اجرای احکام در گرو امر به معروف

samamos1بسم الله الرحمن الرحیم

امر به معروف و نهی از منکر به عنوان ده حکم از احکام اساسی اسلام چون تولی و تبری مطرح شده است. در برخی از روایات نیز استقامت فرایض الهی بدان مشروط شده است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا اهمیت این فریضه و واجب الهی را در اجرای احکام خداوندی در جامعه تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اهمیت و آثار امر به معروف و نهی از منکر

معروف هر کار نیک و پسندیده از نظر عقل و عرف عقلایی و شریعت الهی است؛ چنان که منکر هر کار ناپسند و زشت از این منظر است(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه عرف)؛ البته شکی نیست که در نهاد هر کسی اصولی از الهامات فطری الهی است که به خوبی و نیکی حکم کرده و بدان گرایش می یابد و از هر زشتی و بدی گریزان می شود؛ اما اگر فطرت انسانی دفینه و دسیسه شده باشد، چنین توان و قدرت طبیعی و فطری خود را از دست خواهد داد و حتی ممکن است عکس فطرت عمل کند. از این روست که نیک و خوب را ناپسند و زشت و بد دانسته و به جای آن بد را نیک شمرده و بدان گرایش می یابد. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ بقره، آیه ۷ تا ۱۲، محمد، آیه ۲۴؛ مطففین، ۱۴ و آیات دیگر)

عقل و عرف عقلایی زمانی به عنوان چراغ راه درست تشخیص می دهند که بر فطرت خود باقی مانده و دسیسه نشده باشند؛ از این روست که برای تشخیص حکم واقعی و حقیقی هر چیزی لازم است که به شریعت الهی مراجعه شود.

البته مراجعه به عقل و عقلاء بدان معنا نیست که آن ها به طور مستقل حکمی را صادر می کنند؛ بلکه عقل و عقلاء در قالب فطرت و الهامات، بازتابی از حکم الله و تجلیگاه خداوندی و مظاهری از او هستند. از همین روست که گفته شده احکام اسلامی مطابق با فطرت انسانی است.(روم، آیه ۳۰) و بر همین اساس گفته می شود: کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل؛ هر چیزی را که عقل بدان حکم کرده شریعت نیز بدان حکم کرده و بر عکس؛ زیرا این عقل آیینه تجلیات الهی و احکام اوست؛ چنان که آیه ۳۰ سوره روم بدان اشاره دارد و می فرماید: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ؛ پس روى خود را با گرایش تمام به حقّ، به سوى این دین کن، با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خداى تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.

پس دین اسلام مطابق فطرت الهی انسان است و احکام اسلامی در تطابق کامل با آن فطرت خواهد بود؛ چنان که باید فطرت الهی احکامی مطابق احکام الهی اسلام صادر کند؛ چرا که منبع و خاستگاه و منشای همه احکام خداوند است. از این روست گفته می شود: إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ ؛ حکم جز برای خدا نیست؛(انعام، آیه ۵۷؛ یوسف، آیه ۴۰) چرا که احکام فطرت الهی انسان همان احکام خداوندی است؛ زیرا فطرت تجلیگاه الهی است؛ از همین روست که ممکن است دسیسه و دفن شود و چراغی کم فروع و کم سو شود، اما هرگز تبدیل در خلقت آن راه نخواهد یافت.(روم، آیه ۳۰)

به هر حال، عقل و فطرت و عرف عقلایی هماره احکامی که صادر می کند مبتنی بر حق و خیر و نیکی است؛ زیرا خداوند به آن امکان چنین ادراک و فهم و گرایشی را داده است. از همین روست که عقل نظر و عقل عمل در حالت طبیعی حق بین و حق گراست؛ مگر آن که به شکلی دسیسه و دفن شده باشد که در آیات قرآنی تبیین و تشریح شده که چگونه چنین چیزی اتفاق می افتد و قلب و عقل پس از زنگار گرفتگی و تغییر طبیعت و مطبوع و مهمور و مختوم شدن، قفلی بر آن قرار می گیرد که راه درک حق بسته شده و گرایش به حق از دست می رود.

