احیاگری پیامبر(ص) از نظر قرآن

قلب

بسم الله الرحمن الرحیم

احیاء به معنای زنده کردن، اختصاص به مساله بازگرداندن نفس به جسم و روان به تن ندارد، بلکه همان طوری که در فرهنگ احیاء شب های قدر ماه رمضان روشن است، بیش ترین تاثیر را در زنده کردن مردگانی دانست که به ظاهر زنده و در باطن گرفتار مرگ حقیقی هستند؛ زیرا زنده بودن آثاری دارد که در این به ظاهر زندگان دیده نمی شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پیامبر(ص) احیاگر انسان است؛ هرچند که ایشان به سبب اذن الهی توانایی احیاء و اماته به مفهوم اعاده نفس به بدن و اخراج آن را دارد، ولی مهم ترین و اصلی ترین کار آن حضرت(ص) احیاء دلمردگی نفس انسانی است.

حیات معنوی، حیات حقیقی انسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حیات معنوی همان حیات حقیقی است که مد نظر خدا در زندگی انسان است(انعام، آیه ۳۶؛ یس، آیات ۶۹ و ۷۰)؛ چرا که انسان برای زندگی ابدی نیازمند حیات معنوی است که با ایمان حقیقی(انعام، آیه ۱۲۲؛ انفال، آیه ۴۲) تحقق می یابد و نورانیتی را در دل انسان بر می افرزود(همان) که می تواند نه تنها حقایق هستی را ببیند و بشناسد و بدان گرایش یابد، بلکه می تواند در جایگاه خلافت الهی در مظهریت ربوبیت و پروردگاری به احیاء قلوب دیگران بپردازد.

از نظر قرآن، عواملی که حیات معنوی و حقیقی انسان را موجب و نورانیت الهی را در دل انسان بر می افرزود، اموری است که از جمله مهم ترین آنها داشتن قلب سلیم است؛ داشتن قلب سلیم موجب می شود که خدا او را به عنوان زنده در برابر مرده بشناسد؛ چرا که دارنده قلب سلیم می تواند با تعقل و تفقه و تذکر و تدبر به عنوان یک موجود زنده رفتار کند و انذار و هشدارها بهره مند شود(یس، آیه ۷۰)؛ از همین روست که  در روایتى از امام على(علیه السلام)، ایشان واژه«حیّاً» را به عاقل تفسیرکرده است (مجمع البیان، ج ۷ ـ ۸ ، ص ۶۷۵) که خود بیانگر این معنا است که انسان زنده دارای قلب سلیم است؛ زیرا تعقل و تفقه که مایه حیات است از قلب سالم و سلیم به دور از مرض و بیماری صادر می شود(حج، آیه ۴۶؛ اعراف، آیه ۱۷۹)

از نظر قرآن، کسی که دارای قلب سالم یا سلیم است، در برابر هدایت های باطنی فطری – تکوینی(طه، آیه ۵۰) و تشریعی ظاهری وحیانی واکنش مثبتی از خود نشان می دهد و آن را به عنوان حق می پذیرد؛ زیرا این قلب سالم و سلیم، حق شنوا و حق شنو بوده و آن را به گوش دل می شنود و می پذیرد و واکنش مثبت به آن نشان می دهد.(انعام، آیه ۳۶؛ نمل، آیات ۸۰ و ۸۱؛ روم، آیات ۵۲ و۵۳؛ فاطر، آیه ۲۲)

