آثار و پیامدهای چندجانبه ظلم

بسم الله الرحمن الرحیم

ظلم، تاریکی قلب آدمی است که با دفن و دسیسه قلب و فطرت با گناهان در ذات آدمی آغاز و به دیگران کشیده می شود. البته در فرهنگ عربی و قرآنی، ظلم همانند جور در برابر عدل به کار می رود تا معلوم شود که اصولا عدالت به عنوان قرار گرفتن یا قرار دادن هر چیزی در جای حق الهی خودش، چیزی جز نور نیست؛ چنان که ظلم به معنای نادیده گرفتن حقوق هر چیزی جز ظلمت و تاریکی نیست. نویسنده در این مطلب بر آن است تا آثار ظلم به معنای بی عدالتی و جور نسبت به خدا و خود و دیگران را در ابعاد گوناگون از جمله دنیوی و اخروی و نیز مادی و معنوی بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

نسبت ظلم و ظلمت و مراتب آن

از نظر آموزه های وحیانی، خدا همان حق مطلق است که انسان با دقت نظر در آفاق و انفس و دیدن ملکوت اشیاء به آن دست می یابد.(فصلت، آیه ۵۳) بر این اساس، باطل چیزی جز نام بی مسمایی نیست که انسان به اموری سراب گونه اطلاق می کند؛ زیرا باطل، سارق حقیقت است که به ناحق جای حق نشسته است؛ زیرا اگر خدا، همان حق مطلق است که همه هستی را به عنوان «صمد» پر کرده است؛ دیگر جایی برای غیر حق تعالی نمی ماند، جز همان نام های بی مسما که انسان بر چیزهای معدوم می گذارد؛ پس چنان که سیمرغ و عنقا از نام های بی مسما است، هم چنین هر باطلی چون خدایان غیر از حق تعالی نیز نام های بی مسما و باطل است.(نجم، آیه ۲۳؛ یوسف، آیه ۴۰؛ اعراف، آیه ۷۱)

از نظر قرآن، هر چیزی در هستی از امور تکوینی و تدوینی زمانی حق است که از حق تعالی نشات گرفته باشد(بقره، آیات ۶۱ و ۱۴۷؛ هود، آیه ۱۷) و همین حق و ثبوت آن موجب می شود تا ارزش و وزانت داشته باشد؛ در حالی که باطل به سبب عدم ثبوت و توخالی و پوچ بودن همانند سراب، هیچ وزانتی ندارد. از این روست که وقتی قیامت که عرصه حق مطلق است و جایی برای باطل و پوچی نیست، تحقق می یابد، معلوم می شود که چیزهای باطل دنیوی هیچ بودن و به سبب پوچ و هیچ بودن، از هیچ وزن و وزانتی برخوردار نیست و ترازوی اعمال حق سنگین و ترازوی اعمال باطل، پر از هیچ و پوچ و سبک است.(اعراف، آیات ۸ و ۹؛ مومنون، آیات ۱۰۲ و ۱۰۳)

البته حق در هستی و عوالم گوناگون آن دارای مراتب تشکیکی هم چون نور است؛ زیرا اشیاء هر یک به میزان ظرفیت خویش از حقیقت بهره ای می برند و جلوه ای جلوه های متعدد و متنوع آن می شوند. این تنوع و تعدد حقانیت در مراتب هستی، موجب می شود تا نورانیت هر چیزی با چیزی دیگر فرق داشته باشد؛ زیرا ضوء و روشنایی خورشید هویت ذات الهی، در آسمان هستی در قالب نوری همانند ماه می تابد و الله به عنوان «نور» موجب تحقق چیزهای هستی می شود.(نور، آیه ۳۵) هر چیز از چیزهای هستی، صفتی از صفات نوری یا چند صفت از صفات نوری را به سبب ظرفیت بر می گیرند و به عنوان مظاهر نوری ظهور می یابند. البته انسان به سبب بهره مندی از همه صفات و اسمای الهی، از تمامیت ظرفیتی برخوردار است که می تواند انسان را در یک کفه ترازو و همه هستی را در کفه دیگر ترازو قرار دهد و انسان خلیفه الهی باشد.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

