آزادی به شرط بی دینی

شایسته سالاری

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهم ترین ادعاهای مدعیان دروغین حقوق بشر و مستکبران ظالم، آزادی مطلق است. مستکبرانی چون فرعون و دولت های استکباری، مدعی این معنا هستند که فلسفه و سبک زندگی آنان همان آرمان شهری را پدید می آورد که خوشبختی و سعادت دنیوی را برای همه به ارمغان خواهد آورد. آنان بر این باورند که بهترین سبک زندگی آنان را ارایه می دهند، و از همه گفتمان های دیگر بر هدایت تر هستند؛ چرا که سبک زندگی آنان برخاسته از عقلانیت و علمیت است و دیگر گفتمان ها یا بهره ای از این دوگانه نبرده اند، یا کم بهره اند.

اما همین مدعیان دروغین، وقتی به ساحت دین و دین داری می رسند، به انواع بهانه ها، محدودیت هایی شدیدی را علیه دین داران اعمال می کنند و در عمل به این امر تاکید دارند که «آزادی به شرط بی دینی» بهترین شیوه در ساحت آزادی است؛ زیرا اگر آزادی به دین و دین داران داده شود؛ آنان نه تنها به اسباب شخصی و فردی، خود را محدود می کنند، بلکه اسباب محدودیت اجتماعی را فراهم می آورند؛ زیرا خواسته و ناخواسته، دین و دین داری نمی تواند فارغ از ساحت اجتماع و سیاست باشد؛ زیرا دین و دین داری همانند فلسفه است که اگر بخواهیم فلسفه را مردود شماریم این خود نیازمند فلسفیدن است. بنابراین، همان طوری که نمی توانیم از فلسفیدن رهایی یابیم، پذیرش آزادی برای دین و دین داران به معنای محدودیت سازی برای آزادی است. در حقیقت آزادی برای دین و دین داران همانند تیشه ای است که دسته خودش را می برد؛ و نیش عقرب گرفتار در میان شعله های آتش است که جان خودش را می ستاند.

آموزه های وحیانی قرآن گزارش می کند که کافران به عنوان مدعیان پر و پا قرص آزادی، آزادی دینی و دین داران را تحمل نمی کند و تاب آوری نسبت به آن ندارد؛ از همین روست که هماره محدودیت هایی را برای آن اعمال کرده و خواهند کرد. سیاست راهبردی که در طول تاریخ بدون آن که نسبت به آن توصیه داشته باشند، به سبب ذات کفر، اقتضای محدودیت سازی دارد.

از نظر قرآن این امر محدود به ساحت شخصی و فردی نیست، بلکه آزادی ادعای آنان، ساحت اجتماعی را در می گیرد و حتی خود کافران نیز با خطری باطنی در این ساحت مواجه هستند؛ زیرا جریان حاکم و قدرتمند مستکبران، تاب آوری بسیاری اندکی نسبت به ساحت اجتماعی و سیاسی دارد، و اگر مدعی آزادی مطلق است، آن را هم چنان که مشروط به بی دینی کرده، هم چنین مشروط به عدم دخالت در ساحات اجتماعی دانسته است و به توده مردم اجازه نمی دهد تا در عمل و واقعیت، از آزادی خویش در این ساحات بهره مند شوند؛ چرا که آزادی مطلق تنها در ساحات فردی مطرح است؛ آزادی در ساحات دینی و اجتماعی خطوط قرمز اساسی است.

