آثار نهی از منکر در دنیا و آخرت

متهم کردن

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهم ترین فرائض اسلامی «امر به معروف و نهی از منکر» است. هر چند در آیات قرآنی این دو فریضه هماره در کنار هم آمده است؛ اما این گونه نیست که هماره امر به معروف مساوی با نهی از منکر باشد، یا نهی از منکر دربردارنده امر به معروف باشد؛ زیرا گاه معروفی ترک می شود که ترک آن هرگز به معنای انجام منکر نیست؛ زیرا کسی که از انجام کار پسندیده سرباز می زند، به معنای آن نیست که به کار زشت و منکر گرایش دارد و آن را انجام می دهد.

از نظر قرآن، هر انسانی باید نه تنها خود عامل معروف و کارهای پسندیده و صالح باشد، بلکه باید دیگران را نیز توصیه و سفارش، بلکه در مقام ولایت عمومی، امر به معروف کند. هم چنین هر انسانی باید خود تارک منکر و کارهای ناپسند و طالح باشد و دیگران را توصیه و بلکه نهی از منکر کند.

تاکید بر امر و نهی از آن روست که توصیه و سفارش نوعی موعظه عمومی است که بار حقوقی ندارد و تنها یک عمل صرف ارزشی و اخلاقی بدون ضمانت اجرایی است، اما کسی که در مقام آمر و ناهی قرار می گیرد، فراتر از حوزه اخلاقی همانند ضابطین اجرایی قوه قضایی عمل می کند و از سوی نظام سیاسی از درجه و مرتبه ای از ولایت و اقتدار مشروع سیاسی، اجتماعی و شریعت برخوردار خواهد شد و هر گونه تعرض نسبت به آمر و ناهی به معنای تقابل با ضابطین و مامورین حکومتی خواهد بود.

به سخن دیگر، مسلمانان به حکم وظیفه ابلاغ رسالات الهی، نسبت به همگان مسئولیت دارند که همراه با ایمان و عمل صالح، در حوزه نظری به حق محوری و حق مداری و در حوزه عملی به صبر در زندگی، توصیه اخلاقی کنند(عصر، آیات ۲ و ۳)؛ اما همین مسلمانان به حکم اجرای قوانین الهی در میان امت اسلامی بر آنان واجب است تا به عنوان دارندگان ولایت، آمر به معروف و ناهی از منکر باشند. هر چند که این حوزه اقتداری این ولایت در همگان یکسان نیست، بلکه با توجه به جایگاه و مسئولیت افراد متفاوت است؛ ولی همگان از سطحی از اقتدار ولایت سیاسی و اجتماعی برخوردار هستند که دیگران را دست کم به زبان و گفتار امر و نهی کنند به طوری که هر گونه برخورد با این ضابطین عمومی حکومت اسلامی، برخورد با ضابطین خاص تلقی می شود و مجازات قانونی دارد؛ به این معنا که کسی نمی تواند جلوی ضابطین را بگیرد و آنان را از این عمل باز دارد یا متعرض آنان شود و به آنان اهانت نماید یا به ضرب و شتم آنان بپردازد؛ زیرا چنین عملی همانند آن است که متعرض ضابطین رسمی قوه قضایی و پاسبانان شهری و نیروهای شهربانی و انتظامی شوند؛ زیرا خداوند به صراحت بر جایگاه آنان به عنوان اولیاء و سرپرستان اجتماعی تاکید دارد و برای امر و نهی آنان پشتوانه و ضمانت حقوقی و کیفری تعیین کرده است؛ به طوری که اگر کسی علیه این سرپرستان و اولیای اجتماعی سخن یا حرکتی نادرست داشته باشد، در دنیا و آخرت مجازات و کیفر خواهد شد. خدا می فرماید: وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَیُطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ و مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند که به کارهاى پسندیده وا مى دارند و از کارهاى ناپسند باز مى دارند و نماز را بر پا مى کنند و زکات مى‏ دهند و از خدا و پیامبرش فرمان مى ‏برند آنانند که خدا به زودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد که خدا توانا و حکیم است. (توبه، آیه۷۱)

شکی نیست که ولایت در آیه به معنای محبت نیست، بلکه سرپرستی محبت آمیزی است که هر برادر ایمانی نسبت به دیگری از سوی خدا به عهده دارد و به عنوان یک مسئولیت الهی باید آن را به درستی انجام دهد.