امر به معروف و نهی از منکر از جمله کارآیی و کاربردهایی که دارد، حفظ و صیانت از فطرت است تا دچار زنگار یا تغییر نشده و قفل و مهر نخورد؛ زیرا آمر به معروف و ناهی از منکر بر آن است تا با تاکید بر نیک و نهی از بد اجازه ندهد تا شخص خواسته و ناخواسته فطرت خود را تباه کند و عقل نظر و عقل عمل خود را مدفون کند و دیگر جزم به نیک و عزم بدان نداشته و بر خلاف آن فکر و عمل کند.

اقامه و اجرای فرایض در گرو امر به معروف

بر اساس آموزه های قرآنی خیر جامعه و صلاح امت ها در اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر است؛ زیرا جامعه و امتی می تواند در مسیر کمالی گام بردارد که بتواند حق را بشناسد و در مسیر آن حرکت کند. از آن جایی که شاید برای همه مردم با توجه به اختلاف و تمایز سطوح ادراکی و گرایشی، ممکن نیست تا به آسانی به ویژه در فتنه ها و شبهات حق را بشناسد یا عوامل درونی چون هواهای نفسانی و یا بیرونی چون وسوسه های شیطانی مانع تشخیص درست و گرایش راستین باشد، لازم است تا دیگران را در این امر یاری رسانیده و با توصیه به حق و صبر (عصر، آیات ۳) و امر به معروف و نهی از منکر(تحریم، آیه ۶؛ توبه، آیه ۷۱؛ آل عمران، آیات ۱۰۴ و ۱۱۰ و آیات دیگر) حق را بشناسیم و در آن مسیر تشویق و ترغیب کنیم تا حق گرایی خود را ادامه دهند و در مسیر باطل گرایی گام برندارند.

خداوند به کسانی که قوت و قدرت حکومت بر مردم را بخشیده، توصیه می کند تا به یکی از مهم ترین وظایف خود که امر به معروف و نهی از منکر است، اهتمام ورزند.(حج، آیه ۴۱) در حقیقت از دیدگاه خداوند و قرآن، تمکن یابی افراد در این مقام موجب می شود تا وظیفه و تکلیف امر به معروف و نهی از منکر به شکل خاص بر عهده آنان گذاشته شود؛ زیرا مردم به رهبران خود نگاه می کنند و به تعبیر معروف «الناس علی دین ملوکهم؛ مردم بر دین حاکمان خود هستند»؛ بنابراین، هم نگاه مردم به رهبران و رفتار آنان است و از آنان الگو و سرمشق می گیرند و هم آن که اعمال و اجرای معروف از سوی آنان آسان تر است. پس در ابعاد گوناگونی، نقش رهبران دراین حوزه، پررنگ تر و تاثیرگذارتر است.

در آیات و روایات، کارکردهای بسیاری برای امر به معروف و نهی از منکر بیان شده که از جمله مهم ترین آن ها می توان به اقامه و اجرای فرایض و واجبات الهی اشاره کرد؛ زیرا چنان که بیان شد معروف شامل نیک و خوب عقلی و عقلایی و شرعی می شود. فرایض به عنوان واجبات الهی، از دسته معروف هایی است که گفته شد. پس اگر بخواهیم واجبات الهی از سوی همه افراد جامعه مورد توجه و اهتمام قرار گیرد و به ویژه در عرصه اجتماعی به عنوان یک هنجار شناخته و به کار گرفته شود، لازم است تا به امر به معروف در این حوزه توجه ویژه ای مبذول شود.

خداوند گاه با تشویق و گاه با تهدید بر آن است تا مردم را به سمت و سوی معروف و اقامه و اجرای آن سوق دهد. از این روست که در آیات قرآنی از هر دو شیوه استفاده شده است. خداوند در آیاتی از جمله ۶ سوره تحریم می فرماید که اگر می خواهید از آتش دوزخ در امان باشید، خودتان و خانواده تان را در حفاظ تقوا نگه دارید. در این آیه به نوعی به امر به معروف و نهی از منکر توجه داده شده و آن را عامل برای حفاظت از دوزخ بیان می کند.

