آشتی و اصلاح اجتماعی در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهم ترین مسایل اجتماعی، حل تنش های اجتماعی است که به دلایل گوناگون هم چون تضاد و تقابل منافع، اختلاف سلایق، جهالت و نادانی و مانند آن ها ایجاد می شود. اگر این تنش ها حل و فصل نشود و قهر اجتماعی ریشه بگیرد، جامعه از درون متلاشی شده و اتحاد و انسجام و نیز کارآیی خود را از دست می دهد. از همین روست که در آموزه های قرآنی همان طوری که به مساله صلح با بیگانگان و دیگر جوامع تاکید شده، به مساله صلح و آشتی اجتماعی توجه شده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا این مساله را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اهمیت و آثار آشتی اجتماعی

صلح، حالتی به دور از فساد و نزاع است؛ از این روست که کارهای نیک را اعمال صالح و رهایی از فساد را اصلاح گری و صلح را آشتی و رهایی از درگیری و نزاع دانسته اند. واژه معادل فارسی آن، آشتى است که به معنای رنجشى را فراموش کردن، پس از قهر از نو دوستى کردن و صلح کردن پس از جنگ است.( لغت‌نامه دهخدا؛ فرهنگ فارسى معین، ذیل واژه آشتی)

از آن جایی که صلح و آشتی، حالتی مثبت در بسیاری از موارد است؛ زیرا بستر بهره مندی بیش تر برای طرفین از موقعیت و امکانات را فراهم می آورد، در آموزه های وحیانی اسلام بر آن تاکید شده است.

البته باید توجه داشت که ساختار نظام مادی دنیا به گونه ای است که هماره تضاد در آن موج می زند، به طوری که گفته شده است: لولا التضاد لفسد العالم؛ اگر تضاد و ضدیت در عالم نبود، دنیا به فساد کشیده می شد؛ زیرا در تضاد است که انسان توانایی و ظرفیت های خویش را باز می یابد و در مسیر رشد از آن بهره می گیرد. از نظر فلسفی، تضاد میان قوای سه گانه عقل و غضب و شهوت، شرایطی شگفت انگیز و بی مانند برای انسان فراهم می آورد که می تواند در دو مسیر متقابل به اوجی رسد که مقام خلافت الهی است(بقره، آیه ۳۰ و آیات دیگر) یا به حضیضی سقوط کند که پست تر از حیوان و نبات و جماد است.(اعراف، آیه ۷۹؛ فرقان، آیه ۴۴ و آیات دیگر)

اما انسان از نظر اجتماعی، باید اصل را بر صلح و آشتی قرار دهد؛ زیرا جنگ و تنازع موجب می شود تا انسان ها نتوانند از اجتماع و تبادل امکانات به خوبی بهره گیرند؛ زیرا اجتماع زمانی معنا می یابد که هر کسی در نقش اجتماعی بده و بستانی داشته باشد که برای خود و دیگران بهترین شرایط را ایجاد کرده و نیازهای گوناگون انسانی اش را بر آورده می سازد.

از نظر قرآن، صلح و آشتی اصالت دارد و باید آن را بنیاد تعاملات اجتماعی قرار داد. البته در برخی از موارد جنگ در حوزه سیاسی و قهر در حوزه رفتار اجتماعی لازم است که شرایط خاص خودش را دارد.

از آن جایی که قرآن به هر دو حوزه روابط داخلی و خارجی پرداخته، بحث در حوزه روابط خارجی با بیگانان در کتاب فلسفه و فقه سیاسی قرآن مورد بررسی قرار گرفته است؛ در این جا که سخن از فلسفه و فقه اجتماعی قرآن است، تنها به مباحث آشتی در برابر قهر و نزاع اشاره می شود و تنها به آشتى در محدوده منازعات شخصى، خانوادگى و اجتماعى پرداخته و آشتى پس از جنگ و صلح با بیگانگان جداگانه در فلسفه و فقه سیاسی قرآن بررسى مى‌شود. در آیات قرآنی برای بیان مفهوم صلح و آشتی اجتماعی از واژه‌هایى چون «اصلاح»، «تألیف»، «توفیق»، «سلم» و «صلح» استفاده شده است.