پس از نظر قرآن، هر آفریده ای از آفریده های الهی، به میزان ظرفیت اسمی و صفتی خویش از «الله» نورانیتی را کسب می کند که موجب فرق می شود؛ در برابر هر میزان از کاهش بهره مندی به معنای ظلمتی برای آن چیز است. از این روست که در آیات قرآنی از ظلمت در کنار نور به عنوان «جعل» الهی سخن به میان آمده است؛ زیرا ظلمت همانند نور، به فعل الهی است.(انعام، آیه ۱)

البته در آیات قرآنی هماره نور به شکل مفرد و ظلمت به شکل جمع به کار رفته است(همان؛ بقره، آیه ۲۵۷؛ احزاب، آیه ۴۳)؛ زیرا به نظر می رسد که حقیقت نور، یکی است هر چند که دارای مراتب متعدد تشکیکی است؛ اما ظلمت دارای تعدد حقیقی است نه تشکیکی؛ چرا که ظلمت فقدان نوری است که می تواند دارای ماهیات متعدد باشد. به سخن دیگر، هماره نور به عنوان حق، یک هدف را دنبال کرده و بیانگر یک حقیقت است؛ اما ظلمت به معنای فقدان نور، دارای اهداف گوناگون است. در حقیقت تاثیر نور در همه جا یکسان است؛ اما تاثیر ظلمت متفاوت است.(یوسف، آیه ۳۹)

به سخن دیگر، افراد نور حق تعالی و نور هدایت برای اشاره به این جهت است که هدایت از مصادیق حق و حقیقت است و حق یکی است و هیچ اختلافی میان مصادیق آن نیست. برخلاف ظلمت، ضلالت و گمراهی که دارای مصادیق مختلفی است(انعام، آیه ۱۵۳)؛ یا این که مفرد بودن نور به این جهت باشد که وجود ظلمت، از نبود نور در چیزی است که می‌بایست نور داشته باشد؛ و چیزی که شأنش این است که نور داشته باشد و ندارد، از جهت دوری و نزدیکی‌اش به نور، متعدد می‌شود؛ یعنی تاریکی و ظلمت آن، به حسب دور بودنش از نور است. برخلاف نور که امری وجودی است و وجودش ناشی از مقایسه آن با ظلمت نیست و اگر هم آن را با قیاس به ظلمت درجه‌بندی کرده و برایش مراتبی قائل شویم ، مثلاً می‌گوییم نور شمع، نور خورشید و مانند آن ها، در حقیقت صرف تصور است، و این تصور باعث تکثر حقیقی و تعدد واقعی نور آن نمی‌شود.(نگاه کنید: ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۲، ص ۶ ؛ طنطاوی، التفسیر الوسیط، ج ۵، ص ۳۱؛ ترجمه تفسیر المیزان، ج ۷، ص ۶؛ و نیز برگرفته از درس‌های تفسیر استاد آیت الله جوادی آملی)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همان طور که ظلمت مادی، دارای مراتب متنوعی چون تاریکى شکم مادر، تاریکى رحم و تاریکى مشیمه کیسه جنین(زمر، آیه ۶؛ مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۷۶۶) یا چون تاریکى شب، تاریکى تراکم آب و تاریکى شکم ماهى است(انبیاء، آیه ۸۷؛ عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۲۰۱، ح ۱)، ظلمت معنوی نیز این گونه دارای مراتب متعدد و متنوع چون ظلم به خود یا دیگران یا خدا یا شرک و کفر و فسق و مانند آن ها است. البته باید توجه داشت که ایمان و اسلام و کتب آسمانی وحیانی، از مصادیق نور معنوی است؛ و این نوع از نور معنوی خود دارای مراتب متعددی است که در آیات قرآنی بیان شده است.(مائده، آیه ۹۳؛ حجرات، آیه ۱۴؛ توبه، آیه ۱۲۴؛ انفال، آیه ۲)

به نظر می رسد که ظلم به معنای بی عدالتی و جور با ظلمت ارتباط تنگاتنگی دارد؛ زیرا کسی که ظلم و بی عدالتی روا می دارد، با رفتار خویش نورانیت فطری خود را دفن و دسیسه می کند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)؛ زیرا دسیسه کردن به معنای دفن کردن چیزی در خاک به طوری است که موجب فریب می شود. دسیسه کردن به معنای کندن چاه یا چاله ای است که روی آن را می پوشانند تا انسان یا حیوانی در آن افتد بی آن که متوجه باشد. دسیسه کردن دختران به معنای زنده به گور کردن آنان است که در جاهلیت رواج داشته است.(نحل، آیه ۵۹) البته به پایین کشیدن فتیله چراغ به طوری که نور آن بسیار اندک شود، دسیسه گفته می شود.

