آسیب شناسی فرهنگ عاشورایی

samamosنهضت حسینی به جهت پیام جاودانش همواره در همه حوزه های فرهنگ شیعی حضوری موثر و تاثیرگذار داشته و دارد. از آن جایی که هر چیز و یا پدیده ای که ارتباط مستقیم ، دایمی و تنگاتنگ با توده مردم داشته باشد، بسیار دست خوش تحول و بازسازی و باز آفرینی و تغییر می شود، پدیده فرهنگی عاشورا نیز از این مساله مستثنا نخواهد بود. از این روست که در همه بخش های آن با تحول و بازسازی و تغییر و حتی تحریف مواجه هستیم. این تغییرات گاه به خاطر شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی انجام می شود تا خود را با فرهنگ روز هماهنگ و سازوار سازد.

پدیده های اجتماعی و تغییرات

از آن جایی که این دست از تغییرات به جهت پویایی و زنده بودن فرهنگ عاشورایی و از لوازم و مستلزمات پویایی و زنده بودن پدیده است نه تنها زیانبار نیست بلکه عامل بقا و تحرک و تاثیرگذاری پیوسته آن است. پدیده های اجتماعی و فرهنگی اگر بخواهند زنده و پایدار بمانند لازم است خود را با تحولات و مقتضیات زمانه هماهنگ سازند بی آن که در اصل محتوا و اصالت آن تغییری رخ دهد. زبان ها نیز از همین اصل پیروی می کنند و با تغییراتی که می یابند خود را با عصر و زمانه و مقتضیات آن همراه و همگام می سازند تا پایدار بمانند.

دسته ای دیگر از تغییرات نیز وجود دارد که در حوزه شکلی و روشی پدید می آید. این تغییرات به جهاتی مثبت و سازنده است به شرط آن که به محتوا و اصالت پدیده فرهنگی و یا اجتماعی ضربه و زیانی وارد نسازد؛ زیرا با توجه به تغییرات اجتماعی دایمی و تغییر در سلیقه ها و علاقه ها و نیز نوع تعامل و برخورد با پدیده ها می بایست، تغییراتی جزیی و فرعی در شکل و روش ها پدید آورد تا متناسب با فرهنگ زمانه ومقتضیات عصری و مکانی، پدیده فرهنگی و اجتماعی تاثیرات خود را هم چنان به جا بگذارد و از گردونه تاثیر بیرون نرود. فقدان سازواری و هماهنگی روشی و شکلی ممکن است ارتباط جامعه را با پدیده بگسلد و از میان ببرد؛ بنابراین لازم است با توجه به مقتضیات تغییراتی در این حوزه رخ دهد تا پدیده حضور و نقش سازنده و مثبت خود را چون گذشته ادامه دهد. به عنوان نمونه زمانی با اجرای نمایش های خیابانی و تعزیه ها و یا حتی منبرها این امکان وجود داشت تا محتوای یک پدیده فرهنگی و اجتماعی به نسل ها دیگر منتقل شود و پیام آن در نسل ها جریان یابد ولی در زمانی ممکن است این روش و شکل بیانی نتواند تاثیرات خود را به جا گذارد. از این رو می بایست با تغییرات شکلی و روشی با هدف انتقال پیام و تاثیرگذاری در حوزه های مختلف انسانی این مهم تداوم یابد. زمانی شاید زنجیرزنی می توانست اوج فاجعه و همدردی با رخداد عظیم کربلا و طف را بنمایاند ولی در زمانی و یا مکانی می تواند همین روش و شکل بازتابی منفی از خود به جا گذارد و محتوا و هدف و پیام در پس آن گم و یا مورد تردید و تشکیک قرار گیرد.

دسته سومی از تغییرات نیز وجود دارد که می توان از آن به آسیب های یک پدیده یاد کرد. در حقیقت این گونه تغییرات اصل پدیده فرهنگی و اجتماعی و یا اصالت آن را مورد تهدید قرار می دهد و چالش جدی در برابر پایداری، تاثیرگذاری و نقش حساس آن به شمار می آید. از این تغییرات زیانبار که اصل پدیده را به نابودی تهدید می کند در ادبیات امروز از آن به آسیب یاد می کنند. از این روست که شناسایی آن را بسیار مهم و اساسی می دانند؛ زیرا بی شناخت آسیب هایی که پدیده فرهنگی و اجتماعی با آن رو به رو می شود نمی توان امید به پایداری و تاثیرگذاری آن داشت.

درباره پدیده فرهنگی و اجتماعی عاشورا که فرهنگ خاصی را در جامعه اسلامی و شیعی پدید آورده و از زمان پدیداری تا کنون آثار مهم و تاریخ سازی به جا گذاشته نیز می توان از این مساله سخن گفت. از این روست که شناسایی آسیب هایی که می تواند فرهنگ عاشورایی و پیام و اهداف آن را مورد تهدید قرار دهد، ضروری و بایسته است. در این نوشتار تلاش می شود تا آسیب های احتمالی و یا موجود در حد توان مقاله شناسایی و ردگیر شود و انگیزه ها و ریشه های ایجادی آسیب ها تحلیل و تبیین گردد.