از نظر قرآن صلح مطلقا امری مثبت و به تعبیر قرآنی «الصلح خیر» است.(نساء، آیه ۱۲۸) از آن جایی که اتحاد و انسجام اجتماعی در میان امت اسلام لازمه سعادت و خوشبختی است، خداوند بر صلح بین مومنان تاکید خاص و ویژه دارد؛ زیرا روابط میان امت، فراتر از روابط شهروندی و همشهری، روابط برادری ایمانی است. بنابراین، هر یک از افراد امت باید صلح و روابط حسنه با دیگران را در قالب خویشاوندی ایمانی سامان دهد که از روابط خویشاوندی خونی قوی تر است. هم چنین لازمه این اصل آن است که نه تنها خودش با دیگران با صلح بزید بلکه دیگران را تشویق بدان کرده و اگر فساد و قهری میان افراد امت ایجاد شده است، آن را اصلاح کند.(انفال، آیه ۱؛ حجرات، آیه ۱۰)

پس از نظر قرآن، نه تنها صلح و آشتی میان افراد امت واجب و تکلیف شرعی است که باید بدان پای بند باشند و برای آن تلاش کنند، هم چنین ایجاد جوّ تفاهم و آشتى در جامعه، از وظایف واجب مؤمنان است.(همان؛ بقره، آیه ۲۰۸)

البته از آن جایی که بنیاد اجتماع و کوچک ترین و اصلی ترین آن، اجتماع خانوادگی به ویژه میان همسران است، خداوند بر حفظ صلح و صفا میان همسران در قالب مودت و رحمت تاکید داشته(روم، آیه ۲۱) و از همسران خواسته در صورت وجود مشکل یا ایجاد آن، به سرعت اقدام به آشتی و اصلاح ذات بین کرده و بین خود و همسر را اصلاح کنند به طوری که قهر و ناسازگاری وجود نداشته باشد. بر اساس آیات ۱۲۸ و ۱۲۹ سوره نساء، همسران خود باید در گام نخست به عنوان امت اسلام، ایجاد صلح و صفا اقدام کنند؛ و در صورتی که این اتفاق نیافتاد دیگران به عنوان حکمیت و اهل اصلاح اقدام به این کار نمایند. از نظر قرآن خیریت مطلق صلح در اجتماع خانواده امری غیر قابل تشکیک است و هماره باید برای صلح میان همسران تلاش کرد و نشوز و اعراض میان آنان را تبدیل به تمکین و گرایش نمود. پس اگر در راستای ایجاد صلح میان افراد حتی سخنان خلاف واقع مجاز دانسته شده است؛ درباره همسران این امر روشن تر و قوی تر است. (نساء، آیه ۱۱۴) امام صادق(علیه السلام) درباره «اصلاح بین الناس» فرمود: بدگویى را از کسى درباره دیگرى مى‌شنوى( به دیگری منتقل نکن، بلکه) هنگام ملاقات با او مى ‌گویى: از فلانى درباره تو خوبى و… شنیدم. (نورالثقلین، ذیل آیه) در حقیقت برای ایجاد صلح می توان، امور خلاف واقع را بیان کرد؛ زیرا اهمیت آشتی به ویژه میان همسران و امت اسلام امری لازم است و چنان که گفته شد صلح مطلقا خیر است.

قرآن برای تبیین ارزش و اهمیت آشتی و ایجاد اصلاح و صلح میان افراد اجتماع به آثار و برکات آن اشاره کرده است که از جمله آن ها عبارتند از:

۱.برداشته شدن گناه و آمرزش الهی: چنان که گفته شد، صلح و آشتی اجتماعی، امری ارزشمند در هر حال است؛ از همین رو، حتی گفتن بیان خلاف واقع مصلحت آمیز جایز دانسته شده است. البته باید توجه داشت که بیان خلاف واقع در هر حال گناه است و آثاری بر آن مترتب است؛ اما به دلیل آن که با این خلاف گویی، صلح و آشتی اجتماعی برقرار می شود و خانواده ها از قهر و جامعه از بحران اختلاف و تفرقه رها می شود، با نگاهی به اهم و مهم کردن امر آشتی و اصلاح ذات بین و خلاف واقع گویی، خداوند آثار گناه را از مرتکب آن برای ایجاد اصلاح در می گذرد. به سخن دیگر، دروغ گناه است و آثاری دارد، ولی این آثار از دروغ اصلاحی برداشته شده است. به عنوان نمونه گناه از وصىّ در صورت تغییر در وصیت‌هاى ناحقّ میّت، به قصد آشتى بین وارثان برداشته می شود؛ زیرا اصلاح مهم تر از این تغییر وصیت ناحق میت است.(بقره، آیه ۱۲۸) پس اگر غفران و آمرزشی برای خلاف واقع عمل کردن وصی است، به سبب اصلاح میان وارثان است که امری بسیار ارزشمند و عالی است.(همان)