آن چه در دسیسه اتفاق می افتد حفظ آن چیز در حالی است که تاثیر خودش را به جا نمی گذارد. اصل نور در هنگام دسیسه به طور کامل از میان نمی رود، بلکه همانند اخگری در زیر خاکستر است که با دم زدن دوباره فروزان می شود. فطرت آدمی این گونه است؛ زیرا سنت الهی است که تحویل و تبدیلی در آن راه ندارد.(روم، آیه ۳۰) پس با آن که فطرت آدمی با ظلم در ظلمت می رود، ولی نابود نمی شود و با توبه و استغفار دوباره روشن می شود.

باید توجه داشت که عدل به معنای قرار دادن هر چیزی در جای حق آن است که خدا معین و مشخص کرده است؛ و ظلم یعنی هر چیزی در جای حق خود قرار نگیرد، بلکه از نورانیت به ظلمت برود و حق آن ادا نشود. پس وقتی ما ظلم را در برابر عدل قرار می دهیم، به این نکته توجه می دهیم که با عدم قرار دادن چیزی در جای حق خودش، آن را از نور به ظلمت و تاریکی سوق داده ایم؛ چنان که وقتی واژه «جور» را در برابر عدل قرار می دهیم به این نکته توجه می دهیم که با بی عدالتی، چیزی را از بلندی به گودی انداخته ایم؛ زیرا «جور» در اصل لغت به معنای گودال و زمین گود است؛ پس عدالت موجب می شود تا چیزی در جای بلند و حق خویش قرار گیرد و با بی عدالتی و جور آن را از بلندی به گودال و زمین پست انداخته و از حیز انتفاع خارج می کنیم. کسی که از مسیر حق و راه درست منحرف شده باشد نیز گرفتار جور است؛ پس ممکن است مراد از بی عدالتی در این موارد این باشد که شخص با چنین رویه گویی از راه راست و مستقیم منحرف شده است.

به هر حال، اگر در تقابل با عدل، ظلم به کار رود، به معنای آن است که شخص با بی عدالتی خویش، ظلمت را حاکم ساخته است؛ چنان که وقتی در تقابل با عدل، واژه جور به کار رود، به معنای آن است که با بی عدالتی، سقوط در گودال پستی یا انحراف از راه راست را برای خود رقم زده است.

آثار و پیامدهای ظلم و ظلمت معنوی

اکنون که معنا و مفهوم واژه ظلم و ارتباط آن با ظلمت دانسته شد، باید گفت که انسانی که ظلم روا می دارد، خود را گرفتار ظلمتی می کند که بیرون آمدن از آن سخت و دشوار یا ناشدنی است؛ زیرا ظالم در همه اقسام ظلم به خود یا ظلم به خدا یا ظلم به دیگران، در گام اول به خودش ظلم کرده و فطرت خویش را دفن و دسیسه کرده است، به طوری که دیگر نوری قابل توجهی ندارد که خود و نیز راه خود را ببیند؛ زیرا عدالت از جمله عدالت ایمانی و عدالت تقوایی، نوری است که نه تنها مظهر خود بلکه مظهر چیزهای دیگر است. اما کسی که این نور ایمان و اسلام را با ظلم گناه و بی تقوایی و فجور به ظلمت تبدیل کرده است، دیگر خود از آن نور بی بهره است تا چه رسد تا دیگر چیزها را بدان روشن کند و مسیر حق خویش را بیابد و آن را بپماید.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، کسی که چشم بصیرت و برزخی داشته باشد و بتواند ملکوت هر چیزی را ببیند، با نگاهی به انسان های کافر و مشرک و منافق در می یابد که این افراد در ظلمت و تاریکی هستند؛ زیرا اگر این افراد در قیامت در می یابند که هیچ نوری با خود ندارند تا خود و چیزها را ببیند، در تاریکی خواهان نور معنوی و حقیقی می شوند که دیگر سودی ندارد.(حدید، آیه ۱۳)

