آموزه های مشترک کتب آسمانی

بسم الله الرحمن الرحیم

شناخت از شرایع و مناهج اسلامی از دریچه آموزه های وحیانی قرآن می تواند برای اتحاد و وحدت میان باورمندان و مومنان به توحید بسیار مهم و در رسیدن به یک تفاهم مشترک مفید و سازنده باشد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن شد تا برخی از مهم ترین تعلیمات و آموزه های مشترک میان کتب آسمانی را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

علل و اهداف اختلاف در شرایع و مناهج اسلامی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه فرستادگان و پیامبران الهی به صراطی مستقیم دعوت می کردند که از آن به اسلام یاد می شود؛ از همین روست که دینی غیر از اسلام از هیچ مومن و مسلمانی در همه طول تاریخ از آدم(ع) تا خاتم (ص) پذیرفته نیست؛ چنان که خدا می فرماید: مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ؛ و هر که جز اسلام دینى دیگر جوید هرگز از وى پذیرفته نشود و وى در آخرت از زیانکاران است. (آل عمران، آیه ۸۵)

با آن که صراط مستقیم همه پیامبران یکی است و دعوت آنان به اصول یگانه ای چون عبادت توحیدی و ایمان به قیامت و نبوت است(هود، آیات ۲۶ و ۵۰ و ۶۱ و ۸۴؛ شعراء، آیات ۱۰۶ تا ۱۰۹ و ۱۲۴ تا ۱۲۸ و ۱۴۱ تا ۱۴۵ و ۱۷۷ تا ۱۸۰)، اما در اسلامی که از سوی پیامبران و فرستادگان الهی بیان شده است، اختلافاتی در شرایع و احکام و نیز روش ها و مناهج و مناسک است. از نظر قرآن، اختلاف موجود در شرایع و مناهج اسلامی در طول تاریخ بشری، ریشه در دو امر دارد:

  1. اختلاف آگاهانه مبتنی بر حسادت و بغی؛ چنان که خدا می فرماید: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَمَنْ یَکْفُرْ بِآیَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ ؛ در حقیقت دین نزد خدا همان اسلام است؛ و کسانى که کتاب آسمانى به آنان داده شده، با یکدیگر به اختلاف نپرداختند، مگر پس از آنکه علم براى آنان حاصل آمد، آن هم به سابقه حسدى که میان آنان وجود داشت؛ و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، پس بداند که خدا زودشمار است و به حساب آنان رسیدگی می کند(آل عمران، آیه ۱۹) هم چنین در جایی دیگر می فرماید: شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَلَوْلَا کَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتَابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ ؛ از احکام دین آنچه را که به نوح در باره آن سفارش کرد براى شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحى کردیم و آنچه را که در باره آن به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش نمودیم که دین را برپا دارید و در آن تفرقه‏ اندازى مکنید؛ بر مشرکان آنچه که ایشان را به سوى آن فرا مى‏ خوانى گران مى ‏آید خدا هر که را بخواهد به سوى خود برمى‏ گزیند و هر که را که از در توبه درآید به سوى خود راه مى ‏نماید؛ و فقط پس از آنکه علم برایشان آمد راه تفرقه پیمودند آن هم به صرف حسد و برترى جویى میان همدیگر و اگر سخنى دایر بر تاخیر عذاب از جانب پروردگارت تا زمانى معین پیشى نگرفته بود، قطعا میانشان داورى شده بود و کسانى که بعد از آنان کتاب تورات را میراث یافتند واقعا در باره او در تردیدى سخت دچار هستند. (شوری، آیات ۱۳ و ۱۴) ؛
  2. اختلاف در شرایع اسلامی به سبب مقتضیات «زمکانی» و نیازهای اعصار و امصار ؛ زیرا با توجه به این مقتضیات از سوی خدا شرایع و منهاج متعددی برای انبیاء و رسولان و مردمان اعصار و امصار مطرح شده است؛ چنان که خدا می فرماید: أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلَکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ ؛ و ما این کتاب قرآن را به حق به سوى تو فرو فرستادیم در حالى که تصدیق‏ کننده کتابهاى پیشین و حاکم بر آنهاست. پس میان آنان بر وفق آنچه خدا نازل کرده حکم کن و از هواهایشان با دور شدن از حقى که به سوى تو آمده پیروى مکن! براى هر یک از شما امتها، شریعت و راه روشنى قرار داده‏ ایم؛ و اگر خدا مى‏ خواست‏ شما را یک امت قرار مى‏ داد؛ ولى خواست تا شما را در آنچه به شما داده است، بیازماید، پس در کارهاى نیک بر یکدیگر سبقت گیرید، بازگشت همه شما به سوى خداست، آنگاه در باره آنچه در آن اختلاف می کردید، آگاهتان خواهد کرد.(مائده، آیه ۴۸)

