احسان، مقام رویت و شهود

بسم الله الرحمن الرحیم

در عرفان قرآنی، سالک الی الله به مرتبتی می رسد که از آن به مقام احسان یاد می شود. در این مرتبت سالک با صفای قلب خویش، شرایطی را فراهم می آورد تا اسمای الهی بر جانش تجلی کند و مظهر اسمای الهی شود؛ از این روست که در همه چیز و همه جا خدا را می بیند. پس در مقام بندگی خود را در محضر خدا می یابد و خدا را علیم به معنای بصیر به خود می بیند. پس در این مقام است که مرتبت شهید را به معنای شاهد و مشهود درک می کند؛ پس هم خود شاهد است و هم مشهود؛ زیرا مظهر خدایی است که شاهد و مشهود است: وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ.(بروج، آیه ۹)

مراتب احسان در قرآن

احسان از باب افعال برگرفته از واژه «حسن» است. در فرهنگ های عربی برای احسان دو معنا گفته شده است: ۱. نعمت بخشیدن به دیگرى؛ ۲. کار نیک انجام‌دادن.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، احسان برتر از عدالت است؛ زیرا عدالت آن است که انسان آنچه برعهده اوست، بدهد؛ و آنچه سهم اوست، بگیرد؛ ولى احسان این است که بیش از آنچه وظیفه اوست، انجام دهد؛ و کمتر از آنچه حق اوست، بگیرد.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه «حسن») خدا در قرآن می فرماید: اِنَّ اللّهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ والاِحسـانِ؛ به راستی که خدا به عدل و احسان امر می کند و فرمان می دهد.»(نحل، آیه ۹۰) البته گستره عمل به عدل فراخ تر و گسترده تر و عمل به آن عمومی تر از احسان است؛ زیرا اکثریت مردم به اصل مقابله به مثل به عنوان یک اصل عقلی و فطری عمل می کنند و کم تر کسی به مرتبه بالاتر می آید. به سخن دیگر، عمل به قوانین و مقررات که بر اساس اصول عقلانی و عدلانی است برای همگان شدنی است، اما مراعات بالاتر از آن که از اصول اخلاقی است کم تر مورد توجه توده های مردم بوده و از انجام آن طفره می روند.

البته از نظر قرآن، احسان دارای مراتبی است که شامل دو مرتبه احسان عفوی و احسان اکرامی می شود. پس باید توجه داشت این معنا از احسان که در تعریف آن آمده است، شامل محاسن و مکارم اخلاقی می شود؛ بنابراین، کسی که از حق خویش می گذرد و عفو می کند، محسن است؛ چنان که اگر فراتر از عفو و گذشت از حق خویش، چیزی را ببخشد و ایثار کند و در مقام اکرام باشد، او نیز محسن است. به نظر می رسد که اگر واژه احسان به تنهایی به کار رود شامل هر دو معنای خواهد بود، اما اگر در کنار اکرام به کار رود تنها مراد همان عفو و گذشت از حق است. به سخن دیگر: اذا اجتمعا افترقا و اذا افتراقا اجتمعا؛ هر گاه با هم به کار روند دو معنای مختلف دارند، ولی اگر جدا از هم به کار روند، هم معنا هستند. پس اگر اکرام و احسان به تنهایی به کار رود، در بر گیرنده هر دو معنا و مفهوم خواهد بود.

بر این اساس، وقتی از محسنان در قرآن سخن به میان می آید، می تواند شامل کسانی باشد که در مقام اکرام به ایثار و بخششی فراتر از حد احسان مبتنی بر عفو و گذشت عمل می کنند.

در روایات متواتری پیامبر(ص) ماموریت خویش را فراتر از دعوت به عدالت دانسته و در بیان بعثت خویش می فرماید: بُعِثُ بِمَکارِمِ الاخلاقِ وَ مَحاسِنِها؛ من براى تکمیل مکارم و محاسن اخلاق، برانگیخته شده ام.(مشکوه الانوار، ص ۲۴۳ و بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۴۵.) ایشان در جایی دیگر می فرماید: اِنَّما بُعِثتُ لِاُتَمِمَّ حُسنَ الاَخلاق لِاَنَّ الحُسنَ الاَخلاق اَعلَی المَقامَ الاِنسان؛ جز باری اتمام حسن اخلاق بر انگیخته نشده ام؛زیرا حسن خلق برترین مقام انسان است.( بحارالأنوار، ج ۶۶، ص ۳۶۸، باب ۳۸)

