آزادی رسالت پیامبران

قرآن، رسالت پیامبران را دعوت به توحید و رهایی از هرگونه بردگی طواغیت اجتماعی و بندگی شیطان های درونی و بیرونی و آزادی از آنها می داند: ما به راستی در هر امت و گروهی پیامبری برانگیختیم تا مردمان خدا را پرستش کنند و از طاغوت بپرهیزند. (نحل/۳۶)

از این رو، از پیروان ادیان دیگر نیز می خواهد تا در یک گفتمان و راهبرد مشترک مشارکت نمایند؛ راهبردی که ویژگی و اصول بنیادین مشترک آنان نیز است:ای پیامبر بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است و همه می پذیریم بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم، و بعضی از ما دیگر را به جای خدا به پروردگاری و ربوبیت نگیریم.» (آل عمران/۶۴)
بنابراین مسئولیت پیامبران و پیروان آنان این است که به وظایف خود عمل نمایند و در راستای رسیدن به اهداف از سازوکارها و مکانیزم های مناسبی بهره گیرند. این وظایف و مسئولیت ها عبارتند از:

۱) آزادسازی انسان از قید و بندها: و از آنان قیدها و بندهایی را برمی دارد که برایشان بوده است.(اعراف/۱۵۷)(۱)
۲) آزادسازی انسان از سلطه دیگران و مبارزه با طاغوت ها و سلب کنندگان آزادی: «به سوی فرعون برو که او طغیان کرد.»(طه/۲۴)
موانع در راه ظهور و بروز آزادی طبیعی و انسانی در فرد و جامعه موجب شد تا پیامبران دراین راه، مبارزه سخت و جانکاهی را آغاز کنند تا بتوانند حقوق طبیعی و انسانی را به انسان های دربند و قید طاغوت های برون و شیاطین درون بازگردانند.
قرآن با بیان مصادیق عینی و تاریخی می کوشد تا تصویر درست و راستینی از آن چه پیامبران انجام می دادند و در راه رسالتی که گام برمی داشتند، نشان دهد. این تصویر تاریخی روشن می سازد که پیامبران موانع تحقق آزادی را در فقدان آزاداندیشی، جباریت(۲)، استکبار(۳)، خودمحوری(۴)، استثمار، کفر (۵) و مانند آن ها می دانستند و با آن ها مبارزه می کردند.
خاستگاه آزادی
به نظر قرآن خاستگاه آزادی را باید در سرشت و نهاد او جست. قرآن انسان را موجودی دارای اختیار و اراده می داند که می تواند میان حق و باطل، شکر و کفر، تقوا و فجور (شمس/۷و ۸و انسان/۳) یکی را به اراده و اختیار انتخاب کند؛ از این رو، آزادی امری فطری، ذاتی طبیعی و انسانی است نه یک پدیده و قرارداد اجتماعی، سیاسی و یا حقوقی.
از نشانه های وجود اختیار و آزادی می توان به مسائلی چون ۱) وجود مسئولیت پذیری و پاسخگویی انسان: (مدثر/۳۸) هر نفسی در گرو آن چه می باشد که به دست می آورد» (مدثر،۳۸) و ۲) وجود تکلیف و وظیفه: آیات بسیاری در این باره وجود دارد که می توان از آن میان به این آیه اشاره کرد: جن و انسان را جز برای پرستش و عبادت نیافریدیم (ذاریات/۵۶ )۳) پذیرش تربیت و تعلیم: یزکیهم و یعلمهم (جمعه/۲) اشاره کرد.
بنابراین در گزاره های انسان شناختی و آموزه های دستوری قرآن می توان به این مهم دست یافت که خاستگاه آزادی را می بایست در فطرت و ذات انسان جستجو کرد و آزادی به عنوان یک امر ذاتی و فطری در نهاد و سرشت انسان قرارداد.
در بینش و نگرش قرآن انسان در نظام آفرینش موجودی مختار است (آزادی تکوینی) و می تواند از حقوق فطری خویش بدون دخالت قدرت چیره و سلطه گر بیرونی، بهره مند شود و خود انتخاب گر اصلی باشد (آزادی تشریعی).
