آیین درست زندگی اجتماعی

قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگی راستین و درست، دارای فلسفه و سبک زندگی خاصی بر اساس اصول و قواعد فطری الهامی و وحیانی است؛ زیرا انسان به عنوان اشرف آفریده های الهی در زندگی دنیوی بر آن است تا به کمالاتی دست یابد که بستر خلافت و مظهریت ربوبیت و پرودگاری است. اجتماع انسانی برترین و کامل ترین اجتماعی است که در هستی شکل گرفته و می گیرد؛ بنابراین نیازمند آیین کاملی است که از آن به اسلام تعبیر می شود. اسلام آیین وحیانی است که از آدم(ع) تا خاتم(ص) از سوی خداوند به عنوان فلسفه و سبک زندگی بیان شده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا ابعادی از آیین اسلام را در راستای تبیین جایگاه دین در عرصه اجتماعی بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اسلام ، آیین راستین زندگی

انسان موجودی اجتماعی است. اجتماعی بودن انسان اقتضائات و لوازمی دارد که از مهم ترین آن ها آگاهی و شناخت از چرایی و چگونگی اجتماعی شدن است. این که انسان بداند چرا باید اجتماعی باشد و با زیست اجتماعی باید دنبال چه اهدافی باشد که همان فلسفه و حکمت اجتماع است. هم چنین باید بداند برای رسیدن به اهداف اجتماع چگونگی عمل کند تا به دور از هر گونه مشکل و تنش به اهداف مشخص در اجتماع دست یابد.

از نظر قرآن، اجتماع انسانی برای دست یابی به فلسفه و هدف آفرینش شکل گرفته است و انسان را گریزی از آن نیست. به این معنا که انسان نمی تواند به دور از اجتماع زندگی کند و اجتماعی بودن ضرورت انسانی بودن اوست؛ چرا که ماهیت انسانی بودن مقتضی اجتماعی بودن است.

بر اساس آیه ۵۶ سوره ذاریات انسان برای بندگی و عبودیت الهی آفریده شده است. هدف از بندگی و عبادت آن است تا انسان به تقوایی برسد که او را به مقام یقین شهودی و ظهور در مظهریت اسماء و صفات الهی می رساند و انسان به عنوان خلیفه و مظهریت ربوبیت و پروردگاری در هستی بر جایگاه والای خلافت الهی جلوس می کند.(بقره، آیات ۲۱ و ۳۰ و ۳۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)

دست یابی به این خلافت در دنیا و فرصت کوتاه عمر در چارچوب زوجیتی تحقق می یابد که کانون و نقطه آغازین اجتماع بشری است. هر چند ساختار همین اجتماع کوچک مرد و زن با همه اشتراکات اصلی در نفس، تفاوت های کالبدی دارد که مقتضی اختلاف و تنش است. پس باید برای مدیریت آن بر اساس عدل و احسان و اکرام تلاش کرد. این گونه است که نظام اجتماعی شکل می گیرد تا اختلافات را مدیریت کرده و هر چیزی را در جای حق و مناسب آن قرار دهد.

پس در چرایی اجتماعی انسانی باید به اصل طبیعت هویت انسانی توجه داد که جز از راه اجتماع نمی تواند زیست کند و نیازهای طبیعی مادی و معنوی خود را برطرف کند. این اجتماع انسانی است که ظرفیت بروز و ظهور استعدادها و قوای نهفته و سرشته در ذات انسان را فراهم می کند و انسان می تواند به مظهریت در ربوبیت و پروردگاری و جایگاه بلند خلافت الهی برسد.

در بیان چگونگی دست یابی به این اهداف باید گفت که اجتماع انسانی هر چند جزو ساختار هویت طبیعی اوست؛ اما به سبب تفاوت ها و اختلاف برآمده از آن ها، نظامی کامل در اختیار بشر باشد تا بتواند بر اساس آن تنش ها و اختلافات را حل و فصل کند و در یک تعامل سازنده هر یک از افراد اجتماع بتواند نیازهای خود را برطرف کرده و به کمالات بایسته و شایسته خویش برسد.

به سخن دیگر، خداوند انسان را حکیمانه برای اهداف خلقتی آفریده و برنامه و سازوکاری مناسب برای تحقق و دست یابی به آن اهداف تعیین کرده است. آن اهداف خلقت همان فلسفه زندگی و نیز فلسفه اجتماع و اهداف آن خواهد بود؛ چنان که برنامه ها و سازوکارهایی که برای رسیدن به آن اهداف و فلسفه تعیین کرده همان سبک زندگی و آیین زندگی است که باید انسان آن را بشناسد و بر اساس آن عمل کند.