البته در برخی از منابع حدیثی آمده است که ایشان فرموده است: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ؛ جز برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته نشده ام.»(مکارم‏الأخلاق، ص‏۸؛ بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۱۰؛ مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۲۸۲ و سفینه البحار، ج ۱، ص ۴۱۰)

با توجه به توضیح پیشین می توان دریافت که هر دو سخن می تواند از آن حضرت(ص) صادر شده باشد؛ زیرا مراد از محاسن در این روایت که جداگانه بیان شده مفهوم عام آن است که شامل مکارم اخلاقی می شود. در حقیقت ایشان درجه اعلی اخلاق که همان مکارم اخلاقی است را مد نظر قرار داده و از آن جایی که پیامبران پیشین به مکارم اخلاقی نیز توجه داشتند، ایشان ماموریت خویش را به تمامیت رساندن آن مکارم اخلاقی و دیگر مکارم اخلاقی می داند تا انسان به تمامیت مظهریت دست یابد؛ زیرا اسلام محمدی (ص) اسلام اکمل و اتم است.(مائده، آیه ۳)

امیرمومنان امام علی(ع) محاسن اخلاقی را مقدمه ای برای مکارم اخلاقی دانسته و می فرماید: «ذَلَّلوا أخلاقَکُم بِالمَحَاسنِ وَ قَوّدُوهَا الی المَکارمِ؛ اخلاق خود را در آغاز با صفات حمیده و محاسن اخلاق رام کنید و سپس آن را به سوی مکارم اخلاق و سجایای عالی و ملکات نفسانی انسانی سوق دهید. » ( فیض کاشانی، محجهٔ البیضاء، ج ۴، ص ۱۲۱/ ص ۱۲۲.)

آن حضرت (ع) هم چنین در پاسخ نسبت تبیین مصادیقی از مکارم الاخلاق، فرمودند: مکارم اخلاقی، گذشت از کسی است که به تو ظلم کرده، رابطه با کسی است که با تو قطع رابطه کرده، عطا به آن کس است که از تو دریغ داشته است و گفتن حق است اگر چه بر ضد خودت باشد.( نهج الفصاحه، ح ۷۸۱)

چنان که توضیح داده شد، مکارم اخلاقی در این عبارت شامل محاسن اخلاقی نیز می شود. از همین روست که از نظر آن حضرت(ع) برترین و بهترین مصداق مکارم اخلاقی، ایثار است. وقتی از مولای متقیان از بهترین مکارم اخلاق سوال می شود، ایشان می فرمایند: بهترین مکارم اخلاق، ایثار است.( غرر الحکم: ۴۹۵۳ منتخب میزان الحکمه: ۱۸۴)

ایشان هم چنین فرمودند: بهترین مکارم اخلاق، گذشت توانا (از انتقام) است و بخشش کسی که خود نیازمند است “.( غررالحکم: ۳۱۶۵ منتخب میزان الحکمه: ۱۸۴)

امام علی(ع) هم چنین درباره ارزش و اهمیت مکارم اخلاقی در زندگی بشر می فرماید: عَلَیْکُم بِمَکارِمِ الاخلاقِ فَإِنَّها رِفْعَهًّ وَ إیّاکُم والاخلاقَ الدَّنیَّهَ فَانَّها تَضَعُ الشریفَ وَ تَهْدِمُ المَجْدَ؛ بر شما باد به مکارم اخلاق که تخلق به آن، رفعت و بلندى است و بپرهیزید از دنائت اخلاق که افراد شریف را پست مى کند و مجد و بزرگوارى را نابود مى سازد.( بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۵۳.)

از همین روست که مکارم اخلاقی در نزد آن حضرت (ع) از چنان اهمیت و ارزشی برخوردار است که فرمودند: در راه کسب مکارم اخلاق پشتکار و پایداری ورزید.( غرر الحکم: ۴۷۱۲ منتخب میزان الحکمه ۱۸۴)