ریشه یابی مفهومی آزادی
آزادی، در قرآن نباید به معنای یک مفهوم انتزاعی مورد توجه قرارگیرد؛ زیرا این واژه در قرآن نام فعل و کار خارجی و عینی است. آزادی یعنی رهایی از قید و قدرت برانتخاب ارادی بدون جبر و اکراه و اضطرار؛ پس آزادی یک مفهوم انتزاعی نیست، چنان که عدالت مفهومی انتزاعی است؛ بلکه یک مفهوم عینی و نام چیزی خارجی و عمل است، هر چند آزادی در حقیقت خود، به عنوان زیر مجموعه عدالت و یکی از مؤلفه های آن مطرح می باشد.
واژه عربی حر به معنای آزادی، نیز در قرآن، به معنای آزادساختن از بردگی (آزادی حقوقی)(بقره/۱۷۸، نساء۹۱، مجادله/۳ و مائده۸۹) و آزاد شده از بندگی دنیا و اسارت آن (آزادی معنوی) (آل عمران/۳۵) به کار رفته است.
واژگان دیگری در قرآن که دلالت بر مفهوم آزادی به معنای «رهایی از قید و بند» دارد، نیز آمده است؛ مانند واژگان نجات (بقره/۴۱، مؤمنون/۲۸، یوسف/۱۰۰) که در همین معنا و مفهوم آزادی به کار رفته است.
مصادیق آزادی
در قرآن برای تبیین و تشریح و ملموس و عینی سازی آزادی به مصادیق چندی از آن اشاره شده است. در حقیقت، قرآن نه تنها به بیان مباحث مفهومی، انتزاعی و فلسفی آزادی نپرداخته و در مقام تبیین آن از این زوایه و چشم انداز نظری توجه ندارد، بلکه می کوشد تا با بیان مصادیق عینی و ملموس، همگان را به دریافت حقیقت آن توجه دهد. از این رو، قرآن به مصادیق آزادی اهتمام و توجه بسیاری نموده است. درجه نخست، این اهتمام مربوط به مصادیق آزادی های حقوقی و معنوی است.
به نظر می رسد آزادی حقوقی در قرآن همان رهایی از بردگی و آزادی معنوی رهایی از بندگی خدایان است. این گونه از آزادی های حقوقی، سیاسی و اجتماعی به عنوان اهداف متوسط بعثت پیامبران مطرح و مورد دقت قرارگرفته و مصادیق تاریخی و ملموسی برای شناخت درست آن بیان شده است.
مصادیق و انواع آزادی در قرآن عبارتند از:
۱) آزادی اندیشه
در نگرش قرآن، آزادی اندیشه زیربنای گزینش درست هدف، مسیر و شیوه زندگی و شرط برخورداری از هدایت الهی است. قرآن در بیش از سیصد آیه، انسان ها را به تعقل، تفکر وبصیرت دعوت کرده است؛ از آن میان آیه ۲۱۹ سوره بقره که می فرماید: «این چنین خداوند برای شما آیات و نشانه ها را روشن بیان می دارد تا شاید شما اندیشه کنید.»
تأکید قرآن به اندیشه استدلالی و برهانی (اعراف/۷۱، یونس/۶۸، هود/۹۶ و یوسف/ ۴۰) بدون برهان و دلیل از سنت ها (بقره/۱۱۱) و تعصب های غلط و جمود فکری (بقره/۱۷۰) بیانگر آن است که اندیشه و تعقل و تفکر منطقی و استدلال جایگاه ارزشمند و مهمی در بینش قرآن دارد.
قرآن با طرح شبهات ملحدان و مخالفان و بحث و مناظره پیامبران با آنان (بقره/۱۳۹، ۱۱۱، ۱۳۵؛ آل عمران/۲۰، ۶۱؛ نحل/ ۱۲۵ و عنکبوت/۴۶) می کوشد همگان را به آزاداندیشی و تفکر و تعقل وادارد، هر چند که در این اندیشگی گاه به بی راهه نیز سیر کند و حق و باطل را نشناسد؛ زیرا بدون اندیشگی امکان رشد و تکامل انسانی فراهم نمی شود.
ناگفته نماند که در بینش قرآنی، آزاداندیشی وآزادی اندیشه امری فطری و طبیعی است و نیازمند جعل، وضع وقرارداد وقانونی نیست تا فراهم آید. انسان به طور ذاتی از آزادی اندیشه که یک امر درونی است برخوردار می باشد. آن چه ما در این جا از آن سخن می داریم این بخش ازمفهوم آزادی اندیشه نیست بلکه مراد فراهم آوردن بسترهای مناسب برای زمینه ها بروز و ظهور اندیشگی در انسان و برخورداری از تمام ظرفیت و توان همه انسان ها در این امر است.