تحقیر فعلی کافران با عمل دینی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دین داری و عبودیت جزو فطرت سرشته انسان است؛ چنان که تعقل و عقلانیت، حیا و اصول اخلاقی چون عدالت، امانت، صداقت، وفا و مانند آنها جزو فطرت ذاتی بشر است؛ چرا از نظر قرآن، خلقت انسان برای عبودیت خدا است.(ذاریات، آیه ۵۶) بنابراین هر انسانی به طور ذاتی گرایش به عبودیت و بندگی دارد و مجبول بدان است؛ زیرا کمالی خواهی خویش را در عبودیتی می یابد که بدان خدایی و شایسته خلافت می شود.(بقره، آیات ۲۱ و ۳۰ و ۳۱ و ۱۳۸)

از نظر قرآن، خدای خالق انسان، بر اساس مشیت حکیمانه ای، انسان را برای این امر خلافت انتخاب کرده و آن را مجعول در انسان قرار داده است.(بقره، آیه ۳۰) بنابراین، بر اساس همان مشیت حکیمانه در ذات انسان همانند ذات هر مخلوقی دیگر، برنامه ای مناسب قرار داده که او را برای رسیدن به مقصد و مقصود یاری می رساند. از همین روست که خدا در مقام ربوبیت و پروردگاری، هر آن چیزی که نیاز دست یابی به مقصود است، در هر مخلوقی از جمله انسان قرار داده است.(طه، آیه ۵۰) از این برنامه الهامی در نفس انسانی که توانایی شناختی از حق و باطل و گرایشی و گریزشی نسبت به آنها را برای انسان فراهم می آورد، به عنوان اسلام فطری و هدایت تکوینی تعبیر می شود.(شمس، آیات ۷ و ۸؛ روم، آیه ۳۰)

بنابراین، انسان ها به طور فطری به اموری گرایش دارند که از آن به حق و خیر و مانند آن یاد می شود؛ چنان که از اموری گریزش دارند که از آن به باطل و شرّ تعبیر می شود. این بدان معنا خواهد بود که گرایش به عدالت، صداقت، امانت و وفا و مانند آنها یک گرایش فطری الهامی و تکوینی است؛ چنان که گریزش نسبت به ظلم، دروغ و خیانت و بی وفایی نیز امری فطری است.

از آن جایی که اسلام تشریعی که از طریق وحی پیامبران به انسان رسیده، همان تفصیل و تشریح اسلام و هدایت الهامی فطری است(روم، آیه ۳۰)، دین داری در همه اشکال و انواع آن یعنی شرایع و منهاج(مائده، آیه ۴۸)، چیزی جز استمرار همان هدایت و اسلام فطری نیست که عقل و اخلاق آن را به نمایش می گذارد. این بدان معنا خواهد بود که عاقل و اخلاقی کسی است که بر اساس هدایت و الهام فطری و تشریعی وحیانی عمل کند؛ و کسی که چنین نیست، عاقل و اخلاقی نیست.

از این مطالب دانسته می شود که محدودیت هایی موجود در ساختار دین اسلام که دین همه پیامبران است(آل عمران، آیه ۱۹ و ۸۵)، چیزی جز همان محدودیت های فطری الهامی نیست که نفس آن را می شناسد و بدان گرایش دارد. بنابراین، هر انسانی به طور فطری به یک معنا دین دار و از تقوای فطری الهامی برخوردار است. بنابراین، رفتارهایی دیگر را به یک معنا خلاف فطرت خویش می یابد و به طور فطری آن را مردود می شمارد و با آن مبارزه می کند؛ از همین روست که کودکان به طور فطری بر اساس اصول اخلاقی عمل می کنند و هرگز دروغ نمی گویند؛ آنان دروغگویی را از بزرگ ترها می آموزند؛ زیرا آنان به طور فطری به صداقت و راستی گرایش و از دروغ گریزان هستند؛ اما بزرگ ها به آنان می آموزند که آن را کنار بگذارند؛ البته بزرگ تر آن را از جنیان شیطانی آموخته اند؛ زیرا بر اساس گزارش های قرآنی، حضرت آدم(ع) با دروغ آشنا نبود، از همین روست که در دام قسم و سوگند دروغین شیطان گرفتار شده و از بهشت خویش رانده شده است.(اعراف، آیات ۲۱ و ۲۲)

از آن جایی که انسان به طور فطری از بداخلاقی و هنجارشکنی گریزش دارد، واکنش ابتدایی در برابر آن از جمله مخالفت با اصول دین داری، واکنشی نیست که مطلوب شیطان باشد. هر انسانی به اخلاق فطری و دین فطری گرایش دارد و دین اسلام  نیز چیزی جز دین فطری و تفصیل آن نیست؛ بنابراین، به طور فطری همه انسان ها گرایش به اسلام حقیقی دارند؛ زیرا عبودیت و دست یابی به کمالات را در عمل بدان می یابند، و عقلانیت و اخلاق فطری مردمان را بدان دعوت بلکه سوق می دهد.