باید توجه داشت که از نظر قرآن، هر فرد از امت اسلام، دارای چنین جایگاه ولایت الهی است؛ یعنی همان طوری که والدین دارای ولایت سرپرستی از سوی خدا هستند یا اولوالامر از سوی خدا دارای چنین مسئولیتی و جایگاه حقوقی رسمی است(نساء، آیه ۵۹)، هم چنین همه افراد امت از ولایتی عام برخوردارند که آنان را مجاز می کند تا فراتر از توصیه در مقام ولایت قرار گرفته و امر و نهی کنند؛ چنان که والدین به فرزندان یا اولوالامر به امت امر می کنند.

البته از آن جایی که امر و نهی دارای مراتبی از انکار قلبی تا انکار بیانی و زبانی تا عمل عینی است، برای مراتب عملی و فعلی باید کسانی به طور رسمی مسئولیت یافته و به عنوان ضابطین امر و نهی در میان امت حضور یافته و در صورت هر گونه ترک معروف و عمل به منکر وارد عمل شده و ضمن امر و نهی زبانی در صورت نیاز اقدامات عملی داشته باشند؛ از همین روست که خدا می فرماید: وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ؛ و باید از میان شما گروهى، مردم را به نیکى دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند. (آل عمران، آیه ۱۰۴)

این آیه به صراحت از تعیین بخشی از افراد اجتماع به عنوان ضابطین رسمی فریضه از سوی نظام ولایی سیاسی سخن به میان آورده است که به طور طبیعی مسئولیت آنان فراتر از ولایت همگانی امر و نهی زبانی ، همان ولایت در سطح عملی است. از نظر قرآن این راه رستگاری و سعادت اجتماع است؛ و در آیه ۱۰۵ آل عمران در ادامه ازامت اسلام می خواهد در این امر متحد و متفق باشند و هرگز جدایی و تفرقه در میان شما رخ ننماید و در اجرای این فریضه کوتاهی کنید.

با نگاهی به سیره پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به ویژه امام حسین(ع) دانسته می شود که مسئولیت هر فرد از افراد امت با توجه به جایگاه ولایت الهی و اجتماعی و سیاسی، شدت و ضعف می یابد؛ بنابراین، هر میزان پدیده معروف و منکر در اجتماع کاهش و افزایش می یابد، به همان میزان مسئولیت افراد اجتماع کاهش و افزایش می یابد؛ چنان که با توجه به جایگاه ولایی هر فرد، میزان مسئولیت نیز تعیین و سطح بندی می شود؛ از این روست که امام حسین(ع) به عنوان ولی الله در مقام امر به معروف و نهی از منکر پس از توصیه های عام و امر و نهی خاص زبانی ، به امر و نهی عملی اقدام می کند و درباره راهبرد و سیاست اصلی و کلان خویش در نهضت علیه یزید و یزیدیان می فرماید: وَ أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّهِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَهِ جَدِّی وَ أَبِی‏ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَمَنْ قَبِلَنِی بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَّهُ أَوْلَى بِالْحَقِّ وَ مَنْ رَدَّ عَلَیَّ هَذَا أَصْبِرُ حَتَّى یَقْضِیَ اللَّهُ بَیْنِی وَ بَیْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ وَ هَذِهِ وَصِیَّتِی یَا أَخِی إِلَیْکَ وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ؛ من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از شهر خود بیرون آمدم، بلکه هدف من از این سفر، امر به معروف و نهی از منکر و خواسته‏ام از این حرکت، اصلاح مفاسد امت و احیای سنت و قانون جدم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و راه و رسم پدرم، علی بن ابی طالب علیه السلام است. پس هر کس این حقیقت را از من بپذیرد و از من پیروی کند، راه خدا را پذیرفته است و هر کس رد کند و از من پیروی نکند، من با صبر و استقامت راه خود را در پیش خواهم گرفت تا خداوند در میان من و بنی امیّه حکم کند که او بهترین حاکم است. و برادر! این است وصیت من به تو و توفیق از طرف خداست. بر او توکل می‏کنم و برگشتم به سوی اوست.»( مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۸۸؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی ج۴۴ ص ۳۲۹ ؛ المناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۸۹ )

