آموزه های سیاسی قرآن

samamosیکی از پرسش های مهم در جوامع اسلامی، اندیشه سیاسی در آموزه های قرآنی است. به ویژه این که برخی بر این باورند که قرآن از جامعیت برخوردار نمی باشد و تنها به مسایل معنوی و اخروی توجه داشته و در نهایت آموزه های آن بخشی از امور اجتماعی که مرتبط به مسایل آخرتی و یا معنوی است، در بر می گیرد و توجهی به مسایل سیاسی صرف ندارد.

در مقابل این اندیشه و تصویر از اسلام گروهی دیگر نه تنها قرآن را دربردارنده همه مفاهیم اجتماعی می دانند بلکه اصولا فلسفه دین و هم چنین فقه اسلامی را حکومت و حاکمیت دین در همه عرصه به ویژه عرصه سیاسی می دانند. بر این اساس می بایست، قرآن دربردارنده همه مفاهیم سیاسی مهم و اساسی باشد که اندیشه سیاسی را سامان می دهد و به زندگی بشر در حوزه مسایل حیات سیاسی پرداخته است.

تصویر دوم که به نظر با محتوای قرآن و دین اسلام هماهنگ است می تواند تصویری درست تر و صادق تر باشد؛ زیرا سیاست و مسایل سیاسی، بخش مهمی از زندگی بشری را تشکیل می دهد و قرآن نمی تواند به این بخش بی توجهی باشد؛ چه این که بخش مهمی از زندگی فردی در حوزه فعالیت های اجتماعی تعریف می شود و زندگی اجتماعی بدون برخورد و تنش ها و چالش های سیاسی نیست؛ بنابراین دین اسلام و آموزه های هدایت وحی حتی اگر بخواهد به زندگی فردی سامان دهد می بایست ناظر به مسایل اجتماعی و سیاسی باشد.

افزون بر این، آموزه های اسلامی سرشار از احکام، وظایف، مسئولیت هایی است که به مسایل اجتماعی و حوزه عمل اجتماعی ارتباط تنگاتنگ و حتی مستقیمی دارد. به عنوان نمونه جهاد و اجرای حدود کیفری و جزایی و گردآوری زکات و مالیات های شرعی نمی تواند بدون حضور نظام سیاسی تحقق یابد و حضور امور نظامی و حتی امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود به معنای تشکیل حکومت و حاکمیت است؛ زیرا مفهومی دیگری برای سیاست نمی توان بی حضور این عناصر و مولفه های پیش گفته ترسیم کرد؛ به این معنا که اصولا سیاست که معنای تدبیر اجتماع است مصادیق مهمی دارد که مسایل نظامی و قضایی و نظارتی از جمله آن هاست.

بر اساس این تصویر است که ولایت قرآنی به معنای نظام سیاسی ولایی که در قرآن ترسیم شده است خود را بر معرفت سیاسی انسان مسلمان تحمیل می کند و انسان مسلمان نمی تواند اسلام را بی تصویر نظام سیاسی تصور کند.

مسلمانان بر این باورند که ریشه همه مفاهیم اساسی اسلام و رفتارهای فردی و اجتماعی مومنان را می بایست در آموزه های قرآنی جست. از این روست که به قرآن به عنوان منبع نخست معرفتی و رفتاری می نگرند و بینش و نگرش فردی و اجتماعی خویش را بر اساس آن سامان می دهد.

به سخن دیگر، خداوند در قرآن، اصول زندگی دینی را در همه امور و نسبت به همه زمان ها و مکان ها بیان داشته است و در تبیین زندگی مطلوب و کمالی بشر، نکته ای که موجب نقص و نقض باشد باقی نگذاشته است.

قابلیت قرآن برای فهم پذیری به سبب مبین و روشن بودن و امر به تدبر در آن، موجب شده است که اندیشمندان مسلمان با بهره گیری از اصول استنباط و قوانین استنطاق، مفاهیم و اصولی که انسان به آن نیاز دارد را استخراج نمایند. از جمله این مفاهیم، مفاهیم معرفت سیاسی و آموزه های سیاسی قرآن است که تاکنون در این حوزه کتاب ها و مقالات بسیاری نگارش یافته است.

هر چند که پیش از انقلاب اسلامی، کم تر اندیشمندان شیعی به سراغ آموزه های سیاسی قرآن رفته اند؛ زیرا اقلیت بودن ایشان همراه با عدم نیاز برای استنباط برای اداره جامعه موجب شده بود تا تنها به فقه فردی توجه شود و فقه اجتماعی به گوشه فراموشی سپرده شود.