در آیات ۱۶۵ و ۱۶۶ سوره اعراف بیان می کند کسانی که ترک امر به معروف و نهی از منکر می کنند و در این باره سکوت اختیار کرده و بی خیالی می ورزند، به عنوان عامل منکر شناخته شده و عذابی را می بینند که اهل منکر بدان مبتلا می شوند. در حقیقت کیفر جرم سکوت و بی خیالی در برابر منکرات همان عذاب اهل منکرات است.

پس همگان به عنوان اهل ولایت متقابل در جامعه اسلامی(توبه، آیه ۷۱) و رهبران جامعه به عنوان متولیان اقامه و اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر(حج، آیه ۴۱) باید به این فریضه به عنوان یک عامل مهم در رهایی از عذاب الهی بنگرند؛ زیرا اگر در این مقام قیام نکنند خودشان نیز آسیب خواهند دید و این گونه نیست که گناه و منکر تنها به خود اهل منکر آسیب زند بلکه به همگان از جمله بی خیالان و اهل سکوت و تارک امر به معروف و نهی از منکر نیز آسیب می زند.

البته امر به معروف و نهی از منکر حتی در قالب گفتاری و زبانی سخت و دشوار است؛ زیرا بی گمان از سوی اهل منکر و تارک معروف مقابله ای صورت می گیرد که گاه می تواند خشونت آمیز باشد و سخن نرم آمر و ناهی را به درشتی پاسخ دهد و یا حتی به خشونت کشاند و پاسخ زبانی را به پاسخ زشت رفتاری تبدیل کند. از همین روست که بر صبر در انجام این فریضه تاکید شده است؛ به این معنا که شخص آمر و ناهی می بایست بر مشکلات انجام فریضه صبر کند(لقمان، آیه ۱۷)، چنان که بر انجام روزه و حج و مانند آن صبر می کند و مشکلات را به جان می خرد.

از آیات قرآنی به دست می آید که پیامبران (ع) به عنوان آمران و ناهیان هماره با مشکلاتی مواجه بودند و با صبر و شکیبایی و بردباری توانستند به وظیفه الهی خود عمل کنند و حتی از آیه ۲۱ سوره آل عمران به دست می آید که گروهی از ایشان به سبب اجرا و اقامه این فریضه الهی به شهادت رسیدند، همان طوری که امام حسین(ع) برای اجرا و اقامه امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد و در این راه به شهادت رسید.

امیرمومنان علی(ع) اجرای کامل فرایض و احکام الهی را در گرو اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منکر دانسته و می فرماید: وقال الله تعالی: ” المؤمنون والمؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر ” فبدأ الله بالامر بالمعروف والنهی عن المنکر فریضه منه، لعلمه بأنها إذا ادیت وأقیمت استقامت الفرائض کلها هینها وصعبها وذلک أن الامر بالمعروف والنهی عن المنکر دعاء إلى الاسلام مع رد المظالم ومخالفه الظالم وقسمه الفیئ والغنائم وأخذ الصدقات من مواضعها ووضعها فی حقها، خداوند در این آیه امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان نخستین فریضه بیان می کند؛ زیرا می داند که با ادا و انجام و اقامه این فریضه الهی همه فریضه های دیگر از آسان و سخت آن قوام و استقامت می یابند و اجرا و اقامه خواهد شد؛ چرا که امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است همراه با رد مظالم و مخالفت ظالم و تقسیم فی و غنایم و گرفتن صدقات (زکات و مانند آن ها) و قرار دادن آن در جای خود و مصارف مشخص آن.(تحف العقول، ص ۲۳۷)

در حقیقت اهمیت و کارکرد اصلی امر به معروف و نهی از منکر آن است که عدالت قسطی اجرا شود(آل عمران، آیه ۲۱) و هر چیزی در جای حق و مناسب خودش قرار گیرد و ظلم و ستمی در حق کسی یا چیزی روا داشته نشود. پس انسان و جامعه نه ظلم و ستمی در حق خداوند روا می دارد و شرک می ورزد که ظلم عظیم است(لقمان، آیه ۱۳) و نه ظلمی در حق خود و خویشان مرتکب می شود(تحریم، آیه ۶) و نه حق و ظلمی در حق دیگران در جان و مال و عرض آنان صورت خواهد گرفت و همه احکام و قوانین به درستی اجرا شده و حق به حق دار می رسد.

