آیات انفسی ، راه شناخت حقانیت

راه هایی بسیاری برای شناخت حق از باطل وجود دارد. با این همه تفاوت های روشنی میان این راه ها در آسانی ، کمال، سادگی ، اتقان و مانند آن وجود دارد. از آن جایی که بهترین راه شناخت، بهره گیری از داشته های شخصی است می توان گفت که آیات انفسی که نشانه های درونی و داشته های شخصی هر کسی است، بهترین، آسان ترین ، کامل ترین و متقن ترین راه شناخت حق ازباطل است.

خداوند برای تبیین و تحلیل بسیاری از آموزه های آسمانی و اثبات بسیاری از گزاره های شناختی و معرفتی بشر نسبت به خدا،‌ خود و هستی و نیز ارتباط میان آن ها از آیات انفسی سود می گیرد. این گونه است که آیات قرآنی سرشار از اشارات به حوزه شناخت و معرفت ازسوی آیات انفسی است. البته این بدان معنا نیست که از راه های دیگر شناخت و معرفت چون آیات آفاقی و بیرون از ذات بهره نمی برد؛‌ بلکه به این معناست که انسان را به اهمیت و ارزش داشته های درونی هدایت و رهنمون شود و آن چه خود دارد از بیگانه تمنا نکند و سرگردان در ساحل وجود و حقانیت در پی سراب باطل به این سو و آن سو ندود.

در این نوشتار نویسنده تلاش کرده است تا با بهره گیری از آیات قرآنی، به تحلیل و تبیین قرآن از ارزش و اهمیت آیات انفسی در شناخت حقانیت امور پرده بردارد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

کاربردهای آیه

آیه که به معنای علامت و نشانه ظاهر و روشن است(مفردات راغب اصفهانی ؛‌ ذیل واژه آیه)، در کاربردهای قرآنی معانی چندی را به خوانندگانش منتقل می کند. از جمله کاربردهای قرآنی از این واژه می توان به مواردی اشاره کرد که در به معانی معجزه، دلیل، حکم الهی، بنای مرتفع ، پند و اندرز، جمله ای از قرآن که با اعداد مشخص شده ، به کار رفته است. در همه این کاربردها، علامت و نشانه بودن مورد ملاحظه است؛ زیرا معجزه به سبب آن که نشانه و علامتی از اتصال شخص به مبدای هستی است مورد توجه قرار گرفته و به عنوان نشانه ارتباط ازآن به عنوان آیه یاد شده است.

خداوند همه هستی را آیه ای ظاهر و روشن از خداوند می داند. بر این اساس هر چیزی که در هستی وجود دارد به شکلی از اشکال نمایشی از قدرت،‌ حکمت و دیگر صفات و اسمای الهی است؛‌ زیرا خداوند موجودی است که نمی توان جز از راه آثار و نشانه ها به نام ها و صفاتش دست یافت.

البته قرآن در آیه ۵۳ سوره فصلت روشن می کند که هدف از ارایه آیات آفاقی و انفسی تبیین حقانیت خود است؛‌ به این معنا که از این طریق می توان دریافت که خداوند حق و غیر خداوند باطل و پوچ است؛ زیرا بسیاری ازانسان ها به سبب تسلط و چیرگی ظاهری امور دنیوی گمان می برد که آن چه در جهان حق است همان امور می باشد و غیر آن باطل می باشد؛ در حالی که مساله دقیقا بر عکس این پندار انسانی است؛ چون که آن چه در جهان حقانیت دارد،‌ خداوند است.

چیستی آیات انفسی

آیات انفسی که در کاربردهای قرآنی در برابر آیات آفاقی قرار گرفته است، به آن دسته از آیات وجودی خداوند اشاره دارد که در وجود انسانی ودیعه نهاده شده است. از آن جایی که منظور از آیات آفاقی ،‌ آفریده های خارج از وجود انسان همانند خورشید، ماه ، باران ، جانوران ،‌ گیاهان و مانند آن می باشد،‌ می توان گفت که مراد از آیات انفسی نمی تواند امور خارجی نباشد. بنابراین می توان گفت که مراد از آیات انفسی، شگفتی های وجود انسان در ابعاد روحی و جسمی است.

