آزمون تشنگی در سنت الهی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

آب مایه حیات است. خداوند حیات را در آب قرار داد. بنابراین، فقدان یا کمبود آب به معنای فقدان حیات معنا می شود. در ادبیات فارسی، آب نماد، مدنیت و عمران است. از این روست که واژگانی چون آبادی و آبادانی برای بیان اجتماعات بشری و شکوفایی اقتصادی و عمران به کار رفته است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا یکی از سنت های الهی یعنی آزمون با آب را بر اساس آموزه های قرآنی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

آب، مایه حیات

آب مایه حیات هر موجودی است. خداوند در آیه ۳۰ سوره انبیاء می فرماید: وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ؛ و هر چیز زنده‏اى را از آب پدید آوردیم؟ آیا باز هم‏ ایمان نمى‏آورند؟

با نگاهی به آن چه از معنای زندگی می فهمیم به آسانی می توان دریافت که حیات همه موجودات زنده – اعم از گیاهان و حیوانات – به آب بستگى دارد. بر اساس آیات قرآنی مبدء و خاستگاه این مایه حیاتی آسمان است؛ چنان که اکنون نیز خاستگاه و مبدء همین آبى بارانى است که از آسمان نازل می شود.

هم چنین نطفه موجودات زنده نیز آب است. پس از این جهت نیز آب مایه حیات و زندگی بیشتر موجودات زنده است. امروز دانشمندان معتقدند که نخستین جوانه حیات در اعماق دریاها پیدا شده است، به همین دلیل آغاز حیات و زندگى را از آب مى دانند، و اگر قرآن آفرینش انسان را از خاک مى شمرد، نباید فراموش کنیم منظور از خاک همان طین (گل ) است که ترکیبى از آب و خاک است.(انعام، آیه ۲؛ اسراء، آیه ۶۱؛ ص، آیه ۷۱)

برپایه تحقیقات دانشمندان در حدود هفتاد درصد یعنی بخش اساسی بدن انسان و بسیارى از حیوانات را آب تشکیل مى دهد. پس مزه آب را باید مزه زندگی دانست؛ چنان که شخصى از امام صادق (ع) پرسید: آب چه طعمى دارد؟ امام نخست فرمود: سل تفقها و لا تسئل تعنتا؛ به منظور یاد گرفتن بپرس نه به منظور بهانه جوئى ! سپس ‍ اضافه فرمود: طعم الماء طعم الحیاه ! قال الله سبحانه: و جعلنا من الماء کل شىء حى؛ طعم آب ، طعم حیات و زندگى است ! خداوند مى گوید: ما هر موجود زنده اى را از آب آفریدیم.( مکارم الاخلاق،ج۱، ص۲۸۷)

خشکسالی، آزمونی الهی

از آن جایی که آب مایه حیات و زندگی و بلکه آبادی و آبادانی است و از همین روست که آبادی ها و روستاها و نیز تمدن های بزرگ در کنار رودهای بزرگ و پایدار پدیدار شده اند، انسان هماره از فقدان یا کمبود آب در هراس است؛ زیرا زندگی و حیاتش به آن بستگی دارد و اگر آب نباشد حتی اقتصاد پایدار و شکوفا که قوام جامعه است(نسائ، آیه ۵) نیز وجود نخواهد داشت.

انسان هایی که در کنار رودهای بزرگ زندگی می کنند و پیرامونشان را آب گرفته، کم تر اهمیت و ارزش را درک می کنند، اما کسانی که در کویر و بیابان ها زندگی کرده اند ارزش و قدر آب را می شناسند و می دانند. ازاین روست که مردان کویر را مردان قناعت و قنات گفته اند؛ زیرا به سختی و در مسیر کیلومترها می توانند آب را از راه قنات و قنوات به جایی برسانند و آبادی و آبادانی و زندگی داشته باشند.

