آثار مخرب تفکر و رفتار قارونی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

قارون در قرآن نماد ثروتمندان دنیاپرست، خودپسند، خودبزرگ بین و خودمحوری است که در کنار فرعون قدرتمند متکبر و هارون و بعلم باعورا از خواص و درباریان علم فروش و بی بصیرت ، رهبری جامعه را به سوی بدبختی و شقاوت ابدی به عهده دارند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا پایه آموزه های قرآنی آثار مخرب تفکر و رفتار قارونی را بر جامعه تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قارون نماد دنیاپرستی

قارون از یهودیان ثروتمند مصر بود. (قصص، آیات ۷۶ و ۷۷) او در زمان حضرت موسی(ع) می زیست(همان) و در حالی که یهودیان توسط قبطیان و فرعونیان تحت بدترین شکنجه ها و عذاب ها و بلایا قرار داشتند، او در کنار قبطیان و همراه ایشان بود.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵)

قبطیان و فرعونیان قوم بنی اسرائیل را که توسط حضرت یوسف(ع) در زمان نخست وزیری اش از کنعان به مصر آورده و در آن جا سکونت داده بود(یوسف، آیه ۹۹)، به بردگی و اسثتمار کشیده بودند و در زمانی به دلیل خواب فرعون و ترس از سرنگونی حکومت فرعونی، کودکان ایشان را می کشت و دختران و زنان ایشان را به بردگی جنسی و بی حیایی می کشاند.(بقره، آیه ۴۹؛ اعراف، ایه ۱۴۷؛ ابراهیم، ایه ۶؛ قصص، آیه ۴) وضعیت اقتصادی و مالی و هم چنین امنیتی یهودیان در این زمان به بدترین وضعیت در آمده بود؛ آسایش و آرامش ایشان سلب شده و تامین مالی و جانی و عرضی نداشتند. رنگ خوشبختی و سعادت از جامعه ایشان رخت بر بسته بود.

حضرت موسی(ع) پس از پیامبری بر آن می شود تا یهودیان را متحد سازد و برای تامین امنیت غذایی و به ویژه جانی و عرضی آنان بر آن می شود تا آنان را در یک منطقه سکنا داده و خانه هایشان را رو به روی هم بسازند تا بتوانند از یک دیگر محافظت و صیانت کنند.(یونس، آیه ۸۷)

قارون با ثروت عظیمی که در اختیار داشت به جای آن که به کمک این ثروت قوم خویش را کمک و یاری رساند و در کاهش آلام و رنج های آنان بکوشد، با تفاخر خویش رنجی به رنج ها می افزود و شرایط را برای حضرت موسی(ع) و شماری از جوانان یهودی که به ایشان ایمان آورده بودند، سخت تر و دشوارتر می کرد.(یونس، آیه ۸۳)

رفتار قارونی نه تنها دلبستگی به دنیا را در یهودیان می افزود بلکه زمینه ساز رفتارهای نابهنجار دیگر می شد که در عمل به عنوان پیشگامان تهاجم فرهنگی به نفع فرعون و گفتمان دینی او را باز می کرد. نقش بسیار مخرب قارون تا آن جا پیش رفت که چاره ای جز نابودی او و ثروتش باقی نماند؛ زیرا تفکر و رفتار قارونی به عنوان یک گفتمان در روح و روان یهودیان نفوذ کرده بود و به عنوان گفتمان رقیب اسلام موسوی (ع) عمل می کرد تا جایی که یهودیان آرزو داشتند که خودشان نیز قارونی بودند. پس می کوشیدند تا از او سرمشق گرفته و افکار و رفتار او را تقیلد کنند. این گونه بود که در عمل افکار و رفتار حضرت موسی(ع) به عنوان اسوه حسنه از سوی یهودیان کنار گذاشته شده بود.

افکار باطل و رفتار نابهنجار قارون

در قرآن به شکل بسیار تفصیلی به تشریح افکار و اندیشه های باطل قارونی و نیز رفتارهای نابهنجار او پرداخته شده است؛ زیرا قارون نماد ثروتمندانی است که به جای راه راست هدایت در مسیر شیطان گام برداشته اند؛ چنان که فرعون نماد قدرت طغیانگر کفر پیشه و مستکبر و هارون نماد درباریان فاسد حامی و تقویت کننده قدرت فرعونی و بعلم باعورا نماد خواص بی بصیرتی است که علم الهی خویش را در خدمت ظلم و ظالمان قرار داده و به جنگ حق و حقیقت آمده است.(عنکبوت، آیه ۳۹؛ غافر، آیات ۲۳ و ۲۴؛ اعراف، آیه ۱۷۶)