تحریف و ریشه های آن

یکی از آسیب هایی که فرهنگ عاشورایی و محتوا و اهداف آن را همواره در معرض خطر قرار داده و هم چنان می دهد، مساله تحریف است. استاد مرتضی مطهری در کتاب حماسه حسینی تحریفات را به دو دسته لفظی و معنوی بخش نموده است. تحریفات لفظی، تحریفاتی است که ظاهر مطلبی را تغییر دهند و بخشی از عبارت را بکاهند و یا بیفزایند و یا چنان عبارت را پس و پیش کنند که در ظاهر لفظ تصرف انجام شود. به طور طبیعی تحریف لفظی، تحریف محتوایی را نیز به دنبال خواهد داشت و پیامی که مقصد و منظور بوده دگرگون می شود. مانند این را می توان در تحریف این شعر یافت که :

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش

پیوسته در حمایت لطف اله باش

قبر امام هشتم سلطان دین رضا

از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش

که برخی آن را به بار کاه تحریف کرده اند و مقصود را مانند انداختن بارکاه از روی الاغ برزمین گفته اند که شخص می بایست پس از خواندن آن خود را چون بارکاه بر زمین می اانداخت.

این روش به جهت آن که شخص تحریف گر را رسوا می سازد کم تر مورد عمل قرار می گیرد هر چند که ممکن است در گذشته به جهت فقدان گسترش ابزارهای ارتباطی و دسترسی همگان به منابع معتبر اطلاعاتی بیش تر رواج می داشت ولی در حال حاضر این روش به جهات مختلف کم تر مورد توجه و ترغیب تحریف گران است.

تحریف معنوی این است که شخص در لفظ و یا الفاظ آن تصرف نکند و از همان الفاظ و عباراتی که گفته شده است بهره گیرد ولی آن را به گونه تفسیر و معنا می کند که خلاف مقصد و مقصود گوینده است و در حقیقت عقاید و افکار خویش را در قالب الفاظ و عبارات گوینده به دیگری منتقل می کند.

نمونه تاریخی آن تحریف در مفهوم این جمله است که پیامبر(ص) به عمار می فرماید: یا عمار تقتلک الفئه الباغیه؛ ای عمار ترا گروهی باغی و سرکش می کشند.(سیره حلبی ج ۲ ص ۷۷) آن حضرت در این آیه اشاره به آیه ای دارد که می فرماید اگر دو دسته از مسلمانان با یک دیگر جنگیدند و یک دسته سرکشی و بغی کرد شما می بایست به نفع دسته دیگر علیه دسته سرکش وارد شوید واصلاح کنید.( حجرات آیه ۹)

حال پیامبر (ص) می فرماید که همان گروه سرکش تو را شهید می کند. زمانی که عمار در خدمت امیرمومنان (ع) در صفین شهید می شود. این مطلب که به گوشه همگان رسیده بود می پیچد که اهل شام همان گروه سرکشی هستند که عمار یاسر را شهید می کنند. این موجب تردید در حقانیت گروه شامی می شود و آنان نزد معاویه می روند؛ زیرا چون روز روشن شده است که گروه باغی و سرکش گروه معاویه است. معاویه دست به تحریف معنوی می زند و می گوید که درست است شامی ها عمار را شهید کرده اند ولی در حقیقت ما او را نکشته ایم ، بلکه علی عمار را با آوردن به جنگ کشت.

البته بعدها عبدالله عمرو عاص به این تحریف پاسخ می دهد که خشم معاویه بر انگیخته می شود. او می گوید بنابر منطق شما پس پیامبر (ص) حمزه سید الشهداء را کشت که وی را به جهاد با مکیان آورده بود؟!

قرآن با اشاره به روش دایمی یهودیان نشان می دهد که آنان قهرمان تحریف و تحریف گری در طول تاریخ بشریت بوده اند. قرآن گزارش می کند که آنان چگونه کتاب تورات را تحریف کرده اند و مقاصد خویش را به عنوان مقاصد تورات و کتاب آسمانی به مردم تحویل داده اند. این تحریف ها هم در لفظ و هم در معنا انجام می شد و مفسران بر این قول هستند البته برخی از مفسران بر این عقیده اند که کتاب تورات از سوی آنان تحریف معنوی شده است و کم تر تحریفات لفظی در آن صورت گرفته است. با این همه چه تحریف از نوع لفظی یا معنوی آن باشد، قران این مساله را در باره یهودیان ثابت شده می داند.

در بیان روش یهودیان به مسلمانان می فرماید که نمی بایست امید داشته باشند که آنان به مسلمانان راست را بگویند و یا ایمان آورند؛ زیرا آنان استاد تحریف هستند: افتطعمون ان یومنوا لکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون؛ آیا طمع بسته اید که ایشان ایمان آورند در حالی که گروهی از ایشان کلام خدا را می شنوند و با آن که در کلام خدا تعقل کرده و محتوای آن را دریافته اند آن را به دلخواه خود تحریف معنوی می کنند و به این تحریف گری خویش نیز عالم و دانا هستند.(بقره آیه ۷۵)

