آموزه های تربیتی و اخلاقی امام حسین(ع)

samamosامام حسین(ع) آموزگار انسانیت و آزادگی است. ایشان در مقام پیشوایی به آموزش و پرورش دیگران توجه خاصی دارد. از این روست که در همه دوران زندگی خود در سخن و رفتار بر آن بود تا بهترین های اخلاقی و تربیتی را به مردمان بیاموزد و مکارم اخلاقی را در بهترین بیان و عمل به نمایش گذارد. از این روست که حتی در روز عاشورا و در گرماگرم نبرد نیز بر آن بود تا در نقش بزرگ و بلند آموزگار انسانیت به تمام قد بیایستد و مکارم اخلاقی را با همه وجودش بنگارد.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های آن حضرت(ع) بر آن است تا گوشه ای سنت و سیره تربیتی و اخلاقی آن حضرت(ع) را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تعلیم الهی و مقام تعلیم و تزکیه امامان(ع)

بر اساس آموزه های قرآنی آن چیزی که موجب شد تا انسان در مقام بلند خلافت الهی قرار گیرد، تعلیم الهی است. هر چند که خداوند از روح خود به انسان دمید (حجر، آیه ۲۹؛ ص ، آیه ۷۲)و با این کار این کالبد بی ارزش خاکی و ساخته و پرداخته شده از گل بدبو و لجن را با ارزش کرد(حجر، آیات ۲۶ و ۲۸ و ۳۳ و آیات دیگر) و کرامت انسانیت بخشید، اما باید توجه داشت که عنصر اصلی در انسان برای شایستگی مدال خلافت الهی، همان تعلیم اسمای الهی است.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

انسان با تعلیم همه اسمای الهی توانایی آن را یافت تا به عنوان خلیفه، جانشین خداوند شود و ما سوی الله به سجده خود در آورد. پس می توان دریافت که عنصر علم نه انباء(بقره، آیات ۳۱ و ۳۲) این شایستگی را به بشر خاکی داده است تا فرشتگان نوری و جنیان ناری و دیگر مجردات و ممثلات و مادیات را به سجده خود وادارد.

علم دارندگی خاصی است. علم واقعی به معنای دارندگی همه صفات حسنای الهی است. صفاتی که می تواند موجب تصرف در کائنات شود و تغییراتی را حتی در خلقت موجودات باعث شده وآفرینش آنها را دگرگون سازد.(نساء، آیه ۱۱۹) بنابراین، دارنده علم اگر بخواهد در تصرفات خویش بدون تغییر در خلقت اقدام کند،‌ این کار برای او بسیار آسان تر و سهل تر خواهد بود؛ چرا که توانایی تصرف در کائنات در مقام خلقت را داراست؛‌پس تصرف درمقام پروردگاری و پرورش برای او ثابت است. البته چنان چه گفته شد همه انسان ها از این کرامت برخوردار بوده و از خلافت عمومی بهره مند هستند.(المیزان، ذیل آیه ۳۰ سوره بقره)

اما تنها کسانی از مقام خلافت کامل و تمام برخوردار خواهند بود که این صفات سرشته در ذات خویش را به با بندگی و عبودیت به فعلیت در آورند(ذاریات، آیه ۵۶) و به مقام یقین (حجر، ایه ۹۹) آن هم در مرتبه حق الیقین (واقعه، آیه ۹۵) از مراتب سه گانه علم الیقین و عین الیقین(سوره تکاثر) در آید؛ چرا که در این حالت نه تنها رنگ خدایی گرفته (بقره،‌ایه ۱۳۸) بلکه خدایی و ربانی شده (آل عمران، ایه ۷۹) می توانند مظهر الوهیت و ربوبیت الهی شوند و در این نقش خلافت خداوندی را به عهده گیرند.