  1. غرور علمی: شاید نخستین عاملی که موجب شد تا قارون در دام شیطان بیافتد، غرور علمی اوست.(قصص، آیه ۷۸) همان طوری که ابلیس گرفتار غرور نژادی قرار گرفت و گمان کرد که عنصر نژادی چون از جنس جنیان برخاسته از عصاره آتش بودن عامل برتری و شایستگی برای خلافت الهی است(اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیه ۷۶)، قارون نیز گرفتار غرور علمی شد و گمان کرد که هر آن چه از ثروت در اختیار اوست، به دلیل توانایی و استعدادهای علمی اوست.(قصص، آیه ۷۸) در حالی که حقیقت آن است که هر چه انسان و یا هر موجودی دیگر در اختیار دارد، امانتی در دست اوست و این دارندگی در حقیقت یک دارندگی امانی است؛ زیرا همه هستی در ذات و هویت خودشان فقیر هستند و فقر هویت آنان را تشکیل می دهد؛ پس هر چه در درون یا بیرون دارند، از سوی خداوندی غنی حمید به آنان به رسم امانت داده شده است (فاطر، آیه ۱۵) و هر گونه تصرفی بر خلاف مشیت، حکمت و مصلحت الهی، تصرفی ظالمانه است. از این روست که خداوند از ظلم آدمی به نفس سخن می گوید در حالی که همیشه ظالم غیر از مظلوم است. این بدان معناست که انسان یک نفسی دارد که نوعی ملکیت به مشیت الهی برای اوست و یک نفس دیگر که نفس امانی است. هر گونه تصرف نفس مالکی در نفس امانی بدون اذن یا خارج از محدوده مجاز ظلم است. (آل عمران، آیه ۱۱۷ و آیات دیگر) انسان باید این مطلب را بشناسد و بداند و هماره به یاد آورد که هر چه دارد از خداوند است. افزون بر این، هر چه که به انسان ها در طول زندگی دنیا داده می شود برای این است که بخشش ها و عطایای الهی آنان را برای دست یابی به کمال آماده کند. بنابراین، هر انسانی در طول زندگی اش از سوی خداوند به انواع چیزها مهجز می شود که از جمله آن ها قدرت و ثروت است. این قدرت و ثروت با توجه به دو عنصر مشیت و مصلحت به اشخاص داده می شود. هم چنین بر اساس آموزه های قرآنی، تعیین و میزان آن ها و نیز زمان دست یابی به هر یک، بر اساس مقدراتی است که بر پایه مشیت و مصلحت است.(فرقان، آیه ۲) چنان که قرآن بر این نکته نیز تاکید می کند که یکی دیگر از عوامل تعیین کننده در چارچوب مشیت و مصلحت، سنت ابتلاء و آزمون الهی است.(عنکبوت، آیه ۲ و ۳؛ بقره، آیه ۱۵۵؛ آل عمران، آیه ۱۴؛ فجر، آیات ۱۵ و ۱۶) پس انسان نمی بایست دچار غرور از هر نوع علمی و یا غیر علمی شود و باید بداند که این خداوند است که بر اساس مقدرات مبتنی بر مشیت و مصحلت به او چیزی داده یا حتی گرفته است. گشایش و تنگی در روزی نیز بر اساس همین معیار و ملاک هاست. اما کسانی که با این حقیقت آشنا نیستند یا نمی پذیرند و بدان باور ندارند هر چیزی را چون ابلیس از دستاوردهای خود می دانند و به نژاد و بزرگی خود یا علم و قدرت و ثروت خویش می بالند. در حالی که همه داشته های بشر از وجود و مانند آن به فضل الهی به انسان داده شده است.(زمر، ایه ۴۹) در حالی که ابلیس و شاگردان مکتب ابلیس چون فرعون و قارون آن را به خود استناد می دهند. پس تفکر و باور باطل قارونی که دچار غرور علمی شد یکی از مهم ترین عوامل در گمراهی و ضلالت و نیز رفتارهای نابهنجار او بوده است.(قصص، ایه ۷۸) خداوند به صراحت در آیات ۷۶ و ۷۷ سوره قصص بیان می کند که ثروت قارونی به دلیل علم و دانش اقتصاد و مدیریتی اقتصاد و مانند آن فراهم نیامده است، بلکه این خداوند بود که به او احسان کرد تا او نیز از مالش احسان کند.
  2. بنابراین، قدرت و ثروت هر کسی به این عوامل بستگی دارد. پس اگر انسان دارای علمی در یک حوزه شد یا اگر به قدرت و ثروتی دست یافت همه آنها در چارچوب مقدراتی است که مشیت و مصلحتی چون سنت امتحان و ابتلاء اقتضا می کند.
