آثار شخصی و اجتماعی فقر

samamosفقر ، به معنای نیاز است. انسان فقیر به کسی گفته می شود که از غنا و بی نیازی بهره ای نبرده و نیازمند دیگری است تا بتواند خود را سر پا نگه دارد. از هم ریشه ها و هم خانواده های این کلمه در زبان عربی می توان از ستون فقرات یاد برد. کسی که نیازمند است از ستونی برخوردار نیست تا به شکل خود کفایی و به دور از وابستگی بایستد و فرو نیافتد.

کسانی که دچار فقرمادی هستند، به سبب ناتوانی در تامین معاش و زندگی روزانه خود، به هر کس و ناکسی گرایش می یابند و از وابستگی مادی گرفتار وابستگی معنوی و روحی به دیگری می شوند ، به گونه ای که بسیاری از ذلت ها و خواری ها را به سبب برآورد نیازهای ساده و ابتدایی خود به دوش می کشند و تاب می آورند. اگر گفته شده است که که " کاد الفقر ان یکون کفرا" ؛ نزدیک است که فقر به کفر انجامد، از آن روست که زمینه تاثیرپذیری در انسان های بینوا و فقیر بیش تر است و مستکبران و ظالمان بهتر می تواند از زمینه و بستر مناسب در ایشان بهره برند.

نویسنده در این مطلب کوتاه با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا نقش و آثار فقر را در زندگی شخصی و اجتماعی بازنماید. با هم این مطلب را از نظر می گذارنیم.

فقر ذاتی انسان

از نظر قرآن انسان نسبت به خداوند، موجودی فقیر است و فقر ذاتی برای انسان امری ثابت و مقبول است. به این معنا که انسان از نظر وجودشناسی قرآنی، موجودی است که در همه وجود وهستی اش، وابسته تمام و کامل به خداوند می باشد، از این رو بی آن که دمی از غنای ذاتی برخودار گردد، در وجود و هستی اش به خداوند وابسته است. در تفسیر صدرایی از فقر آدمی از امکان فقری آدمی سخن به میان آمده است و ملاصدرای شیرازی در مکتب فلسفه متاله و متعالی اش این معنا را به اثبات رسانده است که آدمی همانند دیگر موجود در همه هست و هستی اش فقیر می باشد.

بر این پایه در هستی تنها این خداوند است که از غنای ذاتی بهره مند می باشد و هیچ موجودی جز خداوند بی نیاز نمی باشد. غنای الهی به گونه ای است که هیچ جوف و خلایی در آن راه ندارد. این گونه است که وی را صمد می گویند. این در حالی است که هر موجودی دیگر ، جوفی دارد که وی را نیازمند به خداوند می سازد و فقر را برای او اثبات می کند.

فقر مثبت و منفی

فقر در تحلیل آموزه های اسلامی و قرآنی می تواند به دو دسته فقر مثبت و منفی تقسیم شود. هر چند که در اصطلاح فقهی و کاربردهای عادی ، فقیر به کسی گفته می شود که از نظر مادی در رنج و نادارایی و کمبود است، ولی فقر می تواند حوزه های غیر مادی را نیز شامل شود. این گونه است که در آیات و روایات از فقر روحی و نیز فقر علمی سخن به میان آمده است.

از امیرمومنان علی (ع) این معنا بسیار وارد شده است که فقر را به انسان جاهل و نادان نیز نسبت می دهد و می فرماید که فقر عقلی و علمی بدتر از فقر مادی است؛ زیرا انسانی که از فقرمادی رنج می برد می تواند با تلاش خود و یا یاری دیگران به غنا و دارایی دست یابد ولی کسی که دچار فقر عقلی است نمی تواند از این بیماری به سادگی رهایی یابد.

البته برای فقر علمی نیز راه کارها و راه برونرفتی است؛ زیرا با علم و دانش می توان فقر علمی را برطرف کرد ولی کسی که دچار فقر عقلی است به این سادگی نمی توان وی را به دارای عقلانی رسانید. بسیاری از مردمان پیش از آن که دچار فقر مادی و یا علمی باشند ، از فقر عقلی رنج می برند. این فقر است که ایشان را نسبت به موقعیت خود در هستی و یا موقعیت خداوند، جاهل و نادان می سازد و اجازه نمی دهد تا تحلیلی درست از خود و موقعیت خود و خدا داشته باشند. امام خمینی (ره) بارها بر این نکته تاکید داشت که عقل از علم مهم تر وارزشی تر است و دارایی عقلی بیش از دارای دانایی و علم و دانش است؛ زیرا کسی که از عقل برخودار می باشد و از آن به درستی بهره می گیرد می تواند همه گونه فقرها به جز فقر ذاتی را از میان بردارد و خود را به کمال دارایی برساند.