خدا در قرآن بیان می کند که حق پذیری دلهای زنده و سالم آن است که دعوت الهی را می پذیرند؛ چرا که این دعوت الهی (انفال، آیه ۱۲۲) موجب حیات معنوی انسان است.(انفال، آیه ۲۴) از همین روست که آنان به وحی الهی هم چون قرآن (شوری، آیه ۵۲) به عنوان روحی الهی (مجمع البیان، ج ۹ ـ ۱۰، ص ۹۸؛ مجمع البیان، ج ۵ ـ ۶ ، ص ۵۳۷)، و هم چنین دعوت و رهنمودهای الهی پیامبر(شوری، آیه ۵۲) به عنوان دعوت احیاء کننده و حیات بخش می نگرند و بدان پاسخی مثبت می دهند و بر اساس آن عمل صالح خویش را انجام می دهند(نحل، آیه ۹۷) تا همه وجود ایشان رفعت یابد و به نورانیت حقیقی برسد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تنها خدا منشاء همه اقسام و انواع حیات در هر موجودی است؛ پس حیات معنوی انسان که سعادت دنیوی و اخروی او را تضمین می کند، تنها در گرو و رهن عنایت الهی به انسان است. از همین روست که خدا انسان را به این نور حیات معنوی دعوت کرده و اجابت مردمان را خواهد تا این گونه آنان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند؛ چرا که سعادت دنیوی و اخروی در گرو و رهن ایمان و عمل صالحی است که در چارچوب هدایت های تکوینی و تشریعی انجام می شود.(نحل، آیه ۹۷؛ فجر، آیات ۲۳ و ۲۴)

از نظر قرآن، همان طوری که افراد انسانی با چنین شیوه ای به سعادت می رسند، هم چنین امت های انسانی نیز در سایه سار هدایت های الهی به ویژه عمل به وحی تشریعی است که می توانند سعادت دنیا و آخرت را تجربه کنند.(نحل، آیه ۲؛ غافر، آیه ۱۵)

راهکارهای قرآنی احیای قلب و زنده دلی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، احیای حقیقی قلب و زنده کردن انسان به آن است که قلب از نور توحید سرشار گردد. هر چند که ذات انسان به سبب نرم افزار فطرت و الهامات الهی، از هدایت و نورانیت روحی و باطنی بهره مند است(طه، آیه ۵۰)؛ اما این دل زمانی به تمام و کمال زنده می شود، که از هدایت های تشریعی الهی نیز بهره مند شود؛ چرا که هدایت های بیرونی و تشریعی که از طریق وحی و پیامبران و کتب آسمانی به انسان می رسد، فراتر از حقایق معمول، انسان را از حقایق غیر معمولی نیز آگاه می کند که جز از راه وحی دست یافتنی نیست.(بقره، آیه ۱۵۱)

از نظر قرآن، دعوت های الهی که از طریق پیامبران(ع) به ویژه رسول الله(ص) انجام می گیرد، دعوتی همانند دعوت دیگران نیست(نور، آیه ۶۳)؛ زیرا همان طوری که جایگاه ولایت ظاهری پیامبر(ص) بسیار والا و بالاتر از هر ولایتی است؛ چرا که ولایت رسول الله(ص) حتی از ولایت انسان بر نفس خویش، برتر و قوی تر بوده و در اولویت است(احزاب، آیه ۶)، هم چنین ولایت باطنی رسول الله (ص) این گونه است. پس اگر در امر ظاهری انسان را بخواند می بایست به شتاب به سمت رسول الله(ص) برود و اجابت امر و دعوت کند(نور، آیه ۶۳)، هم چنین در امر باطنی نیز می بایست به سمت او شتافت و اطاعت امر کرد؛ زیرا دعوت ایشان در این امر باطنی موجب احیاء نفوس انسانی و زنده دلی است؛ از همین روست که خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! چون خدا و پیامبر شما را به چیزى دعوت کرد و فرا خواندند که به شما حیات مى ‏بخشد، آنان را اجابت کنید؛ و بدانید که خدا میان آدمى و دلش حایل مى‏ گردد و هم در نزد او محشور خواهید شد. (انفال، آیه ۲۴)

پس اگر حضرت ابراهیم(ع) در مقام اعاده کننده و احیاگر مردگان جسمی می ایستد و جسم متلاشی پرندگان را به هم می آورد و آنها  را با «دعوت» خویش احیاء می کند: إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَى… ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا.(بقره، آیه ۲۶۰) به طریق اولویت رسول الله(ص) به سادگی می تواند به اذن الله تصرفاتی در تکوین داشته باشد که ناظر به احیاء جسم و احیاء نفس و احیاء قلب باشد. از همین روست که ایشان می تواند با دعای خویش، مرده زنده کند یا دل مرده را احیاء نماید و زندگی بخشد و نفس را حیاتی نورانی عطا فرماید.