بی گمان امامان معصوم(ع) در این مقام رسیده و خلافت خاص و کامل الهی را به عهده گرفته اند. از این روست که در آیات قرآنی به عنوان امام و ولایت امر معرفی شده اند وخداوند ایشان را اسوه های کامل و نیک الهی معرفی کرده است.(نساء، آیه ۵۹؛ احزاب، ایات ۲۱ و ۳۳؛ آل عمران، آیه ۶۱ و سوره انسان و آیات دیگر قرآن)

اینان در مقام خلیفه کامل الهی، خود نه تنها آموزگار علمی فرشتگان هستند و به شکل انباء و اخبار آنان را به اسمای و صفات الهی سرشته در ذات خود آگاه می کنند و به تعلیم آنان در این سطح ادامه می دهند بلکه به عنوان معلم کل و کامل برای بشر ظاهر می شوند تا بشر را به درستی تعلیم دهند و تزکیه نمایند.(بقره، آیات۱۲۹ و ۱۵۱و ۲۸۲ ؛ و آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، ایه ۲) از این روست که مسئولیت تعلیم و تزکیه انسان نیز به عهده آنان گذاشته شده است؛‌ زیرا اینان همان اوصیای رسول الله(ع) و اولی الامر پس از ایشان است که در آیات بسیاری بیان شده و در روز عید غدیر به حکم الهی و ابلاغ پیامبر(ص) نصب شده اند.(نساء، ایه ۵۹؛ مائده ، ایات ۳ و ۶۷ و آیات دیگر)

بر این اساس، امامان (ع) افزون بر مقام تعلیم در مقام تزکیه می بایست گام بردارند و انسان های دیگر را به کمال برسانند. هیچ کس نمی تواند بی تعلیم امامان(ع) حقیقت علم را دریابد؛ چنان که بی تزکیه آنان نمی تواند خود را چنان که هست بپروراند،‌از این روست که خداوند آنان را نه تنها الگوهای نیک خود بلکه پیشوایانی قرار داده است تا با اطاعت از آنان به حقیقت تعلیم و تزکیه برسیم.(نساء، آیه ۵۹) اطاعت ایشان از آن رو فرض شده است که تنها مسیر تعلیم و تزکیه انسان است؛ چرا که ایشان به حقیقت محمدی و حقیقت محمدی به خدا وصل است و اطاعت از ایشان عین اطاعت از خداست.(آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲)

امام حسین(ع) در مقام تعلیم و تزکیه

یکی از وظایف اصلی امامان معصوم(ع) تعلیم و تزکیه بشر است. از این رو، امام حسین(ع) نیز همانند دیگر امامان (ع) در تمام زندگی اش به این وظیفه مهم اهتمام و توجه ویژه ای مبذول داشت. هر چند که از سنت و سیره ایشان کم تر به ما رسیده است ولی با نگاهی به همین میزانی که در اختیار ماست می توان بهترین زندگی را برای خود ساخت و مقام متالهان و ربانیون را ادراک کرد.

می دانیم که اصل در عبودیت رضایت و خشنودی خداوند را خواستن است. رضایت خداوندی به آن است که به فرمان او گردن نهیم و هر آن چه را به عنوان نیک فرمان داده پیروی کرده و انجام دهیم و هر آن چه را بد و ناخوش داشته ، ترک نماییم. مقام رضایت که از طریق اطاعت به دست می آید،‌مقام بسیار بلندی است ؛ زیرا این مقام همان مقام حبیب و محبوب است ؛ چرا که شخص با عبودیت ، صفات الهی خود را ظاهر می سازد و همرنگ خدا و یا خدایی می شود و خداوند چون خود را دوست می دارد کسی که خدایی شده را دوست می دارد. (مائده، آیه ۱۱۹؛ توبه، آیه ۱۰۰؛ فتح، ایه ۱۸؛ مجادله ، ایه ۲۲)

