آزادی انتخاب و محدودیت های آن

کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم

انتخابات فرصتی برای انسان است تا فلسفه و سبک زندگی خویش را به نمایش بگذارد؛ زیرا هر انتخابی که انسان انجام می دهد همانند دیگر اعمال انسانی بیانگر شاکله شخصیتی اوست؛ زیرا خاستگاه عمل انسان از جمله انتخاب افراد برای مسئولیت نمایندگی یا امور دیگر، بیانگر فلسفه و سبک زندگی اوست؛ هر چند که در مقام توجیه و اعتذار برآید و شرایط تحمیلی مناط انتخاب خویش بداند، ولی این امور هرگز نمی تواند توجیه کننده انتخابی باشد که انسان دارای اراده از سر اختیار به آن دست زده است.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هر کسی مسئول عمل خویش از جمله انتخاب خود خواهد بود و باید در دنیا و آخرت به چرایی انتخاب خویش پاسخ دهد و نمی تواند با توجیهاتی از پاسخگویی و مجازات بگریزد؛ زیرا اضطرار بالاختیار با اختیار منافاتی ندارد و شخص نمی تواند اضطراری که خود عامل ایجادی آن است را به عنوان توجیه به کار گیرد و از مسئولیت پاسخگویی بگریزد.

در حقیقت، هر چند که آزادی انسان به شکل تکوینی هر چند که مشیت و اذن الهی و انسان به طور فطری و تکوینی دارای اراده آزادی است که حق انتخاب آزادانه را به او می بخشد، ولی در حوزه و ساحت تشریعی هر انسانی مکلف است تا انتخابی درست داشته باشد. پس هیچ انسانی نمی تواند به دلیل وجود اراده و آزادی مطلق تکوینی، هر انتخابی داشته باشد، بلکه باید انتخابی داشته باشد که موجب رضایت الهی و در راستای اهداف و فلسفه آفرینش است.

تاثیر انتخاب آزاد انسان در سرنوشت

چنان که گفته شد، انسان دارای اراده و حق انتخاب آزاد است؛ زیرا خدا انسان و جن را به گونه ای آفریده که از اراده مستقل برخوردار بوده و می تواند دست کم در محدوده ای دست به انتخاب آزاد بزند.

به این معنا که انسان در ذات خویش از این ظرفیت برخوردار است تا چیزی را بشناسد و فواید و آثار آن را تصور کرده و سپس تصدیق کند و پس از جزم علمی و اندیشه ای بدان عزم عملی یابد که از آن به اراده یاد می شود.(تعلیقه منظومه سبزواری، ج ۲، ص ۶۴۷)

وجود اراده به انسان این امکان را می دهد تا بتواند میان فعل و ترک یکی را انتخاب کند(کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج ۱، ص ۱۳۲)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انتخاب آزاد انسان نقش بسیار تعیین کننده در سرنوشت و نیز سعادت و شقاوت او دارد؛ به طوری که با انتخاب مبتنی بر هدایت های فطری و تشریعی در راستای اهداف آفرینش و کسب رضایت الهی یعنی انتخاب مبتنی بر عقل سلیم و نقل وحیانی، انسان می تواند سعادت را در دنیا و آخرت تجربه کند و بهشت برین الهی را به دست آورد؛ اما با انتخاب نادرست خویش می بایست خود را برای عذاب دنیوی وشقاوت ابدی در دوزخ آماده کند.(حاقه، آیات ۳۰ و ۳۱)

از مهم ترین مصادیق و موارد تاثیرگذار اراده انسان در سرنوشت می توان به اراده انسان نسبت به کفر و کفران و نیز شکر و ایمان اشاره کرد که سرنوشت ابدی او را می سازد.(انسان، آیه ۳؛ نمل، آیات ۱۹ و ۴۰) کسی که کفر می ورزد یا الحاد می کند، به جای آن که در مسیر عدالت گام بردارد، ظلم و ستم کرده و می بایست چوب انتخاب نادرست خویش را بخورد.(حج، آیه ۲۵)

