آثار مثبت تفکر در مرگ

بسم الله الرحمن الرحیم

مرگ آفریده ای از آفریده های الهی هم چون زندگی و حیات است؛ زیرا مسئولیت این آفریده الهی، انتقال از حالتی به حالتی و نیز از جهانی به جهانی دیگر است؛ بنابراین چون وسایل نقلیه عمل می کند که انسان در بستر آن به کمالات بایسته و شایسته خودش می رسد. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تفکر درباره مرگ لازم است؛ چرا که هیچ راه فرار و گریزی از آن، برای هیچ موجودی نیست؛ زیرا هر چیزی که دارای نفس است، باید این داروی تلخ و ابزار انتقالی را بچشد تا ابدی شود.

حقیقت مرگ از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مرگ هم چون زندگی از آفریده های الهی است. خدا می فرماید: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ؛ همان که مرگ و زندگى را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید و اوست ارجمند آمرزنده.(ملک، آیه ۲)

بر این اساس باید گفت همان طوری که خدا حیات و زندگی را آفریده است، هم چنین موجودی را به نام مرگ آفریده است. شاید بتوان گفت که مرگ و زندگی برای موجودی که دارای نفس است، امری آمیخته در دنیا است؛ هر چند که انسان با چشیدن مرگ در صورت دست یابی به صفات کمالی الهی، دیگر نیازی به انتقال نمی یابد؛ از همین روست که اهل بهشت، در جهانی زندگی می کنند که فقط حیات و زندگی محض است و هیچ آثاری از مرگ در آن نیست؛ چنان که خدا می فرماید: وَمَا هَذِهِ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ؛ این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى حقیقى همانا در سراى آخرت است اى کاش مى‏ دانستند. (عنکبوت، آیه ۶۴)

هر چند که از این آیه به دست می آید که اصولا زندگی اخروی فاقد هر گونه مرگی است؛ زیرا حیات محض است و تفاوتی میان مومن اهل بهشت و کافر اهل دوزخ نیست؛ اما از آن جایی که اهل دوزخ گرفتار حالت برزخی هستند که میان مرگ و زندگی دست و پا می زنند، می توان گفت که نوعی مرگ با ماهیتی دیگر برای این افراد در آخرت است؛ زیرا خدا می فرماید: إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى؛ در حقیقت هر که به نزد پروردگارش گنهکار رود، جهنم براى اوست. در آن نه مى‏ میرد و نه زندگى مى‏ یابد.(طه، آیه ۷۴) و در جایی دیگر نیز می فرماید: ثُمَّ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى؛ آنگاه نه در آن مى‏ میرد و نه زندگانى مى‏ یابد.(اعلی، آیه ۱۳)

بنابراین، برای اهل دوزخ حالتی است که می توان از آن به حالت بینابینی مرگ و زندگی تعبیر کرد. هر چند که مرگ به آن مفهوم زندگی دنیوی در زندگی اخروی معنایی ندارد، ولی نوعی از مرگ را می توان برای اهل دوزخ ترسیم کرد.

به سخن دیگر، از آیه ۶۴ سوره عنکبوت به دست می آید که زندگی اخروی حیات محض است؛ اما این حیات محض برای انسان هایی است که به کمال رسیده و در بهشت وارد شده اند؛ اما برای دوزخیان چنین حیات محضی نیست؛ بلکه گرفتار نوعی زندگی هستند که مرگ و زندگی در آن آمیخته است؛ اما این آمیختگی هم چون آمیختگی مرگ و زندگی در دنیا نیست؛ بلکه آنان در هر دم و لحظه ای گرفتار مرگ و زندگی هستند، نه آن که فقط یک بار یا دوبار مرگ را تجربه کنند چنان که در دنیا چنین است؛ بلکه هماره در حالت بینابینی مرگ و زندگی هستند که زندگی را از حالت عادی خارج می کند.

