آثار معنوی سکوت و خاموشی

بسم الله الرحمن الرحیم

سکوت و خاموشی در زمان توانایی سخن گفتن، یک مهارت مهم در زندگی فردی و اجتماعی است؛ زیرا همان طوری که سخن گفتن به هنگام، سازنده و مفید است، هم چنین سکوت و خاموشی به هنگام بسیار مفید و سازنده خواهد بود. ما به کودکان خویش می آموزیم چگونه سخن بگویند و آداب سخن گفتن را به وی می آموزیم؛ اما کم تر به سکوت و خاموشی به عنوان یکی از مهم ترین آداب سخن توجه داریم. این گونه است که بسیاری از مردم از آثار و پیامدهای مثبت سکوت و خاموشی بی بهره می مانند.

سکوت درونی و بیرونی

انسان موجودی متخیل و متفکر است به طوری که نمی توان انسانی را یافت که در زمانی دور از تخیل و تفکر باشد؛ البته بسیاری از مردم با آن که گرفتار تخیل هستند، در هنگامه سکوت مدعی این معنا هستند که در حال تفکر هستند؛ زیرا تفاوت و فرق میان تخیل و تفکر را نمی شناسند و نمی دانند. تفکر فرآیندی پیچیده است که ارتباط تنگاتنگی با تعقل، فواد و قلب دارد و در پس زمینه آن منطقی را می توان یافت که تامین کننده جهت گیری مثبت برای دست یابی به مقصودی است؛ زیرا تفکر بهره گیری از داده های بیرونی با داشته های درونی و فطری در راستای حل یا کشف مجهولی است. در حالی که تخیل نوعی پست تر از تعقل است و مرتبط با عالم مثال و خیال است که در آن توهمات و موهومات نقش اساسی را ایفا می کنند. تخیل به انسان کمک می کند تا اختراعات و ابتکارات و اکتشافاتی داشته باشد؛ زیرا این قوه خیال و تخیل است که چیزهای بی ربطی را به هم ربط می دهد و همانند دانش میان رشته ای عمل می کند و بستری برای اختراعات و ابتکارات خارق العاده می شود. البته این مشروط به این است که قوه خیال و تخیل در نهایت با قوه تعقل همراه شود و خروجی به عنوان اختراع و ابتکار داشته باشد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اکثریت مردم گرفتار خیال بافی هستند که در تعبیر قرآنی از آن به «اختیال» یاد شده است. «مختال» کسی است که با خیال بافی به دور از واقعیت ها و حقیقت ها، زندگی خویش را سامان می دهد؛ به عنوان نمونه کسی چون قارون که گمان می کند با علم اقتصاد توانسته ثروت و مالی هنگفت فراهم آورد، در حالی که قسمت و مقدرات الهی موجب شده تا وی به آن ثروت دست یابد، گرفتار «خیال بافی» و فردی «مختال» است. افراد مختال تصویری نادرست از زندگی و فلسفه آن دارند و بر اساس همین فلسفه خیالی عمل و رفتار می کنند. این افراد به سبب همین بینش و نگرش نادرست است که گرفتار تفاخر و فخرفروشی می شوند و نمی توانند میان واقعیت و حقیقت ربط منطقی ایجاد کنند؛ از همین روست که خدا هماره کلمه «مختال» را با «فخور» آورده است تا به این آثار و پیامد مخرب و زیانبار «اختیال» و خیال بافی توجه داده باشد.(نساء، آیه ۳۶؛ لقمان، آیه ۱۸؛ حدید، آیه ۲۳)

هدف از بیان این مقدمه آن است که انسان موجودی است که هماره در حالتی به عنوان «نطق درونی» به سر می برد و سکوت و خاموشی کم تر در شخصی به شکل کلی و مطلق تحقق می یابد؛ زیرا اگر نطق ظاهری نداشته باشد، نطق درونی او هماره باقی و برقرار است؛ یعنی در همان حال که شخص در سکوت مطلق در گوشه ای نشسته است، غوغایی در درون وی است به طوری که هیچ دمی بی نطق درونی نیست، و تجربه ای از سکوت و خاموشی را ندارد.

