آسیب های اجتماعی دشنام و فحاشی

بسم الله الرحمن الرحیم

زبان مهم ترین ابزار ارتباطی بشر است. این مهم ترین ابزار به همان میزان می توان به بدترین شکل مورد استفاده قرار گیرد و به جای ایجاد ارتباط مثبت، دشمنی و تفرقه را موجب شده و ارتباط میان فردی و میان گروهی را به شدت تهدید کرده و انسجام اجتماعی را در معرض خطر قرار دهد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن، آسیب های اجتماعی بدزبانی در قالب دشنام و فحاشی را مورد بررسی قرار داده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

بهره گیری ناروا از نعمت زبان و بیان

یکی از مهم ترین نعمت های الهی، بیان است که ارتباط تنگاتنگی با زبان دارد. بیان به معنای جدا سازی هر چیزی، توانایی خاصی است که در انسان وجود دارد؛ زیرا می تواند اصوات را به گونه ای ادا کند که از آن حروف و کلمات و جملات ساخته می شود و انسان می تواند مقاصد باطنی خود را اظهار و مفاهیمی را به دیگری منتقل کند.(مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانی، ۱۵۸؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۱، ص ۳۶۷)

حضرت علی ـ علیه السلام ـ درباره نقش زبان در اظهار حقایق باطنی و تبیین شخصیت هر انسانی می فرماید: «المرءُ مخبوء تحت لسانه؛ شخصیت هر کس در پی زبان اوست»( نوری، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت ـ علیه السلام ـ ، ۱۴۰۸ ق، ج۹، ص ۲۲.) از این روست که خدا از بیان به عنوان یکی از مهم ترین نعمت ها و از جمله برترین تعلیمات خود یاد کرده و فرموده است: عَلَّمَهُ الْبَیَانَ؛ خدا بیان را به انسان تعلیم کرد.(رحمن، آیه ۴)

هر چند که خداوند توانایی دارد هر چیزی را به نطق در آورد(فصلت، آیه ۲۱) ولی با نطق در آوردن زبان این عضو کوچک در دهان آدمی، فرصتی برای انسان فراهم آورده تا با کم ترین هزینه و آسان ترین راه مقاصد خود را بیان و ابراز کند. تفاوت اخراج اصوات و نوع و اندازه متفاوت ساختار عضو زبان از نظر گردی و درازی و مانند آن موجب شد تا زبان های فرهنگی متفاوت و متنوعی در میان بشر ایجاد شود که برخی از نظر ساختار توانایی بیش تری برای بیان و جداسازی داشته و برخی از ظرفیتی کم تر دارند؛ چنان که زبان عربی نسبت به دیگر زبان ها از توانایی بیانی برتری برخوردار بوده و خداوند برای همین قرآن را به این زبان فروفرستاده است؛ در حالی که دیگر زبان ها نسبت به عربی از نوعی کنگی و عدم توانایی بیانی برخوردار است.(نحل، آیه ۱۰۳) در روایت است که امام باقر(ع) در تبیین و تحلیل چرایی نزول قرآن به زبان عربی با آن که در مقام «لدن علی حکیم» فاقد ساختار زبانی است، می فرماید: قَالَ یُبِینُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبِینُهُ الْأَلْسُنُ؛ زیرا زبان عربی توانایی بیان و ترجمه زبان های دیگر را دارد، در حالی هیچ زبانی از چنین ظرفیتی برخوردار نیست تا زبان عربی را بیان و ترجمه کند.(الکافی، ج‏۲، ص۶۳۲)

این نعمت بزرگ الهی، می تواند به بزرگ ترین دشمن انسان و ارتباط اجتماعی او تبدیل شود؛ زیرا بسیاری از گناهان بزرگ چون غیبت، تهمت، بهتان، دروغ و مانند آن ها گناهانی است که انسان از راه زبان و بیان انجام می دهد. پیامبر اکرم می فرماید: «بیشترین مردم به خاطر گناه و آفت زبان به جهنم می روند.»(نراقی، احمد، معراج السعاده، ص ۵۲۷.)