بنابراین،‌اصل اولی در عبودیت همان رضایت خداوندی است و هر انسانی می بایست بکوشد تا با خدایی شدن از طریق عبودیت به خدا تقرب جوید و محبوب خدا شده و در مقام رضا در آید. هر گونه گامی بر خلاف این به معنای دوری از خداوند و خشم و سخط الهی است. بسیاری از مردم به جای رضایت و خشنودی خدا، در اندیشه رضایت خلق همراه با سخط و خشم الهی هستند؛ یعنی به جای این که کاری کنند که خداوند از آنان راضی باشد کاری می کنند که خدا از ایشان خشمگین شود هر چند که به ظاهر رضایت خلق خدا را به دست آورده اند؛ اما باید دانست که اگر کسی رضایت خدا را داشته باشد،‌رضایت خلق خدا را نیز خواهد داشت ؛‌اما اگر رضایت مردم را با خشم خدا داشته باشد،‌در نهایت همین مردم بر او خشم می گیرند و گرفتار دو بلا می شوند. از این روست که آن حضرت(ع) در بیان اصل اولی عبودیت یعنی رضایت خدا و مراقبت از گمراهی از این هدف و راه می فرماید: مَن طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللّه‏ِ وَکَلَهُ اللّه‏ُ إلَى النّاسِ ؛ هرکه با خشم خدا ، خواهان خشنودى مردم باشد ، خداوند او را به مردم وامى‏گذارد .( الأمالى ، صدوق ، ص ۲۶۸)

در همین راستاست که امیرمومنان علی (ع) می فرماید: من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس،و من اصلح‏امر اخرته اصلح الله له امر دنیاه،و من کان له من نفسه واعظ کان علیه من الله حافظ؛ هر که آنچه را که میان او و خدا است (بوسیله تقوى) اصلاح کند خداوند آنچه را که میان او و مردم است بصلاح آورد،و کسیکه کار آخرتش را اصلاح کند خداوند براى او کار دنیایش را درست کند،و هر که را از خویشتن براى خود پند دهنده‏اى باشد از جانب خدا براى او محافظى خواهد بود.(نهج البلاغه؛ حکمت۸۹)

از نظر امام حسین(ع) همه چیز در بندگی است. اگر دنیا و آخرت می خواهد آن را در بندگی بجوید. ازاین روست که می فرماید: مَن عَبَدَ اللّه‏َ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللّه‏ُ فَوقَ أمانِیِّهِ و کِفایَتِهِ ؛ هر که خدا را ، آن گونه که سزاوار او است ، بندگى کند ، خداوند بیش از آرزوها و کفایتش به او عطا کند .( بحار الأنوار ، ج ۷۱ ، ص ۱۸۳)

بهترین شکل بندگی نیز بندگی عاشقانه است. آن حضرت می فرماید: اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّه‏َ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُ التُّجّارِ، وَاِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّه‏َ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُ الْعَبیدِ، وَاِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّه‏َ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَهُ الاْحْرارِ، وَ هِىَ اَفْضَلُ العِبادَهِ؛ گروهى خدا را با علاقه (به پاداش) پرستش مى‏کنند، این عبادت تاجران است، گروهى خدا را از روى ترس عبادت مى‏کنند، این پرستش بردگان است، و گروهى خدا را بخاطر سپاسگزارى و تشکّر از او پرستش مى‏کنند، این عبادت آزادمردان است و آن بهترین عبادت است. (بحارالانوار، ۷۸، ۱۱۷. موسوعه‏کلمات‏الامام‏الحسین ۷۴۸، ح ۹۰۶.)

پس اگر دنیا می خواهید بندگی خدا کنید و عبادت او را در پیش گیرید و اگر آخرت می خواهید باز هم بندگی کنید؛ چرا که خداوند هم دنیا و هم آخرت مردم را کفایت می کند؛ چنان که خود می فرماید: رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. پروردگارا! به ما در دنیا نیکى عطا کن! و در آخرت نیز نیکى مرحمت فرما! و ما را از عذاب آتش نگاه دار.(بقره، آیه ۲۰۱)