تاثیر انتخابات در سرنوشت

همان طوری که هر انسانی با هر انتخابی که انجام می دهد، سرنوشت خویش را می سازد، هم چنین می تواند در برخی از اوضاع همانند انتخابات، سرنوشتی اجتماعی را رقم بزند؛ زیرا گاه یک «رای» می تواند سرنوشت ساز باشد و شخص صالح یا فاسد را بر مسند قدرت یا نمایندگی بنشاند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تغییرات اجتماعی متکی بر تغییراتی است که در نفوس و روان افراد آن اجتماع ایجاد می شود؛ زیرا از نظر قرآن، هر چند که نفس انسانی به گونه ای ساخته شده که قابل «تبدیل یا تحویل» نیست(روم، آیه ۳۰)، ولی قابلیت تغییر را دارا است.(نساء، آیه ۱۱۹)

از همین روست که انسان با انجام اعمال بر اساس آموزه های اسلامی به تقوای الهی می رسد که تامین کننده تغییرات مثبت می شود به طوری که شخص «متاله» و «صبغه الهی» می گیرد و اسما و صفات الهی در او ظهور می یابد و لیاقت و شایستگی خلافت الهی و قرار گرفتن در مظهریت ربوبیت را می یابد.(بقره، آیات ۲۱؛ ۳۰ و ۳۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)

در برابر اگر کسی بر خلاف اسلام و هدایت های فطری و تشریعی عمل کند که در ذات همگی وجود دارد(طه، آیه ۵۰؛ روم، آیه ۳۰) تغییراتی را در نفس خویش ایجاد می کند که بسیار منفی و زیانبار است؛ زیرا این اعمال موجب می شود تا «نفس» دفن و دسیسه شود(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و قلب به عنوان قوه ادراکی عاقله «مختوم» و مهر شود و نتواند مسئولیت شناختی و گرایشی درست خویش را انجام دهد، بلکه دچار وارونگی شناختی و تقابل گرایشی می شود و باطل را حق و حق را باطل یافته و افساد خویش را اصلاح دانسته و این گونه مسایل و امور را تبیین، تحلیل و بر خلاف حق توصیه می کند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۵)

از نظر قرآن، همان طوری که هر کسی بر اساس شخصیت خویش عمل می کند(اسراء، آیه ۸۴)، هر اجتماعی نیز بر اساس شخصیت افراد آن اجتماع عمل می کند و تغییرات مثبت یا منفی که در شخصیت افراد آن اجتماع ایجاد شده می تواند اعمالی را موجب شود که می تواند سعادت یا شقاوت آن اجتماع را به دنبال داشته باشد. پس اجتماعی که نفوس آن دنبال ایمان و تقوای الهی باشند، از نعمت ها و برکات الهی بهره مند می شوند؛ و اجتماعی که نفوس آن به دنبال کفر و فجور باشند، گرفتار نقمت خواهند شد و به جای سعادت از شقاوت رنج خواهند برد.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳؛ اعراف، آیه ۹۶؛ نحل، آیه ۱۱۲)

بنابراین، هر انسان و اجتماعی با انتخابات خویش نه تنها سرنوشت خویش را رقم می زنند، بلکه سرنوشت اجتماع خویش را نیز رقم می زنند و نمی بایست به اعمالی از جمله انتخابات کم توجه یا بی توجه بود و اهمیت آن را در سعادت یا شقاوت خویش و امت نادیده گرفت.

عوامل محدودیت انتخاب انسان

ممکن است برخی این اشکال را مطرح سازند که انسان دارای اراده و حق انتخاب آزاد مطلق نیست، بلکه عوامل بسیاری این آزادی را از درون و بیرون محدود می سازد. بنابراین، چگونه می توان تنها به نقش انتخاب در انتخابات به عنوان عامل بدبختی یا خوشبختی اجتماع و امت بسنده کرد و آن را عامل تمامی خوشبختی ها یا بدبختی های مردم دانست؟

در پاسخ باید گفت که هر چند انسان، آزاد مطلق نیست، و دارای محدودیت هایی در آزادی است؛ ولی عامل این محدودیت ها به دو دسته اصلی تقسیم می شود که برخی از آن ها به دست خود انسان و افراد اجتماع پدید می آید ، و تنها برخی از آن ها تکوینی و طبیعی است. بنابراین از نظر قرآن، آن چه موجب بازخواست انسان می شود، محدودیت های تکوینی و طبیعی و عوامل آن نیست، بلکه محدودیت هایی است که خود انسان به دست خویش ایجاد می کند.