البته از نظر قرآن هر موجودی در نهاد خود از یک نرم افزار هدایت فطری به عنوان سامانه اصلی برخوردار است که او را به سمت اهداف خلقتی او هدایت می کند: أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى؛ خدایی که به خلقش همه چیز را بخشید و سپس هدایت کرد.(طه، آیه ۵۰)

انسان نیز این گونه است و فطرت او نیز دارای سامانه هدایتی به سمت و سوی کمالات تعیین شده است. خداوند می فرماید: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ؛ سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد. سپس پلیدکارى و پرهیزگارى‏ اش را به آن الهام کرد.(شمس، آیات ۷ و ۸) ؛ انسان با آن که همانند دیگر موجودات از سامانه فطری و طبیعی هدایتی برخوردار است؛ اما انسان و نیز جنیان بر خلاف دیگر آفریده های الهی، از یک اراده ای برخوردارند که به آنان اجازه می دهد تا میان دو راه صعود و سقوط ، خیر و شر، حق و باطل، شکر و کفران و نیز ایمان و کفر یکی را انتخاب کنند. بنابراین ممکن است به سبب انتخاب نادرست اختیاری و آزادانه، سامانه فطری و طبیعی خود را دسیسه و دفن کنند و اجازه ندهند تا گرایش ها و گریزش ها بر اساس توانایی شناختی حق و باطل از سوی آنان سامانه مدیریت و رهبری و هدایت شود. این گونه است که سامانه ای دیگر به نام نفس اماره به بدی در درون نفس آدمی جایگزین سامانه هدایتی فطرت می شود و فعالیت های سامانه اصلی را مختل یا محدود می کند و آن را از کار و کارآیی می اندازد.(شمس، آیات ۹ و ۱۰؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۲؛ مطففین، آیه ۱۴)

البته تحرکات آدمی در چارچوب اختیار ارادی نمی تواند سامانه اصلی را تبدیل یا نابود کند؛ زیرا سامانه هدایتی فطری همانند دیگر سامانه های تکوینی الهی هرگز تبدیل و تحویل در آن راه نمی یابد.(اسراء، آیه ۱۷؛ فتح، آیه ۳۳؛ روم، آیه ۳۰) بنابراین، این سامانه هدایتی فطری هم چنان در نهاد آدمی حتی پس دفن، زنگارگرفتگی، ختم و طبع باقی است ولی بستری برای ظهور و بروز ندارد.

از آن جایی که سامانه اختیاری و ارادی در انسان می تواند کار و کارآیی سامانه هدایت فطری را مختل کند، خداوند برای دست یابی به اهداف خلقت انسان ، برنامه هایی بیرون از دایره تکوین سامان داده که از آن به اسلام یاد می شود. اسلام به عنوان یک سامانه اختیاری برای انسان عمل می کند و انسان به دور از هیچ گونه اجبار و اکراهی خود به اختیار می تواند آن را بپذیرد و این برنامه را برای تقویت و تحکیم سامانه فطری مورد استفاده قرار دهد؛ زیرا اسلام با همه شرایع آن (آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ شوری، آیه ۱۳) نرم افزاری کامل برای آشکارسازی گنجینه های سامانه هدایتی فطری است؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: وَ یُثیروا لَهُم دَفائِنَ العُقول؛ اسلام آمده است تا دفینه ها و گنجینه های عقول را شخم بزند و بیرون بیاورد.(نهج البلاغه، خطبه ۱)

خداوند در قرآن بیان می کند که آن چه به عنوان سامانه نرم افزاری اضافی در قالب اسلام و شرایع آن ارایه شده ، مطابقت همان سامانه هدایتی فطری است: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ؛ پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خداى تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند. (روم، آیه ۳۰)

ویژگی هایی آیین اسلام

از مهم ترین ویژگی های آیین اسلام آن است که مطابق فطرت و سامانه هدایتی فطری در نهاد بشر است؛ از این روست که نه تنها سخت و دشوار نیست(حج، آیه ۷۸)، بلکه مناسب با وضعیت انسانی و قابل اجرا در همه احوال و امکنه و ازمنه است. بنابراین، هر فردی باید به اسلام به عنوان سامانه نرم افزاری مطابق با سامانه هدایتی فطری بنگرد و به دور از احساسات خیالی و واهی به آن عمل کند.(نور، آیه ۲)

اگر کسی بخواهد بر اساس عواطف و احساسات شخصی با دین تعامل داشته باشد به طور طبیعی اختلافاتی را در دین موجب می شود و مذاهب و طوائفی از آن بیرون می آید که جز گمراهی بیش تر و دور شدن از اهداف و فلسفه خلقت و تنش در زندگی اجتماعی و نابودی سعادت ثمره و میوه ای ندارد.(انعام، آیه ۱۵۹؛ آل عمران، آیه ۱۹؛ مومنون، آیات ۵۲ و ۵۳؛ روم، آیات ۲۹ تا ۳۲)