از این جا دانسته می شود که چرا واکنش کافران نسبت به دین داران و عمل دینی واکنشی شدید و سخت گیرانه است و حتی حاضرند اعتقادات علمی و عملی خویش در ساحت آزادی را زیر پا گذارند و محدودیت هایی را برای دین و عملی دینی اعمال کنند؛ زیرا چنان که قرآن می فرماید همه انسان ها از جمله کافران در باطن خویش از نرم افزاری برخوردار هستند که به طور فطری آنان را به سوی اخلاق و دین داری سوق می دهد. بنابراین، وقتی کسانی را می بینند که همانند کودکان عاقل و اخلاقی، اصول دینی و اخلاقی را مراعات می کنند، نوعی احساس حقارت و تحقیر شدن را در خود می یابند. آنان نمی توانند ببینند کسانی بر اساس فطرت عمل می کنند؛ زیرا این عمل تضاد دو رفتار متفاوت را به خوبی نمایان می کند و کافران را رسوا می سازد.

شما در نظر بگیرد که در یک جمعی تنها یک نفر بر اساس اصول اخلاقی و دینی، صداقت، امانت، عدالت و وفا را مراعات کنند؛ در این شرایط همه افراد دیگر آن جمع به یک معنا رسوا می شوند و از خود شرم می کنند؛ آنان برای این که خود را از  رسوایی و شرم درونی رها سازند، ناچارند که حرکت حذفی نسبت به آن یک نفر انجام دهند که آنان را رسوا و شرمسار کرده است.

در نظر بگیرد که در یک جمع زنانه ای، زنی دین دار و اخلاقی، اصول دین فطری از جمله امانت را مراعات می کنند، و اهل خیانت به همسرش نیست؛ بلکه او هم چنان به عقدی که با شوهرش وفادار بوده و خود را تنها برای همسرش می آراید و جاذبه های جنسی اش را برای او آشکار می کند؛ اما دیگران به هر شکلی از جمله در پوشش نامناسب، خود را در معرض تعرض جنسی دیگران قرار می دهند. این جا، دیگران به طور فطری از خود شرم می کنند؛ زیرا عمل این زن رسواکننده خیانت آنان است. در این جاست که دیگران برای حذف او تلاش می کنند و آزادی مطلق ادعای خویش را کنار می گذارند و بر این باورند که آزادی هر چند  مطلق است، اما این عملی دینی و دین داری، خود شرایط را برای آنان سخت و دشوار کرده است. بنابراین، تلاش می کنند تا با حذف دین دار و عمل دینی خود را از شرم و رسوایی نجات دهند و سرپوشی برای مخالفت های خویش را اصول فطری اخلاقی و دینی بگذارند.

در حقیقت تضاد میان عمل دینی و غیر دینی، رسواساز است؛ زیرا نشان می دهد که چه کسی بر مدار و محور فطرت انسانی زندگی می کند و چه کسی بر خلاف آن. چه کسی به حق عاقل و اخلاقی است و چه کسی ادعای عقلانیت و اخلاق را دارد؟ در این جا می بایست با حذف عامل رسواساز، اجازه نداد که موجبات شرم فراهم آید و بی عقلی و بداخلاقی آنان آشکار شود. در حقیقت، مبارزه با دین و عمل دینی برای رهایی از تحقیرعملی است که از سوی عمل دینی ظهور می کند؛ چرا که اگر عمل دینی دین داران نباشد، همه هم رنگ جماعت هستند و تضادی دیده نمی شود و رسوایی و شرمی را به دنبال نخواهد داشت.

