اجرای عدالت، وظیفه همگانی

samamosعدالت اساسی ترین شاخصه جامعه سالم است. اگر معیار سنجش کرامت شخص، تقواست، معیار کرامت جامعه و سلامت آن نیز عدالت است؛ زیرا نزدیک ترین حالت به تقواست چنان که آموزه های قرآنی بر آن صراحت دارد. بنابراین، جامعه در صورتی تقوا را در خود آشکار می کند که عدالت محور همه حرکت ها و کردارها و اعمال مردم باشد.

از آن جایی که عدالت فراگیر و همه سویه اجتماعی نمی تواند به شکل فردی تحقق یابد، نقش همگانی در تحقق آن یک پیش فرض است. از این روست که در آموزه های قرآنی، تحقق عدالت را بر قیام توده های مردم مشروط و منوط کرده و قیام همگانی را به عنوان تنها شرط اول و آخر آن دانسته است.

نویسنده در این مطلب نگره قرآن را در باره چرایی و چگونی قیام توده ها در تحقق عدالت بیان می کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عدالت، محور هستی

عدالت را نقیض ظلم و جور دانسته اند.(ترتیب العین، خلیل الفراهیدی، ج ۲ ، ص ۱۱۵۴) اما در ماده اصلی خود به معنای حد میانه افراط و تفریط است به گونه ای که در آن هیچ زیاده و نقصانی نباشد.(التحقیق، حسن مصطفوی، ج ۸ ، ص ۵۵) البته برخی مقتضای عدالت، را مساوات و برابری دانسته اند(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۵۱) ولی این بدان معنا نیست که عدالت همواره اقتضای مساوات و برابری داشته باشد؛ زیرا در برخی از موارد تساوی و برابری عین ظلم و جور است؛ با این همه می توان گفت به دلیل آن که در بسیاری از موارد اقتضای برابری و مساوات را دارد، این مساله از سوی اندیشمندان به عنوان یکی از ویژگی ها و مولفه های عدالت مطرح شده است.

در زبان فارسی واژه داد به معنای عدل به کار رفته است؛ چنان که ظلم به عنوان نقیض عدل، به معنای بیداد یعنی فقدان عدالت و داد، به کار می رود. این واژه در دادگری و بیدادگری بسیار به کار رفته و می رود. با این همه نمی توان آن را واقعا معنای کامل واژه عدالت دانست؛ زیرا عدالت از نظر مفهومی از گستره گسترده و دامنه وسیعی برخوردار می باشد، در حالی که واژه داد ، بیش تر در حوزه قضایی و تامین بخشی از عدالت به کار می رود؛ زیرا این واژه بیش تر در مواردی چون دادخواهی به معنای عدالت خواهی در حوزه قضایی به کار می رود، در حالی که در فرهنگ عربی، عدالت فزون تر از این حوزه، حوزه های دیگر را نیز در بر می گیرد؛ زیرا اصولا عدالت در کاربردهای عربی به معنای قرار دادن هر چیز در مقام شایسته و بایسته آن و فقدان افراط و تفریط و میانه روی در هر کار و امری است. بر این اساس است که عدالت محور هستی و بنیاد آن است؛ زیرا اگر عدالت وجود نداشته باشد، افراط و تفریط پدید می آید و هیچ چیز در جای شایسته و بایسته خود قرار نمی گیرد و هرج و مرج و ظلم و تجاوز از حدود در جهان و جامعه پدیدار می شود.

خداوند در آیه ۱۸ سوره آل عمران، مدار و محور هستی را بر عدالت و قسط می داند و حتی آن را نشانه ای از توحید و یگانگی خود می داند، زیرا از حاکمیت قسط و عدل بر نظام هستی می توان دریافت که اگر خداوندانی دیگر نیز وجود داشتند، هرگز نظام هستی این گونه بر مدار عدالت نمی بود و هرج و مرج و ظلم بر آن حاکمیت می یافت.