انسان هنگامى که انسان در تابستان پس از یک تشنگى طولانى و ممتد در آن هواى سوزان به آب گوارایى مى رسد، با نوشیدن نخستین جرعه هاى آب که به کام فرو مى برد، احساس مى کند که روح و جان به کالبدش دمیده مى شود، آن جاست که ارزش و قدر آب را می داند و می شناسد. به سخن دیگر، قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی چون بی آبی و کم آبی و خشکسالی گرفتار آمده باشد.

هنگامی خشکسالی رخ می دهد، بارندگی کاهش می یابد و رودها دچار کم آبی یا حتی خشکی می شوند. در این زمان انسان ها برای آب آشامیدنی دچار کمبود شدید آب می شوند و کشاورزی از میان می رود یا محصولات و فراورده های کشاورزی به شدت کاهش می یابد،(اعراف، آیه ۱۳۰) در آن زمان است که مردم ارزش آب و قدرش را می شناسند.

خداوند یکی از آزمون های سخت برای بشر را خشکسالی قرار داده است تا این گونه مردم قدر نعمت آسایش را بشناسند و بدانند و صبر و شکیبایی و بردباری خود را افزایش دهند،(بقره، آیه ۱۵۵) و از آن پند و عبرت گیرند و به سوی خداوند بازگردند و استغفار و توبه از کارهایی چون کفر و کفران کنند.(اعراف، آیه ۱۳۰؛ نحل، آیه ۱۱۲؛ شرک؛ آیات ۵۰ تا ۵۳ و آیات دیگر)

ارزش آب آشامیدنی

البته آب مایه حیات است و تفاوتی میان آب شور و شیرین و تلخ و گوارا و مانند آن نیست؛ اما در این میان آب شیرین و گوارا نقش کلیدی برای حیات و زندگی بسیاری از موجودات زنده به ویژه حیوانات و گیاهان و انسان دارد. خداوند آب آشامیدنی را رزق و روزی الهی بر می شمارد(بقره، آیه ۶۰) و بر لزوم استفاده درست و به جای آن تاکید کرده و هر گونه استفاده و مصرف بی جا و نامناسب را از مصادیق اسراف و گناه دانسته و اهل اسراف را بیرون از دایره محبوبان خود شمرده است.(اعراف، ایه ۳۱)

از نظر قرآن، انسان اگر در همین یک مورد یعنی آب آشامیدنی تدبر و تفکر و نظر کند و به مطالعه در آب آشامیدنى و کیفیت قرار گرفتن آن در دسترس انسان‌ها بپردازد، بسیاری از حقایق هستی از جمله مساله هدفمندی آفرینش و معاد و رستاخیز موجودات برایش روشن خواهد شد.(واقعه، آیات ۶۸ و ۶۹)

خداوند که خود مسئولیت آب رسانی به انسان و دیگر موجودات زنده را به عهده گرفته(حجر، آیه ۲۲؛ فرقان، آیات ۴۸ و ۴۹) از مردمان می خواهد که این نقش را به عنوان یک نقش الهی به عهده گیرند و به دیگران به ویژه افراد نیازمند و عبادت کنندگان آب رسانی کنند؛ از این روست که آب رسانی به حجاج را عملی عبادی و بسیار با ارزش تلقی و تعبیر کرده است.(توبه، آیه ۱۹)

سهمیه بندی آب در شرایط بحرانی از مسایلی است که در قرآن به آن پرداخته شده و گزارش هایی از این عمل مناسب و درست ارایه کرده است. این سهمیه بندی ممکن است میان گروه های بشری و اقوام و قبایل انجام گیرد چنان که میان اسباط و نوادگان یعقوب انجام گرفت(بقره، آیه ۶۰؛ اعراف، آیه ۱۶۰) و یا ممکن است میان انسان و دیگر موجودات از حیوانات و گیاهان انجام گیرد؛ چنان که این سهمیه بندی به دستور و فرمان خداوند میان قوم ثمود و ناقه و شتر صالح (ع) انجام گرفت.(شعراء، ایه ۱۵۵؛ شمس، آیه ۱۳)