این در حالی است که فقه اهل سنت سرشار از آموزه های سیاسی است و اندیشه سیاسی در میان اهل سنت بیش تر نضج و ریشه و قوت یافته است. حضور اندیشمندان و دانشمندان سنی در حوزه حکومت و مدیریت سیاسی کشور موجب می شود تا آنان به همه منابع استنباط از جمله قرآن مراجعه نمایند. با این همه حتی فقه سیاسی اهل سنت به جهاتی از عدم پژوهش های بنیادی در حوزه آموزه های سیاسی قرآن رنج می برد.

البته از آن جایی که تحولات علمی جدید در صحنه بین المللی مقتضیات خاصی را دارد، بازخوانی و بازسازی فقه سیاسی بر اساس آموزه های قرآنی و نبوی ضرورتی دوباره یافته است.

رشد علوم انسانی با بهره گیری از روش های جدید علمی و تحقیقات و پژوهش های همه جانبه موجب شده است که تحولات عمیق و ژرفی در این حوزه پدیدار گردد. مقتضیات تحمیلی زمان موجب شده تا اندیشمندان درگیر مباحث جدیدی شوند و به بازسازی و بازخوانی آن بر اساس قرآن اقدام نمایند.

در چند دهه اخیر، پژوهش ها و تحقیقات چندی بر اساس آموزه های وحیانی صورت گرفته است ولی هیچ یک تاکنون نتوانسته تمامی ابعاد آن را واکاوای نماید. کمبودها در این زمینه به اندازه ای است که نمی توان کاری کامل و نیمه کاملی را شناسایی و معرفی کرد. هر یک بخشی را مورد توجه قرار داده و بسیاری از ابعاد حتی همان بخش و مساله را نیز به تمام و کمال واکاویی نکرده اند. آنانی که نیز به سعی کرده اند تا به گونه ای عناوین و موضوعات عام و شاملی را به عنوان موضوع تحقیق و پژوهش خویش قرار دهند، تنها به بیان کلیات بسنده کرده اند.

مشکل دیگری که در این میان مطرح است آن که محققان و قرآن پژوهان که در عرصه مسایل سیاسی قرآن وارد شده اند، به فحص کامل اقدام نکرده اند و همه آیات و آموزه های قرآنی را مورد توجه قرار نداده اند. مشکل اصلی در این میان عدم وجود کتبی است که بتواند همه موضوعات و مفاهیم قرآنی را همانند معاجم لفظی گردآوری و جمع آوری کرده باشد. این نقص هر چند که با حضور و تالیف برخی از کتب از جمله فرهنگ قرآن ؛ کلید راهیابی به موضوعات و مفاهیم قرآن تا اندازه ای برطرف شده است ولی به علت این که در تالیف و تدوین این کتب از جمله فرهنگ قرآن محققان و قرآن پژوهان میان رشته ای حضوری نداشته اند، این کتب به شدت از این گونه مسایل رنج می برد. این گونه است که تنها مفاهیم و موضوعات مورد توجه و تاکید قرار گرفته است که پیش از این محققان آن را شناخته و با آن آشنایی داشته اند.

به سخن دیگر، عدم وجود چنین کتب جامع و دربرگیرنده در کنار عدم آشنایی قرآن پژوهان با مفاهیم و موضوعات علوم سیاسی موجب شده است که کتاب هایی که حتی با نام آموزه های سیاسی قرآن عرضه می شود کتبی غیر در بردارنده و ناقص و حتی ناقض برخی از اصول اساسی باشد.

بنابراین در علوم سیاسی و مفاهیم آن همانند دیگر علوم چون حقوق و تربیتی و فلسفی و جامعه شناسی، تحقیقات از این مساله رنج می برد؛ زیرا بسیاری از اندیشمندان علوم سیاسی با ابتدایی ترین مسایل قرآنی و آموزه های آن ناآشنا هستند و در مقابل قرآن پژوهان نیز درآن اندازه از علوم سیاسی آگاهی ندارند و آنانی که در سال های اخیر به این رشته ها وارد شده اند از قدرت نظریه پردازی برخوردار نمی باشند و می توان گفت از هیچ گونه نوآوری دراین حوزه سود و بهره ای نبرده اند و تنها به تکرار نظریه های غربی و یا تحمیل آن بر آموزه های قرآنی بر اساس شیوه گزینشی بسنده کرده اند. این گونه است که تاکنون در این حوزه کتاب در خور توجهی تدوین و انتشار نیافته است.

نگاهی گذرا به کلیات کتاب آموزه های سیاسی در قرآن

یکی از کتبی که در سال های اخیر چاپ و منتشر شده است کتاب آموزه های سیاسی در قرآن نوشته ابوالحسن حسنی است که با راهنمایی دکتر نجف لک زایی آن را برای مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما تدوین نموده است.