برخی تا هفتاد گناه برای زبان بر شمرده اند که عبارتند از: ۱. غیبت. ۲. نمیمه. ۳. دروغ. ۴. دو زبانی. ۵. بهتان و افتراء. ۶. قذف. ۷. افشاء اسرار مؤمن. ۸. دشنام ۹. لعن و نفرین. ۱۰. طعن و شماتت. ۱۱. سُخریه و استهزاء. ۱۲. مدح. ۱۳. اظهار غضب. ۱۴. غنا. ۱۵. کثرت مزاح و خنده. ۱۶. مراء و جدال. ۱۷. خصومت.۱۸. سؤال عوام از امور مشکله. ۱۹. تکلم بدون علم. ۲۰. تکلم بی فایده. ۲۱. منکر خدا شدن. ۲۲. غیر خدا را پرستش کردن. ۲۳. دروغ بستن به خدا. ۲۴. تکذیب آیات خدا. ۲۵. کفران نعمت. ۲۶. از خدا شکوه کردن. ۲۷. اظهار ناامیدی کردن از خداوند. ۲۸. به خداوند دشنام دادن. ۲۹. نسبت فرزند به خدا دادن. ۳۰. نسبت بی عدالتی به خدا. ۳۱. ادعای خدائی کردن. ۳۲. از خدا درخواست بیجا کردن. ۳۳. دعای خیر برای ستمگران. ۳۴. نفرین کردن. ۳۵. چون و چرا کردن در کار خدا. ۳۶. خدا را متهم کردن که به قتل امام حسین راضی بوده. ۳۷. با دشمنان خدا اظهار دوستی کردن. ۳۸. منکر رسالت پیامبر شدن. ۳۹. پیامبر را مجنون خواندن. ۴۰. اسرار امامان معصوم را فاش کردن. ۴۱. از سخن امام عیب گرفتن. ۴۲. برای ظهور امام زمان وقت تعیین کردن. ۴۳. ادعای امامت کردن. ۴۴. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال دانستن. ۴۵. احکام را با قیاس سنجیدن. ۴۶. به ناحق شهادت دادن. ۴۷. تفسیر به رأی کردن قرآن. ۴۸. مؤمن را خوار کردن. ۴۹. فاسق را عزیز شمردن. ۵۰. مؤمن را ترساندن. ۵۱. اظهار فقر و تنگدستی کردن. ۵۲. راز خود را به دیگران گفتن. ۵۳. به پدر و مادر اُف گفتن. ۵۴. عیبجوئی کردن. ۵۵. نسبت زنا به کسی دادن. ۵۶. خلافکار را تشویق کردن. ۵۷. مؤمنان را با القاب زشت خواندن. ۵۹. به مال و منال دیگران غبطه خوردن. ۶۰. وعده دروغ دادن. ۶۱. صفات نیک زنان را به نامحرمان گفتن. ۶۲. با زن نامحرم شوخی کردن. ۶۳. فال بد زدن. ۶۴. عذرتراشی برای ظلم ظالمان. ۶۵. سخن برادر مسلمان خود را قطع کردن. ۶۶. پیشگویی و کهانت. ۶۷. منّت کشیدن. ۶۸. با خواندن قرآن کسب روزی کردن. ۶۹. امر سلاطین را امر خدا دانستن. ۷۰. در کیفیت خدا سخن گفتن.( گناهان زبان، محمدعلی صفری، تهران، چاپ فرهنگ، ۱۳۶۱.)

از همین روست که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است: «هر که متعهد شود محافظت بر زبانی که میان دو فک اوست و محافظت بر فرجی که میان دو پای اوست، من از برای او بهشت را متعهد می شوم.»(کنز العمال، ج ۱۵، ص ۸۰۶، ح ۴۳۲۰۵.)

در روایت است: شخصی به آن حضرت عرض کرد که: راه نجات چیست؟ فرمود: زبان خود را نگاه دار.( جامع السعادات، ج ۲، ص ۳۴۱.) و دیگری عرض کرد که: از چه چیز بیشتر بر من ترسیده شود؟ زبان او را گرفت و فرمود: این و فرمود بیشتر چیزی که مردمان را داخل جهنم می کند زبان است و شهوت.( الغزالی، محمد، احیاء العلوم، بیروت، انتشارات دارالقلم، ج ۳، ص ۹۴.)

حضرت علی ـ علیه‎ السلام ـ می فرماید:«به خدا سوگند، باور نمی کنم بنده ای زبانش را حفظ نکند، تقوایی سودمند به دست آورد.»( نهج البلاغه، ص ۱۸۳، خطبه ۱۷۶.)

