که ظهور و غلبه با رجا و امید به رحمت الهی و بشارت الهامی است. پس از هر گونه تفرقه و پراکندگی بیرون آمده و همان رودی خروشان در اقیانوس بی کران آرام می گیرد و سکونت و آرامش می رسد. نتیجه این حالت قلب، حیرت مثبتی است که در برابر عظمت کبریایی پیش آمده است. از این روست که برخی این حالت را فروتنی حیران از عظمت دانسته اند.

معنای لغوی اخبات

اخبات برگرفته از ماده «خبت» به معناى زمین دارای ویژگی و خصوصیاتی چون هموار، دشت گسترده و پهناور، سخت و مطمئن و دارای ریگ و بدون گیاه است.( مفردات راغب ص ۲۷۲ و قاموس محیط ج ۱ ص ۲۴۶ و لسان العرب ج ۴ ص ۹ و التحقیق ج ۳ ص ۸) هم چنین آتشی که به خاموشی گراید، «خبت» می گویند. خدا می فرماید: کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِیرًا؛ هر بار که آتش آن فرو نشیند شراره‏ اى تازه برایشان مى‏ افزاییم.(اسراء، آیه ۹۷) پس هر خاموشی را خبت نمی گویند، بلکه خاموشی پس از «گُر» گرفتن است. از این روست که به اطمینان، سکون، آرامش و آرام گرفتن کسی یا چیزی پس از اضطراب و حرکت شدید، اخبات اطلاق می شود. البته به آرامشی که بدون اضطراب و ترس همراه باشد نیز اخبات می گویند.( مفردات الفاظ قرآن کریم ، ‌راغب اصفهانی؛ ذیل واژه خبت؛ المیزان، ج۱۰، ص۱۹۳.)

البته مرتبه ای ترس مثبت در اخبات هماره هست و این گونه نیست که اهل اخبات فاقد هر گونه ترسی باشند؛ زیرا خشیت که ترسی عالمانه نسبت به عظمت خدا است، هماره در دل و جان مومنان قرار دارد.(فاطر، آیه ۲۸) خدا در قرآن نیز درباره ویژگی های اهل اخبات می فرماید: وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ؛ اهل اخبات را بشارت ده، همان کسانی که وقتی نام خدا برده می شود، دلهایشان خشیت و ترس عالمانه و نهان یابد.(حج، آیات ۳۴ و ۳۵) چرا که «وجل» به ترس عالمانه و نهانی گفته می شود که از عظمت چیزی پدید می آید. ترسی که حضرت ابراهیم(ع) از گروهی فرشتگان عذاب به دل داشت را خدا به «وجل و وجس» تعبیر می کند که بیانگر خصوصیاتی چون عالمانه، نهان، موجب تشدید ضربان قلب بدون ظهور و بروز ظاهری است. وجس ، همان ترس و هراس نهان در دل است که صدای آدمی را به نرمی و آهستگی سوق می دهد.

خدا درباره حضرت ابراهیم(ع) گاه با استفاده از واژه «وجل» می فرماید: إِذْ دَخَلُوا عَلَیهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ إِنَّا مِنْکُمْ وَجِلُونَ؛ هنگامى که بر او وارد شدند و سلام گفتند. ابراهیم گفت: ما خانواده از شما بیمناکیم .(حجر، آیه ۵۲) این که سخن حضرت ابراهیم(ع) در دل بود نه آن که بر زبان آورده باشد؛ زیرا در جایی دیگر آمده که ایشان در پاسخ سلام فرشتگان، سلام گفت.(هود، آیه ۶۹) ولی هنگامی که خوراکی نزد آنان آورد و ایشان از آن نخوردند، ترس درونی و نهان در دل از ایشان پدید آمد. در این جا است که قرآن از همان «وجل» به «وجس» تعبیر می کند و می فرماید: وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً؛ و از ایشان ترسى بر دل گرفت.(هود، آیه ۷۰؛ هم چنین نگاه کنید: ذاریات، آیات ۲۵ تا ۲۸)

خدا در آیات ۱۶ سوره طه و ۲۸ سوره ذاریات، از ترس نهان و آگانه حضرت موسی(ع) به وجس و ایجاس تعبیر کرده و فرموده است: «فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَهً مُوسَى؛ موسى در نفس خود، خوف و بیمى را احساس کرد.» پس وجس و وجل نوعی ترس آگاهانه نهانی است، با این تفاوت که وجس با نوعی ضربان و تپش قلبی همراه است.

