آثار نگاه و رویت ملکوتی انسان

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

خداوند از انسان ها می خواهد تا در فعل الهی و آیات آفاقی و انفسی نظر و نگاه کنند تا حقایق ملکوتی این آیات و باطن آن برای ایشان مشخص شده(اعراف، آیه ۱۸۵) و بتوانند تعامل بهتر و نیکوتری نسبت به آن ها داشته و برای رسیدن به مقام متاله و خدایی و ربانی و خلیفه شدن از آن ها بهره گیرند.(بقره، آیه ۳۰؛ آل عمران، آیه ۷۹)

البته نظر در ملکوت آیات و افعال الهی نیازمند عقلی است که خداوند به انسان داده است و تنها کاری که انسان باید بکند، تعقل و خردورزی است که نتیجه آن تفکر است. انسان با تفکر عقلانی با استفاده از معلومات فطری چون امتناع و ارتفاع نقیضین محال است و گرایش طبیعی به حق و خیر و اعراض از باطل و شر و هم چنین معلومات اکتسابی از راه ابزارهای حسی چون گوش و چشم و مرکز فهم یعنی قلب و عقل می تواند، مجهولات را حل کرده و بر معلومات خود بیافزاید. با افزایش هر معلومی این امکان برای انسان فراهم است تا معلوم دیگری را از همین راه به دست آورد و مجهولی را حل کند.

اگر انسانی بتواند این گونه نظر داشته باشد، رویت حقایق در قالب رویت عقلانی فراهم می آید که نوعی یقین عقلانی برای انسان خواهد بود به طوری که هیچ شکی در آن راه نخواهد یافت و آن را از میان نمی برد؛ زیرا یقین علم مرکبی است که از یک سو ضرورت جانب موافق را بیان می کند و از سوی دیگر امتناع جانب مخالف را؛ از همین سو علم کلی و دایمی خواهد بود و هیچ شکی آن را تکان نمی دهد.

این نوع از یقین و علم که از راه نظر علمی به دست می آید به عنوان علم حصولی و اکتسابی شناخته می شود و بدان نام مشهور است.

البته راه دیگری نیز برای انسان برای دست یابی به علم یقین از نوع علم حضوری و شهودی است. این نوع علم از راه تقوای الهی به دست می آید.(بقره، آیه ۲۸۲) در این نوع از علم انسان حقایق هستی را با ارایه الهی (انعام، آیه ۷۵ ) می بیند و رویت می کند. چنین رویتی با قلب اتفاق می افتد که درجه برتر همان عقل است که اصطلاح عقل فعال نامیده می شود. این رویت حقایق و دیدن ملکوت چیزها ، رویت شهودی است.(تکاثر، آیات ۵ تا ۷)

آثار رویت عقلانی ملکوت

انسان اگر نتواند خود را با عقل و تقوا بالا کشد و به مرتبه و درجه انسان عقلی دارای نظر و رویت عقلانی یا درجه انسان قلبی با رویت قلبی حضوری و شهودی برساند، در درجه حیوان خواهد ماند و حتی گاه از آن نیز فروتر خواهد شد و در درجه نباتات و جمادات هبوط خواهد کرد.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، آیه ۴۴)

در صورتی که انسان از عقل و تقوا سود نبرد حیوانی می شود که معشوق و مطلوب او امور جزیی و شخصی خواهد بود و از امور کلی و غایات عقلی و تقوایی بلند و والا محروم می شود؛ زیرا از رتبه انسانی خود سقوط کرده و به سبب عدم استفاده از عقل و قلب قدرت ادارک اغراض عقلی و خیر حقیقی و غایت کلی در هیچ فعلی از افعال و آیات الهی را نخواهد یافت؛ بلکه شوق و اشتیاق او محدود و مقصور به امور جزیی و لذات فانی خواهد بود. از همین روست که این گروه از انسان ها قوه شهوانی آنان همانند گیاهان تنها محدود به جذب در حوزه محدود غرض شخصی و عشق جزیی و تامین شهوت غذایی خواهد بود.

اما انسان عقلانی و تقوایی در هر چیز از عالم دنبال غرض و هدفی والا می رود و فعل خود را نیز در همان مسیر تعریف کرده و سامان می دهد. این گونه است که دنبال غرض عقلی و خیر حقیقی و غایات کلی می رود و از عنایت الهی و حمایت فرشتگان مدبر امور حقایق بهره مند می شود تا فعلش بهترین و نیکوترین باشد و مقاصد و غایات انسانی و والا را تامین نماید.

انسان عقلانی و تقوایی می کوشد تا هر فعل از افعال مرتبط با قوت شهوت و غضب وی با قوت عقلانیت و تقوایی جمع شود و درجه شهوت و غضب را نیز بالا کشد و معنا و مفهومی دیگر بدان دهد. این گونه است که شهوت و غضب چنین انسانی با انسان های حیوانی و نباتی متفاوت است.