۲.رحمت رحیمی: از دیگر آثار اصلاح گری ، رحمت خاص الهی نسبت به کسی است که برای اصلاح حتی دست به خلاف واقع می زند.(همان) هم چنین آشتى و صلح هر یک از همسران با همسر خویش و رعایت تقوا در محیط خانواده سبب برخوردارى از رحمت خداوند است؛ چنان که کسی در این میان وارد شود و به عنوان حکمیت به اصلاح میان آنان بپردازد، موجب برخورداری از رحمت رحیمی خداوند خواهد شد.(نساء، آیات ۱۲۸ و ۱۲۹) البته از نظر قرآن هر کسی به اصلاح میان افراد امت اقدام کند و در راستای وحدت و اتحاد و انسجام اجتماعی تلاش نماید و اختلافات را حل و فصل کند، از رحمت عام الهی بهره مند خواهد شد.( حجرات، آیه ۱۰)

روش های آشتی

آشتی میان افراد هنری است که از توان همه بر نمی آید. البته از آن جایی که علل و عوامل و موجبات اختلاف و درگیری میان افراد متنوع است، باید آن ها را شناخت و بر اساس آن، راهکارها و سازوکارهایی را انتخاب کرد. کسی که به عنوان مصلح میان خود و دیگران یا آشتی میان دو طرف نزاع وارد عمل اجتماعی آشتی و اصلاح گری می شود، می تواند از شیوه ها و روش های زیر استفاده کرده است:

۱.تحریک عواطف انسانی: بی گمان موجبات اصلی روابط اجتماعی میان انسان ها می تواند اموری چون برآورد نیازهای عاطفی و مادی و جنسی و غیر جنسی و مانند آن ها باشد. در این میان شکی نیست که عاطفه انسانی و پاسخ گویی به این نیاز بیش تر از همه عامل ایجاد اجتماع باشد. در آیات قرآنی به دو عنصر اصلی عاطفی و مادی به عنوان عناصر اصلی توجه داده شده است. خداوند در آیه ۲۱ سوره روم از مهم ترین و اصلی ترین موجبات تحقق کوچک ترین اجتماع انسانی میان همسران را، سکونت، مودت و رحمت دانسته است که به حوزه عواطف انسانی وابسته است؛ البته در آیه ۳۴ سوره نساء، به موجبات مادی ایجاد اجتماع همسران و تحقق و برآورد نیازهای مادی زن توسط مرد اشاره شده است؛ چنان که در آیه ۱۴ سوره آل عمران نیز به یک معنا به موجب جنسی گرایش مرد به زن و تحقق اجتماع خانواده توجه داده است. به هر حال، شکی نیست که عواطف انسانی یکی از مهم ترین عوامل و موجبات اصلی ایجاد و تحقق اجتماع انسانی است؛ بنابراین، برای ایجاد اصلاح و آشتی میان همسران بهره گیری از عواطف انسانی می تواند سازوکاری مفید باشد. هم چنین از آن جایی که رابطه خویش و خویشاوندی سببی و نسبی نیز یک عامل مهم در تحقق اجتماع بزرگ تر است، می توان با تحریک عاطفه برادرى و خویشاوندی از آن برای اصلاح گری بهره گرفت. از همین روست که بهره گیری از عواطف خویشاوندی از روش‌هاى قرآنی اصلاح بین مؤمنان مطرح شده است.(حجرات، آیه ۱۰) از نظر قرآن، خویشاوندی ایمانی یکی از قوی ترین موجبات اجتماع امت است؛ بنابراین می توان از همین عنصر برای ایجاد اصلاح و آشتی بهره برد و از عواطف ایمانی و خویشاوندی ایمانی سود جست.(همان)

۲.اغماض: بی گمان مهم ترین عامل تنش و ایجاد اختلاف در میان افراد ، ظلم و یا احساس ظلم است. کسی که مظلوم واقع شود و حق وی رعایت نشود یا چنین احساسی هر چند غلط و نادرست در وی ایجاد شده باشد، با نزاع و درگیری می کوشد تا حق خویش را استیفا کند و به دست آورد. از این روست که مجادله به حق و ناحقی ایجاد می شود. گاه این مجادله و نزاع در محدوده اختلافات خانوادگی است و گاه در حوزه مسایل اجتماعی و میان افراد جامعه. در هر دو زمینه کسی که حق او ضایع شده و یا احساس تضییع حق دارد، با پیشگامی در آشتی بهره مند از رحمت رحیمی خاص الهی می شود و خداوند نه تنها گناهانش را می آمرزد و می بخشد، بلکه به او عنایت ویژه می کند؛ زیرا چنین شخصی برای رسیدن به صلح که خیر مطلق است، نه تنها مقابله به مثل در سایه عدالت نکرد، بلکه فراتر از احسان با عفو و گذشت خویش از حق خود، گامی برای رسیدن به مقام ایثار که مقام اکرام است، برداشته است. خداوند در آیات قرآنی از جمله آیه ۱۲۸ سوره نساء، با تشویق به گذشت و اغماض از حق خویش برای رسیدن و تحقق آشتی و صلح مردم را به آشتی سوق می دهد تا این گونه اتحاد و انسجام اجتماعی میان همسران وافراد امت تقویت شود. پس نادیده گرفتن حقوق مسلم یا متوهم و اغماض و گذشت از حقوق شخصى یکى از راههاى آشتى است که در آیات قرآنی به آن توجه داده شده است.