اما اگر این فریضه نادیده گرفته شود همه فرایض از جمله احکام و واجبات الهی کنار گذاشته می شود و کسانی امور جامعه را در دست می گیرند که «یعملون بالشبهات ویسیرون فی الشهوات؛ به شبهات عمل کرده و در مسیر شهوات گام بر می دارند».(تحف العقول، ص ۲۳۷)

قیام امام حسین(ع) برای اقامه فریضه

امام حسین(ع) بارها در اشکال گوناگون به علل و انگیزه های قیام خود اشاره می کند که در راس آن ها اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منکر قرار داشت. آن حضرت(ع) در وصیت نامه خویش به بردارش ابن حنیفه می نویسد: و إنی لَم أخرُج أشرا و لا بَطَرا و لا مُفسِدا و لا ظالِما، و إنَّما خَرجتُ لِطَلبِ الإصلاحِ فی أُمَّهِ جَدّی صلی الله علیه و آله ، أُریدُ أنْ آمُرَ بِالمَعروفِ وَ أنهی عنِ المُنکَرِ وَ أسیرَ بسیرَهِ جَدّی و أبی علی بن ابی طالب. فَمَن قَبِلَنی بقبولِ الحَقِّ فَاللّه ُ أولی بِالحقّ، و مَن رَدَّ علَیَّ هذا أصبِرُ حتّی یَقضِیَ اللّهُ بینی و بَینَ القَومِ و هو خیرُ الحاکِمین. و هذِهِ وصیّتی إلیکَ یا أخی، و ما تَوفیقی إلاّ بِاللّهِ عَلَیه تَوَکَّلتُ وَ إلَیهِ اُنیبُ؛ من از سرِ طغیان و تکبر یا فساد و ستمگری علیه حکومت خروج نکردم، بلکه فقط برای اصلاح طلبی در امت جدّم قیام و خروج کردم، و هدف من امر به معروف و نهی از منکر است و ادامه سیره جدّم و پدرم علی بن ابی طالب علیه السلام . هر کس این حق را از من بپذیرد پس خدا اولی به حق است، و هر کس هدف مرا رد کند من شکیبایی و پایداری می کنم تا خدا بین من و این قوم حکم کند که او بهترین حاکمان و داوران است. ای برادر! این وصیت و سفارش من به تو است، و توفیق من در اجرای آن هدف اصلاحی جز از خدا نیست، به او توکل می کنم و به سوی او باز می گردم. (سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، ص ۳۶؛ مقتل خوارزمی ، ج ۱، ص ۱۸۸؛ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹)

امام حسین(ع) در یک خطبه طولانی در این باره می فرماید: آن‌ حضرت‌ فرمود: «ای‌ مردم‌ عبرت‌ بگیرید از بدیادکردن‌ خدا از علمای‌ یهود. اولیای‌ خود را پند می‌دهد آن‌ جا که‌ فرمود: «چرا مردان‌ خدا و علمای‌ یهود، آنها(یهودیان‌) را از سخن‌ گناه‌ و خوردن‌ حرام‌ باز نمی‌دارند؟ چقدر زشت‌ است‌ کاری‌که‌ این‌علمای‌ یهود می‌کنند» و فقط‌ به‌ این‌ جهت‌ خدا عیب‌ آنها را اظهار فرموده‌ که‌ آنان‌(علمای‌ یهود) مقابل‌ چشم‌ خود می‌دیدند که‌ عمل‌ منکر و فساد مرتکب‌ می‌شوند، ولی‌آنان‌ را از آن‌ فساد و منکر نهی‌ نمی‌کردند، به‌ سبب‌ آن‌ چیزی‌که‌ از آنان‌ ظالمان‌ می‌گرفتندو از آنان‌ می‌ترسیدند، در حالی‌ که‌ خداوند می‌فرماید: «از مردم‌ نترسید، از خدا بترسید…» .بعد، ای‌ حاضران‌! شما جماعتی‌ هستید که‌ به‌ علم‌ مشهورید و به‌ نیکی‌ یاد می‌شوید و به‌خیرخواهی‌ معروف‌ هستید به‌ سبب‌ خدا در دل‌های‌ مردم‌ هیبت‌ دارید، که‌ افراد باشخصیت‌ از شما هراسان‌ و افراد ناتوان‌ در مقابل‌ شما احترام‌ کنان‌. کسانی‌ که‌ شما از آنهابرتر نیستید و حقی‌ بر آنها ندارید، شما علما در راه‌ حوائج‌ مردم‌ وساطت‌ می‌کنید وقتی‌ که‌از عهده‌ آن‌ برنیایند.