به تعبیر دیگر، هر انسانی در طول عمر خویش در دنیا ممکن است یک مرگ را تجربه کند که از آن به «موته اولی» در قرآن تعبیر شده و اختصاص به مومنان مقرب درگاه الهی دارد؛ اما دیگران دو مرگ و دو زندگی را تجربه می کنند که یکی از آن ها در دنیا و دیگری در برزخ در ارتباط با نفخ صور اتفاق می افتد.

خدا درباره مقربان و مومنان می فرماید: لَا یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَهَ الْأُولَى وَوَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ فَضْلًا مِنْ رَبِّکَ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛ در آنجا جز مرگ نخستین مرگ نخواهند چشید و خدا آنها را از عذاب دوزخ نگاه مى دارد. این فضل و بخششى است از جانب پروردگار تو این است همان کامیابى بزرگ.(دخان، آیات ۵۶ و ۵۷)

درباره کفار نیز می فرماید: قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ ذَلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذَا دُعِیَ اللَّهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَإِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُکْمُ لِلَّهِ الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ ؛ مى‏ گویند پروردگارا دو بار ما را به مرگ رسانیدى و دو بار ما را زنده گردانیدى به گناهانمان اعتراف کردیم پس آیا راه بیرون‏شدنى از آتش هست. این کیفر از آن روى براى شماست که چون خدا به تنهایى خوانده مى ‏شد کفر مى ‏ورزیدید و چون به او شرک آورده مى ‏شد آن را باور می کردید پس امروز فرمان از آن خداى والاى بزرگ است.(غافر، آیات ۱۱ و ۱۲)

بر همین اساس، در هنگام نفخ صور، برخی از افراد گرفتار مرگ و حیات آن نخواهند بود؛ چنان که خدا به صراحت برخی را استثنا می کند و می فرماید: وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِیَامٌ یَنْظُرُونَ؛ و در صور دمیده مى ‏شود پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است مدهوش درمى‏ افتد، مگر کسى که خدا بخواهد. سپس بار دیگر در آن دمیده مى ‏شود و بناگاه آنان بر پاى ایستاده مى ‏نگرند. (زمر، آیه ۶۸؛ نمل، آیه ۸۷)

مقصود از «فزع» و «صعق» در این‌ آیات، مرگ همراه با خوف است و از مصادیق «ماشاءاللّه» بعضى از مقربان درگاه الهی و برخی از ملائکه ذکر شده است که از جمله آنان جبرئیل است. (مجمع البیان، ج ۷ ـ ۸، ص ۳۷۰ و ۷۹۲) گفتنى است برداشت مذکور درروایتى منقول از پیامبر صلی الله علیه و آله در تفسیر آیه نیز آمده است.(جامع البیان، ج ۱۲، جزء ۲۴، ص ۳۷)

با توجه به این آیات می توان دریافت که مرگ به آن مفهوم دنیوی آن در آخرت نیست؛ از همین روست که در روایات آمده که در قیامت مرگ را چون گوسفندی ذبح می کنند؛ زیرا دیگر نیازی به آن مرگی نیست که در دنیا است. علامه ی مجلسی در باب ۲۶ جلد هشتم بحار الانوار احادیث متعددی نقل می کند که مرگ را به صورت گوسفندی در مقابل اهل بهشت و جهنم سر می برند؛ از جمله آن روایتی است که از پیامبر(ص) نقل شده که فرمودند: وقتی خداوند اهل بهشت را وارد بهشت و اهل جهنم را وارد جهنم کرد، مرگ مانند گوسفندی آورده می شود و در جلوی چشم آنها، آن را ذبح می کنند؛ بعد منادی ندا می دهد یا اهل الجنه خلود فلا موت یا اهل النار خلود فلا موت؛ یعنی در قیامت دیگر مرگی وجود ندارد، بلکه خلود و جاودانگی هست.