به سخن دیگر، خدا انسان را در یک محدوده ای دارای اراده و حق انتخاب آزاد و مختار قرار داده است؛ از همین روست که در فرهنگ قرآنی، نظریه «لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین یا منزله بین المنزلتین» (توحید، صدوق، ج ۱، ص ۲۰۶؛ بحار الانوار، ج ۵، ص ۲ – ۸۴) مطرح است. به این معنا که اختیار مطلق یا جبر مطلق معنا ندارد، بلکه امری میان این دو امر است. بنابراین، اختیار انسان و حق آزاد انتخاب محدود به محدودیت های تکوینی و طبیعی است؛ همان طوری که انسان در هر مرتبه بدون تکیه به جایی تنها می تواند یک پای خویش را بلند کند و اگر بخواهد هر دو پای خویش را بلند کند، بر زمین می افتد. پس اختیار آزاد مثلا میان کفر و ایمان و شکر و کفران خواهد بود.

پس هیچ انسانی نمی تواند از محدودیت های تکوینی و طبیعی که بر اساس سنت ها و قوانین حاکم الهی بر جهان و جان و جامعه است، بیرون رود و خارج شود و آزادی هر کسی محدود به همین محدودیت های تکوینی است.

بر اساس همین نظریه قرآنی انسان در مقام مشیت جز مشیت الهی را نمی تواند بپذیرد که تکوین بر انسان تحمیل کرده است(انسان، آیه ۳۰؛ تکویر، آیه ۲۹) به این معنا که مثلا نمی تواند هر دو پای خویش را همزمان بلند کند و در همان حال بتواند ایستاده باشد، بلکه باید بر اساس مشیت عمل کند و یک پای خویش را بلند کند تا بتواند بیایستد؛ پس انسان در مقام تکوین و مشیت و اذن مطلق الهی، آزاد است تا یکی از دو انتخاب را داشته باشد؛ اما این بدان معنا نیست که در مقام تشریع نیز آزاد باشد، بلکه خدا از او می خواهد تا با بهره گیری از آزادی تکوینی خویش در همان محدوده بسته یکی از دو امر کفر و ایمان ، یعنی ایمان را انتخاب کند تا به سعادت و سلامت دست یابد و گرنه می بایست خود را برای مجازات آماده سازد. (حاقه، آیات ۳۰ و ۳۱)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان افزون بر محدودیت های طبیعی تکوینی، خود را گرفتار محدودیت هایی می کند که می بایست نسبت به آن ها پاسخگو باشد.

توضیح این که هر انسانی دارای شخصیتی است که در حقیقت جهت گیری های عملی او را می سازد و اعمال او را تعیین می کند. شخصیت هر انسانی برآیند فلسفه هستی شناسی، جهان بینی، فلسفه زندگی، نگرش ها و بینش های اوست. کسی که معتقد به خدا و غیب و قیامت است، به طور طبیعی آخرت گرا بوده و خلق و خوی خویش را برای فضایلی آماده می کند که آخرت او را با «متاله» شدن تضمین کند، در حال که کسی که غیب را قبول ندارد تمام تلاش او برای دنیا خواهد بود. این گونه است که فضایل اخلاقی او نیز متمایل به مسایلی است که دنیایش را تامین می کند.

پس شخصیت هر شخصی برآیند فلسفه اوست؛ و اعمال او نیز برآیند همین شخصیت فلسفی اوست.(اسراء، آیه ۸۴) حال اگر کسی فلسفه ای را انتخاب کند که اصالت را به دنیا می بخشد و اصلا غیب را امر موهوم و بی معنا و غیر علمی می داند، به طور طبیعی هر انتخابی از جمله انتخابات را به گونه ای رقم می زند که تامین کننده دنیا او باشد.

بر این اساس، اگر کسی اهل دنیا را برای مناصب از جمله نمایندگی انتخاب می کند، در حقیقت بر اساس شخصیت خویش این انتخاب را انجام داده است و در روز قیامت می بایست پاسخگوی این انتخاب خود باشد؛ چنین شخصی نمی تواند مدعی این معنا باشد که به اجبار شخصیت این عمل انتخاب نادرست نمایندگی را داشته است؛ زیرا این اضطرار و اجباری که شخصیت او بر عملش تحمیل می کند، اضطرار به انتخاب خودش بوده است و هرگز چنین شخصی نمی تواند مدعی این معنا باشد که آزاد نبوده و تحت تاثیر جبر شخصیتی خویش این انتخاب نادرست را داشته است؛ زیرا چنین شخصی همانند کسی است که بر لبه پرتگاه رفته است و اگر سقوط کرد به انتخاب آزاد خویش چنین شرایطی را برای خویش فراهم کرده است. از همین رو گفته شده است: الاضطرار بالاختیار لاینافی الاختیار؛ اضطراری که با اختیار ایجاد شده منافی اصل اختیار و آزادی نیست.

