احسان به وقت تنگی

بسم الله الرحمن الرحیم

احسان و نیکوکاری به اقسام و اشکال گوناگون انجام می شود؛ اما احسان از مال و دارایی در وقت تنگدستی برترین احسانی است که پاداش خاصی برای آن است؛ زیرا کسی که از کم خویش می گذرد و «محبوب مورد نیاز» خویش را به دیگری در عین خصاصت و محبت می دهد و از خساست خود را دور می سازد، یا حتی کسی که بخشی از کم خویش را در فقر و نداری می بخشد، جلوه های از ایثارگری و اکرام را به نمایش می گذارد. این گونه است که چنین احسان یا اکرامی مورد ستایش خدای سبحان قرار می گیرد و پاداشی از جنس اکرام از سوی خدا نصیب آنان می سازد.

انفاق فقیران به وقت تنگدستی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انفاق در همه حال خوب و پسندیده است؛ اما احسان و انفاق به وقت نداری و تنگی و تنگدستی خیلی مهم و اساسی است؛ زیرا نه تنها بیانگر توکل و اخلاص افراد و درجه عالی ایمان و عبودیت آنان است، بلکه بیانگر درجه عالی اخلاق الهی آنان نیز است؛ زیرا با آن که از فقیر توقع و انتظاری نیست که آن اندک خویش را به دیگری بدهد، ولی آنان به سبب روحیه بالای اکرام که برخاسته از اکرام الهی است، با خودگذشتگی از همان اندک خویش دیگران را بر خود مقدم می دارند  و اندک خویش را به دیگران می بخشند.(انسان، آیات ۸ و ۹؛ حشر، آیه ۹)

البته خدا در قرآن بیان می دارد که یکی از راه های رهایی از فقر آن است که انسان از اندک خویش نیز انفاق کند؛ زیرا این نوع رفتار کریمانه موجب جلب محبت الهی است؛ زیرا خدا محسنان را دوست می  دارد و پاداش نیکوتر به آنان می دهد؛ از همین رو خدا به شکل واجب یا دست کم مستحب موکد می فرماید: لِیُنْفِقْ ذُو سَعَهٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا ؛ بر توانگر است که از دارایى خود انفاق کند؛ و هر که روزى او تنگ باشد باید از آنچه خدا به او داده انفاق کند؛ خدا هیچ کس را جز به قدر آنچه به او داده است تکلیف نمى ‏کند؛ خدا به زودى پس از دشوارى آسانى فراهم مى ‏کند.(طلاق، آیه ۷)

این آیه هر چند درباره انفاق واجب مرد نسبت به همسرش است؛ یعنی بر مرد دارا و ندار است تا هزینه ها و مخارج همسرش را بپردازد؛ ولی می توان این برداشت را از آیه داشت که حتی اگر فقیر انفاقات واجب خویش را از مقدار کم دارایی خویش داشته باشد، خدا به سبب همین عمل به واجب شرعی، به یاری او می شتابد و عسر و دشواری را از او بر می دارد و شرایط را برایش آسان می سازد.

این بدان معناست که انجام واجبات دینی از جمله انفاقات واجب خود راهی برای رهایی از فقر است. پس فقیر نمی بایست بخل و خساست ورزد و به سبب درآمد اندک بر خانواده سخت گیری کند، بلکه باید با انفاق از آن چه خدا به او داده، این امکان را فراهم آورد تا شرایط بهبود یابد و از سختی و مشکلات اقتصادی رهایی یابد.

به نظر می رسد که اگر همین فقیر انفاقات مستحب به خویش یا غیر خویش داشته باشد، می تواند امیدوار باشد که خدا در روزی را بر روی او بگشاید و بلکه از فضل خویش به او ارزانی دارد.

در نظر بگیرد شخصی ده دست لباس نو و تمیز داشته باشد و یکی یا چند عدد آن را به نیازمندی ببخشد؛ هر چند این عملش  ارزشمند است، ولی از نظر ارزشی ، ارزش عملش به احسان کسی نمی رسد که یک جامه نو دارد و آن را برای رضای خدا می بخشد تا دیگری خشنود شود.

در برخی منابع اهل‌سنت به نقل از سبط ابن جوزی(م ۶۵۴ق) و نیز برخی منابع شیعی چنین نقل شده است: فاطمه(س) هنگام عروسى پیراهنى کهنه داشت که رسول خدا(ص) ضمن جهیزیه آن‌حضرت، پیراهنى تازه تهیّه نمود تا فاطمه(س) آن‌را در شب عروسى بپوشد، وقتى فاطمه(س) با لباس نو به منزل على(ع) رسید و مراسم جشن و اطعام پایان یافت و فاطمه و همسرش تنها شدند، فقیرى بر در خانه آمد و اظهار نیاز نمود و گفت: اى اهل خانه! گرسنه و عریانم! به من غذا داده و لباسی برای پوشیدن به من بدهید.