اصولا بدعت گذاری، شرک و کفر ریشه در همین پیروی از عواطف و احساسات، حسادت و نیز هواهای نفسانی دارد که علیه سامانه هدایتی فطری قدرت و مهار نفس را در دست گرفته و ظلم و ستم نسبت به دیگران را تجویز می کند.(همان)

از دیگر ویژگی های اسلام آن به سبب ارتباط تنگاتنگ میان اسلام و فطرت، ویژگی عقلانیت آن است؛ زیرا عقل مرتبه ای از مراتب نفس است. بنابراین، اسلام با فطرت عقلانی نیز مطابقت دارد و انسان خواهان بهره گیری از عقلانیت است حتی در مواردی که لازم است از نقل پیروی کند باید آن را به عقل فطری عرضه کند و تقلیدی مطابق فطرت عقلانی را در پیش گیرد نه تقلید کورکورانه بی تعقل و تفکر را.(بقره، آیه ۱۷۰؛ مائده، آیه ۱۰۴؛ اعراف، آیات ۷۰ و ۷۱)

کسی که به سامانه هدایت فطری و اسلام به عنوان صراط مستقیم اهتمام ورزد و فلسفه و سبک زندگی خود را آن قرار دهد، از امدادهای خاص الهی برخوردار خواهد شد. خداوند در قرآن اعتصام به دین خدا و پذیرش ولایت او، زمینه برخوردارى از امداد الهى(حج، آیه ۷۸) و هدایت به صراط مستقیم دانسته است.(آل عمران، آیات ۱۰۱ تا ۱۰۳) بنابراین، برای انسان راهی جز بهره گیری از این دو سامانه هدایتی درونی و بیرونی نیست که حجت های ظاهری و باطنی خدا است. امام کاظم علیه السّلام فرمودند: إنَّ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَینِ: حُجَّهً ظاهِرَهً وَ حُجَّهً باطِنَهً، فَاَمَّا الظّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الاَنبیاءُ وَ الاَئِمَّهُ، وَ اَمَّا الباطِنَهُ فَالعُقُولُ؛ خداوند را بر مردم دو حجّت است: حجّتی آشکار و حجّتی پنهانی و درونی. «حجّت آشکار»، رسولان و پیامبران و امامان هستند، و «حجّت باطنی» خردها است.(اصول کافی، ج۱، ص۱۶)

از دیگر ویژگی های اسلام جنبه اجتماعی آن است. اصولا اسلام دین اجتماعی است؛ از این روست که تنها راه نجات بشر را در چهار عمل اصلی ایمان و عمل صالح و توصیه دیگران به حق و ایمان و صبر در مقام عمل است.(عصر، آیات ۱ تا ۳) بنابراین، انسان اسلامی انسانی اجتماعی است.

هم چنین از نظر قرآن، اقامه دین اسلام به عنوان فلسفه و سبک زندگی جز از راه تلاش جمعی و اجتماعی شدنی نیست(شوری، آیه ۱۳) و در آیات بسیاری از مردم خواسته شده تا با حرکت اجتماعی تلاش کنند تا آیین اسلام اجرایی و اقامه شود و سعادت دین و دنیا تضمین گردد.

اجتماعی بودن دین اسلام بستری برای تعاون و همکاری میان افراد جامعه فراهم می آورد؛ زیرا از نظر قرآن انسان اگر بخواهد جامعه قرآنی را ایجاد کند باید در چارچوب عدالت و احسان و اکرام رفتار کند و این چیزی جز توجه به دیگران نخواهد بود. کسب تقوای الهی از طریق تعاون و همکاری شدنی است(مائده، آیه ۲) و توجه به حقوق دیگران در چارچوب عدل(مائده، آیه ۸) و سپس احسان(بقره، آیه ۲۳۷) نزدیک ترین راه کسب تقوای الهی است.

امت اسلام به عنوان کامل ترین و برترین نهاد اجتماعی در میان بشر(بقره، آیه ۱۴۳) موجبات وحدت اجتماعی و تعاون بیش تر و انسجام را فراهم می آورد.(انعام، آیه ۱۵۳؛ آل عمران، آیه ۱۰۳) البته کسانی که از این سامانه مطابق با فطرت بهره نمی برند، گرفتار سامانه ای دیگر می شوند که مطابق با هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی است. این سامانه باطل انسان و جامعه را به عداوت و دشمنی سوق می دهد و در نهایت نه تنها موجبات فروپاشی اجتماع سالم انسانی می شود بلکه نابودی ابدی و شقاوت دایمی را برایش رقم می زند.(زخرف، آیات ۶۱ و ۶۲)