از نظر آن حضرت(ع) اطاعت و بندگی تنها به نماز خواندن و روزه گرفتن نیست بلکه شکربر نعمت ها و کمک به دیگران از مصادیق مهم عبادت و بندگی است. از جمله نعمت های بزرگی که خداوند بر بنده ای روا می دارد این است که نیازمندی را به سوی کسی می فرستد تا او دستگیرش شود و این گونه بندگی را در شکل بسیار زیبایی به جا آورد. از این روست که آن حضرت می فرماید: إنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَیکُم مِن نِعَمِ اللّه‏ِ عَلَیکُم فَلاتَمَلُّوا النِّعَمَ ؛ نیاز مردم به شما از نعمت هاى خدا بر شما است ؛ از این نعمت افسرده و بیزار نباشید .( بحار الأنوار ، ج ۷۴ ، ص ۲۰۵ )

در این میان توجه به خویشان بسیار مهم و حیاتی است؛ زیرا مهم ترین عامل برای افزایش عمر است و این امکان را به شخص می دهد تا زنده بماند و مقامات بیش تری را به دست آورد یا سیئات خود را به حسنات تبدیل کند. پس اگر بخواهیم زندگی بیش تر و با برکت تری داشته باشیم می توانیم از نعمت الهی صله رحم استفاده کنیم. آن حضرت می فرماید: مَن سَرَّهُ أن یُنسَأَ فی أَجَلِهِ و یُزادَ فی رِزقِهِ فَلیَصِلْ رَحِمَهُ ؛ هر که خوش دارد مرگش به تأخیر افتد و روزى‏اش افزون شود . با خویشانش پیوند برقرار کند ( بحار الأنوار ، ج ۷۴ ، ص ۹۱ )

امام حسین (علیه‏السلام) ظلم و نافرمانی را مهم ترین عامل بدبختی انسان می داند. همان اندازه که اطاعت خدا رهگشاست همان اندازه ظلم و عصیان الهی بدبختی و شقاوت را به دنبال خواهد داشت. از این روست که از هر گونه ظلم به خود مانند شرک و عصیان و نافرمانی یا ظلم به دیگری باز می دارد و تمام زندگی خویش را مصروف این دو اصل دعوت به اطاعت الهی و ترک ظلم و عصیان داشته است.

آن حضرت(ع) از مردم می خواهد همواره بر اطاعت خداوند باشند و از هر گونه نافرمانی و عصیان پرهیز کنند و هم چنین به حکم ایمان واقعی افزون بر نجات خود دستگیری دیگران باشند، زیرا تنها رها رهایی عمل به آن است(سوره عصر) از این روست که به مساله امر به معروف و نهی از منکر تنها به عنوان یکی از فروعات دین چون نماز و حج نمی گیرد بلکه آن را اصلی بسیار مهم تر از دیگر اصول می داند و بر آن تاکید ویژه ای داشته و حتی جان خویش را بر آن می گذارد. آن حضرت(ع) در این باره می فرماید: لایَحِلُّ لِعَینٍ مُؤمِنَهٍ تَرَى اللّه‏َ یُعصى فَتَطرِفَ حَتّى تَغَیِّرَهُ ؛ بر هیچ چشم مؤمنى روا نیست که ببیند خدا نافرمانى مى‏شود و چشم خود را فرو بندد، مگر آن که آن وضع را تغییر دهد.(الأمالى، طوسى، ص ۵۵)

همین واکنش را آن حضرت(ع) نسبت به ظلم به دیگران دارد به مردم هشدار می دهد که از ظلم پرهیز کنند به ویژه نسبت به کسی که جز خدا کسی را ندارد؛ زیرا خداوند نسبت به مظلومی بی کس و یار و یاور بسیار حساس است. آن حضرت می فرماید: یا بُنَىَّ اِیّاکَ وَظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِراً اِلاَّ اللّه؛ فرزندم! بپرهیز از ستم بر کسى که غیر از خدا یاورى در مقابل تو ندارد. (بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۰۸)