۳.نجوا: نجوا و گفتگوى پنهانى یکى از روشهاى اصلاحی قرآن درباره اختلافات زناشویی است که البته می تواند در حوزه اجتماعی بزرگ جامعه نیز به کار رود. از نظر قرآن، نجوا اصولا کار خوبی نیست مگر آن که برای تشویق دیگری به صدقات و انفاقات مالی یا امر به معروف و تشویق بدان یا برای اصلاح اختلافات و نزاع ها باشد. در نجوا می توان گفت و گوهایی را مدیریت کرد که دیگران از آن آگاه نمی شوند و شخص را برای کار نیک آشتی و صلح تشویق می کند.(نساء، آیه ۱۱۴)

۴.پند و موعظه: پند و اندرز، راهى جهت برخورد با نشوز زن و آشتى وى با شوهرش است که در آیات قرآنی بدان اشاره شده است.(نساء، آیه ۳۴) در موعظه به مسایل کلان اشاره می شود و مواردی از زندگی دیگران مثال زده می شود. بنابراین، در مقام نصحیت نباید وارد شد که مسایل خصوصی و جزیی در آن مد نظر است. به سخن دیگر، وقتی کسی می خواهد آشتی ایجاد کند به موارد جزیی میان همسران نپردازد، بلکه به مسایل عمومی توجه دهد و مصادیق بیرونی را بیان کند؛ زیرا توجه و تاکید بر مسایل جزیی به ویژه میان همسران تنش را افزایش می دهد و هر کسی بر آن است تا خودش را مبرا و دیگری را متهم سازد. بنابراین، نباید به مسایل جزیی ورود کرد و اصلاح گر نباید از مقام نصحیت وارد شود.

۵.بی اعتنایی: از آن جایی که عوامل ایجادی اختلاف و قهر مختلف است و هم چنین روحیات افراد گوناگون، لازم است با توجه به موقعیت و شرایط راه ها و شیوه هایی به کار گرفته شود که تاثیر خود را به جا بگذارد و صلح وآشتی اجتماعی را برقرار کند. گاه بى‌اعتنایى شوهر به همسر، و ترک همخوابى با وى، راهى براى تسلیم شدن همسر و آشتى وى است که باید آن را نیز با توجه به شرایط و موقعیت ها به کار گرفت. از آن جایی که زنان از نظر عاطفی قوی تر هستند، و احساس وابستگی در آنان بیش تر نمود دارد، می توان از این راهکار برای ایجاد صلح و آشتی میان خود و همسر بهره برد؛ زیرا زنان نیازمند توجه و اهتمام از سوی شوهر هستند و بی اعتنایی آنان را می آزارد. پس با کمی بی اعتنایی می توان مساله قهر را به آشتی تبدیل کرد.(نساء، آیه ۳۴) البته باید توجه داشت که این بی اعتنایی نباید به اندازه ای باشد که وی را از محیط خانواده به بیرون سوق دهد و برای جلب محبت و توجه گرفتار دام شیاطین جنی و انسی شود. به کار گیری این روش برای آشتی و نیز میزان و شدت بی اعتنایی و هم چنین زمان بندی آن ، بستگی به روحیات افراد متفاوت است؛ زیرا گاه لازم است این روش نسبت به برخی انجام نشود. بنابراین، عمومیتی ندارد که حتما از این روش در همه حال و در همه جا به کار گرفته شود. البته باید توجه داشت که این شیوه اختصاص به همسران ندارد، بلکه شیوه بی اعتنایی در روابط اجتماعی بزرگ تر نیز قابل استفاده برای درمان قهر اجتماعی و ایجاد صلح و آشتی میان افراد جامعه است. بهره مندی از این روش نیازمند تحقیقات روان شناختی اجتماعی است.