البته ممکن است عامل دیگری محدودیت هایی را برای انتخاب آزاد او در انتخابات ایجاد کند. به عنوان نمونه بسیاری از انسان ها تحت تاثیر گفتمان اجتماعی عمل و رفتار می کنند؛ گفتمان هایی چون گفتمان اصول گرایی یا گفتمان اصلاح طلبی از جمله گفتمان های حاکم بر اجتماع امروز ایران اسلامی است. گفتمان ها به سبب حاکمیت بر روان آدمی اعمال شخص را تحت تاثیر مستقیم قرار می دهند. در حقیقت این افراد خواسته و ناخواسته تحت تاثیر «جوّ و فضای اجتماعی» عمل می کنند. گفتمان های اجتماعی همان طوری که می تواند موجی از پدیده های مثبت و سازنده را ایجاد کند، هم چنین می تواند جو و فضای آکنده از نابهنجارهایی را موجب شود؛ از همین روست که گاه در دوره اجتماعی با غلبه یک گفتمان مثلا فشار حجاب از بیرون بر افراد وارد می شود و خواسته و ناخواسته با حجاب می شوند و گاه دیگر با غلبه گفتمان رقیب فشاربی حجابی و بی بند و باری حاکم می شود و افراد تحت فشار و تحمیلات بیرونی بی حجاب یا بد حجاب می شوند.

در فضای گفتمانی و حاکمیت آن ممکن است بیش تر افراد اجتماع که از استقلال قوی و محکم برخوردار نیستند، متاثر از جو و فضای گفتمانی عمل کنند و کسانی را انتخاب کنند که نماینده گفتمانی از گفتمان های اجتماع است. در حقیقت این گفتمان ها محدودیت هایی را برای انتخاب آزاد مردم در انتخابات یا هر عمل دیگری موجب می شود.

البته قرآن به این نکته توجه می دهد که این افراد که در اصطلاح قرآنی «مستضعف» هستند خود به اختیار خویش در چنین فضایی قرار گرفته اند؛ زیرا این افراد اجتماع به جای آن که شخصیت خویش را با بهره گیری از آموزه های اسلامی مکتشف از عقل و نقل بسازند، تحت تاثیر گفتمان جاهلی اندیشه ظنی و شهوت عملی عمل کرده (نجم، آیه ۲۳) و شخصیتی بی پایه و سست عنصر از خود ساخته اند که تحت تاثیر «جو و فضای گفتمانی» عمل و رفتار می کنند؛ در حالی که اگر از ندیشه علمی و اراده عقلی بهره می برند و شخصیت قوی داشتند هرگز تحت تاثیر گفتمان اجتماعی عمل و رفتار نمی کردند.

پس از نظر قرآن، چنین افراد در حقیقت همانند گروه قبلی اگر دچار اضطرار هستند، این اضطرار دست ساخته خودشان است؛ زیرا شخصیت خویش را بر اساس رویه ها و روش های درست نساختند تا اعمال ایشان از جمله انتخابات را به درستی انجام دهند. بنابراین، همان اندازه که گفتمان سازها از مستکبران در ایجاد گمراهی آنان نقش داشته اند، خود نیز به همان اندازه دخالت داشته اند و لازم است در همان حد و اندازه مستکبران مجازات شوند، زیرا اجازه دادند تا کسانی بر اجتماع مسلط شوند که شایسته نمایندگی از مردم نبودند.

در حقیقیت این توده های مردم به عنوان ابزارهای مستکبران در انتخابات حضور می یابند و برای آنان ناخواسته پادویی می کنند؛ زیرا برخی از مردم در جامعه نقش سیاهی لشکر دشمن را بازی می کنند، بی آن که متلفت چنین بازیگری و بازی خوردن از سوی دشمن بشوند. اینان شاید دشمن دانای ملت خود نباشند، ولی بی گمان، دوست نادانی هستند که بیش تر از دشمن دانا به اجتماع و سعادت جمعی مردم آسیب می رسانند. از این روست که در قرآن برخی از مستضعفان که از دشمنان خواسته و ناخواسته پیروی و تبعیت می کنند، در همان حد و اندازه دشمنان دانا و مستکبران ظالم عذاب می شوند، نه کم تر.