ازآن جایی که قرآن، روح الهی خاص برای پیامبر(ص) است(شوری، آیه ۵۲؛ نحل، آیه ۲؛ غافر، آیه ۱۵)، بهره مندی از این روح الله تنها با عنایت و تفضل خاص پیامبر(ص) و پاسخگویی به دعوت آن حضرت(ص) امکان پذیر است.

باید توجه داشت که قرآن به عنوان حبل الله(آل عمران، آیه ۱۰۳) و ریسمان الهی نمی تواند رها و افتاده باشد، بلکه هماره آویزان است؛ یعنی یک سوی آن به دست خدا و این سوی دیگر آن به دست پیامبر(ص) و معصومان از عترت(ع) است، چنان که در روایت است: أَحَدُ طَرَفَیهِ بِیَدِ اللهِ سُبحَانَهُ وَ تَعَالی وَ الطَرَفُ الآخَرُ بَأَیدِیکُم»(غرر الاخبار، ص ۶۲) از همین روست که بر اساس حدیث الثقلین میان قرآن و عترت(ع) جدایی نیست: اِنّی‌ تارِکٌ‌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی اَهلَ بَیتی فَاِنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتَّى یَرِدا عَلَیَّ الحَوض؛ من میان شما دو چیز ارزشمند و سنگین گذاشتم که کتاب الله و عترت من اهل بیت من است؛ پس آنان هرگز از هم جدایی ندارند تا زمانی که بر من در حوض وارد شوند.( عیون‏أخبارالرضا(ع) ، شیخ صدوق ج ۲ ص ۶۲ ؛ کمال ‏الدین ، شیخ صدوق ج ۱ ص ۲۳۴ ؛ الأمالی‏ للطوسی ، شیخ طوسی ص ۵۴۵ ؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۲۳، ص ۱۴۵)

بر این اساس بهره مندی از قرآن به نور روح الله حیات بخش و احیاء کننده قلوب آدمی تنها با اطاعت از پیامبر(ص) و عترت طاهره(ع) شدنی است و کسی که بخواهد به تنهایی بدون پیامبر(ص) و معصومان(ع) از قرآن بهره مند شود، از نور احیاگر آن هیچ بهره ای نمی برد و زنده دل نمی شود.

پس اگر گفته می شود که انس با قرآن(نهج ‏البلاغه، ترجمه دشتى، ص ۳۳۳.)، موعظه پذیری از قرآن(نهج البلاغه، خ ۱۰۷، ص ۳۲۲.)، تفکر و تعقل و تفقه(همان، نامه ۳۱، ص ۹۰۹؛ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۱۵.)، هم نشینی با صالحان ، فاضلان و عالمان(نهج البلاغه، خ ۱۷۵، ص ۵۶۶.؛ شرح غررالحکم، ج ۶، ص ۱۲۶؛  بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۰۸.)، مراعات تقوای الهی(بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۴۵، ۴۶ و ۲۸۵.)، دوری از گناه(نهج البلاغه، خ ۱۸۹، ص ۶۳۵.)، و محبت دنیا(بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۷۵؛ شرح غررالحکم، ج۳، ص ۳۹۷) و ذکر و یاد خدا(شرح غررالحکم، ج ۴، ص ۳۹۴؛  همان، ج ۶، ص ۱۳۷؛ همان، ج ۴، ص ۳۰.) و مانند آنها از اسباب احیاء قلب و زنده دلی و رهایی از دلمردگی است، به این معنا است که این امور با توسل به پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) انجام دهید؛ چرا که بدون آنان هرگز انسان به جایی نمی رسد؛ زیرا از نظر قرآن، لازم است تا انسان وسایلی را برای رسیدن به خدا و بهره مندی از نورانیت احیاگر او به کار گیرد و بجوید که مهم ترین آنها توسل به خود پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) ایشان است(مائده، آیه ۳۵)؛ چرا که توسل به ایشان هیچ منافاتی با توحید ندارد؛ زیرا خدا همه امور را بر اساس اسباب انجام می دهد و از انسان نیز می خواهد تا اسباب مناسب برای هر کاری را بیابد و با آن کارها را پیش برد.(کهف، آیات  ۸۲ تا ۸۵)