خدا در این آیه افزون بر این که اختلاف در شرایع و مناهج را به خود نسبت می دهد، به این فلسفه و هدف این اختلاف و تفاوت ها نیز توجه می دهد که یکی از آن ها افزون بر شرایط و مقتضیات زمکانی، همانا ابتلاء و آزمونی است که از این طریق انجام می شود تا معلوم شود چه کسی واقعا تسلیم است و چه کسی مانند ابلیس استکبار می ورزد یا مانند یهودیان بهانه بنی اسرائیلی می آورند و زیر با قوانین الهی نمی روند. در حقیقت یکی از مهم ترین مصالح در اختلاف شرایع و مناهج آزمون و ابتلاء الهی برای معلوم شدن مسلم و مطیع و عاصی و کافر است.

از نظر قرآن با همه تفاوت در شرایع و مناهج و روش های اسلامی، اما همه آن ها در مبانی و اصول و کلیات دعوت به امر یکتا و یگانه ای داشتند، چنان که این مطلب نیز به صراحت در قرآن بیان شده است. خدا در قرآن، به این آموزه های مشترک بارها توجه داده است و در تبیین فلسفه توجه و اهتمام به این مشترکات نیز می فرماید: قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَهٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ؛ بگو: اى اهل کتاب بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایى نگیرد. پس اگر از این پیشنهاد اعراض کردند، بگویید: شاهد باشید که ما مسلمانیم ، نه شما.(آل عمران، آیه ۶۴)

در این آیه افزون بر این که بر وحدت در توحید به عنوان کلمه مشترک و مساوی درهمه شرایع اسلامی سخن به میان آمده است، خواهان این است که اگر آنان نپذیرفتند، و بر خلاف توحید گرایی رفتار کردند، مسلمانان از اصل توحید هرگز کوتاه نیایند. در حقیقت اگر هر چیزی کوتاه آیند هرگز از اصل توحید کوتاه نخواهند آمد.