خداوند در یک فرآیندی آب شور دریا را به آب شیرین تبدیل کرده و آن را سوار بر ابرها و بادها به هر جایی که بخواهد به ویژه بیابان و کوهستان های دور از ساحل می رساند و از میان ابرها آب شیرین را به مردمان فرو می فرستد.(حجر، آیه ۲۲؛ نحل، ایه ۱۰؛ فرقان، آیات ۴۸ و ۴۹) پس انسان نیز باید با استفاده به جا و مصرف درست شکرگزار این نعمت الهی باشد(واقعه، ایات ۶۸ تا ۷۰)

تفکر و تدبر در باره آب های شور و شیرین و مانند آن ها زمینه ساز عبودیت و بندگی و شکر گزاری بشر است. پس انسان لازم است در این امور تدبر کرده و قدر نعمت های الهی به ویژه آب آشامیدنی شیرین را بداند.(فرقان، ایه ۵۳؛ رحمن، آیات ۱۹ تا ۲۱ و آیات پیش گفته)

آزمون تشنگی

انسان اگر در شرایط خاص قرار نگیرد هرگز قدر و ارزش نعمت های الهی را نخواهد دانست. از این روست که خداوند با نعمت های خود انواع و اقسام آزمون ها را قرار داده تا آدمی متذکر و متشکر شود. این آزمون ها به دو شکل دادن نعمت و افزایش آن یا حذف و کاهش نعمت انجام می گیرد.(بقره، آیه ۱۵۵ و آیات دیگر)

یکی از آزمون های سخت الهی، آزمون با تشنگی است. خداوند همان طوری که با افزایش و کاهش باران و بارندگی آدمی را می آزماید هم چنین با آزمون تشنگی او را می آزماید. این آزمون سخت به اشکال گوناگون انجام می گیرد؛ اما مهم ترین آزمون آن است که به اختیار انجام گیرد و انسان خود را در شرایطی قرار دهد تا اهمیت و ارزش آب آشامیدنی را بداند.

در آیات قرآنی گزارشی درباره مجاهدانی داده شده که برای جنگ آماده و مهیا می شدند. در تعلمیات و آموزش های نظامی آنان برنامه تشنگی قرار داده شده تا میزان و آستانه تحمل و صبر آنان در برابر مشکلات شناسایی و دانسته شود. از این رو، به مجاهدان فرمان داده می شود در کنار رود آب تنها یک مشت آب بنوشند و به حرکت خویش ادامه دهند.(بقره، آیه ۲۴۹)

پس تشنگی یک آزمون اساسی برای دست یابی به میزان تحمل و صبر افراد است و این گونه می توان افراد سست اراده و ضعیف نفس را شناسایی و از دایره مجاهدان خارج کرد تا در شرایط سخت جنگی با عقب نشینی خود مایه دردسر نیروهای دیگر نشوند؛ زیرا وقتی گروهی سست ایمان در میان سربازان باشند، همین گروه موجب می شود که فرمانده بر روی آنان حساب باز کند و بخشی از میدان را به آنان بسپارد و زمینه شکست و یا ضعف جبهه را فراهم آورد.

از دیگر آزمون های سخت الهی که آن نیز اختیاری است ولی اختصاص به مجاهدان میدان جهاد و جنگ ندارد، آزمون روزه است. این آزمون به دلایلی بسیار سخت است؛ زیرا انسان باید افزون بر ترک نوشیدن از خوردن و امور دیگر نیز خودداری و امساک ورزد که همه آن ها جزو نیازهای ابتدایی و ضروری زندگی دنیوی بشر است و بدان به آن ها نیاز جدی دارد.