آن حضرت (ع) در جایی دیگر می نویسد: مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَى سُلَیْمَانَ بْنِ صُرَدٍ وَ الْمُسَیَّبِ بْنِ نَجَبَهَ وَ رِفَاعَهَ بْنِ شَدَّادٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَالٍ وَ جَمَاعَهِ الْمُؤْمِنِینَ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ قَالَ فِی حَیَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّهِ رَسُولِ اللَّهِ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ کَانَ حَقِیقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ؛ اما بعد؛ براستی می دانید که پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله در زمان زندگى خود فرمود: کسى که حاکم ستمکاری را که حرام خدا را حلال بداند، عهد و پیمان خدا را بشکند، مخالف سنت رسول خدا باشد، در میان مردم با گناه و عدوان رفتار نماید، ببیند اما گفتار و رفتار خود را تغییر ندهد خدا حق دارد که وى را هم در جایگاهى نظیر جایگاه او داخل کند.( بحارالأنوار ،علامه مجلسی ج ۴۴ ص ۳۸۱؛ تاریخ طبری ، محمد بن جریر طبری ج ۴ص ۳۰۴ نحوه ؛ الکامل فی التاریخ ،ابن اثیر ج ۴ ص ۴۸ نحوه ؛ مقتل ابى‌مخنف، ص ۸۵ نحوه .)

از نظر قرآن، برترین و بهترین امت نمونه و سرمشق در میان بشریت، امتی است که به اصل ولایت عمومی و همگانی امر به معروف و نهی از منکر عمل کند. خدا می فرماید: کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ ؛ شما بهترین امتى هستید که براى مردم پدیدار شده‏ اید. به کار پسندیده فرمان مى‏ دهید و از کار ناپسند بازمى دارید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند قطعا برایشان بهتر بود برخى از آنان مؤمنند، ولى بیشترشان نافرمانند. (آل عمران، آیه ۱۱۰)

خدا در این آیه به صراحت ملاک خیر و برتری و بهتری امت ها و جوامع بشری را بیان کرده و در چرایی و علل برتری به اصولی از جمله فریضه امر و نهی اشاره می کند. تاکید بر امت از آن روست که امر و نهی یک مساله اجتماعی است و اگر همه امت درگیر این مباحث و مسایل اجتماعی نشوند، پدیده های منکر و معروف می تواند جا به جا شود. از همین روست که خدا در آیه ۱۰۵ سوره آل عمران از هر گونه تفرقه در مسایل اجتماعی برحذر داشته و خواهان وحدت و اتحاد امت در مسایل اجتماعی است تا پدیده های اجتماعی به شکل یک سنت و آداب و رسوم اجتماعی فراگیر خودنمایی درستی داشته باشد و ضد ارزش ها جایگزین ارزش ها نشود، بلکه همگی در اندیشه و تقویت ارزش ها و هنجارهای پسندیده اجتماعی باشند. هر گونه تفرقه و سازمخالف زدند به معنای فروپاشی ارزش ها و در نهایت اجتماع است.

آثار و برکات نهی از منکر

آیات قرآنی برای تبیین جایگاه نهی از منکر بر آن است تا آثار و برکات آن را تببیین کند؛ زیرا انسان با آگاهی به منافع و مضار است که رفتار و عملکرد خویش را سامان می دهد. بی گمان آشنایی و معرفت انسان نسبت به آثار نهی از منکر و هم چنین آثار زیانبار ترک آن می تواند سنجش و داوری درستی از عملکرد خود و دیگران در اجتماع داشته باشد و انگیزه برای انجام یا ترک کاری بیش تر از پیش باشد که جاهل و یا کم شناخت و معرفت نسبت به آن بوده است.