برپایی عدالت وظیفه همگانی

از آن جایی که بنیاد و محور هستی بر عدالت و اجتناب از ظلم است، هر گونه رفتاری بیرون از دایره عدالت، به معنای مخالفت با پایه ها و محور هستی و حرکت بر خلاف مسیر کمالی و راه راست است. ازاین روست که یکی از وظایف عقل به عنوان پیامبری درونی و پیامبران، به عنوان راهنمایان الهی آن است تا مردم عدالت را به عنوان وجه حق و حقیقت بشناسند و در مسیر آن گام بردارند و از ظلم و ستم پرهیز کنند.

از این روست که عقل سالم انسانی همواره به عدالت دعوت می کند و فطرت سالم و وجدان بیدار آدمی، از هر گونه ظلم و ستم بیزاری می جوید. هم چنین بر همین اساس است که پیامبران مامور شدن تا با روشنگری های خویش، عدالت و مواضع آن را به مردمان بشناسانند و زمینه را برای قیام توده ها برای اجرای عدالت فراهم آورند.

خداوند در آیاتی از جمله ۲۵ سوره حدید و ۲۱ سوره آل عمران ، یکی از مهم ترین و اساسی ترین ماموریت و وظیفه پیامبران الهی را دعوت مردم به اقامه عدالت و قسط است تا این گونه جامعه نه تنها با مفهوم عدالت آشنا شود بلکه به شکل محسوس و عملی، سهم و قسط خود را از هر چیزی به دست آورد؛ زیرا تنها در صورت اجرای عدالت است که هر کسی سهم خود را از امکانات هستی برای رشد و کمال به دست می آورد.

از آن جایی که عدالت و قسط نشانه ای از تقوای اجتماعی است، خداوند در عمل اجتماعی، دعوت به عدالت و اجرای آن را ، مهم ترین نشانه از انسان های ارزشمند بر می شمارد(نحل ،آیه ۷۶) و دعوت دیگران به عدالت را نیز نشانه ای از درستکاری، تقوا و قرار گرفته شدن در راه راست می داند.(همان)

انسانی که به عدالت به ویژه عدالت مشهود عمل و دیگران را بدان دعوت می کند، در حقیقت در مقام مظهریت ربوبیت و پروردگاری نشسته است؛ زیرا خداوند در آیه ۲۹ سوره اعراف ، فرمان به قسط را برخاسته از مقام ربوبیت می داند؛ بنابراین کسی که عمل به قسط می کند و دیگران را بدان می خواند، در مقام مظهریت ربوبی نشسته است.

عدالت و اجرای آن، وظیفه و ماموریت پیامبران بود؛ زیرا اجرای آن، حرکت در مسیر کمالی و قرار گرفتن در صراط مستقیم، گام بر داشتن در محور نظام احسن آفرینش و هم چنین دعوت عملی مردمان به عدالت و اجرای آن بوده است. خداوند در آیه ۱۵ سوره شوری ، رفتار عادلانه میان طبقات مختلف اجتماعی را در مقام تبلیغ ، هدایت و اجرای شریعت را از وظایف پیامبر(ص) بر می شمارد تا این گونه دانسته شود که بهترین شیوه دعوت و تبلیغ یک امری ، عمل به آن است. بنابراین اجرای عدالت در همه ابعاد و سطوح از سوی پیامبر(ص) در حقیقت دعوت عملی دیگران به عدالت و اجرای آن است.

آیات چندی از جمله آیه ۲۵ سوره حدید و ۲۱ سوره آل عمران، وظیفه پیامبران را دعوت مردمان به عدالت قسطی و مشهود می داند تا در عمل اجتماعی به دور از ظلم و جور رفتار کنند؛ چنان چه در همین آیات ، قیام و اجرای عدالت را وظیفه همگانی مردمان می داند. در آیه ۲۵ سوره حدید با تاکید بر واژه" ناس" به معنای توده مردم از همه قشر و طبقه ، این معنا را مورد توجه قرار می دهد که عدالت قسطی تنها در صورت همکاری و همراهی همگانی مردم امکان پذیر و شدنی است و اگر همگان در این امر وارد نشود، نمی تواند امید به اجرای تمام و کمال عدالت در جامعه داشت؛ زیرا حتی یک نفر نیز موجب می شود تا نظام عدالت قسطی در جامعه به هم برخورد و نابسامانی و ظلم و جور تحقق یابد. از این روست که وظیفه پیامبران را روشنگری در این حوزه و دعوت همگان به اجرای عدالت قسطی می داند تا همگان بی استثنا به این امر قیام کنند و عدالت در جامعه بشری تحقق یابد.