کتاب در ۱۷۶ صفحه و قطع رقعی چاپ و منتشر شده است که با توجه به فصل پنجم آن که برای برنامه ریزان صدا و سیما نوشته شده می توان گفت که تنها ۱۵۶ صفحه آن اختصاص به مباحث سیاسی آموزه های قرآنی دارد.

اگر فصل پنجم از کتاب برداشته شود که هیچ ربطی نیز به عنوان کتاب ندارد و به نوعی زورچپانی و وصله ای ناچسب را تداعی می کند می توان گفت که کتاب در چهار فصل تدوین و تنظیم شده است.

فصل نخست این کتاب به کلیات اختصاص یافته که در ده صفحه سامان دهی شده و به مفاهیم و ضرورت پژوهش از جنبه های دینی ، معرفتی، حقوقی و سیاسی آن پرداخته و هدف پژوهش را همراه با پرسش های اصلی و فرعی بیان کرده است.

این بخش که همانند پایان نامه سامان و تدوین یافته است و به نظر می رسد که نویسنده پایان نامه خویش را به مرکز پژوهش ها عرضه داشته است ، هر چند که به کتاب آموزه های سیاسی قرآن، نمایی پژوهشی و تحقیقی بخشیده است ولی آن از کتب عرضه عمومی خارج ساخته و برخی از پرسش ها و مطالب آن در سطح عرضه عمومی نیست و می بایست در هنگام تدوین برای نشر عمومی بازنویسی و تغییر می یافت که این کار انجام نشده است.

فصل دوم به فلسفه سیاست در قرآن اختصاص یافته است و مسایلی چون قدرت سیاسی، عزت و علو، حق و عدالت، معقولیت در اندیشه سیاسی ، منابع معرفتی دانش سیاسی اسلامی، دولت اسلامی و مهدویت مورد بحث قرآنی قرار گرفته است ولی به نظر می رسد که از دسته بندی ساختاری به شدت رنج می برد و ارتباط منطقی میان مباحث برقرار نشده و از مباحث عام و کلی در کنار مباحث جزیی و زیرشاخه ها به عنوان قسیم یک دیگر یاد شده است. این شیوه چینش و تدوین و تنظیم که بر اساس قواعد و قوانین منطقی سامان نیافته است نمی تواند خواننده را به یک تصویر واضح و روشن از فلسفه سیاست در قرآن منتقل سازد. این گونه است که فلسفه سیاسی که همان مفهوم دیگر اندیشه سیاسی اسلام است نتوانسته شکلی منطقی به خود بیابد و خواننده با مجموعه پراکنده و در هم و برهم رو به رو می شود و نمی تواند فلسفه و اندیشه سیاسی اسلام از نظر قرآن را به دست آورد.

نویسنده فصل سوم را به علم سیاست در قرآن اختصاص داده است و به مطالبی چون شاخص های جامعه سیاسی اسلامی، طبقه بندی نظام های سیاسی و حکومت ها، عوامل تحدید و توسعه قدرت در نظام سیاسی حق ( البته این عنوان در فهرست از قلم افتاده است و عنوان سوم در فهرست موجود نیست)، عوامل تحدید و توسعه قدرت در نظام سیاسی طاغوت، جناح های سیاسی در جامعه اسلامی و دشمن شناسی توجه می دهد. عناوین ومباحث مطرح شده در این بخش نیز بر اساس منطق خاصی نیست چنان که از جامعیت برخوردار نمی باشد. البته نویسنده می تواند دسته بندی خویش را به یکی از ده ها نظریه و دسته بندی نسبت دهد که در علوم سیاسی از سوی نویسندگان اسلامی و غیر اسلامی بیان شده و یا می شود ؛ به ویژه آن که علوم انسانی در همه حوزه های از تعریف گرفته تا دسته بندی و نظام بخشی از یک وحدت رویه رنج می برد و هرگز نشده و یا نمی توان امید به وحدت رویه در تعریف و مسایل و مباحث آن دست یافت. افزون بر این که نویسنده می تواند مدعی شود که قرآن به همه مسایل از زاویه دید ما ننگریسته است و تنها مسایل و مباحثی که در قرآن مورد توجه قرار گرفته است در این مجموعه آورده شده است؛ بنابراین نمی توان انتظار آن را داشت تا مسایل و مباحث این بخش و حتی بخش ها و فصول دیگر را چنان که در علوم سیاسی و منابع اصلی آن دسته بندی و سامان دهی کرده اند دسته بندی و سامان دهی نمود.