۲) آزادی بیان
بی گمان برخورداری ذاتی انسان از اندیشگی و تعقل، این بستر و زمینه را فراهم می آورد تا آن چه را اندیشیده بیان دارد. از این جاست که پای آزادی و عدم آزادی به میان می آید؛ به نظر می رسد آزادی انتخاب دین و باور نیز همانند آزادی اندیشه به جهت امر درونی بودن فاقد مفهوم درست و صحیح اطلاق آزادگی و عدم آزادگی در مقام سلب و اثبات است؛ زیرا آن چه که امری ذاتی، فطری و درونی است قابلیت جعل و عدم جعل و امر و نهی را ندارد. پس نمی توان سخنی از آزادی باور، عقیده، دین و اندیشه یا عدم آن ها به میان آورد؛ چون که دور از دسترس جعل و وضع قانون و قراردادهاست. بنابراین، آن چه در این جا خود را می تواند نشان دهد و مطرح گردد تنها سخن از جواز و عدم جواز ابراز و اظهار باور، عقیده و دین، همانند ابراز و اظهار اندیشه است، نه مسأله امکان وعدم آن. در حقیقت میان مقام ثبوت و اثبات فرق است. به نظر می رسد که اندیشه و عقیده به جهت آن که امری ذاتی، فطری و درونی است قابلیت جعل و وضع و یا امر و نهی را به طور مستقیم و مباشر راندارد. آن چه می توان درباره امکان و عدم امکان جعل و وضع سخن گفت در مقام اثبات، یعنی همان مقام ابراز و اظهار یک امر فطری و درونی است، به ویژه اگر آن امر درونی و باطنی از امور ذاتی و فطری انسان باشد.
قرآن به آزادی بیان وابراز اندیشه ها تأکید می ورزد؛ زیرا به نظر می رسد که بیان در هویت بخشی و ماهیت سازی اندیشه کارکرد ایجادی دارد. به این معنا که بدون بیان، اندیشه به صورت ناقص و خام و یک امر بالقوه در انسان است. با ابراز و اظهار اندیشه است که اندیشه جان می گیرد و از توان و قوه به فعلیت می رسد و پا به عرصه وجود می گذارد. ازاین جاست که بسیاری از اندیشمندان نقش بیان را در اندیشگی به ویژه در مقولات فلسفی و استدلالی آن مورد تأکید و توجه قرار داده و حتی اندیشه بدون بیان را امری خیالی و غیرواقعی و دور از دسترس برمی شمارند.
بنابراین قرآن به مسأله بیان، اهتمام ویژه داشته و آن را به عنوان یک موهبت و نعمت الهی برشمرده و به این اعطای این نعمت بر انسان منت می نهد. خدا بود که به انسان بیان را آموخت. رحمن/۴
به نظر می رسد کارکرد آزادی بیان را بتوان در چارچوب اندیشه های مخالف و عقاید متفاوت مورد بررسی قرارداد. قرآن در جهت رشد و بالندگی اندیشگی و تفکر انسان، اجازه می دهد تا انسان به ابراز و اظهار اندیشه و عقاید (دین) ولو مخالف خود بپردازد، زیرا بدون اظهار وبیان، اندیشگی ها و عقاید درونی نمی توان فرد وجامعه را به رشد و بالندگی رساند. افزون بر آن که بدون بیان اندیشگی به ظاهر ناقص و ناتمام است؛ از این رو، با جواز بیان اندیشگی ولو از نوع مخالف این امکان و بستر را فراهم آورد تا فرد و جامعه در مقام اندیشگی و تعقل نیز به رشد و تکامل دست یابد.