ارتباط عمل دینی شخصی با امور اجتماعی

نکته ای که نمی بایست از آن غافل شد، این است که عمل دینی شخصی حتی نماز فردی که یک عبادت شخصی و نیایش و کرنش به درگاه الهی است، ارتباط تنگاتنگی با امور اجتماعی دارد و نمی تواند بی تاثیر نسبت به آن باشد. بنابراین، باید توجه داشت که کافران به این نکته توجه یافته اند که اگر اجازه داده شود تا دین حتی در چهره شخصی خویش باقی باشد، تاثیر اجتماعی آن می تواند مانع جدی بر کتمان فطرت باشد؛ زیرا آنان می دانند و می یابند که چگونه می تواند یک عمل عبادی شخصی چون نماز، رسواگر آنان باشد و نشان دهد که آنان بر خلاف فطری خویش عمل کرده و انسانی غیر عاقل و بداخلاق هستند.

خدا در قرآن گزارش می کند که یکی از اعتراض های جدی دشمنان حضرت شعیب(ع) مساله نمازگزاری آن حضرت بوده است؛ زیرا آنان دریافتند که نماز آن حضرت هر چند که یک عمل عبادی شخصی در برابر خدای یکتا و یگانه است؛ اما این نماز در ساحت رفتار اجتماعی او تاثیر مستقیم دارد؛ چرا که آنان دریافتند که علت نهی آن حضرت نسبت به گران فروشی و عدم استفاده از موازین قسطی در تجارت و داد و ستدها، همین نماز آن حضرت است؛ زیرا آن حضرت، هماره قوم خویش را از عمل اقتصادی بر خلاف موازین عادلانه باز می داشت. اگر ایشان خواهان عدالت اقتصادی در سایه توزین است، ریشه این عدالت خواهی اقتصادی که موافق عقلانیت و اصول اخلاقی فطری است، نمی تواند جز از نماز آن حضرت باشد. در حقیقت نمازگزاری آن حضرت او را به ساحت سوق داده  است؛ چرا که او با نمازگزاری به درگاه خدای یکتا بر آن است تا نشان دهد که مامور است تا بر اساس فطری عمل کند که بندگی در آن اصل اساسی و بنیاد هر چیزی است. بر این اساس، نماز او را به سوی کارهایی اجتماعی سوق می دهد که عدالت و صداقت و وفا در عهد و عقد اصالت دارد. پس نمی توان یک عمل دینی چون نماز را بدون تاثیرات اجتماعی آن یافت. اگر او به این عمل اقدام کند، پیامد آن چیزی جز نهی از ظلم و بی عدالتی در ساحت اقتصادی و مانند آن نیست؛ در حالی که کافران به دنبال کسب هر گونه لذتی در هر شکلی هستند؛ چرا که هدف وسیله را توجیه می کند و آنان می خواهند لذتی بیش تر برند که این جز با بی عدالتی تحقق نمی یابد؛ زیرا اگر بی عدالتی باشد می توانند سرمایه ای بیش تر و لذتی فراتر از توده مردم داشته باشند. این خود گواهی بر این معنا است که این مخالفان توده مردم نیستند، بلکه توده مستکبر و قوی هستند که از طریق بی عدالتی به مقصود می رسند، آنان در آب گل آلوده ماهی خویش را صید می کنند و توده مردم نیز ناآگاه به دنبال این تفکر می روند؛ زیرا آنان نیز در سطح پایین تر به ظلم در توزین به مقاصدی اندک می رسند. همراهی توده های مستضعف چیزی جز در ساحت فریب و ریاکاری مستکبران نیست.

