اتمام کمالات نوری در قیامت

پیامبران

بسم الله الرحمن الرحیم

کمالات انسانی همان صفات نوری الهی است که برهستی از جمله نفس انسانی می تابد و انسان را مظهر تجلیات اسمای الهی می سازد. در حقیقت وقتی از کمالی سخن به میان می آید، ناظر به همان صفات الهی است؛ از همین روست که خدا تنها سزاوار حمد و ستایش مطلق است؛ از همین روست که نیایش مومنان در دنیا و آخرت این گونه است: وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ؛ و پایان نیایش آنان این است که الحمد لله رب العالمین است؛ یعنی ستایش ویژه پروردگار جهانیان است.(یونس، آیه ۱۰)

البته خدا انسان را به فضل ابتدایی خویش انسان را به کرامت ذاتی متصف کرده است؛ زیرا همه صفات و اسمای الهی را در نفس انسان به ودیعت نهاده است و به انسان این فرصت را داده تا با عقاید و اعمال صالح در دنیا آن را ظهور بخشد و اظهار نماید و این گونه دارنده همه کمالات به شکل فعلی و ظهوری باشد.

از نظر قرآن، هر چه انسان در دنیا تلاش کند، مظهریت وی کامل تر خواهد شد به گونه ای که می تواند همه صفات الهی را به عنوان کمالات خویش ظهور بخشد؛ البته ممکن است که این تلاش ها موجب نشود تا به تمامیت کمالات نوری الهی برسد؛ ولی به فضل الهی می تواند امیدوار باشد تا خدا نواقص کمالی او را اتمام بخشد و او را در مقام سبوح قدوس قرار دهد تا جایی که از هر عیبی مبرا و پاک باشد و همه صفات کمالی نوری الهی را دارا گردد، و از هر نقصی رهایی یابد و هر کمالی را در تمامیت آن دارا شود.

نور الله، حقیقت کمالات انسانی

از نظر قرآن، همه هستی تجلیات نوری صفات الهی در مقام صفات فعلی است؛ به این معنا که هر صفت فعلی الهی، ظهوری را می طلبد که در قالب مظاهر تجلی می کند. بر اساس دعای جوشن کبیر، خدا را هزار صفت و اسم است که هر یک به تنهایی یا در قالب تناکح و ازدواج ظهورات و مظاهری دارد. البته این مظاهر اسماء و صفات الهی در عوالم گوناگون تنزلاتی نیز دارد که موجب می شود تا انبوهی از مظاهر صفات و اسماء الهی تحقق خارجی یابد که بر اساس آیات قرآنی، قابل احصا نیست؛ چنان که خدا می فرماید: وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ؛ و اگر آن چه درخت در زمین است قلم باشد و دریا را هفت دریاى دیگر به یارى آید سخنان خدا پایان نپذیرد قطعا خداست که شکست‏ ناپذیر حکیم است.(لقمان، آیه ۲۷)

خدا در قرآن می فرماید که همه هستی تجلی نور الله و مظاهر اسماء و صفات الهی است: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ؛ خدا نور آسمانها و زمین است مثل نور او چون چراغدانى است که در آن چراغى و آن چراغ در شیشه‏ اى است؛ آن شیشه گویى اخترى درخشان است که از درخت‏ خجسته زیتونى که نه شرقى است و نه غربى افروخته مى ‏شود؛ نزدیک است که روغنش هر چند بدان آتشى نرسیده باشد، روشنى بخشد؛ روشنى بر روى روشنى است‏. خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت مى ‏کند؛ و این مثلها را خدا براى مردم مى‏ زند؛ و خدا به هر چیزى داناست. (نور، آیه ۳۵)

خدا در این آیه به صراحت می فرماید که آن چه بیان می شود از باب تمثیل است که «یقربک من وجه و یبعدک من وجوه» از یک جهت شما را به حقیقت امر نزدیک و از جهاتی دور می سازد. بنابراین نمی بایست در تمثیل ماند، بلکه باید از آن گذشت تا حقیقت امر از جهات گوناگون بر انسان روشن شود. در این آیه از باب تمثیل بیان شده که همه آن چه به عنوان آسمان و زمین و آفریده های موجود در آن می شناسیم، همان نور الله است که البته غیر مستقیم تابیده است؛ در حقیقت گویی جرم خورشید که سیاه و در مقام احدیت «هو» مخفی و نهان است، ضیاء خویش را بر «ماه الله» در مقام واحدیت تابانده است و این گونه است که خورشید «ضیاء» و ماه «نور» می شود: هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا.(یونس، آیه ۵)