تحریفاتی که در باره نهضت حسینی از سوی دوست و دشمن صورت گرفته است بسیار زیاد است. گاه این تحریفات به گونه ای است که اصل حادثه را دگرگونه جلوه گر می سازد و موجبات بی خاصیتی و بی اثر کردن هدف نهضت را فراهم می آورد. ریشه و خاستگاه برخی از این تحریفات را می بایست در مخالفان و دشمنان نهضت عاشورایی جست؛ زیرا آنان با رسیدن اصل محتوا و پیام به مردم ابا دارند و نمی خواهند که این محتوای تحریک کننده و انقلابی در جامعه رسوخ کند. بسیاری از افراد ستمگر و دولت های باطل و جور این گونه اند و تفاوتی ندارد که این دولت ها و حاکمان شیعی و یا غیر شیعی باشد؛ زیرا اصل پیام عاشورایی امر به معروف و نهی از منکر است که در حقیقت بیانگر نظارت همگانی بر روش و سیره و عملکرد دولت ها و غیر آن است و از آن جایی که مجوز برای قیام و خروج ضد دولت های ستمگر و بیرون از دایره و چارچوب اسلام را می دهد حتی برای دولت ستمگر شیعی نیز می تواند خطرناک باشد. افزون بر آن که مشروعیت سیاسی و توجیه پذیری قدرت آنان را نیز در معرض خطر و بحران قرار می دهد. این گونه است که دوست و دشمن با اصل پیام مخالفت می ورزند و تنها می خواهند حواشی و نمادهای آن مطرح شود تا آسیبی به قدرت و اقتدار آنان از جهت پیام عاشورایی نرسد.

ریشه برخی از این تحریفات را علما و دانشمندانی که درد دین داشتند، در انتظاراتی می یابند که مردم از مساله عاشورایی توقع دارند. مردم از نهضت عاشورایی فرهنگی را می خواهند که ایشان را به نوعی مصونیت در برابر عذاب برساند. آنان این مصونیت را در گریه و عزاداری برای حضرت اباعبدالله الحسین (ع) می جویند. به سخن دیگر در جست وجوی مسیحی هستند که از برای ایشان خود را فدا کرده باشد و ایشان تنها با عشق حسینی و ابراز محبت به شکل عزاداری و اشک و گریه کردن خود را متصل به این وقایه از عذاب کنند و در پناه او از شر عذاب آخرتی در امان مانند. این گونه است که هر مطلبی و مساله ای که می بایست در باره عاشورا گفته شود ، ابزاری برای اشک ریزی و به گریه آوردن مردم باشد. از این روست که برای گریاندن مردم و جلب رضایت توده ای که چنین باوری از داستان کربلا و نهضت حسینی دارد تحریفاتی انجام می شود که اصل پدیده را از محتوای اصیل خود بیرون می برد.

از این هم دسته می توان بر شمرد تحریفاتی که برای مجلس گرمی و رقابت در جلب و جذب مردم انجام می شود. گاه شخص برای این که رو دست دیگری بلند شود و مردم بیش تری را به مجلس خویش در آورد دست به تحریف در پیام عاشورایی می زند.

چنان که گاه دیده شده است که این تحریفات با انگیزه دیگری چون افزایش جمعیت و به سخن دیگر تعظیم شعایر الله انجام می شود. شخص نمی خواهد که مردم در مجلس وی حضور یابند؛ زیرا برای وی تفاوتی ندارد که این جمعیت در کجا و در مجلس چه کسی و یا کوی کدام محله ای جمع شود آن چه مهم است حضور عظیم مردم است. از این رو برای این که تعظیم شعایر الله انجام شود، اجازه می دهد که مردم به هر وسیله ای در این مجالس حضور یابند. در حقیقت هدف یعنی تعظیم شعایر الله و افزایش حضور توده های مردم به کار گیری هر ابزار و وسیله ای را توجیه می کند. این دسته بر این باورند که حضور مردم موجب می شود که در نهایت در اندیشه حادثه و رخداد کربلا فرو رفته و به سراغ اهداف واقعی آن بروند. بنابراین حضور توده مردم با ابزارهای مختلف ولو تحریف می تواند زمینه را برای مطالعه و تاثیرپذیری فراهم آورد.

استاد مطهری عوامل تحریف را به دو دسته عوامل عمومی و خصوصی بخش می کند. به نظر وی عوامل تحریف، عواملی کلی است که در هر رخداد تاریخی می تواند تحریف ایجاد کندو اختصاصی به نهضت حسینی ندارد.

یکی از این عوامل عمومی، انگیزه های دشمنان است. دشمن عاملی است که رخداد تاریخی را دچار تحریف می سازد تا بدین وسیله به اهداف و اغراض خود برسد. از این روست که می کوشد تا تغییر و تبدیل هایی در متن تاریخ ایجاد کنند. دولت اموی نیز کوشید تا نهضت حسینی را متهم به افساد واخلال و تفریق وحدت کلمه و اختلاف در میان امت متهم سازد. از این رو مسلم بن عقیل از سوی دولت اموی متهم به ایجاد اختلال در نظم عمومی و برپایی آشوب و ناآرامی در شهر می شود. مسلم نیز با این توطئه با اشاره به دعوت مردم و روش نادرست اموی در قتل مردم و نخبگان و ظلم وبی عدالتی پاسخ می دهد.

دولت اموی به هر حال نتوانست از تحریف در انگیزه ها و اهداف نهضت حسینی طرفی ببندد و در نهایت تاریخ اسلام با همه تلاشی که دولت اموی برای تحریف معنوی تاریخ نهضت حسینی برداشت تحت تاثیر تحریف واقع نشد.