بدبختی انسان ها این است که مرگ خویش را فراموش می کنند. اگر انسان همواره به مرگ و بازخواست الهی توجه می یافت این گونه خودسر و عصیان گر و نافرمان و ظالم نمی شد. مشکل انسان بی توجهی به این مرگ است. البته خداوند سه چیز را برای هشدار مردمان فرستاد تا همواره ایشان را از هر گونه ظلم باز دارد. این سه چیز است که هر ازگاهی مردم را به یاد می آورد و از سرکشی و استکبار دایمی باز می دارد. امام حسین(ع) می فرماید: لَوْلا ثَلاثَهٌ ما وَضَعَ ابْنُ آدَمَ رَأْسَهُ لِشَىْ‏ءٍ: اَلْفَقْرُوَ الْمَرَضُ وَالْمَوْتُ؛ اگر سه چیز نبود انسان در مقابل هیچ چیز سر فرود نمى‏آورد: ۱ ـ فقر و تنگدستى ۲ ـ بیمارى ۳ ـ مرگ. (نزهه الناظر، ص ۸۰.)

در حقیقت مرگ و فقر و بیماری است که بینی آدمی را به خاک می مالد و او را از برج فخر و بزرگی به زیر می آورد. یادآوری این امور موجب می شود تا انسان راه اعتدال را در پیش گیرد و به خود و زندگی و مال و منال و قدرت خویش مغرور نشود. بنابراین تفکر در این سه مساله بسیار برای آدمی آموزنده خواهد بود و موجب می شود تا رفتار و اخلاق خویش را تغییر دهد. امام در همین رابطه در جایی دیگر می فرماید: یَابْنَ آدَمَ تَفَکَّرْ وَقُلْ اَیْنَ مُلُوکُ الدُّنْیا وَاَرْبابُهَا الَّذینَ عَمَرُوا وَاحْتَفَرُوا أَنْهارَها وَغَرَسُوا أَشْجارَها وَمَدَنُوا مَدائِنَها، فارَقُوها وَهُمْ کارِهُونَ؛ اى فرزندآدم! اندیشه‏کن وبگو: کجایند پادشاهان جهان و صاحبان دنیا که آن را آباد کردند و نهرها کندند و درختان را کاشتند و شهرها را بنا کردند و بعد با ناخرسندى از آنها جدا شدند. (ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۲۹)

وی هم چنین یادآور می شود که : اِنَّ سُکّانَ السَّمواتِ یَفْنُونَ وَاَهْلَ الاْرْضِ یَمُوتُونَ وَجَمِیعُ الْبَرِیَّهِ لا یَبْقُونَ وَکُلَّ شَىْ‏ءٍ هالِکٌ اِلاّ وَجْهَهُ؛ آسمانیان فانى مى‏شوند و زمینیان مى‏میرند، و همه آنها ناپایدارند و همه چیز از بین رفتنى است جز خدا. (فتوح ابن اعثم، ج ۵، ص ۹۴ ـ مقاتل الطالبیین، ص ۱۱۲)

به نظر آن حضرت(ع) هر کسی می بایست از زندگی دیگران و مرگ و فقر و بیماری آنان درس عبرت بگیرد و خود را تربیت دیگری کند و اجازه ندهد تا دنیا و قدرت و مال و ثروت او را به خود مشغول داشته و از آخرت و تربیت درست باز دارد. وی می فرماید: وُجِدَ لَوْحٌ تَحْتَ حائِطِ مَدینَهٍ مِنْ الْمَدائِنِ مَکْتُوبٌ فِیهِ: عَجِبْتُ لِمَنْ اَیْقَنَ بِالْمَوْتِ کَیْفَ یَفْرَحُ؟ وَعَجِبْتُ لِمَنْ اَیْقَنَ بِالْقَدَرِ کَیْفَ یَحْزَنُ؟ وَعَجِبْتُ لِمَنِ اخْتَبَرَ الدُّنْیا کَیْفَ یَطْمَئِنُّ اِلَیْها؛ زیر دیوار شهرى از شهرها لوحى پیدا شد که در آن چنین نوشته شده بود: تعجّب مى‏کنم براى کسى که به مرگ یقین دارد چطور شادى مى‏کند، و در شگفتم از کسى که سرنوشت را قبول دارد چگونه اندوهگین مى‏شود، و عجب دارم از کسى که دنیا را آزمایش کرده، باز چگونه به آن اطمینان پیدا مى‏کند! (عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۴۸)