دشنام و فحاشی، عامل دشمنی

واژه دشنام در فارسی به معنای نام زشت است که نوعی عیب جویی و عیب گذاری بر شخصیت افراد است. برخی از مردم عادت دارند بر اساس کالبد و هیکل افراد یا نوع گفتار و رفتار نامی زشت برایش انتخاب کرده و آن را تکرار کنند تا جایگزین نام اصلی و انتخابی خانوادگی شود. در حقیقت با این نامگذاری و لقب گذاری، عیب اشخاص را برجسته می سازند. برخی دیگر عادت کرده اند تا امری که شایسته و سزاوار و سزای کسی نیست، به او نسبت دهند و به او ناسزا بگویند. در حقیقت این گونه سزای اعمال و رفتار او را بدهند در حالی که سزا و مجازات اعمال او این نام ها و القاب نیست. برخی نیز امری را برجسته کرده و با فحاشی موجبات رسوایی فرد را فراهم می آورند و بدشکلی و بدکرداری او را نمایان و آشکار می سازند.

هر یک از این اعمال و همانند و مشابه آن، از نظر اسلام و قرآن، گناهی بزرگ و زشت است؛ زیرا کسی حق ندارد دیگری را بدنام کند یا چیزی که شایسته او نیست به او نسبت دهد یا خطا و گناه یا حرکت یا اندامی از او را برجسته ساخته و با نام گذاری و لقب گذاری بر اساس آن موجبات تشهیر و بدنامی او را فراهم آورد و شهرتی زشت برایش ایجاد کند.

البته در تعاملات اجتماعی ممکن است کسی دیگری را مسخره کند و چیزهایی را به او نسبت دهد که حتی ممکن است واقعیت باشند مانند کوتاه قدی، یا بلند قدی یا گویش خاص و مانند آن ها، اما چنین رفتاری نادرست است؛ چرا که ممکن است چیزی یا کسی که بدان مسخره می شود، بهتر از مسخره کننده باشد که خود آن را نمی بیند.(حجرات، آیه ۱۱)

باید توجه داشت که عیب جویی کاری زشت است و انسان نباید دنبال این باشد که عیب های دیگران را جست و جو کرده و آن را بیان کند و دیگران را از عیب کسی آگاه سازد. عیب جویی و عیب گویی رفتاری زشت و ناپسند است. مجازات عیب جو و عیب گو آن است که خود روزی بدان مبتلا خواهد شد؛ چنان که در برخی از روایات آمده است.

برخی گمان می کنند که اگر القاب زشت و بدنام برای کسی بگذارند خودشان در امان هستند؛ اما دیگران نیز در اقدام متقابل ممکن است او را به نام فسق و فجوری بدنام کند و لقبی برای او بگذارد.

در آیات قرآنی از جمله آیه ۱۱ سوره حجرات ضمن نهی از مسخره کردن، عیب جویی و عیب گویی که می تواند یک سویه باشد، از لقب گذاری دو سویه نیز نهی شده است. از این روست که واژه «تنابز» در این مورد به کار رفته است؛ زیرا به همان راحتی که کسی دیگری را به لقب زشت می خواند او نیز می تواند در همان حال لقب زشتی را برای او گذاشته و او را بدان نام بخواند به جای آن که نام اصلی مورد استفاده قرار گیرد.

به سخن دیگر، سرعت پاسخ گویی در این نوع دشنام و فحاشی بسیار بالا است؛ زیرا اگر شخص نتواند عیبی را در دیگری در همان زمان پیدا کند و بر زبان آورد یا رفتار و کردار یا اندام او را به تمسخر گیرد، اما به سادگی می توان لقب فسق و زشتی را برای دیگری انتخاب و به کار برد. این گونه است که کلوخ افکنی و سنگ افکنی متقابل در قالب دشنام و ناسزا و فحاشی در همان مجلس موجب افزایش تنش و درگیری و دشمنی می شود.