چگونگی اجرای عدالت

چنان که گفته شد، عدالت وظیفه همگان است و در این میان هیچ عاملی چون دین، مذهب ، طبقه اجتماعی، قدرت و ثروت و مانند آن نمی بایست مانع از حضور همگانی مردم در این امر شود؛ زیرا کوچک ترین مخالفت شخص یا طبقه وقشری می تواند نظم اجتماعی را به هم زند و عدالت را از مدار اجرا خارج کند. بنابراین، اجرای عدالت و قیام به آن، وظیفه همه بشریت است.

با این همه بر مومنان است که در این امر تقدم داشته باشند و برای ترغیب مردم به اجرای عدالت و قیام به آن، به شکل تبلیغ عملی اقدام به اجرای عدالت کنند. این بدان معناست که می بایست مردم را به امر نیک و خیر، به جای زبان به عمل دعوت کرد و " کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم" را به مورد اجرا گذاشت.

بنابراین، دعوت عملی دیگران به اجرای عدالت ، وظیفه مومنان است تا دیگران در مقام عمل از فواید و اثار عدالت آگاه شوند و خود برای دست یابی بدان تلاش کنند.(نساء ، آیات ۵۸ و ۱۳۵ و نیز مائده ، آیه ۸ و حجرات ، آیه ۹)

خداوند در آیه ۱۵۲ سوره انعام و نیز آیه ۱۸۲ سوره شعراء به مواردی اشاره می کند که می توان عدالت مشهود وقسطی را در آن جا به نمایش گذاشت. پرکردن پیمانه ها و مطابق بودن کالا با وزنه ترازو و اجتناب از کم فروشی ، از مصادیق اجرای عدالت و قسط در مبادلات است که دیگران را نیز تشویق به آن می کند.

در مسایل خانوادگی نیز با عدم ازدواج متعدد در صورت عدم امکان و یا ناتوانی در اجرای قسط و عدالت ظاهری در مورد همسران، مومنان می توانند نشان دهند که تا چه اندازه پای بند اصول اساسی دین می باشند و حتی برای دست یابی به عدالت قسطی ، حاضرند از حقوق طبیعی خود که تعدد زوجات هستند بگذرند؛ زیرا این گونه رفتار موجب می شود تا دیگران نیز تشویق به رفتاری عادلانه نسبت به زنان شوند و گامی برای بی عدالتی بر ندارند.(نساء ،آیه ۳)

البته در آیه ۱۲۹ سوره نساء این معنا بیان شده است که مردان هرگز نمی توانند عدالت باطنی را نسبت به همسران مراعات کنند؛ زیرا محبت قلبی امری بیرون از اختیار آدمی است و انسان به طور طبیعی به زنی بیش از دیگران توجه می یابد. از این روست که امام صادق(ع) می فرماید که ناتوانی آدمی در اجرای عدالت میان زنان در حوزه محبت قلبی است؛ زیرا انسان نمی تواند میل و گرایش باطنی خود را در اختیار بگیرد.( نگاه کنید : کافی ، ج ۵ ، ص ۳۶۲ ، حدیث ۱ ؛ و نیز تفسیر نورالثقلین، ج ۱ ، ص ۵۵۸ ، حدیث ۶۰۱)