فصل چهارم که در حقیقت فصلی نهایی و پایانی کتاب است ( فصل پنجم با عنوان با برنامه سازان هیچ ارتباطی با مباحث ندارد و نویسنده برای تامین پژوهشکده صدا و سیما اقدام به نگارش مطالبی مرتبط و غیر مرتبط نموده است که این سیاست پژوهشکده هر چند که می تواند کمکی به توجیه و مشروعیت بخشی چاپ و انتشار کتاب کند ولی نمی تواند در همه حوزه ها مفید و سازنده باشد و در بسیاری از مواقع حتی می تواند از ارزش علمی کتاب و پژوهش بکاهد) به فقه سیاسی در قرآن پرداخته است.

این فصل حاوی مطالبی درباره تعریف فقه سیاسی، مصالح معتبره در فقه سیاسی ، قواعد روابط در جامعه سیاسی اسلامی ، قواعد راهبردی کلان در فقه اسلامی و سیاست های کلان در فقه سیاسی است.

نقد گذرا بر برخی از مباحث کتاب

وی در فصل فقه سیاسی و قواعد فقه سیاسی ، کیاست را به عنوان ضرورت عقلایی مطرح می کند و می گوید که اساس رعایت مصالح معتبره در فقه سیاسی و قواعد فقه سیاسی در عمل ، به کیاست مکلف وابسته است؛ چه بسا مکلف تصور کند عمل سیاسی اش اسلامی است، ولی به دلیل بی کیاستی در مرحله تطبیق ناتوان باشد. در تاریخ اسلام ، شکست مسلمانان به دلیل بی کیاستی شان ، بیش از شکستشان به دلیل قوت نیروی دشمن بوده است. از این رو، کیاست، یکی از ویژگی های مهم مومن در روایات شمرده شده است؛ چنان که رسول خدا (ص) می فرماید: اتقوا فراسه المومن فانه ینظر بنورالله؛ از فراست و کیاست مومن بترسید که او با نور خدا می بیند(بحارالانوار ج ۳۸ ص ۷۹) عین این روایت از امیرمومنان علی (ع) نیز نقل شده است.( همان ج ۲۵ ص ۲۱) رسول خدا در روایتی دیگر می فرماید: المومن کیس فطن حذر؛ مومن با کیاست، باهوش و محتاط است.( همان ج ۶۴ ص ۳۰۷)

به نظر نویسنده خداوند با واژه (الا) این حکم عقلی را به عنوان حکم شرعی امضا و تایید کرده است. از سی و نه بار کاربرد این واژه هشداری دست کم در سی مورد، هدف آیه، بیان یک نکته سیاسی است و در این موارد نه فهم حکم بلکه فهم حقایق خارجی مورد نظر بوده است. بر اساس این آیات، کاستی کیاست، ملازم با کاستی ایمان است. شاید در ابواب دیگر فقه، کیاست به گونه ای که در فقه سیاسی ضروری است، ضروری نباشد.

به نظر نویسنده این تفاوت به خوبی روشن و بیانگر است؛ زیرا در ابواب دیگر فقه، وظیفه مکلف تنها عمل به ظاهر است ولی در فقه سیاسی مکلف باید تحقیق و دقت کافی داشته باشد تا عمل مطابق واقع باشد؛ بنابراین آگاهی از حکم به تنهایی کافی در انجام و برائت ذمه مکلف از اشتغال یقینی به تکلیف نیست؛ بلکه آگاهی از موضوع به حکم به نیز ضروری است؛ زیرا هر گونه خطا در فقه سیاسی اساس اسلام و مصالح مسلمین را به خطر می افکند.

در فقه سیاسی، مصالح معتبری تعریف شده اند که حکم شرعی آن حصول حقیقی آن هاست و احکام و قواعد دیگر برای تحصیل همین مصالح است؛ از این رو نمی توان به امتثال ظاهری آن احکام بسنده کرد ؛ زیرا امتثال ظاهری هرگز این مصالح را تحقق خارجی نمی بخشد.

به عبارت دیگر، تفاوت فقه سیاسی با دیگر ابواب فقه این است که در فقه سیاسی وضعیت مطلوبی در دین تصویر شده است که عمل سیاسی باید حرکت به سمت تحقق و حصول آن باشد نه صرف اجرای احکام بی توجه به تحقق آن و دست یابی به مصالحی که از این راه به دست می آید.