کافران دریافتند که رفتار دینی شعیب در عمل عبادی شخصی چون نماز می تواند پیامدهای اجتماعی داشته باشد  که از جمله آنها مخالفت با بی عدالتی در توزین و معاملات اقتصادی است. البته آنان به این نکته توجه می دهند این نماز می تواند محدودیت هایی فراتر را نیز به دنبال داشته باشد که از جمله آنها عدم جواز تصرف آزادانه در اموال است.(هود، آیه ۸۷)

در حقیقت، آنان دریافتند که اگر عمل دینی شخصی مورد پذیرش قرار گیرد، می بایست پیامدهای اجتماعی آن را بپذیرند که غیر قابل قبول برای آنان است؛ زیرا این عمل دینی به طور به ساحت اجتماعی گسترش می یابد که مانع تجارت آزاد می شود و اجازه نمی دهد تا شخص هر گونه که بخواهد در ساحت اقتصادی عمل کند.

از نظر قوم شعیب، حلم و رشد عقلی تنها در سایه پذیرش آزادی مطلق است که بر خلاف فطرت است؛ از این روست که در حلم و رشد آن حضرت تردید می افکند و با این حربه بر آن هستند تا دین داری و عمل دینی او را بر خلاف عقلانیت و رشد عقلی جلوه دهند.(همان) در حالی که معلوم است که رفتار آنان خلاف عقلانیت و رشد عقلی است؛ زیرا عقل و رشد عقلی بر این امر تاکید دارد که عدالت و صداقت و وفا و امانت از امور مثبت و هنجاری است و هر گونه بی عدالتی و ظلم به ویژه در ساحت اقتصادی نه تنها موجب تخریب جامعه و بنیاد آن می شود بلکه انسان را از انسانیت خویش خارج می سازد. حرکت تخریبی کافران با تاکید بر حلیم و رشید برای آن است که شخص را در گوشه ای گیر انداخته و او را خلع سلاح کنند و نشان دهند که حرکت های عبادی و اعمال دینی چیزی جز خرافات و بی خردی نیست.

اما آنان خود را رسوا می کنند؛ زیرا هر انسانی حلیم و رشیدی به این معنا توجه دارد که عدالت اساس هر چیزی از جمله قوام جامعه است. بنابراین، حذف عدالت به ویژه در ساحت اقتصادی به معنای ضربه زدن به بنیاد جامعه است که بر اقتصاد به عنوان ستون جامعه تعریف شده است.(نساء، آیه ۵)

به هر حال، کافران قوم شعیب به این نکته رهنمون شده اند که عمل عبادی می تواند آزادی مطلق را تحدید و تهدید کند؛ هر چند که این عمل عبادی امری بسیاری شخصی چون نماز باشد؛ زیرا نماز تاثیراتی در فلسفه و فکر و عمل شخص ایجاد می کند که از جمله آنها بازتاب های اجتماعی آن در ساحات گوناگون از جمله ساحت اقتصادی است.

البته خدا در آیات دیگر به این نکته ای که کافران قوم شعیب رسیده اند، توجه می دهد؛ زیرا از نظر قرآن، نماز گزار واقعی و مصلی کسی است که از بسیاری از اعمال در ساحت اجتماعی که مخالف اصول فطری اخلاقی و دینی است، کناره می گیرد و اقداماتی را انجام می دهد که به نفع اصول اخلاقی فطری است. خدا در سوره معارج در توصیف تاثیر نماز شخصی در ساحت اجتماعی به این نکته توجه داد که نماز حتی می تواند خُلق خلقتی انسان را تحت تاثیر قرار داده و او را موجودی دیگر کند؛ زیرا اگر انسان  به طور فطری به سبب شرایط زمینی، موجودی هلوع است که وقتی شری به او برسد صبر نمی کند و جزع و فزع دارد، و وقتی هم به او خیر می رسد حاضر نیست تا دیگری از آن بهره ای ببرد؛ اما همین مخلوق الهی وقتی نماز می گذارد، به عنوان یک نمازگزار واقعی رفتاری دیگر در پیش می گیرد، به طوری که در ساحت اجتماعی چنین شخصی حقی را برای دیگران از اموال خویش درنظر گرفته و انفاق می کند و با صدقه صداقت خویش را به نمایش می گذارد و نسبت به ارزش های فطری مانند عدم خیانت به همسر،  و حفظ امانات و مراعات عهد و عقد و گواهی راست در محاکم قضایی اهتمام می ورزد.(معارج، آیات ۱۹ تا ۳۴)