به سخن دیگر، انسان در دنیا بیش تر با نور حسی و مادی آشنایی داشته و کارهایش را انجام می دهد؛ در حالی که حقیقت نور همان نور معنوی است؛ چرا که نور حسی رقیقه ای از حقیقت نور معنوی است؛ یعنی چنان که نور معنوی و حقیقی خدا، تنزل یافته و در قالب نور حسی و مادی این آسمان ها و زمین را روشن و نورانی کرده است(نور، آیه ۳۵)، نور معنوی ایمان است که در قیامت دل و بیرون انسان را روشن و نورانی کند؛ زیرا انسان حقیقت نور را با خود از دنیا به آخرت می برد و کسی چون منافق که نور معنوی و حقیقی خویش را دفن و دسیسه کرده است، در قیامت نوری را ندارد تا بدان خود و پیرامون خویش را روشن کند. این گونه است که از مومنان در قیامت التماس نور می کند، در حالی که این نور باطنی و ذاتی هر شخصی است و کسی که فطرت ذاتی خویش را دفن و دسیسه کرده است، از آن نور در قیامت بی بهره است. به سخن دیگر، نوری ذاتی و درونی است که بیرون را روشن می کند و چنین امر ذاتی را نمی توان از دیگران قرض گرفت و استقراض نمود، بلکه باید خود آن را دارا بود. پس منافق و کافر و مشرک به سبب فقدان این نور ذاتی در قیامت در تاریکی هستند.

هم چنین باید توجه داشت که «الجنه قیعان»؛ یعنی بهشت سرزمین لخت و دشت همواری است که چیزی در آن نیست، مگر اعمال هر شخص که آن را آباد می کند. پس اگر نور حقیقی خدا موجب آفرینش زمین و آسمان ها شده است، نور هر شخصی در قیامت موجب تحقق بهشت و نعمت های بهشتی می شود. پس کسی که نور حقیقی را در ذات خویش ندارد، بهشتی ندارد و گرفتار دوزخ فراق و تاریکی و ظلمات می شود.

در آیات و روایات بیان شده است که انسان های بهشتی با آن که دارای مراتب متعدد و متنوع بوده و هشت بهشت در قیامت است، اما همگی در این امر مشترک هستند که هر کسی بر سر سفره خودش مهمان است. پس این اعمال اوست که به شکل بهشت خودنمایی می کند و دارایی هر کسی از بهشت همان دارایی است که در دنیا جمع آوری کرده است و در قالب نور با او هماره همراه است. البته برخی از افراد نور محض و خالص هستند که چنین افرادی به عنوان مقربان سابقون شناخته می شوند و خود ایشان بهشت و روح و ریحان و جنت نعیم هستند(واقعه، آیات ۸۸ و ۸۹)، اما برخی دیگر در مرتبه ابرار یا متقین قرار می گیرند که بهشت ایشان در این حد و اندازه نیست.(نگاه کنید: انسان، آیات ۱ تا ۲۲؛ واقعه، آیات ۱ تا ۴۰)

در آیات قرآنی برای ظلم و ظلمت معنوی آثار و پیامدهایی مادی و معنوی، شخصی و اجتماعی، دنیوی و اخروی و مانند آن ها بیان شده است که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از:

  1. اختلاف: اختلاف در همه ابعاد از جمله پیامدهای ظلم است. این اختلاف بیش تر در جنبه اجتماعی خودنمایی می کند که می تواند شامل اختلاف خانوادگی تا اختلاف میان افراد امت بلکه ایجاد امت ها و جوامع متعدد بشری با اختلاف در فلسفه و سبک زندگی باشد؛ زیرا کسانی که به جای نور ایمان و اسلام و شرایع الهی، به دنبال سراب ظلمت و ظلمانی بدعت و کفر و شرک می روند، گرفتار انواع اختلافات و درگیری ها می شوند و به عنوان «باغی» از حدود الهی و سنت ها و قوانین تکوینی الهی تجاوز می کنند و راه های بیراهه را می پیمایند. از نظر قرآن، اگر مردم بر اساس اسلام و شرایع نورانی آن عمل کنند، هرگز گرفتار تفرقه و اختلاف نخواهند شد، اما برخی از مردم به سبب مخالفت با اصول عقلی و نقلی اسلام و یا از سر بدعت گرایی و یا مال اندوزی و مانند آن ها از حدود قوانین و سنت های الهی تجاوز می کنند و این گونه به جای اجرای عدالت به ظلم و ظلمت گرایش می یابند.(آل عمران، آیه ۱۹؛ بقره، آیه ۲۱۳؛ مریم، آیات ۳۷ و ۳۸؛ شوری، آیه ۱۴؛ زخرف، آیه ۶۵؛ جاثیه، آیه ۱۷)
  2. انکار قیامت: کسانی که گرفتار انواع گوناگون ظلمت معنوی و ظلم و بی عدالتی هستند، در فرآیند به انکار قیامت می پردازند؛ زیرا برآیند چنین رفتاری جز انکار قیامت و گرفتار شدن در خسران و زیان ابدی نیست.(انعام، آیات ۳۱ و ۳۳؛ اعراف، آیات ۴۴ و ۴۵؛ هود، آیه ۱۸؛ کهف، آیات ۳۵ و ۳۶) البته انکار قیامت خود پیامدها و آثاری دارد که از جمله آن ها بی بندباری و فجور(قیامت، آیات ۱ تا ۵) و خسران و زیان در زندگی دنیوی و اخروی و از دست مال و ثروت و مانند آن ها است.(کهف، آیات ۳۵ و ۳۶)
  3. ترس از مرگ: کسانی که گرفتار ظلم و ظلمت معنوی هستند، گرفتار ترس از مرگ می شوند؛ زیرا یا اعتقادی به قیامت ندارند و مرگ را نیستی می دانند یا آن که اگر داشته باشند، به سبب تهی بودن دست خویش ترس ورود به محشر را دارند. از این روست که ظالمان گرایشی به آخرت نداشته و دوست دارند تا زندگی جاودان یا عمرهای بلند و دراز داشته باشند، حتی اگر به ظاهر اهل اسلام و ایمان باشند.(بقره، آیه ۹۵؛ جمعه، آیه ۷)
  4. ترس از عقوبت: ظالمان هماره ترس دارند که نسبت به ظلم خویش مواخذه و عقوبت شوند. این ترس در میان ظالمانی که ادعای اسلام و ایمان دارند، بیش تر خودنمایی می کند. البته کافران در روز قیامت با این حقیقت آشنا می شوند و آن گاه است که این ترس از عقوبت در میان آنان خودنمایی می کند.(نمل، آیات ۱۰ و ۱۱)
  5. تمرد: ظالمان از حق و فرمان های الهی تمرد می کنند. ظلم موجب می شود تا به دستورهای حق و عدلی الهی توجهی نکرده و بر خلاف آن عمل و رفتار کنند.(بقره، آیه ۵۹؛ اعراف، آیه ۱۶۲)
  6. انکار آیات الهی: ظالمان نسبت به حق و آیات الهی نیز واکنش مثبتی نشان نمی دهند، بلکه به انکار آن می پردازند و پیامبران را اهل افترا دانسته و با آنان مخالفت می ورزند.(انعام، آیات ۲۱ و ۳۳ و ۱۵۷؛ اعراف، آیه ۳۷؛ یونس، آیه ۱۷؛ نمل، آیات ۱۳ و ۱۴)
  7. حسرت و ندامت در قیامت: ظالم در دنیا چنان سرگرم ظلم است که به عواقب آن توجهی ندارد، از این روست که وقتی پرده ها کنار می رود و حقایق در روز قیامت آشکار می شود، فریاد ای کاش و کاشکی از وی بلند می شود که بیانگر حسرت و ندامت وی از عمل کرد نادرست خود در دنیا است؛ اما این حسرت و ندامت سودی برای او ندارد؛ زیرا فرصت عمل و بازسازی از دست رفته است.(انعام، آیات ۲۱ و ۲۷؛ انبیاء، آیه ۹۷؛ فرقان، آیه ۲۷)