از نظر امیرمومنان(ع) کسب مکارم اخلاقی خود دارای یک ارزش نفسی است و انسان نباید آن را برای طمع بهشت یا خوف از دوزخ در خود ملکه و مقام کند، بلکه باید به مکارم اخلاقی به عنوان یک محبوب محبت و گرایش داشته باشد. از این روست که ایشان در جایی دیگر فرمودند: لَوْ کُنّا لا نَرجُو جَنَّهً وَ لا نَخْشى نارا وَ لا ثوابا وَ لا عِقابا لَکانَ یَنبغى لَنا أن نَطْلُبَ مکارم الاخلاقِ فانّها ممّا تَدُلُّ عَلى سَبیلِ النَّجاحِ؛ اگر هم به بهشت امید (و باور) نمی داشتیم و از دوزخ نمی هراسیدیم و پاداش و کیفری در میان نمی بود، باز شایسته بود که در طلب مکارم اخلاق برآییم، زیرا که راه موفقیت و پیروزی همانا در تحصیل مکارم اخلاق است..( نهج البلاغه: الحکمه ۴۱۰ منتخب میزان الحکمه ۶۰؛ مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۲۸۳.)

امام صادق علیه السلام ، مکارم اخلاق را از نعمت هایى مى داند که خداوند متعال به پیامبران، عنایت فرموده است: إنَّ اللّه عزَّوَجَلَّ خَصَّ رُسُلَهُ بِمَکارِمِ الاخلاقِ، فامْتَحنوا أنْفُسَکُم فَإنْ کانت فیکُم فَاحْمَدُوا اللّه وَاعلَمُوا أَنَّ ذلِکَ مِن خَیرٍ وَ إن لا تَکُنْ فیکُمْ فَاسْألُوا اللّه وارغَبُوا إلیهِ فیها؛ خداوند، پیامبران را از مکارم اخلاق، برخوردار فرموده و آنان را متخلّق به این صفات ساخته است. شما خود را آزمایش کنید اگر آن صفات در شما وجود دارد خداى را شاکر باشید و حمد او را بنمایید و بدانید که با تخلّق به مکارم اخلاق به خیر بزرگى نایل گردیده اید و اگر آن صفات در شما نیست از خدا درخواست نمایید و نسبت به آن ابراز علاقه کنید و موفق گردید.(کافى، ج ۲، ص ۵۶.)

از نظر قرآن کسی که از خطا و اشتباه حتی کافران عبور کرده و با عفو و گذشت، اعمال او را ورق می زند و صفحه ای دیگر می گشاید که بی خطا و اشتباه است، در حقیقت چنین کسی اهل احسان عفوی و اکرامی است.(مائده، آیات ۱۲ و ۱۳) البته در آیات قرآنی مصادیق بسیاری برای احسان عفوی و اکرامی بیان شده است. از نظر قرآن اهل احسان چون در مقام شهود نشسته اند، هرگز در محضر خدا کم ترین گناهی نمی کنند(نجم، آیات ۳۱ و ۳۲) و جز به استغفار و بندگی نمی پردازند.(ذاریات، آیات ۱۶ تا ۱۸) پس اهل معروف و اهل خیرات و مبرات به دیگران بوده و از هر گونه فساد و فحشاء و منکر به دور هستند.( نجم، آیات ۳۱ و ۳۲ ؛ ذاریات، آیات ۱۶ تا ۱۸ و آیات بسیار دیگر) اموری چون مدیریت خشم و کظم الغیظ(آل عمران، آیه ۱۳۴) و اعمال صالح و نیک عبادی و غیر عبادی از انفاقات و پرداخت زکات و کمک به مستحقان و نیازمند (لقمان، آیات ۳ و ۴؛ کهف، آیه ۳۰ و آیات دیگر) از جمله مصادیق مهم احسان است.

آثار احسان عفوی و اکرامی

از نظر قرآن، احسان در دو مرتبه عفو و ایثار دارای آثار و برکاتی است که برخی از آن ها عبارتند از:

  1. احسان به خود: کسی که به دیگری احسان می کند، پیش از آن که به دیگری احسان کرده باشد، به خودش احسان کرده است. خدا می فرماید: إن أحسنتم أحسنتم لأنفسکم‌.(اسراء، آیه ۷)
  2. آرامش: رهایی از ترس از آینده و اندوه گذشته در سایه احسان به دست می آید. بنابراین، کسی که اهل احسان باشد، در دنیا و آخرت به آرامش می رسد.(بقره، آیه ۱۱۲)
  3. اتمام نعمت الهی: عنایت خاص الهی و اتمام نعمت ها شامل کسی است که اهل احسان باشد. این نعمت ها شامل معارف وحیانی و تعلمیات الهی و تزکیه خداوندی و مانند آن ها می شود. پس شخص به تمامیت نعمت ها در کمال و تمامیت آن دست می یابد.(انعام، آیه۱۵۴)
  4. مستجاب الدعوه: احسان زمینه استجابت دعا است و کسی که از محسنان است، مستجاب الدعوه خواهد بود.(آل عمران، آیات ۱۴۷ و ۱۴۸)
  5. امدادهای الهی و معیت خداوندی: اهل احسان هماره از انواع امدادهای گوناگون الهی برخوردار خواهد شد؛ زیرا خدا با او است و این معیت و همراهی از مصادیق معیت قیومی است؛ به این معنا که خدا به کارهای او قیام می کند. (نحل، آیه ۱۲۸؛ عنکبوت، آیه ۶۹) این بدان معنا است که محسنان در مرتبه قرب نوافل نشسته اند و این خدا است که امور آنان را رسیدگی کرده و انجام می دهد. پس وقتی کاری می کند این خدا است که کاری را انجام می دهد.(انفال، آیه ۱۷)
  6. تکفیر گناهان: کسی در منزل احسان نشسته است، خداوند همه گناهان او را تکفیر کرده و به جای بدی ها برای او نیکی نوشته است.(هود، آیه ۱۱۴؛ نمل، آیه ۱۱؛ زمر، آیات ۳۴ و ۳۵)
  7. تبدیل دشمنی به دوستی گرم و صمیمی: محسنان در منزل و مرتبتی قرار می گیرند که دشمنی ها به دوستی های گرم و صمیمانه می شود، به طوری گویی نه تنها میان آنان عداوت و دشمنی نبوده بلکه هماره دوستان گرمابه و گلستان بودند.(فصلت، آیه ۳۴)
  8. تمسک به عروه الوثقی: از نظر قرآن محسنین به راه مطمئن دست یافته و به عروه الوثقی آویخته و چنگ زنده اند؛ زیرا تسلیم در برابر خدا و دست یابی به مرتبه احسان، چنین راه مطمئنی را ایجاد می کند.(لقمان، آیه ۲۲)
  9. رحمت الهی: محسنان بهره مند از رحمت خاص الهی هستند.(اعراف، آیه ۵۶؛ لقمان، آیه ۳)
  10. فلاح و رستگاری: از نظر قرآن فلاح و رستگاری برای محسنان رقم خورده است.(لقمان، آیات ۳ و ۴)
  11. رفع مواخذه : احسان و نیّت خیر، مؤثّر در رفع مؤاخذه ضعیفان و مریضان و تنگ‌دستان ترک‌کننده جهاد و دیگر وظایف شرعی و الهی می شود.(توبه، آیه ۹۱ و ایات دیگر)
  12. سعادت دنیا: احسان، در پى دارنده سعادتمندى در دنیا و بهره مندی از حسنات الهی و زندگى نیک دنیوی خواهد بود.(آل عمران، آیه ۱۴۸؛ نحل، آیه ۳۰؛ زمر، آیه ۱۰)
  13. عفت و حیا: دست یابی به عفت نفس و رهایی از شهوات از پیامدها و آثار احسان است.(یوسف، آیه ۲۳)
  14. خوش عاقبتی و فرجام نیک: از نظر قرآن، احسان توأم با اخلاص، تضمین کننده فرجام نیک و عاقبت نیک برای کارها و اعمال محسنان است.(لقمان، آیه ۲۲)
  15. محبوب خدا: کسی که به خواهد محبوب خدا شود، باید اهل احسان باشد.(بقره، آیه ۱۹۵؛ آل عمران، آیات ۱۳۴ و ۱۴۸؛ مائده، آیات ۱۳ و ۹۳)
  16. رهایی از عذاب الهی: اهل احسان از عذاب الهی رسته و به بهشت خرم الهی رسیده است.(زمر، آیه ۵۸)
  17. هدایت خاص پروردگار: احسان، سبب بهره‌مندى از هدایت های وحیانی و تشریعی خدا از جمله معارف وحیانی قرآن است. در حقیقت پاداش احسان اخلاقی این است که انسان از هدایت های وحیانی خدا بهره مند شود و خدا خود به طور مستقیم پروردگاری و ربوبیت او را به عهده گیرد. (لقمان، آیات ۳ و ۵)

احسان حقیقی، رویت و شهود هستی

از نظر قرآن، حقیقت احسان برای کسانی است که به مرتبه اعلی ایمان و عبودیت دست یافته اند. از همین روست که بر دو عنصر ایمان و عبودیت به عنوان اساس و پایه های اصلی احسان و تحقق مقام محسنین تاکید می شود.(صافات، آیات ۸۰ و ۸۱ و ۱۱۰ و ۱۱۱ و ۱۲۱ و ۱۲۲ و ۱۳۱ و ۱۳۲)