خداوند فحاشی و دشنام در انواع و اقسام آن را به عنوان ظلم دانسته و دشنام گو را در رده ظالمان دسته بندی می کند.(حجرات، آیه ۱۱)

البته برخی از دشنام ها از جمله نسبت به معصومان(ع) نه تنها شخص را جزو جرگه ظالمان قرار می دهد بلکه از ایمان به کفر سوق می دهد و شخص دشنام گو نسبت به معصومان(ع) به عنوان کافر شناخته و احکام کافر بر او بار می شود.(بقره، آیه ۱۰۴)

از نظر قرآن ناسزاگویان به آیات الهى و پیامبر(صلى الله علیه وآله)، گرفتار دوزخ خشم الهی و محروم از یارى خداوند در برابر عذاب قیامت (مومنون، آیات ۶۴ تا۶۷) و خوار و خفیف در آخرت(قلم، آیات ۱۳ و ۱۴) خواهند شد. پس باید این گونه دشنام ها و ناسزاگویی ها را به عنوان گناه کبیره دسته بندی کرد که خدا وعده آتش دوزخ به آن داده است.(همان؛ بقره، آیه ۱۰۴؛ قلم، آیات ۱۳ و ۱۴)

پیامبر(ص) نیز می فرماید: إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّهَ عَلَى کُلِّ فَحَّاشٍ بَذِی‏ءٍ قَلِیلِ الْحَیَاءِ- لَا یُبَالِی مَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ لَه‏؛ خداوند بهشت را بر هر فحّاش بد زبان بى شرمى که باکى ندارد چه گوید و چه شنود، حرام کرده است.(کافی، الاسلامیه، ج ۲، ص ۳۲۳، ح ۳)

پیامبراکرم (ص) نسبت به دشمان دادن به مومن هشدار می دهد و او را بستری برای سقوط می داند و می فرماید: سَبَّابُ الْمُؤْمِنِ کَالْمُشْرِفِ عَلَى الْهَلَکَه؛ ناسزاگوى به مؤمن همچون کسى است که در آستانه هلاکت باشد.(کافی، الاسلامیه، ج ۲ ، ص ۳۵۹ ، ح ۱)

آن حضرت(ص) هم چنین می فرماید: سِبَابُ الْمُؤْمِنِ فُسُوقٌ؛ ناسزاگفتن به مؤمن فسق است.( من لا یحضره الفقیه ج ۴ ، ص ۳۷۷ ، ح ۵۷۸۱)

به هر حال دشنام عامل ایجاد دشمنی و افزایش آن در میان افراد امت بوده و انسجام و پیوند اجتماعی را سست می کند. پیامبر(ص) می فرماید: لا تَسُبُّوا الناسَ فَـتَـکتَسِبُوا العَداوَهَ بَینَهُم؛ به مردم ناسزا نگویید، که با این کار در میان آنها دشمن پیدا مى کنید.(کافى، الاسلامیه، ج۲، ص۳۶۰، ح ۳)

البته برخی برای ایجاد فضای دوستانه و صمیمی به شوخی دست می یازند و در این امر چنان زیاده روی می کنند که گاه با دشنام و ناسزا گویی به اقوام و فرهنگ ها همراه است. از این روست که امام باقر(ع) نسبت به این شوخی ها هشدار می دهد و می فرماید: إِنَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ المُداعِبَ فِى الجَماعَهِ بِلا رَفَثٍ؛ خداوند عزوجل دوست دارد کسى را که در میان جمع شوخى کند به شرط آن که ناسزا نگوید.(کافى، الاسلامیه، ج۲، ص۶۶۳، ح۴)

پیامبر(ص) مردمانی که انسان از هم نشینی با آنان احساس خطر می کند، بدترین مردمان دانسته و می فرماید: إنّ مِن شَرِّ عِبادِ اللَّهِ مَن تُکرَهُ مُجالَسَتُهُ لِفُحشِهِ؛ بدترین بندگان خدا کسى است که از ترس فحش او، هم‏نشینى با او را خوش ندارند.(کافی، الاسلامیه، ج ۲، ص ۳۲۵، ح ۸)