بر این اساس، این نوری که هستی را ایجاد و ظهور بخشیده، همان مرتبه دوم ظهور است. پس شمس حقیقت را نمی تواند دید؛ از همین روست که ذات الهی و نیز صفات عین ذات که همان احدیت و یکتایی «هو» است بیرون از دسترس همگان است؛ و آن چه ما با آن ارتباط و شناخت داریم، مرتبه دوم است که از آن به واحدیت «الله» یاد می شود.

از نظر قرآن، الله همان جامع همه صفات الهی است که ظهور کرده و در منازل و مراتب تجلیاتی خویش مظاهر بسیاری دارد. پس از نظر قرآن همه هستی، مظاهر «نور الله» است؛ و از آن جایی که الله، صفات بسیاری دارد، مظاهر آن در هستی نیز بسیار است.

البته از نظر قرآن، انسان به سبب این که نفسی دارد که خاستگاه و ریشه آن، روح الله است(ص، آیه ۷۲)، همه صفات الهی را دربرداشته و مظهر «الله» است. از همین روست که می تواند به عنوان «خلیفه الله» قرار گیرد.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

به سخن دیگر، انسان با آن که یک آفریده از آفریده های الهی است، اما معادل همه آفریده های دیگر است؛ چرا که در انسان همه آن چه در آفریده های دیگر است، یک جا جمع آمده است: «هر چه خوبان دارند تو یکجا داری»؛ و به تعبیر شعر منسوب به امیرمومنان امام علی(ع): وَ تَحْسَبُ [تزعم] أَنَّکَ‏ جِرْمٌ‏ صَغِیرٌ وَ فِیکَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَکْبَرُ؛ گمان می کنی که تو جرم کوچکی هستی در حالی عالم اکبر در تو پیچیده شده است.

این بدان معناست که از مادیات و مجردات و عقول و بساطت و مرکبات هر چه در عالم است در انسان یکجا جمع شده است و انسان به یک معنا همه هستی در یک مقیاس کوچک تر است.

به سخن دیگر، هر انسانی در ذات خویش به اعتبار روح الله دمیده شده در قالب نفس در کالبد انسانی، دارای همه صفات کمالی الهی است.

البته این دارندگی می تواند به یک معنا برازندگی باشد که خدا از آن به کرامت ذاتی انسان و بنی آدم یاد کرده است(اسراء، آیه ۷۰)، ولی تا زمانی که ظهور نیافته و با کرامت اکتسابی نورانیت تجلی نداشته باشد، فایده ای برای انسان ندارد؛ بلکه می تواند موجب بدبختی و شقاوت ابدی انسان باشد؛ زیرا با دفن و دسیسه(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) این نور الله که در نفس انسانی است، انسان به درکات سقوط می کند و اشخاص با اعمال و عقاید خویش که در دنیا به آن شاکله(اسراء، آیه ۸۵) یافته اند، به موجوداتی چون «انسان حیوان» یا «انسان گیاه» یا «انسان جماد» تبدیل می شود.(اعراف، آیه ۱۷۹)

راهکار اظهار صفات الله در انسان

از نظر قرآن، برای اظهار و ظهور صفات الله در انسان، می بایست کارهایی انجام شود که به دو ساحت اندیشه و انگیزه یعنی قول و فعل یا همان نیت و عمل یا علم و عمل باز می گردد؛ زیرا انسان با عقاید و اعمال خویش، شاکله ای را برای خویش می سازد که افعال و اعمال دیگرش از آن تراوش می کند.

همین شاکله انسانی که در دنیا شکل می گیرد، هویت او را در برزخ و آخرت شکل می دهد؛ زیرا انسان چیزی جز سازه خویش نیست. هر کسی با عقاید و اعمال خویش، ملکات و مقومات ذاتی برای خویش می سازد که خروجی آن حقیقت منحصر به فرد اوست.