خدا در آیه ۵۴ سوره حج پس از ذکر خصوصیت «وجل» برای اهل اخبات، به صفت و خصوصیتی دیگر یعنی عالمانه بودن اشاره کرده و می فرماید: وَلِیعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَیؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ؛ تا آنان که دانش یافته‏ اند بدانند که این قرآن حق است و از جانب پروردگار توست و بدان ایمان آورند و دلهایشان براى او خبات یابد و به خشوع و خضوع و آرامش رسد.

البته برخی خصوصیت دیگری را برای اهل اخبات بیان کرده و گفته اند که از ویژگی های آنان، صبر و شکیبایی بر مصیبت است؛ زیرا دل های محکم و استوار شده به ذکر الهی، نسبت به مصیبت ها آرام است و تحت تاثیر بحران و ناملائمات از آرامش و اطمینان و سکون بیرون نمی آید. خداوند می فرماید: وَالصَّابِرِینَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی الصَّلَاهِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ؛ و آنان که بر هر چه برسرشان آید صبر پیشه‏ گانند و برپا دارندگان نمازند و از آنچه روزیشان داده‏ ایم انفاق مى کنند.(حج، آیه ۳۵)

این در صورتی است که صابرین عطف به الذین باشد؛ اما اگر عطف به مختبین باشد دیگر چنین تفسیر و برداشتی نادرست خواهد بود. هم چنین اگر این تفسیر را بپذیریم باید به دو خصوصیت دیگر یعنی اقامه نماز و انفاق نیز به عنوان خصوصیات مختبین اشاره کنیم. به نظر می رسد که صابرین عطف به مختبین باشد، یعنی به مختبین و صابرین و اقامه کنندگان نماز و انفاق کنندگان بشارت ده!

باید توجه داشت واژه «خبت و اخبات» در ادبیات و فرهنگ عربی و اسلامی در معانی دیگر چون تسلیم، خضوع، خشوع، نرمی، تواضع و فروتنی و نیز اطمینان در مقابل اضطراب، نگرانی، تردید و تزلزل به کار رفته است. (مفردات راغب ص ۲۷۲ ؛ المیزان ج ۱۰ ص ۱۹۳)

محققان بر این باورند که واژه اخبات به سبب ریشه آن و ویژگی های باب افعال به معنای خضوع و خشوع مستمر و پایدار است. (الفروق اللغویه ، ابی الهلال العسکری، ص ۲۵ ؛ اساس اللغه، زمخشری، ص ۱۰۲)

به نظر می رسد با توجه به کاربردهای این واژه در معنای «سکون و استقامت و دل شکستگی و انابه و اطمینان برخاسته از شوق» (فرهنگ های مختلف و تفاسیر شیعی و سنی)، بتوان گفت که اخبات به معنای نزول در محیطی گسترده و هموار است به گونه ای که شخص در آن استقرار یافته و از هرگونه اضطراب و انحراف و اختلاف و تردید رهایی یافته باشد. لازمه چنین حالت روحی و روانی چیزی جز حقیقت ایمان و تسلیم و اطمینان نیست (التحقیق، مصطفوی، ج ۳ ، ص ۹)

مفسران تفسیر نمونه بر این باورند که ارتباط میان اطمینان و خضوع با معنای زمین هموار و فراخ در این است که راه رفتن در زمین هموار و گسترده همراه با اطمینان است و گویا چنین زمینی زیر پای رهروان خویش خاضع و تسلیم است. (نمونه، ج ۱۴ ، ص ۱۰۳)