پس از نظر قرآن، یک عمل عبادی دینی بسیار به ظاهر شخصی هم چون نماز، آثار اجتماعی فوق العاده ای را دارد که سبک زندگی شخص را به طور کامل دگرگون می کند. اگر شمار دین داران و نمازگزاران واقعی افزایش یابد، به همان میزان تاثیر آنان در ساحات اجتماعی نیز بیش تر می شود و این گونه است که کافران نمی توانند رفتاری داشته باشند که لذت های آنان را به سادگی و آسانی با بهره کشی و استثمار تامین کنند. از همین روست که مبارزه با دین و دین داری حتی در ساحت شخصی یک اصل اساسی در میان کافران مدعی آزادی مطلق است.

از نظر قرآن، وقتی شمار کافران یا دین داران افزایش یابد به همان میزان آثار آن همه ساحات زندگی بشر(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳؛ مائده، آیه ۹۶؛ نمل، آیه ۱۱۲)، بلکه در محیط زیست بشر(روم، آیه ۴۱) خود نمایی می کند. بنابراین نمی توان از تاثیر دین یا بی دینی در ساحات اجتماعی، بلکه محیط زیستی غافل شد.

محدودسازی دین داران از سوی مدعیان آزادی مطلق

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اصولا دین داری چیزی جز محدودسازی نیست؛ زیرا انواع احکام که همه ساحات زندگی بشر را در بر می گیرد، جایی را خالی از باید و نباید و شاید و نشاید نمی گذارد و هر کسی هر فکر و کاری می کند می بایست ببیند که آیا واجب، حرام، مستحب، مکروه یا مباح است. بنابراین، سخن از آزادی مطلق در دین اصلا موضوعیت ندارد؛ بلکه آزادی انسان محدود است.

اما کافران می توانند مدعی آزادی مطلق شوند که البته واقعیت ندارد و نمی تواند داشته باشد؛ چرا که از نظر تکوینی انسان نمی تواند هر کاری را انجام دهد؛ چرا که ظرفیت ها و قابلیت های فردی و فطری بشر بسیار محدود و به تعبیر قرآن، انسان اصولا موجودی فقیر است.(فاطر، آیه ۱۵)

هم چنین از نظر تشریعی، انسان ها نمی توانند آزادی مطلق را اجرایی کند؛ زیرا در تضاد با آزادی دیگران قرار می گیرد و تزاحم در مقام عمل را موجب می شود. بنابراین، خواسته و ناخواسته انسان با انواع محدودیت مواجه است که یکی از آنها محدودیت آزادی به سبب وجود دیگری است؛ یعنی دیگری اصولا اجازه نمی دهد تا هر گونه که بخواهی عمل کنی؛ اگر این گونه باشد هر روز درگیری و جنگی رخ می دهد؛ بنابراین، برای رهایی از جنگ و درگیری محدودیت هایی نسبت به آزادی افراد اعمال می شود.

در جوامع مدعی آزادی مطلق هر چند که ممکن است آزادی ساحات شخصی به ظاهر پذیرفته شود، ولی در ساحات اجتماعی چنین اجازه ای داده نمی شود؛ زیرا موجبات نابودی ارزشی به نام دمکراسی می شود. بنابراین، دولتمردان برای صیانت از اجتماع محدودیت هایی را اجرا می کنند که همانند محدودیت های تردد خودرو در خیابان ها عقلانی می نماید. البته امروزه به دلایل گوناگون محدودیت هایی در آزادی شخصی و فردی نیز اعمال می شود که در تضاد با منافع و مصالح عمومی جامعه است.