  3. تکبر و استکبار: از دیگر عوامل بسیار موثر در گمراهی قارون می بایست به تکبر او اشاره کرد. او خود را بزرگ می شمرد و در مقام عمل و رفتار نیز مستکبر بود. از این روست که در برابر گفتمان اسلامی حضرت موسی(ع) می ایستاد و موضع گیری می کرد. او چنان مستکبرانه با حضرت موسی(ع) برخورد می کرد که فرعون برخورد می کرد. از این روست که خداوند قارون را هم چون فرعون و هامان در کنار این دو مستکبر می آورد و از خصوصیت استکباری آنان پرده بر می دارد.(عنکبوت، آیه ۳۹)
  4. همکاری با دشمنان : از دیگر خصوصیات تفکری و رفتاری قارون می بایست گفت که او هر چند از قوم یهود بود، ولی دشمنی بود که در میان یهودیان می زیست. از نظر فکری و رفتاری همانند فرعون و هامان بود. از این روست که خداوند همه چیزهایی که به فرعون و هارون نسبت می دهد به قارون نیز نسبت می دهد. قارون نیز همانند فرعون در برابر گفتمان حضرت موسی(ع) می ایستاد و او را ساحر و کذاب می خواند، با فرعونیان به قتل کودکان یهود می پرداخت و با رژیم کودک کش فرعونی همکاری می کرد و در تهاجم فرهنگی نیز چنان پیشگام بود که در استثمار جنسی زنان یهودی و بی حیایی کشاندن آنان همکاری تنگاتنگ داشت.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵)
  5. تفاخر: از دیگر رفتارهای نابهنجار قارونی می بایست به تفاخر او اشاره کرد که ریشه در همان خودبزرگ بینی و تکبر و غرور او داشت. او همیشه ثروت خویش را به نمایش می گذاشت تا این گونه فخر فروشد و دیگران را حقیر و پست شمارد. مردانی همیشه کلیدهای گنجینه های او را حمل می کردند و در کوی و برزن و بازار به نمایش می گذاشت.(قصص، آیات ۷۶ و ۷۷) شاید بتوان گفت که انسان اگر ثروتی داشته باشد و از آن به شکل تفاخر آمیزی استفاده نکند و یا به نمایش نگذارد کم تر آسیب می بیند و خشم خداوند را بر می انگیزد حتی اگر احسان نکند؛ زیرا کسی که تفاخر می کند کار زشت و نابهنجارش پیامدهای زشت تری را به دنبال دارد که شامل گرایش مردم به ثروت اندوزی، احساس حقارت و خود کم تر بینی، مسابقه و مسارعه در ثروت اندوزی و کسب ثروت از هر راه، الگو و سرمشق قرار گرفتن برای نوجوانان و جوانان جامعه و مانند آن می شود. از همین روست که هر چه موسی (ع) از آخرت می گفت و به آخرت دعوت می کرد، عمل قارونی مردم را در عمل به دنیا و دنیاپرستی دعوت می کرد. این گونه بود که گفتمان رفتاری و عملی قارون همه تلاش های موسی(ع) را برای ایجاد گفتمان اسلامی تحت شعاع قرار می داد و مردم آرزو داشتند که قارون باشند و قارونی رفتار و عمل کنند.(قصص، آیات ۷۶ تا ۷۹)
  6. افتراء: قارون و قارون ها به دلیل تکبر و غرور و مانند آن هرگز سخن دیگری را نمی پذیرند به ویژه اگر نقدی بر فکر و کارشان باشد. از این رو، در تقابل با گفتمان حق بر می آیند و موسویان را دروغگو و کذاب می شمارند و خود را راست دین و راست گفتار و راست عقیده می شمارند و مدعی گفتار نیک و کردار نیک و پندار نیک برای خودشان هستند. اینان هم چون فرعون مدعی هستند که راه و روش ایشان هدایت گر و درست تر؛ چرا که قدرت و ثروت آنان خود گواه و شاهدی بر مدعای ایشان است.(غافر، آیات ۲۳ و ۲۴؛ آیات دیگر)
  7. افزون طلبی: تفکر قارونی اصالت را به دنیا می دهد و خوشبختی و سعادت را در قدرت و ثروت می داند. از این روست که در کسب این امور اهل حرص و آز هستند و هماره می خواهند بر قدرت و ثروت خویش بیافزایند. از همین روست که از بخشش و مشارکت دهی در ثروت و قدرت ابا می ورزند و به احتمال قدرت یابی و ثروت یابی دیگران به جنگ آنان می روند و هر گونه فکر و رفتاری دیگر را در نطفه خفه می کنند.(قصص، آیات ۷۶ و ۷۷)
  8. علو و برترجویی: از دیگر خصوصیات فکری و رفتاری قارون می بایست به برتر جویی و علو مرتبت دنیوی ایشان اشاره کرد. از همین روست که می خواهند هماره در زمین برترین باشند و گردنکشی کنند.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳)
  9. بی تقوایی: چنان که گفته شد، افکار و اندیشه های پلید و باطل ایشان رفتار ایشان را به سوی بی تقوایی سوق می دهد و هنجارشکنی و مخالفت علمی و عملی با ارزش ها و کرامت ها و فضایل در دستور کار ایشان قرار می گیرد.
