آثار یکتایی در برادری ایمانی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

ایمان برکات و آثاری دارد که برخی از تجلیات و مظاهر آن بسیار شگفت انگیز و کاربردی در زندگی بشر است. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، کسانی که اهل ایمان هستند، از چنان یگانگی بلکه یکتایی برخوردار هستند که گویی یک روح جاری و ساری در تمامی ابدان اهل ایمان است. به این معنا که هم در مقام نوری و روحی و هم در مقام نفس و روان چنان متحد هستند که همه این ها مظاهر یک روح هستند. نویسنده در این مطلب با توجه به آموزه های وحیانی به این اثر اخوت و برادری ایمانی پرداخته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

متحد جان های خدا

خداوند در آیه ۱۰ سوره حجرات می فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ؛ مومنان برادرند. اما این برادری ایمانی چیست؟ چه اثار و برکاتی دارد؟ مطلبی است که هر مومنی می بایست بداند و از آن بهره مند شود. هر چند که خداوند درادامه آیه می فرماید که یکی از مهم ترین کارکردهای این برادری ایمانی صلح و اصلاح میان برادران ایمانی و فراهم آمدن زمینه و بسترهای تقوا و بهره مندی از رحمت عام و خاص الهی است؛ اما آثار و برکات این برادری ایمانی بیش از این هاست که تنها در این آیه بیان شده است.

از نظر آموزه های قرآنی همه انسان ها یک نفس هستند و در واحدنیت و احدیت یعنی یگانگی و یکتایی نفس هیچ شک و گمانی نیست. خداوند می فرماید: وَهُوَ الَّذِیَ أَنشَأَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ؛ و او همان کسى است که شما را از یک نفس انشاء کرد و پدید آورد.(انعام، آیه ۹۸) و در جایی دیگر می فرماید: هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا؛ او همان کسی است شما را از یک نفس آفرید و از همان نفس جفت و زوجش را قرار داد.(اعراف، آیه ۱۸۹)

به هر حال چه در مقام انشاء که نوعی ایجاد خاص و خلقت ویژه مانند مقام امری است و چه در مقام خلق، همان انسان از یک نفس برخوردارند و این وحدت و اتحاد در همه انسان ها جاری است. از این روست که در دایره آغاز و انجام، همین عنصر باقی و برقرار است و دگرگونی ندارد؛ چنان که خداوند می فرماید: ما خَلقکم ولا بَعثکم اِلّا کنفسٌ واحدهِ إنّ اللهَ سمیعٌ بصیرٌ؛ آفرینش شما و رستاخیز دوباره شما جز همانند یک نفس نیست؛ به راستی که خداوند شنوا و بیناست. (لقمان، آیه ۲۸)

پس همه انسان ها در مقام امری و خلقی یگانه هستند از این روست که از واحدیت همه نفوس انسانی به عنوان نفس واحده سخن به میان آمده است.

اما نفوس مومنان فراتر از یگانگی در مرحله نوری و بالاتر از یکتایی نیز برخوردار است. از این روست که از احدیت نفوس مومنان سخن به میان آمده است. البته برخی از این دو مرتبه و مقام به عنوان اتحاد و وحدت سخن گفته اند، ولی بهترین تعبیر همان وحدت و احدیت است و اگر بخواهیم مرتبه یکتایی را نادیده بگیریم که مقام احدیت است، باید گفت که میان مومنان یگانگی و وحدت و میان انسان ها اتحاد است که جمع میان متعددهاست. نشانه این اتحاد آن است که اگر یک خانه از هزاران خانه ویران شود همه آنها ویران شده است و یک دیوار باقی نماند.

مولوی در بیان این مطلب می سراید: جان گرگان و سگان هر یک جداست/ متحد جانهای شیران خداست.