مصادیقی از آموزه های مشترک شرایع

در آیات قرآنی موارد بسیاری به عنوان آموزه های مشترک میان شرایع اسلامی مطرح شده است. این آموزه های مشترک را می توان به دو دسته اصلی بخش کرد؛ ۱. آموزه های مشترک بدون ذکر کتب آسمانی؛ زیرا برخی از آموزه های مشترک در قرآن به عنوان دعوت پیامبران معرفی شده است بی آن که نامی از کتب آسمانی و محتوای آن ها بیان شود؛ ۲. آموزه های مشترک در کتب آسمانی. در این جا نخست آموزه های مشترک شرایع سپس مشترک در کتب آسمانی آورده می شود. این آموزه های مشترک شرایع افزون بر موارد پیش گفته و اعمال عبادی چون روزه، نماز، حج، زکات ، قصاص، و مانند آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. تقوای الهی : خدا بارها در آیات قرآنی به این نکته توجه می دهد که دعوت به تقوای الهی از آموزه های مشترک همه شرایع اسلامی است.( شعراء، آیات ۱۰۶ تا ۱۰۸ و ۱۲۴ تا ۱۲۷ و ۱۴۱ تا ۱۴۴ و ۱۷۷ تا ۱۷۹)
  2. عبادت بر اساس وحی: از دیگر آموزه های مشترک در کتب آسمانی، دعوت به عبادت مبتنی بر وحی است.(بقره، آیه ۲۱)
  3. رسالت امین: همه پیامبران خدا را فرستادگان امین الهی معرفی می کردند که ضمن امانت داری نسبت به پیام، امن و امنیت را برای پیروان به ارمغان می آوردند.(شعراء، آیات ۱۰۷ و ۱۲۵ و ۱۴۲ و ۱۷۸)
  4. اطاعت از رسول: همه پیامبران به اطاعت از رسول امین به عنوان یک آموزه های وحیانی در اسلام تاکید داشتند.(شعراء، آیات ۱۰۸ و ۱۲۶ و ۱۴۳ و ۱۷۹) از نظر آموزه های وحیانی، اطاعت از رسول امین به معنای اطاعت از خدا است؛ زیرا آنان به خود دعوت نمی کردند، بلکه به خدا دعوت می کردند و اطاعت از آنان به معنای اطاعت از خدا بوده است.
  5. دعوت بی مزد و اجرت: پیامبران مزد رسالت خویش را بر عهده خدا دانسته و در دعوت خویش هرگز خواهان مزد و اجرت نبودند.(شعراء، آیات ۱۰۹ و ۱۲۷ و ۱۴۴ و ۱۸۰)
  6. روزه: در همه شرایع اسلامی، روزه به عنوان یکی از مناسک الهی مطرح بوده است.(بقره، آیه ۱۸۳)

مصادیقی از آموزه های مشترک کتب آسمانی

چنان که بیان شد، در آموزه های قرآنی برخی از آموزه های مشترک میان شرایع اسلامی به گونه ای مطرح شده که در کتب آسمانی آمده است. خدا در سوره نجم با اشاره به آموزه های کتب آسمانی صحف ابراهیم(ع) و موسی(ع) مواردی را به عنوان آموزه های مشترک میان شرایع اسلامی و کتب آسمانی اشاره می کند که این آموزه ها را می توان به عنوان اصول اساسی و قواعد فراگیر و جامع برای زندگی بر شمرد. از جمله این موارد می توان به مصادیق زیر اشاره کرد:

  1. عدم تحمل دیگری: یکی از مشترکات در آموزه های کتب آسمانی، این که هر کسی مسئولیت کارهای خویش را خود باید به عهده گیرد و کسی بار دیگری را به دوش نخواهد کشید: خدا می فرماید: أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمَا فِی صُحُفِ مُوسَى وَإِبْرَاهِیمَ الَّذِی وَفَّى أَلَّا تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَى؛ یا بدانچه در صحیفه ‏هاى موسى آمده خبر نیافته است و نیز در نوشته ‏هاى همان ابراهیمى که وفا کرد که هیچ بردارنده‏ اى بار گناه دیگرى را بر نمى دارد.(نجم، آیات ۳۶ تا ۳۸) البته خدا در آیات بسیاری از قرآن به این آموزه وحیانی به عنوان آموزه قرآنی نیز اشاره می کند.(نگاه کنید: انعام، آیه ۱۶۴؛ اسراء، آیه ۱۵؛ زمر، آیه ۷؛ فاطر، آیه ۱۸) بر اساس سیاق آیات می توان گفت که در یکی از مهم ترین مباحث در مسئولیت هر کسی نسبت به اعمال خودش، مساله انفاق است، به این معنا که هر کسی مسئولیت دارد تا به وظیفه انفاق عمل کند و آن را به دیگری واگذار نکند؛ زیرا مجموع آیات شریفه ـ به ضمیمه شأن نزول آنها ـ مى توان استفاده کرد که گروهى از ادامه دادن انفاق سرباز مى زدند؛ چون برخى مدعى شده بودند که گناهان آنان را بر دوش خواهند کشید. خداوند در این آیات ضمن تخطئه آن پندار، بر اهیمت اصل مسؤولیت هر فرد در برابر عملکرد خویش تأکید فرموده است. البته مصادیق دیگری برای این قاعده و اصل کلی جامع می توان به دست آورد. از جمله در روایت است : «و رووا أنّه أتى بحامل قد زنت فأمر برجمها فقال له أمیرالمؤمنین(ع): هب لک سبیل علیها، أىّ سبیل لک على ما فى بطنها؟! و اللّه تعالى یقول: «و لاتزروا وازره وزر أُخرى»؛ زنى حامله را که زنا داده بود [نزد خلیفه ]آوردند. وى فرمان رجم او را صادر کرد. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: گیرم تو حق رجم او را داشته باشى، چه حقى بر بچه اش دارى که در شکم او است؟ در حالى که خداوند مى فرماید: «و لاتزروا وازه وزر اُخرى».(ارشاد مفید، ج ۱، ص ۲۰۴.) از این که کسی عهده دار مسئولیت کارهای دیگری نخواهد بود، این معنا به دست می آید که هر کسی باید برای آخرت خویش تلاش کند و دل به والدین و همسر و فرزندان و دیگران نبدد.
  2. سعی سرمایه انسان: از نظر آموزه های مشترک کتب آسمانی، سرمایه هر انسانی همان سعی اوست. خدا می فرماید: وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى ؛ و این که براى انسان جز حاصل تلاش او نیست. (نجم ، آیه ۳۹) بنابراین، تلاش و سعى انسان، تنها ضامن دسترسى او به پاداش الهى و سعادتمند و کمالات انسانی است.(همان) این آثار این سعی همانند یک امر ذاتی به انسان ملحق شده و به ملک حقیقی او در می آید؛ زیرا تبدیل به صفات و ملکات و مقومات ذاتی او می شود. از همین روست که با تاکید بر «لام» ملکیت حقیقی بر آن است تا این مفهوم به خواننده منتقل شود که سعی به شکل ملک برای انسان در آید. بنابراین، هر انسانی سازه اعمال و سعی خودش است و آن چهره اخروی و ملکوتی هر کسی چیزی جز همین سعی و اعمال او نیست.