از نظر قرآن واسلام ، فقر ذاتی که نسبت انسان به خدا را تفسیر و تبیین می کند، از فقرهای مثبت و سازنده است؛ زیرا این معنا را تبیین می کند که همه هستی چیزی جز شانی از شئونات الهی نمی باشد و هر موجودی در ایجاد و بقا به وی نیازمند است، به گونه ای که اگر دمی نظر الهی از چیزی برگرفته شود، آن چیز نیست و نابود می شود واز هستی هیچ سود و بهره ای نبرد.

اما غیر از این فقر ، هر گونه فقر دیگری چون فقر مادی و علمی و عقلی و مانند آن از مصادیق فقر منفی است که انسان می بایست خود را از شر و آسیب های آن برهاند. در این میان فقر عقلی و علمی بدتر از فقر مادی می باشد. البته این بدان معنا نیست که فقر مادی آسیب ها و آثار زیانباری برای بشر نداشته باشد، بلکه به این معناست که فقر مادی را می توان تحمل کرد و از برخی از آسیب های آن با توکل و توحید در امان ماند ولی بیش تری مردم از این مساله نمی توانند بهره مند باشند و فقر مادی ایشان می تواند آنان را به کفر بکشاند و از مسیر تکامل و کمال توحید جدا و دور سازد. از این روست که گفته شده است: کاد الفقر ان یکون کفرا، فقر به کفر می انجامد.

یکی از انواع فقرهای آدمی فقر اعتقادی است که بسیاری از مردم گرفتار آن می باشند. خداوند در گزارشی از یهودیان به این فقر اشاره می کند. خداوند در آیه ۱۸۱ سوره آل عمران ، از فقر اعتقادی یهودیان سخن به میان می آورد. به این معنا که آنان خداوند را به پندار ناروای خویش فقر معرفی می کنند؛ زیرا خداوند از مردمان می خواهد تا نسبت به فقیران و مسکینان احسان کرده و کمک کنند. چنین درخواستی از خداوند به معنای فقر الهی از نظر ایشان است. در حقیقت آنان فرمان خداوند مبنی بر انفاق و بخش را مورد تمسخر قرار می دهند و آن را گواه و شاهدی بر فقر خداوند قرار می دهند. چنین تفکری است که آنان را از خداوند دور می سازد و موجب می شود تا در مسیر کمالی نیکوکاری و کمک و تعاون گام بر ندارند و به جای کمک به دیگران ، مال اندوزی کرده و ثروت انباشت کنند. در حقیقت فقر اعتقادی عامل مهمی در کج روی یهودیان ایفا می کند و اجازه نمی دهد تا آ نان به مستحقان کمک و احسان نمایند.

آثار فقر مادی

فقر در ادبیات عربی، ضد غنا و به معنا نیاز است.(لسان العرب ، ابن منظور، ج ۱۰ ، ص ۲۹۹ و نیز ترتیب العین ، خلیل بن احمد الفراهیدی، ج ۳ ، ص ۱۴۰۸) اما در کاربردهای فقه اسلامی هر گاه از فقیر سخن به میان می آید به معنای آن است که چنین شخصی هزینه یک سال خود را بالفعل یا بالقوه نداشته باشد.(زبده البیان فی براهین احکام القران ، محقق اردبیلی، ص ۲۶۲)

چنین فقیری از نظر قرآن دارای حقوقی است که بر امت است تا آن را مراعات نمایند. به این معنا که امت اسلامی نسبت به فقیر تکالیفی دارند که به عنوان حقوق فقیران از آن سخن به میان آمده است. چنان که از نظر قرآن ، فقر آثار و پیامدهایی برای شخص در زندگی دنیوی در حوزه امور شخصی و اجتماعی به دنبال دارد که می بایست مورد توجه قرار گیرد. آن چه در پی می آید نگاه قرآن به هر دو بخش از آثار یعنی آثار حقوقی و شخصی و اجتماعی است که می تواند فقر برای شخص به دنبال داشته با شد.

از جمله آثار حقوقی می توان به استحقاق احسان اشاره کرد. خداوند در آیاتی چون ۸۳ و ۱۷۷ سوره بقره و ۳۶ سوره نساء مسکین بودن را یکی از موجبات برخورداری شخص از حق احسان دیگران معرفی می کند. البته در کاربردهای قرآنی میان مسکین و فقیر تفاوت هایی وجود دارد ؛ زیرا مسکین به فقیری گفته می شود که ناتوان از هر گونه تحرکی است و زمین گیر شده و در جایی سکونت می کند و حتی از قدرت حرکت برخوردار نمی باشد؛ ولی باید گفت که فقیری که از سر نیاز نمی تواند سرپا بماند نیز مصداقی از مسکین می باشد. این ناتوانی در قدرت می تواند بر اساس مشکل جسمی باشد یا به سبب فقدان دارایی که وی را به حرکت و تحرک بیاندازد.