عوامل دشنام گویی و راه درمان آن

عوامل چندی موجب می شود تا اشخاص به جای بهره گیری از کلمات شایسته در ارتباط اجتماعی از کلمات ناشایسته و زشت استفاده کنند. برای درمان این بیماری رفتاری باید علل و عوامل آن شناخت و برای درمان آن اقدام کرد. از جمله این عوامل و زمینه های دشنام گویی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. جهل: جهل به هر دو معنای نادانی و بی خردی مهم ترین عامل در ناسزاگویی و دشنام است. انسان های بی خرد و یا کم خرد که از آنان به سفیه یاد می کنند، از روی فقدان عقل یا عدم بهره گیری از آن در قالب تعقل و تفکر، هر چه بر زبان ایشان آید بر زبان می رانند. از این روست که نمی توان با آنان دهن به دهن شد. گروه دیگر کسانی هستند که ممکن است از عقل برخوردار باشند، ولی به سبب جهالت و نادانی و فقدان علم، رفتاری زشت و گفتاری ناسزا را بر زبان می رانند. البته این افراد را می توان با آگاه سازی در مسیر درست قرار داد.(انعام، آیه ۱۰۸؛ فرقان، آیه ۶۳)
  2. دشمنی: از دیگر عوامل دشنام گویی می توان به دشمنی میان افراد اشاره کرد. وقتی شخص با دیگری دشمنی دارد می کوشد تا از هر ابزار نادرست و ناروایی برای ضربه زدن به دشمن خود استفاده کند.(انعام، آیه ۱۰۸؛ ممتحنه، آیات ۱ و ۲) البته اسلام از مومنان می خواهد در استفاده از ابزارها برای ضربه زدن به دشمن جز از ابزار حق استفاده نکنند ؛ زیرا هدف وسیله را توجیه نمی کند و شخص نمی تواند برای احقاق حق وسرکوب باطل از ابزار باطل استفاده کند. بنابراین، تنها مجاز است تا از ابزارهای حق استفاده کند. هم چنین از نظر قرآن سب و دشنام مومنان نسبت به خدایان باطل دشمن جایز و روا نیست ؛ زیرا ممکن است واکنش منفی آنان را موجب شود و آنان خدای حق را سب و دشنام دهند. دشنام گویی نسبت به مقدسات باطل دشمنان روا نیست تا جلوی واکنش منفی آنان گرفته شود.(انعام، آیه ۱۰۸) در روایتى از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه ۱۰۸ سوره انعام آمده است: مراد از «سبّ اللّه»، سبّ ولىّ خدا است. (تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۷۵۷، ح ۲۳۷) پس اگر شما به مقدسات آنان دشنام دهید، واکنش منفی آنان دشنام به اولیای الهی است. پس باید از دشنام و سب دیگران خودداری کرد. اگر مسلمانی دشنام داد باید سکوت کرد و با دشنام پاسخ او نداد تا زمینه کدورت و دشمنی از میان برود. امام کاظم(ع) به مومنان هشدار می دهد که جواب دشنام دیگران را با دشنام ندهند: مَا تَسَابَّ اثْنَانِ إِلَّا انْحَطَّ الْأَعْلَى إِلَى مَرْتَبَهِ الْأَسْفَل‏؛ هیچ‏گاه دو تن به هم دشنام ندادند جز آن که بالاتر به مرتبه فروتر سقوط کرد.(اعلام الدین ص ۳۰۵ ؛ دره الباهره ص ۳۴) امام علی(ع) نیز می فرماید: مَن سَمِعَ بِفاحِشَهٍ فابداها کانَ کَمَن أتاها؛ آنکه سخن زشتی بشنود و بازگویش کند مانند کسی است که آن را گفته است.( شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲۰ ، ص ۲۷۳ ، ح ۱۶۰)
  3. کفر: از مهم ترین عامل دشنام گویی، کفر افراد نسبت به خدا و آخرت است. بنابراین، تا زمانی که ایمان در اشخاص ایجاد نشده باشد، نمی توان امید داشت که دشمنان کافر دشنام ندهند.(نساء، آیه ۶۴)هر چند که نمی توان چنین افرادی را از دشنام گویی باز داشت ولی می توان با برخوردهای منصفانه و یا بی توجهی به دشنام آنان، تاثیر آن را کاست یا از شدت و کمیت آن کاست.(فرقان، آیه ۶۳)