عامل دومی که استاد مطهری به عنوان عامل عمومی در تحریف گری تاریخ شناسایی می کند ، تمایل مردم به اسطوره سازی و افسانه پردازی است. ایجاد قهرمان های ملی و دینی موجب می شود که دست به تحریف تاریخ بزند. بخشی ازتحریفاتی که در باره نهضت حسینی انجام شده است معلول حس اسطوره سازی است. از این دست می توان به لشکر یک میلیون و ششصد هزار نفری و کشته شدن سیصد هزار تن به دست امام (ع) در روز عاشورا اشاره کرد که برخلاف عقل و منطق است.

به نظر وی عامل خصوصی ای که اختصاص به نهضت عاشورایی دارد و در رخدادهای دیگر وجود ندارد، عامل جعل است. در حادثه عاشورا دست جعل موجب شد تا نهضت حسینی بر خلاف اهداف خود ، دارای اهداف جعلی چون کفاره گناهان مردم بودن و یا وظیفه خصوصی و اختصاصی آن حضرت(ع) شود.

امامان (ع) کوشیدند با این مساله به مقابله بر خیزند ؛ زیرا تغییر در اهداف نهضت به معنا و مفهوم تغییر در ماهیت نهضت و تحریف در آن است. همین مساله نیز انواع تحریفات را در مساله نهضت حسینی پدید آورده است به طوری که ماهیت نهضت واژگونه بیان می شود. عامل این نوع تحریف را می بایست بیش از همه در دوستان جست .

انواع و اقسام تحریفات

تحریفات گاه مخالف عقل است و گاه مخالف نص است و گاه مخالف عرف عمومی می باشد. استاد مطهری به همه این اقسام اشاره می کند و نمونه هایی از آن را بیان می دارد. از مصادیق تحریف مخالف عقل می توان به داستان حضور بیش از یک میلیون و ششصد هزار نفر در لشکر عمر بن سعد اشاره کرد که در کتاب اسرار الشهاده آمده است. در این کتاب هم چنین آمده است که آن حضرت (ع) در روز عاشورا به دست خویش سیصد هزار نفر را کشته است. اگر فرض کنید شمشیر مرتب تکان بخورد و در هر ثانیه یک نفر کشته شود برای کشتن سیصد هزار نفر ، هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می خواهد. تحریف گران چون دیدند این مخالف عقل است و نمی توان در طول یک روز و آن هم در نیم روز عاشورا چون جنگ در نیمه های آن به پایان رسید نمی توان این همه را کشت گفته اند که روز عاشورا بر خلاف روزهای عادی هفتاد ساعت بوده است و این گونه یک روز به سه شبانه روز متحول می شود تا تحریف دست نخورد.

از نمونه های تحریف بر خلاف عرف می توان به داستان آب خواستن امام حسین(ع) در سی و سه سالکی است که زمانی که امیر مومنان (ع) به عنوان خلیفه وقت خطبه می خواند امام حسین (ع) فرمود: من تشنه ام و آب می خواهم و حضرت از بالای منبر فرمود: کسی برای فرزندم آب بیاورد. اول کسی که بلند شد کودکی بود که حضرت عباس (ع) بود و از مادرشان کاسه آبی می گیرند و در حالی که سرریز می شد به نزد امام حسین (ع) می آیند. این صحنه امام (ع) را منقلب می کند و اشک از چشمانش جاری می شود و وقتی از وی علت گریه را می پرسند ولی پاسخ می دهد که قضایای در کربلا بر این دو می گذرد و چنین و چنان می شود.

این ها نمی تواند به طور عادی و عرفی اتفاق افتد و معقول نیست که مردی سی و سه ساله در حالی که مجلس رسمی است و پدرش به عنوان خلیفه در حال سخنرانی بر منبر می باشد تقاضای آب کند. به نظر عرف مردم چنین عملی بی ادبی و بی تربیتی است که نمی توان به ساحت پاک و مقدس امام حسین (ع) آن را نسبت داد. به ویژه آن که حضرت ابوالفضل درزمان حکمرانی و خلافت پدرش بیش از پانزده سال داشت و کودک نبوده است.

نص تاریخ بیان می کند که امام حسین در حالی مدینه را ترک کرد که این آیه را می خواند که در حق حضرت موسی هنگام فرار از مصر در قرآن گزارش شده است: فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین ؛ در حالی از شهر بیرون رفت که ترس و نگرانی از دشمن داشت. موسی گفت پروردگارا مرا از گروه ستمگران رهایی و نجات ده(قصص آیه ۲۱) آن حضرت خود را به موسی (ع) همانند می کند که از ترس فرعون و کشته شدن از شهر می گریزد. بنابراین تحریفی که در این مساله شده و گفته اند آن حضرت (ع) با جلال و کوکبه پادشاهی و نشسته بر کرسی ها بیرون رفت تحریفی آشکار است.