در قرآن به مسأله آزادی بیان به عنوان مسأله «استماع قول» توجه داده شده است و بندگان خود را به این صفت می ستاید که قول و بیان اندیشگی مردمان را گوش می دهند و پس از ارزیابی و سنجش برپایه برهان و اصول استدلالی در مقام عمل ازاندیشه و عقیده نیکوتر پیروی می کنند. (زمر/۱۷ و۱۸) تأکید قرآن بر واژه «احسنه» نشان می دهدکه به لزوم نیازی نیست که آن اندیشه و یا سخنی که در مقام عمل از آن پیروی می شود، «حق» باشد. بنابراین انسان می تواند آن چه را نیکوتر می یابد عمل نماید. اما در مقام اندیشه و یابیان حتی نیاز به این صفت و ویژگی نیست و انسان این اختیار را دارد تا به آزادی آن چه را اندیشیده بیان دارد ولو آن که نیکوتر یا نیکو نباشد؛ چه برسد به آن چه که دارای صفت «حق» نباشد. بنابراین لازم نیست تا ما از شرایط آزادی بیان «حق گویی» را قرار دهیم.
چنان که از شرایط آزادی بیان این نیست که مخالف پس از گفتمان و استماع استدلال های برهانی طرف مقابل، در برابر حق کرنش نماید و به اجبار آن را بپذیرد، بلکه این حق را دارد تا با حق مخالفت نماید (آل عمران/ ۲۰) و هیچ کس حق تهدید و ارعاب مخالف خود را ندارد؛ (آل عمران/ ۶۱) زیرا با این شیوه تهدید حق طبیعی اندیشگی که به «بیان» کامل می شود از انسان سلب می شود و انسان اجازه رشد و تکامل نمی یابد؛ ولی اگر این حق به او داده شود پس از اندیشگی شاید راه یابد و به حق و حقیقت برسد.
۳) آزادی عمل
از آن جایی که در نگرش قرآن، انسان موجودی صاحب اراده و مختار است، در عمل و رفتار خود نیز آزاد و مختار است. از این رو به طور ذاتی در مقام انجام دادن و ندادن و دو راهی های عمل از حق ذاتی انتخاب نیز برخوردار می باشد.
براساس آزادی عمل است که به انسان مسئولیت جانشینی واگذار شده و مسایلی به نام تکلیف، حق، وظیفه، پاسخ گویی، کیفر و پاداش معنا و مفهوم یافته است؛ زیرا اگر انسان در مقام عمل از آزادی کامل برخوردار نباشد، نمی توان از او به خاطر رفتار و کردارش بازخواست و درباره اش به جزا و مکافات اندیشید. این که قرآن درباره انسان می فرماید: از آن چه می کنید پرسش و بازخواست می شوید؛ (نحل/ ۹۳) و از آنان بازخواست می شود؛ (انبیاء/ ۲۳) و یا می فرماید: نیست جز پاداش آن چه می کردید. (صافات/ ۳۹)
در حالی که قرآن درباره فرشتگان که از حق و امانت و موهبتی به نام اراده، اختیار و انتخاب برخوردار نیستند می فرماید: هرچه بدان امر شود انجام می دهند؛ (نحل/ ۵۰) این تفاوت میان انسان و فرشته نشانگر آن است که انسان به طور ذاتی از ویژگی و توانایی خاصی برخوردار است که نتیجه آن آزادی در عمل است.
آن چه گذشت درباره توانایی ذاتی انسان درباره آزادی عمل است و در حقیقت سخن از یک مسئله تکوینی و هستی شناسانه و وجودشناختی است. به این معنا که چنین توانایی ذاتی ای در انسان به ودیعت نهاده شده است. اما آیا از نظر تشریعی نیز قرآن به چنین آزادی مطلقی قایل است؟
به نظر می رسد قرآن که نمی تواند چنین اطلاقی را بپذیرد؛ زیرا هدف قرآن ساختن انسانی است که بتواند خلافت و جانشینی از حق را به عهده گیرد؛ بنابراین لازم و ضروری آن است که تنها اعمال و رفتاری را تجویز کند که در این راستا باشد. مجموعه آموزه های دستوری قرآن که به عنوان تکلیف و باید و نبایدهای شرعی و حتی اخلاقی وارد شده، چیزی جز ایجاد خطوط قرمز برای آزادی عمل نیست. این عمل می تواند رفتاری، گفتاری (بیانی) و کرداری باشد. انسان قرآنی، انسانی است که در منش، بینش و کنش خود از حدود حق و حقانیت بیرون نرود. بنابراین با آن که از آزادی اندیشه، بیان و عمل به طور ذاتی برخوردار است، زیرا می بایست بکوشد تا حق اندیش، درست منش و راست کنش باشد. به سخنی دیگر دارای رفتار نیک، کردار نیک و گفتار نیک (در نطق و بیان و اندیشگی) باشد.