از نظر قرآن، اسباب همان کارگزاران الهی و ابزارهایی است که به عنوان مظاهر الهی به کار گرفته می شود؛ پس همان طوری که اسبابی چون فرشتگان به معنای نفی توحید نیست، هم چنین اسبابی چون اهل بیت (ع) یا پیامبر(ص) به معنای نفی توحید نیست؛ زیرا همان طوری که در وحی نطق پیامبر(ص) از سوی خداست هر چند که از حلقوم عبدالله یعنی رسول الله(ص) بیرون می آید(نجم، آیات ۳ و ۴)، هم چنین فعل آن حضرت (ص) نیز فعل الله است.(انفال، آیه ۱۷) پس ایشان به عنوان مظاهر الهی، و روح الله موجب احیاگری قلب و دل مردگان از بی ایمانی است. هرگاه اسباب الهی بریده شود هیچ چیزی نمی تواند آن را به کار اندازد و تاثیری بر گیرد؛ چنان که خدا درباره کافران در قیامت می فرماید: وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ(بقره، آیه ۱۶۶)؛ زیرا آنان همه اسباب را از دست داده و پاره پاره کرده اند و چیزی از اسباب از جمله توسل و شفاعت را در اختیار ندارند؛ زیرا زمانی می توان از اسباب از جمله شفاعت بهره برد که با خود چیزی از مودت و محبت و اطاعت برده باشد.

خدا در قرآن بارها به عدم تنافی میان توحید و استفاده از اسباب از جمله توسل به مظاهر الهی اشاره کرده است؛ از همین روست که توسل جویی به پیامبر(ص) برای استغفار را بیان می کند و به انسان ها می فرماید که استغفار آن حضرت(ص) را دست کم نگیرید که بسیار تاثیرگذار است؛ چرا که با استغفار آن حضرت(ص) نسبت به هر کسی خدا او را می بخشد.(نساء، آیه ۶۴)

دل مردگان زنده نما

در برابر چنین افراد دارای قلب سلیم و سالم، مردمان بیماردلی هستند که نفس و دل خویش را دفن و دسیسه و زنده به گور کرده اند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) آنان به سبب دلمردگی، ناتوان از شنیدن و پذیرش حق و دعوت نورانی و حیات بخش الهی هستند؛ زیرا قلبی زنده و بیدار و هوشیار ندارند تا بشنوند و بپذیرند.(فاطر، آیه ۲۲) از همین روست که از نظر قرآن کافران و مشرکان فاقد نورانیت و حیات معنوی و حقیقی هستند.(انعام، آیات ۳۵ و ۳۶ و ۱۲۲؛ نمل، آیات ۸۰ و۸۱؛ روم، آیات ۵۲ و۵۳)

از نظر قرآن، مومنان زنده و کافران و مشرکان به حقیقت مرده اند هر چند که به ظاهر نفس می کشند و می خورند و می خوابند و زنده اند.(فاطر، آیه ۲۲؛ مجمع البیان، ج ۷ ـ ۸ ، ص ۶۳۳)

خدا درباره منافقان این بیمار دلان دل مرده می فرماید: وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَهٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَهٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُءُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَکْبِرُونَ ؛ و چون آنان را ببینى هیکلهایشان تو را به تعجب وا مى دارد و چون سخن گویند به گفتارشان گوش فرا مى‏ دهى گویى آنان شمعک‏هایى پشت بر دیوارند [که پوک شده و درخور اعتماد نیستند] هر فریادى را به زیان خویش مى ‏پندارند خودشان دشمنند از آنان بپرهیز خدا بکشدشان تا کجا [از حقیقت] انحراف یافته‏ اند ؛ و چون بدیشان گفته شود: بیایید تا پیامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد سرهاى خود را بر مى‏ گردانند و آنان را مى ‏بینى که تکبرکنان روى برمى‏ تابند. (منافقون، آیات ۴ و  ۵)

خدا درباه دل مردگان فاقد حیات معنوی می فرماید: أَوَمَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ؛ آیا کسى که مرده[دل] بود و زنده‏ اش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود چون کسى است که گویى گرفتار در تاریکیهاست و از آن بیرون‏ آمدنى نیست این گونه براى کافران آنچه انجام مى‏ دادند زینت داده شده است. (انعام، آیه ۱۲۲)