البته شکی نیست که انسان بیش از همه به آب این مایه حیات نیاز دارد و انسان نمی تواند بیش از سه روز تشنگی را تحمل کند. حال اگر در شرایط چون بیابان و کار و تلاش و مانند آن باشد این فشار غیر قابل تحمل است. از این روست که در آیات قرآنی از روزه به عنوان صبر تعبیر شده است؛ زیرا واقعا انجام روزه بسیار سخت و دشوار و نیازمند صبر است.(بقره، آیات ۴۵ و ۱۴۵ و روایات تفسیری)

عطش و تشنگی در کربلا

یکی از آزمون سخت کربلا آزمون عطش و تشنگی بود. ابن زیاد، حرّ را موظف می کند تا کاروان حسینی را به سرزمینی بی آب و علف هدایت کند تا آنها را از لحاظ آذوقه و آب در مضیقه و تنگنا قرار داده باشد. امام حسین(علیه السلام) از او خواست تا اجازه دهد تا کاروان در غاضریه و ـ در شمال شرق کربلا که دارای آب و آبادانی بود ـ و یا نینوا فرود آیند، امّا حرّ طبق ماموریّتی که از سوی ابن زیاد دریافت کرده بود؛ نپذیرفت. قسمتی از متن این نامه عبارتست از: «امّا بعد فجعجع بحسین، حیث یبلغک کتابی، و یقدم علیک رسولی، و لا تنزله الّا فی العراء فی غیر حصین و علی غیر ماء: کار را بر حسین تنگ بگیر، هنگامی که نامه من به تو رسید و فرستاده ام بر تو وارد شد، فرود نیاور آنها را مگر در بیابان بى آب و آبادى».(انساب الاشراف، الجزء الثالث، خروج الحسین بن علی من مکه الی الکوفه.)

پس از آن نیز عمر سعد از سوی ابن زیاد ماموریّت یافت تا آب را بر روی کاروان حسینی ببندد. طبری نقل کرده که: پس از اینکه پیام ابن زیاد به عمر سعد رسید، او عمرو بن حجاج را با پانصد نفر، مامور و محافظ شریعه کرد و آنها نیز تا سه روز بین کاروان حسینی و آب فاصله انداختند تا اینکه امام حسین(ع) و یارانشان به شهادت رسیدند. «بعث عمر بن سعد عمرو بن الحجاج علی خمس مائه فارس فنزلوا علی الشریعه و حالوا بینه و بین الماء ثلاثه ایام الی ان قتل».( تاریخ‏ طبری، ج‏۵، ص:۴۱۳. تاریخ طبری، (هشت جلد) ج ۴، ص ۳۱۱. منتهی الامال ، ج ۱، ص ۶۲۵، چاپ هجرت.)

طبق نقل ابن شهر آشوب، امام حسین(ع چاهی را در نزدیک خیمه ها حفر کردند که پس از اینکه دشمن از آن آگاه شد و خبر به ابن زیاد رسید، او عمر سعد را مورد خطاب قرار داد و به او گفت: «فقد بلغنی ان الحسین یشرب الماء هو و اولاده و قد حفروا الآبار و نصبوا الاعلام فانظر اذا ورد علیک کتابی هذا فامنعهم من حفر الآبار ما استطعت و ضیق علیهم و لا تدعهم یشربوا من ماء الفرات قطره واحده»؛ به من خبر رسیده است که حسین چاه حفر کرده و آبی مهیّا کرده است. از لحظه ای که این نامه به تو رسید تا می توانی آنان را از حفر چاه منع کن و بر آنان سخت بگیر. حتّی نگذار قطره ای از آب فرات بنوشند.( الفتوح، ج ۵، ص ۹۱.)

