آرامش روانی و امنیت اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

آرامش و امنیت در فرهنگ زبان اسلامی – ایرانی فارسی به عنوان برابر نهاد به کار می رود. از نظر قرآن، هر گونه امنیتی چه روانی یا اجتماعی و نیز چه دنیوی یا اخروی، ارتباط تنگاتنگی با حقیقت «ایمان» بالغیب دارد که همان ایمان به خدا و وحی و رسالت و معاد است. بنابراین، هر کسی خواهان آرامش و امنیت فردی و جمعی، روانی و اجتماعی، دنیوی و اخروی، ملی و جهانی و مانند آن ها است، می بایست متوجه ارزش و اهمیت ایمان به عنوان علت اصلی امنیت توجه داشته باشد.

هم چنین از نظر قرآن، نمی توان سخن از آرامش و امنیت روانی کرد، در حالی که امنیت اجتماعی وجود ندارد؛ هم چنین وقتی امنیت روانی وجود ندارد و اکثریت مردم گرفتار ناامنی و فقدان امنیت روانی هستند، به طور طبیعی امنیت اجتماعی مختل می شود. از همین روست که قرآن نسبت تنگاتنگی میان امنیت روانی با امنیت اجتماعی می یابد و بر آن تاکید دارد. اگر کسی بخواهد به سکونت و اطمینان و امنیت روانی و روحی برسد می بایست به امنیت اجتماعی به عنوان یک عامل تاثیرگذار توجه داشته باشد، چنان که امنیت اجتماعی نیز بدون تامین امنیت روانی و آرامش روانی مردمان آن اجتماع دست یافتنی نیست.

ایمان خاستگاه اصلی و حقیقی انواع امنیت

در فرهنگ قرآنی، ارتباط تنگاتنگی میان «امن و امنیت» و «ایمان» بیان شده است به طوری که می توان گفت «ایمان» علت «امنیت» نه تنها در دنیا بلکه آخرت است؛ چنان که «ایمان» علت «امنیت روانی» و نیز «امنیت اجتماعی» است. این بدان معناست که هر کسی خواهان امنیت از هر نوعی است، می بایست به «ایمان» به عنوان تنها عامل حقیقی انواع امنیت رو آورد؛ زیرا بدون «ایمان» هرگز «امنیت» حقیقی و واقعی تحقق نمی یابد، بلکه آن چیزی که کافر و مشرک با آن مواجه است، «امنیت کاذب و دروغین» از هر نوع و قسمی است.

واژه ایمان از ریشه «امن» گرفته شده است؛ زیرا از نظر قرآن، امنیت حقیقی و واقعی تنها در سایه ایمان به خدا تحقق می یابد، به ویژه کسانی که خواهان امان از دوزخ و رهایی از آن هستند، می بایست ایمان را به عنوان اصلی ترین علت و عامل امان از دوزخ بشناسند و به آن اهتمام ورزند. در حقیقت، ایمان به خدا به معنای امان از غضب و خشم الهی و نماد آن دوزخ است.

البته این بدان معنا نیست که ایمان تنها امنیت اخروی و امان از دوزخ و خشم و غضب الهی در آخرت را تامین می کند، بلکه از آموزه های وحیانی قرآن به دست می آید که ایمان تامین کننده همه انواع و اقسام امنیت از جمله امنیت های دنیوی از آرامش روانی شخصی گرفته تا امنیت جمعی تا امنیت اجتماعی و مانند آن ها را تامین می کند.

خدا در قرآن به صراحت بیان می کند که چگونه کفر و کفران می تواند امنیت زدایی کند و امنیت اجتماعی را با خطر مواجه سازد؛ یعنی کسانی که از نعمت های الهی به درستی بهره نمی گیرند و بر خلاف شکر عملی به کفران از نعمت رو می آورند و هم چنین به جای تصدیق پیامبران و رسالت ایشان به تکذیب ایشان گرایش دارند، از انواع امنیت ها از جمله امان و اطمینان محروم می شوند: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَهً کَانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ؛ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ وَهُمْ ظَالِمُونَ؛ و خدا شهر و اجتماعى را مثل زده است که امن و اطمینان داشت و روزیش از هر سو فراوان مى ‏رسید؛ پس ساکنانش نعمتهاى خدا را ناسپاسى و کفران کردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‏ دادند، طعم گرسنگى و هراس را به مردم آن چشانید؛ در حالی که به یقین فرستاده‏ اى از خودشان برایشان آمده بود؛ اما او را تکذیب کردند. پس در حالى که ظالم بودند آنان را عذاب فرو گرفت.(نحل، آیات ۱۱۲ و ۱۱۳)