می گویند مردى خدمت امام حسین (علیه‏السلام) آمد و گفت : مردى گناهکارم و نمى‏توانم از گناه خودارى کنم مرا موعظه کن. امام حسین (علیه‏السلام) در پاسخ فرمودند: پنج کار انجام بده بعد هر چه خواستى گناه کن: ۱ ـ روزى خدا را نخور هر چه مى‏خواهى گناه کن؛ ۲ ـ از حکومت و سرپرستى خدا خارج شو، هر چه دلت مى‏خواهد انجام ده؛ ۳ ـ جایى را انتخـاب کن که خدا تو را نبیند بعد هر چه مى‏خواهى گناه مرتکب شو؛ ۴ ـ زمانى که عزرائیل آمد روح ترا از بدنت بگیرد او را از خودت دور کن هر چه خواستى انجام بده؛ ۵ ـ وقتى‏که مالک جهنم خواست تو را وارد آتش کند وارد نشو بعد هرگناهى که مى‏خواهى انجام ده .(موسوعه کلمات الامام الحسین علیه‏السلام، ح ۵۵۹)

بهترین زندگی آن است که به طاعت عقلانی خدا مشغول شد و رضایت او را جست و بر اساس حیا و دین و عقل زندگی خود را سامان داد و با دیگران به خوشخویی زیست. کسی که این ها را نداشته باشد از خیر کم تر بهره ای برده است. از این روست که امام (ع) بر این عناصر در زندگی تاکید می کند و از مردمان می خواهد این فضایل را جست و جو کرده و در خود ایجاد کنند؛ چرا که همه معنای زندگی را می توان در این عناصر یافت. آن حضرت (ع) می فرماید: خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ، لَمْ یَکُنْ فِیهِ کَثیرُ مُسْتَمْتَعٍ: اَلْعَقْلُ، وَالدّینُ وَالْأَدَبُ، وَالْحَیاءُ، وَحُسْنُ الْخُلْقِ؛ پنج چیز است اگر در انسان نباشد، در او بهره زیادى نخواهد بود: ۱ـ عقل ۲ ـ دین ۳ ـ ادب ۴ ـ حیا ۵ ـ خوش‏اخلاقى. (حیاه الامام الحسین علیه‏السلام، ج ۱، ص ۱۸۱.)

از امام‏حسین (علیه‏السلام) معناى ادب را پرسیدند؟ امام (علیه ‏السلام) فرمودند: ادب عبارت است از این که وقتى‏که از خانه خارج مى‏شوى به هرکسى برخورد مى‏کنى او را برتر از خود بینى؛ یعنى همیشه دیگران را از خود بهتر بینى و احترام آنها را نگهدارى. ( موسوعه کلمات الامام ‏الحسین علیه‏السلام، ۹۱۰)

آن حضرت (ع) می کوشد تا حقیقت معنایی کلمات را چنان که هست به دست دهد و فضایل اخلاقی را به شکل درست تبیین کند. از این روست که می فرماید: اَلصِّدْقُ عِزٌّ، وَالْکِذْبُ عَجْزٌ، وَالسِّرُّ اَمانَهٌ، وَالْجِوارُ قَرابَهٌ، وَالْمَعُونَهُ صَداقَهٌ، وَالْعَمَلُ تَجْرِبَهٌ؛ راستگویى بزرگوارى است و دروغگویى ناتوانى، رازدارى امانت است، و همسایگى خویشاوندى و کمک کردن صداقت است و کار، تجربه. (تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۴۶)

این ها گوشه ای از آموزه های تربیتی و اخلاقی است که امام حسین(ع) به عنوان معلم و مزکی بشریت بیان کرده و در مقام تعلیم و تربیت به انسان آموخته است. عمل به این احادیث و مانند آن درهای نور را به سوی انسان می گشاید و مسیر روشنی را در پیش رو مردم می گذارد. باشد تا با پیروی از آن حسینی شویم و در مقام رضایت الهی در آییم.