  3. سازه اخروی سعی: چنان که گفته شد، هر انسانی مالک سعی و آثار آن است و این اعمال است که هویت و شخصیت او را می سازد. پس در قیامت هر انسانی با چیزی از حقیقت خود مواجه می شود که همان سعی و آثار آن است. این نیز از آموزه های مشترک در کتب آسمانی است؛ چنان که خدا می فرماید: وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى ، و سعی وی به زودى دیده خواهد شد. (نجم، آیه ۴۰) پس آن چه در آخرت دیده می شود همین سعی است؛ زیرا حقیقت انسانی چیزی جز همین سعی نیست. بنابراین، سازه های اخروی هر کسی چیزی جز سعی خودش نیست. اگر سعی در صراط مستقیم باشد، به طور طبیعی انسان متاله و خدایی می شود یا در سطح ملک و فرشته در می آید و اگر بر خلاف آن باشد انسان گرفتار سقوط در مقام چارچایان یا گیاهان یا جمادات می شود.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵ و آیات دیگر) به سخن دیگر، تجسم اعمال در قیامت امری است که در یک معنا همان سازه اخروی حقیقت هر کسی است که دیده خواهد شد.(نجم، آیه ۴۰) هم چنین از این آیه بقای اعمال، شهود اعمال، تاثیر اخروی اعمال در حقیقت انسان و مانند آن ها به عنوان قواعد و اصول مشترک کتب آسمانی به دست می آید.
  4. پاداش کامل اخروی عمل و سعی: یکی از آموزه های مشترک کتب آسمانی قیامت و دیدن و شهود حضوری و عینی اعمال در آخرت است. خدا می فرماید: ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى ؛ سپس هر چه تمامتر و به طور کامل وى را پاداش دهند. (نجم، آیه ۴۱) وفا به معنای دادن کامل چیزی به این معنا است که هر کسی پاداش عمل خویش را به طور کامل دریافت می کند. پس مجازات و پاداش اخروى، بر محور عملکرد خود انسان است و چهره ملکوتی و اخروی هر کسی چیزی جز عمل او نخواهد بود که به طور کامل و تمام به او داده می شود. از این آیه به دست می آید که در دنیا چنین امکانی برای وفای عمل نیست؛ بلکه آخرت، تنها زمان کیفر کامل و مجازات مناسب است. البته از آیات پیشین و این آیه به دست می آید که روز قیامت دارای مراحل و مواقف متعددی است؛ زیرا از حرف «ثمّ» استفاده مى شود که مرحله شهود اعمال در قیامت با مرحله جزا و پاداش دو مرتبه متفاوت است.
  5. ربوبیت نهایت صیرورت: از آموزه های مشترک کتب آسمانی این است که نهایت کار به سوی ربوبیت الهی است: وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى ؛ و اینکه پایان کار به سوى پروردگار توست. (نجم، آیه ۴۲) از آن جایی که تاکید بر پروردگاری پیامبر(ص) به عنوان نهایت کار در همه کتب آسمانی است، این بدان معنا خواهد بود که رب پیامبر(ص) رب العالمین است؛ و از سوی دیگر همه پیامبر(ص) می بایست به سوی رب العالمین بروند که همان رب و پروردگار پیامبر(ص) است؛ بنابراین، بدون واسطه پیامبر(ص) دیگر پیامبران و امت ها نمی توانند به نهایت برسند. همان طوری که پیامبر(ص) شاهد بر شاهدان خواهد بود و در حقیقت شهادت ایشان بر پیامبران یک اصل اساسی است، هم چنین نقش پیامبر(ص) در نهایت یابی کار هر کسی از جمله پیامبران و امت ها یک اصل اساسی است.
  6. خدا خاستگاه خنده و گریه: از نظر آموزه های همه کتب آسمانی، دو امر خنده و گریه از امور خاص انسانی است که ریشه و خاستگاه آن خدا است: وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَى؛ و هم اوست که مى ‏خنداند و مى‏ گریاند.(نجم، آیه ۴۳) در حقیقت یکی از آموزه های مهم همه کتب آسمانی است که ریشه و خاستگاه افعال انسانی خدا است حتی اگر به حوزه رفتارهای غیر ارادی چون شادی و گریه مربوط باشد. به سخن دیگر، قوه و حول از خدا و فعل از انسان است. پس همان طوری که ذات سعی و نهایت کارها به خدا به امور باز می گردد، هم چنین امور غیر ارادی چون گریه و شادی نیز به خدا باز می گردد. تاکید بر این دو امر از آن روست که خنده وگریه از صفات و طبعیت خاص انسانی است.