انسان موجودی بسیار پیچیده وشگفتی است به گونه ای که در روایات از آن به جهانی کوچک یاد شده است که به معنای حضور و وجود همه هستی به شکلی از اشکال در وجود انسانی است. برخی از دانشمندان به سبب همین پیچیدگی و شگفتی بسیار از انسان به عنوان موجودی ناشناخته یاد کرده اند؛ زیرا با همه شناختی که انسان نسبت به خود و توانایی های خویش پیدا کرده است هنوز مجهولات بسیاری از توانمندی های انسان وجود دارد که انسان خود به آن دست نیافته است و حتی بر خود وی مجهول می باشد.

تاکید قرآن به دو دسته آیات آفاقی و انفسی به این معناست که آیات الهی هم چنان که در خارج از وجود انسانی وجود دارد و انسان می تواند از راه نشانه ها و علامت های بیرونی شناخت کامل و متقنی نسبت به هستی و جایگاه خداوند پیدا کند هم چنین می تواند از راه نشان ها و علامت های درونی و ذاتی که در نهاد وی سرشته شده، به چنین شناختی نسبت به حقانیت حق تعالی و خداوند قادر و توانا دست یابد.

خداوند برای آن که انسان ها به سادگی بتوانند با بیرون از خود ارتباط برقرار کنند و حقانیت امور بیرونی را دریابند درذات انسانی ،‌توانایی قرار داده است که بتواند با بهره گیری از آن حقانیت بیرون را بشناسد؛ زیرا هر علم حصولی نیازمند علم حضوری است. به این معنا که انسان نسبت به خارج تصویری دارد که می تواند مطابق با واقع باشد که از آن به حقانیت یاد می شود و یا آن که مطابق با واقع نباشد که در این صورت باطل نامیده می شود.

در حقیقت، انسان از راه منابع و ابزارهای شناختی چون گوش و چشم و دیگر حواس خویش، اطلاعاتی را از بیرون خود دریافت می کند. این اطلاعات که به هرشکلی وارد وجود انسان می شود، به صورت تصویر ذهنی در می آید. این تصویر ذهنی به علل مختلف می تواند مخدوش باشد و یا در مسیر خویش مخدوش شود؛ هر گاه این تصویر ذهنی به شکلی با واقعیت خارجی مطابق باشد و در حقیقت تصویر ذهنی، نما و آیینه ای از واقعیت خارجی باشد، مورد تصدیق قرار می گیرد. تصدیقی که از این طریق انجام می شود به معنای آن است که میان تصویر ذهنی و واقعیت خارجی هماهنگی وجود دارد و آن چه دریافت شده و به شکل اطلاعات ذهنی در آدمی تصویر شده است مطابق با خارج می باشد. بنابراین می توان گفت که میان تصویر ذهنی و خارج مطابقتی وجود دارد که از آن به حقانیت یاد می شود. هرگاه چنین مطابقتی وجود نداشته باشد، مساله در حوزه باطل دسته بندی می شود. دانش درحقیقت، عبارت از تصدیق حقانی میان تصویر ذهنی و وجود خارجی یک واقعیت می باشد. انسان ها با شناختی که از راه منابع شناختی خود به دست می آورند به مجموعه ای از دانش ها می رسند که آنان را در فهم و شناخت مجهولات دیگر کمک و یاری می رساند.

دانش ها و شناخت های آدمی اگر نسبت به بیرون از ذات خود باشد، به سبب آن که از راه تصویر و مطابق و تصدیق صورت می گیرد، به دانش حصولی از آن تعبیر می شود. اما دانش هایی که نسبت به خود وجود دارد،‌چون شناخت و دانشی که از درد و غم و یا شادی خود دارد، دانش شهودی و حضوری نامیده می شود.