نهضت حسینی و ابزارهای ضد تحریف

از آن جایی که آن حضرت از همان نخست به قصد روشنگری و امر به معروف و نهی از منکر، نهضت خویش را آغاز کرده بود و می دانست که عوامل تحریف و علل و انگیزه های آن در این رخداد و نهضت بسیار است، از همان آغاز می کوشد تا با علل و عوامل تحریف نهضت خویش مقابله کند. از این روست که در بیان علل عدم توقف در مدینه خود را همانند موسایی می داند که از ظلم حکومت وقت و ترس از کشته شدن از شهر می گریزد. در مکه نیز برای مقابله با احتمال این که دشمن وی را فساد و مفسد بر شمارد در وصیت نامه خویش به برادرش محمد بن حنیفه که دستانی فلج داشت و ناتوان از کارزار خویش می فرماید: انی لم اخرج اشرا و بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی ؛ من نه برای جاه و مقام و نه فساد و تباهی و دنیاطلبی و نه ستمگری ضد دولت اموی خروج کرده ام بلکه در جست و جوی اصلاحات در امت جد خویش قیام کرده ام و می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و روش حکومتی جدم و پدرم را بر پا دارم.(مقتل الحسین خوارزمی ج ۱ص ۱۸۸ و نیز مقتل العواصم ص ۵۴ و مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ۸۹ و نفس المهموم ص ۴۵)

امام به روشنی و صراحت هدف قیام خویش را نیز روشن می کند ومی فرماید: الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه لیرغب المومن فی لقاء الله محقا؛ مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل دوری و پرهیز نمی شود تا مومن در هنگام رستاخیز دلیل حقی داشته باشد و بتواند سربلند بماند.( مقتل الحسین خوارزمی ج ۲ص ۵ و بحار الانوار ج ۴۴ ص ۳۸۱)

وی می کوشد تا به درستی انگیزه و علل و عوامل قیام و نیز اهداف حرکت و نهضت خویش را بر شمارد. نسبت های ناروایی چون جاه طلبی و مقام خواهی و فسادگری را از ساحت خویش مبرا می داند و اجازه نمی دهد که نهضت و قیام و عدم بیعت خو.یش با حاکم وقت را به عنوان خروج مفسدانه و باغیانه قلمداد کنند. به ویژه این که دشمنان بسیار مکار بوده و تمام تلاش خویش را مبذول می داشت تا با گرفتن نقاط ضعف و اشتباه آن حضرت را به خروج از دین اسلام متهم سازد چنان که بر ضد دولت خروج کرده بود. تاکید بر مساله امر به معروف ونهی از منکر از آن رو صورت می گیرد تا مخاطبان بدانند که وی چارچوب دین اسلام عمل می کرده است و پافشاری بر سیره و روش حکومتی نبوی و علوی برای آن انجام می شود تا همگان دریابند که مقصد و مقصود قیام بازگشت به سیره و روش حکومتی آنان بوده است و حکومت کنونی فاقد مشروعیت از این جهت می باشد؛ زیرا بر خلاف سیره و روش حکومتی پیامبر (ص) شکل گرفته و مدیریت می شود.

در جاهایی بسیاری آن حضرت با عمل به وظایف شرعی خویش مانند انجام نماز خوف در جنگ به دشمن می فهماند که وی در چارچوب دین اسلام حرکت وعمل می کند و حتی در سخت ترین زمان ها از انجام فرایض و واجبات دست نمی شوید. از این رو نمی توان افراد نهضت را به چیزی متهم کرد. پرهیز آن حضرت از مخالفت با هر گونه سنت معتبر و حدود و مرزهای دین الهی تنها برای دفع هر گونه تحریف در زمان انجام ماموریت و بازتاب های احتمالی آن در آینده بوده است.

هدف وی آن بوده است تا جزئیات این حرکت و نهضت در تاریخ چنان که انجام شده باقی بماند و هدف و متن این حادثه از هر گونه تحریفی در امان ماند.از این روست که وی در هر فرصتی سخنرانی می کرد و مواضع و ایستارهای خویش را آشکار تبیین و تحلیل می نمود. سخنرانی ها و خطبه های وی بسیار است. این روش هم از سوی وی در مدینه و مکه و در سفر و روزهای کربلایی و نیز از سوی اهل بیت (ع) پس از عاشورا در کوفه و شام ومدینه ادامه یافت.

بهره گیری از شعر و رجز که کوتاه و گویا و در حافظه ها می ماند از دیگر روش های آن حضرت برای تبیین حرکت و انگیزه ها و اهداف نهضت بوده است. از این رو رجز بسیار می خواند و همین رجزها ماهیت نهضت را از تحریف حفظ می کرد. نامه نگاری نیز موجب می شود تا آن حضرت بتواند از تحریف نهضت از سوی دشمن جلوگیری به عمل آورد

مهم ترین عوامل آسیب زا

در این جا به مهم ترین عواملی که موجب می شود تا تداوم و بقا و تاثیرگذاری نهضت حسینی را با خطر اساسی مواجه سازد و پیام آن را واژگونه به نسل های آینده منتقل نماید اشاره می شود. این عوامل در حوزه های روشی و شکلی و یا تحریف در محتوا خود را نشان می دهد . هر چند که به نظر می رسد تحریف در محتوا با به کارگیری شکل ها و روش های بیانی آن نیز ارتباط داشته باشد. به این معنا که چگونگی برگزاری مراسم و یادمان نهضت و استفاده نادرست از نمادها و ابزارهای انتقال پیام می تواند اصل را به حاشیه رانده و یا محتوایی نادرست را منتقل سازد می بایست گفت که بهره گیری از هر ابزار انتقال پیام و یا بزرگداشت نمی تواند مفید و سازنده باشد.