در این جا پرسشی مطرح است که آیا تهمت، دروغ، بهتان و مانند آن جزو محدود عمل است یا بیان؟
به این معنا که اگر قرآن از دروغ و بهتان و تهمت باز می دارد از مصادیق خطوط قرمز بیان است یا عمل؟ به نظر می رسد که می توان این گونه مسایل را در هر دو قلمرو مورد تبیین و تحلیل قرار داد. برخی از اندیشمندان این گونه مسایل را در محدود عمل مورد تبیین قرار داده و آن را از مصادیق عمل برشمرده است. وی در این باره می گوید: فیلسوفان زبان بحثی دارند که ما وقتی سخن می گوییم گاهی با سخن گفتن خود کاری انجام می دهیم. توضیح اینکه گاه سخن ما خبر از چیزی است و گاه خبر نیست، بلکه کاری است. اگر من بگویم «زمین به دور خورشید می گردد» این خبر است.
اما گاهی من سخنی می گویم که خبری نیست، بلکه یک فعل (action) است، یک کار است. مثلا وقتی می گویم «این رفتاری را که شما انجام می دهید محکوم می کنم»، یا «تحسین می کنم»، در اینجا دیگر خبر نمی دهم. همین گفتن من عین محکوم کردن یا تحسین کردن است.
اگر این تفکیک را متوجه شده باشید، نکته ای را می خواهم بگویم تصدیق خواهید کرد. وقتی ما می گوییم آزادی بیان، فقط آزادی بیان را می گوییم نه آزادی فعل را. چون بعضی از بیان ها بیان نیستند، بلکه عمل هستند.
آنچه ما از آن بحث می کردیم حق آزادی «بیان» بود، نه آزادی «عمل/ کار/ فعل». باید به هوش باشیم که بعضی وقت ها ما به ظاهر چیزی را بیان می کنیم، اما در واقع بیان نمی کنیم، بلکه داریم عمل می کنیم. حق آزادی بیان شامل حق آزادی عملی نمی شود. حق آزادی عمل مقوله جدایی است که باید جداگانه آن را مورد بحث قرار داد، اما چون بعضی از عمل ها گفتاری است، یعنی صورت گفتار دارند، اما واقعشان یک عمل است، آنها خارج از محدوده بحث ما قرار می گیرند. افترا زدن یک عمل است نه یک بیان. ناسزا گفتن، لعن کردن، تقبیح کردن، محکوم کردن، تحسین کردن و بسیاری از اینها عمل اند؛ بیان نیست. لذا وقتی می گوییم آزادی بیان، باید راحت بفهمیم که شامل آزادی ناسزا گفتن نمی شود، شامل آزادی افترا زدن نمی شود، ولی شامل آزادی دروغ گفتن می شود، چون دروغ گفتن عمل نیست، خبر است.
به نظر می رسد که قرآن برای آزادی بیان احترام ویژه ای قائل شده است. اما همین قرآن برای آزادی عمل محدودیت هایی نیز بیان داشته که از جمله مهمترین آنها حفظ «احترام متقابل» است؛ به این معنا که افراد نباید از حوزه بیان به حوزه عمل ناشایست و ناهنجاری وارد شده و به استهزاء، تمسخر و اهانت یکدیگر بپردازند؛ زیرا این امور هرچند که به ظاهر درحوزه بیان و آزادی قرارمی گیرد ولی اگر به دقت توجه شود داخل در حوزه عمل به ویژه حوزه ناهنجاری های گفتاری قرارمی گیرد. (حجرات/۱۱) درحقیقت آنچه را که قرآن در حوزه بیان، از عمل به آن بازمی دارد و آزادی را درآن محدوده غیرقابل تعمیم می داند، اموری هستند که درحوزه عمل قرارمی گیرند، و از بیان صرف خارج می شوند. اموری چون کتمان حق (بقره/۲۴)) بدعت گذاری (نحل/۱۶)، گفتار باطل و غلو (نساء/۱۷۱)، تهمت (نور/۴)، غیبت و بدگویی (حجرات/۱۲) پرسش بی مورد (حجرات/۴۹)، سخن ناسنجیده و ناآگاهانه (اسراء/۳۶) و مانند آنها درحوزه عمل قرارگرفته و از آزادی بیان و مصادیق آن بیرون می روند. درحقیقت صرف بیان نیستند بلکه عمل گفتاری و بیانی است که افزون بر تبیین عقاید باطنی و درونی دربردارنده توصیه و تحکیم است. توصیه و تحکیم نیز ازمصادیق عمل قولی است؛ از این رو، قرآن آنها را از محدوده آزادی بیان بیرون دانسته و محدودیت های خاصی برای آن قایل شده است.