  10. فساد گرایی و افساد گرایی: قارونیان هم خودشان فاسد هستند و به فساد گرایش دارند و هم کاری می کنند که فساد در جامعه گسترش پیدا کند. از این روست که حتی با قتل همسران و بردگی زنان تلاش می کنند تا جامعه را به سوی تباهی اخلاقی سوق دهند و فساد و افساد را در جامعه گسترش دهند. (عنکبوت، آیه ۳۹؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳)
  11. تجاوزگری: از دیگر خصوصیات قارونی می بایست به روحیه طغیانگری و تجاوزگری آنان اشاره کرد. بغی و باغی بودن در فرهنگ آنان امری طبیعی است؛ زیرا به هیچ اصول ارزشی و اخلاقی پای بند نیستند؛ زیرا اعتقادی به آخرت ندارند تا جلوی بغی و فجور و فسق ایشان را بگیرد؛ چرا که ترس از آخرت و حساب و کتاب اخروی است که بسیاری را محدود می کند و برایشان خطوط قرمز وضع می کند. اما کسی که باور به آخرت ندارد هیچ خطوط قرمزی ندارد و اگر قوانین جامعه خط قرمزی را وضع کند اگر بتوانند آن را نیز دور می زنند.(قصص، ایه ۷۶)
  12. تجمل گرایی: تجمّل گرایى و خودنمایى قارون از دیگر خصوصیاتی است که برای تفکر قارونی می توان بیان کرد. کسانی که قارونی فکر و عمل می کنند، گرایش به تجملات داشته و لذت زندگی را در آن می جویند. (قصص، آیات ۷۶ و ۷۷)
  13. ثروت اندوزی و تکاثرگرایی: از دیگر خصوصیات باطل رفتاری قارون و قارونیان همین ثروت اندوزی و تکاثر گرایی است. آنان هماره تلاش کنند بیش تر داشته باشند هر چند که ثروت ایشان به اندازه ای است که حتی یک چندم آن را استفاده نمی کنند و نمی توانند بخورند و بیاشامند و تفریح کنند ولی حرص و آز اندوختن چنان آنان را در بر می گیرد که تنها به شمارش اعداد علاقه مند هستند.(همان و سوره تکاثر)
  14. بی صبری: برآیند حرص و آز و تکاثر طلبی بی صبری است. از این روست که قارونی ها حوصله و صبر ندارند و در هر جایی رفتار و گفتاری را نشان می دهند که نشانه بی صبری آنان است.(قصص، ایات ۷۶ تا ۸۰)
  15. جهل و غفلت: هر چند که قارونیان از علم نظری و ظاهری بهره ای برده اند، ولی از حقیقت علم و حکمت عملی سودی نبرده اند؛ زیرا از این روست که خداوند آنان را جاهل می شمارد؛ زیرا نمی دانند یا غافل از این حقیقت هستند که آن چه داده شده خدا داد است و آن چه اصل است آخرت. کسی که عاقل و عالم باشد به دو روزه دنیا دل نمی بندد و زینت های دنیا(آل عمران، ایه ۱۴) را هدف زندگی خودقرار نمی دهد بلکه دنبال آن می رود که خود را برای ابدیت آماده سازد.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳)
  16. سرمستی: سرمستی بلکه بدمستی از دیگر صفات قارونیان است. از این روست که فرحناک از داشته های خویش به دنیا و خوشگذرانی می پردازند و خدا و قیامت را از یاد برده اند.(قصص، آیه ۷۶)
  17. ظلم و ستم ورزی: از دیگر خصوصیات رفتاری آنان ظلم و ستم است که هم به خود و هم به دیگران روا می دارند؛ ظلم به نفس به سبب آن که تنها به سیر کردن هواهای نفسانی و پاسخ به طبیعت و غرایز نفسانی خود می پردازند و حق نفس امانی و الهی را ادا نمی کنند و هم چنین وقتی به خود ظلم و ستم روا می دارند دیگر به کسی رحم نمی کنند و حقوق مردم را تضییع کرده و حقوق ایشان را تباه می کنند.(عنکبوت، ایات ۳۹ و ۴۰)
  18. گناهکاری: به هیچ دینی و آیینی پای بند نیستند و گناه کردن به اشکال گوناگون از طبیعت آنان است.(قصص، آیات ۷۶ و ۷۸؛ عنکبوت، آیات ۳۹ و ۴۰)
  19. کفر و بی ایمانی: از دیگر تفکرات باطل قارونی کفر و بی ایمانی است.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲؛ غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵)

البته در قرآن خصوصیات باطل رفتاری و نابهنجاری های دیگر برای تفکر قارونی بیان شده که به همین میزان بسنده می شود.