خدا در قرآن هشدار می دهد که حتی اگر پیامبران خواهان امنیت برای کافران باشند، این امنیت فراهم نمی آید؛ زیرا حتی اگر امنیت غذایی آنان فراهم آید، ولی هرگز این موجب نمی شود تا کافران از امنیت روانی در همین دنیا برخوردار باشند، بلکه در هر شرایطی به سبب فقدان ایمان و گرایش به کفر و تکذیب خدا و رسالت گرفتار ناامنی و خوف در حوزه روان شناسی هستند. پس ناامنی روانی برای کافران مسلم است، هر چند که از برخی از جهات از امنیت مثلا غذایی محدودی برخوردار خواهند شد.(بقره، آیه ۱۲۶)

باید توجه داشت که ترس و خوف یک حالت روانی است که در نفس انسانی ایجاد می شود؛ هر چند که عامل آن بیرونی مانند تهدید از سوی حیوان یا انسانی یا حتی عوامل طبیعی چون زمین لرزه و سیل و مانند آنها باشد، ولی حالت درونی و باطنی و نفسانی است که در انسان به وجود می آید. این خوف می تواند فردی یا جمعی باشد؛ یعنی تنها شخصی بترسد یا اجتماعی گرفتار هراس و ترس شوند. از نظر قرآن، خوف و ترس که مقابل «امن و امنیت» است می تواند بدترین دشمن روان هر فرد انسانی یا هر اجتماعی باشد؛ زیرا انسانی که احساس ترس و خوف دارد، هرگز به سعادت و خوشبختی نمی رسد؛ زیرا مهم ترین مولفه ها و عناصر و شاخصه های سعادت همان دو عنصر آرامش و آسایش یعنی تامین امان روانی و روحی و آسایش و رفاه مادی است. از همین روست که در قرآن، خوف در برابر امان به کار رفته است و خدا درباره تامین سعادت و مولفه های آن یعنی آرامش و آسایش برای قوم قریش در مکه مکرمه می فرماید: الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ ؛همان پروردگاری که در گرسنگى، غذایشان داد و از بیم و خوف دشمن امنیت داد و آسوده ‏خاطرشان کرد. (قریش، آیه ۴)

به هر حال، خاستگاه و منشای انواع امنیت خدا(بقره، آیه ۱۲۵؛ انفال، آیه ۲۶؛ قریش، آیه ۴؛ یوسف، آیه ۹۹؛ فتح، آیات ۲۴ و ۲۷) و عامل اصلی آن، ایمان است؛ چنان که خدا می فرماید مومنان در بهشت به سبب ایمان و اعمال صالح خویش در دنیا به چنین امنیتی رسیده اند.(سباء، آیه ۳۷) در حقیقت این ایمان و عمل صالح است که انسان را به امنیت می رساند و همه انواع امنیت را برایش در دنیا و آخرت تامین و فراهم می سازد.(همان) از نظر قرآن این عمل صالح شامل جهاد، شکرگزاری، تقویت بنیه نظامی، عوامل جلب رضایت الهی و مانند آن ها است که در آیات قرآنی از جمله ۶۰ سوره انفال و ۱۱۲ سوره نحل بیان شده است.

نسبت امنیت روانی با امنیت اجتماعی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نمی توان از امنیت روانی بدون امنیت اجتماعی یا بر عکس سخن گفت؛ زیرا ارتباط تنگاتنگی میان آن دو است به گونه ای که اگر یکی از آن ها تحقق نیابد، دیگری تحقق نمی یابد. از همین روست که هماره امنیت روانی هر شخصی ارتباط تنگاتنگی با امنیت اجتماعی دارد و اگر شخص احساس ترس و خوف اجتماعی داشته باشد، هرگز احساس امنیت روانی نخواهد داشت؛ هم چنین اگر اکثریت افراد اجتماع دچار خوف و ترس باشند، نمی توان از امنیت اجتماعی آن اجتماع سخن به میان آورد.

البته تفاوت و فرقی که می توان گفت، این که امنیت اجتماعی با تحقق امنیت روانی اکثریت تحقق می یابد و امنیت روانی اقلیت تنها می تواند بحرانی را ایجاد کند و مشکل و معضلی را پدید آورد، اما موجب نمی شود تا امنیت اجتماعی کلا از میان برود؛ اما وقتی امنیت اجتماعی وجود نداشته باشد، کسی احساس امنیت روانی نمی کند. در حقیقت امنیت روانی بر امنیت جمعی متکی است.