این یک تفکیک فلسفی است، اما نتیجه عملی خیلی روشنی دارد. پاره ای از چیزها که تحت مقوله آزادی عنوان می شوند واقعا مصداق آزادی بیان نیستند. درقصه سلمان رشدی، فارغ از هرگونه داوری، عده ای از او دفاع کردند و گفتند مسئله آزادی بیان است، ولی واقعا این طور نیست. سلمان رشدی به پیامبر اسلام ناسزا گفته و اهانت کرده بود. او از آزادی بیان استفاده نکرده بود. این هم که گفتم درهیچ کشوری به شما اجازه نمی دهند که از آزادی بیان استفاده کنید تا مردم را بشورانید و فتنه های قومی را بیدار کنید، اگر دقت کنیم خواهیم دید این چیزها هم مصداق آزادی بیان نیست بلکه درواقع آزادی عمل است. آنها به راحتی به آزادی عمل اجازه نمی دهند. برخی افراد در جوی آرام از آزادی بیان استفاده کرده و به آزادی عمل می پردازند. (آفتاب، شماره ۲۴، سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش در آمریکا) اهانت و استهزا، مطالب و انتقادات اهانت آمیز و تمسخر آموزه های دینی از مصادیق سوءاستفاده از آزادی عمل است. درحقیقت عمل این گونه افراد فراتر از آزادی بیان بوده و درحیطه آزادی عمل قرارمی گیرد؛ از این رو، برخورد قضایی نیز توجیه پذیر است.
برخی ازاندیشمندان، این گونه از مسائل را جزو خطوط قرمز آزادی بیان می شمارند، و آزادی بیان را دراین دایره به جهات تجاوز و تعدی به حقوق دیگران بیرون ازمحدوده حق طبیعی و فطری آزادی بیان بر می شمارند. به هرحال، چه این مسائل را درهریک از محدودیت های پیش گفته قراردهیم، هیچ تأثیر و فرقی در نتیجه آن به جا نمی گذارد؛ زیرا قرآن به جهت هدف عالی و نهایی که دارد، هرآن چه را که موجب می شود تا انسان به مقام و جایگاه واقعی اش نرسد، منع کرده است. درحقیقت باید و نباید و آموزه های دستوری قرآن مبتنی بر مصالح و مفاسد مترتب بر آن است.
ساز و کارهای پیامبران در راستای تحقق آزادی
پیامبران آزادی خود را در منظومه عدالت خواهی و دادگستری و به عنوان یک راهبرد مدنظر داشتند؛ از این رو، در راستای تحقق آزادی از هیچ گونه تلاش و کوشش فکری و عملی دریغ نداشتند. ساز و کارهایی را نیز درجهت نیل به مقصود به کار گرفتند تا بتوانند به این هدف و راهبرد مهم دست یابند. از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره داشت:
۱. روشنگری: برای این که آزادی به عنوان یک مؤلفه و عنصر موثر از عدالت، دراندیشه و بینش مردم جایگاه خود را به دست آورد به بیان مطالبی می پرداختند و به آن دامن می زدند که نشانگر ابعاد هستی و انسان شناختی بود. از این رو، بیان چیزهایی که نشان می داد انسان در مجموعه هستی از چه جایگاه وجود شناختی و درمنظومه هستی از چه جایگاه رفیع از جهت اراده و اختیار و انتخاب ذاتی برخوردار است، پس به گزاره هایی اشاره می شد که این مسائل را تبیین می کرد. تأکید بر آن داستان آفرینش انسان درجهت تبیین ابعاد انسان شناختی و توانمندی های ذاتی او بود. همین روش را قرآن در آغازین سوره های خود بیان می دارد. تأکید بر مسئله خلافت اللهی انسان و وجود دو قوه و نیروی خیر و شر، فجور و تقوا و کشمکش حق و باطل درحقیقت توجه دادن به مسئله آزادی و اختیار انسان است. وقتی مردمان با این حقیقت ذاتی خود آشنا و آن را به عنوان یک جزء ذاتی بپذیرند ناخودآگاه درپی استفاده و کارکردهای همه جانبه آن برمی آیند.