از نظر قرآن، کسی که در مقام و مرتبت احسان است، اهل یقین است.(لقمان، آیات ۳ و ۴) از آن جایی که یقین برآیند ایمان و عبادت شرعی (بقره، آیات ۲۱ و ۲۸۲؛ حجر، آیه ۹۹) است، پس باید گفت که اهل یقین اهل ایمان و عبادت شرعی هستند. هم چنین از آن جایی که مرتبه یقین از نظر قرآن، شهود قلبی است نه برهان عقلی(تکاثر، آیات ۵ و ۷) بنابراین، اهل احسان از اهل یقین شهودی هستند و در مربت رویت و شهود نسبت به هستی و حقایق آن نشسته و خود را در محضر خدا می یابد شاهد و مشهود می یابد.

از نظر آموزه های وحیانی اسلام، احسان دارای مراتبی است؛ چنان که مصادیق احسان در برگیرنده احوالات بیرونی و درونی است. به این معنا که شامل مجموعه های متنوع از کردار، رفتار و مقامات نفسانی است. پس نمی توان احسان را محدود به حوزه خاصی از درون و بیرون کرد؛ پس احسان همان طوری که شامل اعمال عبادی جوارحی است ارتباط تنگاتنگی با حوزه جوانح و قلب انسان دارد. ابن عباس از پیامبر(ص) روایت می‌کند: مرتبه نخست، اسلام است که به شهادتین گفتن است؛ مرتبه دوم، ایمان است که شامل ایمان به خدا و آخرت و فرشتگان و کتاب و پیامبران و مرگ و زندگی پس‌از مرگ و بهشت و دوزخ و حساب و میزان و مقدرات از خیر و شر می‌شود.

اما مرتبه سوم مقام احسان است: قال جبرئیل: یا رسول الله! حدثنی ما الإحسان؟ قال الإحسان: أن تعمل لله کأنک تراه فإن لم یکن تراه فإنه یراک؛ جبرئیل گفت:‌ای رسول الله درباره احسان برایم سخن بگو؟ پیامبر(ص) فرمود: احسان آن است که برای خداوند کار کنی گویی که تو خدا را می‌بینی. پس اگر خدا را نمی‌بینی به راستی که خداوند تو را می‌بیند. (بحارالانوار، ج ۵۹، ص ۲۶۰ و ۲۶۱؛ الدرالمنثور، سیوطی، ج ۱، ص ۹۳)

البته شیخ طبرسی در مجمع البیان در ذیل معنای احسان و محسن در قرآن، به جای «تعمل» واژه «تعبد» را آورده است و می‌نویسد: روی عن النبی (ص) أنه سئل عن الاحسان فقال: أن تعبد الله کأنک تراه، فان لم تکن تراه فانه یراک؛ از پیامبر(ص) روایت شده که ایشان در پاسخ سوال از احسان فرمود: اینکه خداوند را عبادت کنی گویی او را می‌بینی. پس اگر او را نمی‌بینی به تحقیق که او تو را می‌بیند.(مجمع البیان ج ۳ ص ۱۱۶؛ ذیل آیه ۱۱۳ سوره نساء؛ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۲۱۹)

همچنین علامه مجلسی از کتاب مکارم الاخلاق نقل می‌کند که پیامبر(ص) در سفارشات خود به ابوذر غفاری فرمود: یا أباذر! اعبدالله کأنک تراه فإن کنت لا تراه فانه یراک، واعلم أن أول عباده الله المعرفه به؛ ‌ای ابوذر! خداوند را چنان عبادت کن که گویی او را می‌بینی.