در حقیقت وقتی ما از خاموشی و سکوت سخن می گوییم، در بیش تر موارد ناظر به همین «نطق ظاهری و بیرونی» است؛ زیرا نطق درونی هماره برقرار است و بیش تر مردم در همان سکوت ظاهری با اختیال خویش در حال نطق درونی هستند. البته هستند کسانی اندک که سکوت ظاهری آنان با نطق درونی در مقام تعقل و تفکر است؛ ولی همان طوری که در آیات قرآنی آمده است، اکثریت مردم فاقد عنصر «تعقل و تفکر» هستند(مائده، آیه ۱۰۳)؛ زیرا بسیاری از مردم گرفتار «اختیال» و خیال بافی هستند و گمان می کنند که تفکر و تعقل می ورزند؛ چنان که اکثریت مردم در زندگی بر اساس ظنون عمل و رفتار می کنند، و نهایت درجه بلوغ علمی آنان همین ظنون است.(نجم، آیات ۲۸ تا ۳۰)

انسان هر چند که نمی تواند خود را از نطق درونی در مقام خیال یا تعقل رهایی بخشد، ولی دست کم می بایست تلاش کند تا نطق درونی مبتنی بر تعقل و تفکری باشد که دستاوردهای مثبتی در زندگی اش داشته باشد.

اما نطق ظاهری و بیرونی چیزی است که می بایست با توجه به آداب سخن گفتن در آموزه های اسلامی مدیریت و مهار شود و خاموشی در راستای کسب آثار و دستاوردهای آن در دستور کار قرار گیرد.

راهکار قرآنی جهت بخشی به نطق درونی

چنان که گفته شد، انسان حتی در هنگام سکوت از نطق ظاهری، گرفتار نطق درونی است و غوغایی بس بزرگ در درونی وی بر پاست به طوری که اکثریت مردم نمی توانند دمی خاموش به معنای رهایی از نطق درونی را تجربه کنند؛ زیرا یک گرفتار تخیل یا تعقل هستند.

برخی از عارفان بر این باورند که انسان می بایست نه تنها سکوت از نطق ظاهری و بیرونی را تجربه کند، بلکه می بایست به گونه خود را تربیت کند تا بتواند نطق درونی را به خاموشی تبدیل کند و در سکوت مطلق قرار گیرد. در عرفان سرخ پوستی از چنین مرتبه ای سخن به میان آمده و آن را به عنوان منزل یا مقامی از مقامات عرفانی دانسته است؛ اما به نظر می رسد که سکوت و خاموشی مطلق در درون شدنی نیست؛ بلکه آن چه می تواند اتفاق بیافتد تنها مدیریت و مهار و جهت بخشی به نطق درونی است تا انسان را در مسیر کمالی قرار دهد.

در اسلام به این نکته توجه شده که نطق درونی هرگز به خاموشی نمی گراید، از همین روست که برای مدیریت و مهار نطق درونی و جهت بخشی به آن، ذکر به عنوان یک راهکار مدیریتی و جهت بخشی مطرح می شود؛ زیرا ذاکر چه به ذکر زبانی یا قلبی، به جای آن که به اختیال بپردازد، خود را در جهتی قرار می دهد که هدف غایی برای سالک و سایر الی الله است؛ چرا که انسان با اشتغال ظاهری و باطنی به ذکر الله و اسمای حسنای الهی، جهت گیری «صیرورت» و شدن های خویش را مشخص می دارد. پس همان طوری که «الله» به عنوان مقصد و مقصود در قلب و جانش نفوذ می یابد، هم چنین هر اسمی از اسمای حسنای الهی را می جوید و برآن است تا خدا را به آن اسم و صفت الهی متصف کند. این گونه است که جهت گیری ظاهری و باطنی خویش را کمالاتی قرار می دهد که از آن به «ذکر» یاد می شود. اگر ذکر الله باشد، به معنای اتصاف به همه صفات حسنای الهی است و اگر اسمای خاص چون شافی و رحیم و کریم و مانند آن باشد، خواهان دست یابی به صفت شفاء و رحمت خاص و کرامت است. این در حقیقت جهت گیری نطق و در نهایت جهت گیری وجودی و صیرورتی وی را مشخص می کند.

به هر حال، اگر انسان نمی تواند دمی از نطق درونی باز ماند و به خاموشی و سکوت برسد، بهتر است تا نطقی را در خود ایجاد کند که تامین کننده کمالات متعالی اوست. اذکار ظاهری و باطنی و زبانی و قلبی تامین کننده چنین جهت گیری در نطق و رهایی از نطق های بیهوده و مختالی است که انسان را گرفتار فخور کرده و از جاده هدایت و صواب دور می سازد. از همین روست که در آیات قرآنی خواسته شده برای تامین «اطمینان» و دست یابی به نوعی آرامش خاص و رهایی از اختیال و هرج و مرج فکری و روحی و رفتاری، به ذکر الله اقدام شود: الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ همان کسانى که ایمان آورده‏ اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مى‏ گیرد، آگاه باش که با یاد خدا دلها اطمینان و آرامش مى‏ یابد.(رعد، آیه ۲۸)