بنابراین از مومنان خواسته شده است تا عدالت ظاهری را مراعات کنند و اگر کسی ناتوان از اجرای عدالت ظاهری است؛ زیرا گرایش شدیدی به یک زن دارد که موجب می شود تا آن محبت باطنی مانع از اجرای عدالت ظاهری شود می بایست از تعدد زوجات پرهیز کند؛ زیرا نمی بایست فقدان عدالت باطنی ، عدالت ظاهری را نیز از میان بردارد و رفتاری ظالمانه را سبب شود به گونه ای که به زنی بیش از پیش توجه کند و همسر دیگرش را همانند معلقه در میان زمین و زمان قرار دهد. بنابراین کسانی که همسران متعدد دارند اگرچه هرگز نمی توانند عدالت باطنی و محبت قلبی یکسان داشته باشند، ولی می بایست در ظاهر عدالت را مراعات کنند و با اصلاح رفتار خویش همسران را در یک درجه عدالت قسطی قرار دهند و تقوای الهی را مراعات کرده ودر حق ایشان ظلم و ستم روا ندارند.(نساء، آیه ۱۲۹)

از این آیه به دست می آید که انسان نمی تواند در حوزه عواطف واحساسات عدالت را مراعات کند ولی می تواند در حوزه های دیگر، عدالت را مراعات کند. از آیات ۲ و ۸ سوره مائده این معنا به دست می آید که احساسات و عواطف نمی باست مانع از عدالت ظاهری شود و شخص را از انجام عدالت قسطی باز دارد. بسیاری از مردم به سبب طغیان احساسات و عواطف ،گرایش به چیزی یا شخصی پیدا می کنند و به سخن دیگر، عشق و عواطف آدمی را کور و کر می کند ؛ در این حالات می بایست آدمی مدیریت خود را به عقل سپارد و اجازه ندهد تا احساسات و عواطف بر او چیره و مسلط شود و او را از مدار عدالت و قسط بیرون برد.

بنابراین حتی اگر به طور طبیعی آدمی تحت تاثیر عواطف و احساسات خویش گرایش به امری و کسی و چیزی پیدا می کند ولی نمی بایست این گرایش باطنی او را از عدالت قسطی و ظاهری باز دارد. از این رو خداوند از مومنان خواسته تا در چارچوب دین حرکت کنند، زیرا دین بر اساس قوانین عادلانه ساماندهی شده است و اگر انسانی دین را مراعات کند به تمام معنا عدالت ظاهری را مراعات نموده است. خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید با اشاره به کتاب و میزان این معنا را بیان داشته است که مراعات دین همان مراعات عدالت است و به همان میزان اگر عدالت مراعات شود ، در حقیقت عدالتی که در توان انسان است مراعات شده است.

به سخن دیگر، انسان ها نمی توانند عدالت را به تمام و کامل مراعات کنند و این ناتوانی در برخی از امور چون محبت و عواطف و احساسات به شدت مشهود است. بر این اساس می بایست دست کم در حوزه های دیگر به گونه ای عمل کنند که بیرون از دایره عدالت نباشد. آن چه خداوند از انسان خواسته است حرکت در مدار عدالت در حد استطاعت و توانایی آنان است و این کار از طریق عمل به آموزه های دینی شدنی است؛ زیرا قوانین اسلامی و دینی بر اساس فطرت و استطاعت بشر ساماندهی شده است و انسان با اجرای آن می تواند امید داشته باشد که عدالت استطاعتی را به اجرا گذاشته است.

قوانین اسلامی که روابط میان انسان با خدا و انسان با انسان و نیز انسان با طبیعت را تبیین و روشن می سازد، به گونه ای است که انسان های طبیعی به سادگی بتوانند عدالت مشهود و ظاهری را اجرا کنند وبی هیچ سختی و مزاحمتی آن را در همه ابعاد به اجرا گذارند. این گونه است که عدالت نسبت به حقوق الهی و مردمی و طبیعت به درستی ادا می شود.