اخبات به معنای حقیقت و باطن ایمان است و لذا کسی که به این مقام دست یابد به حقیقت ایمان دست یافته و انسانی مطمئن و دارای ثبات عقیده و آرامش می باشد که هیچگونه خوف و حزن ندارد و تسلیم محض خداست و مرضی و راضی در برابر وی و محبوب خداوند است، از این رو در ادعیه اسلامی و روایاتی که از امامان معصوم نقل شده آن را مقامی با ارزش بسیار دانسته و خواهان دست یابی به آن می شوند. از امیر مومنان علی (ع) در دعای ختم قرآن روایت شده که آن حضرت چنین درخواستی از خداوند می کند: اللهم انی اسالک اخبات المخبتین، خداوند از تو درخواست مقام اخباتی دارم که از آن مخبتان است. (بحار الانوار، ج ۸۹، ص۲۰۶)

در قرآن در سه آیه، هود آیه ۲۳ و حج آیه ۳۴ و ۵۴ به مقام مخبتین اشاره شده و صفات آنان تبیین گردیده است.

مفسران با توجه به این آیات، اخبات را اطمینان به خدا دانسته اند که به واسطه آن ایمان شخص هرگز متزلزل و سست نمی شود و همانند زمینی سخت و محکم در آن جا استقرار یافته است. (المیزان، ج ۱۰ ، ص ۱۹۳) چنین شخصی دارای نوعی خشوع و خضوع و حالتی استمراری از انابه و تضرع است به گونه ای که هرگز از خدا منقطع نمی شود و دمی از او غافل نمی گردد. کسی است که تنها در اندیشه پروردگار و عمل برای رضای اوست و برای عبادت او از همگان بریده و به وی پیوسته است. (مجمع البیان، ج ۵ ،ص ۲۳۰)

مخبتان، مومنانی متواضع و خاشع هستند که در برابر خدا تسلیم قلبی محض و مطلق هستند و بی چون و چرا و بدون قید و شرطی در برابر فرمانش فروتنی می نمایند و بدان عمل می کنند.

برخی از مفسران با توجه به آیه ۲۳ سوره هود که می فرماید: واخبتوا الی ربهم، بر این باورند که مخبتان به حالتی قلبی و معنوی دست می یابند که قبول ایمان و عمل را می بایست در این حالت دانست و بی وجود این حالت روحی و روانی در انسان نمی توان از درستی ایمان و قبولی عمل سخن گفت. از این رو این دسته از مفسران معتقدند که بی اخبات نمی توان ایمان و عمل را کامل دانست و شرط کارساز بودن ایمان و عمل را می بایست در اخبات جست که بدان شخص وارد بهشت برین می شود. (تفسیر راهنما، ج ۸ ؛ص ۶۱ ؛ و نیز تفسیر نور، ج ۵ ،ص ۲۹۳ ؛ تفسیر فرقان، ج ۱۱ و ۱۲، ص ۲۶۸)

از آنجا که اسلام جز تسلیم در برابر خدا نیست و این تسیلم برخاسته از بینش و نگرش خاصی در انسان می باشد که در حوزه عمل به شکل عمل به آموزه های وحیانی ظهور می کند، حقیقت تسلیم را اخبات دانسته اند و گفته اند که تسلیم و اخبات یکی هستند و برای تایید نظر خویش به این روایت امام صادق(ع) اشاره می کنند که می فرماید: اتدرون ما التسلیم… هو والله الاخبات، آیا می دانید که تسلیم چیست؟… به خدا سوگند تسلیم همان اخبات است. (کافی، ج ۷ ، ص ۲۶۸)

اخبات در عرفان قرآنی

«اخبات» یک حالت عرفانی است که در قرآن به آن اشاره شده است. حالتی است که مومن عالمانه در برابر عظمت خدا به درجه ای از اطمینان، آرامش و سکون می رسد که خشیت هم چنان او را به سمت خوف و رجا سوق می دهد و کاری نمی کند که بیرون از تسلیم در برابر عظمت و جلال خدا باشد.