خدا در قرآن می فرماید: قَالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّهٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُوا فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِنْ لَا تَعْلَمُونَ ؛ می گوید: در میان امتهایى از جن و انس که پیش از شما بوده‏ اند داخل آتش شوید. هر بار که امتى در آتش درآید، همکیشان خود را لعنت کند تا وقتى که همگى در آن به هم پیوندند. آنگاه پیروانشان در باره پیشوایانشان مى‏ گویند: پروردگارا اینان ما را گمراه کردند. پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده! خدا مى‏ فرماید: براى هر کدام عذاب دو چندان است؛ ولى شما نمی دانید. (اعراف، آیه ۳۸؛ و نیز احزاب، آیه ۶۷؛ عنکبوت، آیه ۱۳)

درباره چرایی این همسانی در عذاب در آخرت، روایتی از امام صادق(ع) می تواند گویا و تمام کننده باشد. علی بن أبی حمزه می گوید: کان لی صدیق من کتاب بنی أمیه فقال لی: استأذن لی عن أبی عبد الله (علیه السلام) فاستأذنت له علیه فأذن له فلما أن دخل سلم وجلس ثم قال: جعلت فداک إنی کنت فی دیوان هؤلاء القوم فأصبت من دنیاهم مالا کثیرا وأغمضت فی مطالبه؟ فقال أبو عبد الله (علیه السلام): لولا أن بنی أمیه وجدوا من یکتب لهم ویجبى لهم الفئ ویقاتل عنهم و یشهد جماعتهم لما سلبونا حقنا ولو ترکهم الناس وما فی أیدیهم ما وجدوا شیئا إلا ما وقع فی أیدیهم، قال: فقال الفتى: جعلت فداک فهل لی مخرج منه؟ قال: إن قلت لک تفعل؟ قال: أفعل..؛ دوستی از نویسندگان بنی امیه داشتم. روزی به من گفت: از برایم نزد ابی عبدالله اذن دیدار بگیر! پس برایش اذن گرفتم و ایشان به دیدار امام (ع) آمد. پس وقتی وارد شد، سلام کرد و نشست. سپس گفت: فدایت شوم! من در دیوان این قوم یعنی بنی امیه هستم. پس از دنیا ایشان ثروتی بسیار در اختیارم قرار گرفت که من از آن چشم پوشیدم. پس امام ابوعبدالله صادق(ع) فرمود: اگر برای بنی امیه افرادی نبود که برخی به نگارش و برخی برای گردآوری زکات و خراج و برای جنگ و کشتار و گواهی ایشان وارد عمل نمی شدند، آنان نمی توانستند حق ما را از ما سلب کنند و بگیرند؛ و اگر توده های مردم آنان را به حال خودشان رها می کردند، بنی امیه دنبال چیزی نمی رفتند مگر آن که به آن دست نمی یافتند. جوان پرسید: آیا برای من راه گریزی است؟ حضرت فرمود: اگر بگویم انجام می دهی؟ گفت : آری… این جوان چنین کرد.( کافی، ج ۵، ص ۱۰۶)

پس همین مردم که نقش سیاهی لشکر را برای ستمگران و مستکبران را بازی می کنند به همان میزان در ظلم و ستم نقش دارند؛ پس اگر رهبران کفر و ضلالت دو گناه بزرگ را انجام می دهند که شامل : ۱. کفر ورزی؛ ۲. گمراه سازی دیگران است؛ هم چنین این توده های مردم به عنوان سیاهی لشکر کفار دو گناه مرتکب شدند: ۱. پیروی از کفر ؛ ۲. بستن خانه حق و هدایت با همراهی با مستکبران.

بنابراین، کسانی که انتخاب های ناصالح و نادرستی از جمله در انتخابات دارند، در حقیقت در همان اندازه مستکبران گفتمان ساز دروغین از منافقان و مدعیان دروغین اصلاحات نقش دارند و تاثیرات منفی بر سرنوشت خویش و اجتماع به جا می گذارند و به جای سعادت امت ، شقاوت را برای امت موجب می شوند.