براین اساس ، می توان گفت که هر کسی که به سبب نیاز و فقدان دارایی نتواند حرکت و تحرکی در حوزه عمل داشته باشد و زندگی خود را مدیریت نماید، انسان فقیری ا ست که مستحق احسان دیگران می باشد و بر دیگران ا ست که به حکم وظیفه و تکلیف الهی دستگیر وی شده و او را از زمینگری رهایی بخشند.

خداوند در آیه ۸ سوره ا نسان و نیز آیات ۱۴ و ۱۶ سوره بلد و هم چنین آیات ۱ تا ۳ سوره ماعون مسکنت مسکین و فقیر را موجب استحقاق طعام و اطعام بر می شمارد. به ا ین معنا که بر دیگران است تا از هر آن چه خداوند روزی ایشان نموده ، فقیران و مسکینان را اطعام کنند.

فقر و مستمندی هم چنین موجب برخورداری شخص از حق صدقات مستحبی می شود که اشخاص نیکوکار می پردازند.(بقره آیات ۲۷۲ و ۲۷۳) ، چنان که همین عامل موجب برخورداری آنان از حق زکات می شود و آنان را از موارد مصرف زکات قرار می دهد.(توبه ، آیه ۶۰)

در آیات ۷ و ۸ سوره حشر خداوند فقر و تنگدستی را شرطی برای برخورداری آنان از انفال و فی معرفی می کند و می فرماید که ذوی القربی فقیر و بینوا از مستحقان فی می باشند که در اختیار رهبری جامعه و دولت اسلامی است.

فقیر و مسکین هم چنین از کفارات و فدیه افطار روزه بهره مند می باشند و آنان به عنوان مستحق می تواند از کفارات بهره مند شده و از آن استفاده کنند.(بقره آیه ۱۸۴)

تا این جا آیات قرآنی تبیین کرده است که برای فقر آثار حقوقی است که از جمله آن بهره مندی از احسان و انفاق و زکات و کفاره حقوقی دیگران می باشد که چنین اشخاصی می توانند از آن بهره مند شده و استفاده کنند؛ ولی بخش دیگر از آیات به آثار و پیامدهای اشاره می کند که مرتبط به آثار اجتماعی و شخصی فقر است. به این معنا که فقر برای شخص به عنوان یک عامل گمراه کننده ، بازدارنده و ضد کمالی می تواند عمل کند و او را از حرکت به سوی الله و کمال باز دارد.

یکی از آثار بسیار خطرناک و زیانبار فقر در حوزه بینشی ، نگرشی و اعتقادی بروز می کند. خداوند در آیه ۱۶ سوره فجر ، فقر و تهی دستی را زمینه ساز بدگمانی به خداوند و لب گشودن به اعتراض و گلایه از او معرفی می کند؛ زیرا بسیاری از مردمان از نظر روحی و روانی در درجه مقام متوکلین و موحدین و متالهین قرار ندارند، به سبب فقر خویش دچار گمراهی شده و نسبت های ناروا به خداوند می دهند. این گونه است که فقر مادی ایشان موجب می شود که دچار کفر گردند و از مسیر الهی خارج شوند، زیرا نمی توانند فقر و بینوایی خود را ببینند و درست تحلیل کنند در حالی که دارایی و نوایی دیگران را می بینند و در حسرت دارایی ایشان روزگار می گذارند و به زمین و زمان فحش و ناسزا می دهند.

اگر به کسانی که دور و بر شما هستند و به گونه ای گرایش به کفر و فسق و فجور دارند و اعتقادات و باورهای بی دینی و بد دینی را گسترش می دهند و تبلیغ می کنند ، بنگرید، به اسانی در می یابید که ریشه بسیاری از بینش ها و نگرش های آنان در فقر و نداری است. دوستی می گفت در دانشگاه ، دانشجویانی نسبت به عدالت خداوند سخن داشتند و هنگامی که با ا یشان هم کلام و همراه شدم دانستم که ریشه پرسش ها و شبهات آنان در باره عدل الهی ، چیزی جز فقر و نداری آنان نیست. آنان فقر و نداری خویش را به بی عدالتی خداوند نسبت می دهند و در نهایت سر از کفر و فسق و فجور در می آورند.