بنابراین، کافران به اصل توحید همان مردگان حقیقی زنده نما در اجتماعات بشری هستند؛ چرا که حیات حقیقی  انسان به توحید است و کسی که اهل توحید نیست و گرفتار کفر و شرک باشد، از حیات حقیقی بی بهره است؛ چنان که امیرمومنان امام على علیه ‏السلام مى ‏فرماید: «التوحید، حیاه‏النفس»۱۶؛ توحید، زندگى نفس انسانی است.»( نهج البلاغه، خطبه ۱۰۷، ص ۳۲۴.)

پیامبر اکرم صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم مى‏ فرماید: «لیس من مات فاستراح لمیت انّما المیت میت الاحیاء»؛ مرده واقعى آن نیست که از دنیا رفته و در دیار آخرت سکونت گزیده، بلکه مرده آن است که در بین زندگان مى‏خورد، مى ‏آشامد، راه مى‏رود و حرکت مى ‏کند، ولى از هدایت الهى و نور آن بى ‏بهره و گرفتار فسق و کفر شده است. اینان مرده ‏هایى متحرّک، زنده‏ هاى دل مرده‏ اند. اینان نه مرده‏ هاى در قبرستان، بلکه مردگان حاضر در متن اجتماع هستند.

دل مردگان زنده نما کسانی هستند دارای ملکاتی ناپسند هستند. از جمله آنان دروغگویانی هستند که دروغ ملکه آنان شده است؛ چنان که امیرمومنان امام على علیه ‏السلام در باره آنان مى ‏فرماید: «الکذّاب والمیّت سواء لانّ فضیله الحىّ على المیّت، الثقه به فاذا لم یوثق بکلامه فقد بطلت حیاته؛ دروغ گو و مرده مساویند، براى این که امتیاز شخص زنده بر شخص مرده، اطمینان داشتن به شخص زنده است. بنابراین، اگر به گفتار او اطمینان نباشد، پس حیات او تباه و باطل شده است.»

هم چنین آن دسته از انسان ها هستند که نه تنها به منکرات و ضد ارزش ها گرایش دارند، بلکه آن را ترویج می کنند؛ چنانکه امام علی (ع) درباره تارکان فریضه امر به معروف و نهی از منکر می فرماید: «مَن تَرَکَ إنکارَ المُنکَرِ بِقَلبِهِ و یَدِهِ و لِسانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَینَ الأحیاءِ ؛ کسى که انکار منکر را به وسیله دل و دست و زبانش ترک مى‏ کند، او همان مرده در بین زندگان است.»( بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۹۴؛ غرر الحکم، ج ۲، ص ۵۲۱)

هم چنین ایشان می فرماید: «برخى از ناهیان از منکر کسانى هستند که به وسیله دست و زبان و دل خود، منکر را انکار (نهى) مى ‏کنند، که آنها تمام خصلت‏هاى نیکو را کامل کرده  ‏اند و بعضى از آنها کسانى هستند که به وسیله زبان و دل خود منکر را انکار مى ‏کنند، نه به وسیله دست، که آنان به دو خصلت نیکو چنگ زده و دیگرى را (انکار به وسیله دست) تباه ساخته ‏اند و بعضى از آنان به دل، منکر را انکار (نهى) مى‏ کنند نه به وسیله دست و زبان، که آنها دو خصلت را ـ که شریف‏ترین خصلت بین آن سه خصلت است ـ تباه ساخته و به یک خصلت چنگ زده ‏اند و بعضى منکر را به وسیله دل و زبان و دستان انکار نمى‏ کنند، که اینان مرده زندگانند.»( نهج البلاغه، فیض الاسلام، کلمات قصار، ش ۳۶۶، ص ۱۲۶۳)

مرفهان بی درد نیز از جمله مردگان حقیقی زنده نما هستند؛ چنان که پیامبراکرم صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم مى‏ فرماید: «از هم نشینى با مردگان بپرهیزید.» عرض شد: اى رسول خدا! مردگان کیانند؟ فرمود: «هر ثروتمندى که ثروتش او را به طغیان وادارد.»( تنبیه الخواطر، ج ۲، ص ۳۲)

