آرمان های اسلامی از نظر قرآن

مکه

بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام دین زندگی برای همه بشریت در همه اعصار و امصار است؛ بنابراین، نمی توان آن را محدود به یک دوره زمان یا مکانی خاص کرد؛ چرا مسئولیت انسان در برابر هدایت های تکوینی و تشریعی، پاسخ مثبت و پذیرش تکلیف ارادی و آزادانه اختیاری است؛ زیرا در صورت عدم پاسخ مثبت می بایست تبعات ناخوشایند آن را در دنیا و آخرت بپذیرد.

ایمان و باور به چنین اعتقادی، مستلزم رویکرد خاصی است که برآیند آن «انجام تکلیف» برای تحقق درونی و بیرونی آموزه های وحیانی در قالب «انسان سازی، امت سازی و دولت سازی» است. پس هرگز هیچ مسلمانی با چنین رویکردی در گذشته تاریخی عصر نخست اسلامی درجا نمی زند؛ چنان که در آینده ای به نام عصر ظهور، از حرکت باز نمی ماند، بلکه میان گذشته و آینده در حال پیوندی مستحکم ایجاد می کند، با «عقلانیت برخاسته از فطرت الهی»، خدا را چنان بندگی می کند که شایسته است، و برای آبادی و سعادت دنیا و آخرت چنان تلاش می کند که بایسته است. او به وظیفه و تکلیف خویش عمل می کند؛ چرا که طالب دو حسنه «سعادت در دنیا و آخرت» است به طوری که اگر با انجام تکلیف به سعادت دنیوی نرسید و شهید شد، به سعادت اخروی می رسد و آن را برای خویش رقم می زند.

عقلانیت قرآنی: واقع بینی در عین حقیقت گرایی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان دارای قوای مفکره، جاذبه شهوت، دافعه غضب است که در نفس او سرشته شده است. تعادل در این قوا موجب «استواء» و تسویه نفس انسانی است. مسئولیت این تعادل را رتبه ای از نفس ، به نام قلب انجام می دهد که مرکز اصلی است و می بایست ما بقی قوای در محور آن قلب بگردد تا تعادل و استواء هم چنان حفظ شود.

از نظر قرآن، قلب به طور فطری – تکوینی، به سبب هدایت های الهی و نرم افزار فطری(طه، آیه ۵۰) مسئولیت شناختی و انگیزشی انسان را به عهده دارد. شرایط برای انسان به گونه ای فراهم شده تا قلب او بتواند حق و باطل ، خیر و شر، زشت و زیبا، خوب و بد را ببیند و بشناسد، چنان که به او این امکان را بخشیده تا به طور فطری به حق، خیر، زیبا و خوب گرایش داشته باشد و از اضداد آن گریزش.

در آموزه های وحیانی قرآن بیان شده که قلب انسانی در حال استواء می تواند با کارکردهایی چون تعقل(حج، آیه ۴۶)، تفقه(اعراف، آیه ۱۷۹)، تدبر(محمد، آیه ۲۴)، بصیرت (حج، آیه ۴۶) و ایمان آوری(حجرات، آیه ۷) سعادت دنیوی و اخروی خویش را تامین کرده و مسئولیت خلافت الهی را به درستی به جا آورد و به عنوان مظهر اسماء الله و صفات خدا، در نظام تکوین تصرفاتی مبتنی بر حکمت الهی داشته باشد، به طوری که نه تنها خود را به تمامیت کمالی رسانده و متاله و خدایی می شود، بلکه ما سوی الله را نیز تحت تدبیر خویش می برد؛ چرا که ما سوی الله تحت تسخیر او هستند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴ و ۱۳۸؛ هود، آیه ۶۱؛ لقمان، آیه ۲۰)

از نظر قرآن، قلب در حالت سلامت به درستی می تواند کارکردهای خود را در ساحت شناختی و گرایشی داشته باشد و انسان را به سعادت دنیا و آخرت برساند و فلسفه وجودی و خلقتی خویش را برآورده سازد؛ زیرا قلب سالم، در ساحت علم و عمل، اندیشه و انگیزه، شناخت و گرایش، به درستی عمل می کند. آنان از نظر تعقل و عقلانیت، ناظر به دو ساحت علم و عمل به درستی عمل کرده و حق را با جان خویش گره می زنند و بدان معتقد می شوند؛ از همین روست که امام صادق (ع) آنان را کسانی می داند که با عقل خویش بندگی خدا کرده و بهشت را برای خویش می سازند.(کافی، ج ۱، ص ۱۱) و به دور از هر گونه سفاهتی اسلام را به عنوان فلسفه و سبک زندگی به اراده و اختیار مبتنی بر عقلانیت می پذیرند و به مقام رشد می رسند و جزو گروه راشدون می شوند.(بقره، آیه ۱۳۰؛ حجرات، آیه ۷)