از عبدالله بن ابی حصین الازدی، نقل شده است که امام حسین(ع) را خطاب کرد و فریاد زد: «ای حسین آیا این آب را می بینی که مانند قلب آسمان صاف است تو یک قطره از آن را نخواهی چشید تا آنکه از تشنگی بمیری».امام حسین(ع) گفت: «خدایا او را از تشنگی بکش و هرگز او را نبخش».( ابن اثیر، عزالدین على، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ج ۵، ص ۱۵۸ و طبرى، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۰۰۶ و بلاذرى، احمد بن یحیى بن جابر، انساب الاشراف، ج ۲، جزء ۳، ص ۱۸۱ و ابو الفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، مصحح على اکبر غفارى، مترجم سیّدهاشم رسولى محلاتى، نشر صدوق، چاپ تابش، بى تا، ص ۱۱۸ و مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، ج ۲، ص ۸۸. بحار، ج ۴۴، ص ۳۸۹)

یزید بن الحصین نیز که از یاران امام حسین(ع) است، به نیروهای عمر بن سعد گفت: «ای مردم، این آب فرات است. سگها و خوکها از آن می خورند و شما مانع شده اید تا فرزند پیامبر از آن بنوشد. آیا این انسانیّت است؟ گفتند: سوگند به خدا، حسین باید تشنه بمیرد.»( بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۱۸)

نقل شده است که جبرئیل پس از ترک اولای حضرت آدم(ع) و توبه ایشان به مساله عطش اشاره کرده است. او به حضرت آدم(ع) می فرماید: «یُقتَل عَطْشَاناً غَریباً وَحیداً فَریداً ، لَیسَ لَهُ نَاصِرٌ وَ لَا مُعینٌ وَ لَوْ تَرَاهُ یا آدَمُ وَ هُوَ یَقُولُ وَا عَطَشَاهْ وَا قِلَّهَ ناصِراه حَتّی یَحُول الْعَطَشُ بَینَهُ وَ بَینَ السَّمَاءِ کَالدُّخان فَلَمْ یُجِِبهُ أحَدٌ الَّا بالسُّیوفِ وَ شُربِ الْحُتُوف»؛ (کشته می شود در حالتی که تشنه باشد و بی کس باشد و تنها و فرید باشد و او را ناصری و معینی نباشد. ای آدم، اگر او را ببینی در حالتی که می گوید: (وا عطشاه، وا قله ناصراه) تا گاهی که از تشنگی چشمش چنان تاریک می شود که آسمان را نتواند دید و هیچ کس او را جواب نگوید الا با زبان شمشیر و شراب مرگ).

مام سجّاد(علیه السلام) که خود شاهد صحنه هولناک کربلا بود، در موارد زیادی به مساله عطش اشاره کرده است. پس از حادثه کربلا، در بیان چگونگی دفن پیکر شهدای کربلا نقل شده است که امام سجاد(علیه السلام) نیز؛ هنگامی که بدن مطهّر امام حسین(علیه السلام) را دفن کرد، با انگشت خویش بر روی قبر چنین نوشت: «هذا قَبْرُ الحُسَیْنِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِب اَلَّذِی قَتَلُوهُ عَطْشاناً غَریباً»؛ این قبر حسین بن على(علیه السلام) است که او را با لب تشنه و غریب کشتند».( ارشاد مفید، ص۴۷۰ و ۴۷۱، و مقتل الحسین مقرّم، ص۳۲۰)

همچنین، هنگامی که خبر بازگشت اهل بیت(علیه السلام) ـ از اسارت ـ به محمّد حنفیه رسید، ایشان به استقبال کاروان آمدند. وقتی محمّد حنفیه در مورد امام حسین(علیه السلام) از امام سجّاد(علیه السلام) سوال می کند، ایشان می فرماید: «یا عَمّاهُ! قَتَلُوهُ عَطشاناً و کُلُّ الحَیواناتِ رَیّانٌ: یا عموجان»؛ پدر ما را با لب تشنه کشتند در حالی که همه حیوانات را سیراب می کردند.( ناسخ التواریخ، ج۳، ص۱۷۸)