شما با هیبت‌ پادشاهان‌ و یا بزرگواری‌ اشراف‌ راه‌ می‌روید. مگر نه‌ این‌ است‌ که‌همه‌ اینها را به‌ سبب‌ این‌ که‌ مردم‌ از شما انتظار دارند (که‌ به‌ وظیفه‌ الهی‌ قیام‌ کنید) به‌دست‌ آورده‌اید؛ اگر چه‌ شما از بیشتر وظائف‌ الهی‌ کوتاهی‌ می‌کنید. پس‌ شما در حق‌پیشوایان‌ استخفاف‌ کردید، شما حق‌ افراد ناتوان‌ را تباه‌ و حق‌ خودتان‌ را به‌ خیال‌ خودتان‌مطالبه‌ کردید، شما نه‌ در راه‌ خدا مالی‌ صرف‌ کردید و نه‌ جان‌ خود را در راه‌ کسی‌که‌ شما راآفریده‌ به‌ مخاطره‌ انداختید و نه‌ در راه‌ خدا با خویشاوندان‌ خود دشمنی‌ کردید. شما از خدابهشت‌ و همسایگی‌ پیامبران‌ و در امان‌ بودن‌ از عذاب‌ توقع‌ دارید.

ای‌ کسانی‌ که‌ ازخدا توقع‌ بی‌جا دارید! من‌ ترسیدم‌ عذابی‌ از عذاب‌های‌ خدا بر شمانازل‌ شود، زیرا به‌ خاطر کرامت‌ خدا به‌ مقامی‌ رسیدید که‌ از دیگران‌ برتر شدید و مورداحترام‌ قرار گرفتید و شما به‌ خاطر خدا در میان‌ بندگانش‌ مورد احترام‌ قرار گرفتید.

در حالی‌ که‌ شما می‌بینید که‌ پیمان‌های‌ خدا گسسته‌ شده‌ و شما اصلاً از این‌ حادثه‌وحشت‌ نمی‌کنید، ولی‌ برای‌ گسستن‌ پیمان‌های‌ بعضی‌ از پدرانتان‌ ناراحت‌ می‌شوید.

پیمان‌ رسول‌ خدا کنار زده‌ شد و کوران‌ و لال‌ها و زمین‌ گیرها در شهرهابی‌سرپرست‌ مانده‌اند و شما به‌ آنان‌ ترحم‌ نمی‌کنید، نه‌ مقام‌ خود را می‌شناسید و نه‌ کاری‌که‌ وظیفه‌ مقام‌ شما است‌ انجام‌ می‌دهید، ولی‌ با دورویی‌ و تملق‌ نزد ستم‌کاران‌ آرامش‌پیدا می‌کنید، تمام‌ آنچه‌ خدا به‌ شما فرمان‌ داده‌ – از قبیل‌ نهی‌ از منکر دیگران‌ و نهی‌ ازمنکر بین‌ خودتان‌ – غافلید. مصیبت‌ شما از همه‌ مردم‌ بزرگ‌تر است‌، به‌ جهت‌ آن‌ مقام‌علمایی‌ که‌ شما ادعا می‌کنید، اگر ظرفیت‌ آن‌ را داشته‌ باشید و این‌ به‌ سبب‌ این‌ است‌ که‌جریان‌ امور اجتماع‌ و احکام‌ آن‌ در دست‌ علمای‌ الهی‌ است‌ که‌، امانت‌ داران‌ حلال‌ و حرام‌هستند.