از مهم ترین عوامل آسیب زا افزون بر تحریف محتوایی و معنوی و یا تحریف لفظی چنان که گذشت می توان به عوامل زیر اشاره کرد.

عوام زدگی

از دیگر آسیب هایی که نهضت حسینی را به بیراهه می کشاند عوام زدگی است. بسیاری از تحریفاتی که نسبت به نهضت حسینی و روش های بزرگداشت و یادمان و حتی اهداف آن صورت می گیرد هر چند که از سوی عالمان و خواص می باشد ولی تحت تاثیر نفوذ و قدرت توده مردم و عوام انجام می شود. در داستان آیت الله بروجردی و روسای دستجات عزاداری نقل شده است که ایشان به حکم این که وظیفه و مسئولیت خواص است تا از هر گونه بدعت و تحریفی در دین جلوگیری نماید با برخی از روسای دستجات سخن می گوید و از آنان می خواهد که تا از تحریف روشی جلوگیری کنند و از روش های نامناسب بهره نگیرند؛ زیرا بهره گیری از روش ها و ابزارهای نامناسب با شان و مقام نضهت عاشورایی خود عاملی مهم در تحریف محتوا و پیام آن خواهد بود. با این همه آنان مخالفت ورزیده و گفته اند به قولی که ما این ده روز یا یک روز عاشورا از شما تقلید نمی کنیم.

این نفوذ عوام و توده مردم در بیراهه کشاندن روش و محتوای نهضت به آن اندازه است که بسیاری از خواص را در پی خود کشیده و آنان نیز هماهنگ با توده مردم دست کم دربرابر تحریف ها سکوت و خاموشی اختیار کرده اند. توده مردم به جهت همان سادگی خویش تنها در جست وجوی عوامل عاطفی و احساسی رخداد عاشورا هستند و به پیام های عالی و والای آن کم تر توجه می کنند. بسیار دیده شده است که توده مردم مسایل را یا ساده می بیند و یا ساده تحلیل می کنند و از بخش های فنی و منطقی و فلسفی آن دوری و پرهیز می نمایند. همین ساده اندیشی و ساده خواهی موجب می شود تا در صورتی که مسایل علمی و منطقی و عقلی مطرح شود و مطالب از ساده عام خارج شود کم تر موجب جلب و جذب توده می شود. از این روست که برخی از خواص برای جلب و جذب توده مردم به بخش احساسات و عواطف توجه می کنند واز بیان پیام ومحتوا باز می مانند. این گونه است که مجالس روز به روز از حالت مفید و سازنده بودن بیرون می رود و تحت تاثیر عوام از عمق کم تری برخودار می شود. استاد مطهری می فرمود از مسئولیت های خواص این است که سطح علمی مردم را بالا ببرند نه این که عالمان دینی به جهت سطح علمی توده خود را به آن سطح بکشانند و مانند آنان عمل کنند.

خرافه پرستی

بسیاری از نشانه ها و نمادهایی که در گذشته به عنوان سنت ها و رسوم دینی و مذهبی و یا ملی مردم بود به سادگی وارد دین اسلام و مذهب و آیین ها آن می شود. در بخش آیینی این مساله شیوع ورواج بیش تری دارد و این گونه است که برخی از ایین های بومی به شکل تغییر یافته وارد آیین عاشورایی می شود و به عنوان سمبل و نماد آن جا پایی برای خود می یابد چنان که درخت کاج کریسمس و یا دیگر نمادهای پیش از مسیحیت که در نواحی شمالی اروپا وجود داشته است اکنون به عنوان آیین مسیحی به کار می رود.

این آیین ها برخی مشکلی ندارند ولی برخی دیگر با اصول و مبانی دین و مذهب در تضاد کامل هستند. هر چند اسلام با ایین ها و نمادهای فرهنگی دشمنی ندارد و بسیاری از آن ها را امضا کرده و می پذیرد به شرطی که عقلانی و یا عقلایی و مفید وسازنده باشند ولی بسیاری از آیین ها نیز چیز جز ترویج خرافه پرستی نیست از این رو می بایست طرد شود و از مجموعه آیین های حسینی بیرون رود. در این جا به مصادیق آن کاری نیست بلکه شناسایی و تشخیص آن کار نخبگان و فرهیختگان است و می بایست خواص آن را به عنوان وظیفه خود تعریف و در شناسایی و طرد و رد آن بکوشند.

حتی برخی از رفتارها ممکن است از نظر شرعی خوب و درست باشد ولی به جهت آن که دشمنان و یا توده مردم به جهت ناآگاهی ممکن است تفسیر نادرستی بکنند می بایست پرهیز شود. رهبر معظم انقلاب اسلامی در این باره از آیت الله بروجردی نقل می کند که مرحوم آیت الله العظمی آقای بروجردی‚ رضوان الله تعالی علیه‚ آن عالم بزرگ ومجتهد قوی و عمیق و روشنفکر‚ عتبه بوسی را‚ با اینکه شاید مستحب باشد‚ منع می کرد. احتمالا استحباب بوسیدن عتبه‚ در روایت وارد شده است. در کتب دعا‚ که هست. به ذهنم این است که برای عتبه بوسی‚ روایت هم وجود دارد. با اینکه این کار مستحب است‚ ایشان می گفتند انجامش ندهید‚ تا مبادا دشمنان خیال کنند سجده می کنیم‚ و علیه شیعه‚ تشنیعی درست نکنند. اما امروز‚ وقتی عده ای وارد صحن مطهر علی بن موسی الرضا‚ علیه الصلاه والسلام‚ می شوند‚ خود را به زمین می اندازند و دویست متر راه را به طور سینه خیز می پیماند‚ تا خود را به حرم برسانند‚ آیا این‚ کار درستی است‚ نه‚ این کار‚ غلط است. اصلا اهانت به دین و زیارت است. چه کسی چنین بدعت هایی را بین مردم رواج می دهد‚ نکند این هم کار دشمن باشد‚‚ اینها را به مردم بگویید‚ و ذهنها را روشن کنید.