خداوند در آیه ۳۳ سوره نور ، فقر را عامل و زمینه ساز بی عفتی بسیاری از مردان و زنان جامعه بر می شمارد. خداوند در این ایه به صراحت و روشنی اعلام می دارد که فقر و فقدان امکانات مادی برای ازداوج و یا تامین مخارج آن موجب می شود تا زمینه بی عفتی و آلودگی به فساد جنسی در دختران و پسران و مردان و زنان فقیر بیش از دیگر اقشار اجتماعی جامعه باشد. در بررسی های میدانی نیز این معنا ثابت شده است که بسیاری از جوانان و دختران فقیر به سبب عدم امکان ازدواج دچار خود فروشی می شوند و فقر آنان را به فساد و تباهی می کشاند.

در مستند فقر و فحشا که درباره ایران تهیه شده است به خوبی این معنا نمایانده شده است که چگونه فقر و نداری موجب می شود تا گروه های از اقشار اجتماعی ایران گرفتار فسق و فحشا شوند و به خود فروشی و تن فروشی رو آورند. "فقر و فحشا" فیلمی تکان دهنده از ابعاد گسترده فقر و فحشا در ایران امروز است. در این فیلم با مصاحبه کردن با دختران جوان و زنانی که به خاطر فقر و بیکاری و برای امرار معاش دست به تن فروشی زده اند سعی می کند این معزل اجتماعی را نقد و بررسی کند!

امام علی (علیه السلام) در باره رابطه دو متغیر فقر و فحشا می فرمایند : به هر خانه ای از یک در فقر وارد می شود و از در دیگر فحشا خارج می شود. به این معنا که ورود فقر به هر خانه ای می تواند فحشا را در اجتماع دامن زند. بنابراین فقر زمینه ساز و بستر مناسبی برای بی دینی و دیگر رفتارهای نابه هنجار اجتماعی چون فساد و فحشاست.

بررسی های علمی نشان می دهد که برخی از زن و شوهر‌ها با وجود این‌که به ظاهر هیچکدام مشکل خاصی ندارند، نمی‌توانند با هم زندگی کنند؛ زیرا فقر آنان را در برابر هم قرار داده و ناتوان از تفاهم و زندگی مشترک کرده است. کارشناسان می گویند که «طلاق به عنوان یک معضل اجتماعی، علل گوناگونی دارد؛ که ۳ علت عمده طلاق عبارتند از: اول، مباحث اقتصادی، فقر، بیکاری و دغدغه‌های معیشتی؛ دوم، اعتیاد که با توجه به زیاد شدن روز افزون معتادان این پارامتر به یکی از مهمترین علت‌های طلاق تبدیل شده است و در نهایت عدم تفاهم زوجین که بسیاری از طلاق‌ها در این قالب رخ می‌دهد و زن و شوهر‌ها با وجود این‌که هیچکدام مشکل خاصی ندارند، نمی‌توانند با هم زندگی کنند.»

در این بررسی ها عامل نخست همواره فقر و مشکلات اقتصادی مطرح شده است که می تواند بنیاد خانواده را از هم فرو پاشد و زمینه برای دامن زدن به خودفروشی و تن فروشی را نیز افزایش دهد که نتیجه آن چیزی جز فحشا و فساد اجتماعی نیست.

در صحنه عمل اجتماعی نیز خداوند فقر را عامل برای برخی از تسهیلات قرار داده است. از جمله این که در آیات ۸۶ و ۹۱ و ۹۲ سوره توبه خداوند فقر و ناتوانی افراد از تامین هزینه ها و امکانات سفر جهادی را عاملی برای معافیت از جهاد معرفی می کند. این معافیت در حقیقت خود موجب کاهش درصد مشارکت در حوزه عمل اجتماعی می شود؛ زیرا همواره مجاهدان از درجه بالاتری از مشارکت در حوزه های عمل اجتماعی برخوردار می باشند و از حقوق خاصی نیز بهره مند می باشند. به سخن دیگر ، فقر می تواند عامل جدی در کاهش درصد مشارکت فقیران در حوزه عمل اجتماعی و بهره مندی از حقوق شهروندی شود. از این روست که به ظاهر معافیت از جهاد یک حکم تسهیلی برای فقیران می باشد ولی در عمل آنان را از دسترسی به بسیاری از کمالات از جمله شهادت و مشارکت های قوی در حوزه عمل اجتماعی باز می دارد و درصد رقابت را نسبت به آنان کاهش می دهد؛ زیرا مجاهدان هماره در نظر گاه اجتماعی از جایگاه خاص و ویژه ای برخوردار می باشند.

سخن در این باره بسیار و بیرون از حوصله این مقاله است. از ا ین رو بیان دیگر مطالب به فرصت و وقتی دیگر واگذار می شود. باشد با بهره مندی از آموزه های وحیانی قرآن خود را در جایگاه درست علم و عمل قرار دهیم.