عارفان، اخبات را یکی از ابواب ده گانه کمال باطن شمرده اند که پس از قطع دلبستگی ها و برطرف شدن همه موانع و اصلاح و تزکیه همه قوای نفسانی به روی سالک گشوده می شود. (شرح منازل السائرین، ص ۲۷ و ۱۱۰)

برخی از عارفان آن را مرحله نخست طمانینه دانسته اند که سالک در آن مرحله به مقام امن و انس و سکون پروردگار می رسد به گونه ای که از برگشت دلبستگی های نفسانی و پریشان احوالی و تردید در قصد و سیر و سلوک الی الله و لقای او در امان می ماند و در انس و سکون الهی قرار می گیرد. (همان)

برخی از عارفان برای اخبات سه درجه و مرتبه گفته اند: درجه نخست آن عصمت است که همان نور برهان الهی است و جای ظلمت شهوت می نشیند و اراده الهی که جای غفلت و حق طلبی و شوق به او که جای راحت طلبی را در دل سالک می گیرد به گونه ای ریشه شهوت پرستی و راحت طلبی و غفلت به طور کامل از دل وی کنده می شود.(یوسف، آیه ۲۴) سه نشانه برای این مرتبه و درجه است که نشانه نخست آن که سالک بتواند با نیروی عصمت و نگهداری خواسته ها وشهواتش را مهار و با نیروی بازدارنده از تقوا و خودسازی شهوات را مهار و مدیریت کرده و زیر سلطه خودش در بیاورد، این اولین نشانه اخبات است. نشانه دوم آن که هروقت غفلتی برایش پیش بیاید بتواند این غفلت را با ارادت و عشق و محبت برای خدا جبران کند و نگذارد این غفلت ها بر او حاکم شده و غلبه پیدا کند. نشانه سوم آن که آنقدر طلب در سالک شدید و یاد خدا در دل آن اندازه زنده و محکم باشد که دیگر خدا را فراموش نکند. طلب سالک را وا می دارد که همه وقت آماده و در حال حضور و یاد او باشد. بی گمان چنین طلبی نسیان و فراموشی را از بین می برد.

مرتبه دوم آن است که سالک با اراده کامل خویش، همه اسبابی که انس الهی را از وی دور می سازد، از خود دور کند و هیچ سرگرمی از مال و اولاد و زینت دنیا او را به خود مشغول نسازد.

پس سالک با خدا معامله می کند تا هیچ سببی از اسباب دنیایی و مادی او را از ارادت و شوق و محبت به خدا باز ندارد. بنابراین، با این که همه اسباب از زیور ها و مشاغل مختلف در اختیار است او تلاش می کند تا بتواند آن جنبه ارادت الهی را حفظ کند . پس باید آنقدر قوی شده باشد که هیچ عارضه ای قلبش را به وحشت نیندازد. پس حالات مختلفی از قبض و بسط و وضعیت های روحی نباید قلبش را مضطرب کند. هم چنین فتنه های ظاهری و باطنی و وسوسه های نفس نباید راه را بر او ببندد و قطع کند، هرچند که آزمایش و امتحانات مختلف برایش پیش آید باید از همه این ابتلائات و آزمون ها و فتنه ها سر بلند بیرون آید.

مرتبه سوم این که به واسطه شهود حق به مقامی دست یابد که دیگر به خلق التفاتی نکند و مدح و ذم و ستایش و نکوهش ایشان بر او تاثیری نداشته باشد. در این مقام همه خلق را کارگزاران وعمال خدا دانسته و با دیده الهی به خلق می نگرد. پس سرزنش را همیشه باید در خود داشته باشد و نقصان خلق را نسبت به مرتبه خودش نبیند و و دیگران را از خود پایین تر نداند و دیگران را بهتر و برتر از خود بداند. (همان، ص ۱۱۶ تا ۱۱۹)

با نگاهی به سخنان عارفان باید گفت که از نظر ایشان، اِخبات در اصطلاح عرفانی دارای دو جنبه است: ۱. جنبه رحمت و رجا که اِخبات با این نگاه، انس و سکون به پروردگار به‌شمار می‌رود که به واسطه نیروی شوق و جذبه به‌سوی او حاصل شده است.(شرح منازل السائرین، ص‌۱۱۶.)

  1. جنبه خوف و خشیت که اِخبات با این دید، عبارت از انکسار دل و خشوع و فروتنی در مقام تضرّع و تخشّع به حضرت کبریایی ـ‌جلّت‌عظمته‌ـ است. (فرهنگ معارف اسلامی، ج‌۱، ص‌۱۰۲.)