رهبر معظم انقلاب هم چنین به رفتار بدعت آمیزی اشاره می کند که آن سینه خیز رفتن است. وی می فرماید: اخیرا یک بدعت عجیب و غریب و نامانوس دیگر هم در باب زیارت درست کرده اند‚ بدین ترتیب که‚ وقتی می خواهند قبور مطهر ایمه‚ علیهم السلام‚ را زیارت کنند‚ از در صحن که وارد می شوند روی زمین می خوابند و سینه خیز خود را به حرم می رسانند‚ شما می دانید که قبر مطهر پیغمبر‚ صلواه الله علیه‚ و قبور مطهر امام حسین‚ امام صادق‚ موسی بن جعفر‚ امام رضا و بقیه ی ایمه‚ علیهم السلام‚ را‚ همه ی مردم‚ ایضا علما و فقهای بزرگ‚ در مدینه و عراق و ایران‚ زیارت می کردند. آیا هرگز شنیده اید که یک نفر از ایمه‚ علیهم السلام‚ و یا علما‚ وقتی می خواستند زیارت کنند‚ خود را از در صحن‚ به طور سینه خیز به حرم برسانند‚‚ اگر این کار‚ مستحسن و مستحب بود و مقبول و خوب می نمود‚ بزرگان ما به انجامش مبادرت می کردند. اما نکردند.

این ها نمونه هایی است که تحت تاثیر برخی از رفتارها و آیین های بومی وارد مذهب می شود. این مساله در پدیده هایی که از استقبال مردمی بیش تری برخوردار می باشد بیش تر نمود و بروز می کند از این روست که هر روزه با چیزها و آیین های خرافی تازه ای در بحث عزاداری امام حسین (ع) مواجه و رو به رو می شویم.

به نظر ایشان برخی از اعمال و رفتارها و آیین ها به شکل فردی و در گوشه ای آغاز و به سرعت گسترش می یابد به گونه ای که مهار و کنترل آن دشوار می شود. نمونه ای که ایشان بیان می دارد مساله قمه زنی است. ایشان می فرمایند: یک وقت بود در گوشه و کنار‚ چند نفر دور هم جمع می شدند و دور از انظار عمومی مبادرت به قمه زنی می کردند و کارشان‚ تظاهر – به این معنا که امروز هست – نبود. کسی هم به خوب و بد عملشان کار نداشت. چرا که در دایره ی محدودی انجام می شد. اما یک وقت بناست که چند هزار نفر‚ ناگهان‚ در خیابانی از خیابانهای تهران یا قم یا شهرهای آذربایجان و یا شهرهای خراسان ظاهر شوند و با قمه و شمشیر برسر خودشان ضربه وارد کنند. این کار‚ قطعا خلاف است. امام حسین‚ علیه السلام‚ به این معنا راضی نیست. من نمی دانم کدام سلیقه هایی و از کجا‚ این بدعتهای عجیب و خلاف را وارد جوامع اسلامی و جامعه ی انقلابی ما می کنند‚‚

ایشان می افزایند: قمه زدن هم همین طور است. قمه زدن هم از کارهای خلاف است. می دانم عده ای خواهند گفت: حق این بود که فلانی اسم قمه را نمی آورد. خواهند گفت: شما به قمه زدن چه کار داشتید‚ عده ای می زنند‚ بگذارید بزنند‚ نه‚ نمی شود در مقابل این کار غلط‚ سکوت کرد. اگر به گونه ای که طی چهارپنج سال اخیر بعد از جنگ‚ قمه زدن را ترویج کردند و هنوز هم می کنند‚ در زمان حیات مبارک امام‚ رضوان الله علیه‚ ترویج می کردند‚ قطعا ایشان در مقابل این قضیه‚ می ایستادند. کار غلطی است که عده ای قمه به دست بگیرند و به سر خودشان بزنند و خون بریزند. این کار را می کنند که چه بشود‚‚ کجای این حرکت‚ عزاداری است‚‚ البته‚ دست بر سر زدن‚ به نوعی‚ نشانه ی عزاداری است. شما بارها دیده اید‚ کسانی که مصیبتی برایشان پیش می آید‚ برسروسینه ی خود می کوبند. این‚ نشانه ی عزاداری معمولی است. اما شما تا به حال کجا دیده اید که فردی به خاطر رویکرد مصیبت عزیزترین عزیزانش‚ با شمشیر برمغز خود بکوبد‚ و از سر خود‚ خون جاری کند‚‚ کجای این کار‚ عزاداری است‚‚ قمه زدن‚ سنتی جعلی است. از اموری است که مربوط به دین نیست‚ و بلاشک‚ خدا هم از انجام آن‚ راضی نیست.