فاطمه‏(س) از غذاى عروسى براى آن فقیر کنار گذاشت و لباس جدید خود را از تن بیرون آورد و همان لباس قدیمى را بر تن کرد و غذا و لباس را به فقیر بخشید و آن‌گاه فرمود: «لَنْ‏ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ‏»(آل عمران، آیه ۷۹)؛ به نیکى نمی‌رسید، مگر زمانى که از آنچه دوست ‌‏دارید، انفاق کنید.( صفوری(م ۸۹۴ق)، عبدالرحمن بن عبدالسلام، نزهه المجالس و منتخب النفائس، ج ۲، ص ۱۷۵، مصر، المطبعه الکاستلیه، ۱۲۸۳ق؛ شوشتری(م ۱۰۱۹)، قاضى نور الله‏، إحقاق الحق و إزهاق الباطل‏، ج ‏۱۰، ص ۴۰۱، قم، مکتبه آیه الله المرعشى النجفى‏، چاپ اوّل‏، ۱۴۰۹ق؛ الوقایع والحوادث، ملبوبی، ج۴، ص۱۸۶)

در فضیلت انفاق همین بس که قرآن کریم در سوره بقره آیه دویست و شصت و یک، خود انفاق کنندگان را به دانه پر برکتی تشبیه می‌کند که در زمین مستعدی افشانده شود و از آن، هفت خوشه و از هر خوشه، یکصد دانه بروید. « مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَاللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشه، یکصد دانه باشد؛ و خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی داشته باشد)، دو یا چند برابر می‌کند؛ و خدا (از نظر قدرت و رحمت، ) وسیع، و (به همه چیز) داناست.(بقره، آیه ۲۶۱)

تشبیه افراد انفاق کننده به دانه‌های پربرکت، تشبیه عمیقی است که نشان می‌دهد عمل هر کس پرتوی از وجود اوست و هر قدر عمل او توسعه پیدا کند، درواقع وجود خود او توسعه پیدا کرده است. البته انفاق دارای سه رتبه و درجه است، که هر کدام بر دیگری برتری دارد: ۱. صدقات؛ ۲. مواسات؛ ۳. ایثار و از خود گذشتگی.

علل از خودگذشتگی ایثارگران فقیر

انسان موجودی فقیر است؛ زیرا هویت وجودی و ذاتی او چیزی جز نیاز نیست؛ چرا که در جان خویش و نیز بقای آن، نیازمند استمرار فیض الهی از سوی خدا غنی حمید است(فاطر، آیه ۱۵) به طوری که اگر دمی فیض از سوی خدا افاضه نشود، نیست و نابود می شود. بنابراین، هر انسانی در هر سطحی بهره مند از امکانات و دارایی و ثروت باشد، باز در اصل وجود خویش بلکه حتی در بقای آن نیازمند افاضات وجودی الهی است تا بقای او را پس از ایجاد نیز تضمین کند. بنابراین، انسان هرگز به غنایی نمی رسد تا او را از فقر ذاتی و وجودی خویش بی نیاز کند و دیگر نیاز به فیض خدای فیاض نداشته باشد.

از نظر قرآن، برخی از انسان ها به سبب بهره مندی از ثروت گرفتار احساس کاذبی می شوند که از آن به استغنا تعبیر شده است. همین احساس کاذب و دروغین موجب می شود تا این دسته از افراد فقر وجودی و ذاتی و هویتی خویش را فراموش کنند و راه طغیان و معصیت را در پیش گیرند و به جای بندگی و اطاعت از خدا به عصیان رو آورند. خدا درباره این افراد می فرماید: کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى؛ هرگز! به راستی انسان طغیان می ورزد، هر گاه ببیند او را که احساس بی نیازی کند.(علق، آیات ۶ و ۷)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، فردی که رابطه انسان با خدا را به حق و حقیقت می شناسند، می داند که وجودش فقری است. چنین شخصی بر آن است تا به گونه ای رفتار نماید تا این رابطه و پیوند به درستی حفظ شود و از آن بهره مند شود. پس انسان باید پیوندی با خدا را از طریقی مطلوب برای خود حفظ کند که آن طریق همان عبودیت است که برایش آفریده شده است.(ذاریات، آیه ۵۶)

کسی که به عبودیت می پردازد، بر اساس هدایت تکوینی و تشریعی می بایست عمل کند که اسلام تنها طریق هدایتی است که فطرت و وحی آن را تایید می کند.(روم، آیه ۳۳) چنین شخصی با چنین رفتاری می تواند به خدا تقرب یابد و از کرامت اکتسابی بهره مند شود.(بقره، آیه ۲۱؛ حجرات، آیه ۱۳)

بر اساس آیات قرآنی، افرادی که اهل ایمان برتر هستند و به همه آموزه های وحیانی و شرایع اسلامی به طور کامل و تمام عمل می کنند، به سطحی از اخلاق نیک می رسند که آنان را فراتر از عدالت مقابلی به احسان عفوی و احسان اکرامی سوق می دهد تا جایی که نه تنها عفو و گذشت از خطا می کنند؛ بلکه با ایثارگری از محبوب های مورد نیاز خویش اکرام می کنند.