نشانه های یکتایی و یگانگی مومنان

در آیات و روایات برای وحدت و اتحاد مومنان در جان و روان و عمل مطالب بسیاری آمده است. نشانه هایی نیز برای شناخت مومنان واقعی بیان شده که از آن راه می توان دریافت که تا چه اندازه اینان با هم یکتا و یگانه هستند. برخی از آثار این یکتایی و یگانگی عبارتند از:

  1. دگر عضوها را نماند قرار : پیامبرص(ص) می فرماید: «مَثَلُ المُۆْمِنینَ فی تَوَادِّهِمْ و تَراحُمِهِمْ وَ تَعَاطُفِهِم مَثَلُ الجَسَدِ إذا اشْتَکى مِنهُ عُضْوٌ تَداعى لَهُ سائِرُ الجَسَدِ بالسَّهَرِ و الحَمَّى؛ مثل افراد با ایمان در دوستى و نیکى به یکدیگر همچون اعضاى یک پیکر است که چون بعضى از آن رنجور شود و به درد آید اعضاى دیگر را قرار و آرامش نخواهد بود.»( تفسیر ابوالفتوح رازى، ج ۲، ص ۴۵۰)چو عضوى به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرارپیامبر(ص) در جایی دیگر مى فرمایند: «اَلْمُۆْمِنُ لِلْمُۆمِنِ کَالبُنیانِ یُشَیِّدُ بَعضُهُ بَعضاً؛ افراد با ایمان نسبت به یکدیگر همانند اجزاى یک ساختمانند که هر جزئى از آن جزء دیگر را محکم نگاه مى دارد».( تفسیر ابوالفتوح رازى، ج ۲، ص ۴۵۰) و همچنین فرموده اند: «مَثَلُ المُۆمِنینَ کالنَّفْسِ الواحِدَهِ؛ مۆمنان همچون یک روحند».( تفسیر ابوالفتوح رازى، ج ۲، ص ۴۵۰) تو کز محنت دیگران بى غمى / نشاید که نامت نهند آدمى . سعدی شیرازی بر اساس همین حدیث پیامبر(ص) چنین سروده است: بنى آدم اعضاى یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند.
  2. صلح و اصلاح: از دیگر نشانه های مومنان این است که هماره در صلح و صفا هستند و اگر اختلافی میان ایشان پدید آید، آن را اصلاح می کنند.(حجرات، آیه ۱۰)
  3. رعایت تقوا: از دیگر نشانه های مومنان این است که میان خودشان تقوا را رعایت می کنند و کوچک ترین تعرضی به حقوق عقلانی و شرعی و عرفی یک دیگر نخواهند داشت؛(حجرات، ۱۰) بر اساس آموزه های قرآنی عدالت و عفو (احسان) مهم ترین نماد تقوا است. به این معنا که شخص نه تنها بر اساس عدالت تقوایی عمل می کند بلکه بر تقوای احسان با اهل ایمان رفتار می کند.(بقره، ایه ۲۳۷؛ مائده، آیه ۸)
  4. عدم تفرقه : میان برادران ایمانی تفرقه ای نیست و هماره به سبب همان اتحاد روحی و روانی چنان با یک دیگر عمل و رفتار می کنند که گویی یک نفر عمل و رفتار می کند. اگر همه پیامبران را دور هم جمع کنند، هیچ موقع با هم اختلافی ندارند؛ برای اینکه آنها برای خدا کار می کنند. از این روست که سخنان همه پیامبران در اصول دین یکی است و اگر اختلافی در شرایع است برای تفاوت های زمانی و مکانی است. با نگاهی به آیات قرآنی این معنا به سادگی به دست می آید. به عنوان نمونه دعوت همه پیامبران درباره اصل توحید که در آیاتی چون ۵۹ و ۶۵ و ۷۳ و ۸۵ سوره اعراف آمده است. همان اندازه که مومنان دارای یکتایی و یگانی در همه ابعاد فکری و عملی و نیز روحی و روانی و خلقی و خلقی هستند، به همان اندازه کافران از تفرقه رنج می برند. خداوند در آیه ۱۴ سوره حشر می فرماید: لَا یُقَاتِلُونَکُمْ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرًى مُّحَصَّنَهٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَعْقِلُونَ؛ آنان، به صورت‏ دسته جمعى، جز در قریه‏هایى که داراى استحکاماتند، یا از پشت دیوارها، با شما نخواهند جنگید. جنگشان میان خودشان سخت است. آنان را متّحد مى‏پندارى ولى‏ دلهایشان پراکنده است، زیرا آنان مردمانى‏اند که نمى‏اندیشند.
  5. دل های بی کینه : دل های مومنان بدون هیچ گونه غل و غش و کینه است. از این روست که نسبت به هم حسادت نمی ورزند و کاری که به دست یکی انجام گیرد برای آن دیگری نیز به گونه ای است گویی خودش آن را انجام داده است.(حشر، آیه ۱۰) از این روست که قلوب آنان مشابه هم و متشابه هم فکر و عمل می کند.