شکی نیست که قلب سالم با چنین عقلانیتی هرگز حقیقت گرایی را فدای «واقعیت باطل موجود» نمی کند؛ زیرا می داند که گروهی به سفاهت از فطرت دور مانده و از هدایت تشریعی باز مانده اند؛ زیرا قلوب آنان یا مختوم (بقره، آیه ۷)، یا مریض(بقره، آیه ۱۰) است به طوری که گرفتار وارونگی در فهم حقیقت و گرایش می شوند و افساد را اصلاح می شمارند(بقره، آیات ۷ تا ۱۳)، یا گروهی با آن که حقیقت را می شناسند، ولی به سبب استکبار ورزی و از روی ظلم و علوطلبیبه انکار حقیقت می پردازند(نمل، آیه ۱۴)  و واقعیت باطل موجود را صحه می گذارند و آن را راه رشد برای خویش و دیگران جلوه می دهند.(غافر، آیه ۲۹)

انسانی که دارای قلب سلیم و سالم است، حقیقت را می جوید و بدان گرایش دارد و دوست دارد تا آن را «واقعیت موجود» سازد؛ و به جای ولایت طاغوت، ولایت الله را قرار دهد و به جای کفر و فسوق و عصیان، ایمان و اطاعت را جایگزین کند.(حجرات، آیه ۷)

البته قلب سلیم به شخص مومن این امکان را می بخشد تا در تحلیل و تبیین واقعیت های موجود، نه تنها «اسباب مادی» را مد نظر قرار دهد، بلکه به «اسباب غیر مادی و غیبی» نیز توجه یابد؛ زیرا آنان بر خلاف کافران و منافقان، به عالم غیب و امدادهای غیبی باور و اعتقاد داشته و در محاسبات خویش آنها را مد نظر قرار می دهند. بنابراین، از نظر آنان در سنجش واقعیت ها تنها اسباب ظاهری و حسی را مد نظر قرار نمی دهند، بلکه اسباب غیبی از جمله امدادهای غیبی الهی را نیز مد نظر قرار می دهند. این گونه است که در تحلیل و تبیین واقعیت های موجود به هر دو دسته اسباب نظر داشته و آن را در توصیه های خویش به کار می گیرند. بنابراین، وقتی با واقعیت موجود محاصره همه جانبه از سوی فرعون و فرعونیان مواجه می شوند، به معیت خاص خدا با خود به عنوان اهل ایمان توجه دارند که خدا فرموده که از مومنان دفاع می کند.(حج، آیات ۳۸ تا ۴۰؛ طه، آیه ۴۶؛ شعراء، آیات ۶۰ تا ۶۷)

از نظر قرآن عقلانیتی که اجازه نمی دهد تا شخص حال را با گذشته و آینده ببیند، و تنها به گذشته می نگرد، گرفتار عقلانیتی برخاسته از قلب بیمار است؛ پس کسانی که در گذشته مانده اند و عصر طلایی را در گذشته جستجو می کنند و رویکردی ارتجاعی دارند، فرزند زمانه نیستند، در حالی که اسلام بر این تاکید دارد که انسان ها فرزند زمانه خویش باشند(عیون الحکم والمواعظ، ص ۲۹؛ غرر الحکم، ج ۲، ص ۵۰۷ و ۱۲۲) و برای ساخت زمان خویش تلاش کنند، و واقعیت ها را بر اساس حقایق بسنجند. سپس اگر واقعیت موجود، واقعیتی باطل باشد، تلاش کنند تا آن را به سمت حقیقتی سوق دهند که مطلوب است و این گونه، واقعیت حق جایگزین واقعیت باطل شود، و اگر واقعیت موجود، حق باشد آن را تثبیت کرده یا برای وضعیت مطلوب تری تلاش کنند؛ زیرا حق دارای مراتبی است که ایجاد شرایط تحقق مرتبه تمامی آن لازم و ضروری است؛ پس هرگز انسان از «تغییر» مثبت در زندگی خویش و اجتماع نمی بایست دست بکشد؛ چرا که سعادت فردی از نظر قرآن در گرو سعادت جمعی بلکه اجتماعی است و کسی که تنها به سعادت فردی بیاندیشد گرفتار خسران و زیان از سرمایه وجودی خویش است.(عصر، آیات ۱ تا ۳)