  4. استکبار: تکبر و خودبزرگ بینی درونی رفتار اجتماعی استکبار را به دنبال دارد. این رویه رفتاری خود عاملی برای تحقیر دیگران ، تمسخر و استهزای آنان و هم چنین دشنام گویی و فحاشی از سوی این افراد می شود. (مومنون، آیات ۶۶ و ۶۷) البته متکبر باید خود را آماده واکنش منفی مردم و شنیدن دشنام نیز بداند؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: ثَمَرَهُ الکِبرِ المَسَبَّهُ؛ میوه و ثمره تکبّر، ناسزا شنیدن است.(عیون الحکم و المواعظ (للیثی) ص ۲۰۹ ، ح ۴۱۹۲ و ۴۱۹۳) هم چنین می فرماید: مَن عابَ عِیبَ، و مَن شَتَمَ اُجیبَ، و مَن غَرَسَ أشجارَ التُّقى اجتَنى ثِمارَ المُنى؛ هر که عیبجویى کند، عیبجویى شود و هر که ناسزا گوید، پاسخ (ناسزا) شنود و هر که درختهاى تقوا بنشاند، میوه هاى آرزوها را بچیند.(کشف الغمّه، القدیمه، ج ۲، ص ۳۴۶ ؛ بحارالانوار، بیروت، ج ۷۵ ، ص ۷۹)
  5. اتراف: از دیگر عوامل ایجاد روحیه و رویه دشنام گویی ، وجود اتراف در این افراد است. رفاه زدگی و اشرافی گری اسرافی و تبذیری موجب می شود تا مترفان در آشکار و نهان در مجامع عمومی و به ویژه در محافل شبانه خویش به دشنام گویی رو آورند و سخنان و رفتاری زشت و ناسزا نسبت به دیگران داشته باشند.(مومنون، آیات ۶۴ و ۶۷)
  6. حسادت: حسادت یهودیان نسبت به مسلمانان و کفرورزی آنان موجب شد تا ایشان به رویه های ناروا از جمله به کارگیری کلمات زشت و دشنام رو آورند.(بقره، آیه ۱۰۴؛ نساء، آیه ۴۶ و آیات دیگر) بنابراین می توان یکی از عوامل در ایجاد چنین روحیه و رویه ای را حسادت دانست.
  7. رویگردانی: از جمله عوامل ایجادی دشنام گویی، رویگردانی از کسی یا چیزی است. اگر شخص در برابر سخنان دیگری پشت کند و روی برگرداند، زمینه را برای دشنام گویی به خود فراهم آورده است. وقتی حضرت ابراهیم(ع) حاضر به پذیرش خدایی بتان نشد و از بتان رویگردان شد، بت پرستان او را تهدید به دشنام گویی کردند.(مریم، آیه ۴۶)
  8. تزیین شیطان: شیطان عامل فریب مردم است و مردمان را به سوی دوزخ می کشاند. از این رو، همه چیز زشت را برای آدمی زیبا می کند تا گرفتار شوند و از راه حق دور گردند.(حجر، آیه ۳۹) البته شیطان به گونه ای عمل می کند که مطالب از زبان شخص شنیده شود. به سخن دیگر، افراد زبان و دست شیطان می شوند و شیطان به زبان آنان می گوید و به دست آنان کارش را انجام می دهد. دشنام مشرکان به خدا براى دفاع از اعتقادات خویش، عملى شایسته و زیبا در نظر آنان است که از جمله تزیین های شیطانی است.(همان؛ انعام، آیه ۱۰۸) از همین روست که امیرمومنان (ع) می فرماید: مَهْلاً یا قَنبرُ! دَعْ شاتِمَکَ مُهانا تُرْضِ الرَّحمنَ و تُسخِطِ الشَّیطانَ و تُعاقِبْ عَدُوَّکَ، فَوَ الذی فَلَقَ الحَبَّهَ و بَرَأ النَّسَمَهَ ما أرضَى المؤمنُ رَبَّهُ بِمِثلِ الحِلْمِ، و لا أسخَطَ الشَّیطانَ بِمِثلِ الصَّمتِ، و لا عُوقِبَ الأحمَقُ بمِثلِ السُّکوتِ عَنهُ؛ – خطاب به قنبر- که مى خواست به کسى که بدو ناسزا گفته بود، ناسزا گوید – : آرام باش قنبر ! دشنامگوى خود را خوار و سرشکسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شیطان را ناخشنود کرده و دشمنت را کیفر داده باشى. قسم به خدایى که دانه را شکافت و خلایق را بیافرید، مؤمن پروردگار خود را با چیزى همانند بردبارى و گذشت خشنود نکرد و شیطان را با حربه اى چون خاموشى به خشم نیاورد و احمق را چیزى مانند سکوت در مقابل او کیفر نداد.(أمالی، مفید، ص ۱۱۸، ح ۲)
  9. نفاق: از دیگر عوامل ایجاد روحیه و رویه دشنام می توان به نفاق اشاره کرد. الفُحشُ و البَذاءُ و السَّلاطَهُ مِن النِّفاقِ؛ دشـنـامـگویى و بـد زبانى و دریـدگـى از نشانه هاى نفاق است.(کافی، الاسلامیه، ج ۲ ، ص ۳۲۵ ، ح ۱۰)