به نظر می رسد که هر دانش حصولی تا به شکل دانش حضوری در نیاید قابل درک نمی باشد و انسان نمی تواند آن را تصدیق کند و به عنوان دانش حقانی بپذیرد. چنان که هر دانش حضوری برای انتقال به دیگری نیازمند تبدیل شدن به شکل دانش حصولی است. از این رو،‌ انسان چیزی را که درخواب می بیند و آن را به جان و دل درک کرده است به شکل علم حصولی به دیگران منتقل می کند.

آن چه در این نوشتار مورد تاکید است، تاکید بر نیازمندی علم حصولی به علم حضوری و شهودی است. به این معنا که علم حصولی زمانی به علم حقانی و واقعی تبدیل می شود که به علم حضوری و شهودی تغییر ماهیت دهد. این مساله زمانی اتفاق می افتد که هرچیزی که از راه حواس و دیگر منابع شناختی حصولی درک شد،‌ به شکل دانش حضوری و شهودی در جان آدمی تحقق یابد.

ازاین روست که لازم است تا در آدمی همه چیزهایی که در بیرون ذات وجود دارد و ما از آن به آیات آفاقی یاد کرده ایم، در ذات انسان به شکل آیات انفسی وجود داشته باشد تا ذات انسانی بتواند ارتباط منطقی و درستی با بیرون از ذات برقرارکند.

به سخن دیگر،‌ همه آیات آفاقی به شکلی در انفس انسان وجود دارد و نشانه های آن را می توان در نفس انسانی جست و جو و ردگیری کرد. از این رو هر چند که آیات آفاقی به یک معنا مقدم است ولی تا به شکل آیات انفسی در نیاید نمی تواند به عنوان دانش و شناخت از آن یاد کرد و در حقیقت انسان تنها با دانش و شناخت حضوری و شهودی ارتباط دارد و علم حصولی را تنها از راه علم حضوری و شهودی می تواند درک کند.

بر این اساس، علم حضوری و شهودی است که می تواند به انسان در شناخت حقانیت امری و یا بطلان آن کمک و یاری کند. پس انسان ها با ابزارهای شناختی نسبت به آیات آفاقی آگاهی و علم حصولی می یابند و سپس آن را در جان خویش می جویند و پس از یافتن و شهود آن،‌ این مطلب را تصدیق می کنند که چیزی حق یا باطل است.

جلوه های از آیات انفسی

چنان که گفته شد ، انسانی مجموعه ای پیچیده و شگفتی از هستی است که به صورت خرد و کوچک در ذات و نهاد وی سرشته شده است. این همان چیزی است که در آیه ۳۱ سوره بقره از آن به تعلیم اسمای الهی از آن یاد شده است.

با این همه برخی از آیات انفسی در انسانی از برجستگی ویژه ای برخوردار می باشد و انسان به سبب همین ویژگی های برجسته از نشانه های وجود الهی در خود ، موجوداتی قابل تکریم و سزاوار خلافت و ربوبیت طولی دانسته شدند.

از جمله آیات انفسی می توان به نعمت آرامشی اشاره کرد که از راه زوجیت برای انسان ها حاصل می شود. خداوند در آیه ۱۸۹ اعراف و ۲۱ سوره روم ،‌ آرامش انسان ها را که در پرتو زوجیت و همسری پدید می آید به عنوان آیه روشنی از آیات انفسی خداوند معرفی می کند.

از دیگر آیات انفسی می توان به مدت دار بودن حیات دنیوی انسان اشاره کرد که خداوند در آیات ۲ سوره انعام و آیه ۵ سوره حج و ۴۲ سوره زمر به آن اشاره می کند.