در سخنی که راوی آن را از امام باقر(علیه السلام) نقل می کند نیز به مساله عطش اشاره شده است: «عن محمد بن مسلم، عن أبی جعفر(ع) قال: إنَّ الْحسینَ صاحِبَ کَرْبَلاءَ قُتِلَ مَظْلوما مَکْروبا عَطْشانا لَهْفانا وَحَقٌّ عَلى اللّه ـ عَزّوجلَّ ـ أَنْ لایَأتِیَه لَهْفانٌ وَلا مَکْروبٌ ولا مُذْنبٌ وَلا مَغْمومٌ وَلا عَطْشانٌ وَلا ذُو عاهَهٍ ثُمَّ دَعا عِنْدَهُ وَتَقَرّبَ بِالْحسینِ علیه السلام إلى اللّه ـ عَزَّوجَلَّ ـ إلاّ نَفَّسَ اللّه کُرْبتَهُ وَأعطاهُ مَسْأَلتَهُ وَغَفَرَ ذُنوبَهُ وَمَدَّ فِی عُمْرِهِ وَبَسَطَ فی رِزْقِه. فَاعْتَبِرُوا یا أولِی الأبْصارِ» ؛ حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) مى فرمایند: امام حسین(علیه السلام) همان که در کربلا است در حالى که مظلوم و اندوهگین و تشنه و غصه دار بود، شهید شد. و (کسی) غصه دار و اندوهگین و گناهکار و تشنه و بیمارى به زیارت آن حضرت نیاید و دعا نکند و به واسطه ى آن حضرت به خدا تقرب نجوید، مگر اینکه بر خداست که حزن و اندوه او را برطرف ساخته و نیازش را برآورده سازد و گناهش را بیامرزد و عمرش را طولانى کند و رزق و روزى اش را وسعت دهد؛ پس اى بصیرتمندان عبرت بگیرید. (کامل الزیارات، باب ۶۹، ص ۳۱۳؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۳۹)

امام صادق(علیه السلام) نیز مساله عطش را از زبان امام سجّاد(علیه السلام) نقل کرده و می فرماید: «اِنَّ زَیْنَ الْعَابِدِینَ بَکَى عَلَى أَبِیهِ أَربَعِینَ سَنَهً، صَائِماً نَهَارَهِ، قَائِماً لَیْلَهُ، فاذا حَضَرَ الاِفطارُ جَاءَ غُلَامُهُ بِطَعَامِهِ وَ شَرَابِهِ فَیَضَعُهُ بَیْنَ یَدَیْهِ فَیَقُولُ: کُلْ یَا مولاىَ، فَیَقُولُ(علیه السلام): قُتِلَ اِبْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه وآله) جَائِعاً ، قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه وآله) عَطْشَاناً، فَلَا یَزَالُ یُکَرِّرُ ذَلِکَ وَ یَبْکِى حَتَّى یَبِلَّ طَعَامُهُ بِدُمُوعِهِ ، وَ یُمْزَجُ شَرَابُهُ بِدُمُوعِهِ فَلَمْ یَزَلْ کَذَلِکَ حَتَّى لَحِقَ بِاللَّهِ عَزَّوجَلَّ»؛ امام زین العابدین (علیه السلام) چهل سال براى پدر بزرگوارش گریه کرد، در حالى که روزش، روزه دار بود و شبش، شب زنده دارى مى کرد. هنگامى که وقت افطار مى شد غلامش غذا و نوشیدنى براى او مى آورد و جلویش مى گذاشت و مى گفت: بخور، ایشان مى فرمود: فرزند رسول خدا(علیه السلام) گرسنه و تشنه شهید شد. این جمله را تکرار مى کرد و گریه سر مى داد تا اینکه غذایش با اشک چشمش مخلوط مى شد. او همواره اینطور بود، تا این که به جوار رحمت حقّ شتافت.(مراجعه کنید به: ملهوف (لهوف)، ص۲۳۳)