البته از آن جایی که انسان بیش ترین بی عدالتی را نسبت به خود و انسان های دیگری که با او ارتباط نزدیک دارند، به جا می آورد و حقوق ایشان را تباه می کند، خداوند تاکید خاصی به این بخش از روابط اجتماعی داشته و تاکید کرده است تا توجه بیش تری به مراعات حقوق همسران، خویشاوندان و دوستان داشته باشند؛ زیرا افزایش ارتباط به معنای افزایش امکان بی عدالتی است.(نساء ،آیه ۱۳۵)

از نظر قرآن ارتباط تنگاتنگی میان تقوا و عدالت و نیز عدالت و صراط مستقیم است؛ زیرا عدالت همان تقوای اجتماعی است و اجرای عدالت یعنی حرکت در صراط مستقیم دین الهی و هدف آفرینش. بنابراین هر کسی که عدالت را مراعات کند در حقیقت به دین اسلام عمل کرده و در مسیر تقوا گام نهاده و راه راست را پیموده است.(نحل آیه ۷۶ و آیات دیگر)

بر این اساس، کسی که عدالت می ورزد، به کارهای خیر و نیک اقدام می کند(نساء ، آیه ۱۲۷ و اعراف ، آیه ۸۵ و نیز اسراء ،آیه ۳۵) و هر گز خود را تحت تسلط عواطف و احساسات قرار نمی دهد ؛ زیرا می داند که عمل بر اساس عواطف و احساسات به معنای پیروی از هواهای نفسانی و بی تقوایی و شانه خالی کردن از عدالت است(نساء ، آیه ۱۳۵)

هم چنین از آیه ۲۵ سوره حدید این معنا به دست می آید که بر پایی عدالت و قسط در جامعه که هدف بعثت پیامبران و وظیفه و ماموریت ایشان با به کارگیری توده های مردم است، زمانی این عدالت تحقق می یابد که دین و آموزه های وحیانی به دقت اجرایی شده باشد؛ زیرا ماموریت پیامبران ابلاغ این آموزه ها و دعوت مردم به اجرا و عمل به دین و آموزه های وحیانی در راستای دعوت به تحقق اجرایی عدالت است.

این گونه می توان ارتباط استوار میان اموری چون عدالت، تقوا، کتاب، میزان، تقوا ، دین ، صراط مستقیم و مانند آن را دریافت. به سخن دیگر، همه این امور به یک چیز می خوانند و دعوت می کنند که همان عدالت است که تنها در پرتو اطاعت از خدا و پیامبر و اولوالامر و عمل به دین و آموزه های آن تحقق می یابد.(نساء ، آیه ۵۹)

ناگفته نماند که گاهی شدت گرایش به عدالت ، عواطف و احساسات آدمی را بر می انگیزد و آدمی را به سوی افراط سوق می دهد. بنابراین می بایست هوشیار بود که اجرای عدالت خود عامل خروج از عدالت نشود؛ چنان که برخی برای دفاع از مظلوم از مسیر عدالت بیرون می روند و رفتاری ظالمانه از خود بروز می دهند. از این روست که خداوند در آیات ۴۰ و ۴۱ سوره شوری از خروج از عدالت در هنگام یاری به مظلومان باز داشته است؛ زیرا اجرای عدالت به معنای نشانه ای بارز از عمل صالح(مائده ، آیات ۸ و ۹) ، تقوا، دینداری ، عمل به آموزه های وحیانی است و خروج از مدار عدالت در هنگام عمل به آن ، عین بی دینی می باشد.

به سخن دیگر، ایمان(نساء، آیه ۱۳۵)، تقوای الهی (بقره ،آیه ۱۹۴)، توجه به علم الهی(نساء ، آیه ۱۲۷) ، معاد و رستاخیز(اعراف ،آیه ۱۲۹) قدرت الهی (حدید،ایه ۲۵) کیفر خدا (مائده ،آیه ۲) و اموری از ا ین دست است که آدمی را به سوی اجرای عدالت می کشاند. بنابراین نمی بایست اجازه دهد که احساسات و عواطف بر او غلبه کند و به نام عدالت آن را ذبح کند.

سخن درباره عدالت در آموزه های قرآنی آن چنان زیاد است که بیرون از حوصله این مقاله است . از این رو به همین مقدار بسنده می شود.باشد تا با عمل به همین علم از عدالت در مسیر ربوبیت و خلافت گام برداریم و جامعه ای قرآنی برپا داریم.