بر این اساس، اگر اجتماعی از سوی افرادی مانند اوباش، اغتشاشگران، ربایندگان و مانند آن ها تهدید شود و خوف و ترس بر اجتماع حاکم شود، هیچ کس احساس امنیت روانی نخواهد کرد و هر کسی از خوف و ترس به گوشه ای می خزد و از ترس بر خود می لرزد؛ زیرا جان و مال و عرض خویش را در معرض خطر می یابد و نمی تواند از آن دفاع کند.(انفال، آیه ۳۶؛ قصص، آیه ۵۷؛ عنکبوت، آیه ۶۷)

از نظر قرآن، کسانی هم چون منافقان و بیماردلان که اعتقاد واقعی و ایمان حقیقی به خدا ندارند ، ممکن است در اجتماعی دارای امنیت بالا نیز مدعی ناامنی و خوف روانی باشند و به سخن دیگر، امنیت روانی خویش را در معرض خطر بیابند؛ بنابراین نمی توان به ادعای این گروه و جریان اکتفا و بسنده کرد و گفت که چون این افراد احساس ناامنی و فقدان امنیت روانی می کنند آن اجتماع از امنیت اجتماعی برخوردار نیست، بلکه چون این افراد در ادعای ناامنی روانی دروغگو می گویند می توان مدعی شد ریشه این ناامنی دروغین روانی، ناامنی اجتماعی نیست، بلکه بیماردلی و نفاق ایشان است.(احزاب، آیات ۱۲ و ۱۳)

خدا در قرآن بیان می کند که نوعی احساس کاذب و دروغین امنیت روانی برای افرادی ایجاد می شود که ریشه در جهل و جهالت ایشان دارد؛ در حالی که در همان زمانی که ایشان احساس امنیت روانی دارند، ممکن است به ناگاه همه آن چه تصور کرده اند، هم چون نقش بر آب باشد که از دست می رود و هیچ آثاری از آن باقی و برقرار نمی ماند.(انعام، آیه ۸۱؛ ملک، آیات ۱۶ و ۱۷)

همین جهالت موجب می شود تا احساس حقیقی در ایشان ایجاد نشود و ندانند که در زمانی که احساس امنیت روانی می کنند خدا آنان را برای عذابی سخت آماده می کند؛ یعنی در لبه پرتگاه با آرامش گام بر می دارند در حالی که هر لحظه آماده سقوط در دوزخ ناامنی و عذاب هستند. اینان مهلت داده شده را اصیل می دانند در حالی که خود دامی بزرگ برای ایشان است.(نحل، آیات ۴۵ تا ۴۷)

از نظر قرآن به این افراد می بایست هشدار داد که از مکر الهی خود را در امان نبینند؛ زیرا این امنیتی که احساس می کنند، بسیار متزلزل و بی پایه و اساس است و هر آن ممکن است فروبپاشد و به ناامنی تبدیل شود.(شعراء، آیات ۱۴۲ و ۱۴۶)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، عوامل اجتماعی می تواند موجب ناامنی روانی و نیز ناامنی اجتماعی شود؛ به عنوان نمونه ربایش و اختطاف مردم(انفال، آیه ۲۶؛ قصص، آیه ۵۷)، افشاى اخبار امنیّتى قبل از ارجاع آن به متصدیان امور از عوامل سلب امنیّت روانی – اجتماعی است(نساء، آیه ۸۳)؛ چنان که کفر و کفران نیز از دیگر عوامل سلب امنیت روانی – اجتماعی است.(نحل، آیه ۱۱۲)

به سخن دیگر، ارتباط تنگاتنگی میان روان شناسی و جامعه شناسی در این مساله است و اگر بخواهیم مسایل امنیتی را به طوری کامل بررسی کنیم و عوامل و علل ایجاد یا سلب امنیت را بدانیم و بشناسیم، می بایست بر اساس روان شناسی اجتماعی به این مسائل بپردازیم و تنها از مساله سیاسی یا نظامی به این حوزه وارد نشویم.

به سخن دیگر، حوزه امنیت محدود به حوزه سیاسی نمی شود، بلکه می بایست آن را در چارچوب روان شناسی اجتماعی تحلیل و تبیین و توصیه هایی مبتنی بر آن صادر کرد. اگر کسی بخواهد تنها براساس نگرش سیاسی به حوزه امنیت ورود کند و تبیین و تحلیل و نیز توصیه هایی داشته باشد، هرگز نمی تواند مساله را چنان که هست توصیف، تحلیل و تبیین نماید. بنابراین نمی توان به توصیه های صادر شده بر اساس نگرش و رویکرد سیاسی اعتماد کرد و مساله یا مشکل یا معضل یا بحران را حل و فصل کرد و راه برونرفتی برای مشکل ناامنی بیان نمود؛ بلکه می بایست با بهره گیری از نگرش روان شناسی اجتماعی و رویکردهای آن به مساله توجه و اهتمام داشت و رهکارهایی برای حل و فصل بیان و توصیه نمود.