  7. خدا، خاستگاه مرگ و حیات : از نظر آموزه های مشترک کتب آسمانی این است که مرگ و زندگی دو مخلوق الهی(ملک، آیه ۲) و همانند خنده و گریه در اراده و اختیار خدا است. خدا می فرماید: وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْیَا ؛ و هم اوست که مى‏ میراند و زنده مى‏ گرداند. (نجم، آیه ۴۴) پس با توجه به این اراده الهی و ربوبیت خداوندی، نمی توان مرگ و زندگی را به اسباب نسبت داد ، بلکه اسباب در طول اراده الهی عمل می کنند؛ چنان که همین خدا که در دنیا مرگ و حیات را قرار داده است می تواند دوباره احیاء و اماته در آخرت داشته باشد. پس نهایت همه امور از جمله مرگ و زندگی به دست خدا است.(نجم، آیات ۴۲ و ۴۴)
  8. خلقت نر و ماده از نطفه: از دیگر آموزه های مشترک الهی این است که نهایت امور از جمله خلقت زن و مرد از منی و نطفه به اراده و ربوبیت خدا است: وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنْثَى ؛ مِنْ نُطْفَهٍ إِذَا تُمْنَى؛ و هم اوست که دو نوع مى ‏آفریند نر و ماده ؛ از نطفه‏ اى چون فرو ریخته شود. (نجم، آیات ۴۵ و ۴۶) از این آیات و نیز آیات دیگر به دست می آید که نر و ماده پس از قرار گرفتن در رحم مشخص می شود؛ چنان که آیات تاکید دارد که مرد و زن در اصل خلقت حتی از نظر خلقت مادی نیز یکسان و همگون هستند و نباید به سبب تفاوت های ظاهری حکم به تفاوت در اصل خلقت کرد. پس زن و مرد می بایست هر یک سعی خویش را بکند و بداند کسی پاسخ گوی اعمال او نیست و هر یک برای خویش آخرت را می سازد و در اصل خلقت و نهایت خلقت هیچ گونه تفاوت و تمایزی نیست. پس نباید گول ظاهر زن و مردی را خورد و گمان کرد که در اصل خلقت و نهایت آن فرق و تفاوت است.
  9. عوالم متعدد انسانی: از آموزه های وحیانی قرآن بر می آید که بر انسان نشئات و عوالم متعددی است که از جمله می توان به نشات رحم مادر(مومنون، آیه ۱۴) و نشئه دنیا و سپس برزخ و آخرت اشاره کرد. این که انسان دارای نشئات متعددی است و همه این ها بر اساس ربوبیت الهی و اراده نهایی اوست، از آموزه های مشترک همه کتب آسمانی است. خدا می فرماید: وَأَنَّ عَلَیْهِ النَّشْأَهَ الْأُخْرَى؛ و هم پدید آوردن عالم دیگر بر عهده اوست. (نجم، آیه ۴۷) ضرورت برپایى قیامت و خلقت دوباره آدمیان و تجدید حیات در آخرت، و نیز بیان توحید و ضرورت معاد، از تعالیم مشترک کتاب هاى آسمانى است که در این آیات بیان شده است.
  10. خدا خاستگاه بی نیازی و بقا: از دیگر اصول مشترک همه شرایع و کتب آسمانی این است که خدا غنی بالذات و انسان فقیر بالذات است که اگر بخواهد غنا یابد و باقی و ماندگار باشد، باید به خدا به عنوان خاستگاه و منبع غنا و بقا متصل شود؛ از همین روست که خدا می فرماید: وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَى وَأَقْنَى ؛ و هم اوست که شما را بى ‏نیاز کرد و سرمایه بخشید. (نجم، آیه ۴۸) هم چنین از نظر قرآن خشنودی واقعی را می بایست از خدا خواست.(همان)
  11. ربوبیت مطلق الهی: از آیات نخست که به مشترکات کتب آسمانی توجه شده به مساله ربوبیت نیز توجه داده است؛ زیرا این ربوبیت و پروردگاری خدا است که نقش تکمیل کننده را بازی می کند. بر همین اساس نباید ربوبیت را در جایی دیگر از خورشید و غیر خورشید از ستارگان و اجرام آسمانی جست و جو کرد؛ زیرا پروردگار هستی خدای خالق است که منتهای هر کاری است و هر کاری به او باز می گردد و امور در دست اوست. پس حتی ربوبیت ستاره ای چون شعری را در دست همان رب العالمین است که منتهای هر امری است. از همین روست که خدا به این ربوبیت مطلق اشاره می