امیرمومنان امام على علیه ‏السلام مى ‏فرماید: «هلک خزّان الاموال و هم احیاء؛ خزانه داران اموال هلاک شدند و حال آن که آنها (در دنیا) زنده هستند.»( نهج البلاغه، کلمات قصار، ش ۱۳۹، ص ۱۱۵۶)

 پیامبراکرم صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم مى‏فرماید: «چهار چیز قلب را مى‏ میراند: گناه پشت سر گناه، زیاد مناقشه کردن با زنان، مجادله کردن با شخص احمق و هم نشینى با مردگان.» در این هنگام عرض شد: اى رسول خدا! مردگان کیانند؟ فرمود: «ثروتمندان بى ‏درد.»( بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۴۹ و ج ۲، ص ۱۲۸.)

پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «چهار چیز قلب‏ها را فاسد مى‏کند: خلوت با زنها، گوش دادن به آنها، قبول رأى زنان و هم‏نشینى با مردگان.» در این هنگام سؤال شد: هم‏نشینى با مردگان چیست؟ پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «هم‏نشینى با هر گمراه از ایمان و ستمگر در احکام.»( شرح غررالحکم، ج ۱، ص ۱۴۵.)

از دل مردگانی که به ظاهر اهل اسلام و ایمان هستند، تحریف گران لفظی و معنوی آموزه های وحیانی قرآن است؛ آنانی که مدعی علم و عالم بودن هستند، ولی از نورانیت علم الهی هیچ بهره ای نبرده اند. این دسته همان مردگان زنده نما در میان امت هستند که می بایست از آنان اجتناب کرد. امیرمومنان اماملی على علیه‏ السلام در وصف آنان چنین مى ‏فرماید: «و بنده دیگرى (را که خداوند دشمنش دارد، کسى است که) خود را عالم و دانشمند نامیده در صورتى که نادان است. پس از نادانان، نادانى‏ها و از گمراهان، گمراهى‏ها را فراگرفته و دام‏هایى از ریسمان‏ هاى فریب و گفتار دروغ براى مردم گسترده، کتاب (خدا را) بر اندیشه‏ هاى خود حمل نموده (و تفسیر به رأى کرده) حق را طبق خواهش ‏هاى خویش قرار داده… و مى‏ گوید: از شبهات خوددارى مى ‏کنم. و حال آن که در آنها افتاده است و مى‏ گوید: از بدعت‏ها کناره مى‏گیرم. و حال آن که در میان آنها خوابیده است. پس صورت (او) صورت آدمى و دل (او) دل حیوان است. باب هدایت و راه راست را نمى‏ شناسد تا (در آن قدم نهاده،) پیروى نماید و دروازه کورى و گمراهى را نشناخته است تا از آن دورى گزیند. پس او مرده  ‏اى است در میان زنده‏ ها.»( نهج البلاغه، خ ۱۸۵، ص ۶۲۱.

از نظر آموزه های اسلامی غفلت زدگان نیز مردگان حقیقی زنده نما در میان مردمان هستند؛ زیرا از نظر اسلام، شخص غلفت زده، قلبش مرده است. امیرمومنان امام على علیه‏ السلام مى‏ فرماید: «هر کس غفلت بر او غلبه کند، قلبش مى ‏میرد.»( همان،خ ۸۶، ص ۲۱۴.؛ هم چنین امام باقر علیه‏السلام مى‏فرماید: «از غفلت بپرهیز، چون در غفلت قساوت قلب است.»( شرح غررالحکم، ج ۵، ص ۲۹۳)

غافلان، از عذاب الهى و عقوبت‏هاى او غافلند، از مشکلات اقتصادى و مادى مردم غافلند، از کید و حیله دشمنان اسلام غافلند، از مسائل سیاسى و فرهنگى جامعه غافلند، از موجبات هلاکت و گمراهى و دل مردگى خود غافلند. آنان به تعبیر على علیه‏السلام اشباح بلاارواح هستند؛ یعنى پیکرهاى بى‏جان. (بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۶۴) آنها بیدارند ولى خواب زده هستند، حاضرند ولى غایبند. اینان مرده‏هاى متحرّکند.