این افراد هر چند که فقیر مادی هستند، ولی از فقر فرهنگی و روانی رسته اند؛ زیرا با اتصال و پیوند به خدا تکیه به خدا داده و بدان اعتماد کرده ا ند؛ این گونه است که با آن که نمی توانند به آسانی قیام کنند؛ زیرا از نظر اقتصادی ضعیف هستند و کسی که ضعف اقتصادی دارد در جامعه نمی تواند به تنهایی سر پا بیایستد بلکه نیازمند یاری و احسان دیگری است؛ با این همه این افراد غنی فکری و فرهنگی و روانی با همه فقر مادی و اقتصادی خویش، همه داشته ها و دارایی های اندک خویش را به دیگران می دهند و ایثارگری دارند.

خدا درباره این افراد می فرماید: وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَهً مِمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ و نیز کسانى که قبل از مهاجران در مدینه جاى گرفته و ایمان آورده‏ اند، هر کس را که به سوى آنان کوچ کرده دوست دارند و نسبت به آنچه به ایشان داده شده است در دلهایشان حسدى نمى‏ یابند، و هر چند در خودشان احتیاجى مبرم باشد آنها را بر خودشان مقدم مى دارند و هر کس از خست نفس خود مصون ماند، ایشانند که رستگارانند.(حشر، آیه ۹)

در این آیه به چند امر به عنوان ویژگی این افراد اشاره شده که شامل: اهل ایمان، دوستدار مهاجران، فاقد حسادت، ایثارگری در عین نیاز شدید به چیزی و نگه داشت نفس از بخل و خساست است.

البته از نظر قرآن، مهم ترین عامل در چنین رفتاری از سوی افراد حتی فقیر و از خودگذشتگی و ایثارگری چیزی جز ایمان قوی و عبودیت و بندگی آنان نسبت به خدا نیست(مائده، آیات ۸۴ و ۸۵؛ صافات، آیات ۸۰ و ۸۱ و ۱۱۰ و ۱۱۱ و ۱۲۱ و ۱۲۲)، زیرا جمله پر تکرار «انّه من عبادنا المؤمنین» در این آیات، تعلیل براى احسان محسنین است.

اگر انسان این گونه باشد، حتی اگر به عنوان فقیر مادی باشد، همان اندک خویش را به دیگران می بخشد و با کرامت و ایثارگری نشان می دهد که امید به فضل الهی دارد.

خدا در قرآن بیان می کند که مقربان الهی که ابرار از آنان پیروی می کنند، با آن که از نظر مادی گرفتار فقر اقتصادی هستند، ولی به سبب توجه به «وجه الله» از محبوب مورد نیاز خویش می گذرند و به دیگری می دهند؛ چنان که در باره اهل بیت عصمت و طهارت (ع) آمده است: وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا ؛ و به محبت و دوستى اش بینوا و یتیم و اسیر جنگی کافر را خوراک مى‏ دادند ؛ ما براى رضایت و خشنودى خداست که به شما مى ‏خورانیم و پاداش و سپاسى از شما نمى‏ خواهیم. (انسان، آیات ۸ و ۹)

در این آیات بیان شده که اهل بیت(ع) محبوب خویش یعنی مورد نیاز خویش را برای محبت الهی به دیگری می دادند که شامل حتی اسیر جنگی می شود. این کار را آنان نه یک بار، بلکه بارها تکرار کردند که روایات بیان شده که آنان سه شبانه افطاری خویش را به این سه دسته افراد دادند و خودشان بدون افطاری به سر بردند.

ابن عباس نقل نموده که امام حسن علیه‌السّلام و امام حسین علیه‌السّلام بیمار شدند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم با جمعی از یاران به عیادتشان آمدند و به علی علیه‌السّلام گفتند: چه خوب است که برای بهبودی فرزندانت نذری کنی. علی علیه‌السّلام و فاطمه سلام‌الله‌علیهم و فضه – کنیز آن دو بزرگوار- نذر کردند که اگر کودکان بهبودی یافتند، سه روز روزه بدارند. بچه‌ها بهبودی یافتند و اثری از کسالت باقی نماند. حضرت علی علیه‌السّلام سه من جو قرض گرفت و فاطمه سلام‌الله‌علیهم یک من آن را آرد کرده، از آن نان درست کرد و سهم هر کسی را جلویش گذاشت تا افطار کند. در همین حال سائلی به در خانه آمد و گفت: سلام بر شما اهل بیت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم . من مسکینم، مرا طعام دهید! خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم آن سائل را بر خود مقدم شمرده، افطار خود را به او دادند و آن شب چیزی جز آب نخوردند و با شکم گرسنه دوباره نیت روزه کردند. هنگام افطار روز دوم یتیمی بر در خانه آمد و غذا خواست و آن‌ها غذای شان را به او دادند. در شب سوم اسیری آمد و همان عمل را نسبت به او کردند. صبح روز چهارم علی علیه‌السّلام دست امام حسن علیه‌السّلام و امام حسین علیه‌السّلام را گرفت و نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم آمد. آن حضرت وقتی بچه‌ها را دید که از شدت گرسنگی ضعیف شده‌اند، گریه کرد. در این هنگام جبرئیل با سوره دهر بر آن حضرت نازل شد. (مجمع البیان، شیخ طبرسی، ج۱۰، ص۲۰۹)