عین عبارت این است: وَ رَوَى مُسْلِمٌ فِی الصَّحِیحِ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا دَخَلَ أَهْلُ الْجَنَّهِ الْجَنَّهَ وَ أَهْلُ النَّارِ النَّارَ قِیلَ یَا أَهْلَ الْجَنَّهِ فَیُشْرِفُونَ وَ یَنْظُرُونَ وَ قِیلَ یَا أَهْلَ النَّارِ فَیُشْرِفُونَ وَ یَنْظُرُونَ فَیُجَاءُ بِالْمَوْتِ کَأَنَّهُ کَبْشٌ أَمْلَحُ فَیُقَالُ لَهُمْ تَعْرِفُونَ الْمَوْتَ فَیَقُولُونَ هُوَ هَذَا وَ کُلٌّ قَدْ عَرَفَهُ قَالَ فَیُقَدَّمُ وَ یُذْبَحُ ثُمَّ یُقَالُ یَا أَهْلَ الْجَنَّهِ خُلُودٌ فَلَا مَوْتَ وَ یَا أَهْلَ النَّارِ خُلُودٌ فَلَا مَوْتَ قَالَ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَهِ الْآیَه (بحار الانوار، ج۸، صص ۳۴۴ و۳۴۵.)

از همین روست که در آیات قرآنی، سرای آخرت به عنوان «یوم الخلود» مطرح شده و خدا می فرماید: ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُود؛ با سلام به بهشت وارد شوید آن روز خلود و جاودانگی است( ق، آیه ۳۴)؛ زیرا جاودانگی بی مرگ خواهد بود. خدا در قرآن می فرماید: آرى، کسانى که کسب گناه کنند، و آثار گناه، سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتش هستند و جاودانه در آن خواهند بود؛ و آنها که ایمان آورده، و کارهاى شایسته انجام داده‌‏اند، آنان اهل بهشت هستند و همیشه در آن خواهند ماند.»(بقره، آیات ۸۱ و ۸۲)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر دارنده نفس، مرگ را می چشد: کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ.(آل عمران، آیه ۱۸۵، انبیاء، آیه ۳۵؛ عنکبوت، آیه ۵۷) از این آیات به دست می آید که این دارنده نفس است که مرگ را هم چون امر چشیدنی می چشد. پس مومنان آن را شیرین و احلی من العسل می یابند، در حالی که کافران آن را تلخ و زقوم می یابند. با این همه با چشیدن نفس، این مرگ به درون نفس می رود و خلود در آخرت را برایش به ارمغان می آورد؛ خواه خلود در بهشت یا خلود در دوزخ را.

پس از نظر قرآن، این مرگ نیست که انسان را در بر می گیرد، و مثلا نیست و نابود می کند و فوت رخ می دهد، بلکه این نفس انسانی است که مرگ را می چشد و تا امکان توفی فراهم آید و زمینه انتقال از داردنیا به دار آخرت فراهم آید؛ چنان که پیامبر(ص) می فرماید: مَا خَلَقتُم للفَناءِ بَل خَلقتُم للبَقاءِ وَ انُّمَا تَنتَقلُونَ مِن دَار الی دَار؛ شما برای فناء و نابودی خلق نشدید ، بلکه خلق برای بقا آفریده شدید، و همانا از خانه‏ای به خانه‏ای دیگر منتقل می شوید.‏(بحارالانوار، طبع کمپانی، ج ۱۴، ص ۴۰۹؛ رساله الانسان بعد الدنیا، علامه طباطبائی ص ۲ ؛ معادشناسی، ج ۱ ص ۷۹)

پس از نظر قرآن، حقیقت مرگ، آفریده ای الهی است که مسئولیت وی در دنیا انتقال دارندگان نفس از دنیا به آخرت از طریق چشیدن نفس آن حقیقت است. این گونه است که رجعت از دنیا به آخرت و بازگشت در دایره «انا لله و انا الیه راجعون» امکان پذیر می شود و نفس به خلود و جاودانگی دست می یابد.(بقره، آیه ۱۵۶؛ انبیاء، آیه ۳۵؛ عنکبوت، آیه ۵۷)