انسان ها هر چند که صفات «الله» را به شکل «نورالله» در ذات کرامتی ابتدایی خویش دارند، ولی تا زمانی که این صفات ظهور و تجلی نکند، هیچ فایده ای برای انسان ندارد. اگر فرض بر این باشد که هزار صفت برای «الله» است انسان با عقاید و افکار خود می تواند به همه آنها ارتباط داشته و آنها را اظهار کند. بسیاری از مردم تنها با شماری از صفات الهی ارتباط برقرار کرده و آن صفات را در خویش اظهار می کنند. این گونه است که برخی جلالی می شوند و تنها صفات جلال الهی را در قالب قوه دافعه و غضب به نمایش می گذارند، و برخی دیگر صفات اکرامی جمالی را به نمایش می گذارند؛ اما برخی هستند که «وجه الله» می شوند و می توانند در مقام «کمال مطلق» در آیند و نمادی از «وجه الله ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ» باشند.

البته در آیات قرآنی به این نکته توجه داده می شود که مردمان با «رب» خویش که پروردگار آنان است، ارتباط برقرار می کنند؛ به این معنا که الله در مقام «رب العالمین» اگر ظهور کند، همه صفات کمالی الله در شخصی که برایش «رب العالمین» ظهور کرده، تجلی می کند؛ به این معنا که همان «نورالله» که عالم اکبر را روشن کرده و پرورش می دهد، این شخص را پرورش می دهد.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن و روایات تفسیری، معصومان(ع) تحت ربوبیت رب العالمین قرار دارند، از همین روست که به عنوان «وجه الله» شناخته می شوند. این گونه است که خدا در باره آنها می فرماید: وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ؛ وجه پروردگارت که ذوالجلال و الاکرام است، باقی می ماند.(رحمن، آیه ۲۷)

در این آیه بیان شده که پیامبر(ص) دارای رب و پروردگاری است که همان «الله» است. اگر عالم اکبر وجه الله و تحت مستقیم رب العالمین پرورش می یابد، عالم اصغر – و در این جا وجود پیامبر(ص)- تحت ربوبیت همان «الله رب العالمین» است. از همین اسم الله که پیامبر(ص) مظهر اتم اکمل آن است، برکت بر هستی نازل می شود؛ زیرا بدون اسم تجلی معنا ندارد، وقتی «هو» از غیب در آمد و در قالب «اسم» در آمد، این حقیقت اسمی هویت احدیت است که جهان را به نور خویش روشن می کند. از آن جایی که پیامبر(ص) وجه الله و تحت ربوبیت رب العالمین با تمامی اسماء و صفات است، چنین وجه الله به برکت اسم الله برکت می یابد: تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ.(رحمن، آیه ۷۸) به این معنا که اسم پروردگار پیامبر که دارنده همه کمالات جلالی و اکرامی است، بر خلق برکت را نازل می کند.

پس نه تنها پیامبر(ص) تحت ربوبیت رب العالمین قرار دارد، بلکه واسطه فیض در هستی به عنوان وجه الله اتم اکمل است. این بدان معناست که اگر کسی بخواهد تحت ربوبیت رب العالمین باشد و وجه الله با تمام صفات بر او بتابد و خود وجه الله شود، می بایست تحت ربوبیت رب العالمینی قرار گیرد که رب پیامبر(ص) است. از همین روست که مرجعیت و منتهای سیر هر موجودی از جمله انسان، «رب پیامبر» است، چنان که خدا می فرماید: إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى ؛ در حقیقت بازگشت به سوى پروردگار توست. (علق، آیه ۸) یا می فرماید: وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى؛ در حقیقت نهایت سیر به سوی پروردگار توست.(نجم، آیه ۴۲)

از آن جایی که در سیر دوری «انا لله و انا الیه راجعون» انجام به آغاز است، پس ابتدای هر چیزی همان رب پیامبر(ص) است؛ چرا که رجعت و نهایت سیر نیز هموست.

البته از آن جایی که امیرمومنان امام علی(ع) و معصومان(ع) نفس پیامبر هستند(آل عمران، آیه ۶۱)، می توان گفت که رب معصومان همان رب العالمین است و آنان نیز وجه الله هستند.