تفاوت گویش ها و لهجه میان انسان ها (روم آیه ۲۲) ، بیدار شدن از خواب و گرفتار مرگ نشدن در آن (انعام آیه ۶۰، زمر آیه ۴۲) ،‌ تفاوت رنگ انسان (روم آیه ۲۲ و فاطر آیه ۲۸) ، تکلم انسان ها و ایجاد ارتباط با دیگران از راه آن به گونه ای بسیار شگفت و پیچیده (رحمن آیه ۳ و ۴ و بلد آیات ۸ و ۹) ، تناسب اندام و هویت ویژه و خاص وی (کهف آیه ۳۷) و نیز حواس های پیچیده انسانی از شنوایی و بینایی (انعام آیه ۴۶) و مراحل زندگی و حیات انسان (حج آیه ۵) از جمله آیات انفسی دیگری است که خداوند برای تبیین و روشن کردن حقانیت در آیات قرآنی مطرح می سازد.

خواب انسان (انعام آیه ۶۰ ، فرقان آیه ۴۷) عواطف انسان ها و مهر و عاطفه بین آنان (روم آیه ۲۱) و امور باطنی دیگر از جمله آیات انفسی برای شناخت حقانیت خداوند و هستی و نیز انسان ومسیری است که در آن گام بر می دارد.

روش های ارایه آیات

خداوند به اشکال و روش های گوناگونی آیات انفسی و آفاقی خویش را به بشر ارایه می دهد. از جمله روش هایی که خداوند در پیش گرفته است، روش بیانی می باشد( بقره آیه ۱۱۸ و آل عمران آیه ۱۱۸)

روش تبیینی و بیانی، گاه به شکل تذکری از بیان مشکلات بشر از مردم عادی و پیامبران در طول تاریخ (آل عمران آیه ۱۰۳ و مائده آیه ۷۲ و ۷۵)، یا تشریح ریزه کاری های طبیعت و دگرگونی های آن (انعام آیات ۵۴ و ۵۵ و اعراف آیه ۵۸) و یا با بهره گیری از تمثیل (بقره آیه ۲۶۶) و یا تصرفات و تصریفات بیانی ( انعام آیه ۴۶) انجام می پذیرد.

از دیگر روش های ارایه آیات می توان به ارایه مشاهده ملکوت آسمان ها و زمین از سوی خدا اشاره کرد که در آیه ۷۵ سوره انعام بدان اشاره کرده است. چنان که شکل عملی ارایه ایات این گونه است که خداوند شخص را از تکلم ناتوان می سازد و یا با بهره گیری از رخدادهای طبیعی وی را به حقایق هستی آگاه می سازد و او را نسبت به آن ها بیدار و هوشیار می سازد که از جمله می توان به آیات ۱۲ سوره رعد و ۸۲ سوره نمل و ۲۴۸ سوره بقره اشاره کرد که در آن به بهره گیری از رخدادهای طبیعی به عنوان آیه توجه داده است.

فلسفه و حکمت ارایه آیات

هدف از ارایه آیات به اشکال مختلف و روش های متنوع از درون و بیرون از آن روست که آدمی به حقایق دست یابد و حقانیت خداوند را در همه چیز بشناسد و به ربوبیت کلی خداوندی آگاهی و باور پیدا کند.

اتمام حجت نسبت به بندگان در هر مقطع سنی و علمی (بقره آیه ۲۱۱ و مائده آیات ۱۱۴ و ۱۱۵) اثبات نبوت پیامبران (اعراف آیه ۷۳) تذکر و پند دادن به دیگران درباره خداوند و یادکرد حق (اعراف ایه ۲۶ و نور آیه ۱) ارایه دلیل تعقلی نسبت به خدا و حقانیت وی (بقره آیه ۷۳) و درک کامل حقیقت و راهیابی به آن (انعام آیه ۲۷ و فصلت آیه ۵۳) و آگاهی یابی به معاد و رستاخیز (بقره آیه ۷۳) و در یک کلمه هدایت مردم به صراط مستقیم حقانیت (نازعات آیات ۱۹ و ۲۰) از حکمت ارایه آیات است که در قرآن به آن توجه داده است.