پس اگر او را نمی‌بینی بدان که او تو را می‌بیند و بدان که اول عبادت خداوند، معرفت به این مطلب است.(مکارم اخلاق، ص ۵۳۷؛ بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۷۵ و ۷۶)

امام صادق(ع) به اسحاق بن عمار فرمود: ای اسحاق! از خدا بترس گویی تو را می‌بیند؛ پس اگر تو خدا را نمی‌بینی به راستی که خداوند تو را می‌بیند. اگر شک داری که خداوند تو را می‌بیند بدان که کافر شدی و اگر یقین داری که تو را می‌بیند سپس آشکارا معصیت می‌کنی پس تو خدا را از هر ناظر دیگری پائین‌تر دانسته‌ای. (بحار‌الانوار، ج ۵، ص ۳۲۴)

ذِعلِب الیمانی از امیرمومنان (ع) پرسید:‌ای امیرمومنان آیا خدا را دیده‌ای؟ پس آن حضرت(ع) پاسخ داد: آیا عبادت می‌کنم کسی را که ندیده‌ام؟ پرسید: و چگونه دیدی؟ فرمود: چشمان با مشاهده عینی، او را درک نمی‌کنند، بلکه دلها با حقایق ایمانی او را درک می‌کنند.(نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۹؛ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۷۹)

آن حضرت(ع) در جایی دیگر می‌فرماید: «ما کنتُ أعبد ربّاً لم أره؛ عبادت نمی‌کنم خدایی را که ندیده‌ام».( الکافی، ج۱، ص۹۸)

خواجه عبداللّه انصاری در رساله صد میدان، میدان پنجاه و چهارم را احسان قرار داده و می فرماید: نتیجه طمأنینه و مراقبت آن است که احسان پدید آید. احسان آن است که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم در پاسخ روح القدس، فرمود: «الاحسان ان تعبداللّه کانّک تراه»؛ یعنی خدای را چنان بپرستی که گویا او را می بینی و کسی به این مقام دسترسی پیدا می کند که غرق دریای توحید باشد. ( رسائل فارسی خواجه عبداللّه انصاری، ج ۱، ص ۲۹۸)

وی در جای دیگر گوید: «تمامی عرفان و تصوّف در یک کلمه احسان خلاصه می گردد، زیرا همه تلاش عرفان چه در باب عبادات و چه معاملات آن است که انسان به مقام مشاهده برسد و مشاهده همان احسان است. کسی که به احسان نرسد گویا در عرفان قدمی برنداشته است؛ اما هرگاه انسانی خداوند را آنگونه که سزاوار است عبادت نماید، خداوند نیز پاداش او را به نظر به وجه اللّه می دهد. ( منازل السائرین، با شرح کاشانی، ص ۳۲۱.)

بنابراین «احسان» یعنی مقام مشاهده ربّ و پروردگار که در مقام ربوبیت ظهور کرده است و هستی شخص و جهان را در بر می گیرد و سالک محسن را پرورش می دهد چنان که بایسته خدا است نه چنان که شایسته بنده است؛ پس بهتر از آن چه که بنده شایسته است، خدا به او نظر رحمت می کند.

به هر حال، از نظر عرفان قرآنی، هرکس در تمام احوال و اعمال خودش خداوند را ببیند؛ چنین شخصی به درجه احسان رسیده است. از همین روست که برخی از عرفای بزرگ می گویند: «احسان یعنی مقام شهود، و نتیجه این شهود عبارت از روشن شدن حقایق آنگونه است که هستند ؛ و صاحب مقام احسان هرچیز را آن گونه می شناسد که هست.( فتوحات مکیه، ابن عربی، باب ۶۹، ج ۷، ص ۴۲۱.) این همان درجه و مرتبتی است که معلم بشریت حضرت محمدی مصطفی ختمی مرتبت در قالب تعلیم دعایی می فرماید: اللهم ارنی الاشیاء کما هی؛ خدایا حقایق چیزها را چنان که هست بنما!

پس حضرت ابراهیم(ع) که در مقام یقین شهودی و اهل یقین است در مرتبه احسانی اکرامی است که مرتبه رویت و شهود است. خدا درباره حضرت ابراهیم (ع) می فرماید: وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‏ کنندگان باشد. (انعام، آیه ۷۵) از همین روست که آن حضرت(ع) فراتر از ظاهر ماه و ستاره و خورشید با آفریننده و پروردگار آن ها ارتباط داشته و ملکوت آن ها را می دیده است. این شهود چنان است که هر چیزی را می نگرد پیش از دیدن این امور حقیقت پروردگار و تجلیات اسمای او دیده می شود چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: ما رایت شیئا و رایت الله معه و قبله و بعده. این همان چیزی است که در آیه ۹ سوره بروج آمده است. پس سالک در مقام احسان ، در مقام شهود خالق و رب العالمین است. البته روشن است که مقصود از شهود ربّ، شهود با چشم ظاهری نبوده بلکه شهود با چشم دل و توجه به حضور دائمی خدای متعال است.