  6. جیب های مومنان: از دیگر نشانه های برادری ایمانی آن است که مومنان مال من و مال تو نکنند. امام سجاد(ع) می فرماید: هل یدخل احدکم یده فی کمّ اخیه و کیسه فیأخذ منه ما یرید من غیر اذن قال لا قال لستم باخوان؛ آیا کسی از شما در کیسه یا جیب برادر و دوست خود دست می کند تا چیزی از آن بدون اذن بردارد؟ جواب دادند: خیر. حضرت فرمودند: پس شما دوست و برادر نیستید. (محجه البیضاء، ج ۳ ، ص ۳۲۰)
  7. لذت از موفقیت دیگری: مومن کسی است که خود را تسلیم قضا و قدر الهی می کند و بدان راضی است. او می داند که همه چیز بر اساس قضا و قدر الهی و تحت حکمت و علم و تدبیر اوست. پس اگر مقدر این است که دیگری کاری را انجام دهد و خدمتی به اسلام و مسلمین و انسان ها بکند، از تحقق آن امر خوشحال می شود حال به دست او باشد یا دیگری ؛ چنان که پیامبر(ص) می فرماید: اطلبوا الحوائج بعزه الأنفس، فإن الأمور تجری بالمقادیر؛ حوائج و نیازهای خود را با عزت نفس بخواهید و طلب کنید؛ زیرا امور بر اساس مقادیر جریان می یابد.(نهج الفصاحه، حدیث ۳۲۵) پس شخص خودش را خوار نمی کند که حاجت و نیازیش را به هر طریقی برآورد سازد. موفقیتی اگر برای کسی است تقدیر این چنین بوده که آن کار به دست آن شخص انجام گیرد. بنابراین، با این خوشحالی نه تنها گرفتار حسادت و کینه نمی شود، بلکه زمینه برای محبت و بهره مندی از آثار آن عمل برای خود نیز فراهم می آورد؛ زیرا انسان با هر چیزی که محبوب اوست محشور می شود. پیامبر(ص) فرموده است: المرء مع من احبّ؛ انسان با محبوب خویش همراه است و با او محشور می شود»( بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۱۳)اگر فردی مدعی اسلام و ایمان چینن تعبیری داشت که نوشته من، دارایی من، ملک من، قدرت و ثروت من، از علم ودانش و تحقیق و تلاش من به دست آمده باید در مسلمانی و ایمان او شک کرد. مومن به جایی منم منم کردن به اصل تحقق حق و عدالت می نگرد و به نام و نشان توجهی ندارد. از این روست که اگر کتابی به نام دیگر منتشر شود برایش فرقی نمی کند، چه رسد که دیگری کتابی نوشته باشد و موفقیتی کسب کرده باشد. می گویند یکی از علمای به نام در نجف کتابش را کسی برداشت و به نام خودش منتشر کرد. او جلد دوم را نیز فرستاد که این مجلد را نیز منتشر کنید؛ چرا که هدف انتشار این محتوا و مفاهیم بود و فرقی ندارد چه کسی آن را منتشر کند. وقتی انسان باور دارد که هر چه دارد از خداست و همه نعمت از خداوند به انسان و دیگران می رسد(زمر، آیه ۴۹) و این که همه انسان ها یک نفس هستند، دیگر منیت بر داشته می شود؛ زیرا داستان هر کسی با دیگری همانند انگشتان فرد است که هر کدام کارش را انجام دهد آن دیگری حسادت نمی ورزد و می گوید کاری که باید انجام شد به انگشتی دیگر انجام شد. البته هر کسی این را نیز می فهمد که اگر ناتوان از انجام کاری است یا دیگری بهتر انجام می دهد مسئولیت را به آن می دهد تا انجام دهد؛ چرا که موفقیت کامل را برای خود می داند. به هر حال چنین تصوری موجب می شود که انسان هرگز نسبت به داشته های دیگری حسادت نورزد؛ زیرا آن را مال خود می داند و موفقیت دیگری را عین موفقیت خود می شمارد ؛ زیرا خداوند به دلیل همان محبت به آن کار، مزد کار را برایش می نویسد؛ افزون بر این که یک نفس است و دوگانگی میان آنان نیست. مومن بر این باور است و همه چیز را فیض و لطف الهی می داند. از این روست که مومن نمی گوید آن چه نوشته ام از من است یا آن چه از مال و قدرت در اختیار دارم به سبب تدبیر و علم من است؛ چنان که قارون و هارون می گویند: قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی؛ گفت جز این نیست که آن چه دارم از دانشی است که در نزدم است.(قصص، آیه ۷۸؛ و نیز زمر، آیه ۴۹)