کند و می فرماید: وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى ؛ و هم اوست پروردگار ستاره شعرى. (نجم، آیه ۴۹) به سخن دیگر، تمامى قلمرو هستى، در انحصار ربوبیت خداوند، از زمین خاکى تا ستاره «شِعرى» است. باید توجه داشت که تصریح به «شعرى»، مى تواند از آن جهت باشد که این ستاره، در نقطه اى بس دور در فضا قرار دارد و یادکرد آن در حقیقت، براى بیان یگانگى ربوبیت خداوند بر تمام قلمرو گسترده هستى است. پس در همه شرایع و کتب آسمانی به این نکته توجه داده می شود که مظاهر الهی در جایگاه ربوبیت و پروردگاری قرار ندارد، بلکه حتی آن هایی که به ظاهر می تواند نقش ربوبیت و پروردگاری و پرورش را ایفا کند، خود تحت ربوبیت و پروردگاری الهی قرار دارد و کسی را نمی بایست در ربوبیت شریک خدا قرار داد.
  12. عذاب های دنیوی: از نظر قرآن همین ربوبیت و در دست داشتن خدا نهایت امور موجب می شود تا گاه در همین دنیا افراد و اقوام نابود و هلاک شوند که هلاکت و نابودی اقوام به عنوان کیفر دنیوی از جمله آن ها در سایه ربوبیت الهی است. خدا به عنوان یک آموزه مشترک همه کتب آسمانی می فرماید: وَأَنَّهُ أَهْلَکَ عَادًا الْأُولَى… ؛ و هم اوست که عادیان و قدیم را هلاک کرد… و نیز ثمود و موتفکه را نابود کرد(نجم، آیات ۵۰تا ۵۳) علت نابودی این اقوام همان شرک ایشان در ربوبیت بوده است؛ زیرا این آیات پس از بیان ربوبیت مطلق الهی و بیان مصادیق آن آمده است که نشان می دهد که شرک در ربوبیت موجب عذاب استیصال و نابودی کیفری در دنیا می شود و اقوام می بایست مواظب این گونه عقاید خویش باشند که موجب هلاکت است.(نجم، آیات ۴۲ تا ۵۷)
  13. جاودانگى جهان آخرت و برترى آن بر زندگانى دنیا: از جمله آموزه های مشترک در همه کتب آسمانی از جمله صحف ابراهیم و تورات می توان به جاودانگى جهان آخرت و برترى آن بر زندگانى دنیا اشاره کرد: وَالْآخِرَهُ خَیْرٌ وَأَبْقَى إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَى صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى؛ با آنکه جهان آخرت نیکوتر و پایدارتر است قطعا در صحیفه ‏هاى گذشته این معنى هست؛ صحیفه ‏هاى ابراهیم و موسى. (اعلی، آیات ۱۷ تا ۱۹) در این آیات با آمدن صحف با لام مشخص می شود که در همه کتب آسمانی از جمله کتب آسمانی ابراهیم و موسی(ع) این آموزه های وحیانی مطرح شده است.
  14. رستگاری در گرو تزکیه نفس و نماز و یاد خدا و ترجیح آخرت بر دنیا : از آموزه های همه کتب آسمانی می توان به این آموزه و اصل کلی اشاره کرد که رستگاری تنها در گرو تزکیه نفس ، ذکر خدا، نماز و برتری دادن آخرت بر دنیا است. خدا می فرماید: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى … ؛ رستگار آن کس که خود را پاک گردانید ؛ و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز گزارد؛ لیکن شما دنیا را بر آخرت برتری دادید. (اعلی، آیات ۱۴ تا ۱۹) پس انسانی که آخرت را بر دنیا برتری دهد رستگار است.
  15. زندگی میان مرگ و زندگی در دوزخ: از آموزه های مشترک همه کتب آسمانی آن است که خدا دوزخ را برای کسانی قرار داده که از ذکر الله و آموزه های وحیانی اجتناب می کنند و به جای خشیت گرفتار شقاوت هستند . (اعلی، آیات ۱۱ تا ۱۳ و ۱۸ و ۱۹)اینان پس از ورود در دوزخ دارای حیات و زندگی هستند که میان مرگ و زندگی دست پا می زنند: ثُمَّ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى ؛ آنگاه نه در آن مى‏ میرد و نه زندگانى مى‏ یابد. (اعلی، آیات ۱۳)