نتیجه چنین امری آن خواهد بود که فعل شهوانی و غضبانی اش از جلوه ای زیبایی و حسن می گیرد و به آرایه های نیک آراسته می شود به طوری که فعل شهوانی و غضبانی اش از نظر غایت با دوام تر و از نظر منفعت استوارتر و از نظر منزلت بسیار بالاتر و والاتر خواهد بود و آثارش از نظر کمیت عددی و کیفیت در قوت و شدت بیش تر خواهد بود؛ چرا که هر فعل به ظاهر پست آن چون شهوت غذایی و جنسی و غضب دفع دشمن معنایی دیگر می یابد و با عقل و قلب تایید ربانی می شود و از هر گونه شرور و مفسده رهایی می یابد و این گونه شهوت و غضبش یک درجه بالاتر و برتر می رود و کمال و رونقی خاص می یابد.

این گونه است که هر فعلی که از چنین انسانی پدید می آید از افعالی که در حیوان صادر می شود متفاوت بوده و رفتارش همانند رفتار فرشتگان عالی می شود ؛ چرا که هر فعلش حتی در شهوت و غضب دارای اغراض و انگیزه های است که عقل آن را فرمان داده و تایید کرده است.

شما وقتی به افعال و کارهای شهوانی و غضبانی یک فرد غیر عقلانی و متقی نگاه می کنید می بینید که کنش ها و واکنش هایش مانند احساس و تخیل و خوردن و جماع و جنگ با دشمنان همه در درجه ابتدایی و پستی قرار دارد. شما وقتی رفتار و کردار اوباش و اراذل را نگاه می کنید می بینید که کردار و افکارشان در سطح درندگان و چارپایان است؛ اما هنگامی که انسانی عقلانی و متقی شد، همین رفتار عادی غضبانی و شهوانی اش رنگ و بویی دیگر می گیرد و بسیار زیبا و لطیف و قابل قبول می شود. پس از او رفتاری می بینید که بسیار استوار و تمام و شریف و اعلی و والاست.

پس انسان عقلی و متقی از محسوسات آن چیزی می گیرد که از نظر مزاج، اشرف و از نظر ترکیب، اعدل است چراکه با این رویه می خواهد افعال بدنی خود را چنان تقویت کند که در راستای اطاعت الهی و طلب خیرات و کسب فضایل باشد.

همچنین تصورات قوه متخیله شخص عقلی و متقی در اموری است که برای عاقبت امرش بسیار نافع است. از همین رو تصورات این قوه اش نیز شبیه خواسته های عقلی و قلبی است.

همچنین این شخص در بکار گیری قوه غضبیه چنان چاره جویی می کند که به بهترین و آسانترین روش به اهداف خود دست یافته و بر دشمن چیره شود.

انسانی که جوهر ذات او عقلانی و تقوایی شد نگاهش به آفاق و انفس به گونه ای دیگر در خواهد آمد. هر چند که در ظاهر با یک انسان عادی معمولی فرقی ندارد اما او وقتی از عقل خود استفاده می کند می کوشد با این قوه تفکر و استنباطات دقیق داشته و برهان را کسب کند.

همچنین تصرف قوه عقلیه او در قوه حسی برای آن است که از مادیات صورت های محسوس جزیی انتزاع کرده و سپس از راه استقراء آن جزئیات شخصی را به امور کلی و صورت های عقلی به کمک قوه متخیله تبدیل کرده تا از طریق آن به معقول اولی و سپس معقول ثانی برسد و این گونه به غرضش در ادراک حقایق عقلی و اصول موجودات خارجی و مبادی قدسی و شناختش نصبت به مبدا المبادی یعنی خدا می رسد.

و همچنین قوه عقل قوه شهوانی را تکلیف می کند تا به همکاری و اجتماع گرایش پیدا کند نه این که فقط قوه شهوت در راستای لذت جنسی و شهوت حیوانی به کار رود. بلکه قوه عقلانی با مدیریت و مهار قوه شهوانی می کوشد تا شهوت را در راستای بقای نسل، حفظ انواع به ویژه برترین نوع آن قرار دهد. همچنین به انسان می آموزد تا در ترکیب مواد و خوردن غذا ها آن چیزی را بخورد که برای او بهتر و به رسیدن به مقاصد مفید تر است. نه هر غذایی را بخورد و تنها از روی لذت، چنان که چهارپایان علف می خوردند. پس هدف از خوردن فراهم آوری توانایی است تا انسان بتواند در سفر آخرت و مهاجرت به سوی خدا از توانایی عبادت و تکالیف برآید.

و همچنین قوه عقل قوه غضب را تکلیف می کند تا از آن برای دفع دشمنان و جنگ علیه ظالمان، مستکبران برای ایجاد مدینه فاضله و امت صالحه استفاده کند، نه فقط برای مسائل پست دنیوی و ارضای قوت غضبی.

به هر حال از آنچه گفته شد نگاه عقلانی و رویت قلبی که از انسان کامل صادر می شود مفهموم و معنای زندگی و سبک آن را تغییر می دهد و افعال و کردارهای انسان که بر اساس تصمیم عقل و قلب صادر می شود با افکار و رفتار انسانهای عادی متفاوت خواهد بود. کسی که ملکوت چیزها را می بیند تصوری عالی از جهان و افعال خود دارد و می کوشد تا معقولات هستی را درک کرده به ملاء اعلا متصل شده و مرگ را دوست می دارد و مشتاق سرای آخرت است و هماره درب رضوان را می کوبد و خواستار مجاورت با خدای رحمان است.