ویژگی های مخبتان

چنان که گفته شد اخبات ارتباط تنگاتنگی با ایمان و عمل صالح دارد و از این رو «مخبت» همان کسی است که به ایمان و عمل صالح پای بند بوده و در مقام تسلیم نشسته است. خداوند می فرماید: ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات واخبتوا الی ربهم. (هود، آیه ۲۳)

به هر حال گروه مخبتان گروهی خاص از مومنان هستند که اعمال ایشان صالح و چشم و گوش آنان به حقایق هستی بصیر، بینا و شنوا بوده و از کوری و کری پاک و مبرا است. این تفاوت چنان روش و آشکار است که بر نمی توان دو گروه را همانند دانست.(هود، آیات ۲۳ و ۲۴)

آنان در برابر خدا متواضع و فروتن و مطمئن به پروردگار و اهل دانش هستند. (حج، آیه ۵۴) این دانش ایشان همراه بصیرتی است که برخاسته از دانش و بصیرت الهی است و خداوند است که به طور مستقیم به ایشان حقایق را نشان می دهد. پس علم و دانش ایشان به تعلیم الهی و از مصادیق علم نوری است. از این روست که قرآن آنان را کسانی شمرده است که دارای بینه ای از سوی پروردگارشان هستند که آنان را می پروراند. (هود، آیه ۱۷) هم چنین، مخبتان انسان هایی با دلی سالم و قلبی نرم در برابر حق و حقیقت هستند: فتخبت له قلوبهم (حج، آیه ۵۴)

ایشان در برابر عزت پروردگار در خود احساس ذلت و خواری می کنند و دل هایشان همانند زمینی هموار، عبودیت حق را پذیرفته و خاشعانه و فروتنانه همه آموزه های حق را در دل و جان و پوستشان به جریان می اندازند.

آنان کسانی هستند که هرگز ستم نمی ورزند و از آنجا که به طور کامل به روز جزا ایمان و اطمینان دارند از حقوق شخصی خویش گذشته و در صدد انتقام برنمی آیند و همه اعمال و رفتارشان بر پایه تسلیم محض به خداوند انجام می شود. (حج، آیه ۳۴)

با توجه به آیه ۳۴ و نیز آیات پیش و پس از آن در سوره حج می توان گفت که آنان به هنگام یادکرد خداوند دارای دلی ترسان هستند و از وی خشیت دارند؛ و بر بلاها و مصیبت هایی که در راه خدا و طاعت وی بر ایشان وارد می شود، صبر و شکیبایی می ورزند؛ و در برابر مشکلات استقامت دارند و همه چیز غیر از خدا را حقیر می شمارند؛ و خود را در برابر حق حقیر می دانند. نماز را به درستی و راستی به پا می دارند و از آن چه روزیشان شده به دیگران انفاق می کنند. پس در حوزه های عبادت فردی و اجتماعی هماره پیش گام بوده و سرآمد این امور هستند و هرگز از اطاعت و تسلیم الهی سرباز نمی زنند. جلال و عظمت الهی دل های آنان را چنان خاشع و تن ایشان را خاضع کرده که هیچ تکبر و علو در آن راه نمی یابد و تسلیم محض پروردگار خویش هستند.

به سخن دیگر، در اوصاف مختبان باید گفت ایشان پذیرای توحید و نفى هرگونه شرک (حج، آیات ۳۴ و ۳۵)، هراسان و ترسان آگاهانه و خشیت شدید از جلال و جبروت خدا(همان) ، تسلیم محض در برابر خدا(همان) اهل اقامه نماز(همان) ، انجام اعمال و مناسک حج با حفظ حدود و مقرّرات آن(همان) انفاق‌کنندگان در راه خدا(همان)، انسان‌هایى بینا و بصیر به حقایق عالم هستى(هود، آیات ۲۳ و ۲۴)، انسان‌هایى حق‌شنو و شنوا به حقایق عالم هستى(همان)، داراى بینش ، دانش و معرفت به حق و خداوند تبارک و تعالی(همان) در شریعت مطیع و ذاکر خدا حتی در هنگام ذبح حیوان(حج، آیه ۳۴) ، انسان‌هایى صبور و شکیبا در برابر مشکلات و ناملایمات(حج‌، آیات ‌۳۴‌و‌۳۵)، دارای علوّ مقام ، برتر و بالاتر از غیرمخبتان(هود، آیات ۲۳‌و‌۲۴) و مانند آن ها هستند.