۲. تقویت خردورزی: یکی از ساز و کارهای پیامبران در ایجاد حس آزادیخواهی و عدالت جویی، تقویت خردورزی در مردمان است. پیامبران می کوشیدند تا به انسانی که می داند از قوه عاقله برخوردا راست بفهمانند که می بایست از آن در جهت اهداف انسانی (فردی و جمعی) استفاده کند و در راستای آن به کارگیرد. داشتن قوه عاقله به تنهایی نمی تواند و نمی توانست تأثیر مثبتی داشته باشد؛ آن چه مهم می نماید به کارگیری و بهره مندی از این عنصر و موهبت ذاتی انسان است. تأکید پیامبران در آغاز بیشتر بر تعلیم و تربیت و رشد عقلانیت و خردورزی است. قرآن در آیات زیادی انسان را به خردورزی دعوت می کند. در آیات قرآن از کاربرد اسمی عقل خبری نیست؛ آن چه مورد تأکید است کاربرد فعلی آن است تا به مردمان بیاموزد که داشتن عقل هرچند نعمتی است ولی آن چه می تواند مفید و سازنده باشد کارکرد و کاربرد عقل و به فعلیت درآوردن آن می باشد.
انسان درصورتی می تواند به خواسته های واقعی و انسانی خویش دست یابد که خردورزی را پایه و اساس حرکت خویش قرار دهد. پیامبران با انگیختن و ایجاد پرسش های مکرر و متنوع می کوشیدند تا انسان را به خردورزی بخوانند. آنان نمی خواستند تا انسانی به اجبار به دین و یا باوری معتقد شود. حرکت های پرسش انگیز و گفتارهای پرسشی ایشان تنها درجهت خردورزی بود. همه پیامبران ازجمله نوح، ابراهیم، موسی، عیسی(ع) و پیامبر اکرم(ص) با ایجاد پرسش های متعدد و دعوت به بحث و محاجه می کوشیدند تا به این هدف دست یابند.
۳. انتقاد از وضعیت موجود: پیامبران الهی از نبود آزادی در جامعه انتقاد می کردند. (اعراف/۸۵ تا ۸۸) و از مردمان می خواستند تا درجهت رسیدن به مقام انسانیت و جانشینی خدا بر زمین بسترهای مناسب برای تحقق و ایجاد آزادی و عدالت را فراهم آورند.مبارزه با طواغیت و حاکمان مستبد را آغاز کنند و نگذارند آنان با ازمیان بردن حق طبیعی، ذاتی و انسانی ایشان، جلوی رشد و تعالی فرد و جامعه را بگیرند. ازاین رو، همواره دربرابر ظالمان ایستادگی می کردند؛ هرچند که دشمنان آزادی وعدالت نیز به طبع می کوشیدند تا پیامبران را سرکوب کنند و ازوطن مألوف تبعید نمایند. چنان که فرعون به دعوت حضرت موسی درجهت رهایی مردم به ویژه بنی اسرائیل چنین واکنشی را از خود بروز می دهد. (دخان/۱۸؛ شعراء/۲۲)
۴. معرفی نظام برتر: یکی از ساز و کارهای مهم پیامبران این بود که نمونه های عینی و ملموسی را از جامعه و نظام برتر ارایه دهند؛ نظامی که در آن انسان از آزادی برخوردار و در دامن عدالت می تواند همه توانمندی های خود را آشکار سازد. البته این مهم آنان را از این مسئله بازنمی داشت تا درباره جامعه موجود خود کوتاهی کنند و واقعیت موجود را نادیده بگیرند. آنان هم زمان با اصل واقع بینی، اصل حقایق گرایی را نیزمدنظر داشتند. پس باتوجه به اصل واقع بینی، دردهای اجتماع خود را شناسایی و اقدام به درمان و اصلاح آن می کردند و درحد توان و استطاعت خود درجریان اصلاحات کوتاه نمی آمدند: نمی خواهم درآن چه شما را از آن نهی می کنم مخالفت شما کنم و چیزی بگویم که خود بدان عمل نمی کنم؛ بلکه همه تلاش خود را درحد استطاعت و توان به کار می گیرم تا جامعه را اصلاح کنم و آن چه می گویم بدان عمل نمایم. هود/۸۸
با این همه، پیامبران افزون بر اصلاح وضعیت موجود و تغییر در بینش، نگرش و گرایش مردم، می کوشیدند تا جامعه آرمانی و حقیقت اساسی انسانی را نیز بنمایاند و نمونه های واقعی آن را نیز ترسیم کنند.