به نظر ایشان مجالس عزاداری ماه محرم‚ این سه ویژگی‚ را باید وجود داشته باشد: ۱. عاطفه را نسبت به حسین بن علی و خاندان پیغمبر‚ علیهم صلواه الله‚ بیشتر کند. (علقه و رابطه و پیوند عاطفی را باید مستحکم تر سازد.) چون رابطه ی عاطفی‚ یک رابطه ی بسیار ذی قیمت است.۲. نسبت به حادثه ی عاشورا‚ باید دید روشن و واضحی به مستمع بدهد. ۳. نسبت به معارف دین‚ هم ایجاد معرفت و هم ایجاد ایمان – ولو به نحو کمی – کند.

نوآوری و تازگی

به نظر می رسد که نوآوری در به کارگیری ابزارها و شیوه های انتقال پیام و بزرگداشت از آن جایی که هماهنگ و سازواری با سلایق و علایق و نیز بهره گیری از عنصر زمان و مکان برای پاسداشت نهضت حسینی باشد ، با این همه همین عنصر پویایی و بقایی می تواند به عنوان مهم ترین عامل در ایجاد آسیب جدی به پیام و محتوا و دگرگون اهداف یادمان و بزرگداشت نهضت به شمار آید.

این نوآوری ها در هر حوزه شکلی و روشی و بیانی انجام شود می بایست همواره عنصر اهداف و محتوای نهضت را مد نظر داشته باشد. افزون بر این که می بایست به گونه ای باشد که با شان و جایگاه امام معصوم (ع) و مقام عظمای ولایت تناسب داشته باشد و موجبات وهن و سستی را فراهم نیاورد. بهره گیری از عنصر موسیقایی مانند طبل می تواند در ایجاد تصوری فضای جنگ موثر باشد و یا هماهنگی هایی را میان افراد حاضر در دستجات مفید واقع شود ولی همین ابزارها اگر در شکل درست آن مورد استفاده قرار نگیرد می تواند آسیب جدی به اهداف نهضتی وارد آورد که عنصر شریعت و عمل به آن از اهداف اصلی بوده است. تصور نمایید که برای بیان پیام نهضتی که خود بر پایه امر به معروف ونهی از منکر شکل گرفته است از عناصر منکر و ناپسند عقلانی و عقلایی و حتی شرعی استفاده شود و از چیزی که مخالف صریح شریعت مقدس اسلام است بهره گرفته شود.

ایجاد برنامه جدید و متنوع که با اهداف نهضت و شان و مقام آن متناسب است بسیار مفید و سازنده و موجبات پویایی و بقا نهضت را فراهم می آورد و زنده بودن آن را تضمین می نماید ولی اگر این برنامه موجب خلاف عرف وشرعی شود می بایست به هر نحو شده از مجموعه ابزارها و برنامه پاسداشت نهضت به کناری نهاده شود.

نمایش عزاداری که زنان به شکل زننده ای در خیابان ها راه بیافتند و دستجاتی را با شکل های زننده و تحریک کننده ایجاد کنند خود مخالف عناصر اصلی اهداف نهضت به شمار می آید و نیازمند به کارگیری شدید امر به معروف و نهی از منکر می باشد.از این نمی بایست تنها به سبب نوآوری و هماهنگ با عناصر زمانی و مکانی اقدام به پذیرش روش ها ، ابزارها و یا برنامه های جدید کرد.

گاه دیده می شود که شخص به عنوان نوآوری از خود داستان ها و حکایت هایی می سازد که در هیچ کتابی نبوده و تاکنون کسی آن را نشنیده باشد. این نوآوری و تحول خواهی گاه آن چنان منکر است که محتوای نهضت و پیام عاشورایی را تهدید می کند. برخی برای این که سخنان و حرف های تازه ای گفته باشند به منابع قدیمی مراجعه می کنند و بی بهره گیری از علوم تخصصی رجالی و درایه الحدیث و فقه الحدیت و مانند آن کتاب کهن را مدرک و مستند معتبر قلمداد کرده و از آن بهره می گیرند. شگفت آن که این مطالب و سخنان گاه نه تنها با شان امام و امامت مخالفت دارد بلکه با اعمال شریعت نیز توافق نداشته و ضد آن می باشد.

استاد مطهری درباره شخصی حکایتی را نقل می کند که وی برای این که سخنان تازه ای گفته باشد که تاکنون به گوش کسی نرسیده باشد در منبری خویش در شهر اصفهان که علمای بسیاری نیز حاضر بودند اقدام به ساختن داستانی تازه از واقعه عاشورا می کند و شگفت آن که موجبات گریه فراوان مردم نیز می شود و همه بر سخنان تازه ای که هرگز از کسی نشنیده اند تحسین می کند. شگفت انگیز تر آن که خود در همان روز در مجلسی دیگر همان روضه را با تفصیل بیشتری می شنود.

بنابراین نوآوری و تازگی داشتن می تواند به عنوان عنصر اصلی در تحریف و آسیب زایی نقش داشته داشته باشد و نهضت را در بلند مدت از محتوا و اصالت بیرون و میزان تاثیرگذاری آن را به شدت کاهش دهد.