۶.تعیین داور: گاه لازم است تا دیگرانی برای حل و فصل مشکل وارد شوند و به عنوان داور بی طرف عمل کنند. داور باید کسی باشد که هر دو طرف نزاع به وی ایمان و اعتماد داشته و به رای و داوری او عمل کنند. بنابراین، شرایط داور چیزی شبیه شرایط قاضی است با این تفاوت که داور انتخابی است و هر دو طرف وی را قبول دارند. از نظر قرآن، تعیین داور براى رفع اختلاف خانوادگى از سوى حاکم انجام می شود؛ زیرا حاکم بر آن است تا اختلاف به حوزه عمومی کشیده نشود و در همان محیط خانواده حل و فصل شود. بنابراین، داوری، روشى براى آشتى بین زن و شوهر است که در قرآن به آن توجه داده است.(نساء، آیه ۳۵) از آن جایی که حاکم شرع، با توجه مشورت با همسران داور را انتخاب می کند، حکمیت این داور قانونی است و همسران باید به مفاد و محتوای داوری عمل کنند؛ زیرا امامان معصوم(علیهم السلام) درباره تعیین مخاطب در آیه فرموده‌اند: مراد حاکمى است که منازعات به سوى او برده مى‌شود.(مجمع‌البیان، ذیل آیه) به طور طبیعی، در گام نخست مسئولیت حل و فصل منازعات حتی در حوزه خانوادگی بر عهده حاکم شرع است و در گام دوم این حاکم است که داوری را از میان اهل ایشان انتخاب می کند تا داوری کند.

۷.تنبیه محدود: از آن جایی که شرایط و شخصیت هر انسانی با دیگری متفاوت است، باید با توجه به شخصیت و شرایط از روش های گوناگون بهره برد. یکی از روش های که مجاز است در برخی از موارد از آن بهره گرفت، بهره گیری از تنبیه محدود با شرایط خاص است که در آیه ۳۴ سوره نساء مجوز آن صادر شده است. این حکم تجویزی است و وجوبی ندارد که حتما به کار گرفته شود. البته تنبیه با شرایطی مجاز است که از جمله مهم ترین آنها آن است که موجب ارش نشود؛ بنابراین تنبیه بدنی اگر به خدشه بیانجامد ، مجازات دارد و باید تنبیه کننده مجازات شود و حقوق تنبیه شونده را بپردازد. در برخی از روایات گفته شده که با دسته ریحان که لطیف است می شود زن را تنبیه کرد تا به سر خانه و زندگی اش بازگردد. پس زدنی که در آیه مطرح شده، تنبیه با شرایط و محدودیت است. از نظر قرآن تنبیه زن ناشزه، روشى براى واداشتن وى به تسلیم و آشتى با شوهر است تا روند قهر و نزاع تداوم نیابد و همسران و فرزندان با مشکل طلاق که مبغوض ترین حلال است مواجه نشوند. البته این تنبیه دارای محدودیت های بسیاری است. ابن جریر از عکرمه نقل کرده – ذیل آیه – که پیامبر(ص) فرمود: اگر شما را در انجام کار نیک نافرمانی کردند بزنیدشان؛ ولی زدن غیر مبرّح و همین روایت را به نقل از حجاج بن مزاحم نیز آورده، با این افزونی که غیر مبرّح را به غیر مؤثر تفسیر کرده، یعنی زدنی که تأثیری در تغییر رنگ پوست بدن حتی به اندازه سرخ شدن نداشته باشد. عطا می‌گوید: به ابن عباس گفتم: زدن غیر مبرّح چگونه است؟ گفت: با چوب مسواک و مانند آن. در فقه الرضا(ع) آمده است: زدن با مسواک و مانند آن به ملایمت و آرامی”.( بحارالانوار،ج ۱۰۱، ص۵۸.) در جامع الاخبار صدوق از پیامبر(ص) نقل شده است : در شگفتم از کسی که همسر خود را می‌زند، حال آن که خود به زدن شایسته‌تر است. زنان خود را با چوب نزنید که قصاص دارد، ولی با سخت‌گیری در خوراک و پوشاک آنان را بزنید تا در دنیا و آخرت آسوده باشید. در حدیث دیگری فرمود: “سفارش مرا درباره زنان پاس بدارید تا از سختی حسابرسی‌ رهایی یابید، و هر که سفارش مرا پاس ندارد، چه سخت است وضع او در پیشگاه خداوند.( همان، ج ۱۰۰، ص۲۴۹ به نقل از جامع الاخبار، ص ۱۵۷-۱۵۸.) این حدیث صراحت دارد که منظور از زدن در آیه تأدیب است،‌ولی نه با چوب دستی و تازیانه – چنان که با چهارپایان رفتار می‌شود- بلکه با ایجاد محدودیت در خوراک و پوشاک و مانند اینها، و این با روش تعدیل در زندگی سازگارتر است. دوّم: از زدن زنان چنان به سختی نهی و منع شده است که تخلف کننده را از دایره نیکان امت بیرون شمرده، جزو شرار الناس می‌شمارد. چنان که در حدیث آمده که: زنانِ بسیاری از همسران اصحاب پیامبر(ص) گرد خانه‌ پیامبر به شکایت از همسرانشان (که زدن آنان را مجاز می‌دانستند)آمدند، پیامبر فرمود: اینان نیکان شما نیستند.( الدرالمنثور، ج ۲، ص۵۲۳.) حدود و کیفیت ضرب در احادیث و تفاسیر مشخص شده است و چنین گفته‌اند که منظور زدن بسیار نرمی است که هیچ گونه اثری بر جای نگذارد.( مجمع البیان، ج ۳، ص ۴۴.) برای تبیین بیشتر حدود آن و جلوگیری از هر گونه زیاده‌روی، امام صادق(ع) آن را به زدن با مسواک تفسیر فرمود: إنّه الضرب بالسواک(همان)؛ منظور از زدن در آیه، زدن با مسواک است؛ و این براستی نوعی اعلان تنفر و مخالفت اخلاقی است، نه تنبیه بدنی. نیز باید توجه داشت که همین مقدار برخورد، باید پس از دو مرحله اخلاقی و تربیتی انجام گیرد. این دو مرحله در متن آیه تبیین گشته است: ۱ـ فعظوهنّ: به آنها پند دهید؛ ۲ـ واهجروهنّ فی المضاجع: از خوابگاهشان دوری کنید؛ دوری از خوابگاه نیز که ممکن بود به زیاد‌روی‌ بیانجامند و به دوری‌ دراز مدت بکشد، به حدّاقل آن، تفسیر شده است که از خشونت برخی جدایی‌ها و بی‌اعتنایی‌ها مانع گردد. امام باقر(ع) فرمود: یحوّل ظهره إلیها(همان)؛ پشت به زن بخوابد، نه دوری زیاد و یا به اطاقی دیگر رفتن و یا ترک خانه. پس در دوری از خوابگاه زنان نیز از هر گونه خشونت و زیاده‌روی منع گردیده است. بنابر این طبق منطق عقل و شرع، اگر زنان از ابتدایی‌ترین و ضروری‌ترین حق میان خود و شوهرانشان سرباز زدند، (یعنی نشوز) نخست با دو واکنش اخلاقی و آموزشی روبرو می‌گردند و سپس با مرحله‌ای تنبیهی، با همان مقدار و در چارچوب معینی که امام صادق(ع) مشخص کردند، با زن برخورد می‌شود و نه بیشتر.