خدا در آیات قرآنی پس از بیان لزوم سکوت در هنگام قرائت قرآن به این نکته توجه می دهد که چنین رویه ای به نوعی بهره مندی از اذکار الهی است تا نطق درونی جهت درست یابد؛ خدا می فرماید: وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ وَاذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعًا وَخِیفَهً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَکُنْ مِنَ الْغَافِلِینَ ؛ و چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا دارید و خاموش مانید امید که بر شما رحمت آید ؛ و در دل خویش پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس بى‏صداى بلند یاد کن و از غافلان مباش.(اعراف، آیات ۲۰۴ و۲۰۵)

پس کسی که ذکر را پیشه خویش در شبانه روز قرار می دهد، نطق درونی را جهت بخشی می کند و این گونه از غفلت به حضور می رسد و از آثار و تبعات غفلت رهایی می یابد.

در حقیقت مهم ترین راهکار قرآنی برای مدیریت و مهار نطق درونی و جهت بخشی به آن، بهره گیری از اذکار الهی است تا صیرورت و شدنی اتفاق افتد که تامین کننده کمالات الهی در انسان است.

آثار سکوت و خاموشی از نطق ظاهری

اگر امکان آن نیست تا نطق باطنی و درونی را خاموش کرد؛ اما می توان بلکه می بایست نطق ظاهری را در شرایطی خاموش کرد؛ زیرا اگر نطق در جایی خودش بسیار سازنده است، نطق در غیر جایی خودش بسیار زیانبار است. از همین روست که خدا به مومنان هشدار می دهد تا جایگاه سخن و خاموشی را بشناسند و از آن برای کمال یابی خویش و دست یابی به اهداف متعالی فردی و اجتماعی بهره گیرند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خاموشی در شرایطی برای تامین اهدافی بسیار لازم و ضروری است که از آن به آثار سکوت و خاموشی یاد می شود. مهم ترین اهداف و آثاری که برای خاموشی می بایست مد نظر قرار گیرد، اموری چند است که از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. رهایی از مشکلات و ایجاد آن: از نظر قرآن همان طوری که نطق و بیان موجب می شود تا انسان حق و باطل را از هم جدا کند و به اهدافی بلند دست یابد، هم چنین خاموشی می تواند یکی از مهم ترین ابزارهای کارآمد برای رهایی از مشکلات یا ایجاد آن باشد؛ زیرا گاهی انسان سخنی می گوید یا پرسشی را مطرح می سازد که نه تنها مساله را حل نمی کند، بلکه بر مشکل و مساله می افزاید و بستری را برای شرایط سخت تر برای شخص پرسشگر و دیگران فراهم می آورد؛ به عنوان نمونه وقتی خدا حکم کرد تا گاوی برای مشخص شدن قاتل ذبح شود، پرسش های مکرر یهودیان نه تنها موجب نشد تا مشکلی حل شود، بلکه مشکلاتی را موجب شد و شرایط را برای انجام ماموریت و تکلیف سخت تر کرد.(بقره، آیات ۶۷ تا ۷۳) خدا به مومنان هشدار می دهد تا برای جلوگیری از ایجاد مشکلات و تکالیفی سخت تر، از برخی از پرسش ها دست بردارند و به جای نطق و پرسشگری، خاموشی و سکوت پیشه گیرد. خدا به صراحت در باره نقش سکوت در این حوزه و ساحت می فرماید: ا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیَاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ وَإِنْ تَسْأَلُوا عَنْهَا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْهَا وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ قَدْ سَأَلَهَا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهَا کَافِرِینَ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از چیزهایى که اگر براى شما آشکار گردد شما را اندوهناک مى ‏کند، مپرسید؛ و اگر هنگامى که قرآن نازل مى ‏شود در باره آنها سؤال کنید براى شما روشن مى ‏شود. خدا از آن پرسشهاى بیجا گذشت و خداوند آمرزنده بردبار است. گروهى پیش از شما نیز از این گونه پرسشها کردند، آنگاه به سبب آن کافر شدند.(مائده، آیات ۱۰۱ و ۱۰۲)