بر اساس آن چه بیان شد، اگر بخواهیم مظهر وجه الله بوده و تحت ربوبیت الله به عنوان رب العالمین قرار گیریم، می بایست تحت تعلیم و تزکیه و ولایتی قرار گیریم که ولایت او مظهر اتم و اکمل ولایت تکوینی و تشریعی خدای رب العالمین است. از همین روست که تنها با قرآن تعلیمی و تزکیه پیامبر(ص) و معصومان(ع) و تحت ولایت آنان است که می توان تحت پرورش الله رب العالمین قرار گیریم.(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵ و ۱۶۴؛ توبه، آیه ۱۰۳)

به سخن دیگر، تنها راه آن است که به «ثقلین» یعنی کتاب الله و عترت تمسک جوییم و اسلام آنان را به عنوان اصل عملی بپذیریم و با توسل و تمسک به حبل الله کتاب الله و عترت به کمالات خویش ظهور بخشیم وتحت ربوبیت رب العالمین قرار گیریم.

از این مطالب دانسته می شود که «رب» هر کسی با دیگری فرق دارد؛ زیرا رب موسی(ع) غیر از رب عیسی(ع) است، چنان که رب محمد(ص) با رب دیگران فرق دارد. بر این اساس هر کسی با رب خویش ملاقات می کند که تحت ربوبیت و پرورش او قرار گرفته است: یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ ؛ اى انسان حقا که تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى کرد. (انشقاق، آیه ۶)

این آیه صراحت دارد که هر کسی به ملاقات رب و پروردگاری خویش می رود، نه این که با «الله» ملاقات کند؛ زیرا الله تنها برای معصومان(ع) در مقام ربوبیت تجلی کرده است؛ البته کسانی که در سطح آنان قرار گیرند از رب العالمین بهره مند خواهند شد و به ملاقات ربّی می روند که «الله» است. از همین روست که خدا فرمان می دهد پیامبر(ص) و معصومان(ع) را اسوه حسنه خویش قرار دهید(احزاب، آیات ۲۱ و ۳۳) تا بتوانید از رب العالمین بهره مند شده و همه صفات الهی و کمالات خدایی را تحت ربوبیت رب العالمین در خویش ظهور دهید.

راهکارهای قرآنی برای کسب نور و اتمام آن

از نظر قرآن، با آن که انسان ها با پیروی از مکتب پیامبر(ص) و تحت ولایت معصومان(ع) می توانند کمالات خویش را ظهور دهند و حتی «الله» را به عنوان رب خویش داشته باشند، اما ممکن است که نتوانند همه کمالات و صفات نوری الهی را در خویش به شکل تمام داشته باشند.

به سخن دیگر، انسان ها می توانند نور الله را کسب کنند و همه صفات الهی را داشته باشند و تحت ربوبیت رب العالمین قرار گیرند، اما این به معنای دست یابی به مقام «سبوح» است؛ زیرا مقام سبوح به معنای رهایی از هر عیبی است؛ یعنی شخص می تواند همه کمالات را داشته باشد و هیچ عیبی نداشته باشد؛ اما هرگز به معنای دست یابی به مقام «قدوس» نیست؛ زیرا ممکن است کمالات را در سطحی داشته باشد که تمامیت نیافته است. دست یابی به تمامیت هر کمالی انسان را از نقص رهایی می بخشد و به مقام «قدوس» می رساند.

از نظر قرآن، دست یابی به مقامات سبوح قدوس نیازمند توجه به اموری است که در آیات قرآنی بیان شده است. از جمله خدا در قرآن در بیان راهکار دست یابی به کمالات نوری الهی و اتمام آن دستورهایی را بیان کرده که می بایست آن ها را شناخت و بدان عمل کرد. این دستور در قرآن چنین بیان شده است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحًا عَسَى رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! به درگاه خدا توبه‏ اى راستین کنید. امید است که پروردگارتان بدیهایتان را بپوشاند و از شما بزداید، و شما را به بوستان هایی درآورد که از زیر آن جویبارها روان است. در آن روز قیامت خدا پیامبر خود و کسانى را که با او ایمان آورده بودند خوار نمى‏ گرداند و نورشان از پیشاپیش آنان و سمت راستشان روان است. در آن روز آنان مى‏ گویند: پروردگارا نور ما را براى ما به تمامیت کامل گردان و بر ما ببخشاى که تو بر هر چیز توانایى. (تحریم، آیه ۸)