به نظر وی توجه به ضرورت کیاست به معنا و مفهوم آن است که برنامه ریزی راهبردی برای دست یابی به وضعیت مطلوب و بهتری نیاز ضروری و واجب عینی می باشد. ( آموزه های سیاسی در قرآن صص ۱۳۵ و ۱۳۶)

اگر نویسنده در مباحث دیگر این گونه به مسایل توجه می داشت شاید کتاب آموزه های سیاسی در قرآن وضعیت دیگری داشت و از آن چه در دست خوانندگان است به مراتب در جایگاه علمی قابل توجهی قرار می گرفت. ولی نویسنده در بسیاری از مسایل دیگر و مباحث علوم سیاسی به همان تکرار گذشته بسنده کرده است و این سرعت و شتاب برای ارایه طرح کلی از آموزه های سیاسی اسلام موجب شده است تا نتواند حق مطلب را چنان که باید و شاید ادا کند.

از دیگر ویژگی های این کتاب توجه به مفاهیم قرآنی برای بیان دیدگاه ها و نگرش اسلام به مسایل حوزه علوم سیاسی است. نویسنده بر خلاف دیگران کوشیده است تا به بازخوانی نگرش اسلام در حوزه مفاهیم سیاسی توجهی گذرا داشته باشد و از تکرار و واگویه صرف دانشمندان غربی و یا غرب گرا دوری ورزد و تحلیل دیگری از مناسب میان قدرت و مردم به دست دهد.

استخراج مفاهیم جدید و جایگزینی آن امری پسندیده است که تا کنون گام های کوچک ولی استواری از سوی برخی انجام شده است. شاید بازنگری در مفهوم دولت از نظر قرآن و اسلام بتواند مناسب میان قدرت و مردم را بازسازی کند و مفهوم جدیدی به آن در عرصه عمل سیاسی ببخشد.

نویسنده در تعریف مفهوم دولت اسلام می نویسد: عزت سازمان یافته ناشی از اجتماع عقیدتی مسلمانان. وی آن گاه مفهوم قدرت را در اندیشه سیاسی اسلام فرع بر مفهوم عزت دانسته و می نویسد به علت این که اساسی ترین مقوله سیاسی در نظام معرفتی سیاسی اسلام مفهوم عزت است نه قدرت.

این بدان معنا خواهد بود که مناسبات در حوزه دولت و ملت تغییر اساسی و بنیادین می کند و مناسبات میان آن دو بازسازی می شود و شیوه تعاملات و حقوق و مسئولیت های بازتعریف می گردد . بر این اساس نمی توان مفاهیم کلیدی سیاست غیر اسلامی مانند مفاهیم سیاسی غربی را در حوزه مناسبات ملت ، دولت در اندیشه سیاسی اسلام جست و جو و ردگیری کرد. این بدان معنا خواهد بود که همه مفاهیم کلیدی سیاست می بایست بازخوانی و با تعریف گردد و بر اساس این مفهوم جدید مورد تحلیل و تبیین قرار گیرد. هر چند نویسنده در انجام این مهم کوتاهی کرده و تنها به همین نکته بسنده نموده است ولی راه را برای بازتعریف و تبیین و تحلیل دیگر مفاهیم سیاسی اسلام بر اساس این تعریف جدید از مفهوم دولت در قرآن باز نموده است. شاید نویسنده فرصت آن را نیافته است تا بر اساس آن چه کلید زده است راه را ادامه دهد و دیگر مفاهیم را به تحلیل و تبیین دوباره فراخواند.

به هر حال نویسنده در تحلیل معنای عزت، حضور قدرت را به شکل راحتی آشکار می بیند و این گونه نیست که قدرت را از دایره مفاهیم سیاسی اسلامی به کلی بیرون راند بلکه به نظر وی قدرت در همان عزت و مفهوم آن تضمین شده است و اگر کسی می خواهد در مفاهیم سیاسی اسلام از قدرت سیاسی سخن و تحلیلی از قرآن بیابد می بایست به مفهوم عزت توجه کند و قدرت را در آن جست و جو نماید. این گونه برخورد با مفهوم قدرت افزون بر نقش سایه می تواند تاثیرگذاری کاهش دهد و اصالت را به عزت بخشد و قدرت در سایه عزت معنا و مفهوم جدیدی پیدا کند.( ص ۶۸)

به نظر وی صبر و ثبات قدم از ویژگی های عزت و نه قدرت است ( ص ۶۸) و این گونه است که عزت می تواند مفاهیم دیگری را در حوزه اندیشه سیاسی وارد سازد که به نظر بیرون از دایره مفاهیم سیاسی است. تاکید وی بر جامعه اسلامی ( امت) با تاکید بر مولفه اجتماع عقیدتی به جای هر عامل دیگر ( ص ۶۹) موجب شده است که نقش اهل بیت (ع) و قرآن در حوزه عمل سیاسی پررنگ تر از همیشه جلوه کند.

