آزاد از رنگ تعلق

samamosانقطاع از تعلقات و متعلقات

مرگ، انتقال از دنیا به برزخ است. از عُرف مردم مرگ همان از کار افتادن دستگاه بدن از قلب و مغز است؛ ولی در فرهنگ قرآن کسی مرده است که از دنیا وارد برزخ بشود؛ چرا که مرگ عبارت از انتقال از یک نشئه به یک نشئه دیگر است:«تَنْتَقِلونَ مِن دارٍ إلی دارٍ». (. بحارالانوار،ج۳۷،ص۱۴۶)

این انتقال برای دو دسته از مردم دو شکل متفاوت پیدا می کند. برای کسی که آخرت اصالت دارد با کسی که دنیا برای او اصالت دارد فرق می کند. کسی که دنیاطلب است و همه زندگی اش را دنیا تشکیل می دهد، وقتی می میرد و این شخص وارد برزخ می‌شود، با مشکل بزرگ و درد و رنجی بس دردناک مواجه می شود؛ زیرا که تعلّقات دنیایی از او گرفته شده و چون او قبل از مرگ این تعلّقات را رها نکرده است، هنگام مرگ این شخص به اجبار متعلَّق را رها می‌کند و او را از دنیا و متعلقاتش جدا می کنند؛ ولی چون هنوز تعلّق را به همراه دارد، این موجب درد و رنج او می شود. تعلّق بدون متعلّق دردآور است تا این تعلّقها قطع نشد او در زحمت است. این همان فشار جان دادن است که دنیا طلب گرفتار آن است.

کسی که علاقهٴ شدیدی به مال و فرزند و دنیا ولو حلال آن دارد وقتی با مرگ مواجه می شود، می بیند که مورد علاقه اش را از او می‌گیرند ؛ ولی چون هنوز تعلّق به آن در جانش وجود دارد، رنج می کشد؛ چرا که تعلّق بدون متعلّق دردآور است. اگر آدم معتاد را گرفتند و او را در یک جایی بازداشت کردند، چرا درد و فریادش بلند است؟ برای اینکه آن مواد از او گرفتند که متعلَّق اعتیاد اوست. اعتیاد همچنان باقی است و اعتیاد بدون موادّ مورد تعلّق دردآور است . این روست که مرگ و احتضار و برزخ برای او دوزخ می شود؛ چرا که متعلقاتش از زن و مال و فرزند و مقام و منصب را از او می گیرند ولی تعلق خاطرش به این امور هم چنان باقی و برقرار است. این احساس تعلق به متعلق و فقدان متعلق است که رنج آور است.

از همین روست که حضرت امیرمومنان امام علی(ع) از مردم می خواهد برای این که مرگ راحتی داشته باشند و در عالم برزخ رنج نکشند، خودشان را از تعلق رهایی بخشند. ایشان در خطبه ای می فرماید: إرفضوا هذه الدنیا الدنیّه التارکه لکم قبل أن تترکها؛ قبل از اینکه این دنیای پست شما را رها کند شما او را رها کنید تا راحت بمیرید. این عذابی که این دست افراد در هنگام مرگ و در عالم برزخ می بینند به معنای کیفر و محاسبهٴ برزخی و اینها نیست، بلکه این عذاب تعلّق است که ایشان را می آزارد.

خداوند در آیه ۵۰ سوره ذاریات از مردم می خواهد تا از همه چیز به سوی خداوند فرار کنند؛ زیرا هر چیزی که در عالم است نوعی تعلق آور است و آدمی را به بند می کشد و اجازه نمی دهد تا در هنگام مرگ راحت بمیرد و به جهانی آبادتر برود. کسی که از همه چیز به سوی خدا گریخته باشد، این دیگر هیچ گونه تعلقی به متعلقات دنیایی ندارد و برایش فرقی نمی کند که چیزی به او داده شود یا گرفته شود؛ زیرا همه آن ها را مال خدا و مال دنیا می داند. پس نقش این انسان در دنیا مانند امانت دار یا استفاده کننده ای است که چیزی را به امانت برای استفاده گرفته است.

این شخص هیچ گونه تعلقی به این اسباب دنیوی ندارد، چون می داند که مال او نیست. پس وقتی می دهند خوشحال نمی شود و وقتی می گیرند ناراحت نمی شود و همواره تسلیم محض است.(آل عمران، ایه ۱۵۳؛ حدید، آیه ۲۳) از نظر چنین انسانی که از متعلق و تعلق گریخته، دادن کرامت نیست چنان که گرفتن اهانت نیست(فجر، آیات ۱۵ و ۱۶) چون همه چیز مال خداست و این برای مدتی در این مستقر شده تا بهره ای بگیرد و خود را به کمالی در بیرون از دنیا برساند.(بقره، ایه ۳۶؛ اعراف، آیه ۲۴) از این روست که امیرمومنان (ع) دنیا را به پل(قنطره) تشبیه می کند که جایی برای ساخت و ساز و مسکن نیست، بلکه محل عبور است؛ یعنی الدنیا دار المفر (خانه ای فرار ) لا دار المقر( و قرارگاه ) نیست.

کسی که این گونه به دنیا می نگرد خواهان کمال الانقطاع الی الله می شود و از خداوند خواهد هر گونه تعلقی را نسبت به هر چیز از او بردارد و تنها به خداوند توجه یابد تا این گونه روح و روانش آزاد گردد و به جای حرکت در ظلمات دنیوی در ساحت نور بلکه فراتر از آن در ذات الهی پرواز کند و در آن جا آشیان کند.

پس گام نخست آن است که از متعلقات دنیوی رهایی یابیم و سپس تلاش کنیم که اصل تعلق را از خود بزدایم ودیگرهیچ احساس تعلقی به هیچ چیز جز خداوند نداشته باشیم؛ چرا که فقر انسان به خداوند ذاتی است و انسان نمی تواند جز به خداوند تعلق خاطری داشته باشد.

به قول لسان الغیب حافظ شیرازی

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هرچه رنگ تعلق بگیرد آزاد است.