  2. فهم و درک عمیق: از اهدافی که برای خاموشی و سکوت از نطق ظاهری در آیات قرآنی بیان شده، ایجاد بستری مناسب در شخص برای فهم و درک عمیق سخنان و مطالبی است که از سوی دیگران مطرح می شود. در حقیقت خاموشی و سکوت و دقت در شنیدن و گوش دادن موجب می شود تا شخص شش دانگ حواس خویش را بر موضوع و مطلبی متمرکز کند که گوینده درباره آن سخن می گوید. انسان اگر بخواهد هنگام سخن دیگر، سخن بگوید، افزون بر بی احترامی، موجبات محرومیت خویش را از فهم و درک سخن دیگران فراهم می آورد؛ از همین روست که خدا به صراحت از مومنان می خواهد تا در هنگام سخن دیگران سکوت و خاموشی پیشه گیرند و با استماع و گوش دادن دقیق، شرایط را برای فهم و درک عمیق سخن گوینده فراهم آورند؛ خدا می فرماید: وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَیْکَ نَفَرًا مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِیَ وَلَّوْا إِلَى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ ؛ و چون تنى چند از جن را به سوى تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند به یکدیگر گفتند: گوش فرا دهید و چون به انجام رسید هشداردهنده به سوى قوم خود بازگشتند. (احقاف، آیه ۲۹)
  3. رحمت الهی: از اهدافی که قرآن برای سکوت و خاموشی از نطق ظاهری بیان می کند، بهره مندی از رحمت الهی است. انسانی در جایگاه سکوت، دست از نطق بردارد و به استماع و گوش دادن بپردازد، بی گمان در شرایطی قرار می گیرد تا از سخن دیگران بهترین بهره را خواهد برد؛ حال اگر این سکوت در برابر آیات قرآنی باشد، بهره مندی از رحمت الهی بیش تر خواهد بود؛ زیرا آیات الهی نه تنها سازنده افکار و اندیشه ها است، بلکه تامین کننده کمال یابی انسان و دست یابی به عنایات الهی و رحمت او می شود؛ خدا می فرماید: وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ؛ و چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا دارید و خاموش مانید امید که بر شما رحمت آید. (اعراف، آیه ۲۰۴) سکوت در هنگام قرائت قرآن حتی در نماز جماعت مطرح است؛ از همین رو، وقتی امام سوره های قرآن را می خواند مامومین می بایست سکوت اختیار کنند و به آن گوش دهند تا این گونه از رحمت الهی بهره مند شوند.( مجمع البیان، ج ۳ – ۴ ، ص ۷۹۱؛ الکشّاف، ج ۲، ص ۱۹۲)
  4. احترام گوینده: از اهداف دیگر سکوت و خاموشی هنگام سخن گفتن دیگران، احترام به گوینده آن است(طه، آیه ۱۱۴؛ قیامت، آیات ۱۶ و ۱۸)؛ زیرا مقصود از «لاتعجل بالقرآن» طبق یک احتمال، سکوت به هنگام دریافت وحى است.(مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۵۱ – ۵۲؛ الکشاف، ج ۳، ص ۹۰) این آیات، متضمّن ادب الهى است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) را مکلّف به رعایت آن در هنگام دریافت وحى مى کند که قبل از آنکه وحى تمام شود آیاتى را که هنوز به طور کلّى وحى نشده اند، نخواند و زبان خود را به خواندن آن حرکت ندهد. (المیزان، ج ۲۰، ص ۱۰۹)
  5. رهایی از اذیت: وقتی انسان با کسانی مواجه می شود که درک درستی ندارند و اهل احترام و تکریم نیستند، بلکه بدزبان و بدگو و بدکردار هستند، لازم است تا در برابر آنان خاموشی و سکوت از نطق را در دستور کار قرار داد، تا از اذیت و آزار آنان در امان بمانیم.(قصص، آیات ۵۲ و ۵۵)؛ زیرا مراد از «اعراض»، عدم مقابله به مثل است. (المیزان، ج ۱۶، ص ۵۵) پس اگر آنان سخنی درشت گفتند، واکنشی نشان نداده با اعراض و ترک مقابله به مثل از سخن گفتن باز مانیم و به خاموشی و سکوت رو آوریم تا این گونه خود را از آثار و تبعات سخن گفتن با جاهلان و سفیهان و بی خردان در امان نگه داریم.
  6. پذیرش حکم الله : از نظر آموزه های قرآنی، هر چیزی قابل نقد و پرسش است، مگر آن که چیزی به طور قطع به خدا منتهی شود؛ در این حالت سکوت و خاموشی و پذیرش حکم منتهی به خدا امری لازم و ضروری است. در حقیقت اگر هر چیزی به حکم قطعی به خدا منتهی شد کسی نمی بایست درباره آن «ان قلت» وارد کند و اما و اگری بیاورد.(نجم، آیه ۴۲) امام صادق(علیه السلام) فرمود: خداوند – عزّوجلّ – مى فرماید: «و أنّ إلى ربّک المنتهى»، یعنى تمام امور به پروردگار منتهى مى شود، پس هر وقت سخن به خدا رسید از حرف زدن خوددارى کنید. (الکافى، ج ۱، ص ۹۲، ح ۲؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۱۷۱، ح ۹۸)