به نظر می رسد که این توجه ویژه به قرآن و اهل بیت (ع) به عنوان حبل الهی که وحدت و همگرایی اسلامی امت را سبب می شود به معنای توجه دادن به مفهوم نظام ولایی به عنوان نظام سیاسی مطلوب از دیدگاه قرآن است که نقش اساسی را به اهل بیت (ع) به عنوان محور وحدت و عزت و اجتماع تقویت می کند.

نویسنده تاکید می کند که عوامل توسه قدرت طاغوت را می بایست درضعف و آسیب های درونی جامعه اسلامی جست و جو کرد؛ زیرا طاغوت از عزت برخوردار نمی باشد و اگر طاغوت فاقد عزت باشد( زیرا عزت از آن خدا و رسول و مومنان است) پس طاغوت از قدرتی برخوردار نیست. اما آن چه طاغوت از آن بهره مند است و در اختیار دارد در حقیقت عوامل اصلی برای ایجاد و تحقق قدرت نیست بلکه عوامل توهم قدرت است؛ زیرا چنان که گفته شد طاغوت فاقد عزت است و چون قدرت در سایه عزت تحقق می یابد آن چه برای طاغوت است توهم قدرت می باشد. ( ص ۷۴) از این رو به جای بررسی علل و عوامل قدرت طاغوت می بایست به بررسی عوامل و ضعف و ناتوانی عزت و قدرت مسلمانان پرداخت و به تحلیل و تبیین آن اقدام نمود. این گونه است که نویسنده در ۶۹ تا ۷۹ به بیان علل ضعف و ناتوانی در عزت اسلامی و مسلمانان توجه می دهد.

به هر حال نویسنده تلاش کرده است تا مفاهیم سیاسی را در چارچوب دیگر باز تعریف و تحلیل و تبیین کند و در این راه گام های تازه و موثری بردارد. لغزندگی این حوزه و نوآوری همراه با دوری از هر گونه بدعت ضد ارزشی موجب شده است که گام های کوتاه و خیلی با احتیاط برداشته شود.

البته وی در بخش شیوه ارتباطات ومناسبات در حوزه عمل اجتماعی و سیاسی می کوشد تا گوشه ای دیگر از این توانایی باز تعریف و تحلیل مفاهیم را نشان دهد و بر این اساس می گوید که جامعه سیاسی اسلام وارتباطات اجتماعی و سیاسی افراد آن بر اساس اصل تولی و تبری سامان می یابد ولی در باز تعریف و تحلیل و تبیین آن چنان که باید و شاید وارد نمی شود و به همین مقدار کلی گویی بسنده می کند.

نویسنده مبانی تفسیری خویش را این قاعده قرار می می دهد که : معانی اعتباری به قصد ایجاد آثابر حقیقی تولید می شوند. بر این اساس وی گاه از یک جمله معنای اخباری برداشت می کند و احکام را به عنوان گزاره های خبری قرآن تحلیل و تبیین می کند و در جایی دیگر از همان جمله معنایی انشایی استفاده کرده و به عنوان حکم شرعی با آن برخورد می کند. نمونه این روش را می توان در ص ۶۸ یافت که نویسنده خود به استفاده از دو برداشت انشایی و اخباری از یک متن و نص قرآنی اشاره می کند و بر درستی و صحت این روش تاکید می ورزد.( همان)

ابوالحسن حسنی بر این باور است که در جامعه سیاسی کافران ، خدایان دروغین و باطل همان نقشی را ایفا می کنند که خداوند در جامعه سیاسی مومنان ایفا می کند. بر این اساس محور وحدت اجتماعی همه کفر خدایان دروغین است.( عنکبوت آیه ۲۵) که به اندازه خدا در نظر ایشان اهمیت دارد( بقره آیه ۱۶۵) این پیوند اجتماعی با منشائیت خدایان دروغین محور اعتبارات سیاسی و مشروعیت بلکه عزت و قدرت طلبی کافران است.(مریم آیه ۸۱)

به نظر وی تحلیل نادرست کافران از علل قدرت وعزت طلبی و این که مومنان در توهم غروری بی جا هستند که از سوی دین اسلام به آنان تحمیل شده است، ریشه تحلیل های نادرست کافران است که می بایست خاستگاه آن را در تحلیل سکولار آنان از مسایل دنیا و مناسب جهان و جامعه جست .( انفال آیه ۴۹)