آیت الله جوادی آملی درباره تفاوت آیات آفاقی و انفسی در تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی می فرماید: آنها که از آیات آفاقی مدد می‌گیرند، چون آیات آفاقی مخلوق خداست، دلالت انسان متفکّر به آیات آفاقی مخلوق خداست، لذا به خدا عرض می‌کنند: ما به وسیله تو، تو را شناختیم . آنها که از آیات أنفسی طرفی می‌بندند نشانه‌های روح و آیاتی که در جان انسان موجود است، مخلوق خداست، دلالت انسان به استفاده از آیات انفسی مخلوق خداست و آنها هم از راه عنایت‌های الهی به خدا رسیده‌اند. آنها که جامع بین آیات آفاقی و آیات انفسی‌اند به شرح ایضاً . آنها هم می‌گویند: بِکَ عَرَفتُکَ وَ أنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْک . آنها که از این سه گروه بالاترند، آنها کسانی‌اند که به خصوص آیات آفاقی بسنده کنند، یا به خصوص آیات انفسی بسنده کنند، یا به جمع آیتین بسنده کنند، بلکه می‌خواهند خدا را با خود خدا بشناسند. آنها هم می‌گویند : بِکَ عَرَفتُکَ وَ أنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیکْ. این أوَلَمْ یَکْفِ بِربکَ أنَّهُ عَلی کُلِّ شِیءٍ شَهِید(سوره فصّلت / آیه ۵۳)، یعنی خداوند برای این که روشن بشود، برای این که دیگران به خوبی درک بکنند خداوند حقّ است، خود را به آنها نشان می‌دهد . آنها با مشاهده خداوند، خداوند را می‌شناسند. نیازی به آیات آفاقی و انفسی نیست. در اینجا راه و هدف یکی است.

مَسلک و مَسلوکٌ إلیه یکی است. و چون سالک از خود خبری ندارد و خود را نمی‌بیند، خود را نمی‌بیند، سلوک خود را نمی‌بیند . فقط هدف را می‌بیند، در حقیقت مسلک و هدف یکی خواهد بود. در بعضی از روایاتی که ذیل این بخش از آیات سوره مبارکه یوسف آمده است که أأنْتَ یُوسُف، آنجا وجود مبارک امام صادق طبق نقل صاحب تُحَف العقول این بیان نورانی را در شناخت خدا ذکر کرد که "معرفت شاهد قبل از معرفت وصف اوست"؛ یعنی ما شاهد را اوّل می‌شناسیم ، بعد صفات او را می‌شناسیم؛ ولی اگر موجودی غائب بود، اوّل وصفش را می‌شناسیم ، بعد ذاتش را می‌شناسیم . خلاصه آن حدیث این است که: شناخت ذات شاهد، قبل از وصف اوست . شناخت ذات غائب بعد از وصف اوست . بعد استشهاد می‌کند که برادران یوسف اوّل او را دیدند، بعد به یوسف بودن او پی بردند. أأنْتَ یُوسُف. نگفتند: یوسف توئی! گفتند: تو یوسفی؟ وجود مبارک امام صادق هم می‌فرماید به این که: خدا مشهود همه ماست. ما اوّل او را می‌شناسیم، بعد اوصاف او را می‌شناسیم . بعد آیات آفاقی و انفسی او را می‌شناسیم . چون این چنین است. این گروه چهارم که برترین گروه معرفتی‌اند، خدا را با خود خدا می‌شناسند.

این "بِکَ عَرَفتُکَ وَ أنْتَ دَلَلتَنِی عَلَیک وَ لُولا أنْتَ لَمْ أدْرِ مَا أنْت" برای این چهار گروه، چهار مصداق مشخّص دارد. جامع همه یکی است که انسان خدا را به وسیله خدا بشناسد. خدا راهنمای انسان است و اگر خدا کسی را راهنمائی نکند نمی‌تواند خدا را بشناسد . و خدا راهنمائی‌های فراوانی را اِعمال کرده است . منتها این سالک مُتطرّق است که باید از این راه‌ها استفاده بکند و به مقصد برسد. پس همگان، همه این طوائف أربعه این جمله را می‌خوانند، منتها هر کس در حدّ خاصّ خود.