از نظر قرآن، اهمیت این فریضه را می توان از آثار و برکات گوناگون آن به دست آورد. از این روست که خدا فریضه را به عنوان یکی از مهم ترین و با ارزش ترین اعمال نیک و خیر مطرح می کند.(لقمان، آیه ۱۷؛ آل عمران، آیه ۱۱۴) البته هر کاری از جمله وظیفه خطیر فریضه امر و نهی تبعات و آثاری دارد که خطرساز می شود و نیازمند صبر و شکیبایی و بردباری است. از همین روست که لقمان، سفارش‌کننده فرزند خود به نهى از منکر و صبر بر ناملایمات در این راه است(همان)؛ زیرا می داند که بازداشتن افراد از منکر و منکرات خیلی سخت و دشوار است.

از آن جایی که تغییرات اجتماعی بسیار کند و آهسته انجام می شود، لازم است تا صبر و استقامت در دستور کار قرار گیرد؛ از همین روست که خدا اقامه فریضه را مسئولیتی دایمی و همیشگی (آل عمران، آیات ۱۰۴ و ۱۱۰؛ توبه، آیه ۷۱؛ حج، آیه ۴۱) است و نباید انسان این کار را به سبب عدم تاثیر فوری رها کند؛ به سخن دیگر، باید نسبت به تأثیرگذارى نهى از منکر امیدوار بود؛ از همین روست که خدا بر استمرار آن از سوى مؤمنان صالح و عدالت‌پیشه با اشاره به داستان اصحاب سبت تاکید می کند هر چند که بر همگان تاثیری نداشته باشد.(اعراف، آیات ۱۶۳ و ۱۶۴)

از جمله مهم ترین آثار و برکات عمل به فریضه نهی از منکر عبارتند از:

  1. ملاک ارزش گذاری رفتار و اشخاص: از نظر قرآن، برخی از امور به عنوان ملاک و معیار ارزش گذاری افراد و رفتار تلقی می شود. اموری که بازتاب و نشانه ای از تقوای الهی است که خود معیار سنجش اصلی در دنیا و آخرت بوده و کرامت اکتسابی هر انسانی همین میزان و سطح تقوایی است که شخص با اعمال صالح خویش به دست می آورد(حجرات، آیه ۱۳)؛ زیرا تقوا همانند ایمان دارای مراتب تشکیکی و درجات متنوع بسیاری است که سه سطح آن اصلی و مابقی فرعی است.(مائده، آیه ۹۳) از نظر قرآن، نهى از منکر، راهی برای ارزش گذاری رفتار تقوایی انسان و ملاک ارزش و شایستگى برخى بر برخى دیگر است. (آل عمران، آیات ۱۱۳ و ۱۱۴) پس اگر کسی بخواهد دیگری را ارزیابی و سنجش کند و مثلا برای فعالیت های مدیریتی استخدام و به کار گیرد، بهترین راه شناخت تقوای افراد توجه به رفتارهایی آنان از جمله میزان حساسیت به معروف و منکر و عمل به این فریضه در کنار سرعت و شتاب شخص به کارهای خیر است.(همان)
  2. مقام صالحان: هر عملی نیک و صالح انسان را به سمت مقام صالحین سوق می دهد و از آثار دنیوی و اخروی آن بهره مند می سازد. از نظر قرآن، عمل به فریضه امر و نهی در کنار شتاب در کارهای خیر از مهم ترین عوامل رسیدن به مقام صالحین و برخورداری از آثار آن است.(آل عمران، آیه ۱۱۴)
  3. مقام مومنان: چنان که گفته شد ایمان دارای مراتبی است(مائده، آیه ۹۳) که از شهادتین و اسلام عام آغاز می شود و با افزایش کمی و کیفی افکار و اعمال صالح تقویت و رشد می یابد. در حقیقت آزمونها و فتنه های الهی پس از پذیرش اولیه اسلام برای مدعیان آن آغاز می شود و هر چه شخص در آزمون بهتر و درست تر عمل کرده و موفق شود، به همان میزان بر درجه ایمان او افزوده می شود(حجرات، آیه ۱۴؛ انفال، آیه ۲؛ توبه، آیه ۱۲۴) در حالی که بر کفر و نفاق این دو گروه افزوده می شود.(توبه، آیه ۱۲۵) بنابراین، برای دست یابی به مقامات متنوع ایمان لازم است تا شخص در فریضه امر و نهی و نیز سرعت در کارهای خیر فعال باشد تا بهره مند از آثار مقام مومنین باشد که فوز عظیم و رستگاری بزرگ است.(توبه، آیات ۱۱۱ و ۱۱۲)
  4. امدادهای الهی: انسان در موقعیت های خطیر نیازمند دستگیری خاص و امدادهای غیبی الهی است. یکی از راه های دست یابی و بهره مندی از امدادهای الهی ، انجام فریضه امر و نهی است. از همین روست که خدا به جامعه اسلامی برای عبور از تنگناهای اقتصادی و غیر اقتصادی و نظامی و فرهنگی و مانند آن ها این هشدار را می دهد که تنها راه برخوردارى جامعه اسلامى از حمایت و نصرت خدا، در گرو اعمال خیرى چون نهى از منکر است.(حج، آیات ۴۰ و ۴۱)
  5. بازداری از گناه: انجام فریضه موجب می شود که خود شخص عامل به معروف و تارک منکر باشد و هم چنین بستری می شود تا جامعه از انجام گناه بازداشته شود. (اعراف، آیه ۱۶۴)
  6. عذریابی: از نظر قرآن انجام فریضه در سطح نهی زبانی می تواند دست کم این سود را به ناهی برساند که در پیشگاه خدا عذر داشته باشد؛ زیرا اگر کسی به این فریضه عمل نکند خدا او را با عاملان منکر مجازات می کند؛ چنان که در داستان اصحاب سبت این اتفاق افتاد و تنها ناهیان از بوزینه و مسخ شدن نجات یافتند و ساکتین از منکر مجازات شدند.(اعراف، آیات۱۶۴ تا ۱۶۷)
  7. برتری: از نظر قرآن، نهى از منکر، سبب برترى امّت اسلامى بر سایر امّتها است.(آل عمران، آیه ۱۱۰) به طوری که دیگر امت ها ایشان را به عنوان سرمشق قرار می دهند؛ زیرا عدم وجود منکرات در هر اجتماع موجب آرامش و امنیت و رشد و پیشرفت آن است.
  8. رحمت: امتی که به فریضه عمل می کند، از رحمت الهی برخوردار می شود و خدا عنایت و توجه خاصی به آن ها می کند.(توبه، آیه ۷۱) امت مرحومه امتی است که با اعمال خیر و صالحی چون نهی از منکر تحت رحمت الهی قرار می گیرد.(همان)
  9. رستگاری: از عوامل مهم فلاح و رستگاری انجام فریضه است. امتی که به فریضه توجه دارد وبدان پای بند است، رستگاری را در دنیا تجربه می کند؛ از همین روست که خدا از آنان به مفلح یاد می کند.(آل عمران، آیه ۱۰۴)
  10. نجات: نهى از منکر، باعث نجات از عذاب الهى دردنیا و رهایی از عذاب استیصال است.(اعراف، آیه ۱۶۵) البته در این میان وظیفه برخی هم چون عالمان و حاکمان فزون تر از دیگران است؛ از همین روست که خدا می فرماید جلوگیرى از فساد و منکرات، به وسیله دانشمندان و صاحبان قدرت، موجب نجات آنان می شود(هود، آیه ۱۱۶)؛ زیرا مقصود از «اولوا بقیّه» صاحبان خرد، بهره‌مندان از فضل، دین و علم به شریعت است. (تفسیر التحریر والتنویر، ج ۶ ، جزء ۱۲، ص ۱۸۴) تاکید بر حاکمان به سبب مسئولیتی است که آنان در جامعه دارند؛ از نظر قرآن حاکمان در درجه اول مسئولیت اجرا و اقامه این فریضه هستند و نمی توانند از زیر بار آن شانه خالی کنند؛ زیرا اصولا مشروعیت حکومت آنان به انجام اموری است که فلسفه وجودی حاکمیت را می سازد و به آن مشروعیت سیاسی می بخشد؛ عدم کارایی حاکمان و حکومت در این عرصه ها موجب فقدان مشروعیت سیاسی در کنار عدم مقبولیت می شود. بر همین اساس لازم است تا حاکمان به مساله امر به معروف و نهی از منکر توجه خاص داشته باشند؛ زیرا آنان برای همین دارای مکنت و تمکن حکومت و حاکمیت شده اند(حج، آیات ۴۰ و۴۱)؛ زیرا جمله «الّذین ان مکنّاهم …» به این معنا است که مؤمنان با این وصف اگر قدرت داشته باشند بر گزینش چگونگى زندگى در دنیا بدون هیچ مانعى مجتمع صالحى تشکیل مى‌دهند که در آن فرایض نماز و زکات و نهى از منکر برپا مى‌شود (المیزان، ج ۱۴، ص ۳۸۶ ) و این همان تشکیل حکومت اسلامى است که از وظایف آن اقامه فریضه نهى از منکر است. (المیزان، ج ۱۴، ص ۳۸۶)