در این آیه از مومنان خواسته شده تا با توبه و بازگشت حقیقی و خالصانه به الله، تحت ربوبیت پروردگار خودشان قرار گیرند و بدی ها و زشتی ها ایشان پوشانده و زدوده شود؛ آن گه می توانند با نور خودشان که همان صفات الهی ظهور یافته است، در دنیا و به ویژه آخرت سیر کمالی خویش را ادامه دهند؛ اما از آن جایی که اکثریت مردم حتی اگر همه صفات الله را به شکل نور در خویش تجلی دهند، نمی توانند به تمامیت هر کمالی دست یابند، تنها راه چاره آن است که دست به دعا و نیایش شده و از فضل الهی بخواهند تا ایشان را به تمامیت برساند و نور ایشان را کامل کند.

این بدان معناست که در قیامت انسان هنوز صیرورت و انقلاب هایی را تجربه خواهد کرد. هر چند انسان تنها کمالی را به شکل نوری با خود داشت که مقوم و ملکه ذات خویش کرده و آن را اظهار نموده است، ولی می تواند خواهان «اتمام» آن کمالات شود تا نقصی از نظر تمامیت کمالات نداشته باشد.

البته کسی که کمالی را با خود نداشته باشد، نمی تواند خواهان «اکمال» آن باشد؛ زیرا از آن نور بی نصیبت و از آن صفات کمالی بی بهره است. پس تنها در آخرت و قیامت چیزی که اتفاق می افتد، اتمام کمالاتی است که کسب کرده است. در قیامت به کسی کمالی داده نمی شود، ولی به فضل الهی «اتمام کمالی» انجام می شود.

از نظر قرآن کسب کمالات نوری و صفات الهی تنها در دنیا اتفاق می افتد و اگر کسی کمالی را با خود نبرد، در آن جایی از آن بی بهره خواهد بود. پس باید تلاش کرد که همه هزار صفت الهی را در مقام «ذی الجلال و الاکرام» به دست آورد ؛ هر چند که این صفات به تمامیت نرسد، ولی در قیامت به فضل الهی و دعا می توان آن را به اتمام و تمامیت رساند در جایگاه قدوس نسبت به آن کمال قرار گرفت.

خدا تصریح دارد که دست یابی به کمالات تنها در دنیا است، هر چند که «اتمام» آن به فضل الهی در آخرت و قیامت شدنی است. از همین روست که در گزارشی نسبت به درخواست منافقان به این نکته توجه می دهد که شما در دنیا کمالی را کسب نکرده اید تا از انوار آن کمالات بهره مند شوید. خدا می فرماید: یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَهُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ ؛ یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قَالُوا بَلَى وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الْأَمَانِیُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ؛ آن روز مردان و زنان منافق به کسانى که ایمان آورده‏ اند، مى‏ گویند: ما را مهلت دهید تا از نورتان اندکى برگیریم! گفته مى ‏شود: بازپس برگردید و نورى درخواست کنید! آنگاه میان آنها دیوارى زده مى ‏شود که آن را دروازه‏ اى است باطنش رحمت است و ظاهرش روى به عذاب دارد. دو رویان و منافقان، آنان را ندا درمى‏ دهند: آیا ما با شما نبودیم؟ مى‏ گویند: چرا ! ولى شما خودتان را در بلا افکندید و امروز و فردا کردید و تردید آوردید و آرزوها شما را غرّه کرد تا فرمان خدا آمد و شیطان مغرورکننده شما را در باره خدا بفریفت.(حدید، آیات ۱۳و ۱۴)

به هر حال، کسب همه کمالات می بایست در زندگی دنیوی در دستور کار قرار گیرد، و اگر کمالی را ناقص داشته باشیم، امید است که در قیامت به فضل الهی و نیایش خویش آن را به تمامیت برسانیم؛ ولی هرگز در قیامت نمی توانیم عیبی را جبران کنیم و کمالی را کسب کنیم؛ پس در دنیا کمالات که همان هزار اسم و صفت الهی است را کسب کنیم تا اگر نتوانستیم آن را در دنیا به تمام برسانیم به فضل الهی به اتمام آن نایل شویم.