این ها نمونه هایی از روش های قرآنی برای آشتی دادن و اصلاح گری است. البته به نظر می رسد که بهتر است که از روش هایی استفاده کرد که کم تر هزینه بر است و شرایط را به سادگی و آسانی به حالت نخست و صلح باز می گردند.

زمینه های آشتی

ایجاد آشتی و بهره گیری از روش های آن نیازمند بستر سازی است. بسترهایی که با توجه به موقعیت ها باید فراهم آید. البته از نظر قرآن، حفظ حالت صلح هماره آسان تر از ایجاد صلح و آشتی است. بنابراین، همگی باید اهتمام خاص خود را مبذول حفظ حالت صلح و صفا کرده و زمینه بروز اختلاف را فراهم نیاورند. تقوای الهی بهترین عامل در حفظ حالت صلح و صفا است.

کسانی که در امر صلح و اصلاح وارد می شوند نیز باید خود دارای ویژگی هایی باشند که تقوای الهی از مهم ترین آن ها است. برخی از کارهایی که می تواند هماره اوضاع را بهتر کند و یا شرایط بد را به خوب تغییر دهد عبارتند از:

۱.برخورد نیک: هماره برخورد نیک در برابر رفتارهاى ناشایست می تواند اوضاع را بهبود بخشد. اگر انسان بر اساس عدل و قانون مقابله به مثل کند، هر چند که حق قانونی اوست، ولی این کمکی به اوضاع به ویژه در مسایل اجتماعی و خانوادگی نمی کند. بنابراین توصیه و سفارش قرآن به عبور از عدل به سوی احسان و حتی اکرام است که می تواند زمینه‌ساز آشتى و تبدیل دشمنى‌ها به دوستى باشد. از همین روست که خداوند می فرماید: وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَلَا السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ؛ نیکى با بدى یکسان نیست؛ بدى را آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آنگاه کسى که میان تو و میان او دشمنى است، گویى دوستى یکدل مى‏ گردد . ‌‌(فصلت‌، آیه ‌۳۴)