نویسنده در ص ۱۲۵ کتاب خویش با عنوان قاعده تکلیف حکومت در برابر حقوق و هم نقد جریانی که می کوشد تا حق مردم را به تکلیف تبدیل کند می نویسد: تکلیف حکومت اسلامی در برابر حقوق مردم، یکی از جدال برانگیزترین بحث ها در سال های اخیر بوده است، به گونه ای که برخی پنداشتند هر چه حقوق و نقش مردم در حکومت اسلامی گفته می شود، یک امر صوری است و به مقبولیت حکومت مربوط می شود. برای نمونه گفته شده است: در چنین نظامی تمایل بر آن است که تکالیف به جای حقوق را بگیرند و به جای آن که مردم بر اساس رضایت و حقوق خود بتوانند آزادانه در امور اجتماعی شرکت کنند، بر اساس تکلیف باید اعمال خاصی را انجام دهند.(توزیع قدرت در اندیشه سیاسی شیعه ، صادق حقیقت ، تهران ، نشر هستی نما ، ۱۳۸۱ ج ۱ ص ۲۸۸)

این تحلیل از حکومت اسلامی ولایت مدار، بر عدم فهم ولایت و نیز حق تکلیف مبتنی است. همان گونه که خدا بر کسی حق ولایت جعل می کند و اطاعت از او را بر مولی علیه واجب می سازد، می تواند حقوقی را نیز درباره مولی علیه بر عهده ولی، اعتبار کند. اساسا اعتبار ولایت بدون اعتبار چنین حقوقی برای مولی علیه نامعقول است؛ زیرا هدف از جعل ولایت رساندن مولی علیه به حقوق و تضمین آن حقوق است.

نویسنده با تاکید بر این که تحقق خارجی دولت جز در سایه عزت سازمان یافته ناشی از اجتماع عقیدتی مسلمانان نیست ، وظیفه اولیه و ضروری حکومت اسلامی را توجه به حقوقی می داند که برای مردم از این راه اثبات می شود که از مهم ترین آن ها عدالت در جنبه های مختلف آن، نظم و امنیت و توسعه و امکانات دفاعی و رفاهی و آسایشی است.

به نظر وی آیات قرآنی این حقوق را برای مردم و ملت اثبات بر دولت اثبات کرده است . بنابراین ، حقوق یاد شده و غیر آن ، از حقوق مردم است که حکومت در تامین آن ها نقش اصلی را بر عهده دارد.

نویسنده به هدف استخراج آموزه های سیاسی موجود در قرآن کریم و تنظیم آن ها به گونه ای که هسته اصلی نظام سیاسی اسلام را نشان دهد( آموزه های سیاسی قرآن ص ۶) این طرح را به سامان رسانده است.

به نظر وی، آموزه های سیاسی، اصول و قواعد حاکم بر روابط سیاسی میان نیروهای اجتماعی در داخل یک کشور و روابط میان دولت ها در عرصه بین المللی است.(همان ) با این همه وی در نه تنها در استقصای این اصول و قواعد گامی بلند بر نداشته است بلکه حتی مهم ترین اصول و قواعد حاکم بر روابط سیاسی که آیات و آموزه های بسیاری در قرآن بدان توجه داشته، گردآوری و تحلیل و تبیین نگردیده است و نتوانسته است به پرسش های مطرح شده در این پژوهش چون مفاهیم اساسی این دانش بر اساس آموزه های قرآنی پاسخ درخوری بدهد.

چنان که به پرسش های فرعی چون نظام سیاسی اسلام چه ویژگی های دارد و جهت گیری کلی و نهایی نظام سیاسی قرآن چیست و چه برنامه های را در این حوزه دارد؟ پاسخی نداده است.

البته به یکی از این دو هدف خویش که در صفحه ۹ کتاب آن را مطرح کرده ، یعنی اثبات وجود آموزه های سیاسی قرآن در برابر سکولارهایی که وجود این آموزه ها را منکر هستند ، تا اندازه ای دست یافته است ولی به هدف دوم که تدوین هسته اصلی نظام سیاسی اسلام به عنوان مقدمه طراحی نظام کامل و تفصیلی سیاسی اسلام دست نیافته و تنها به مسایل و موضوعاتی به شکل پراکنده توجه داده است و نتوانسته است هسته اصلی نظام سیاسی اسلام را مشخص و تدوین نماید.

نویسنده به مهم تر ین عنصر در نظام سیاسی اسلام یعنی ولایت و ویژگی ها و شاخصه های آن توجهی کمی مبذول داشته است و نتوانسته حق مطلب را حتی به شکل ابتدایی ترین آن بیان دارد. این در حالی است که محور نظام سیاسی و حتی اندیشه سیاسی قران را می بایست در این حوزه شناسایی و ردگیری کرد.