این انتقال این گونه انجام می شود که خدا از طریق ملک الموت عزرائیل (سجده، آیه ۱۱) و کارگزارانش به تمام و کمال نفس را می گیرد و از بدن خارج می سازد، همان طوری که شبیه آن در خواب انجام می شود.(زمر، آیه ۴۲؛ انعام، آیه ۹۳؛ غافر، آیه ۷۷) از همین روست که واژه «وفی» به معنای گرفتن چیزی به تمام کمال آمده است نه فوت به معنای نیست. کسی که اهل وفا است یعنی کسی است که به تمام تعهدات خویش به طور تمام و کمال پای بند است و آن را انجام می دهد.

باید یادآور شد از آن جایی که پس از ایجاد عالم آخرت، دیگر مرگی نیست، توقع و انتظار مرگ از سوی کافران دوزخی امری بیهوده است؛ از این روست که با آن که آنان درخواست مرگ می کنند، ولی هرگز به چنین مرگی دست نمی یابند تا از آن حالت بینابینی مرگ و زندگی برهند.(حاقه، آیات ۲۵ تا ۲۷؛ فرقان، آیات ۱۳ و ۱۴؛ ابراهیم، آیه ۱۷؛ اعلی، آیه ۱۳)

آثار مثبت تفکر در مرگ

از نظر قرآن، انسان ها باید در باره مرگ و فلسفه آن اندیشه و تفکر کنند. تفکری که بر اساس ساختار عقلانی و تعقل باشد، به طور طبیعی تاثیرات مثبتی را در بینش ها، نگرش ها، باورها و عقاید به جا گذاشته و فلسفه و سبک زندگی انسان را تغییر می دهد.

از نظر قرآن، تفکر در مرگ و حقیقت آن، در سبک زندگی انسان نقش به سزایی دارد. از همین روست که خواهان تفکر در آن می شود تا آثار این تفکر در سبک زندگی و رفتاری انسان نمودار شود. البته تفکری که برکات مثبت به جا می گذارد، تفکر در مرگی است که حقیقت آن در قرآن تبیین شده است؛ زیرا اگر مرگ را به معنای فوت و نیستی بدانیم نه وفات، جز عامل نومیدی و یاس نخواهد بود؛ زیرا زندگی دنیوی را امری پوچ و بی معنا می کند. زندگی که پایان آن مرگ به معنای فوت و نیستی باشد، هرگز کسی را وادار نمی سازد تا کاری انجام دهد؛ چه رسد که کار خیری را برای دیگران انجام دهد؛ زیرا هر کسی تلاشی می کند می خواهد نتیجه آن را ببیند و اگر این نتیجه دایمی و ماندگار نباشد برای بسیاری از مردم بی معنا و پوچ است.

اما اگر مرگ به معنای وفات و انتقال از نشئه دنیا به نشئه آخرت باشد، به طور طبیعی چون به معنای بهره مندی از نتایج عمل در جهانی ابدی دیگر است، می تواند مفید و تاثیر گذار در بینش و نگرش ها و فلسفه و سبک زندگی بشر باشد. از همین روست که خدا مرگی را بیان می کند که با آخرت پیوند خورده است، نه مرگی که هیچ ارتباطی با آخرت ندارد. تفکر و توجه در چنین مرگی است که فلسفه و سبک زندگی انسان را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد و انسان را به جایی می رساند که هیچ موجودی را به آن راه نیست.