۲.تقوای الهی: تقوای الهی به معنای انجام همه واجبات و ترک همه محرمات است. این تقوای عام می تواند جامعه را به سوی صلح و صفا هدایت کند. ا زنظر قرآن اصولا تقوا در هر مرتبه ای یعنی از تقوای عام گرفته تا تقوای خاص و تقوای اخص، زمینه‌ساز آشتى بین مردم است که باید بدان توجه و اهتمام کرد. خداوند می فرماید: یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَیْنِکُمْ وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ؛ از تو در باره غنایم جنگى مى ‏پرسند: بگو غنایم جنگى اختصاص به خدا و فرستاده او دارد، پس از خدا پروا دارید و با یکدیگر سازش نمایید و اگر ایمان دارید از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.( انفال، آیه ‌۱)

۳.عدّه طلاق: برخی از احکام قرآنی برای حفظ شرایطی است تا همسران به زندگی خویش بازگردند. این که عده طلاق وضع شده و حتی اجازه داده نمی شود تا در این زمان کسی خواستگاری زن مطلقه برود، از آن روست که تا زمینه و بستر آشتی باقی بماند. در حقیقت عّده طلاق، فرصتى مناسب براى آشتى زن و شوهر است تا همسران پس از مدتی دوری خود را بیابند و به سر زندگی خود بازگردند. این که زن باید در طول طلاق در خانه همسر بماند، فرصتی برای بازگشت است که در آیات قرآنی به آن توجه داده شده است. خداوند می فرماید: وَالْمُطَلَّقَاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَهَ قُرُوءٍ وَلَا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِی أَرْحَامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذَلِکَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحًا…؛ زنان طلاق داده شده باید مدت سه پاکى انتظار کشند و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارند براى آنان روا نیست که آنچه را خداوند در رحم آنان آفریده پوشیده دارند و شوهرانشان اگر سر آشتى دارند به بازآوردن آنان در این مدت سزاوارترند..‌. ‌‌(بقره‌، آیه ‌۲۲۸)

۴.قصد اصلاح: قصد اصلاح از سوى زن و شوهر، راهى جهت آشتى آنان است. به سخن دیگر، باید همسران نشانه هایی برای آشتی نشان داده و دیگران را برای این مهم برانگیزانند. خداوند می فرماید: وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَکَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ یُرِیدَا إِصْلَاحًا یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا؛ اگر از جدایى میان آن دو زن و شوهر بیم دارید پس داورى از خانواده آن شوهر و داورى از خانواده آن زن تعیین کنید اگر سر سازگارى دارند خدا میان آن دو سازگارى خواهد داد آرى خدا داناى آگاه است.‌‌(نساء‌، آیه ‌۳۵؛ و نیز نگاه کنید: بقره‌، آیه ‌۲۲۸) از نظر قرآن خیرخواهى داوران تحکیم در آشتى زن و شوهر، سبب سازگارى آنان می شود. پس باید این ویژگی در داوران و مصلحان باشد تا احساس خوشایندی برای همسران نسبت به داوری آنان پدید آید.(نساء، آیه ۳۵)

۵.گذشت: عفو و گذشت هر یک از زن و شوهر از حقوق خود، زمینه‌ساز مصالحه و آشتى بین آنان است. این مطلب را پیش از این تحت عنوان اغماض گفته شد.(نساء، آیه ۱۲۸) باید یادآور شد که جمله «واحضرت الا نفس الشحّ»، از آن حکایت دارد که مصالحه عنوان شده در آیه، منوط به گذشت شخصى هر‌یک از زن و شوهر از برخى از حقوق خود، و ترک بخل و حرص است. از نظر قرآن عفو و اغماض از خطاى دیگران، زمینه‌ساز آشتى و رفع کدورت‌ها است. خداوند در این باره می فرماید: وجزؤا سیّئه سیّئه مّثلها فمن عفا و أصلح فأجره على اللّه…‌.(‌‌شورى، ایه ‌۴۰) البته برداشت فوق بر این اساس است که «اصلاح» به معناى اصلاح بین فرد عفو کننده و ستمگر باشد که عفو و گذشت از حق خویش به‌صورت مقدّمه آن صورت بگیرد.