هم چنین از نظر قرآن، عقلانیتی که اجازه نمی دهد تا شخص حال را ببیند و تنها به آینده چشم بدوزد و تحقق اسلام را تنها در زمانه ظهور مصلح بشریت(عج) ببیند، از عقلانیت قرآنی بیرون است. این افراد از مسئولیت خویش و تکالیف الهی دست می کشند و عمر خویش را تباه می سازند؛ زیرا اسلام برای زمانه خاص یا مکانی خاص نیست، بلکه وظیفه و تکلیفی برای همه بشریت است تا با انجام آن خود را به سعادت دنیوی و اخروی برساند. از همین روست که خدا شرایع اسلامی با توجه به مقتضیات زمانی و مکانی فرستاد تا کسی از زیر بار انجام مسئولیت به عناوین و دعاوی باطل شانه خالی نکند.(مائده، آیه ۴۸؛ شوری، آیه ۱۳؛ آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هرگز احکام اسلامی تعطیل نمی شود، هر چند ممکن است به دلایلی از جمله مصالح اهم، مدتی برخی از آنها انجام نشود، و امکان اجرا و اقامه احکام نباشد، ولی هیچ کس نمی تواند احکام و قوانین آن را تعطیل کند و از اقامه آن باز ایستد.

تکلیف دایمی فردی و اجتماعی انسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، قلب سلیم با کارکردهای درست خویش به این سمت و سو گرایش دارد که انسان هماره در ساحت فردی و اجتماعی مسئولیت هایی را دارد که می بایست آن را انجام دهد. از نظر قرآن، در ساحت شخصی صیرورت و انقلاب به سوی خدا امری است که انسان با انجام تکالیف شرعی در چارچوب شرایع اسلامی هرگز نمی بایست از آن غافل شود و می بایست هماره در سعی و تلاش باشد تا خود را به کمالات بایسته و شایسته برساند و مظهر اسماء الله و صفات الهی یعنی متاله شود.(بقره، آیات ۲۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹؛ انشقاق، آیه ۶ و آیات دیگر)

اما در ساحت اجتماعی، انسان ها می بایست دنبال ساخت انسان سازی، امت سازی و دولت سازی اسلامی باشند. از همین روست که خدا بر یکایک مسلمانان فرض کرده که در صورت تمکن به هر میزان که می توانند یعنی استطاعت دارند(بقره، آیات ۲۳۳ و ۲۸۶؛ اعراف، آیه ۴۲؛ انعام، آیه ۱۵۲) می بایست برای امور و مسائل اجتماعی مبتنی بر آموزه های اسلامی و اهداف آن قیام کنند؛ زیرا در غیر این صورت هرگز به سعادت نمی رسند؛ چرا که سعادت فردی در رهن و گروی سعادت اجتماعی است.(عصر، آیات ۱ تا ۳)

خدا درباره مسئولیت و تکلیف مومنان در امور اجتماعی می فرماید: الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ وَآتَوُا الزَّکَاهَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَهُ الْأُمُورِ ؛ همان کسانى که چون در زمین به آنان توانایى دهیم نماز برپا مى دارند و زکات مى‏ دهند و به کارهاى پسندیده وامى دارند و از کارهاى ناپسند باز مى دارند و فرجام همه کارها از آن خداست. (حج، آیه ۴۱)

بنابراین کسی نمی تواند به داعی این که با همه تلاش های خویش نتوانستیم مسائل اجتماعی را بر اساس حقایق اسلامی و مطلوب آن ساماندهی کنیم، دست از تکلیف شرعی و عقلی بکشد؛ زیرا ترک مسئولیت اجتماعی به همان اندازه مسئولیت های فردی و شخصی گناه است و می بایست در قیامت پاسخگو باشد.