پس اگر در این جا سخن از آثار تفکر در مرگ است، در حقیقت چیزی جز تفکر در مرگی نیست که با آخرت پیوند خورده است. به سخن دیگر، سخن از آثار تفکر در مرگی است که به معنای وفات است نه فوت. در آیات قرآنی به این آثار توجه داده شده است. از جمله این آثار مثبت می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. نیک گرایی: از جمله آثار تفکر در مرگ این است که انسان خود را موجود ابدی در دنیا ندانسته و بر آن است تا به زندگی پس از مرگ بیاندیشد و برای آن تلاش و کوشش کنند. اصولا کسانی که به آخرت معتقد هستند و مرگ را دریچه ای به آن سو می دانند، به طور طبیعی برای آخرت تلاش می کنند که موجب نیک گرایی می شود. ترکیب مرگ و حیات در دنیا آزمونی سخت از سوی خدا است که انسان باید آن را تجربه کند.(ملک، آیه ۲؛ اعراف، آیه ۱۵۵)
  2. انفاق : از نظر قرآن، یاد مرگ و ایمان و توجه به ویژگى آن و حوادث پس از آن، برانگیزاننده انسان به انفاق و اجراى عمل صالح است.(منافقون، آیه ۱۰) کسانی که درباره مرگ و حقیقت آن تفکر می کنند و به آن در طول زندگی توجه دارند، به گونه ای عمل می کنند تا آخرت خویش را به خوبی سامان دهند؛ زیرا برترین ره توشه آخرت را تقوایی می دانند که با اعمال صالح از جمله انفاق و کمک های مالی به دیگران تحقق می یابد.
  3. اطاعت از اولیای و ترک اطاعت کفار: از دیگر آثار تفکر و توجه به مرگ ، اطاعت از اولیای الهی و ترک اطاعت از کفار است. از آیات قرآنی به دست می آید که توجه به عمر محدود دنیا و گرفتاریهاى لحظه مرگ، بازدارنده انسان از ارتداد و نفاق در ایمان به قرآن و ایمان به همه آیات آن است.(محمد، آیات ۲۵ تا ۲۷)
  4. ایمان به حقایق و آخرت: توجه به مرگ و نزدیک بودن پایان عمر، زمینه‌ساز ایمان به قرآن و پرهیز از انکار حق و معارف دین اسلام می شود و انسان را به سوی بینش و نگرشی سوق می دهد که فلسفه و سبک زندگی او را دگرگون می سازد.(اعراف، آیات ۱۸۴ و ۱۸۵)
  5. توحید: یادآورى مرگ و تفکر در آن، زمینه توجه به خدا و توحید در عبادت و اجتناب از شرک می شود.(بقره، آیه ۲۸؛ انعام، آیه ۹۵؛ یونس، آیه ۱۰۴) اصولا از نظر قرآن، توجه انسان به آفرینش و مرگ خویش و تفکر در آن، زمینه شناخت ربوبیت خداى یگانه است.(انعام، آیه ۲) این بدان معناست که انسان همه چیز را به دست خدا دانسته و گرایش به توحید عبادی و فعلی می یابد. پس در زندگی به عبادت و بندگی خود می پردازد و همه چیز را از خدا می خواهد و این گونه است که فلسفه و سبک زندگی او متاثر از این حقیقت به کلی دگرگون می شود. بنابراین، بر اساس صراط مستقیم عبودیت و استعانت را فقط از خدا می خواهد و براساس آن زندگی دنیوی خود را سامان می دهد که در سوره فاتحه بیان شده است.
  6. قانون مداری به جای قانون گریزی: از مهم ترین آثار تفکر در مرگ وفاتی آن است که انسان را به قانون مداری سوق داده و از قانون گریزی دور می کند. اصولا از نظر قرآن کسانی که اعتقادی به آخرت ندارد و مرگ را فوت نه وفات می دانند، گرفتار ولنگاری و آزادی مطلق و اباحی گری هستند؛ بر خلاف آن کسانی که اعتقاد به آخرت داشته و مرگ را وفات می دانند، تلاش می کنند تا بر اساس قوانین شریعتی عمل کنند که تضمین کننده آخرت آنان است. از نظر قرآن حتی شبهه در قیامت و آخرت و باور به این که مرگ به معنای فوت است، می تواند موجب شود تا انسان دچار لا ابالی گری و فجور شود؛ در حالی که آخرت گرایی و باور به مرگ وفاتی موجب می شود تا انسان مقید به قوانین شریعت تضمین کننده سعادت اخروی باشد.(قیامت، آیات ۱ تا ۵)