۶.میانجى‌گرى: میانجى‌گرى داوران بین زن و شوهر زمینه حل اختلاف‌ها و آشتى بین آنان خواهد بود و باید کسانی از سوی حاکم شرع برای این مهم انتخاب و اقدام کنند.(نساء، آیه ۳۵)

۷.ترک سوگند به خدا: برخی از مردم برای این که زیر بار آشتی نروند، سوگند به خدا می خورند که هرگز تن به آشتی نخواهند داد و صلحی میان آنان برقرار نخواهد بود. خداوند این عمل و رفتار را نادرست دانسته و به شدت به تقابل با آن برخاسته است. خداوند به صراحت در آیه ۲۲۴ سوره بقره از دستاویز قرار دادن سوگند به وى در ترک آشتى بین مردم نکوهش کرده است و از مردم خواسته تا به جای ترک آشتی و سوگند به خدا، در انجام آشتی تلاش کنند.

۸.بهره گیری از آموزه های وحیانی: کتاب‌هاى آسمانى از جمله، ارائه دهنده راه حلّ درست در منازعات انسان‌ها است و باید از آن ها بهره گرفت؛ زیرا حلّ اختلاف و ایجاد صلح و آشتى در جامعه، از اهداف بعثت پیامبران است و کتب آسمانی به این حوزه توجه خاص داشته است.(بقره، ایه ۲۱۳)

مسئولیت آشتی میان مردم

از نظر قرآن هر کسی در امر اجتماعی مسئولیتی دارد که باید آن را بشناسد و بدان عمل کند؛ زیرا مشارکت اجتماعی در قالب توصیه و عمل از وظایف هر مسلمانی است تا بدان از خسران و زیان ابدی رها شود.(عصر، آیات ۱ تا ۳ و آیات دیگر)

مسؤولیّت در آشتى در اجتماع بر عهده گروه های سه گانه زیر است:

۱.مسؤولیّت حکومت: حکومت در تعیین داور براى آشتى میان زن و شوهر مسؤولیّت دارد و این گونه نیست که حریم خصوصی افراد است و دولت و حکومت نقشی نداشته باشد. پس همان طوری که همسران و خویشان در این امر مسئولیت دارند، دولت نیز مسئولیتی دارد که باید بدان عمل کند.(نساء، ایه ۳۵) چنان که بیان شد در روایتى از امامان معصوم(علیهم السلام) حاکم اسلامى، مخاطب آیه شریفه معرّفى شده است.(تبیان، ذیل آیه؛ مجمع‌البیان، ذیل آیه)

۲.مسؤولیّت خویشاوندان: مسؤولیّت بیش‌تر خویشاوندان زن و شوهر در آشتى بین آنان در آیات قرآنی از جمله آیه ۳۵ سوره نساء مورد تاکید است. پس در گام نخست پس از همسران این خویشان هستند که باید به این مسئولیت عمل کنند.

۳.مسؤولیّت مؤمنان: مسؤولیّت مؤمنان براى آشتى بین خود با از بین بردن زمینه‌هاى درگیرى و اختلاف از جمله وظایف و مسئولیت های هر یک از مومنان به عنوان امت و شهروندان آن است که در آیاتی از قرآن بر آن تاکید شده است.(بقره، آیه ۲۲۴؛ انفال، آیه ۱؛ حجرات ، آیات ۹ و ۱۰)

موانع آشتى

البته شناخت موانع آشتی در ایجاد آشتی نقش اساسی و کلیدی دارد. از این روست که در قرآن به موانع عام و خاص آشتی اشاره شده است که برخی از آن ها عبارتند از:

۱.بخل: از آن جایی که مساله مادی در ایجاد اجتماع همسران و تشکیل خانواده نقش مهمی دارد، پس می توان گفت بخل و عدم گذشت، مانع اصلاح و آشتى زن و شوهر خواهد بود. از این روست که در آیات قرآنی از بخل به ویژه میان همسران نهی شده است.(نساء، آیه ۱۲۸)

۲.پیروى از شیطان: شیطان دشمن اصلی بشر است که دنبال ایجاد دشمنی میان مردم است. خداوند می فرماید: إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَهَ وَالْبَغْضَاءَ ؛ همانا شیطان مى‏ خواهد میان شما دشمنى و کینه ایجاد کند.(مائده، آیه ۹۱) بنابراین، پیروى از گام‌هاى شیطان، مانع آشتى مؤمنان است. این دشمن را باید شناخت از او پرهیز کرد.(بقره، آیه ۲۰۸)

۳.تجاوز: تجاوزگرى از موانع آشتى مؤمنان است. البته گاه ممکن است تنها توهم تجاوز و حق خوری باشد؛ ولی باید دانست که عامل مهم در اختلافات احساس تجاوز به حقوق خود یا واقعیت آن است. بنابراین، باید این مانع را از سر را برداشت.(حجرات، آیه ۹)