اکنون‌ این‌ مقام‌ از شما گرفته‌ شده‌، زیرا از اطراف‌ حق‌ پراکنده‌ شده‌اید. بعد از این‌که‌ دلیل‌ واضح‌ به‌ شما رسیده‌، هر کدام‌ در زبان‌ خود سخنی‌ گفته‌اید و اگر شما به‌ اذیت‌ظالمان‌ صبر می‌کردید و در راه‌ خدا مشقت‌ِ این‌ وظیفه‌ را بر خود هموار می‌نمودید کارهای‌خدا بر شما عرضه‌ می‌شد و از شما صادر می‌گردید، ولی‌ شما ستم‌ کاران‌ را به‌ خود راه‌ دادیدو کارهای‌ خدا را به‌ دست‌ آنان‌ سپردید تا آنان‌ کارهای‌ شبهه‌ ناک‌ و راه‌های‌ شهوت‌رانی‌ راادامه‌ دهند. فرار شما از مرگ‌ و علاقه‌ زیاد شما به‌ این‌ زندگانی‌ دنیا – که‌ بالاخره‌ از شماجدا خواهد شد – آنان‌ را بر شما مسلط‌ کرده‌، پس‌ شما ناتوان‌ها را به‌ دست‌ آنان‌ سپردید.خدا درباره‌ آنچه‌ با هم‌ نزاع‌ داریم‌ حاکم‌ و در آنچه‌ بین‌ ما پیدا شد قاضی‌ می‌باشد».

هنگام‌ ایراد این‌ خطبه‌ بیش تر علمای‌ اسلام‌ مانند عبدالله بن‌ عباس‌، عبداللهبن‌ عمر، جابر بن‌ عبدالله انصاری‌، محمد حنفیه‌، عبدالله بن‌ زبیر و سایر بزرگان‌ علمای‌ آن‌ عصر درپای‌ منبر آن‌ حضرت(ع)‌ حاضر بودند.

حضرت‌(ع) در این‌ خطبه‌ علمای‌ امت‌ را مسئولین‌ اصلی‌ حوادث‌ خیر یا شرّ عالم‌اسلامی‌ معرفی‌ کرده‌ و وظیفه‌ اصلاح‌ حکام‌ و زورمندان‌ و دفاع‌ از بیچارگان‌ را به‌ عهده‌آنان‌ می‌گذارد.

به‌ سخن دیگر، آین حضرت(ع)، امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر خود را متوجه‌ علمای‌اسلام‌ می‌کند، ولی‌ بزرگ‌ترین‌ معروفی‌که‌ آنان‌ را به‌ آن‌ امر می‌کند، همان‌ امر به‌ معروف‌ ونهی‌ از منکر و خطرناک‌ترین‌ منکری‌ که‌ از آن‌ می‌ترساند، ترک‌ این‌ دو وظیفه‌ یا تبدیل‌آن‌ به‌ عکس‌ است‌.

آن حضرت(ع) درمنزل بیضه خطاب به سپاهیان حر می فرماید: ایها الناس ! ان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم قال : من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا هده مخالفا لسنه رسول الله یعمل فى عباد الله بالاثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا على الله ان یدخله مدخله؛ ای مردم ! پیامبر خدا(ص) فرمود هر کس سلطان جائر و زور گویى را ببیند که حرام خدا راحلال نموده و پیمان او را در هم شکسته ، با سنت پیامبر، مخالفت مى ورزد، در میان بندگان خدا راه گناه و مخالفت با قانون الهى را در پیش مى گیرد و با چنین فردى باعمل و گفتارش مخالفت نکند، بر خداوند است که چنین فرد ساکت را به محل همان طغیانگر آتش جهنم داخل کند.