از نظر قرآن کسانی که تارک این فریضه هستند می بایست خود را آماده هلاکت و عذاب کیفری الهی در دنیا بدانند(اعراف، آیات ۱۶۴ تا ۱۶۷) و هم چنین باید آگاه باشند که ملعون و رانده شده از سوی خدا و پیامبران خواهند بود.(همان؛ هود، آیه ۱۱۶)

احکام نهی از منکر

با توجه به آثار فراوان اقامه و اجرای فریضه و هم چنین آثار زیانبار ترک آن باید گفت که مصلحت اجتماع آن است که این فریضه را به عنوان واجب شرعی و تکلیف قطعی و جزمی بشناسند و بدان عمل کنند.(آ ل عمران، آیات ۱۰۴ و ۱۱۰ و ۱۱۴؛ اعراف، آیات ۱۵۷ و ۱۶۴؛ توبه، آیات ۷۹ و ۱۱۲؛ هود، آیه ۱۱۶)

از نظر قرآن، ترک این فریضه حرام و گناه و دارای کیفر دنیوی و اخروی است(اعراف، آیات ۱۶۴ تا ۱۶۷؛ مائده، آیات ۶۳ و ۷۸ و ۷۹؛ توبه، آیه ۶۷)

هر چند نهى از منکر، از وظایف همگانى مردان و زنان با ایمان است(توبه، آیه ۷۱) ولی وجوب آن نسبت به عالمان و حاکمان دو چندان می شود و از وظایف آنان است که نمی توانند از آن سرباز زنند.(هود، آیه ۱۱۶؛ حج، آیات ۴۰ و ۴۱)

به سخن دیگر، اگر این فریضه نسبت به همگان به شکل واجب کفایی است(آل عمران، آیه ۱۰۴)؛ زیرا از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: این آیه بر وجوب امر به معروف و نهى از منکر دلالت دارد و بر طبق رأى بیشتر مفسّران «من» در «منکم» تبعیضیّه است (مجمع‌البیان، ج ۱ – ۲، ص ۸۰۶ – ۸۰۷) و روایتى دیگر این وجوب کفایی را تأیید مى‌کند (الکافى، ج ۵، ص ۵۹، ح ۱۶)؛ اما باید توجه داشت که وظیفه حاکمان است تا به عنوان قدرت مطلق ولایی در جامعه این فریضه را اقامه کنند.(حج، آیات ۴۰ و ۴۱)