کسانی که می گویند ما مسئولیتی نسبت به حال نداریم و در عصر غیبت اسلام تعطیل است و می بایست کاری به نماز، روزه، اقتصاد، حجاب، بانک و فقر و غنای مردم نداشته باشیم و بگذاریم تا عصر ظهور برسد؛ در حقیقت اسلام را نادرست دریافته اند؛ زیرا اسلام برای آن است تا همه انسان ها در همه اعصار و امصار در قالب شرایع به سوی تقوای الهی و عبودیت راهنمایی کند(بقره، آیه ۲۱) و سعادت فردی و جمعی و اجتماعی مردم را تضمین و تامین نماید. بنابراین، همان طوری که حضرت آدم(ع) به هدایت الهی عمل کرد و پیامبران اولوا العزم(ع) مردم را به اسلام و شرایع آن دعوت کرده و انجام تکلیف را واجب دانسته اند؛ هم چنین پیامبراکرم(ص) و امامان معصوم(ع) به مسئولیت خویش عمل کردند حتی اگر به آن نتایج دلخواه از جمله عدالت قسطی نرسیدند که هدف همه بعثت پیامبران و ارسال رسولان است(حدید، آیه ۲۵)؛ یا حتی اگر اسلام در همه ابعاد آن به منصه ظهور نرسانیده و موفقیت کامل نیافته و حتی شهید شدند، با این همه آنان به سبب انجام تکلیف و وظیفه الهی، به یکی از دو حسنه الهی رسیدند.(توبه، آیه ۵۲)

به سخن دیگر، اسلام دین فردا نیست که تنها در عصر ظهور برای اهل آن زمانه باشد، بلکه اسلام دین همه اعصار و امصار از گذشته تا حال تا آینده است و خدا جز دین اسلام هیچ راه و روش، فلسفه و سبک زندگی دیگر برای انسان نیاورده و نخواهد آورد؛ چنان که خدا می فرماید: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ؛ به راستی اسلام تنها دین در نزد خداست(آل عمران، آیه ۱۹)؛ پس اگر کسی فلسفه و سبک دیگری از زندگی را اختیار کند، به ضلالت و گمراهی گرفتار شده است؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ؛ و هر که جز اسلام دینى دیگر جوید هرگز از وى پذیرفته نشود؛ و وى در آخرت از زیانکاران است. (آل عمران، آیه ۸۵)

بنابراین، اسلام عقلانی آن است که شخص خود را مکلف بداند تا سعادت فردی و جمعی را در اجتماعی به نام امت اسلام و دولت اسلامی تحقق بخشد و مسئولیت خویش را انجام دهد و از بار تکلیف شانه خالی نکند و به آیین و دین های دیگر از جمله دین مدرنیته و گفتمان غربی و شرقی و مانند آنها گرایش نیابد و فلسفه و سبک زندگی خویش را جز از اسلام نگیرید و از التقاط و شرک فکری و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و رفتاری خود را دور نگه دارد؛ زیرا اسلام از انسان می خواهد در ساحت فردی و جمعی و شخصی و اجتماعی دنبال اقامه اسلام باشد و هرگز هیچ یک از احکام اسلام را تعطیل نکند.

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عقلانیت مقتضی آن است که مسلمانان حقیقت گرا باشند و با سنجش واقعیت موجود برای واقعیت مطلوب تلاش کنند که مبتنی بر حقیقت ناب اسلامی و آرمان های آن است. بنابراین ، واقعیت موجود می بایست با عقلانیت اسلامی سنجیده شود تا اگر باطل است، تغییر یابد و با حقیقت همراه شود؛ و اگر واقعیت موجود، مطلوب کامل نیست، تلاش شود تا واقعیت مطلوب تحقق یابد. این نیازمند مسلمانی فعال است نه مسلمان منفعل. بنابراین، امید به آینده ای روشن نیازمند مسلمان منتظر واقعی است که با فعالیت های خویش بستر و زمینه تحقق را ایجاد می کند و مسئولیت فردی و جمعی، شخصی و اجتماعی خویش را در قابل خویش و اجتماع و دیگران انجام می دهد هر چند که نتواند واقعیت مطلوب را بر اساس حقیقت تحقق بخشد، ولی دیگر مسئولیت نیست، زیرا به وظیفه و تکلیف خویش در ساحات فردی و اجتماعی عمل کرده است و از خسران رهیده است.

عقلانیت انسان دارای قلب سلیم مقتضی آن است که ارتباط تنگاتنگی میان گذشته و حال و آینده برقرار کند به طوری که نه تنها واقعیت های امروز و معاصر را می بیند، بلکه بر اساس تجربیات گذشتگان و سنت های الهی حاکم بر اجتماعات انسانی، بر آن است تا واقعیت های کنونی را سنجش کرده و بر اساس حقایق به داوری بپردازد تا اگر مطلوب نباشد، برای تغییر واقعیت تلاش کند و اگر باطل است آن را از میان بردارد و واقعیت دیگری که مطلوب است جایگزین سازد، هر چند که ممکن است به تمامیت آن خواسته و آرمان خویش نرسد، ولی به سبب تلاش خویش پاداش مطلوب را دریافت خواهد داشت و زندگی خویش را بیهوده و عبث نمی بیند و نمی یابد.