اگر برای نقش هدایت گری اسلام در حوزه عمل اجتماعی و سیاسی، دو بخش اهداف و انگیزه ها و روش ها بخواهیم دسته بندی کنیم، بخش عمده ای از مباحث قرآنی را شکل و روش دست یابی به اهداف نظام سیاسی تشکیل می دهد. از این روست که روش در این حوزه خود نقش ارزشی می یابد و شکل و روش دست یابی به اهداف نظام اجتماعی و سیاسی به عنوان نظام ولایی خود اصالت و ارزشی خاصی پیدا می کند.

در اندیشه سیاسی اسلام، نظام ولایی نقش کلیدی و محوری دارد و هر گونه مشروعیت دینی و سیاسی و مقبولیت در سایه سار نظام ولایی معنا و مفهوم می یابد. از این رو اگر برای مردم و امت به عنوان مجموعه ای از انسان های هم عقیده ارزش و مقامی قایل می شود برای روش و شکل نظام ولایی به عنوان بهترین و کامل ترین و مطلوب ترین روش و شکل دست یابی نیز ارزش و جایگاه خاص و ویژه ای مطرح می کند.

از این روست که مباحث و مفاهیمی کلیدی چون عصمت، ولایت و مانند آن از پایه های ارزشی اندیشه و نظام سیاسی قرآن را شکل می دهد و سخن گفتن بی توجه به این مفاهیم و یا کم بها دادن به آن ها به مفهوم عدم درک صحیح و تحلیل درست مفاهیم سیاسی قرآن خواهد بود.

کتاب آموزه های سیاسی قرآن از این نقیصه رنج می برد و نویسنده نتوانسته به نقش محوری و کلیدی این مفاهیم راه یابد تا بتوانند در سایه این مفاهیم به تحلیل و تبیین نظام سیاسی قرآن و جهت گیری کلی آن برسد.

البته نویسنده با مشکلات عدیده ای در تحقیق و پژوهش خویش مواجه و رو به رو بوده است که نمی توان آن را نادیده گرفت. از جمله این مشکلات می توان به طبیعت مباحث علوم سیاسی به ویژه از منظر و دیدگاه قرآن و اسلام اشاره کرد. نویسنده گرفتار این مشکل نیز بوده است که گروه هایی از مسلمانان هر گونه نظریه سیاسی و حتی مفاهیم آن را در قرآن بلکه اسلام منکر می باشند؛ زیرا اسلام صرفا دین و جهاد در راه دین است و دولت و حکومت دستگاهی عقلایی و تاریخی برای تحقق مقاصد شریعت است، بنابراین جست و جو در قرآن برای یافتن مفاهیم و یا آموزه های سیاسی امری نادرست و خلاف اصل نخست است.

نویسنده می کوشد تا در برابر اندیشه ای از این دست و یا سکولارهایی که مدعی جدایی دین و دولت یا دین و دنیا هستند و دین را تنها با مفاهیم اخروی و رهایی و یا معنویت بخشی پیوند می دهند مبارزه کند و این مطلب را به اثبات برساند که اسلام و قرآن آمیزه ای از دین و دولت است و همه ابزارها چون جهاد و حکومت را برای دست یابی به اهداف عالی انسانی در دنیا و آخرت به کار می گیرد.

وی تلاش کرده است تا با گردآوری و تدوین و سامان دهی برخی از مفاهیم اصلی و کلیدی و آموزه های سیاسی قرآن ، نشان دهد که قرآن حاوی نه تنها مفاهیم سیاسی بلکه آموزه ها و بلکه نظام و نظریه سیاسی خاص و مطلوبی است که بر اساس آن نظام سیاسی مدینه الرسول (ص) شکل گرفته است و نخستین دولت شهر اسلامی در عصر پیامبر(ص) با ولایت سیاسی وی شکل گرفته و بر اساس آموزه های قرآنی پیاده شده است.

نویسنده تا اندازه ای در این حوزه موفق بوده است و توانسته است تا نشان دهد که قرآن افزون بر داشتن مفاهیم سیاسی حاوی آموزه های سیاسی بلکه نظام خاص سیاسی است که آن را مطلوب می شمارد و حتی در تحلیل دولت به عزت به جای قدرت توجه می دهد و آن را مبنای نظام سیاسی دولت اسلامی می شمارد.

به هر حال نویسنده هر چند که نتوانسته به همه اهداف اصلی و پرسش های تعیین شده پاسخ های کامل و شایسته دهد ولی توانسته چشم انداز تازه ای در پیش روی محققان بگشاید ؛ چنان که توانسته است که با بهره مندی از بیان مفاهیم و آموزه های سیاسی به یکی از دو هدف تعیین شده خویش که اثبات وجود آموزه های سیاسی در قرآن است دست یابد.