۵. جامعه سازی: پیامبران در راستای راهبرد اساسی خویش کوشیدند تا با بهره گیری از تمام توان، مردم و «ناس» را به «جامعه نمونه» تبدیل نمایند. ناگفته نماند که مخالفان پیامبران همواره دولت ها و حکومت های طاغوتی و سرکش نبوده اند؛ بلکه گاه با مردمانی مواجه و روبه رو بوده اند که به جهت ساختارهای نادرست اجتماعی و فرهنگی عدالت را برنمی تابیدند. به این معنا که «مردمان» به عنوان یک اجتماع دچار بحران های هویتی بوده و از ساحت انسانیت بیرون رفته بودند. این اجتماعات بشری (نه انسانی) به جهت سنت های نادرست و عرف های باطل، خود به خود دست به سلب آزادی وعدالت از اجتماع می زدند. مثلاً اجتماع بشری «مدین» به جهت سنت های نادرست اقتصادی نه تنها از عدالت و آزادی حمایت نمی کرد، بلکه خود مشوق سلب هرگونه عدالت بود. در خرید و فروش و معاملات اقتصادی راه غیرعادلانه را می پیمود و گرفتار صفت استکبار شد. از آن جایی که صفت استکبار به عنوان یک صفت اجتماعی، هماره ضدی با نام استضعاف اجتماعی را با خود همراه دارد، اجتماع نیز مدین از بی عدالتی به ویژه در بعد اقتصادی رنج می برد. تلاش حضرت شعیب(ع) در این راستا بود تا با ایجاد اصلاحاتی وضعیت موجود را دگرگون سازد و روحیه عدالت خواهی و استکبارستیزی را در ایشان برانگیزد. تلاش های ایشان درجهت جامعه سازی بود. به این معنا که می کوشید تا از این اجتماعات بشری با تغییر دربرخی سنت ها و فرهنگ های نادرست اجتماعی، «انسان» پدید آورد؛ و فرهنگ و سنت های درست را جایگزین آن نماید. در یک سخن تمام تلاش ایشان در راستای عدالت بود تا بستر مناسب جهت قیام اجتماع به قسط وعدالت فراهم آید؛ یعنی جامعه از نظر فرهنگی و رشداجتماعی به جایی بر که خود به قسط و عدالت اقدام نماید و این نهایت آزادی و کمال آن است.
اجتماع مردم سالار قوم لوط نیز دقیقاً از همین بحران رنج می برد. فرهنگ نادرست هم جنس بازی آن چنان ریشه های اجتماعی را پوشانده بود که جز بیت و خانه ای (و آن هم خانواده لوط) از گزند آن در امان نبودند. عدالت گریزی مردمان به گونه ای بود که تلاش های اصلاحی حضرت لوط(ع) نیز به جایی نرسیده است. (اعراف/۸۲)
اجتماع مردم سالار قوم نوح نیز گرفتار سنت ها و فرهنگ های نادرستی بود که بستر آزاداندیشی و انسان های آزادی خواه را تهدید به سنگسار، کشتن یا اخراج می کردند. (شعراء/۱۰۶)
پی نوشت:
۱- این آیه افزون بر این که آزادسازی را نتیجه و درآمد توحید و حرکت درراستای آن برمی شمارد، وظیفه آزادسازی خود و جامعه را به عنوان مسئولیت و وظیفه نیز می داند.
۲- پیامبرانش را نافرمانی کردند و از دستور هر جبار سرکشی پیروی نمودند.( هود/۵۹)
۳- (اعراف/۸۸) ملأ (کسانی که از قومش استکبار ورزیدند) گفتند: ای شعیب تو و کسانی که ایمان آوردند از آبادی بیرون می رانیم.
۴- (شعراء/۲۹)اگر غیر از من خدایی را برگزیند شما را زندان می کنم.
۵- (توبه/۴۰)؛ هنگامی که پیامبر را کسانی که کافر شدند، بیرون کردند.