اتحاد مومنان در شعر مولوی

مولوی در تبیین اتحاد جان های مومنان و آثار و برکات آن چنین سروده است:

گرچه بر ناید به جهد و زور تو

لیک مسجد را برآرد پور تو

کردهٔ او کردهٔ تست ای حکیم

مؤمنان را اتصالی دان قدیم

مؤمنان معدود لیک ایمان یکی

جسمشان معدود لیکن جان یکی

غیرفهم و جان که در گاو و خرست

آدمی را عقل و جانی دیگرست

باز غیرجان و عقل آدمی

هست جانی در ولی آن دمی

جان حیوانی ندارد اتحاد

تو مجو این اتحاد از روح باد

گر خورد این نان نگردد سیر آن

ور کشد بار این نگردد او گران

بلک این شادی کند از مرگ او

از حسد میرد چو بیند برگ او

جان گرگان و سگان هر یک جداست

متحد جانهای شیران خداست

جمع گفتم جانهاشان من به اسم

کان یکی جان صد بود نسبت به جسم

هم‌چو آن یک نور خورشید سما

صد بود نسبت بصحن خانه‌ها

لیک یک باشد همه انوارشان

چونک برگیری تو دیوار از میان

چون نماند خانه‌ها را قاعده

مؤمنان مانند نفس واحده

فرق و اشکالات آید زین مقال

زانک نبود مثل این باشد مثال

فرقها بی‌حد بود از شخص شیر

تا به شخص آدمی‌زاد دلیر

لیک در وقت مثال ای خوش‌نظر

اتحاد از روی جانبازی نگر

کان دلیر آخر مثال شیر بود

نیست مثل شیر در جملهٔ حدود

متحد نقشی ندارد این سرا

تا که مثلی وا نمایم من ترا

هم مثال ناقصی دست آورم

تا ز حیرانی خرد را وا خرم

شب بهر خانه چراغی می‌نهند

تا به نور آن ز ظلمت می‌رهند

آن چراغ این تن بود نورش چو جان

هست محتاج فتیل و این و آن

آن چراغ شش فتیلهٔ این حواس

جملگی بر خواب و خور دارد اساس

بی‌خور و بی‌خواب نزید نیم دم

با خور و با خواب نزید نیز هم

بی‌فتیل و روغنش نبود بقا

با فتیل و روغن او هم بی‌وفا

زانک نور علتی‌اش مرگ‌جوست

چون زید که روز روشن مرگ اوست

جمله حسهای بشر هم بی‌بقاست

زانک پیش نور روز حشر لاست

نور حس و جان بابایان ما

نیست کلی فانی و لا چون گیا

لیک مانند ستاره و ماهتاب

جمله محوند از شعاع آفتاب

آنچنان که سوز و درد زخم کیک

محو گردد چون در آید مار الیک

آنچنان که عور اندر آب جست

تا در آب از زخم زنبوران برست

بس کسانی کز جهان بگذشته‌اند

لا نیند و در صفات آغشته‌اند

در صفات حق صفات جمله‌شان

هم‌چو اختر پیش آن خور بی‌نشان

گر ز قرآن نقل خواهی ای حرون

خوان جمیع هم لدینا محضرون

محضرون معدوم نبود نیک بین

تا بقای روحها دانی یقین

روح محجوب از بقا بس در عذاب

روح واصل در بقا پاک از حجاب

زین چراغ حس حیوان المراد

گفتمت هان تا نجویی اتحاد

روح خود را متصل کن ای فلان

زود با ارواح قدس سالکان

صد چراغت ار مرند ار بیستند

پس جدا اند و یگانه نیستند

زان همه جنگند این اصحاب ما

جنگ کس نشنید اندر انبیا