  8. حق ناپذیری: ظالم نسبت به حق از هر نوعی واکنش منفی نشان می دهد. از این روست که در برابر خدا و آموزه های الهی خضوع نداشته و بر خلاف آن عمل و رفتار می کند؛ زیرا نمی تواند تن به حق و حقانیت بدهد و هر چیزی را در جای حق و مناسب آن بگذارد که همان معنای عدل است. بنابراین، نمی توان از ظالم انتظار این را داشته باشید که مطیع حق و اهل حق باشند و برای حق و عدالت خضوع و خشوع داشته باشند؛ بلکه هماره نسبت به آن تمرد ورزیده و به مخالفت با حق و عدالت می پردازند و حق ناپذیری در ایشان نهادینه می شود.(بقره، آیه ۲۵۸؛ اسراء، آیات ۸۱ و ۸۲؛ انبیاء، آیه ۹۷؛ زمر، آیه ۳۲؛ زخرف، آیات ۷۶ تا ۷۸) اصولا ظالمان نسبت به حق و اهل حق کراهت داشته و ایشان را ناخوش می دارند و به سبب وارونگی قلب همه چیز را وارونه می بینند و تحلیل و توصیه می کنند که در آیات دیگر بیان شده است.
  9. خسران و زیان ابدی: از دیگر پیامدهای ظلم ظالمان این است که این افراد دچار خسران و زیان ابدی می شوند به طوری که هیچ سود و بهره ای از زندگی و کارهایش خویش که در دنیا انجام داده اند، در آخرت نمی برند؛ زیرا سرمایه های وجودی و عمر خویش را به تباهی داده و سرمایه ای نیاندوخته اند.(اعراف، آیه ۲۳؛ اسراء، آیه ۸۲؛ طه، آیه ۱۱۱؛ شوری، آیه ۴۵)
  10. خیانت: ظالمان به انواع گوناگون رفتارهای نابهنجار و ضد ارزشی گرفتار هستند. از جمله این رفتارها می توان به خیانت به جای امانت اشاره کرد؛ زیرا امانت به معنای حفظ و نگه داری چیزی برای اهل حق و بازگرداندن آن به صاحب حق است؛ در حالی که ظالم اصولا اهل حق و قرار دادن چیزها در جای حق و مناسب آن نیست که از آن به عدالت یاد می شود. بنابراین نمی توان از ظالم انتظار امانت را داشت.(احزاب، آیه ۷۲) پس اگر به ظالمان چیزی امانت داده شود، در آن خیانت می کنند و حفظ امانت نمی کنند.(همان)
  11. عدم پذیرش عذر ظالمان: ظالمان به سبب آن که دانسته ظلم روا می دارند، هیچ عذر و بهانه ای از آنان پذیرفته نمی شود. بنابراین باید توجه داشت که معذرت خواهی و عذر ظالمان پذیرفته نمی شود؛ زیرا هیچ توجیهی برای کارهای ظالمانه آنان نیست تا بتوان عذر آنان را پذیرفت.(روم، آیه ۵۷؛ غافر، آیه ۵۲) عتاب و توبیخ ظالمان بر اساس کارهای زشت است و آنان نمی تواند با معذرت خواهی پس از ظلم خویش، خود را از عتاب و سرزنش در امان نگه دارند.(همان)
  12. زشت کاری و بدکاری: از نظر قرآن، ظلم سرچشمه و خاستگاه هر گونه زشت کاری و نابهنجاری گفتاری و رفتاری است. پس ظالمان انسان های زشت کاری می شوند و کارهایشان از زیبایی و نیکی بهره ای نمی برد. از این روست که خدا کارهای ایشان را حسنات ندانسته بلکه سیئات و از مصادیق زشت کاری ها عنوان می کند.(نحل، آیات ۲۸ و ۳۳ و ۳۴؛ زمر، آیات ۴۷ تا ۵۱)