از نظر قرآن، انسان خواهان آزادی مطلق است؛ از همین روست که با انکار قیامت و شبهه افکنی در آن بر آن است تا خود را از محدودیت های فطری و دینی رهایی بخشد.(قیامت، آیات ۱ تا ۵)

بنابراین، اگر انسان به حال خود رها شود، هرگز محدودیتی را برای کسب لذت نمی پذیرد. از همین روست که در جوامع شیطانی یا استکباری که مدعی آزادی هستند، هر کسی تلاش می کند تا به شکل و شیوه ای شده خود را از محدودیت های قانونی و غیر قانونی برهاند.

یکی از مشکلاتی که جوامع کافر و بی دین با آن مواجه هستند، مساله بلکه مشکل اساسی دین داری و دین داران است؛ زیرا دین و دین داران مانع جدی بر سر راه لذت جویی و لذت خواهی آنان هستند. بر همین اساس، آزادی را به شرط بی دینی قائل می شوند.

خدا در قرآن بیان می کند که قوم شعیب به آن حضرت گفتند که آزاد هستی هر کاری را بکنی، مگر دین داری و عمل دینی و پیروی از آن و تبلیغ آن؛ زیرا این عمل تو موجب می شود تا آثاری در اجتماع به جا بگذارد که از جمله آن دعوت به عدالت اقتصادی است. آنان حضرت را تهدید می کنند که اگر از دین داری دست بر نداری، تو را تبعید می کنیم و در جهت حذف تو اقدام می کنیم.(اعراف، آیه ۸۸)

از نظر قرآن، این پیشنهادها از سوی رهبران پر قدرت اجتماع که زمام امور اجتماعی را به دست داشتند، مطرح شده است. آنان خواهان بازگشت آن حضرت به سبک زندگی خودشان می شوند؛ زیرا اگر بخواهد در اجتماع زندگی کند می بایست همانند آنان فکر و عمل کند. از نظر آنان هر گونه مخالفت با اصول آنان خروج از دین و سبک زندگی است که آنان را به آسایش رسانیده است.

به نظر آنان، آزادی تنها زمانی برای دین داران است که آنان دین خویش را کنار بگذارند و بی دینی را پیشه کنند. در حقیقت آزادی در گرو بی دینی است. جالب آن است که کافران برای دست یابی به یک نوع همسویی و یکسان سازی افراد جامعه از هر گونه خشونتی بهره می گیرند و آن را مجاز می شمارند؛ در حقیقت، حقوق بشر و آزادی آن است که آنان تعریف می کنند، و اگر شخصی با آن مخالفت کند، همه حقوق بشر از او سلب می شود و هیچ گونه حقوقی برایش ثابت نیست. اجبار و اکراه برای بی دینی جایز دانسته می شود؛ یعنی آنان مجاز هستند تا دیگرانی که دین دار هستند مجبور سازند تا دین داری را کنار بگذارند وگرنه مجازات می شوند.(اعراف، آیه ۸۸)

به سخن دیگر، همه آن چه که کافران از آزادی مطلق و حقوق  بشر بدان تاکید دارند، تنها به شرط آن است که همرنگ آنان باشی و گرنه تمام آنان نادیده گرفته می شود. از همین روست که در کشورهای مدعی آزادی و حقوق بشر، پیش پا افتاده ترین عمل شخصی چون پوشش و لباس، در محدوده اعمال خطر ساز قرار می گیرد و دین داران با حجات یا حذف یا مجبور به بازگشت به فرهنگ برهنگی می شوند. در حقیقت آزادی مطلق مشروط به بی دینی است و اگر کسی بخواهد دین دار باشد و عمل شخصی دینی داشته باشد، می بایست پیه حذف یا اجبار را به تن خویش بمالد و آماده هر گونه خشونت اعمالی از سوی مدعیان حقوق بشر و آزادی باشد.