  13. زوال نعمت: از نظر قرآن عدالت و قراردادن هر چیزی در جای حق خویش موجب شکر و بقا بلکه افزایش نعمت است؛ در برابر ظلم و ستم موجب می شود تا نعمت از دست برود و خدا به کفران نعمت او را از نعمت محروم سازد. این ظلم و ستم در حق بینوایان و یتیمان بیش تر خود نمایی می کند و موجب زوال نعمت می شود.(قلم، آیات ۲۴ تا ۲۹) از نظر قرآن، ظالمان گرفتار نوعی تخیل بیمارگونه ای هستند که گمان می کنند این مال و ثروت موجب جاودانگی آنان می شود یا مال و ثروت آنان برایش جاودانه خواهند ماند که چنین نیست.(کهف، آیات ۳۵ و ۴۲)
  14. گمراهی و ضلالت از حق: از نظر قرآن، ظلم موجب می شود تا انسان در نهایت گرفتار گمراهی و ضلالت از دین و حق شود و اسلام و ایمان خویش را از دست بدهد. به سخن دیگر، اگر مسلمان و مومن ظلم روا دارد، در نهایت گرفتار بی دینی و بی ایمانی می شود.(بقره، آیه ۲۵۸؛ آل عمران، آیه ۸۶؛ مائده، آیه ۵۱؛ انعام، آیه ۱۴۴ و آیات دیگر)
  15. غفلت از حق: ظلم موجب می شود تا پرده ای بر دیدگان انسان قرار گیرد به طوری که حق حاضر را نبیند و از آن غافل شود. گرفتار شدن به غفلت از حق از پیامدهای ظلم است.(انبیاء، ایه ۹۷)
  16. قتل و کشتار پیامبران و اولیای الهی: انسان هایی ظالم در فرآیندی از ظلم های کوچک به ظلم های بزرگ گرایش می یابند به طوری که دین از دست می رود یا به قتل بی گناهان بلکه حتی پیامبران و اولیای الهی اقدام می کنند؛ چنان که یهودیان گرفتار چنین امری شدند.(بقره، آیه ۶۱؛ آل عمران، آیه ۱۱۲)
  17. ولایت ظالمان: ظالم از ولایت الهی به ولایت ظالمان گرایش می یابد و تحت سطله طاغوت داخل می شود و حاکمیت ظالمان را پذیرا می گردد.(انعام، ایه ۱۲۹)
  18. کاهش ایمان: چنان که گفته شد، ایمان دارای مراتبی است که ظلم مومنان موجب می شود تا درجه ایمان ایشان کاهش یابد و به درجات پایین تر سقوط و تنزل پیدا کند.(انعام، آیه ۸۲)
  19. محرومیت از اجابت دعا: مسلمانان و مومنانی که ظلم و ستم می کنند، باید توجه داشته باشند که با این کار خویش خشم الهی را به خود می خرند و خداوند دعای ایشان را اجابت نمی کند و دست کم به برخی از خواسته های خودشان نخواهند رسید(ابراهیم، ایه ۳۴)؛ زیرا «من» در «من کلّ…» براى تبعیض و مراد از سؤال، درخواست زبانى و نیز جمله «انّ الإنسان…» تعلیل جملات قبل باشد؛ یعنى به علت اینکه انسان، اهل ظلم است، خداوند بعضى خواسته هاى او را اجابت مى کند.
  20. محرومیت از امامت: امامت و پیشوایی برای متقین ثابت است(فرقان، آیه ۷۴)، اما کسانی که ظلم می کنند از دست یابی به چنین مقامی محروم می شوند. بر همین اساس است که مشرکان به سبب ظلم خویش محروم از امامت و ولایت الهی هستند و خدا اجازه نداده است تا ایشان در مقام امامت قرار گیرند و امامت امت را به عهده گیرند؛ هر چند که در گذشته مشرک بودند؛ زیرا شرک ظلم عظیم است.(لقمان، آیه ۱۳) به هر حال از نظر قرآن، مسلمان ظالم از رسیدن به جایگاه امامت محروم هستند.(بقره، آیه ۱۲۴)
  21. کفر: از نظر قرآن، ظالمان از مسلمانان در فرآیندی به کفر می گرایند و از اسلام و ایمان دور می شوند؛ البته کسانی که نسبت به فطرت خویش نیز این گونه بودند، اصولا در دایره اسلام تشریعی وارد نمی شوند و در کفر می روند و کسانی که به اسلام تشریعی وارد شده اند با ظلم خویش گرفتار کفر مجازاتی و کیفری می شوند.(نگاه کنید: بقره، آیات ۶۱ و ۲۵۸؛ آل عمران، آیات ۱۱۲ و ۱۲۷ و ۱۲۸ و آیات دیگر)